برچسپ ها: کارل مارکس,بهزاد باقری,بورژوازی,ضد انقلاب
نوشته ی کارل مارکس
برگردان: بهزاد باقری
کلن ۲۹ دسامبر، نوئه راینیشه تسایتونگ شماره ۱۷۳
«آقایان محترم! کسب و کار، کسب و کار است»
در این چند کلمه هانسمان به تمامی لیبرالیسم مجلس متحد استانها را خلاصه میکند. این مرد بر اساس [نظر] مجمع آشتی دهندگان ملزم بود که در راس دولت قرار گیرد، دولتی که قرار بود مقاومت منفعلانه در مقابل مردم را به حمله ای فعال علیه آنها بدل کند؛ دولت عمل.
هیچ دولتی در پروس شامل این همه نام از طبقه متوسط نبود. هانسمان، میلده، مرکر، کوهلوتر، گیرکه! و حتی فون آورسوالد، لقبی قابل نمایش در دربار، متعلق به اشرافیت لیبرال اپوزیسیون کونیگزبرگ که با بورژوازی بیعت کرده بود. روث فون شرکنشتاین بتنهایی اشرافیت فئودال بوروکراتیک قدیمی را در این دارودسته نمایندگی میکرد. روث فون شرکنشتاین ! عنوان بازمانده از رمانی نابودشده درباره راهزنان و شوالیه ها در [عهد] هیلده برانت متاخر. اما روث فون شرکنشتاین فقط انگشترئی برای نگین بورژوازی بود. روث فون شرکنشتاین در یک دولت طبقه متوسط این معنی را میدهد، تلفظ با حروف بزرگ: فئودالهای پروسی، ارتش و بوروکراسی هدایت شونده توسط ستاره نوظهور، طبقه متوسط پروس. این شخصیتهای قدرتمند خود را در اختیار او قرار دادند و طبقه متوسط [نیز] آنها را در جلو تاج و تختش قرار داده بود، درست مانند خرسهائی که در نشانها و تمثالهای اشرافی کهن در جلو فرمانروایان قرار داده میشدند. قرار بر این بود که روث فون شرکنشتاین فقط خرس دولت طبقه متوسط باشد.
در ۲۶ ژوئن دولت هانسمان خود را به مجمع ملی معرفی کرد. [اما] هستی عملی اش از جولای آغاز شد. انقلاب ژوئن پیش زمینه دولت عمل بود، همانطور که انقلاب فوریه پیش زمینه دولت میانجیگری را تشکیل داده بود.
پیروزی خونین بورژوازی پاریس بر پرولتاریای پاریس توسط بورژوازی پروس علیه مردم مورد استفاده قرار گرفت، همانطور که پیروزی خونین کرواتها در وین توسط سلطنت پروس علیه بورژوازی مورد استفاده قرار گرفته بود. عذاب بورژوازی پروس پس از نوامبر اتریش کیفری بود برای عذاب مردم پروس پس از ژوئن فرانسه. فیلیستین های[عامیون و بی فرهنگها] آلمانی خودشان را با بورژوازی پروس اشتباه گرفتند. آنها هیچ تاج و تختی را واژگون نکرده بودند، هیچ جامعه فئودالئی و یا کمتر از آن بقایا و خرده های آنرا ملغا نکرده بودند، آنها مجبور نبودند تا جامعه ای را حفظ کنند که خودشان ساخته بودند. پس از وقایع ماه ژوئن، بمانند وقایع فوریه، آنها - مانند آغاز قرن شانزدهم و در طول قرن هجدهم- باور کردند که میتوانند روش پول سازی زیرکانه سنتی شان یعنی به جیب زدن سه چهارم سود حاصل از کار فردی دیگر را ادامه دهند. آنها هیچ گمانی از این واقعیت نداشتند که پشت ژوئن فرانسه، نوامبر اتریش کمین کرده و پشت نوامبر اتریش، دسامبر پروس. آنها به هیچوجه راجع به این مساله مشکوک نبودند که در فرانسه بورژوازی سلطنت شکن تنها در مقابل یک دشمن قرار داشت، پرولتاریا؛ در حالیکه بورژوازی پروس گلاویز شده با سلطنت، تنها یک متحد داشت و آنهم مردم بودند؛ نه بخاطر اینکه این دو گروه منافع متضاد و متخاصمی نداشتند بل باین دلیل که آنها کماکان بتوسط منفعت مشترکی در مقابل قدرت سومی که هر دوشان را سرکوب میکرد، به یکدیگر جوش میخوردند.
دولت هانسمان، خود را بعنوان دولت انقلاب ژوئن درنظرمیگرفت. برخلاف "سارقان سرخ"، فیلیستین ها در هر شهر پروس به "جمهوریخواهانی قابل احترام" تبدیل شدند، بدون اینکه از سلطنت طلب بودنشان دست کشیده باشند و گهگاه با چشم پوشی از این واقعیت که "سرخها" کلاههایی با نشان سیاه و سفید برسرداشتند.
هانسمان در سخنرانی اش بر سریر قدرت در ۲۶ ژوئن، کوچکترین اهمیتی به [طرح] رازآلود و تیره و تار کامپهاوزن [یعنی] "سلطنت بر مبنای گسترده ترین پایه دمکراتیک" نداد. " سلطنت مشروطه بر مبنای سیستم دومجلسی و اعمال مشترک قدرت اجرائی توسط دو مجلس و سلطنت" - این آن فرمول خشکی بود که وی شعار بدفرجام سلف مشتاقش را به آن فروکاسته بود.
"اصلاح ضروری ترین شرایطی که با قانون اساسی جدید سازگاری ندارند، آزاد شدن مالکیت از قیودی که بهره برداری مفید از آن را در بسیاری از بخشهای قلمرو پادشاهی مختل کرده است، بازسازماندهی نهاد عدالت، اصلاح تمامی قوانین مالی بویژه لغو معافیت مالیاتی و بالاتر از همه تقویت دولت که برای محافظت از آزادی کسب شده (توسط شهروندان) در مقابل ارتجاع (یعنی استفاده از آزادی در جهت منافع
اشرافیت فئودال) و هرج و مرج (یعنی استفاده از آزادی در جهت منافع مردم) و برای بازیابی اعتماد خدشه دار شده ضروری است."
این چنین بود برنامه دولت، برنامه بورژوازی پروس در قدرت که نماینده کلاسیک اش هانسمان بود.
در مجلس متحد استانها، هانسمان تلخترین و کلبی مسلکترین دشمن اعتماد بود. برای هانسمان ِ "آقایان! کسب و کار، کسب و کار است" [هانسمان ِ] در قدرت، اعلان "بازیابی اعتماد خدشه دار شده" اولین ضرورت شده بود، اما اینبار [جمله] "آقایان! کسب و کار، کسب و کار است" اشاره به مردم داشت نه مثل قبل از آن اشاره به سلطنت. قبلا این مساله اعتمادی بود که پول میداد اما اینبار اعتمادی بود که پول میساخت؛ قبلا مساله اعتماد فئودالی، اعتماد خالصانه به خدا، شاه و میهن بود اما اکنون مساله اعتماد بورژوازی بود، اعتماد در بازرگانی و تجارت، در سودزایی سرمایه، در قدرت پرداخت قروض شرکای تجاری؛ این مساله ای مربوط به ایمان، عشق یا امید نبود بلکه مساله اعتبار [مالی] بود. گفته هانسمان: "بازیابی اعتماد خدشه دار شده" عقیده ثابت بورژوازی پروس را بیان میکرد.
اعتبار بستگی دارد به اطمینان به اینکه استثمار کار مزدی توسط سرمایه، پرولتاریا توسط بورژوازی و خرده بورژوازی توسط بورژوازی بزرگ به شیوه سابق ادامه خواهد داشت. بنابراین هرگونه حرکت پرولتاریا، ماهیتش هر چه که باشد، این اعتماد را خدشه دار میکند و اعتبار را فلج میکند مگر اینکه تحت فرماندهی و کنترل مستقیم بورژوازی باشد. "بازیابی اعتماد خدشه دار شده" هنگامی که توسط هانسمان بیان میشود بر " سرکوب هر حرکت سیاسی پرولتاریا و تمامی اقشار اجتماعئی که منافعشان با منافع طبقه ای که معتقد است در راس دولت قرار دارد همپوشانی ندارد" دلالت میکند. بر این اساس هانسمان " تقویت دولت" را همپایه "بازیابی اعتماد خدشه دار شده" قرار داد. اما او خصلت این "دولت" را عوضی گرفته بود. او در پی تقویت دولتی بود که به اعتبار و اعتماد بورژوازی خدمت کند، اما دولتی را تقویت کرد که اعتماد را مطالبه میکرد و اگر لازم بود این اعتماد با گلوله توپ اخاذی میکرد باین دلیل که اعتباری نداشت. او میخواست هزینه های حکومت بورژوازی را مقرون به صرفه کند اما هزینه های میلیونی گزافی را به بورژوازی تحمیل کرد که احیای حاکمیت فئودالی پروس دربرداشت.
او بصورتی کاملا مختصر به کارگران گفت که علاجی عالی برای آنها دارد، اما قبل از آنکه بتواند آنرا بسازد، "اعتماد خدشه دار شده" باید بازگردانده میشد. برای بازیابی این اعتماد، پرولتاریا باید از تمامی فعالیتهای سیاسی و دخالتش در کار دولت دست میکشید و به عادات قبلی خود بازمیگشت. اگر پرولتاریا نصیحت او را دنبال میکرد و اعتماد بازگردانده میشد، آنوقت این داروی موثر اسرارآمیز، اثر خودش را نشان میداد آنهم تنها به این دلیل که دیگر لازم و قابل کاربرد نبود، چراکه خودِ بیماری یعنی آشفتگی قانون و نظم بورژوازی ازبین رفته بود. و چه نیازی است به دارو هنگامیکه بیمارئی وجود ندارد. اما اگر مردم سرسختانه به هدفشان بچسبند آنوقت او "دولت را تقویت خواهد کرد"، پلیس، ارتش، دادگاهها، بوروکراسی و خرسهایش را به جان مردم می اندازد. بر همین اساس اعتماد تبدیل به مساله "کسب و کار" شده بود و : "آقایان محترم! کسب و کار، کسب و کار است"
برنامه هانسمان، اگرچه او ممکن است درباره آن لبخند بزند، برنامه ای صادقانه بود، برنامه ای با نیت خوب و نتایج بد. او میخواست تا قدرت دولت را تقویت کند نه فقط علیه هرج و مرج، یعنی علیه مردم، بلکه علیه ارتجاع، یعنی علیه سلطنت و منافع فئودالی در صورت هرگونه تلاش برای قدعلم کردن در برابر کیسه پول بورژوازی و حیاتی ترین [خواسته] او، و در عین حال فروتنانه ترینش، یعنی ادعای [قدرت] سیاسی. ترکیب واقعی دولت عمل اعتراض علیه این "ارتجاع" را بیان میکرد. این کابینه با تمامی کابینه های قبلی پروس که نخست وزیر واقعی اش وزیر مالیه بود تفاوت میکرد. قرنها بود که دولت پروس بدقت این واقعیت را که وزارتخانه های جنگ، کشور و امور خارجه، کلیسا و امور آموزش و حتی خزانه خاندان سلطنتی به مانند ایمان، امید و خیرات به امور مالی دنیوی وابسته بودند پنهان سازد. دولت عمل این حقیقت مزاحم بورژوایی را با نصب آقای هانسمان در راس آن بالاتر از همه چیز قرار داد. هانسمانی که برنامه وزارتش مانند برنامه اپوزیسیونی اش را میتوان در کلمات خلاصه کرد: "آقایان محترم! کسب و کار، کسب و کار است". سلطنت در پروس تبدیل به "امری پولی" شد.
اکنون اجازه دهید پس از برنامه دولت عمل به اعمالش بپردازیم. این دولت واقعا تهدید "تقویت دولت" علیه "هرج و مرج" را عملی کرد یعنی علیه طبقه کارگر و تمامی بخشهای طبقه متوسط که به برنامه آقای هانسمان متعهد نبودند. حتی میتوان گفت که جدای از افزایش مالیات بر چغندر قند و مشروبات الکلی، این ارتجاع علیه باصطلاح هرج و مرج یعنی علیه جنبش انقلابی، تنها عمل جدی این دولت عمل بود.
تعداد کثیری دعوی علیه مطبوعات بر مبنای قانون پروس، و هر جا که [چنین قانونی] وجود نداشت بر مبنای حقوق کیفری. تعداد کثیری بازداشت بر مبنای همان "دلایل کافی" (فرمول آورسوالد)، ابداع سیستم پاسبانها در برلین بطوری که به ازای هر دو خانه یک پاسبان وجود داشته باشد، دخالت پلیس در آزادی اجتماعات، استفاده از سربازان علیه شهروندان متمرد و گارد ملی علیه کارگران یاغی، و وضع قانون نظامی بعنوان حربه ای بازدارنده - تمامی این اعمال المپیاد هانسمان هنوز کاملا در خاطر همگان است. نیازی به ذکر جزئیات نیست.
این جنبه های دولت عمل توسط کوهلوتر در کلمات ذیل خلاصه گردید: "دولتی که بخواهد واقعا آزاد باشد باید نیروی پلیسی واقعا بزرگ بعنوان بازوی اجرائی اش داشته باشد". هانسمان هم زیر لب نکات معمول خودش را به آن اضافه کرد: "این امر همچنین کمک بزرگی به بازیابی اعتماد و احیای فعالیتهای بازرگانی کساد شده میکند". دولت عمل بدین ترتیب نیروی پلیس قدیمی پروس، دستگاه قضایی، بوروکراسی و ارتشی را تقویت کرد که تا هر زمان که مواجب بگیر بورژوازی باشند به او خدمت میکنند، همانطور که هانسمان فکر میکرد. با هر هزینه ای آنها "تقویت شدند".
از سوی دیگر، حال و مزاج پرولتاریا و بورژوا دموکراتها با یک حادثه بیان شد. بدلیل اینکه چند فرد ارتجاعی، چند تن از دموکراتها را در شارلوتنبرگ مورد سوء رفتار قرار داده بودند، مردم به اقامتگاه صدراعظم در برلین هجوم بردند. دولت عمل بسیار محبوب شده بود. روز بعد هانسمان قانونی علیه گردهم آیی های شورشگرانه و میتینگهای عمومی در دستور کار گذاشت. این مساله نشان میدهد که او چقدر زیرکانه علیه ارتجاع دسیسه می چیند.
بنابراین عمل واقعی، مشهور و قابل درک دولت عمل در ماهیتش کاملا پلیسی بود. در چشمان پرولتاریا و دموکراتهای شهری، این کابینه و مجمع آشتی دهندگان، که اکثریت آن در کابینه نمایندگی میشد، و بورژوازی پروس، که اکثریتی از آنها اکثریت مجمع آشتی دهندگان را تشکیل میداد، دولت بوروکراتیک و پلیس قدیمی مرمت یافته را نمایندگی میکردند. به این مساله نارضایتی علیه بورژوازی نیز اضافه شده بود، زیرا او بود که حکومت میکرد و گارد ملی را بعنوان جزء ادغام شده ای از پلیس قرار داده بود. "دستاوردهای وقایع ماه مارس" آنطور که مردم میدیدند این بود که جنتلمن های لیبرال بورژوازی نیز وظایف پلیس را برعهده گرفته بودند. بنابراین نیروی پلیسی دوگانه وجود داشت.
نه اقدامات دولت عمل که پیش نویس قانون ارگانیکش بوضوح نشان میداد که [این دولت] "پلیس" - بیان نهائی دولت کهنه - را "تقویت کرده" و به او برای عمل در تنها در جهت منافع بورژوازی مهمیز میزند. در لوایح مربوط به دولت محلی، هیئت منصفه و گارد ملی، ارائه شده توسط دولت هانسمان، مالکیت در این یا آن شکلش همواره حد فاصل میان قلمرو قانونی و غیرقانونی را تشکیل میداد. تمامی این لوایح مشتمل بود بر چاپلوسانه ترین اقدامات و امتیازات به سود قدرت سلطنتی، چراکه کابینه بورژوایی بر این اعتقاد بود که پرهای سلطنت چیده شده و سلطنت بدل به متحد او گردیده است؛ اما برای تسلی خاطر، استیلای سرمایه بر کار همه جا بطور بیرحمانه ای مورد تاکید قرار گرفته بود.
قانون گارد ملی که توسط مجمع آشتی دهندگان تصویب شد علیه خود بورژوازی چرخید و الزاما بهانه قانونی برای خلع سلاح وی را بدست میداد. [این قانون] بر طبق توهم و پندار نویسندگانش قرار بود پس از اعلام قانون دولتهای محلی و قانون اساسی یعنی پس از تحکیم حاکمیت بورژوازی، به مرحله اعتبار برسد. تجربه ای که بورژوازی پروس در رابطه با قانون گارد ملی بدست آورد ممکن بود به روشنگری او کمک کند و به وی نشان دهد که در آن زمان مشخص تمامی اقداماتش که بمنظور مقابله با مردم طراحی شده بود تنها علیه خودش عمل میکرد.
بر گرفته از نشریه خاک
برچسپ ها: کارل مارکس,بهزاد باقری,بورژوازی,ضد انقلاب
مطالب مرتبط ▼





















