تصور این امر چندان سخت نیست که اگر در دو روز ۱۱ انسان در خیابانهای تهران و کرج و در نزاع به قتل می رسیدند، چه شوک وحشتناکی بر جامعه وارد می شد. ۱۱ قتل در خیابان، چیزی نبود جز نا امنی عمومی. اما ۱۱ قتل دولتی، برای برقراری امنیت عمومی است! این چه امنیتی است که بر قتل استوار است؟ این امنیت چه کسانی است که تنها به قیمت جان انسان به دست می آید؟ چنین امنیتی و چنین قانونی را باید به خاک سپرد و چنین قانونمدارانی را باید بر میز محاکمه نشاند.
۱۱ انسان دیگر قربانی نظام جنایت پرور قضائی ایران شدند. فرقی نمی کند که این ۱۱ انسان که بودند و برای چه اعدام شدند. مبارزانی برای جامعه ای انسانی تر و یا مروجان فساد اجتماعی. این نیز فرقی نمی کند که آیا این ۱۱ نفر برای حفظ اقتدار سیاسی نظام جان باختند یا برای «اصلاح جامعه». مهم تر از همه این است که حق بنیادی حیات از ۱۱ انسان دیگر سلب شد. زندگی کردن حق تخطی ناپذیر هر انسانی است. نظامی که این حق را به رسمیت نشناسد خود حق زنده ماندن ندارد و جامعه ای که برای این حق مبارزه نکند، خود به سمت تباهی خواهد رفت.
فرزاد یک مبارز آرمانخواه بود و اعدام فرازد انتقام یک نظام سیاسی مبتنی بر بیعدالتی و تبعیض از همه و هر گونه اندیشه آزادیخواهانه و عدالت طلبانه بود. اما این امر تصادفی نیست که یک روز پیش از اعدام فرزاد، ۶ نفر در زندان قزل حصار به عنوان مجرمین جنائی به چوبه دار آویخته شدند. این همزمانی دقیقا آن ترکیب شومی را به نمایش می گذارد که در طول سی سال گذشته مبنای بقای نظام متکی بر جنایت بوده است. اعدام مجرمین جنائی در این سی سال همواره زمینه سازی بوده است که نفس مجارات اعدام را به جامعه بقبولاند. این اعدام مجرمین جنائی است که باید تصویر «اصلاح جامعه» را در ذهن جامعه جا بیندازد تا انتقام گیری سیاسی نظام از مخالفین سیاسی خود نیز «اصلاح جامعه» نمودار شود. این تقارن و همزمانی تأکیدی است مجدد بر این که مبارزه بر علیه مجازات اعدام، در هر شکلی و در هر موردی، یک ضرورت حیاتی جامعه زخم خورده ایران است.
نام همه قربانیان مجازات اعدام را باید زنده نگاه داشت تا حق پایمال شده آنان شکایتنامه ای بر علیه نظام متکی بر اعدام باشد. نباید اجازه داد که سرنوشت هیچ یک از این قربانیان به فراموشی سپرده شود:
فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان ارسلان اسدی، محمدعلی فخری، عباس گراوند، رحمان بیابانی، پرویز تقیزاده و سعید میکائیلی نیز به سیاهه انبوه قربانیان مجازات اعدام افزوده شدند تا یک بار دیگر فقدان یک جنبش نیرومند اجتماعی بر علیه مجازات غیرانسانی اعدام به همه ما یادآوری شود. اما این تمام اعدامهای روزهای اخیر نبوده است. در روزهای اخیر اعدام ۴۵ شهروند افغانستانی در ایران نیز گزارش شده است وبیم آن میرود که در روزهای آینده بیش از ۳۶ نفر دیگر نیز به تعداد قربانیان اعدام افزوده شود.
ما دست همه فعالان مبارزه بر علیه اعدام را می فشاریم و از همه نهادها و رسانه های اجتماعی، احزاب و سازمانهای سیاسی، تشکلهای کارگری و فعالان اجتماعی و از همه انسانهای شریف و آزادیخواه می خواهیم که با حمایت از کمپین ۲ میلیون امضاء بر علیه مجازات اعدام، راه را برای ایجاد و تقویت یک جنبش اجتماعی نیرومند بر علیه مجازات اعدام هموارتر کنند. ما خود در پاسخ به این نیاز فوری به کمپین ۲ میلیون امضا بر علیه مجازات اعدام پیوسته ایم. ما می توانیم دست در دست هم، چنان جنبش نیرومندی را بر علیه مجازات اعدام سامان دهیم که مانع اعدام انسانها توسط نظام حاکم شود. این تنها قدرت متقابل است که می تواند بربریت نظام حاکم را لگام زده و بختک شوم اعدام را از سر جامعه بردارد.
http://k-a-e.com
اعدام اجرای عدالت نیست. اعدام قتل عمد دولتی در پوشش اجرای عدالت است.
سایت های
اتحاد کارگری، اشتراک، امید، ایران تریبون، جنبش کارگری
۱۹ اردیبهشت ۸۹
۹ ماه می ۲۰۱۰
برچسپ ها:






















