من خود را از نسلی میدانم که با شعر دهه ی هفتاد بالید و تلاش کرد هنر و مخصوصا ادبیات را با زبان شفاهی امروزی در هم بیامیزد . شعر و ترانه از مشروطه به بعد سرشاراز المان هایی ست که از مشخصه های هنر معترض است.اما این فاکتور ها را من در موسیقی بسیار کمرنگ تر میدیدم. در بهترین حالت ، عموم کارهایی که معترض جلوه می کردند توامان با نا امیدی و انفعال و نزدیک به سنت مرثیه سرایی بودند. از این رو تلاش کردم که با استفاده از زبان حال مردم و پیوند آن با ادبیات غنی فارسی و موسیقی مدرن از راک و رپ و بلوز مشخصا به کاری معترض و عاصی بپردازم.
البته بررسی کار های دیگران به این صورت درست نیست .ما در بسیاری از مبانی با یکدیگر مشترک هستیم فقط تمرکز مان روی موضوعات و زبان و شکل کار متفاوت است . مباحثی وجود دارند که به عقیده ی من زیر بنایی هستند یعنی فلسفه ، هنر ، مذهب ، سیاست ، اقتصاد و شاخه های تحلیلی همچون روان شناسی ، جامعه شناسی و....هنر مدرن و معترض باید به حداقل شناخت از این مباحث مسلح باشد در غیر این صورت جز کلی گویی و شعار چیزی نصیب اش نمی شود.
رپ موسیقی گفتار است .بله اینجا ما با کلام در شکل روایی اش روبرو می شویم و این کمک می کند برای تصویر کردن مفاهیم در ذهن مخاطب.
ترجیح می دهم موسیقی را ابزار ندانم .اما یقینا موسیقی با حجم معنایی وسیعی که دارد نمی تواند جدا از بستری فکری باشد .هنر قائم به خویش است و این مولف است که واسطه ای می شود میان عضوی با انباشت تاریخی نا مشخص از زبان و فرهنگ و فلسفه با کلیتی متشکل که خود نیز در آن زیست می کند. پس در مجموع هر اثر هنری و مشخصا موسیقی باز یافت واقعیت و دگردیسی آن در پروسه ای ذهنی در برابر جامعه است.
زمانی بود که از تاثیر موسیقی و ترانه هایی اینچنینی بر عامه ی مردم نگران بودم . اما امروز بی تفاوتم چون هنر مدرن ایران راه خود را میرود و مخاطب خود را دارد و می داند که چه می کند و چه می خواهد. این بحث برای من از موضوعییت خارج شده است .انتظار از موسیقی بالا رفته است و مخاطب با کمی دقت می فهمد که از کدام منبع می تواند سیراب شود.
من در خواندن نیز همچون زندگی شخصی ام شلخته هستم اما جامعه شناسی ، فلسفه و تاریخ و نیز ادبیات بیشترین بخش از خوانده های من است . من نمی فهم هنرمندی امروزی را که فیلم نمی بیند ، تئاتر را نمی شناسد و موسیقی را با دقت گوش نمی کند .به همین دلیل به عقیده ی من هنرمند (اگر معنای روشنفکری را تعدیل کنیم) باید روشنفکر باشد ، با زایشی که در هنر دارد.
در کلیشه می گوییم که"هنرمند وجدان بیدار جامعه است" یعنی او همچون دیگران می زید اما آن قسمت از واقعیت را که دیگران به صورت شهودی می بینند او با هنر بازسازی می کند و به واقعیت می افزاید .هنرمند تصور می کند و اینگونه است که رویایی چون پرواز کردن در هنر بالیده می شود و با علم به ثمر می نشیند . هنرمند جوامع در حال تحول تصویر گران فردا هستند در ذهن جامعه . آنها ممکن است خطوطی در حد طرح ارائه دهند اما همین خطوط وقتی به بدنه ی جامعه تزریق شود و وقتی انتظارات انسان را متعالی کند آرزوها به عمل نزدیک می شوند.
یقینا. در آلبومی که به زودی منتشر می کنیم نیز این تاثیر وجود دارد. من تصمیم داشتم که بیشتر روی تجربه های زبانی در ترانه و شکل و اسلوب موسیقی کار کنم و در حال حاضر این وقایع از انتزاعی شدن کار ها جلوگیری می کنند.
بهتر است بگویم که منتظر و نگرانم .حوادث ایران باید تحلیل شود . ما خواست هایی فوری داریم و نیز خواست هایی که زمانی بیشتر را می طلبند . من دوست دارم که ما انکار کننده باشیم و نه کسانی که نفرت می ورزند و شعار "مرگ" سر می دهند که در این صورت داریم خودمان را دور می زنیم .ما نیاز به بازسازی یا بهتر است بگوییم ساختن بستر فرهنگی جدیدی داریم تا به استاندارد های یک جامعه ی در حال رشد نزدیک شویم و در ابتدای امر باید در میان خودمان تمرین کنیم .
تغییر قوانین ضد زن و پذیرش حقوق زنان بر مبنای استاندارد جوامع مدرن.
من فریدون را برای وحشی بودن اش می ستاییم . به او به عنوان یک همجنس گرا که حداقل در بدترین زمان ممکن به آنچه که بود عمل می کرد احترام می گذارم . او در سبک زندگی یک شاعر تمام عیار بود. این ترنه ادای احترامی بود به او .
تا مدتی دیگر آلبوم جدید من با حمایت "انتشارات پامس" در آلمان به صورت رسمی منتشر می شود .جدای از این آلبوم کار هایی با مایه های راک و بلوز را به مرور منتشر می کنم. و همچون گذشته نیز کار هایم در سبک رپ نیز به صورت سینگل منتشر می شوند. اما آلبوم فقط برای فروش عرضه می شود.
برچسپ ها: گفتگو,شاهین نجفی






















