| کد مطلب:000062 | تعداد بازدید | نسخه قابل چاپ
Share

زیتون در گفتگو با اشتراک از وبلاگستان میگوید




zeyton.jpg- در ابتدا می خواستم سوالات را از خود شما و وبلاگتون شروع کنم، از کی وبلاگ نویسی را شروع کردید؟

من از ۲۵ شهریور ۱۳۸۱ وبلاگ می نویسم.

- اصلی ترین هدفتون از وبلاگ نویسی چیست ؟ و وضعیت وبلاگ نویسان و امنیت آنها در ایران چگونه است؟

فکر می کنم مثل بقیه بلاگر ها یکی از هدف های وبلاگ نوشتنم این بود که خیلی حرفها را که نمی شد در اجتماع زد می شد در وبلاگ نوشت و کلی هم عقیده و هم صحبت پیدا کرد. این مسئله خودش به تنهایی خیلی لذت بخش بود.
دلیل دیگرم این بود که فکر می کردم عقایدی دارم که دوست دارم در مردم اشاعه بدم مثل احترام به محیط زیست, احترام به عقاید گوناگون و ترویج مهربانی و جسارت اعتراض به بی عدالتی ها و گاهی نشان دادن زشتی اشتباه های فرهنگی خودمان... این ها را با مثال های عینی که در دور و برم اتفاق می افتد به طور غیر مستقیم بگویم.


- چرا وبلاگ نویسان ایران به سمت تشکل یابی پیش نمی روند؟ مثلا در چند سال پیش کانون به نام پنلاگ تشکیل شد که جمعی از وبلاگ نویسان ایران در آن کانون متشکل شده بودند، تحلیل شما از روند شروع و پایان کار پنلاگ چیست ؟

وبلاگ نویس ها جدا از مردم ایران نیستند. هنوز مردم ایران در کارهای فردی بسیار موفق تر از کارهای حمعی هستند. خیلی از ما هنوز روح جمعی را درک نمی کنیم و دوست داریم در جمع حرف ما به کرسی بنشیند , این ما باشیم که در جمع شاخص باشیم, ما سخنگو باشیم, ما در جمع برنده باشیم و بقیه پله برای ما و بازنده. به خاطر همین خیلی از جمع ها از هم پاشیده می شوند.
با اینکه در جمع بلاگرها افراد روشنفکر و فرهیخته زیاد است اما باز متاسفانه روحیه فردگرایی غلبه دارد.
موضوع دیگر, سیاسی بودن یا شدن تمام مسائل , در ایران است.
متاسفانه پن لاگ هم از این قاعده مستثنی نبود. با اینکه اغلب تشکیل دهندگان این گروه افراد بسیار دلسوز و فعال و انسان دوستی بودند اما بعدا" با بزرگ شدن گروه( که خیلی هم سریع بین بلاگرها محبوب شد) به بحث های متعدد فرسایشی در ای میل ها انجامید.
عقاید سیاسی گوناگونی در پن لاگ بود یکی برانداز بود یکی اصلاح طلب, یکی مجاهد بود دیگری چریک فدایی سابق و دیگری سلطنت طلب . یکی حکمتیست بود و ضد مذهب و آن یکی مذهبی. یکی خارج کشور زندگی می کرد و بی پروا می خواست به دولت بتازد و دیگری ساکن ایران و دارای شغل دولتی .
و تا آنجایی که ای میل ها را می خواندم هر چه می گذشت توافق اعضاء کمتر می شد. یکی می گفت برای اعدام شدن فلان زندانی بیانیه بدهیم آن یکی می گفت اعدام مثلا قاچاقچی یا قاتل و یا دارای عقاید سیاسی مخالف ما مثلا حکمتیست یا مجاهد به ما ربطی ندارد. دیگری می گفت برای فلان بلاگر که می گوید بچه اش را شوهرش دزدیده بیانیه بدهیم وگرنه من عضویتم را لغو می کنم, دیگری می گفت ما از کجا بفهمیم که راست گفته در ثانی پنلاگ سیاسی است. فکر کنید برای بعضی بحث ها تا هزار ای میل رد و بدل می شد
خیلی از کسانی که وبلاگشان از نظر حکومت هیچ مشکلی نداشت. مثلا وبلاگ تخصصی بود یا وبلاگ شخصی روزانه, نمی خواستند هیچ وارد سیاست شوند, ترسیدند و از عضویت انصراف دادند. نمی خواستند وبلاگشان بسته یا خودشان دستگیر شوند و یا از کار اخراج شوند.
خیلی ها ترجیح دادند که دیگر این نامه های جدلی دیگر به دستشان نرسد. من خودم وقتی دیدم قضیه در ای میل ها به تهمت به همدیگر یا تهمت به مزدوری رژیم یا توهین به عقاید هم رسیده و سر یک اطلاعیه دادن چقدر اصرار دارند میخ خودشان را بکوبند, دیگر نخواندمشان. راستش وقت زیادی هم نداشتم. به سختی به وبلاگ خودم و نظرخواهی و ای میل های شخصی ام می رسیدم.
یک عده خیلی تلاش کردند پن لاگ در مسیر سالم خودش بماند و خیلی وقت و نیرو صرف کردند که همه را به آشتی و صلح فرابخوانند و سر اطلاعیه ها زیاد مته به خشخاش نگذارند ولی خوب, متاسفانه نشد.


- اتفاقات اخیر ایران را چگونه می بینید ؟ آیا این اتفاقات تمام شده و ج.ا به روند سیاست های خود بازمیگردد ؟ یا این اتفاقات اجتماعی و سیاسی مسیر دیگری را در تاریخ ایران رقم خواهد زد ؟ نقش وبلاگ نویسان در این تحولات چگونه بود ؟

اتفاقات اخیر ایران خیلی شوک آور در ضمن جالب و امیدوار کننده است و مطمئنا همینطور ادامه خواهد داشت. هر چه می گذرد خواسته های مردم بیشتر و منطقی تر می شود. تازه می فهمند در این سی سال چه ها بر سرشان آورده اند. جسارتشان بیشتر شده و هر چه می گذرد راه اتحاد و انسجام و گفتگو را یاد می گیرند. جمهوری اسلامی امکان ندارد بتواند به دوران قبل برگردد. خیلی از پرده ها افتاده و شکاف های عمیقی در درون خود حکومت به وجود آمده که قابل ترمیم نیست و جناح حاکم راهی برای بقا به نظرش نمی رسد به جز سرکوب. و سرکوب هم هر چی بیشتر می شود مردم نیاز به اتحاد با هر عقیده و مرامی را بیشتر حس می کنند.

وبلاگنویسان در این میان نقش بسیار تعیین کننده ای ایفا کرده اند و می کنند.
از روز اول, از طریق همین وبلاگ ها بود که بسیاری از دزدی ها و جنایت های جناح حاکم افشا شد. از طریق همین وبلاگ ها برای تجمع ها تبلیغ می شد و بعد تظاهرات از طریق همین وبلاگ ها به صورت لحظه به لحظه گزارش می شد. و از همین طریق شعارها و پوسترها و عکس ها و فیلم ها به سرعت در میان مردم رفت.
اگر در تظاهرات کسی دستگیر یا زخمی می شد دوستش سریعا اسم و عکسش را در وبلاگش می گذاشت. وبلاگ ها به بهترین نحو به مثابه یک شبکه جهانی سراسری عمل کردند و اخبار سایت ها و رسانه های معروف حتی تلویزیون های خارج از کشور هم از طریق همین وبلاگ ها تأمین می شوند. تعداد زیادی از بلاگرها تبدیل شده اند به خبرنگاران فعال همین رسانه ها.

- با توجه به فیلترینگ شدید اخیر در ایران، وبلاگ نویسان تا چه حد توانسته اند اخبار را به بدنه اجتماع برسانند؟ سرعت خبررسانی را چطور می بینید؟


باید بگویم فیلترینگ دولتی روی وبلاگنویسی در نتیجه خبر رسانی تأثیر های سویی داشته. وبلاگهای زیادی فیلتر هستند. وبلاگ خود من چند سال است که بدون آنتی فیلتر باز نمی شود. خیلی ها عطای وبلاگخوانی را به لقایش بخشیده اند.
ولی خوشبختانه از همان روز اول مدام آنتی فیلترهایی توسط متخصصین مبارز و طرفدار آزادی بیان ساخته می شود .برای من جالب است بعضی از کسانی این آنتی فیلترها را برای من می فرستند با عقاید من موافق نیستند اما می گویند دوست نداریم صدای هیچ بلاگری خاموش بشود.
نوشته ها, عکس ها و فیلم هایی که در وبلاگ ها گذاشته می شود به سرعت به وسیله ای میل, کپی روی کاغذ و بلوتوث بین مردم پخش می شود.

دولت مدت زیادی است که به قدرت وبلاگ ها پی برده و هزینه بسیار بالایی برای ناکارآمدکردن آنتی فیلترها می دهد. همانطور که برای پارازیت انداختن روی امواج تلویزیون های ماهواره ای می دهد... و گاهی موفق می شود. اما سازندگان آزادی خواه آنتی فیلتر که ساکن جای جای کره زمین هستند دست از کار نمی کشند و ورژن های بالاتری می سازند.
هر تجمعی که قرار است انجام بگیرد از چند روز قبل دولت تمام هم و غم خود را برای عدم دسترسی مردم به اینترنت, اس ام اس و موبایل می گذارد و می ّبینیم چند روز قبل از تجمع تا چند روز بعد برای اینکه اخبار به گوش مردم نرسد اینترنت حتی قطع می شود که مثلا فیلمها و عکس ها و خبرها ثبت نشود. اما خوشبختانه عده ای راهش را پیدا کرده اند و خبر ظرف چند دقیقه به تمام دنیا می رسد.

- با توجه به اینکه شما تحولات جنبش زنان را دنبال می کنید، و جز یکی از وبلاگ نویسان زن ایران شناخته می شوید، نقش زنان را در اعتراضات اخیر پس از انتخابات ایران چگونه می بینید؟

زنان در تحولات اخیر نقش بسزایی داشتند. وقتی سی سال آزگار هیچکس جرأت نداشت به حکومت انتقادی بکند, فوقش می توانست بگوید فلان قانون اساسی را - که خودتان نوشته اید- چرا درست اجرا نمیکنید یا فلان عضو حکومت چرا رانت خواری می کند, و یا... تازه گوینده یا نویسنده اش را فوری دستگیر و زندانی می کردند و روزنامه ای که این خبر را منتشر کرده بود علت می بستند.
در چنین موقعیتی زنان آمدند گفتند ده ماده از قانون اساسی باید کلا عوض شود!
اوائل حکومت احساس خطر نمی کرد.
لابد با خنده پیش خودشان می گفتند ببین چطور زنان از هوودار شدن می ترسند. بگذاریم جیغ جیغ خودشان را بکنند تا آرام شوند, ما کار خودمان را می کنیم.
ما زنان هم که می دیدیم دستمان تا حدودی باز است به طور وسیعی فعالیتمان را برای آگاهی دادن, جسارت بخشیدن و امیدوار کردن زنان شروع کردیم.(البته همه می دانیم که جنبش زنان سالهای سال است جریان دارد- درست از روزی که مردسالاری شروع شد- منظورم وبلاگ نویسی زنانه و جنبشهای جوانی مثل کمپین یک میلیون امضاست)
زنانی که این مطالب را می خواندند می رفتند در بین اعضای خانواده مطرح می کردند و مردها هم جرأت پیدا می کردند که پس می شود چیزهایی را تغییر داد.
شما اگر روزهای راهپیمایی به خیابان بیایید می بینید اول این زنان هستند که از چندین ساعت قبل دسته دسته با چهره هایی بشاش و امیدوار در محل حاضر می شوند و تعدادشان گاهی تا دو برابر مردان می رسد. شاید یکی از دلایلش این باشد که در این سی سال به سبب قوانین تبعیض آمیز به زنان بسیار سخت تر گذشته.

- جمله ای این روزها دوباره بر سر زبانها افتاده است که "انقلاب آتی ایران یک انقلاب زنانه ست" مولفه های این جمله تا چه حد در جامعه حال حاضر ایران قابل مشاهده است؟
این موضوع در شروع جنبش کاملا حس می شد و حقیقت داشت. زنان حرف هایی داشتند که سالها در گلویشان مانده بود و داشتند خفه می شدند. پشتیبانی زنان دیگر و همینطور گوش شنوای مردان آزاد اندیش خیلی دلگرممان کرد.
اما خوشبختانه هر چه می گذرد می بینیم زنان و مردان دوش به دوش هم دارند مبارزه می کنند.

- فیدبک کلی خوانندگان وبلاگ تان در مدت پس از انتخابات ایران چگونه بوده است؟
چون در تمام این هفت هشت سال بیشتر مطالب گزارش گونه و از اتفاقات واقعی می نوشتم خیلی از خواننده های قدیم و جدید برای خواندن در مورد وقایع اخیر به وبلاگ های من و بقیه بلاگرها می آیند و فعالانه در بحث ها شرکت می کنند. همه باهم تبادل نظر و همفکری می کنیم. جرقه ی خیلی از خلاقیت های استفاده شده در جنبش توسط خواننده های وبلاگستان زده شده و ادامه پیدا کرده.
با اینکه به طور واضح یک عده از طرف حکومت مأمورند فضای نظرخواهی ها را متشنج کنند اما چون دستشان رو شده, مردم اینترنت باز هوشیارانه بازی نمی خورند.

- آیا تناقضات سیاسی و اجتماعی ج.ا دلیل اصلی اعتراضات بوده است یا صرف تقلب در انتخابات ایران؟
راستش دیگر مردم جان به لب شده بودند و در چهار سال ریاست حمهوری احمدی نژاد این عصبانیت و نفرت به اوج خودش رسیده بود .
قبل از تقلب هم می دیدیم که مردم از ده شب قبل از انتخابات ریاست جمهوری شب ها تا صبح در خیابان ها می ایستند, بحث می کنند, شادمانی و پایکوبی می کنند که حداقل جناح راست یا جناح محافظه کار قرار است برود.
در این سی سال, به جز در موارد برنده شدن در فوتبال, سابقه نداشت مردم به خاطر مسائل سیاسی و انتخابات اینطور هیجان زده و امیدوار در خیابان ها بریزند.
اما عمل بی خردانه "تقلب" خشم مردم را به شدت برانگیخت و باعث شد مردم قدمهایی فراتر از درخواست عوض شدن رئیس جمهور بگذارند و به تمام بیعدالتی ها و تبعیض ها و جنایات و زورگویی های آنان در این سی سال اعتراض کنند.
شعارهای هر شبه مردم روی پشت بام ها که تا ماهها ادامه داشت فقط به تقلب اعتراض نمی کرد بلکه کم کم به اعتراض به کل نظام تبدیل شد و هر چه می گذرد شعارها پیشرفته تر و اساسی تر می شود.


- با تشکر که این مصاحبه را پذیرفتید، هر نکته ای دارید در پایان ذکر کنید.
من هم از شما تشکر می کنم. هم از شما و هم از تمام سایت های اینترنتی که بی وقفه از مبارزات مردم ایران پشتیبانی میکنید و با گذاشتن مطالبی مفید باعث ارتقای فکری و دانش و دلگرمی مردم می شوید.

zeitoon@gmail.com

http://z۸un.com

December ۲۰۰۹

برچسپ ها: گفتگو,زیتون

Del.icio.us :: Technorati :: Furl :: Digg :: Blinklist :: Google :: Reddit :: Netvouz :: Add to Plak.ir :: donbaleh :: Add to Balatarin :: Send to Frinds by Y! Messenger :: Add to facebook :: Reddit :: Azadegi