در اینجا لازم است که نگاهی کوتاه به پدیده موسوم به انتحاریها و تبدیل آن به بزرگترین خطر برای نظامیان تا دندان مسلح عمو سام و ناتو از یک طرف و اشغالگران صهیونیست از طرف دیگر و دلایل پشت پرده این مسئله بشود . علیرغم تبلیغات وسیعی که در مورد این پدیده از سوی مراکز مختلف رژیمهای غربی به راه انداخته شده است و آن را مظهر گروههای تروریستی و فناتیک ، که گویا افرادشان را با انجام شستشوی مغزی به این کار مجبور میکنند، میدانند اما در واقع این مسئله به هیچ گروه ، مذهب و کشور مشخصی تعلق نداشته و کاملا" بین المللی میباشد ، در نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر میتوان به آسانی رد پای آن را در میان ژاپنی ها و عملیات مشهور به کامیکازه ، ارتش جمهوریخواه ایرلند ، فلسطینی ها با گرایشات متفاوت از چپ گرفته تا راست ، مردمان ایران ، عراق ، افغانستان و لبنان و غیره ، دنبال نمود البته به لیست موجود میتوان تیراندازیهای منجر به خودکشی افراد متفاوت را در کشورهایی همچون فنلاند ، آمریکا و آلمان را هم اضافه نمود . همچنان که در بالا اشاره شده شناخت عقل و منطق برای شعور امریست بدیهی اما راسیونالیسم با معیارهای مادی و ضد ارزشی اش میباشد از شناخت ارزشهای دنیای شعور به طرز فلاکت باری عاجز است ، پدیده انتحاریها ! هم مانند دیگر مسایل در چهارچوب شعور کاملا" قابل درک میباشد چرا که شعور قلمرو ارزشهاست و در آن لیست بلند بالایی از ارزشهایی که بخاطرشان انسان جانش را هم فدا میکند وجود دارند که هیچ کدام از آنها با معیارهای راسیونال قابل درک نبوده و نخواهند بود اما در راسیونالیسم برعکس اوج ارزشها و باورها پول است و وقتی کسی مرتکب عملی میشود که نه تنها در إزای آن پولی دریافت نمی کند بلکه جانش را هم از دست میدهد ، تمامی حسابات منطقی سیستم راسیونال درهم میریزد بخصوص که شخص فاعل میمیرد و دیگر نمیتوان از آن انتقام هم گرفت ، انتقامی که زیر بنای ایده ئولوژیک تمامی رژیمهای غربی را تشکیل میدهد و این مسئله به فلسفه وجودی حتی مردمان عادیشان هم تبدیل شده است چرا که در قلمرو منطق انسان رباتی است که حق اشتباه کردن را ندارد ( برعکس ایده ئولوژیهای مبتنی بر شعور که در آنها انسان جایزالخطاست ، چرا که کل پروسه زندگی هم تجربه ای است متفاوت برای هر کس و لذا وقوع اشتباه غیر عمدی کاملا" قابل فهم و اغماض میباشد ) ، لذا در تبلیغات هیستریک شان آن را به تروریسم و غیره منصوب میکنند تا بدینوسیله مرهمی ناچیز بر زخمهای عمیقی که از دست این پدیده بر تن مادیشان وارد شده ، بگذارند.
در ادامه فیلم و بعد از مکاشفات و مطالعات منطقی بسیار ، عاقبت راه حل تشکیل گردانهای انتحاری غربی - صهیونیستی به ثمر میرسد و پس از قتل عام صدها و شاید هزاران نفر، از بین آنها افرادی را که به قول خودشان آماده قربانی شدن در راه آمریکای مهد تمدن ! و کابالیستهای رژیم صهیونیستی را دارند انتخاب میشوند هر چند که تا کنون و در میدان عمل حتی یک مورد از این انتحاریهای جسورشان مشاهده نشده است برعکس نیروهای متجاوز ناتو علاوه بر تلفات سنگینی که متحمل شده اند از لحاظ روحی روانی هم کاملا" به هم ریخته به نحوی که سیل خودکشیهای سربازانشان ترس بزرگی را در وجود اربابانشان کاشته است و بیم آن میرود که در موقع عقب نشینی یا فرار از کشورهای افغانستان و عراق ، دیگر زانوهایشان یاری نداده و همانجا زمین گیر شوند در پایان باید گفت که این فیلم سند محکمی است بر شکستهای پی در پی عقل و منطق در برابر شعور و اراده انسانها ، ارتش تا دندان مسلح و کاملا" منطقی آمریکا وارد ویتنام شد و به قول خودشان در برابر مشتی ویت کنگ گرسنه و مسلح به سلاحهای عهد بوق ! به شیوه ای خفت بار شکست خورد و پای به فرار گذاشت در افغانستان هم همینطور چنانچه بعد از گذشت بیش از هشت سال ، ناتو به عنوان طرف پیروز در جنگ سرد و مجهز به آخرین تولیدات علم نظامیگری ! هنوز هم از پس چند اسلامی ریشو ! برنیامده و هر روزه شکستهای بیشتری در تاریخ سیاه این نهاد آدمکش ثبت میشود و از همه افتضاح تر حمله لشکریان عقل و منطق به عراق بود تا رویای دیرینه صهیونیستها در بازگشت به سرزمین موعود و منطقه بین النهرین ! را در قالب طرح موسوم به خاورمیانه بزرگ ، بر آورده کند اما زهی خیال باطل وقتی که به شعور مردم عراق بر خوردند و زمین گیر شدند ، داستان شکستهای عقل و منطق از شعور و احساس همچنان ادامه دارد ...
عقل و منطق در بن بست تغییر ماهیت !
تا کنون تلاشهای بی ثمر زیادی برای شناخت ماهیت معنوی انسان و دست آخر تغییر آن در جهت سوء استفاده های سیاسی - امنیتی و اقتصادی توسط عقل و منطق صورت گرفته است ولی ظاهرا" زمانی طولانی تر و تجارب شکست خورده بیشتری لازم است تا عقل و منطق پی به اشتباهشان ببرند ، این در حالیست که در بسیاری از عرصه های به اصطلاح صرفا" مادی هم ، مثلا" شناخت مکانیسمهای مربوط به مغزو کارکردش و یا هزاران عرصه دیگر زندگی ، دست آوردها علمی - منطقی زیاد پربار نیستند ! در این کژ راهه ، علم به عنوان یکی از بازوهای اجرایی عقل و منطق نقش بسیار مخربی ایفاء نموده است واین نقش زمانی شروع شد که دهها سال پیش یک تغییر شیفت اساسی در آموزش و تعلیم علم که تا آن زمان بر اساس فلسفه بود به آموزش علم بر اساس ریاضیات شروع شد و به مرور زمان علم به پدیده ای بدور از هرگونه اخلاقیات و پرنسیبهای انسانی (بی شعوری علم که بدلیل حذف پرورش و تربیت از سیستم آموزشی عارض شد) تبدیل شده و چنانچه امروزه میبینیم تولید و به اصطلاح پیشرفت علم در بسیاری از موارد و تنها به دلیل غیاب کنترل شعور و بالطبع نیات انسانی بر آن کاملا" به ضرر انسان و محیط زیست و تنها برای کسب درآمد و رفع نیازهای بازار بوده و در یک کلام در جهت کاهش حجم زندگی اصیل میباشد . در پایین به ذکر مثالهایی پرداخته میشود تا بی ثمری و یا در واقع مضر بودن علم بدون شعور بیشتر برملا شود.
در عرصه مواد آلی و زنده چند سال پیش و در پی اعلام تهیه نقشه کامل ژنهای انسان ( تنها و تنها طرز قرار گرفتن ژنها بر روی کروموزمها و نه بیشتر) از طرف مراجع علمی ! شاهد شور و شعف بیش از حد طرفداران به اصطلاح علم و پیشرفت و در واقع قدرت طلبهای شیطان پرست بودیم که سر مست از پیروزی ، اعلام نمودند : از این به بعد و با کمک علم ! تمامی بیماریهای خطرناک و کشنده را تحت کنترل در آورده و نه تنها به این بسنده نکردند بلکه مدعی ایجاد تغییرات اساسی در ارگانها و دستگاههای به قول خودشان ضعیف و درست خلق نشده مثل قلب ، کلیه وغیره از راه ایجاد تغییرات در ساختار داخلی ژنها شدند تا به زعم خودشان انسانی سالم و قوی ( ظاهر مسئله ) تولید کنند اما بعدا" که در میدان عمل به سراغ ژنها به عنوان ( مخزن الاسرار ) و ایجاد تغییرات ماهیتی در آنها رفتند ، به طور کامل متوجه مرزها و خطوط قرمز زندگی شدند هر چند که در بیان حقیقت و اعتراف به شکستشان دم فرو بستند . البته با ابراز این مسئله که نیت خیر است و تنها میخواهند مشکلات مربوط به بیماریهای گوناگون را حل کنند توانستند بشریت را مجاب کرده و همچنان که درعمل هم دیدیم به غیر از عده محدودی از انسانهای انسانی و آگاه به نیات پشت پرده این تلاش نا انسانی و خطرناک ، هیچ کس به این پروسه اعتراض ننمود اما هدف اصلی ، تغییر ماهیت انسان برای استفاده های نامشروع و غیر انسانی از آن ( چونکه از تبدیل رباتها به انسان حتی در حالت بی شعورش هم ، به خاطر مشکلات بنیادی از جمله عدم امکان نیت دار کردن رباتها ، مطلقا" ناامید شده اند ) و همچنین فتح آخرین قله های قدرت یعنی تبدیل شدن به خالق بود ، در عرصه مربوط به تغییر ماهیت مواد معدنی هم نتایج بر طبق محاسبات نبوده که برای نمونه میتوان به افتضاحات و شکستهای پی در پی شان در دفرمه کردن ماهیت عناصر موجود در طبیعت اشاره نمود ( تبدیل مس به طلا همچنان جزو آرزوهای بر آورده نشده باقی مانده است) و به عنوان مثال آخر باید گفت که زندگی در فضای بیرون از زمین هم دیگر محلی از اعراب نداشته و دانشمندان ! این دوره تنها به ذکر سیستماتیک اخبار غیر قابل تدقیق و اغلب سیاسی از دیگر سیارات و سیاه چاله ها و غیره بسنده کرده تا جایی که پخش این اکاذیب را هم به یک جزء لایتجزا ازسنت ژورنالیسم راسیونال مسلک ، در دوره به اصطلاح پست مدرنیسم در آورده اند ، گل سر سبد مسایل بیرون از اتمسفر مسافرت ساختگی به ماه بود که با پایان جنگ سرد آنهم به باد فراموشی سپرده شد، دلیل واضح است ، کره زمین بهترین و احتمالا" تنها محیط طبیعی برای زندگی انسان میباشد و تلاش برای خروج از آن محکوم به شکست بوده و این مسئله در قلمرو شعور کاملا" قابل درک میباشد ، زیرا شعور تمام پدیده ها را از زاویه مسایلی که در وجود یک کل وجود دارند بررسی نموده و با توجه به نیات این مسایل میتوان به آسانی جهت حرکت و مکانیسمهای آن را تشخیص ، تجزیه و تحلیل نمود و در این راه احساس به عنوان یکی از بازوهای اجرایی شعور نقشی بسیار اساسی بازی میکند .
در عرصه های دیگرهم اوضاع عقل و علم افسار گسیخته چندان قابل تعریف نیستند ! علاوه بر فروپاشی کامل پدیده " تکامل داروینیسم" به خاطر پیدا شدن استخوانهای بسیار قدیمی ( سند حسی نه الزاما" فاکت علمی آنطور که دانشمندان و علما دوست دارند با فیس و افاده بیان نمایند ) در اتیوپی که نشان دهنده این واقعیت میباشند که انسان از بدو پیدایش دارای گونه مشخص به خودش بوده است و لذا نه تنها انسان محصول تحلیل رفتن دم میمون نمی باشد بلکه بر عکس با زایل شدن شعورش امکان تکامل میمون از انسان به یک خطر جدی در این دوره تبدیل شده است ( به نظر می آید تنها دلیل محکمه پسند برای اثبات داروینیسم قیافه خود داروین بود که آنهم متاسفانه رخت از جهان فرو بسته است) تا ازدیاد امراض و بیماریهای مختلف ، میکروبهای مخرب که حاصل ترکیبات علمی ! بوده و نابودی بخشهای بزرگی از محیط زیست و انقراض گونه های مختلف حیوانی - نباتی تنها بخشی از کارنامه علمی میباشند
اما لیست بلاهایی که سیستم راسیونالیسم بر سر انسان و زندگی آورده بسیار طولانی تر میباشند کاربست تئوریهای علمی ! روانشناسانه و جامعه شناسانه ای امثال داروینیسم و فرویدیسم وغیره در عرصه های اجتماعی باعث تثبیت این دست دیدگاههای تک قطبی و ناانسانی شدند که انسان را حیوان ناطق و باهوش تعریف میکردند ( انکار بعد معنوی زندگی و انسان ) و در نتیجه همچنان که امروزه شاهدیم آمار از خود بیگانگی ، مسخ و بی هویتی ، فردگرایی ، عدم وجود مردم ، جامعه ، خانواده و افکار عمومی ، ناامیدی و امراض گوناگون روحی - روانی و خودکشیهای روزمره ، بالا رفتن میزان نفرت و بالطبع کاهش عشق و شعور ، تبدیل بیشمار انسانها به رباتهای انسان نما ( انسان باهوش ولی بی شعور) و هزاران مصائب دیگر به خصوص درجوامع تحت تسلط رژیمهای غربی به گونه ای افسارگسیخته رشد کرده اند تا جایی که مشابه آن در هیچ یک از دورانهای مختلف زندگی انسانها بر روی این کره خاکی دیده نشده است ، الان تقریبا" اکثریت مطلق انسانها بر این باورند که زندگی در گذشته هر چند سختتر بوده اما انسانی تر و بهتر بوده است و انسان قدیمی خوشبخت تر بوده و بیشتر"زندگی" کرده است .
دولت و مردم ؛ درعرصه های سیاسی - اجتماعی هم اوضاع فاجعه بار است ! ناسیونالیسم که محصول انقلابات موسوم به صنعتی ( افزایش هوش به عنوان یکی دیگر از بازوهای اجرایی عقل و منطق ) بود بانی تشکیل دولتهای مبتنی بر نفرت قومی شد که در نتیجه علاوه بر تشکیل دولتهای ملی ! که فلسفه وجودیشان در تنفر از اقوام دیگر بود ، کینه را از طریق ساختار قدرت دولتی به داخل جوامع تزریق نموده و رابطه بین ملل و اقوام مختلف را بر هم زده و باعث بروز بیشمار جنگهای ضد بشری وافزایش میزان کینه و نفرت که در نقطه مقابل عشق و شعور قرار دارند شده اند و این روند متاسفانه تا کنون ادامه دارد ، در مرحله بعدی و تحت شعار دولت مدنی ، سکولاریسم تا آن زمان موجود در بین جوامع انسانی را که بر اساس عرف و تجربه مستقیم از زندگی بدست آمده بود و توسط آن انسانها علی رغم گرایشات مذهبی - عقیدتی شان در کنار هم زندگی میکردند را بر هم زده و علیرغم ادعایشان مبنی بر جدا کردن دین و دولت از هم ، ادیان را به ارگانهای بسیار بزرگ سیاسی - اقتصادی تبدیل نموده تا علاوه بر کسب درآمدهای کلان اقتصادی که از سرمایه گذاری بر نیازهای معنوی انسانها ( فلسفه وجودی دین ) بدست می آید از آن برای ایجاد تفرقه بین انسانها و تحکیم بیشتر حاکمیت شیطانی خود استفاده نمایند لذا دولتهای راسیونال نه تنها سکولاریستی نیستند بلکه سکولاریسم واقعی و طبیعی موجود در بین انسانها و جوامعشان را هم از بین بردند ! و این کار به یمن تئوری معکوس که منتج از هوش میباشد ممکن گردید که طبق آن وجود یا عدم وجود یک مسئله را علم نموده تا در واقع آن را نابود کنند ، بعد از فروپاشی شوروی سابق برژینیسکی در مقام تئوریسین لیبرالیسم غربی اعلام نمود که شوروی را با استفاده از سلاح حقوق بشری نابود کردند در حالی که بعدا" معلوم شد که منظور از حقوق بشر همان عدم وجود ایندوالیسم ، ایده ئولوژیهای شیطانی ، بازار آزاد و غیره در آن دیار بوده است ، اما در مرحله کنونی شاهد روی کار آمدن دولتهای تمام هوشمند مبتنی بر قانون موسوم به دولت نظم و قانون هستیم که در واقع به عنوان آخرین مرحله رشد و انکشاف قالبهای دولتی ، توسط سیستم راسیونال طراحی و به اجرا درآمده اند و در نتیجه همچنان که میبینیم این دولتها دارای ماکزیمم عقل و منطق در خود و عملکردشان بوده و تاثیرشان بر انسانها نیز کاملا" واضح میباشد تا جای که دیگر خبری از مردم و جامعه ( گروههای انسانی که دارای نقطه اشتراک میباشند ) خانواده ( سلول پایه تشکیل جوامع ) آزادی و دموکراسی واقعی (رابطه معکوس بین نهاد قدرت با آنها، دولت قدرتمندتر یعنی آزادی واقعی کمتر و برعکس) عدالت واقعی ( سیستم راسیونال حاوی نیات بد و در نتیجه مرکز وقوع سیستماتیک جرم که در نقطه مقابل عدالت قرار دارد ، میباشد ) انسان انسانی یا انسان باشعور ( انسانی که دارای عشق ، حس مسئولیت پذیری ، اخلاق و انسانیت و غیره میباشد ، در سیستم راسیونال پیشرفته ! موارد مذکور را در عمل نمی توان اجراء نمود و لذا در بهترین حالت بصورت بالقوه در درون انسان انسانی باقی میمانند ، همچنین دولت عقل ! شعور را در بخشهای بزرگی از انسانها نابود کرده و آنها را به رباتهای انسان نما دفرمه میکند ، اپیدمی شدن پدیده موسوم به انسانهای رباتیک ) خدا به عنوان راس اردوگاه خیر ( عقل و منطق در غیاب شعور ، رهروان واقعی شیطان به عنوان سمبل اردوگاه شر شده ، وجود خدا را به حداقل میرسانند ! لذا سهم انسانها از خدا و معنویات بصورت غیر قابل تصوری کم و کمتر میشود ) خوب و بد ( هردو مفاهیمشان را از دست داده و به جای آنها قانونی و غیر قانونی میدان دار میشوند یا شده است ، آیا قانونی خوب است و غیر قانونی نشان بد ؟ ) زندگی و وجود (در سایه دولت منطقی و هوشمند ! زندگی به پدیده ای بی کیفیت ، بی افتخار، افسرده و ناامید ، بی عشق و فلسفه وهویت ، سرد و بی رحم تبدیل میشود ! وجود هم از واقعیت کنده شده و در مجازیت مطلق سقوط میکند ، من انسانی به من مجازی و قانونی مبدل میگردد ) و دست آخر همه چیز به کدها و شماره هایی که تا بی نهایت ادامه دارند تبدیل میشوند و تمام این بلایا برای حفظ قدرتشان بوده که کاربست عملی ایده ئولوژی های شیطانیشان در آن متبلور شده است . تنها راه موجود که در پیش روی انسانهاست همانا عدم تمکین به قدرت میباشد که آن هم به وسیله حق انتخاب برای همه انسانهای انسانی قابل دسترسی است در غیر این صورت هیچ انسانی نمی تواند خود را از دست مطامع شیطانی قدرت و قدرت طلبی خلاص کند ، هر گونه نیتی که به نحوی از انحا به قدرت ختم شده یا آن را تقدیس نماید ، دست آخر آب در آسیاب اردوگاه شر میریزد که در تمام اعصار بوسیله عقل و منطق انسان را به بیراهه کشانده است ، در این شکی نیست که عقل و منطق در غیاب کنترل شعور و نیات اردوگاه خیر بر آنها ، به دشمنان درجه یک انسان و زندگی تبدیل میشوند همچنان که اکنون به وضوع میبینیم ، برای درک آسانتر این مسئله کافی است که خواننده یک حساب سر انگشتی از تعداد بمبهای اتمی که محصول دست علم و دانشمندان بی شعورش میباشد کرده و لحظاتی به نیات آنها و نابودی کل زندگی که در اثر شلیکشان بوجود می آید ، فکر کند !
اما معضل فلسفی است و تنها با خروج فلسفه از بن بست کنونی اش میتوان برای معضلات مذکور راه حل اساسی پیدا نمود ، چرا که سیستمهای منطقی موجود علیرغم تمامی حسابات دقیق ریاضی نه میخواهند و نه میتواند بر مسایل و مشکلاتی که گریبانگیر انسان شده فائق شوند و از آنجایی که انسان بنابر ماهیتش نمیتواند موجودی بی طرف باشد لذا اگر وضعیت به همین منوال ادامه پیدا کند بیم بر هم خوردن قوانین مربوط به معادلات دور از انتظار نبوده و در آن صورت چنانچه اردوگاه شر که اکنون در قالب دولتها در قدرت میباشد بیشتر از این رشد کند و جهانگیرتر شود شاید کل پروژه از درون یا توسط خالق برچیده شود ، با ذکر یک نمونه مسئله را روشنتر میکنیم راندمان انسان زیر صفر است و این بدان معناست که کل پروسه زندگی با تمام مکوناتش در حالت مصرف مستقیم زمان ، ماده و انرژی و بالطبع بطرف میرایش در حرکت است ، و باز هم اگر انسان را حتی با تمام ادعاهایی که بعضی اوقات خالق را هم زیر سوال میبرد با حیوانات در مورد میزان بهرمندی از زندگی اصیل ، تنها در بعد مادیش مقایسه کنیم میبینیم که حیوانات بیشترین و بهترین بهره وری را از طبیعتی که در آن قرار گرفته اند ، همچنین از زمان تعیین شده برایشان ، مصرف در حد نیاز حیاتی از منابع دم دستشان ، خوردن و خوابیدن و توالی نسل و دیگر مسایل پایه ای ، میبرند و همه مسایل مربوط به زندگیشان را بدون افراط یا تفریط یا دیگر معظلات همچون شهر نشینی و ماشینیسم و غیره بصورت کاملا" طبیعی حل میکنند لذا در حال حاضرعلی رغم برتری انسان بر حیوانات ، آنها دارای راندمان بیشتر به نسبت زندگی خودشان هستند و این حالتی است بس ناخوشایند و خطرناک برای انسان و زندگیش ! چرا ؟ جواب ساده است ! اول باید زندگی را شناخت و بعد اراده ای را که در پشت آنست قبول نمود ! خلق زندگی خیلی بیشتر از آنی که ما فکر میکنیم سختتر و پیچیده تر بوده اما برای ما نه تنها سخت نیست بلکه لذت بخش هم هست زیرا برای ما آماده و تسهیل شده است و اگر در چهاچوب قواعد و قوانین ناظر بر آن عمل شود ، زندگی به راحتی ممکن است و همه میتوانند زندگی بکنند ، اینجا این سوال پیش می آید که چگونه میتوان با قوانین زندگی آشنا شد ؟ جواب در ذات ما نهفته است و تنها راه درک آن از کانال شعور میباشد هر چند که این قوانین بیرون از وجود ما عمل میکنند ولی ما دارای گیرنده های ذاتی هستیم که به کمک آنها میتوانیم آنها را درک کنیم این قوانین در بیرون از وجود ما ، وجود دارند چون در غیر این صورت احتمال سوء استفاده انسان و احیانا" به بیراهه کشاندنشان به کمک عقل و منطقش امری دور از انتظار نمی بود . طبق قوانین معادلات ، همه ما اعم از انسان و حیوانات و نباتات و مواد معدنی در ارتباطی تنگاتنگ با هم بوده و هستیم لذا عمل کردن در بیرون این معادلات به ضرر کل سیستم یا اکوسیستمی که در آن قرار گرفته ایم بوده و آنتروپی بوجود آمده احتمالا" کل پروژه زندگی را به نابودی میکشاند و این امریست کاملا" جدی و محتمل ، اما در روی این کره خاکی تنها موجودی که پتانسیل انتخاب در هر دو جهت را داراست ، انسان است و بس و این امریست که خود انسان باید در مورد آن تصمیم بگیرد که آیا میخواهد بر اساس قوانین از پیش تعیین شده برای زندگی که از هر لحاظ خوب و انسانی و علمی و اخلاقی هم میباشند زندگی کند و یا اینکه اختیار خود را بدست عقل و منطق بدون هژمونی شعور داده و به خاطر قدرت که تنها محصول فکر انسان منطقی میباشد ( وقتی انسان با کل مقایسه میشود این موضوعیت افسانه ای بیش نیست ) کل پروژه را به ورطه نابودی میکشاند ، اینجاست که انسان باید تصمیم بگیرد و این تصمیم گیری تنها در صورتی ممکن است که دو حوزه عقل و شعور و جایگاه هر کدامشان کاملا" تعریف شده و دست آخر زندگی را تحت رهبری و کنترل یکی از آنها به پیش ببرد هر چند که تا کنون آگاهانه یا نا آگاهانه این سوء ظن را ایجاد نموده که گویا راه عقل و منطق را انتخاب نموده و آن را چراغ راه زندگیش قرار داده است اما واقعیت اینست هر لحظه بیشتر به ته بن بست نزدیکتر میشویم و همچنان که در بالا هم متذکر شدم در آنصورت یا خود انسان کل پروژه را نابود میکند و یا اینکه خالق آن را ، لذا قبل از بهم خوردن معادلات بهتراست چاره ای اندیشید !
داونلود فیلم همراه زیر نویس فارسی
از سرور راپید شیر
http://rapidshare.com/files/۳۵۹۰۸۸۸۶۵/TKRoom_WN.part۱.rar
http://rapidshare.com/files/۳۵۹۰۸۸۹۳۴/TKRoom_WN.part۲.rar
http://rapidshare.com/files/۳۵۹۰۸۶۶۸۵/TKRoom_WN.part۳.rar
از سرور هات فایل
http://hotfile.com/dl/۳۸۳۲۸۹۷۳/۳cf۵۷d۵/
http://hotfile.com/dl/۳۸۳۲۸۹۰۱/۶۹ae۶۶۸/
http://hotfile.com/dl/۳۸۳۲۹۲۹۵/e۷ee۵۶۷/
http://hotfile.com/dl/۳۸۳۲۹۱۵۷/eec۶c۷۰/
از سرور مگاشیر
http://d۰۱.megashares.com/dl/۸da۷ac۵/The.Killing.Room
از سرور مگا آپلود
http://www.megaupload.com/?d=HSCOE۹G۲
سایت داونلود مستقیم که با برنامه internet download manager میتوان فیلم را راحت داونلود کنید
http://stagevu.com/video/nlcoqjvfgpkg
داونلود زیر نویس فارسی از
http://rapidshare.com/files/۳۷۷۳۶۰۳۳۱/T.K.Room._SubRip.srt.html
http://hotfile.com/dl/۳۸۵۷۲۳۵۵/۸۳cfdbb/T.K.Room._SubRip.zip.htm
برچسپ ها: وبلاگ فلسفه شعور






















