"وقتی منتقدان از تمایل چشمگیر کیتن به ماشین - به مفهموم عام آن - سخن می گویند، که زیاد هم در این باره اظهار نظر کرده اند ،عموماً خاطره خود را از ژنرال تعمیم می دهند.آنها مایل اند چنین نتیجه بگیرند که این تمایل حاوی رابطه ی مستقیمی است، که قهرمان کیتن از از این رو با ماشین خوب کار می کند که مکانیکی ماهر است و چنان قطعات خودکار آن را راه می اندازد که دیگر اجزاء آن ماشین، یکدیگر را.چنین نتیجه گیری یی حاوی واقعیتهای زیادی است و خوشبختانه واقعیتی خنده آور هم است، اما عرصه ی این تمایل آشکارا پیچیده تر و دامنه دارتر از این حد است.مثلا در فیلمی چون ژنرال حرکتهای لوکوموتیو همانقدر در اثر حضور قهرمان فیلم جنبه ی انسانی به خود گرفته، که خود قهرمان در اثر تقلید آن حرکتها، صاحب جنبه های ماشینی شده است."(دانیل میز۹)*
در آغاز قرن بیستم، آنچه بنام ماشین قرار بود، ابزار گوش به فرمان و بنده آهنین انسان باشد، به آرامی در حال غریدن و تسلط بر اوست.نه جادویی نیاز بود و نه چنان که برخی آثار اخیر هالیوود نمایش می دهند نیرویی اهریمنی و فرازمینی بر پیکرشان روح طغیان می دمید.بلکه این خود انسانها بودند که در برابر مخلوقات خود با دهان باز می ایستاندند و تمام هویت فردی و داراییشان را می دادند تا لحظه ای با خدای تازه به دوران رسیده خلوت کنند!خدایی که بر خلاف زرق و برقش،خدایی بود درنده خو!در عصر جدید اثر درخشان چاپلین می بینیم که خدای آهنین کارگر را چگونه به کام خود می کشد و چگونه مناسبات خود را به شخصی ترین حوزه ها و زوایای زندگی او تحمیل کرده و هویت کارگر را تحت الشعاع قرار می دهد.
ماشین مورد نظر کیتن،ژنرال نام دارد.عنوانی نمادین که فرادستی خشک و بی روح ماشین را بر شخصیتی که از قضا سرباز نیز هست القا می کند.لوکوموتیو با این عنوان صاحب شخصیت می شود و به ظرافت صاحب هویت می گردد.قیاس کنید با دنیای امروز ما که شهروندان برای آنکه هویت طبقاتی خود و خاستگاه فرادستانه شان را به رخ بکشند از طریق همعرض کردن خود با کالا موفق به این کار می شوند.موبایل، لپ تاپ، زیور آلات، اتومبیل، و...و طرفه آنکه بقول وبلن حتی مردمان طبقات فرودست نیز جهت همسانی با آنها به مصرف تظاهری دست می یازند.نوعی از مصرف که مصرف کننده با استفاده و مصرف اشیا و کالاهایی نامتجانس با واقعیت های طبقاتی خود،خود را آنگونه که نیست جلوه می دهد و هویتی کاذب را با خود در خیابان و پاساژ و میهمانی یدک می کشد.**
موفقیت آینده نگرانه باستر کیتن در فیلم ژنرال را باید به نگاه عمیق او نسبت به بعد متافیزیکی این مناسبات معطوف داشت که از صورتهای جاری در می گذرد و به خلق نشانه های سمبولیک یک فرایند کامیاب می گردد(آنچه که یک فیلم صامت را حائز اعتبار جهت خوانشهای متعدد می گرداند).در نخستین سکانس فیلم که دوربین در امتداد قطار حرکت می کند تا عظمت آنرا به نمایش بگذارد و پیش از آنکه به نام ژنرال که در جلوی قطار حک شده برسد،برای لحظه ای کوتاه تصویری از جانی گری می بینیم که غرق در شغل خود است و با ظرافتی که پس از گذشت یک سده هنوزهم میان ماشین بازها سراغ داریم در حال دست کشیدن به لبه های پنجره و دور کردن گرد و غبار از ژنرال است.نوعی نرد عشق باختن به کالا که در شرف به محاق بردن عنصر انسانی موجود درعشق است.در همین حال، نوشته ای درکادر ظاهر می شود و یادآوری می کند که او دو عشق در زندگی اش دارد یعنی عشقی به جز ژنرال هم در کار است.این عشق دیگر آنابل لی است.دختری که عکس اش در لوکوموتیو آویخته شده و جان گری اکنون به ملاقات او می رود.البته کیتن عصری را می آغازد که هنوز کالا به عشق اول و آخر انسان تبدیل نشده است.جهانی که زن خود به کالا تبدیل می شود و فراتر ازآن عشق،خود به ابژه مصرفی در زندگی مدرن تقلیل می یابد.(در واقع اگر چه انسان به عنوان نوع در حال شی شدگی است لیکن زن در این فرایند به صورت مضاعف دچار استثمار می شود)با این حال این نگاه عمیق کیتن است که چنین فرایندی را در همان عصر تمیز می دهد و درک می کند که بشر در حال گذار از دوران رویایی عشق و دیگر هیچ می گذرد.جان گری در اولین ملاقات با آنابل لی، قاب عکسی را به او هدیه می دهد که تصویری است از سر او در حالی که تمام پس زمینه را هیبت با شکوه ژنرال اشغال کرده است.و این بمعنای آن است که آنابل در این رابطه عاشقانه، مجاب است عشق دیگر گری را نیز بپذیرد.(اصلا گری بدون ژنرال قابل تصور نیست.) حتی وقتی آنابل دزدیده می شود و پس از یک تعقیب و گریز طولانی، جان گری از روی تصادف محل اختفای او را می یابد و با شهامت کودکانه خود آنابل را نجات می دهد نوبت به نجات ژنرال می رسد و آنابل به کمک گری ژنرال را از دست دشمن در می آورند تا توسط او(ژنرال) به وطن خود بازگردند.بنابراین همواره نوعی میل به نوسان و تکامل ما بین این سه(جانی گری، آنابل، و ژنرال)وجود دارد که دانیل میز آن را مثل عشق نام می نهد.(دانیل میز۱۷)
از این جا به بعد شاهد کمدی تلخ و تامل برانگیز کیتن هستیم.کمدی موقعیت و گریز!با اندکی تساهل می شود گفت گری اصلا نمی داند به دنبال چیست ولی در سراسر فیلم او را به طور مداوم در تحرک و تکاپو می بینیم.او درست مانند ژنرال حرکات ماشینی دارد و حتی وقتی ژنرال در توقف است لوکوموتیوران بی وقفه در حال تدارکاتی چون، تمیز کردن خط راه آهن یا تهیه چوب برای سوخت ژنرال است.گری بی وقفه سراسر قطار را طی می کند و نقشهای مختلفی از رانندگی قطار گرفته،تا دیده بانی و وظایف سنتی یک سرباز دون پایه به عهده می گیرد.(در این لحظات است که جانی گری تا حدی قدرت غیر مکانیکی خود را برای لحظات پیش بینی نشده به نمایش می گذارد.)موقعیتها و نقشهایی که بدون خواست و اراده او جا به جا به وی تحمیل می شود و او برای زنده ماندن و از خطر گریختن باید از پس تک به تک آنها برآید.در واقع مسیر راه آهن به مسیر پر پیچ و خم زندگی مدرن تبدیل می شود و گری، انسان مدرنی را نمایندگی می کند که هنوز کارویژه های چنین موجودیت و هویتی را برنتافته است.او نماینده انسان ساده دل و معصومی است که به ناگاه به بطن زندگی پیچیده و مکانیکی مدرن پرتاب شده است.
او و آنابل در موقعیتعای ویژه ای در فیلم کارکردهای جنسیتی این نوع انسان نیمه مدرن و نیمه سنتی را نمایندگی می کنند.آن دو وقتی در حال گریز از دست نیروهای دشمن هستند هر یک به گونه ای وظایف خود را بی آنکه درک درستی از وضعیت حاد خود داشته باشند بر عهده می گیرند.جان گری در مقام یک لوکوموتیو ران شریف و ساده دل هر از چندی ترمز می کند و از کنار جاده چوب والوار برای سوخت قطار جمع آوری می کند و در عین حال وظیفه سنتی نگرانی و مراقبت از یک دوشیزه دنیا ندیده را هم بر عهده می گیرد و آنابل با سادگی یک دوشیزه خانه دار چوبی را که باید سوزانده شود به علت آنکه سوراخی روی آن وجود دارد از قطار بیرون می اندازد و وقتی می بیند نمی تواند کار جدی دیگری انجام بدهد جارو به دست می گیرد و محوطه کوچک لوکوموتیو را رفت و روب می کند.وقتی گری به او اعتراض می کند که الان وقت این کارها نیست او با تقلیل خود در حد یک خانم سنتی، کوچکترین قطعات چوب را داخل تنور می اندازد و حتی گری در تمسخر او،تکه ای خاشاک دستش می دهد و می گوید این مناسب تر است!در این لحظه نمایی از مردانگی گری به زیباترین شکل ممکن به نمایش در می آید.او که حتی در ارتش گزینش نمی شود اما با عصبانیت می تواند خشم خود را برای آنابل نمادین کند و گلوی او را به خاطر حماقت زنانه اش می فشارد اما درهمین لحظه نیزاو را می بوسد!نوعی جنون درهم آمیخته مردانه.عشقی آمیخته به خشونت و عطوفت جنسی.
کیتن در فیلم ژنرال کمدی را به ابزاری جهت فراروی از واقعیتهای عادی شده ارتقا میدهد.مخاطب می تواند در نمایی بالاتر از سطح رویدادهای عادی جهان مدرن، به نظاره اعمال کمیک و درهم و برهم انسانها بنشیند.بنشیند و چشم اندازی از خشونت و جنگ و قتل عام را نظاره کند.اعمالی که آنقدر برای نوع انسان عادی شده است که کیتن به خود اجازه میدهد نگاهی طنازانه به ماهیت جنگ داشته باشد.
جالب آنکه کیتن با ظرافتی مثال زدنی واقعیتی نه چندان خوشایند را پیش چشمان انسان بازنمایی می کند.اینکه او دقیقا همه کاره و همه فهم نیست.چگونه؟در سکانسهای مربوط به جنگ می بینیم که عوامل متعددی که خود جان گری مدخل بروز آنهاست، شرایط را به نفع شمالیها رقم میزند.در واقع عناصر فیلم از آغاز تا انتها چنان با حوصله طراحی شده اند که در پایان، نتیجه هم به کام سرزمین مطبوع جان گری باشد.هم، او نقش قهرمان را ایفا کند و از همه مهمتر نشان دهد که چگونه این چیدمان تصادفی باعث بروز نتایجی هستند که انسان در نهایت خود را در آن عنصر مسلط می یابد.در واقع انسان در انتها به عامل نهایی بدل می شود که با انکار نقش سایر عوامل خود را به یگانه عامل تغییر هستی ارتقا می دهد یا حتی شاید جا می زند!همانطور که فرودستانی چون خیل سربازان و زنان حمایت کننده سربازان در پشت جبهه ابداً به چشم نمی آیند تا در نهایت شکوه و افتخار پیروزی یکجا نصیب ژنرالهای فرمانده شود.ژنرالی که شاید روزی از سر تصادف مانند جان گری توپ را شلیک می کند و گلوله هم از سر تصادف سد را می شکند تا دشمن در میان امواج خروشان سیل غرق شود.
کیتن در ژنرال، هرگز در مسیر اغراق نسبت به برجسته کردن یک روایت عام گام برنمی دارد.عنصرانسانی به همانقدرکه مکانیکی شده به همان نسبت نیز هنوز قدرت تشخیص موقعیتهای حاد و گزنده را دارد.در برخی نماها راه آهن و طبیعت نیز چنان به آمیخته شده اند که فکر بازگشت به وضع طبیعی را از سر بیرون می کنند.در اصل کیتن می کوشد شرایط منصفانه ای از صنعت و انسان خلق کند و صنعت را در جهت بهتر کردن زندگی انسان نشان دهد.اما در عین حال هشداری جدی نیز باشد در این راستا که همین قناعت نیز در حال تبدیل شدن به رویایی بازگشت ناپذیر است.پیشرفت چنان به سرعت در حال طی شدن است که هر روز بیشتر از دیروز عناصر ناب هستی و آگاهی در حال حاشیه ای تر شدن و کمرنگ تر شدن هستند.
منابع:
*فیلمنامه ژنرال و مقاله کیتن و معصومیت مکانیکی نوشته دانیل میز،ترجمه:مریم موسوی و رحیم قاسمیان،تهران،انتشارات سروش،۱۳۶۷
**تورستین وبلن،نظریه طبقه تن آسا،ترجمه:فرهنگ ارشاد،تهران،نشر نی،چاپ دوم۱۳۸۶
***ژنرال،کارگردان:باستر کیتن و کلاید بروکمن،محصول:باستر کیتن پروداکشنز و یونایتد آرتیستز،۱۹۲۶
محمد غزنویان
برچسپ ها: محمد غزنویان





















