الف)
در پی تصویری که اکنون از جمهوری اسلامی به دست می آید، جنگ و تحریم بیشترین نقش و عامل را برای بررسی شرایط بازی میکنند. این تصویر که نتیجه ی یک کشمکش دراز مدت است نقش نیروهای اصلی جامعه را که همانا اکثریت جامعه می باشد تقلیل داده است و مسئله اصلی را از تغییر مناسبات به نفع اکثریت به تغییر حکومت به نفع غرب یا یک اقلیت کاهش داده است. اما در متن همین تصویر هنوز نقشها آنقدر کاهش نیافته که بخواهیم از آن صرف نظر کنیم و بازیگران سیاست در ایران را به حاشیه برانیم.
امروز مسئله انتخابات در ایران جز مجموعه مشکلاتی شده است که حاکمیت ایران را نگران میکند. جمهوری اسلامی با تصفیه ای که در پس از حوادث انتخابات ۸۸ در درون اش آغاز گشت و بواسطه مسیری که جناح محافظه کار با سرکوب مخالفان اش طی کرد، نیاز چندانی به انتخابات ندارد زیرا اگر تا دیروز کاندیداها گلچینی از دو جناح متفاوت و دو گرایش مختلف در درون رژیم بودند، امروز دیگر این چنین نیست. امروز دیگر جناح معروف به محافظه کاران تنها افراد مورد اعتماد خودشان را به معرض انتخاب می گذارند و البته که این مسئله بیش از هر کس می بایستی برای اصلاح طلبان مهم باشد.
در همین حال و موازی با تصفیه داخلی، بخشهایی از بدنه نظام و دولت در یک روند مستمر به این نتیجه میرسند که دیگر نمی توان تنها با زور سرکوب و اقتصاد بسته قدرت را حفظ کرد و فشارهای بین المللی در کنار فشار جامعه آنها را به سویی می کشاند که توان همراهی با آن را به شیوه ی کنونی ندارند. در برابر، بخش صاحب قدرت از مجموعه ی حکومت، که بنیان های ایدئولوژیک مهمترین اتصالات آن را تشکیل می دهد، نمی تواند "دشمن بزرگ" را که بنیان ایدئولوژیک قدرت اش بر پایه ی مبارزه با آن قرار گرفته را به دوستی و اربابی بپذیرد و با گشودن درها و شل کردن فشار، موافقت نماید. با این حال این دو جناح کهنه در جمهوری اسلامی همچنان امروز به همزیستی غیر مسالمت امیز در کنار هم ادامه می دهند. هر چند به نظر می رسید که در دوران پس از سرکوب حوادث انتخابات در ایران حکومت خودش را یکدست کرده باشد، اما فهم ناتوانی از ادامه حکومت با این روش و تاثیرات فشار ها و تهدیدها، باز هم مهره های درون سیستم را یکی پس از دیگری آلوده میکند تا مسیر بقا را در زد و بند با غرب پیدا کنند .
جریان اصلاحات به عنوان نماینده ی بورژوازی ایران و جریانی که بعدها مورد توافق غرب قرار گرفت، تا به امروز شکست سختی را متحمل شده است و توانایی گذشته اش را از دست داده است، اما همچنان نیروی اجتماعی بالقوه ای برای این جریان موجود است. این جریان که تا مدتی پیش از آغاز تظاهراتها در دوران پس از انتخابات، تنها پایگاهی محدود در طبقه متوسط ایران داشت، به لطف نبود سازمانهای نمایندگی کننده طبقات و لایه های اجتماعی، توانست به مرحله ی جدیدتری وارد شود و نقش رهبری اعتراضات را بر عهده گیرد. طبیعتا این جریان نه فقط به صورت بدنه اجتماعی بلکه تا سطوح بسیار بالایی در بدنه قدرت نیز موجود است که حتی امکان برخورد را با آن به شکلی که جناح محافظه کار آرزویش است سلب می نماید. چندی پیش علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران در همین رابطه گفته بود که:
"... مشکل عمده در راه برخورد با آقایان موسوی و کروبی ... حمایت افرادی مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، آیتالله صانعی و آیتالله موسوی اردبیلی و همچنین تشکلهایی مانند مجمع مدرسین قم (است) ...." (۱)
اما قاعدتا مشکل نه حمایت شخصیت های مذهبی و سیاسی در ایران از اصلاحات، بلکه مشکل گرایش دائمی بخشهایی از درون حکومت به سمت غرب است. شاید بتوان ریشه حمله به سفارت انگلیس را در همینجا جستجو کرد.
همسویی سیاستهای غرب با اصلاح طلبان در سالهای اخیر از یکسو و آغاز گسترش تحریم ها، طبل جنگ و مواضع جدید اصلاح طلبان از سوی دیگر ما را به این اندیشه می اندازد که این جریان راه به سوی مسیر دیگری باز میکند. از این رو با توجه به شرایط، به بررسی موضع جدید این جریان در رابطه با انتخابات می پردازیم تا تاثیرات اش را مورد نظر قرار دهیم.
اصلاح طلبان؛ تحریم انتخابات
در آستانه انتخابات در ایران، معمولا موضع تحریم انتخابات به موضع سازمانهایی در اپوزیسیون تبدیل میشود که هیچ اعتقادی به تغییر و اصلاح در حکومت ندارند و تنها خواستار براندازی این رژیم هستند. بررسی پیوستن اصلاح طلبان به این موضع چندان خالی از لطف نیست چرا که به نظر میرسد این گروه سیاسی که نطفه اش با جمهوری اسلامی بسته شده بود، از مسیر اصلی اش به نوعی منحرف شده است و از این پس این سیر تحولات است که این گروه را هدایت میکند.
به جز اپوزیسیون های مخالف جمهوری اسلامی که همواره خواستار تحریم انتخابات بودند، امروز جناح اصلاح طلبان که جزئی از نیروهای به قدرت رسیده پس از دهه های سرکوب بوده نیز به این موضع می پیوندد. البته این پیوست نه رسمی بلکه با دودلی های بسیاری همراه است که نشان می دهد کسانی همچنان وجود دارند که نمی خواهند فرصت های شرکت در قدرت را ازدست بدهند.
موضع تحریم انتخابات که به صورت پراکنده و البته با صدای بلندتری از سوی فعالان اش شنیده می شود حاوی مفاهیمی است. اگر به ماهیت اصلاحات به عنوان یکی از نیروهای تاثیر گذار در جامعه ایران بنگریم می توانیم گذاره های زیر را در این رابطه مورد نظر قرار دهیم :
- موضع تحریم انتخابات برای اصلاحات به عنوان یک نیروی سیاسی که بخش هایی از جامعه ایران و همچنین بخش هایی از درون قدرت را با خود همراه دارد معنای سیاسی مشخصی ندارد. اصلاح طلبان همانگونه که از نامشان و سابقه فعالیت شان پیداست یک سازمان سیاسی نیستند که مبارزه با حکومت ایران را مبنای کارشان قرار داده باشند و به راهی به جز انتخابات های جمهوری اسلامی برای کسب قدرت عقیده داشته باشد. آنها همواره تنها خواستار اصلاحات در سیاست و اقتصاد ایران بوده اند و اتفاقا بسیار به ارزشهایی که جمهوری اسلامی بر پایه ی آن شکل گرفته است وفادارند. تعریف کسب قدرت برای اصلاحات مسیر انتخابات بوده است و تحریم آن، آنها را وارد فاز جدیدی میکند. بنیان های این جریان بر پایه ی یک اصلاح در ساختار اقتصادی کشور به نفع بورژوازی ایران و گشودن درهای اقتصادی کشور شکل گرفته است، که این طرح در سالهای گذشته تنها با تلاش های سیاسی و انتخاباتی و در مسیر رایزنی ها در درون حاکمیت ایران پیش می رفته است. اصلاحات نخواسته است تا مبارزه ی سیاسی را چیزی بیشتر از مبارزه ی انتخاباتی و تلاش در درون ساختار قدرت بیابد و می توان گفت که این جریان در مسیر تقابل با جمهوری اسلامی به چیزی به جز ماهیت اش تبدیل می شود که نمی تواند براحتی خود را با آن همخوان سازد.
بر این اساس اتخاذ چنین موضعی، این جناح درونی حاکمیت را هر چه بیشتر به سمت یک اپوزیسیون خارج نشین سوق میدهد و این اتفاق به شکلی رخ میدهد که اصلاح طلبان اساسا معنای سیاسی گذشته شان را از دست میدهند. در حقیقت و به معنای بهتر، موضع تحریم برای جریانی که تنها معتقد به مبارزه سیاسی از طریق انتخابات است به معنی تحریم مبارزه سیاسی است. این مفهوم بدین شکل است که این جریان ناچار است تا تجدید نظری اساسی در روش اش انجام دهد و آن را منطبق با وضعیت کنونی نماید.
- موضع تحریم از زاویه ی شیوه ی مبارزه ی جدید این گروه که فشار از پایین و چانه زنی در بالا عنوان مناسبی برای آن بود نیز چندان قابل توجیه نیست. بر این اساس اگر این جریان امیدی به یک زورآزمایی دیگر در خیابانهای ایران و با حضور مردم می داشت، بنا به موقعیت انتخابات جدید می توانست ظرفیت خودش را در این دوره بسنجد. بی بی سی در همین رابطه و در مقام پدر به آنها اینگونه می نویسد:
" انتخابات در ایران اولا چندین مرحله دارد که از نامزد شدن شروع می شود و پس از مرحله تایید صلاحیت وارد مرحله تبلیغات شده و نهایتا به روز رای گیری می رسد. هر کدام از این مراحل پتانسیل هایی برای فعالیت در اختیار نیروهای اصلاح طلب می گذارد که می توانند وارد بازی شوند و در هر مرحله ای که یا از سوی حاکمیت اخراج شدند و یا به صلاحدید خود از فعالیت انصراف دادند بازی را با اراده خود قطع کنند. " (۲)
شاید گشودن موضعی جز این و در واقع پیوستن به لیست انتخابیون بتواند این جریان را به کلی از جامعه جدا کرده و به آن بی ربط کند. طبیعی است که شرکت در انتخابات معنای مشروعیت بخشیدن به آن را می دهد و شرکت در پروسه ای که جامعه ایران دیگر اعتقادی به آن ندارد. پس ممکن است که زمینه های اجتماعی این جریان نیز هر چه بیشتر از آن بریده شوند.
نتیجه اینکه یک بن بست سیاسی که ناچار اصلاحات را به سمتی می برد که حیات سیاسی اش زیر سوال برود و چهره هایش را برآشفته کند تا جاییکه که خزعلی هشدار دهد:
"مگر سلطنتطلبها که ۳۳ سال تحریم کردند به کجا رسیدند؟ کسانی که دهه ۶۰ از قطار انقلاب پیاده شدند نیز سه دهه از حربه تحریم استفاده کردند! آزموده را آزمودن خطاست،..."
و نهایتا اصلاحات فعلا، در مسیر خروج از چرخه قدرت و ناتوانی از پذیرش قرار گرفتن در اپوزیسیون مخالف، در پی مسیری برای یافتن راه ورودی دوباره به سیاست است.
در این بین انتخابات ایران اما اتفاق جدیدی نیست و تنها فرصتی مناسب است برای جناح صاحب قدرت تا راه را برای برخی تصفیه ها باز کند. طبیعتا برای کسانی که اعتقادی به این حکومت و مناسبات و روابط حاصله از آن ندارند، تحریم اولین و آخرین گزینه است و این موضعی است که ما نیز روی آن پافشاری میکنیم.
ب)
تحریم ها و تهدید ها
بدترین اتفاقات در این روزها تحریم اقتصادی و زمزمه ها و فشار ها برای آغاز یک جنگ است. گسترش دامنه تحریم ها نشان داد که تا چه حد هر دوی اینها یعنی آمریکا و جمهوری اسلامی، نسبت به وضعیت زندگی مردم و فلاکت های ناشی از تحریم ها و جنگ بی تفاوت اند. در حقیقت تمامی کسانی که به نوعی موجبات تقویت این فشارها را فراهم میکنند نیز به همان اندازه در این فاجعه سهیم اند.
سفارت انگلیس نقطه ی جدیدی بود در آغاز دور مذاکرات بین کشورهای غربی و شدت گرفتن تحریم ها. آنگونه که به نظر می رسد، از پس از حمله ی بسیجیان به سفارت انگلیس حوادث به سرعت جلو رفت. در خصوص علت این حمله می توان به گزینه های گوناگونی اشاره کرد اما همانطورکه در بالا اشاره کردیم محتمل است که تدارک حمله به این سفارت خانه از سوی جناح محافظه کار، در ارتباط مستقیم با بخشی از اعتراضات و تحولات انتخاباتی در ایران و رایزنی های زیرزمینی از این محل با بخشهایی از دولت بوده باشد. پوشیده نیست که بازتاب این عمل، دادن بهانه ای مناسب به غرب برای گرد آوردن دول اروپایی حول دور تحریم های تازه و سنگین تر بود که این خود وضعیت را برای جمهوری اسلامی و البته برای مردم خصوصا کارگران در ایران دشوار تر کرد.
اکنون این دشواری ها که پس از تسخیر سفارت آغاز گشت بسیار پیچیده تر شده است. به نظر میرسد که آمریکا تلاش میکند تا با وادار کردن ایران به واکنش جدید، بهانه لازم را برای اجرای فاز بعدی حمله به ایران بدست آورد. تحریم بانک مرکزی در فاصله کوتاهی پس از حوادث سفارت خانه انگلیس به مرحله اجرا گذاشته شد و اکنون تحریم نفتی ایران در دست بررسی است. این موضوع و همچنین بازتاب تحریم بانک مرکزی، جمهوری اسلامی را بسیار نگران و آشفته کرده و احتمال هرگونه واکنش را از سوی حکومت ایران که اتفاقا در نشان دادن واکنش بسیار بی منطق و ناگهانی عمل میکند، بالا می برد. در همین رابطه نقل قولی از الکساندر کابرن تحلیل گر امریکایی آورده شده است که مینویسد:
"...(کابرن) بی ثبات کردن پول و ایجاد تلاطم شدید در بازار ارز را یکی از موثرترین اقدامات جنگی و راهی نتیجه بخش برای تحریک طرف مقابل به اقدامات واکنشی میداند و در این رابطه به تاثیری که تحریم بانک مرکزی و اقدامات برای تحریم نفتی بر بازار ارز ایران گذاشت اشاره میکند."(۳)
در حقیقت اکنون هر گونه واکنش از سوی جمهوری اسلامی می تواند به آغاز جنگی بیانجامد که شاید نه تماما آمریکا که بیش از آن اسرائیل خواستار شکل گیری آن است. ژنرال "یاکوف آمیدرور"، رئیس سابق شاخه ارزیابی و تحقیق ارتش اسرائیل و فرمانده دانشکده ملی دفاع نیروهای ارتش اسرائیل گفته بود که :
" اگر... بنا باشد به تأسیسات هستهای ایران حملهای صورت بگیرد، با هواپیماهای آمریکائی صورت خواهد گرفت!" (۴)
نکته ای که در روزها و هفته های گذشته در مورد نقش اسرائیل در میان این درگیری ها واضح شد این بود که اسرائیل بیش از هر چیز مایل است تا نقش یک انگیزاننده ی جنگ را داشته باشد تا نقش نیرویی که مستقیما وارد جنگ می شود و در راستای همین سیاست تلاش میکند تا از یک سو حکومت ایران را به هر شکل وادار به واکنشی در قبال تحریم و عملیات ها و مانورهای نظامی کند و از سوی دیگر حضور آمریکا را در جنگ تدارک ببیند.
دلیل اسرائیل برای شروع چنین جنگی می تواند تقویت سیاست مبارزه با دشمنان یهود باشد زیرا دشمنانی که اسرائیل از آنها حرف می زد با شروع بهار عربی، سویه ضعیف تری به خود گرفته است و اسرائیل ناچار در صدد است تا با پررنگ کردن مناقشه ی ایران و شروع تبلیغات حول آن به هدفش نزدیک شود. اما اینکه چرا اسرائیل به چنین دستاویزی نیاز دارد مربوط به حوادث درون این کشور است. در تابستان گذشته چشمان حیرت زده سیاست مداران مرتجع و راست گرای اسرائیلی نمی توانست باور کند که تناقضات سیاسی و مشکلات اقتصادی عمیق آن جامعه، چنین در تظاهرات چند صد هزار نفری علیه دولت بروز کند. در عرض چند روز خواب خوش دولت مردان اسرائیل به کابوس وحشتناکی بدل شد و طبقه کارگر اسرائیل به وضوح نشان داد که شصت سال پروپاگاندا علیه اعراب و تاکید روی ناسیونالیسم، تاثیری در پیوندهای طبقاتی ندارد. حال به نظر می رسد که دولت این کشور در صدد است تا به واسطه این سیاست خارجی، کمکی به حل مشکلات داخلی اش بکند و بنیان های قدرت اش را بواسطه ی یک جنگ تقویت کند.
جنگ برای جامعه ایران به واقع مصیبت بزرگ خواهد بود که پیش از این در بیانیه اشتراک در این رابطه صحبت کرده ایم. اکثر تحلیل های مرتبط با جنگ، بر عدم توانایی مردم در سرنگونی این نظام استوار است که بر پایه این توهم، دخالت آمریکا در منطقه پسوند بشر دوستانه را میگیرد که گویی به مدد مردم ناتوان آمده است. اما این تنها بستن چشم بروی حقیقتی است که پس از جنگ های سلطه جویانه ی آمریکا در منطقه بوجود آمده است. این تحلیل، بر پایه ی یک شناخت ناصحیح از جنگ و دلسردی از تغییر، در جامعه نمود داشته است، اما جدا از توهماتی که در جامعه وجود دارد، تصور ما این نیست که مدافعان حمله نظامی و نظریه پردازان اش نیز در این توهم به سر می برند. آنها با آگاهی از صدمات جنگ، خواهانش هستند و آن را بهترین راه برای رسیدن خود به قدرت می دانند.
تحریم ایران که همچنان ادامه دارد و وارد مراحل سخت تری نیز خواهد شد، در درجه اول همانطور که در گذشته اشاره شده و اکنون کاملا ملموس است، فشار اقتصادی به مردم را بیشتر خواهد کرد و تورم را در جامعه افزایش میدهد. در درجه بعدی این تحریم ها جمهوری اسلامی را به سمت یک حکومت مستبد تر و بی رحم تر سوق خواهد داد که همه ی مطالبات بدست آمده ی تاکنونی مردم و خصوصا طبقه کارگر را لگد مال کند و جامعه را کاملا بسته نگاه دارد. از هم اکنون دستگیری فعالین در عرصه های مختلف آغاز گشته است و این روند می تواند با بحرانی تر شدن اوضاع شتاب بگیرد.
می توان قاطعانه اعلام کرد که راه صلح و ثبات در منطقه خاورمیانه، و پایان فقر و بدبختی هر روزه مردم این منطقه تنها از راه مبارزه مستقیم مردم برای جامعه ای که نماینده خواست های اصیل شان باشد ممکن است. در این مبارزه اتحاد مردم همسرنوشت در خاورمیانه، گره گاه اصلی و مخالفت با هر نوع دخالت چه از نوع تحریم و چه از نوع دخالت نظامی، گره گاه بعدی است. نه حکومت های دیکتاتوری و توتالیتر در این کشور ها و نه دخالت کشورهای غربی در این منطقه به حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی در این جوامع کمک نخواهد کرد. خیزش های مردمی در همه کشورها نیروی محرکه جامعه به سمت آزادی، رفاه و آسایش است و راه را برای آینده ی روشن تری باز خواهد کرد.
تحریریه نشریه الکترونیکی اشتراک
۳ بهمن ۱۳۹۰
۱. http://www.radiofarda.com/content/f۶_iran_sepah_moosavi_karoobi/۴۷۴۷۰۱۲.html
۲. http://shirazna.ir/news/۱۴۱۴۵
۳. http://rahekargar.wordpress.com/۲۰۱۲/۰۱/۱۵/mary-۶۷۰۵/
۴. http://scalpel.blogfa.com/post-۷۱۹.aspx
برچسپ ها: تحریریه نشریه الکترونیکی اشتراک،انتخابات،جنگ و فضای جنگی،تحریم،ایران،جمهوری اسلامی






















