غیرت ناموسی جمعی!

| 0 نظر
riskaa.jpgعکسی از گلشیفته فراهانی منتشر می شود، چنان جنجالی در رسانه های فارسی زبان راه می افتد که گویا آسمان به زمین آمده است. محتوای این عکس چیزی جز این نیست: یک زن هنرپیشه ی محبوب ایرانی تصمیم گرفته است عکسی برهنه بگیرد، به همین سادگی. این کنش گلشیفته نه او را به یک قهرمان جنبش زنان مبدل می کند و نه ذره ای از اعتبار او کم می کند. این درحالی است که تمام کسانی (اعم از روشنفکر، هنرمند، بازاری و آخوند و...) که واکنش های هیستریک نشان داده اند که چرا گلشیفته برهنه شده است، وقتی فرضا عکس های برهنه ی  آنجلینا جولی و مدونا را با کمال میل می بینند، به هیچ وجه به رگ غیرتشان برنمی خورد! چراکه گلشیفته را خودآگاه یا ناخودآگاه جزو نوامیس خود می دانند اما مدونا را خیر!

   با شناخت و تحلیل عرف و سنت مرتجع ایرانی، مذهب اسلام و سلطه ی پدرسالاری بر فرهنگ ایرانی می توانیم به سادگی این واکنش های ارتجاعی را رمزگشایی کنیم. به انحصار در آوردن بدن، میل و غریزه ( به ویژه بدن و امیال زنان) یکی از هسته های مرکزی مذاهب پدرسالاری همچون اسلام هستند. بدن، غرایز و امیال جنسی می بایست در چارچوب شرعی ازدواج محصور شوند تا ساختار خانواده ی پدرشاهی پابر جا بماند؛ تا زنان بتوانند همسران وفادار و نجیب و ابله شوهرانی باشند که حق دارند زنان متعددی داشته باشند! یکی از نشانه های عدالت اسلامی همین است: زنان بایستی در خانه ی شوهر یا پدر، در زندان حجاب و پوشش اجباری، و هزار و یک سرکوب و خشونت دیگر خود را محبوس کنند و نجیب و ناآگاه باشند، درحالی که مردان حق دارند امیال جنسی خود را به شیوه های مختلف ارضا کنند و زنان آکبند بخرند! بدن زن در ساختار پدرشاهی چیزی نیست جز شیئی که جزء دارایی شوهر است و باید مطابق با اراده ی شوهر- پدر- خدا عمل کند. به علاوه، بدن زن در جامعه ای پدرسالار و مرتجع مثل ایران بدن زن نیست، به او تعلق ندارد، بلکه، شیئی است که همواره می بایست تحت کنترل اراده ی افراد وعواملی جز خود فرد باشد مانند: خانواده، شوهر، تمام مردم جامعه، هنجارهای عرفی، شرع و فرامین الهی. تحت چنین شرایط و ساختار غیر انسانی و غیرعقلانی، ارگانیسم  یک انسان با ذهن و فردیت مستقل چنان به طور سیستماتیک آسیب می بیند که سال ها زمان لازم است تا فرد سعی کند این تخریب های روانی و جسمی را اندکی ترمیم  کند.

  یکی از پرسش هایی که برای ادامه ی این مبحث مطرح می کنیم این است که چرا لزوم مبارزه برای رهایی بدن از زنجیرهای ارتجاع مذاهب و سنن پدرسالار اهمیت دارد؟ چرا واکنش های پدرسالارانه ی مردان ایرانی در مواجهه با عکس برهنه ی گلشیفته اینقدر منزجر کننده است؟

  آزادی پوشش و آزادی برهنه شدن زیرمجموعه ی آزادی فردی قرار می گیرند و یکی از حقوق اولیه ی تمام انسان ها هستند که انسان دنیای مدرن به آن آگاه گشته است. همچنین، مبارزه برای احقاق چنین حقوقی در تاریخ، مبارزه ای بسیار طولانی بوده است و زنان و مردان فرهیخته ی جوامع گوناگون در آن سهیم بوده اند. واقعیت این است که در دنیای مدرن، هیچ مذهبی، هیچ عرف، سنت و فرهنگی و هیچ جامعه ای از نظر حقوقی نمی بایست حق آزادی فردی و در این مورد بخصوص یعنی حق پوشش و حق کنترل شخص بر بدن وی را از او سلب کند. از آنجایی که درک آزادی فردی و مبارزه برای احقاق آن یکی از مهم ترین مراحل مبارزات آزادی خواهانه است، مردم جوامع سنتی و مرتجعی مانند مردم ایران نیز باید آن را همراستا با دیگر جنبه های مبارزاتی خویش سپری کنند. به این ترتیب، یکی از مطالباتی که ما زنان و مردان آگاه و مبارز جوامع پدرسالار باید برای احقاق آنها مبارزه کنیم، مبارزه برای آزادی پوشش و برهنگی و بازپس گیری حق کنترل ما بر بدن، امیال و غرایزمان است. در ضمن، بخشی از فعالین سیاسی اعم از چپ و راست که معتقدند مبارزه ی زنان برای شکستن ارتجاع و نابودی پدرسالاری در حال حاضر اولویت ندارد، سخت در اشتباه اند. اما بدون شک این کل مبارزه ی ما نیست بلکه تنها بخشی از مبارزه ی ماست، چرا که مبارزه ی ما برای رهایی از ستم و استثمار به مبارزه با پدرسالاری و ارتجاع و مذاهب محدود نمی شود!

  واکنش های ناموسی بسیاری به این عکس شده است که قابل پیش بینی هستند اما یکی از واکنش های جماعت ما روشنفکران و سیاسیون به این عکس این بود که مبارزاتی این چنینی(نمایش برهنگی در رسانه ها) زنان جوامع مسلمان، باعث تقویت و بازتولید ارتجاع اسلامی می شوند. این استدلال بر چه شالوده ی نظری استوار است؟ چرا برهنگی زنان مسلمان زاده باعث بازتولید ارتجاع اسلامی می شود؟ چرا باید چنین اعتراض های رسانه ای صرفا نمایشی در جامعه ی نمایش تلقی شوند؟ این استدلال توضیح نمی دهد که برای مبارزه با پدرسالاری و ارتجاع چه آلترناتیوهای استراتژیکی وجود دارند. چه استراتژی هایی برای مبارزه ی زنان معترض به ساختار پدرشاهی می توان قائل شد؟ بله، استراتژی های بسیاری! اما آیا جز این نیست که یکی از استراتژی ها مبارزه از طریق ابزار رسانه هاست؟ حال اگر در این رسانه ها فردی بخواهد بدن خویش را نیز ابزاری برای بیان اعتراض خویش انتخاب کند، چه ایرادی دارد؟ آیا جز این است که هر فردی حق کنترل بر بدن خویش را دارد؟ از آنجایی که بدن زن فقط به او تعلق دارد، بنابراین اگر او تصمیم بگیرد که در رسانه ها آن را عریان کند، هیچ کار غیر عقلانی و غیرانسانی نکرده است؛ نه به حریم خصوصی مسلمانان دیگر تجاوز کرده است و نه آزادی آنها را برای باور به اسلام سلب کرده است. همچنین چرا باید پذیرفت که مطالبات و مبارزات رادیکال ضد مذهبی باعث تشدید و تقویت مذهب می شوند؟ تنها می توان با مغلطه ای ساده انگارانه رادیکالیسم استراتژیک مبارزه با ارتجاع و مذهب و سرکوب را با خشونت و افراطی گری و سبعیت ارتجاع و مذاهب یکسان در نظر گرفت. و آیا این رویکرد در نهایت جز محافظه کاری و مماشات با ارتجاع معنا و عواقب دیگری خواهد داشت؟ نکته ی دیگر این است که توسل به تئوری جامعه نمایش گی دوبور برای تقبیح چنین کنش رسانه ای بی مورد است. ما در حال حاضر در جوامعی زندگی می کنیم که رسانه ها نقش بسیار مهمی در کنترل و شکل دادن ذهن توده ها برعهده دارند. از این رو، این ضرورت وجود دارد تا هر فرد معترض یا هر فعال سیاسی برای مبارزه یا اعتراض خویش از ابزار رسانه های مختلف استفاده کند.اگر بخواهیم از رسانه ها و ضرورت استفاده از آنها برای پیشبرد مبارزه مان چشم بپوشیم صرفا میدان را به مالکان و هدایتگران سرمایه دار، مرتجع و استثمارگر رسانه های ملی و جهانی واگذار کرده ایم. همچنین با توجه به اصل آزادی فردی ما حق نداریم هیچ انسانی اعم از هنرپیشه، فعال سیاسی، نویسنده و غیره را سرزنش کنیم که چرا از رسانه ها استفاده می کند، با این اتهام که نیت و هدف او برای استفاده از رسانه ها صرفا خودنمایی و شهرت بیشتر است. چرا که اولا ما در ذهن افراد حضور نداریم و بنابراین نمی توانیم نیات افراد را بخوانیم! دوما اگر بخواهیم کنش رسانه ای کسی را نقد کنیم باید آن را نقد محتوایی کنیم و نمی توانیم به صرف رسانه ای بودن آن را سرزنش کنیم.

  نکته ی دیگر که لازم می دانم در این نوشتار به آن بپردازم مقایسه ی دو کنش اختیاری با بدن است: خودسوزی بدن ، برهنه کردن بدن.

  همه می دانیم که یکی از روش های خودکشی زنان ایرانی و بسیاری از زنان جوامع ارتجاعی خودسوزی است. می توان اذعان کرد که خودسوزی یکی از زجرآورترین روش برای نابودی بدن است. انتخاب این که یک انسان برای رهایی از رنج زنده بودن، بدن خود را به تدریج بسوزاند و دردی آنچنان سهمناک را تحمل کند، قابل تصور نیست و تنها نشانگر شدت وخامت و دردناکی زندگی در جامعه ای است که یک فرد را وادار می کند تا برای رهایی از آن بدن خود را بسوزاند. وقتی زنی خود را می سوزاند، با سوزاندن و زجر دادن توصیف ناپذیر بدن خویش، به شدیدترین حالت ممکن به زندگی و شرایط دشوار زندگی خویش اعتراض می کند. بی شک یکی از دلایلی که زنان خود را به خاطر آن می سوزانند، سرکوب و خشونت و رنجی است که جامعه ی پدرسالار بر آنها تحمیل می کند. واکنش ما به مواجهه با چنین اعتراضات خوفناکی چیست؟ کمی ترحم و سپس آن را فراموش می کنیم.

  اما برعکس اگر زنی از همین جوامع به جای سوزاندن بدن خویش، آن را برهنه کند و یا به هر طریقی به جامعه ی بیمار خود نشان دهد که آزادانه و با تکیه بر اراده ی فردی خویش بدن و غرایز خود را از این زنجیرهای ارتجاع مذهب و سنت رها کرده است، رگ گردن بسیاری از ما متورم می شود!

  آیا جز این است که خود سوزی زنان و سپس نشان دادن احساسات دلسوزانه ی آبکی ما هیچ دردی را دوا نخواهند کرد؟ در حالی که یکی از اقداماتی که می بایستی برای مبارزه با ارتجاع پدرسالارانه ی مذاهب در جوامع سنتی انجام داد شکستن هنجارهای غیرعقلانی و سرکوبگر آن و همزمان افشای ایدئولوژی هایی است که در پسِ این تابوها نهفته است.

نسیم روشنایی

منبع مطلب
http://riskaa.blogfa.com/post-۷۰.aspx

 

انقلاب و ضدانقلاب در مصر

| 0 نظر
egypt___25_january_revloution_.jpg
   انقلاب مصر، که بر دوره پایان تاریخ و پایان انقلابها پایانی بزرگ گذاشت، انقلابی ادامه دار و با ابعادی بزرگ است که نزدیک به یکسال از شروعش میگذرد. این انقلاب از بدو شروع اقشار وسیعی از جمعیت بیش از هشتاد میلیونی مصر را بحرکت درآورد. براساس تخمین ها بیش از بیست درصد از جمعیت مصر (دست کم ۱۵ میلیون نفر) در تحرکات توده ای روزهای نخست انقلاب شرکت داشتند. طبقه کارگر، فقرای شهری، بیکاران، جوانان (دانشجو، شاغل و بیکار)، زنان (که بویژه شرکت زنان طبقات زحمتکش جامعه و زنان خانه دار در این بین چشمگیر بوده است) ستونهای اصلی این حرکت توده ای در سراسرکشور بوده اند. این نشانگر این است که خواست انقلاب و خواست تغییر در جامعه (حال با هر روایتی که برمبنای توازن قوا و آرایش نیروها و مرحله تکامل انقلاب بخود بگیرد) در بطن جامعه مصر نفوذ کرده است؛ به این معنی که تاثیرات گشترده این حرکت نه تنها در اقشار شهری بلکه در توده های روستانشین، که تاریخا از لحاظ سیاسی کم تحرک ترین بخش جمعیت را تشکیل میدهند، نیز رسوخ کرده است.
   ژانویه و فوریه ۲۰۱۱، ماههای حرکت مشترک اقشار وسیع جامعه مصر و در حقیقت جنبشی "همه با هم" بود. بین طبقات مختلف و جنبشهای سیاسی برخاسته از آنان، بر سر خواست سرنگونی حسنی مبارک نوعی توافق حاصل شده بود. توافقی که در مرحله اول انقلابات دموکراتیک و در مرحله اولیه رشد جنبش انقلابی از لحاظ اجتماعی و در مسیر رویدادها، معمولا و در اکثر موارد حادث میشود. بویژه حضور بخشهای نسبتا زیادی از بورژوازی (شهری و روستایی) و احزاب و جریانات سیاسی شان (مذهبی، لیبرال و ناسیونالیست) در اپوزیسیون که در صدد فروکاستن هدف و خواست جنبش به فقط سرنگونی حسنی مبارک و سلب قدرت از وی و خانواده و بخشی از نزدیکانش بودند، حدود و دامنه تغییرات حاصل از جنبش توده ای را کمتر کرد. اما بمانند بسیاری از تجارب انقلابی در تاریخ مدرن، انقلاب مصر نیز در همین نقطه نایستاد و محدود نماند؛ چراکه فاز اول این جنبش انقلابی - ژانویه و فوریهء اتحاد طبقات و جنبش همه با هم - نتوانست و اصلا نمیتوانست تضادهای اصلئی که باعث و بانی ظهور انقلاب بودند را حل کند. حضور گسترده طبقه کارگر، فقرای شهری، بیکاران و دیگرانی که تنها یکی از خواستهاشان و شاید حداقل ترین آن، سرنگونی حسنی مبارک بود و علیه فقر، بیکاری، ستم و شکاف طبقاتی، برای زندگی انسانی و شرافتمندانه بمیدان آمده بودند، موتور محرکه ادامه انقلاب را تشکیل میدهد. آنچه که بعنوان انقلابی دموکراتیک برای سرنگونی استبداد و فساد آغاز گردید، پس از رسیدن به هدف اولیه اش بسرعت به جنبشی تبدیل شد که خواستهای اجتماعی-اقتصادی رادیکالتر و پایه ای تری را برای تعمیق تحولات پیش میگذارد. هر چه از فاز اولیه انقلاب گذشت و هرچه تضادهای طبقاتی و تفاوت بین افق طبقات - که خود را در خواسته های مختلف جنبشها و تشکلهای سیاسی نشان میدهد - حول مسائل گوناگون شکل گرفت و تشدید شد، بهمان نسبت هم چهره انقلاب و ضدانقلاب مشخص تر شد و جدال و مبارزه آنها هم شکل عریانتری بخود گرفت. پایه اصلی این جدال و در واقع جدال اصلی در میان برخوردها و آشوبها و هیاهوی انقلاب، جدال بین طبقات حاکم و نمایندگان اصلی شان یعنی بازماندگان رژیم سابق و در راسشان شورای عالی نظامی مصر،‌ اسلام سیاسی به سرکردگی اخوان المسلمین و سلفی ها و حامیان خارجی ارتجاع از قبیل آمریکا، عربستان سعودی، شیخ نشین ها و ترکیه و بعبارت دیگر ارتجاع منطقه و جهانی و تاحدی بسیار کمتر احزاب و شخصیتهای لیبرال مصر  از یکسو و طبقه کارگر، تشکلهای کارگری، احزاب سیاسی چپ (حال با هر درجه از قدرت) و توده های فقیر شهری و روستایی، که امید و خواست و آرمانشان در انقلاب در تحلیل نهایی در برابر طبقه حاکم قرار میگیرد، از دیگر سو میباشد. در ادامه در حد بضاعت این مقاله و نویسنده اش به بررسی هر یک از اجزای تشکیل دهنده کمپ ضد انقلاب و انقلاب میپردازیم.
noscaf.gif
الف) ضدانقلاب

شورای عالی نظامی مصر

   شورای عالی نظامی مصر (المجلس الأعلى للقوات المسلحة‎)، پس از سرنگونی حسنی مبارک در روز یازدهم فوریه یعنی هجده روز پس از آغاز حرکت انقلابی بقدرت رسید. ارتش که از زمان شروع اعتراضات در ۲۵ ژانویه، از مداخله مستقیم به نفع حسنی مبارک خودداری کرد و در ظاهر چهره ای بیطرف و مردم دار از خود نشان داد، در ارتباط مستقیم و با توصیه دولت آمریکا، بزرگترین حامی نظامی و مالی آن، با وعده ایجاد تغییرات به صحنه گردان سایست مصر تبدیل شد. این مساله از همان ابتدا با استقبال احزاب طبقه حاکم بویژه اخوان المسلمین مواجه شد و مورد تایید آنها قرار گرفت. در ظاهر شورای عالی نظامی مصر قرار بود که به نمایندگی از کلیه آحاد مردم ، نقش راهبری دوره انتقالی جامعه مصر از دوران دیکتاتوری حسنی مبارک به رژیمی بر مبنای دموکراسی پارلمانی و قانون اساسی جدید را ایفا کند.
   ارتش مصر، از دوران حسنی مبارک، بیش از سی تا چهل درصد اقتصاد مصر را تحت کنترل داشته است. این نهاد که دومین کمک گیرنده بزرگ مالی-نظامی از امریکا در جهان پس از اسرائیل میباشد، یعنی سالانه بین دو تا سه میلیارد دلار، بزرگترین بنگاه اقتصادی و بزرگترین سرمایه دار و مالک زمین در مصر است و در بسیاری از بخشهای اقتصاد جامعه از مونتاژ خودرو، صنایع پوشاک، ساخت و ساز راه و پل و پروژه های بزرگ خانه سازی و... شرکت دارد و صاحب بسیاری از تاسیسات و امکانات توریستی مصر است و از مزایای بسیاری از قبیل معافیت مالیاتی، نیروی کار بی جیره و مواجب و یا ارزان سربازان و تصاحب زمین و کارخانه ها به ثمن بخس برخوردار و تا کنون از این لحاظ به هیچ نهادی پاسخگو نبوده و به واقع دولتی درون دولت بوده است.
   تعمیق و رادیکالیزه شدن پروسه انقلاب در مصر بیشترین خطر و ضربه را برای فرماندهان نظامی دربردارد. بر همین اساس، شورای عالی نظامی هرچه در توان دارد، با توجه به تناسب قوا، در جهت سرکوب انقلاب انجام داده است. این شورا در ماه مارس تظاهرات روز جهانی زن را با همدستی اسلامگرایان افراطی سرکوب میکند. در ماه آگوست تجمع و تحصن معترضان در میدان تحریر به روند بسیار کند تغییر و نقش ارتجاعی شورای نظامی را با خشونت برهم میزند. در ماه اکتبر تظاهرات مسیحیان قبطی در اعتراض به بآتش زدن کلیساهایشان را بازهم با همدستی اسلامیون و قتل بیست و پنج تن از معترضان در برابر ساختمان یک شبکه تلویزیونی دولتی در هم میکوبد. در ماه نوامبر به اعتراضات انقلابیون و معترضین در میدان تحریر که خواهان سلب هر چه سریعتر قدرت نظامیان بودند با شدت تمام و کشتار بیش از چهل نفر پاسخ میدهد. و در ماه جاری، دسامبر، حمله همه جانبه و وحشیانه ای را برای سرکوب و دفع کامل معترضین و متحصنین در میدان تحریر سازمان میدهد. سرکوب ماه دسامبر در واقع تلاش اصلی ارتش با تمام قوا برای ختم غائله میدان تحریر با توسل به شلیک تیر جنگی، استفاده از انواع گاز اشک آور، پرتاب سنگ و کشتار و زخمی و حتی کور کردن شمار زیادی از تظاهرکنندگان بوده است. در این بین سرکوب مطبوعات و رسانه ها، برپایی دادگاههای نظامی در ابعاد بسیار وسیعتر از رژیم سابق برای فعالین سیاسی، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان، فعالین کارگری و زنان، ممنوع کردن اعتصابات و تشکلهای کارگری و تلاش برای سرکوب آنها و بسیاری موارد دیگر پرده از نقش تماما ارتجاعی شورای عالی نظامی مصر و مقاصد واقعی اش برمیدارد. بجرات میتوان گفت که حاکمیت ارتش در طول این ده ماه یک خونتای نظامی بوده است. شورای عالی نظامی مصر در شرایط فعلی، ستون و نیروی رهبری کننده ضدانقلاب مصر است. scaf_emergency_law.jpg

 اسلام سیاسی

   اخوان المسلمین و سلفی ها، دو بازوی اصلی اسلام سیاسی در مصر را تشکیل میدهند. اخوان المسلمین، که در سال ۱۹۲۷ تشکیل شده و جریانی باسابقه و ریشه دار در جامعه محسوب میشود، نماینده اسلام سیاسی باصطلاح میانه رو و محافظه کارِ خواهان همکاری با دیگر جریانات سیاسی طبقه حاکم مصر و اهل مذاکره و سازش با آمریکا، اتحادیه اروپا و حتی اسرائیل است. محافظه کاری اخوان المسلمین از همان روز اول اعتراضات مشهود بود. این سازمان بطور رسمی در تظاهرات ۲۵ ژانویه و چند روز پس از آن شرکت نکرد و حتی به صفوف خود توصیه کرد که وارد این تظاهرات نشوند. اخوان تنها پس از آنکه اعتراضات گسترش یافت و معلوم شد که این اعتراضات درحال تبدیل به یک قیام مردمی است، تصمیم به مشارکت در آن گرفت. در طول فاز اول اعتراضات نیز هرجا که شد با نمایندگان دولتی و رژیم سابق بر سر رسیدن به یک مصالحه و به خانه فرستادن مردم وارد مذاکره شد. در حقیقت اخوان المسلمین، در طول این مدت نقش یک اپوزیسیون متزلزل و مردد را ایفا کرده است که از طرفی از اعمال قدرت توده ای و رادیکالیزه شدن انقلاب و تغییرات گسترده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هراس دارد و از سوی دیگر با وجود مخالفت با رژیم سابق و ارکان آن و حتی در مقاطعی بسیج نیرو علیه آن، دائما در حال سازش و ساخت و پاخت با بقایای آنهاست. همین مساله اختلافات زیادی در این سازمان میان رهبری و بدنه بوجود آورده و حتی موجب جدایی بخش زیادی از سازمان جوانان اخوان و تشکیل حزب جریان مصر (حزب التیار المصری) در جولای ۲۰۱۱ شده است.brotherhood image 4.jpg
   اخوان المسلمین از ابتدا تاکنون از شورای عالی نظامی مصر آشکار و نهان دفاع کرده است، تا جائی که بسیاری از فعالان سیاسی غیراسلامی مصر براین باورند که اخوان المسلمین و شورای عالی نظامی مصر به توافق رسیده اند که در ازای فضای بیشتر برای فعالیت سیاسی اخوان در در سیاست و جامعه مصر، این سازمان از سیاستهای نظامیان حمایت میکند. این مساله از آنجا به تایید میرسد که اخوان المسلمین تاکنون نه تنها از شرکت در اعتراضات و تحصن ها علیه شورای عالی نظامی خودداری کرده، بلکه حتی دربرابر این نارضایتی ها ایستاده است. همچنین رفراندوم ماه مارس در مورد اصلاح قانون اساسی نیز که توسط شورای عالی نظامی انجام و با مخالفت و بایکوت بسیاری از احزاب سیاسی مصر مواجه شد، راه راه را برای کاندیداتوری و برد اخوان المسلمین و بازوی سیاسی اش حزب آزادی و عدالت (حزب الحریة والعدالة‎) هموار کرد. حزب آزادی و عدالت و ائتلاف دموکراتیک، که این حزب در آن محوریت دارد، تا کنون و پس از اتمام دو مرحله از انتخابات سه مرحله ای مصر، با کسب بیش از چهل درصد آراء برنده بوده اند. متاسفانه این امر حاصل بیش از هشتاد سال و فعالیت سیاسی و تبلیغاتی پیگیر اخوان المسلمین در میان تمامی اقشار مردم بوده است. اخوان المسلمین که در دوره رژیم سابق بصورتی نیمه علنی به حیات خود ادامه میداد، با در اختیار داشتن منابع گسترده مالی (که حاصل پایگاه بورژوایی این حزب و فعالیتهای اقتصادی-بازرگانی بسیاری از اعضای آن و نیز دریافت کمکهای مالی از دولتهای ارتجاعی منطقه میباشد)،  شبکه گسترده رسانه ای، تبلیغات و آموزش مذهبی و نفوذ در دستگاه قضایی مصر و از سوی دیگر فعالیتهای خیریه و کمک به فقرای شهری و روستایی و بالا بردن وجهه و اعتبار خود در میان این اقشار، عملا به تنها جریان سیاسی پرنفوذ و حاضر و آماده برای کسب قدرت در دوره پس از انقلاب، با تکیه بر پایگاه اجتماعی وسیع خود تبدیل شده است. از جهت دیگر با توجه به نقش و پلاتفرم ارتجاعی آن و توانایی اش برای آرام کردن جامعه و به شکست کشاندن انقلاب، کاندید مناسبی درمیان و برای طبقات حاکم و ارتجاع مصر و حامیان خارجی آنها برای ایفای نقش سیاسی محسوب میشود. خصوصیات و عملکرد ارتجاعی اخوان المسلمین و حزب آزادی و عدالت از قبیل حمایت از اقتصاد بازار آزاد، خصوصی سازی و جذب سرمایه خارجی و پایبندی به تعهدات و قراردادهای بورژوازی مصر با امپریالیسم، مخالفت با تشکلها و اعتصابات کارگری و حتی در مواردی (مانند اعتصابات وسیع معلمان، تلاش برای متوقف کردن آن)، تلاش برای حاکم کردن قانون شریعت بر بخشهای مختلف حیات جامعه از جمله قوانین خانواده و حقوق زنان، حمایت از سانسور و سرکوب فرهنگی و قدرت این سازمان در تحمیق و تخدیر مذهبی توده های مردم و توانائی آن برای بسیج اقشار عقب مانده و لومپن علیه انقلابیون، همه و همه نقش مهمی در موافقت کمپ ضدانقلاب مصردر دادن نقش اصلی آتی در سیاست مصر و خاتمه دادن غائله انقلاب به اخوان و حزب آزادی و عدالت داشته است. اما همانطور که نمونه شورای عالی نظامی و ارتش نشان داد، این سازمان نیز بدون پاسخ دادن به تضادهای اصلئی که موجب ظهور نارضایتی توده ای و انقلاب شدند، یعنی بدون حل مساله فقر، بیکاری، بیخانمانی و شکاف طبقاتی قادر به آرام کردن تب انقلابی جامعه مصر نخواهد بود. دست یازیدن به سرکوب جنبش نیز بیش از آنکه بخواهد انقلاب را عقب بزند، موجب بی اعتباری و بی آبروئی خود اخوان المسلمین و حزب آزادی و عدالت خواهد گردید و در آن صورت بعید نیست که مرحله بعدی انقلاب مصر، فازی علیه اخوان المسلمین باشد.
  Alnour_Logo_Big.png سلفی ها نیز با سه حزب سیاسی مجوزدار ( حزب الاصالة، حزب الفضیلة و حزب النور) در فضای سیاسی مصر حضور دارند. همگی این احزاب خواهان حاکمیت احکام و مقررات اسلامی بر جامعه، سیاست و اقتصاد مصر هستند. حزب النور که بزرگترین حزب سیاسی متعلق به سلفی هاست از درون جنبش الدعوة السلفیة پس از انقلاب ژانویه تاسیس گردیده ، تا کنون موفق به کسب حدودا بیست درصد آراء در انتخابات پارلمانی شده است. گروهبندیها و احزاب سلفی با وجود اینکه قبل از انقلاب هم وجود داشتند بدلیل سرکوب قادر به ابراز وجود گسترده نبودند، اما پس از انقلاب و با حمایتهای میلیون دلاری دول ارتجاعی منطقه مانند عربستان سعودی، قطر و کویت به گسترش خود پرداختند. سلفی ها با تکیه بر این بنیه مالی قدرتمند و با تغذیه از جو فکری-سیاسی مهیاشده توسط اخوان المسلمین، تنها به تشکیل احزاب سیاسی بسنده نکرده اند، بلکه رسانه های پرمخاطبی را نیز راه اندازی کرده اند. تبلیغات آنها بطور مشخص در سال ۲۰۰۶ و با مجوز دولت حسنی مبارک به سلفی ها برای تاسیس شبکه تلویزیونی ماهواره ای آغاز گشت. کانالهای تلویزیونی مانند الرحمة و الناس که متاسفانه از پربیننده ترین ها در مصر هستند، بدل به ابزاری مناسب برای گسترش تبلیغات سوپرارتجاعی و قرون وسطایی واعظان سلفی علیه آزادیهای اجتماعی و تغییرات مدرن در جامعه، حقوق زنان، مسیحیان و افراد غیرمذهبی در میان اقشار وسیعی از مردم مصر شده اند. سلفی ها همچنین به تشکیل گروههای فالانژ و ضربتی علیه مسیحیان، فعالین حقوق زنان، نویسندگان و روشنفکران سکولار مصر پرداخته اند. متاسفانه جو عمومی کشورهای عربی از جمله خوش بینی به اسلام سیاسی، ضدیت با آمریکا و اسرائیل و باصطلاح مظاهر فرهنگی و سیاسی آنها به تعبیر اسلامیون مانند سکولاریسم و بی دینی و فساد زنان وامت اسلامی، برپایی موسسات خیریه برای کمک به نیازمندان و ژست حمایت از محرومان موجب گسترش محبوبیت سلفی ها در میان بخشهای بیشتر عقب مانده جامعه مصر گردیده است.

امپریالیسم آمریکا و ارتجاع منطقه
no you can't - mubarobama.jpg
   همانطور که در مقاله قبلی راجع به انقلاب مصر عنوان کردیم، امپریالیسم آمریکا که حامی و پشتیبان رژیم هایی مثل مبارک بود، پس از قطعی شدن سقوط مبارک و بیفایده بودن حمایت از وی، بیشترین تلاش خود را در حمایت از نیروهایی بکار بست که میتوانستند انقلاب را مهار و در جاده مطلوب امپریالیسم بیندازند؛ بطوریکه نظم اقتصادی-اجتماعی سرمایه دارانه مصر دستخوش تحول نشود و دست نخورده بماند و نیز توازن قوا در منطقه و در کشور مهمی مانند مصر به ضرر آن تمام نشود. تعمیق انقلاب در مصر و واگیر آن در کشورهای دیگر، یکی از بزرگترین خطرات برای منافع سرمایه داری جهانی و کابوس آمریکا و متحدینش بوده است. بهمین دلیل تلاش آمریکا و متحدانش نه تنها در مصر که در تونس و مهمتر از آن لیبی و سوریه در منحرف کردن اعتراضات، سوار شدن بر آنها و تبدیل آنها به جنبشهایی در راستا و یا دست کم نامتخالف با اهداف و منافع آنها و متحد استراتژیکشان اسرائیل بوده است.
   باراک اوباما در سخنرانی اش در ماه می امسال اظهار داشت که آمریکا و قدرتهای غربی درنظردارند تا میلیونها دلار برای کمک به مصر و دیگر کشورهایی که برای "دموکراسی" میکوشند بپردازند  و اعلام کرد که آمریکا یک میلیارد دلار از قروض مصر را میبخشد و افزون بر آن یک میلیارد دلار نیز بصورت اعتبار در اختیار دولت نظامی مصر میگذارد. همچنین مصر به اجلاس سران هشت کشور صنعتی (G۸) برای رایزنی درباره اوضاع خاورمیانه دعوت شد و از طرف دیگر صندوق بین المللی پول و بانک جهانی پیشنهاد کمک مالی بیشتر و وامهای جدیدی را به این کشور عرضه کردند. این کمکها فقط در بعد اقتصادی نبوده است. در بعد نظامی نیز کمکها به دولت ضدانقلابی مصر برای سرکوب معترضان در جریان بوده است. به گزارش عفو بین الملل در ماه نوامبر یک شرکت آمریکایی (Combined System واقع در پنسیلوانیا) به تنهایی دست کم هفت تُن تجهیزات مربوط به سرکوب شورشهای خیابانی را به دولت مصر فروخته است. از طرف دیگر آمریکا و حتی اسرائیل راسا مذاکراتی را برای "ارتقای دموکراسی" با اخوان المسلمین آغاز کردند، بدین منظور که بقول سمیر امین "مدل پاکستانی" سیستم سیاسی را در مصر بوجود آوردند؛ مدلی که در آن اسلامگرایان از یکسو قدرت دولتی را در دست داشته باشند و ارتش نیز از سوی دیگر در پشت صحنه بعنوان بازیگر اصلی حضور داشته باشد. اسلامگرایان و احزاب و جریانات اسلامی (حتی مدل افراطی آن مانند سلفی ها و وهابیون) تا زمانی که در مسیر منافع امپریالیسم گام بدارند ، حامی آن باشند و حداقل آن را به چالش نکشند و علیه جنبشهای آزادیخواهانه و خواستهای دموکراتیک و رادیکال آنها عمل کنند، از جانب آمریکا و متحدانش نه تنها تحمل بلکه حمایت هم میشوند - نمونه پاکستان، عربستان سعودی، لیبی، عراق، افغانستان و اکنون اپوزیسیون ارتجاعی سوریه (شورای ملی سوریه) کاملا تایید کننده این موضوع هستند-.Asmaa_Mahfouz_and_the_SCAF_snake.gif
   عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس - بعبارت دیگر سازمان تماما ارتجاعی "شورای همکاری خلیج فارس" -نیز نقش گسترده ای در حمایت از ارتجاع مصر بویژه گروههای سلفی ایفا کرده اند. عربستان سعودی (که نقش گسترده ای در سرکوب قیام در بحرین و یمن ایفا کرده است) و قطر، علاوه بر کمکهای میلیونی به گروهها و احزاب سلفی، با افزایش سرمایه گذاری خود در مصر تا حد میلیاردها دلار و نیز کمک به دولت نظامی مصر برای افزایش توازن بودجه ، کمر به تقویت کمپ ارتجاع در مصر بسته اند. نقش ارتجاعی این دولتها در بقیه نقاط منطقه مانند لیبی و سوریه نیز نباید از چشم دور بماند. افق تغییرات انقلابی در کشورهای عرب زبان خاورمیانه و شمال آفریقا میتواند عامل بسیار چالش برانگیزی برای این دول باشد.

ب) انقلابیون

جنبش کارگری مصر

   جنبش کارگری مصر نقش قاطع و تعیین کننده ای در شروع انقلاب، پیشبرد و تعمیق آن داشته است. میتوان گفت که نقطه شروع  و پیش زمینه و آغازگر تاریخی جنبش و حرکت وسیع مردم در ژانویه ۲۰۱۱، اعتصابات و اعتراضات کارگری وسیع در شهرک صنعتی المحلة در آوریل سال ۲۰۰۸ است. این طبقه کارگر (شاغل و بیکار) بود که با حضور در اعتراضات خیابانی و اعتصابات در محلهای کار ستون اصلی انقلاب مصر را تشکیل داد. جنبش کارگری مصر که قبل از انقلاب با سرکوب شدیدی مواجه بود و بجز فدراسیون اتحادیه های کارگری مصر، که تشکیلاتی دولتی و در واقع ضد کارگری بود، اجازه برپایی تشکل مستقل نداشت. پس از موج اعتصابات و عمل مستقیم طبقه کارگر که به فاز نخست انقلاب مصر سوخت رساند و آنرا قدرتمند و اثرگذار کرد، جنبش کارگری مصر با بنیانگذاری تشکلهای مستقل جدید و تلاش برای منحل کردن تشکلهای دولتی و دست ساز قدیمی و حتی شروع به مداخله مستقیم در سیاست و طرح مطالبات سیاسی اش، آغاز نوینی را تجربه کرد.
 No_2_Military_Trials_in_Egypt_Egyptian_workers_Latuff_th.gif  در ژانویه و در آغاز انقلاب، تنها سه اتحادیه کارگری وجود داشتند اما در ماه مارس فدراسیون مستقل اتحادیه های کارگری مصر (در تقابل با فدراسیون اتحادیه های دست ساز دولت) اعلام وجود کرد و تا ماه آگوست تقریبا بیش از نود اتحادیه مستقل تشکیل شدند. سپس این موج اعتراضات و اعتصابات کارگری در سراسر کشور از قبیل کارگران پست، نساجی، سایتهای حفاریهای باستانشناسی، صنایع شکر و حمل و نقل عمومی و اعتصاب وسیع یک و نیم میلیون معلم (که مداخله اخوان المسلمین برای اتمام آن را در پی داشت) بود که راه را برای موج دوم انقلابی در ماه نوامبر تا کنون علیه شورای عالی نظامی مصر هموار کرد. فاطمه رمضان، مبارز کارگری مصری، خواستهای اولیه این جنبش را بخوبی فرموله میکند: " ما بوسیله انتخابات پارلمانی متوقف نخواهیم شد. مبارزه برای پارلمان[که اتحادیه های کارگری مصر بین سیصد تا چهارصد کاندیدا برای آن  مشخص کرده اند] تنها بخشی از مبارزه است. خیابان آنجائی است که مبارزه در آن قرار دارد. ما حقوق خود برای تاسیس تشکلهای مستقل، لغو تمامی قوانینی که اعتصابات کارگری را غیرقانونی و اعمال جنایی قلمداد میکنند، تعیین حداقل و حداکثر دستمزد، بازگشایی دوباره کارخانه های تعطیل شده و استخدام دوباره کارگران آنها و افزایش حقوق مستمری و بازنشستگی و بهبود خدمات درمانی را مطالبه میکنیم". علاوه بر این خواستهای اقتصادی دیگری مانند افزایش کلی خدمات دولتی به مردم، بهبود و گسترش سیستم حمل و نقل عمومی، لغو بی خانمانی و زاغه نشینی، بهبود سیستم آموزش و پرورش، افزایش ده برابری بودجه خدمات درمانی و بهداشتی و ... و مطالبات سیاسی مثل تشکیل شوراهای انقلابی مردمی، برکناری دولت نظامی، لغو شرایط اضطراری که بیش از چهار دهه از حاکمیت آن میگذرد، انحلال دادگاههای نظامی، تعقیب و محاکمه قاتلان مردم و انحلال دستگاههای امنیتی و... از جمله مطالبات اصلی و مکرر ابراز شدهء تشکلها و اتحادیه ها و فعالان کارگری بوده است.ma7alla_nasr_2.jpg
   پاسخ ارتجاع مصر و در راس آن شورای عالی نظامی به این موج قدرتمند اعتراضات کارگری تاکنون جز سرکوب چیز دیگری نبوده است. علاوه بر سرکوب و جنائی کردن اعتصابات کارگری و خودداری از برسمیت شناختن برخی تشکلهای کارگری و برپایی دادگاههای نظامی برای فعالین کارگری به اتهام "خرابکاری" و "برهم زدن امنیت کشور"، نظامیان حاکم بر مصر کمپین تبلیغاتی وسیعی را نیز علیه آنچه که "خرابکاران" و "ضربه زنندگان به اقتصاد کشور و امنیت ملی" مینامند و به قصد تضعیف روحیه و مخدوش کردن چهره جنبش کارگری و انقلابیون مصر آغاز کرده اند. از طرف دیگر اسلامیون نیز، که متاسفانه توانسته اند حمایت بخشهای غیرمتشکل طبقه کارگر و ناآگاه به منافع طبقاتی خود را هم پشت سر خود بکشانند، در مقابل جنبش و اعتراضات کارگری همان موضع شورای عالی نظامی را اتخاذ کرده اند و در بیانیه هاشان خواستار بازگشت کارگران اعتصابی به کار برای نجات اقتصاد کشور شده اند و از کارگران خواسته اند که با چشم پوشی از مطالباتشان، چرخ اقتصاد و رشد کشور را بچرخانند و از ضربه به آن بپرهیزند و حتی ابراز کرده اند که کارگران با خودداری از اعتراض و دنبال کردن مطالبات حتی صنفی شان، اقتصاد مصر را از بحران درآورند! اخوان المسلمین حتی تلاش کرده است تا با رخنه در اتحادیه ها تشکلهای کارگری، آنها را تحت کنترل خود درآورد.

احزاب و گروههای چپ و سوسیالیست

   اکثریت قریب به اتفاق گروههای چپ و سوسیالیست مصر، پس از ژانویه ۲۰۱۱ شکل گرفته اند و یا فعالیت خود را از سر گرفته اند، گرچه ریشه بسیاری از آنها در دهه های گذشته بوده است. این امر بدان معنی است که این احزاب تازه کار بوده و هنوز بنیه اجتماعی، تشکیلاتی و مالی خوبی ندارند و اغلب آنها بجز دو حزب ( حزب التجمع و حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی) بدلیل نرسیدن به حد نصاب پنج هزار عضو برای گرفتن پروانه رسمی حزب، رسمیت دولتی ندارند. در این میان احزاب بزرگتر چپ بویژه در دوره انتخابات وارد ائتلاف با احزاب بورژوایی شده و قادر نبوده اند تا برنامه و مبارزه مستقل خود را سازمان دهند و حتی برخی تلویحا یا از شورای عالی نظامی حمایت کرده اند و یا اسلام سیاسی و اخوان المسلمین. althawra eshteralyyah.jpg
   حزب ملی ترقیخواه وحدتگرا (حزب التجمع الوطنی التقدمی الوحدوی) که باختصار به نام حزب التجمع مشهور است، از باسابقه ترین و بزرگترین احزاب چپ مصر است. این حزب که درسال ۱۹۷۵ درون اتحادیه سوسیالیستی عرب (تنها حزب قانونی آن زمان) بوجود آمده، در حقیقت از بطن ناسیونالیسم عرب متولد شده است و از ابتدای شروع به کار بعنوان پلاتفرمی برای اتحاد نیروهای چپ به معنای گسترده کلمه شامل سندیکالیستها و اعضای اتحادیه های کارگری و حتی ناصریست ها عمل کرده است. این حزب را میتوان جناح چپ جنبش ناسیونالیسم عرب دانست. باوجود مخالفت التجمع با بسیاری از سیاستهای دوران سادات و مبارک و سرکوب آن در این دوره ها بویژه دوران سادات، این حزب بر پیگیری روشهای مسالمت آمیز و دموکراتیک برای ایجاد تغییرات پافشاری کرده است و از دهه هشتاد (که این حزب با دویست هزار عضو در اوج قدرت خود بود) تا کنون تمامی انتخابات پارلمانی مصر، حتی در برخی مواقع علیرغم تحریم انتخابات از جانب گروههای سیاسی دیگر، شرکت داشته است. چند روز پیش از تظاهرات ۲۵ ژانویه رهبران حزب التجمع با اظهار اینکه برپایی تظاهرات در این روز بعلت تداخل با "روز ملی پلیس" مانع از گرامیداشت آن میشود، با این تظاهرات و شرکت در آن مخالفت کردند. همین مسائل و موضعگیریهای راست گرایانه موجب ریزش بسیاری از نیروهای چپ از حزب التجمع شده است.
   این حزب، سنتا بعنوان جریانی سکولار و مخالف اسلامگرایی شناخته شده است و با عمده کردن سکولاریسم و ضدیت با اخوان المسلمین، عملا وارد ائتلاف انتخاباتی با احزاب بورژوایی دارای برنامه اجتماعی-اقتصادی کاملا متضاد با التجمع شده است. حزب التجمع در آگوست ۲۰۱۱ وارد ائتلاف انتخاباتی "بلوک مصری" (الکتلة المصریة) شده که اصلی ترین نماینده آن حزب بورژوایی و کاملا هوادار سرمایه داری بازار آزاد یعنی حزب مصریون آزاد (حزب المصریین الاحرار) میباشد. بلوک مصری تا کنون ۱۰ درصد آراء را در انتخابات مصر بدست آورده است.
   جریان بزرگ چپگرای دیگر، حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی (حزب التحالف الشعبی الاشتراکی) است که اندکی پس از انقلاب ژانویه با بهم پیوستن گروههایی چون "جریان نوسازی سوسیالیستی"، "چپ دموکراتیک" و اعضای مستعفی از حزب التجمع تشکیل شده است. هدف  اصلی این حزب، اقدام در جهت فراهم آوردن پلاتفرمی برای اتحاد نیروهای چپ مصر بمعنای ایجاد ائتلاف بین نیروهای چپ و جذب آنها در صفوف این حزب است (کاری که حزب التجمع قادر به انجام آن نبوده است). باوجود این بسیاری از احزاب و گروههای چپ کوچکتر مانند حزب دموکراتیک کارگران، حزب سوسیالیست مصر و حزب کمونیست مصر مایل به ورود به حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی نبوده اند.
   حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی ابتدا وارد ائتلاف انتخاباتی بلوک مصری شد که پس از پذیرش برخی از اعضای سابق حزب دموکراتیک ملی (حزب حاکم دوران مبارک) در این بلوک انتخاباتی به نشانه اعتراض از آن خارج شد. همچنین پافشاری بلوک مصری بر ضداسلامی بودن، باعث اعتراض بسیاری از اعضای حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی شده بود. در ادامه، این حزب در ماه اکتبر بهمراه حزب جریان مصر (شاخه جوانان جدا شده اخوان المسلمین) و ائتلاف جوانان انقلابی، حزب سوسیالیست مصر و سه حزب دیگر ائتلافی انتخاباتی متشکل از جریانات سوسیالیست، لیبرال و اسلامگرا به نام "ائتلاف انقلاب ادامه دارد" (تحالف الثوره المستمرة) تشکیل دادند. این ائتلاف تاکنون تقریبا چهار درصد آراء را کسب کرده است.
   از سوی دیگر در کنفرانسی در تاریخ دهم می ۲۰۱۱ حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی، حزب سوسیالیست مصر، حزب کمونیست مصر، حزب دموکراتیک کارگران مصر و سوسیالیستهای انقلابی ( جریانی تروتسکیست و با قدرت رسانه ای نسبتا خوب و به رهبری چهره های تقریبا شناخته شده در سطح جهانی مثل حسام الحملاوی، مصطفی علی و سامح نجیب) تشکیل "جبهه نیروهای سوسیالیست" را با هدف دفاع از حقوق مردم و گسترش حضور نیروهای سوسیالیست در فضای سیاسی جامعه مصر اعلام کردند، اما این ائتلاف متاسفانه تا کنون فعالیت چندانی از خود نشان نداده است.  egyptian revolution will continue until victory.jpg
   با وجود حضور نیروهای چپ و سوسیالیست در جنبش کارگری و بالعکس و حمایت بیدریغ آنها از اتحادیه ها و تشکلهای کارگری و مبارزات و اعتصابات کارگران، این احزاب تاکنون قادر به برقراری ارتباط ارگانیک و پیوسته با طبقه کارگر مصر نبوده اند. این امر نه فقط بدلیل جوانی و تازه کار بودن بسیاری از این احزاب و جریانات که بدین علت نیز هست که این احزاب یا با عمده کردن اسلامگرایان و یا با عمده کردن شورای ملی نظامی و کم توجهی به خواسته های پایه ای طبقه کارگر و توده های وسیع مردم، ائتلاف با احزاب بورژوایی و یا تحریم انتخابات بدون ارائه آلترناتیو مبارزاتی به توده ها عملا از ایجاد یک خط مستقل، آگاه، سوسیالیستی و موثر درمیان طبقه کارگر و زحمتکشان ناتوان بوده اند. جنبش کارگری و چپ مصر برای حضور سیاسی موثر و توان ارائه و به کرسی نشاندن آلترناتیو مستقل خود و مقاومت و پیروزی در برابر طبقه حاکم در دوره پرتلاطم گذار انقلابی، نیاز به حزب و جنبش سیاسی مستقل، سوسیالیستی و و قدرتمند خود دارد. این خلا تاکنون پر نشده است. خالی ماندن این جایگاه، همانطور که تجارب انقلابی متفاوت در طول تاریخ نشان داده اند، میتواند تاثیرات ویرانگری برای طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه مصر داشته باشد و مبارزات آنها در برابر نیروها، احزاب و جریانات طبقات حاکم را بهمراه کل پروسه انقلابی به شکست بکشاند.

انتشار یافته در شماره ششم نشریه خاک