<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>از میان مقالات</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.eshterak.info/mm/atom.xml" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010-03-05:/mm/7</id>
    <updated>2010-09-07T15:03:57Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/"> Movable Type Pro 4.32-en</generator>

<entry>
    <title>حمایت از خانواده&quot;؛ به نام زنان، به کام مردان </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/09/post-125.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1285</id>

    <published>2010-09-07T15:02:21Z</published>
    <updated>2010-09-07T15:03:57Z</updated>

    <summary>&quot;گفتگو بی بی سی با نسرین ستوده، زیبا میرحسینی و مهرداد درویش پور&quot; با وجود حذف و اصلاح مواد چالش برانگیز لایحه حمایت از خانواده در زمان تصویب کلیات آن، اعضای کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی در بررسی...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/layehehemaytazkhanvade-2259.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/layehehemaytazkhanvade-2259.html','popup','width=200,height=227,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/layehehemaytazkhanvade-thumb-200x227-2259.jpg" alt="layehehemaytazkhanvade.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="227" /></a>"گفتگو بی بی سی با نسرین ستوده، زیبا میرحسینی و مهرداد درویش پور" <br />با وجود حذف و اصلاح مواد چالش برانگیز لایحه حمایت از خانواده در زمان تصویب کلیات آن، اعضای کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی در بررسی دوباره، این مواد را به لایحه اضافه کرده اند. <br />خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گزارش داده است که در نشست نمایندگان مجلس شورای اسلامی برای بررسی جزئیات لایحه حمایت از خانواده، جمشید انصاری، یکی از نمایندگان استان زنجان در مجلس شورای اسلامی اعلام کرد که "در زمان تصویب کلیات این لایحه در ۱۹ شهریور ۱۳۸۷ ، مجلس با این فرض به کلیات لایحه رای داد که ماده ۲۳ (که به تعدد زوجات اشاره دارد) و ماده ۲۴ (که به دریافت مالیات از مهریه مربوط می شود) حذف خواهد شد، اما همکاران کمیسیون قضایی مجلس، دوباره این دو ماده را در لایحه آورده اند.<br />البته علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی، این ایراد آقای انصاری را وارد ندانست و تاکید کرد که "از نظر آیین نامه ای، اشکالی برای طرح دوباره این مواد لایحه وجود ندارد." با این حال، به نظر می رسد اضافه شدن موادی که در سال های اخیر مورد اعتراض فعالان حقوق زنان بوده است، بار دیگر توجه ها را به این لایحه چالش برانگیز جلب کرده و موضوع دفاع از حقوق زن و خانواده در قوانین ایران، دوباره مورد توجه قرار گرفته است.<br />زیبا میرحسینی، پژوهشگر مسایل زنان، یادآور می شود که آنچه به عنوان لایحه حمایت از خانواده در مجلس شورای اسلامی مطرح و بررسی شده است، در ابتدا، از طرف قوه قضائیه و برای تسهیل روند رسیدگی به پرونده های امور خانواده ارائه شد.<br />او لایحه ارائه شده از طرف قوه قضائیه را بسیار مثبت ارزیابی می کند و می گوید: "بر اساس این لایحه، مراکز مشاور خانواده ایجاد می شد. مواد ۱۷ تا ۲۱ آن هم روند طلاق را تسهیل می کرد و این امکان را می داد که زن و شوهرها در مراکز مشاوره ای در خود دادگاه حاضر شوند و رای این مراکز مشاوره قابل ثبت هم بود. در نتیجه، هم ثبت طلاق توافقی راحت تر می شد و هم از حجم کار قوه قضاییه و دادگاه ها کمتر می شد."<br />ولی لایحه ای که از طرف قوه قضائیه ارائه شده بود، مورد پسند دولت قرار نگرفت و به پیشنهاد دولت، موادی از آن تغییر کرد. تغییراتی که به نظر زیبا میرحسینی، باعث شد ماهیت و هدف اصلی از ارائه این لایحه تغییر کند.<br />"دولت قبل از ارائه لایحه حمایت از خانواده به مجلس، روح این لایحه را کاملا تغییر داد" زیبا میرحسینی خانم میرحسینی می گوید:"هدف اصلی از ارائه این لایحه، برطرف کردن تعارض ها و کم کردن بار قوه قضاییه در پرونده های مربوط به طلاق بود، ولی وقتی دولت این لایحه را به مجلس فرستاد، سه تغییر مهم در آن ایجاد کرد که روح لایحه را کاملا تغییر داد و اگر هدف از این لایحه حمایت از خانواده بود، الان می شود گفت که به لایحه ای برای حمایت از چندزنی و نیز حمایت از مردانی تبدیل شده است که توانایی مالی دارند و می توانند بیش از یک زن اختیار کنند."<br />مهرداد درویش پور، جامعه شناس در سوئد معتقد است: "لایحه ای که با عنوان حمایت از خانواده مطرح شده، به معنای به رسمیت شناختن مجدد چند همسری، گسترش اختیارات مردان در این زمینه و محدود کردن بیشتر حقوق زنان در خانواده است و به نوعی نادیده گرفتن تمام اعتراضاتی است که زنان در چند دهه اخیر به تصویب چنین قوانینی داشته اند."<br />زیبا میرحسینی در توضیح تغییراتی که دولت در لایحه حمایت از خانواده اعمال کرده است، می گوید: "در سال های بعد از انقلاب، در صورتی که زنی بعد از نکاح موقت، باردار می شد، در گرفتن شناسنامه برای نوزاد و اثبات شرعی بودن فرزندش به مشکل می خورد. در نتیجه قوه قضائیه در لایحه ای که ارائه کرد، تبصره ای در نظر گرفت که بر اساس آن، هر وقت نکاح موقت انجام و زن باردار شد، باید این نکاح ثبت می شد. ولی دولت این تبصره را حذف و مقرر کرد که ثبت نکاح موقت، تابع آیین نامه ای شود که به تصویب وزیر دادگستری می رسد و اختیارات در این زمینه، در اختیار دولت و نه قوه قضائیه قرار گرفت."<br />خانم میرحسینی، ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده را از دیگر مواردی خواند که مورد اعتراض فعالان حقوق زنان بود و بر اساس یکی از تبصره های آن، اختیار همسر دائم بعدی توسط مرد، به اجازه دادگاه و بعد از احراز توانایی مالی و تعهد او به اجرای عدالت بین همسران منوط می شد.<br />او اضافه می کند: "در لایحه ای که قوه قضاییه تنظیم کرد، در باره ازدواج دوم سکوت شده بود، یعنی همان روشی که در سال های قبل از انقلاب هم وجود داشت و قانون گذار در این باره سکوت کرده بود، ضمن آن که رضایت زن اول از شرایط ازدواج مجدد بود، ولی در لایحه ای که دولت ارائه کرد، ازدواج دوم مرد تسهیل شده و تصمیم گیری در باره آن، در اختیار دادگاه قرار گرفته است."<br />زیبا میرحسینی، دریافت مالیات از مهریه زنان را از دیگر مواردی می خواند که دولت به لایحه حمایت از خانواده اضافه کرده است و بر اساس آن، وزارت امور اقتصادی و دارایی موظف است از مهریه های بالاتر از حد متعارف و غیرمنطقی، با توجه به شرایط زوجین و مسایل اقتصادی کشور، متناسب با افزایش مهریه به صورت تصاعدی در زمان ثبت ازدواج مالیات وضع کند.<br />طبق لایحه پیشنهادی دولت برای "حمایت از خانواده"، از مهریه زنان در زمان ازدواج، مالیات دریافت می شود او می گوید: "دریافت مالیات از مهریه که در این لایحه مطرح شده، برخلاف فقه اسلامی است و تنها کارت برنده ای را که زنان در زمان ازدواج و طلاق داشتند، از آنها می گیرد."<br />به گفته خانم میرحسینی، "در فرهنگ کنونی ایران، مهریه پشتوانه زن به شمار می رود و چون زنان حق طلاق ندارند، سعی می شود با تعیین مهریه سنگین، بخشی از نابرابری زن و مرد در زمان ازدواج جبران شود. ضمن آن که خیلی از زنان، مهریه شان را نمی گیرند و معلوم نیست چطور می توان برای مبلیغی که هنوز پرداخت نشده و فقط در قباله نوشته شده است، مالیات تعیین کرد."<br />زیبا میرحسینی یادآور می شود که دولت ماده ۳۱ لایحه حمایت از خانواده را که به اجرت المثل مربوط می شد و قوه قضاییه ارائه کرده بود، حذف کرده است.<br />او توضیح می دهد: "در سال ۱۳۷۰ قانونی به نام قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق وضع شد که مفهوم اجرت المثل در آن مطرح شده بود و بر اساس آن، در صورتی که مردی می خواست همسرش را یکجانبه و بدون دلیل یا درخواست زن طلاق دهد، دادگاه می توانست برای زن اجرت المثل تعیین کند. چون در اسلام فرض بر این است که زن وظیفه ای برای انجام کارهای خانه و نگهداری از فرزندانش ندارد و به این ترتیب، در صورتی که مرد بخواهد از حق طلاقش سواستفاده کند، زن هم می تواند برای کارهایی که انجام داده است، درخواست اجرت المثل کند. این حق به همراه مهریه، کارت برنده ای بود که فرصت را برای مذاکره و تامین شرایط برابر برای زن و مرد فراهم می کرد. اما این ماده از طرف دولت کاملا حذف شده است."<br />نسرین ستوده، وکیل دادگستری در ایران هم تاکید دارد که "با اعتراض فعالان حقوق زن به مواد ۲۳ و ۲۵ لایحه حمایت از خانواده در زمان بررسی پیش نویس این لایحه باعث شد ماده ۲۵ که به دریافت مالیات از مهریه مربوط بود کاملا حذف شود و در ماده ۲۳ که به ازدواج مجدد مرد مربوط می شد با اصلاحاتی روبه رو شود."<br />اما در زمان بررسی جزییات لایحه حمایت از خانواده در روزهای نخست شهریور امسال در مجلس شورای اسلامی مشخص شد که اعضای کمیسیون قضایی مجلس، ماده مربوط به تعدد زوجات و دریافت مالیات از زنان را دوباره وارد لایحه کرده اند.<br />طرح موضوع هایی مانند دریافت مالیات از مهریه و فراهم شدن شرایط برای ازدواج مجدد مردان، اعتراض گروه های مختلف زنان را به دنبال داشت و تا حدی باعث شد زنانی با گرایش ها و نظرات مختلف و حتی متضاد، در کنار هم جمع شوند.<br />مهرداد درویش پور، جامعه شناس در سوئد تاکید دارد: "تغییراتی که به تدریج و در طول سال ها در فرهنگ مردم ایران به وجود آمده است و نیز گسترش اطلاع رسانی در حوزه زنان باعث شد نوعی همبستگی و همراهی در این زمینه بین قشرهای مختلف زنان ایران به وجود بیاید و روشن است که این گروه ها، به محض این که فشاری برای زیر پا گذاشتن حقوقشان اعمال شود، با قدرت واکنش نشان می دهند."<br />لایحه حمایت از خانواده نوعی بردگی زنان را در خانواده را به رسمیت می شناسد مهرداد درویش پور او اضافه می کند: "لایحه حمایت از خانواده، برای زنان اهمیتی کلیدی دارد چون نوعی بردگی آنها را در خانواده را به رسمیت می شناسد."<br />به گفته آقای درویش پور، از سال ۱۳۴۶ حق چندهمسری مردان بر اساس قوانین، محدود شد و الان، بعد از بیش از ۴۰ سال، شرایط به نوعی فراهم می شود که مردان در خانواده سروری مطلق و حق چندهمسری داشته باشند. در واقع، این تغییرات، نوعی خفت برای زنان و افکار عمومی خواهد بود و طبیعی است که اعتراض شود."<br />صاحبنظران امور حقوقی در سال های گذشته بر کاستی های قانونی و حقوقی در زمینه خانواده تاکید داشتند و تغییر در قوانین مربوطه را هم ضروری می خواندند، ولی زیبا میرحسینی معتقد است که ارائه چنین لایحه ای، با این ویژگی ها، بخشی از سیاست های دولت محمود احمدی نژاد است. او تصریح می کند: "دولت روح لایحه قوه قضاییه را کاملا تغییر داده است و این گرایش را باید در راستای سیاست های دولت از زمان روی کار آمدن محمود احمدی نژاد ارزیابی کرد، چون این سیاست ها در زمینه خانواده و امور جنسیتی به گونه ای بود که تمام دستاوردهای زنان ایرانی از دوره مشروطیت تاکنون را از آنها گرفته است."<br />مهرداد درویش پور هم نظر مشابهی دارد و توضیح می دهد: "دولت محمود احمدی نژاد نوعی نوبنیادگرایی اسلامی را نمایندگی می کند و سخت به دنبال تحکیم قوانینی است که در سال های اول پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه بنیادگرایان بود."<br />او اضافه می کند: "کسانی که الان بر سر کار هستند، تصور می کنند که اصول انقلاب اسلامی ایران و بنیادگرایی اسلامی در دهه های اخیر مورد چالش قرار گرفته است و تلاش می کنند ارزش های بنیادگرایی اسلامی را در زمینه حجاب، مدل مو، دانشگاه ها و حذف سکولاریسم از علوم و در تمام ابعاد سیاسی اجتماعی و فرهنگی و شخصی احیا کنند."<br />مهرداد درویش پور معتقد است که مردان از بسیاری از قوانین زن ستیز در ایران سود برده اند و حتی بخشی از مردان که چندان سنت گرا نیستند، زمانی که در امور خانوادگی گرفتار می شوند، برای کنترل همسرانشان به همین قوانین استناد می کنند."<br />با این حال، او تاکید می کند که فشار جنبش زنان و دیگر فعالان برابری خواه، باعث می شود اکثریت جامعه در برابر چنین قوانینی قرار بگیرند و حتی مردان ایرانی هم به سادگی ۳۰ سال پیش، حاضر نیستند از حق چند همسری دفاع کنند."<br />&nbsp;<br />گفتگو از مریم رستگار<br />منبع: بی بی سی<br /><br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مبارزه زنان و مبارزه طبقاتی - بخش دوم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/09/---4.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1282</id>

    <published>2010-09-03T20:04:46Z</published>
    <updated>2010-09-03T20:11:32Z</updated>

    <summary>زیست‌شناسی و طبیعت زن بعضی‌ها می‌گویند بنیان نابرابری بین مردان و زنان در زیست‌شناسی است. این استدلال چندین شکل می‌گیرد. بسیاری فمینیست‌ها می‌گویند ستم‌کشی زنان به علت مردسالاری است که در طبیعت مرد نهفته تا او زن را سرکوب کند....</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="ماریفردریکسن" label="ماری فردریکسن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/equalwomen-2256.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/equalwomen-2256.html','popup','width=320,height=285,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/equalwomen-thumb-200x178-2256.jpg" alt="equalwomen.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="178" /></a>زیست‌شناسی و طبیعت زن <br /><br />بعضی‌ها می‌گویند بنیان نابرابری بین مردان و زنان در زیست‌شناسی است. این استدلال چندین شکل می‌گیرد. بسیاری فمینیست‌ها می‌گویند ستم‌کشی زنان به علت مردسالاری است که در طبیعت مرد نهفته تا او زن را سرکوب کند. اما چنانکه انگلس توضیح می‌دهد٬ تاریخ اولیه نوع بشر نشان می‌دهد که زنان همیشه مورد سرکوب و در موقعیتی پایین‌تر از مردان نبوده‌اند. بدین‌سان شاهدی نیست که نشان دهد که در زیست مردان نهفته که باید زنان را سرکوب کنند و به طور کلی هم در زیست مردم چیزی نهفته که باید همدیگر را سرکوب کنند. این نوع تفکر در ضمن به نتیجه‌ای بسیار بدبینانه می‌رسد چرا که در این‌صورت راه چاره‌ای هم وجود ندارد. <br /><br />بعضی دیگر از «طبیعت زن» حرف می‌زنند. این اشاره به باصطلاح «طبیعت زن» به اندازه همان ادعا که سرکوب زنان در مردان نهفته٬‌ ارتجاعی است. این دیدگاهی مشابه کسانی است که می‌خواهند بگوید سوسیالیسم غیرممکن است چرا که طبیعت انسان حریص٬ خودخواه و ... است. واقعیت اینجاست که چیزی به نام «طبیعت بشر» که همیشه یکسان باشد نداریم. «طبیعت انسان» در طول زمان با رشد جامعه تغییر می‌کند. تفاوتی که بین مردان دوره‌ی نوسنگی و مردان معاصر هست بسیار بیشتر از تفاوت بین مردان و زنان امروز است. مثلا ببینید که چه تفاوت رفتاری بین زنان در قبیله‌ی بدوی آفریقایی و در جهان غربی امروز انتظار می‌رود. یا به تفاوت‌ها بین دختری نگاه کنید که در هالیوود بزرگ شده با دختری که در روستایی کوچک در چین بزرگ شده. تفاوت بسیار عظیمی است. <br /><br />تد گرانت و آلن وددز در کتاب خود راجع به مارکسیسم و علوم که «خرد در شورش» نام دارد توضیح می‌دهند که چگونه طبیعت بشر محصول تاریخ است:<br /><br />«مارکس و انگلس توضیح دادند که «انسان خودش را می‌سازد». طبیعت انسان٫ مثل آگاهی٬٫ محصول شرایط غالب اجتماعی و اقتصادی است. به همین علت است که طبیعت بشر٬ در پی توسعه خود جامعه٬ در طول تاریخ تغییر یافته. برای زیست‌شناسان اجتماعی٬ مشخصه‌های انسانی به ظاهر از نظر زیستی از طریق ژن‌های ما یکسان می‌آیند و این پایه‌ی این افسانه‌ می‌شود که «نمی‌توان طبیعت بشر را تغییر داد». در واقعیت اما این باصطلاح «طبیعت بشر»‌در طول تاریخ بشر بارها و بارها تحول و بازتحول یافته.» (خرد در شورش٬ صفحه ۳۲۹).<br /><br />اما بعضی‌ها اعتراض می‌کنند و در می‌آیند که بهرحال دختران و پسران رفتار متفاوتی دارند. پسران بیشتر با تفنگ و ماشین بازی می‌کنند و دختران عروسک را ترجیح می‌دهند. اخیرا وقتی از مادری در تلویزیون پرسیدند که چرا اسباب بازی‌های دخترانه برای دخترش می‌خرد٬ پاسخ داد:‌‌ »رنگ صورتی را خیلی دوست دارد٬ فکر کنم ژنتیک باشد» یعنی نسخه ساده‌ای از استدلال زیست‌شناسی که در همه‌ی جای جامعه به آن برمی‌خوریم. از این نوع تفکر استفاده می‌شود تا گفته شود غریزه‌ی مادر در این است که زن تنها مواظب کودکان باشد و در نتیجه جایش خانه است. <br /><br />بزرگ شدن ما متفاوت است<br /><br />چگونه می‌توان زیست‌شناسی و فرهنگ را از هم جدا کرد؟ در طی چند هزاره فرهنگی ایجاد شده که در آن تفاوت در بزرگ شدن دختران و پسران از روزی که به دنیا می‌آیند انجام می‌شود. البته که هیچ چیز به خودی خود تغییر نمی‌کند و مطالعات نشان می‌دهد که این هنوز در کشورهای توسعه‌یافته مثل دانمارک و سوئد هم اتفاق می‌افتد. این بخشی از فرهنگ در تمام کشورها است چرا که طبقات و نابرابری در تمام کشورها موجودند. در نتیجه غیرممکن است که بگوییم در رفتار متفاوت پسران و دختران چه تفاوت زیستی هست (اگر اصلا چنین تفاوتی در کار باشد). به نظر ما بدون شک تفاوت در این است که دختران و پسران چگونه بزرگ می‌شوند و این در شکل‌گیری شخصیت‌شان تاثیر دارد. تاریخ نشان می‌دهد که شیوه‌ی رفتار انسان‌ها٬ هنجارها و ارزش‌هایی که ارزش می‌نهند نه بسته به «طبیعت بشر» که دقیقا بسته به شرایط مادی است که ما در آن بزرگ می‌شویم و رشد می‌کنیم. <br /><br />آزمایشی که آن الیزابت نادسن٬ استاد کمکی در زبان دانمارکی و روان‌شناسی که متخصص رشد مغز کودکان است٬ انجام داده نشان می‌دهد چگونه رفتار ما با کودکان از بدو نوزادی‌شان متفاوت است. در این آزمایش از گروهی از داوطلبان خواسته شده از نوزادی سه ماهه نیم‌ساعت نگه‌داری کنند. این آزمایش در اتاقی با دوربین‌های مخفی انجام شده. عمدا لباس‌هایی با جنسیت خنثی تن کودکان کرده بودند تا فرق پسر و دختر معلوم نشود. <br /><br />«پس از این‌که مدتی از کودک مراقبت می‌کنند٬ برای تمام افراد آزمایش (چه مرد و چه زن) کار سخت می‌شود. آن‌ها بازی‌ای را آغاز کرده‌اند اما روشن است که از نظر جسمی راحت نیستند و احساس عجیبی دارند و پیش از این‌که مادر کودکان برگردد٬ تمام شرکت‌کنندگان بدون استثنا کمی پوشک را پایین می‌کشند تا جنسیت کودک را چک کنند!‌ و سپس به راحتی در ویدئو‌ها می‌توان دید که نفس راحتی می‌کشند و انگار دارند می‌گویند:‌‌ »خوب پس این نوعی هستی! پس حالا می‌دانم چگونه بغلت کنم٬ با تو حرف بزنم و با تو بازی کنم.» این واقعیت آدم را به فکر می‌اندازد بخصوص با توجه به این‌که هیچ تفاوت روان‌شناسی در نیازهای دختر و پسر سه ماهه نیست. پس تفاوت در رویکرد ما در شیوه‌ی برخوردمان با کودکان خردسال می‌تواند عمیقا بسته به انتظارات جنسی ناخودآگاه ما داشته باشد. (آن الیزابت نادسن٬ Pæne piger og dumme drenge٬ تاکید و ترجمه از دانمارکی به انگلیسی از نویسنده مقاله است-م). <br /><br />نکته‌ی پایه‌ای آن الیزابت نادسن این است که «مغز بر اساس نفوذی که می‌پذیرد تکامل می‌یابد». در نتیجه وقتی رفتار متفاوتی با پسران و دختران داشته باشیم٬‌ مغز آن‌ها هم به طور متفاوتی پیشرفت می‌کند. خوشبختانه مغز در طول زندگی رشد می‌کند و در نتیجه تحت تاثیر کل زندگی آن‌ها قرار می‌گیرد (۱). <br /><br />تجربه نشان می‌دهد که دختران و پسران از زمان تولد تاثیرات متفاوتی می‌پذیرند و چنانکه در بالا توضیح دادیم٬‌‌ »طبیعت زن» و «طبیعت مرد» در طول تاریخ تغییر می‌کند. با تغییر تاثیرات٬ ما رشد دختران و پسران را تغییر می‌دهیم. در نتیجه هیچ پایه‌ی زیست‌شناسانه ندارد که بگوییم زنان به خانه تعلق دارند٬ ریاضیات را نمی‌فهمند یا به هر شکل پایین‌تر از مردان هستند. همین‌طور که این ادعا که مردان ضرورتی زیستی برای سرکوب زنان دارند هیچ بنیانی ندارد. نوع بشر آن‌گونه که تاثیر می‌پذیرد تکامل می‌یابد (۲). <br /><br />دختران و پسران از هنگام تولد با انتظارات متفاوت روبرو می‌شوند و همگام با ایستایی عمومی سرمایه‌داری و در نتیجه زوال فرهنگی٬‌ این اوضاع رو به بهبود نیست. بازرس سوئد اخیرا کاتالوگی از اسباب‌بازی‌های شرکت «تویز آر آس» (Toys R US) را محکوم کرد که زیادی کلیشه‌های جنسیتی در خود دارد (۳). بروید نزدیک‌ترین کاتالوگ اسباب‌بازی را نگاه کنید و می‌بینید صفحه‌ها هر روز بیشتر به صورتی و آبی تقسیم می‌شوند: دوچرخه‌ی صورتی‌رنگ بچگانه با سبدی روی دسته و صندلی بچه٬ برای دختران و دوچرخه‌های مسابقه آبی‌رنگ که دو طرفش نقش شعله کشیده‌اند برای پسران؛ اسباب‌بازی برای دختران و لوگوی فنی برای پسران. <br /><br />تحقیقات مغزی نشان می‌دهد وقتی تمام بارهایی که امروز بر دوش ما سنگینی می‌کند در سوسیالیسم حذف شوند٬ قابلیت عظیمی برای پیشرفت نوع بشر٬ مستقل از جنسیت هست. وقتی نگرانی اصلی انسان‌ها کسب نان روزانه نباشد٬ از انرژی می‌توان برای پیشرفت استعدادهایی استفاده کرد که تمام ما٬ مرد و زن٬‌ صاحب آن هستیم.<br /><br />سازه‌ی اجتماعی؟<br /><br />تا حدودی در مخالفت با این انواع استدلالات ارتجاعی (که سرکوب زنان پایه‌ی زیست‌شناسی دارد و بدین‌سان طبیعی است) بود که مکتب اندیشه‌ی دیگری در فمینیسم به نام «سوسیال کانستراکتیویسم» ظهور کرد. سوسیال کانستراکتیویست‌ها تا این‌جا درست می‌گویند ‌که جنسیت٬ سازه‌ای اجتماعی است و زیست‌شناسی از قبل آن‌را تعریف نکرده. اما آن‌ها نه تنها منکر ایفای هر نقشی توسط زیست‌شناسی هستند که می‌گویند عوامل مادی هم هیچ نقشی ندارند. سوسیال کانستراکتیویست‌ها می‌گویند سرکوب زنان هیچ بنیان مادی ندارد.<br /><br />کریستل استورموی٬ استاد کمکی در دانشگاه روسکیلده این اندیشه را اینگونه توضیح می‌دهد:<br /><br />«شکاف بین جنسیت زیستی و اجتماعی/فرهنگی محو می‌شود. بدن از نظر منطقی یا یا زمانی پیش از تعین آن٬ به عنوان شی‌ای واقعی موجود نیست... این بدین معناست که آن‌چه عموما جنسیت زیستی خوانده می‌شود تا حدودی متشکل از انواع برهانی است و بدین‌سان به شکل یک تاثیر دیده می‌شود... در نتیجه جنسیت را نمی‌توان بر پایه... بنیانی از ماهیتی مادی٬ مستقل و بیرون از این روایت٬ دانست». (استورموی٬‌ "Videnskabsteoretiske positioner i samfundsvidenskabelig, feministisk teori", i "Videnskabsteori i samfundsvidenskaberne"!٬ ۲۰۰۳٬ ترجمه از دانمارکی به انگلیسی از نویسنده مقاله است-م) (۴).<br /><br />بسیاری از جوانان چپ‌گرا به این عقاید جذب شده‌اند چرا که مشخصا استدلال زیستی را رد می‌کنند٬ از هنجارهای سرکوبگر مستقر انتقاد می‌کنند و به طور عمومی قدرت‌های حاکم را به چالش می‌کشند. اما مارکسیست‌ها سوسیال کانستراکتیویسم را به عنوان نظریه‌ای توضیح می‌دهیم که نه می‌تواند سرکوب زنان را توضیح دهد و نه آن‌را تغییر دهد. <br /><br />ما باید از اول خود بپرسیم: بنیان این سازه اجتماعی چیست؟ پاسخ به این سوال اینگونه است: سازه‌های اجتماعی بر پایه‌ی یکدیگر متحول می‌شوند. بله اما با این حساب منشا اولین سازه چه بود و چرا سازه‌ها اینگونه٬ و نه به شکلی دیگر٬ رشد یافتند؟ سوسیال کانستراکتیویست‌ها پاسخی به این سوال ندارند. سوسیال کانستراکتیویسم در واقع تئوری‌ای ایده‌آلیستی است. منظور از این کلمه نه معنای «آیده‌آلیسم» (آرمان‌گرایی) در زبان روزمره (یعنی ایده‌های زیبا) بلکه ایده‌آلیسم فلسفی است که در آن تاریخ به عنوان تاریخ ایده‌ها توضیح داده می‌شود و اعمال آدم‌ها از اندیشه‌ی انتزاعی و نه نیازهای مادی توضیح داده می‌شود. در ماتریالیسم فلسفی٬‌ ایده‌ها و اندیشه‌ها نیز مهم هستند اما نقشی مستقل٬ جدا از بنیان مادی‌شان٬ بازی نمی‌کنند. <br /><br />در نتیجه راه‌حل‌ها نیز همینقدر مبهم است. اگر آن‌چه ضروری است٬ سازه‌های اجتماعی و هنجارها و زبان است و واقعیت مادی وجود ندارد٬ پس راه‌حل تلاش در وسعت دادن به گستره‌ی هنجار است تا نشان دهیم می‌شود شیوه‌های دیگری پیش گرفت. نتیجه بسیاری مقالات٬ مطالعات و امثالهم (اغلب خوب) است که هنجار سرکوبگر را نشان می‌دهند و انواع «تجربه‌های اجتماعی» را با انواع و اقسام اشکال خانواده و زیست٬ چنانکه مثلا در دهه‌ی ۱۹۷۰ دیدیم٬ در کنار هم می‌گذارد. بسیاری از این تجربه‌ها٬ مثلا راه‌های جمعی زندگی٬ نکات مثبت بسیار داشتند٬ مثلا توزیع مشترک کار خانگی٬ نگهداری از کودکان و ... اما نمی‌توانستند مشکل سرکوب به طور کلی و سرکوب زنان به طور مشخص را حل کنند چرا که به دلیل ریشه‌ای مشکل٬ علت مادی سرکوب٬ دست نمی‌بردند. چنانکه انگلس قبلا در «منشا خانواده٬‌ مالکیت خصوصی و دولت» توضیح داده: سازه‌های اجتماعی٬ افکار٬ هنجارها٬ درک‌ها پایه‌ای مادی دارند.<br /><br />مارکسیسم و آگاهی<br /><br />این که مارکسیسم٬ ماتریالیست است بیش و پیش از هر چیز به این معنی است که ما می‌پذیریم جهان بدون ما و مستقل از آگاهی ما نسبت به آن٬ موجود است. اثبات اینجاست که می‌توانیم تجربه کنیم. افکار و در نتیجه مفاهیم جنسیت٬ سازه‌ها و امثالهم نمی‌تواند وجود داشته باشد مگر با مغزی مادی که این یکی خود به بدن نیاز دارد و آن بدن به غذا و نوشیدنی نیاز دارد. افکارها و هنجارها در نهایت به پایه مادی بستگی دارند. مارکس این ارتباط را اینگونه توضیح می‌دهد: &nbsp;<br /><br />«آن نتیجه‌گیری کلی را که من به آن رسیدم و از آن پس به اصل راهنمای مطالعاتم بدل شد می‌توان اینگونه خلاصه کرد.<br /><br />انسان‌ها در تولید اجتماعی موجودیت خود وارد روابطی قطعی می‌شوند که مستقل از اراده‌ی آن‌ها است٬ یعنی روابط تولید مربوط در هر دوره مشخص از رشد نیروهای مادی تولید آن‌ها. کلیت این روابط تولید٬ ساختار اقتصادی جامعه را تشکیل می‌دهد٬ بنیان واقعی که روی آن روبنایی حقوقی و سیاسی ظاهر می‌شود و انواع مشخصی از آگاهی اجتماعی با‌ آن انطباق دارند. شیوه تولید زندگی مادی روند کلی زندگی اجتماعی‌٬ سیاسی و فکری را تایین می‌کند. این آگاهی انسان نیست که وجود او را معین می‌کند که وجود اجتماعی او است که آگاهی او را معین می‌کند.&nbsp; در مرحله‌ای مشخص ار رشد٬ نیروهای مولده مادی جامعه به برخورد با روابط موجود تولید یا با روابط مالکیتی درون چارچوبی که تا بحال در آن عمل کرده‌اند می‌رسند (این روابط دومی تنها بیان همان روابط اولی در لفافه حقوقی است). این روابط از اشکال رشد نیروهای مولده به بندی به پای آن‌ها بدل می‌شوند. سپس عصری از انقلاب اجتماعی آغاز می‌شود. تغییرات در بنیان اقتصادی دیر یا زود به تحول کل روبنای عظیم منجر می‌شود. <br /><br />در مطالعه چنین تحولاتی همیشه لازم است بین تحول مادی شرایط اقتصادی تولید که می‌توان با دقت علوم طبیعی آن‌را تامین کرد و اشکال قضایی٬ سیاسی٬ مذهبی٬ هنری یا فلسفی و خلاصه ایدئولوژیکی که انسان با آن از این برخورد آگاه می‌شود و در این نزاع شرکت می‌کند تفاوت قائل شد. همانطور که نمی‌توان فرد را بر اساس آن‌چه در مورد خودش فکر می‌کند داوری کند نمی‌توان چنین دوره تحولی را با آگاهی خودش مورد داوری قرار داد بلکه برعکس این آگاهی را باید با تناقضات زندگی مادی توضیح داد٬ از برخورد موجود بین نیروهای اجتماعی تولید و روابط تولید» (مارکس٬ ۱۸۵۸٬ مقدمه‌ی «درآمدی بر نقصد اقتصاد سیاسی»٬ تاکید از نویسنده مقاله٬‌ ترجمه فارسی از ب.ک). <br />این عامل مادی است که افکار را تعیین می‌کند و با تغییر پایه‌ی اقتصادی٬ افکار هم تغییر می‌یابند. قطعه‌ی بالا به روشنی نشان می‌دهد که مارکسیسم به هیچ وجه دیدگاهی مکانیکی از رابطه بین ماده و ایده ندارد٬ برخلاف ادعای بسیاری و بر خلاف شیوه‌ی بعضی از باصطلاح مارکسیست‌ها در طول زمان. مارکس و انگلس هرگز دیدگاهی مکانیکی در مورد رابطه بین اقتصاد و افکار نداشتند. برای روشن کردن مطلق این امر گفته‌ی زیر از انگلس را می‌آوریم: <br />«طبق مفهوم ماتریالیستی تاریخ عنصری که در نهایت در تاریخ تعیین‌کننده است تولید و بازتولید زندگی واقعی است. من و مارکس غیر از این حرفی نزده‌ایم. پس اگر کسی این حرف را اینگونه بپیچاند که عنصر اقتصادی تنها عنصر تعیین‌کننده است٬ گذاره را به عبارتی بی‌معنا٬ مبهم و غیرعقلانی بدل کرده. موقعیت اقتصادی بنیان است اما عناصر مختلف روبنا (اشکال سیاسی مبارزه طبقاتی و نتایج آن‌ها٬ خلاصه: شرایط مستقر شده توسط طبقه پیروز پس از نبردی موفق و ...٬ اشکال قضایی و حتی انعکاس تمامی این مبارزات واقعی در مغز شرکت‌کنندگان٬ نظریات سیاسی٬ قضایی٬ فلسفی٬ دیدگا‌ه‌های مذهبی و رشد بیشتر آن‌ها و تبدیل شدنشان به نظام‌های جزمی) هم تاثیر خود را بر مسیر مبارزات تاریخی می‌گذارند و در بسیاری موارد در تعیین شکل نقش اصلی را دارند. تعاملی بین تمامی این عناصر هست که در آن در میان مجموعه بی‌پایان حوادث (یعنی تعامل چیزها و رویدادهایی که ارتباط درونی‌شان اینقدر دور و اینقدر غیر قابل اثبات است که می‌توانیم ناموجود و غیر قابل توجه به حساب بیاوریم)٬ حرکت اقتصادی بالاخره خودش را به عنوان امر لازم تحکیم می‌کند. اگر اینگونه نبود کاربست این نظریه در هر دوره‌ی تاریخ ساده‌تر از پاسخ هر معادله ساده درجه اول می‌بود». (انگلس٬ ۱۸۹۰٬ نامه به جی. بلوخ). <br />آگاهی انسان در واقع عمیقا محافظه‌کار است. در دوره‌های عادی تاریخ (یعنی اکثریت عظیم زمان) بسیار عقب‌تر از تکامل پایه‌ی مادی است. در سطح ظاهرا هیچ چیز دارد اتفاق نمی‌افتد٬ کارگران هرگز وارد مبارزه نمی‌شوند و تمام حملات رئیس و روسا را می‌پذیرند. اما نمی‌توان بر پایه‌ی این‌که ظاهر سطحی در هر لحظه چگونه است به نتیجه‌گیری در مورد سطح آگاهی و مبارزه طبقاتی برسیم. همین نوع تفکر است که باعث شده بعضی فرقه‌گرایان طبقه‌ کارگر را بورژوایی‌شده بنامند و کنار بگذارند. در محل کار می‌توان شاهد آرامش ظاهری بود. ظاهرا کارگران هر چه رئیس و روسا می‌گویند می‌پذیرند: جواب سلام همدیگر را هم می‌دهند٬ اخراج می‌شوند٬ باید سریع‌تر کار کنند٬ ۱۵ دقیقه زودتر بیایند تا لباس عوض کنند٬ نیم ساعت بیشتر بمانند و غیره. و هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. اما یک روز دیگر جان کارگران به لب می‌رسد؛ دیگر آماده نیستند این چیزها را بپذیرند و وارد اعتصاب می‌شوند. اغلب کسانی که ظاهرا عقب‌مانده‌ترین بودند خود را سخت‌تر از همه وارد مبارزه می‌کنند چرا که به قول انجیل:‌ »آخری اولی خواهد بود». <br />آگاهی نه در خطی مستقیم که با افت و خیز تحول می‌یابد. آگاهی در طول مبارزه به موقعیت عینی می‌رسد و پیشروی می‌کند و به وضوح خطی مستقیم به سمت جلو نیست. شکست و عقب‌نشینی و چرخش به راست و چپ داریم. وظیفه مارکسیست‌ها است که در هر مرحله٬ چه پیروزی باشد چه شکست٬ هر چه می‌توانیم بکنیم تا آگاهی طبقه کارگر نسبت به قدرت خود را افزایش دهیم و کمکش کنیم به نتایج درست برسد.<br />رابطه‌ای دیالکتیکی بین شرایط مادی و آگاهی موجود است. مردم با پوست و خون خود هستند که تاریخ را می‌سازند و دنیا را عوض می‌کنند اما این کار درون چارچوبی انجام می‌شود که شرایط مادی فراهم کرده. با تغییر بنیان مادی٬ نهایتا به تغییر در افکار و غیره می‌رسیم.<br />«آن مسلک ماتریالیستی که آدمیان را محصول اوضاع و احوال و تربیت میداند و معتقد است که برای تغییر آدمیان باید اوضاع و احوال و تربیت را تغییر داد فراموش میکند که اوضاع دقیقا به دست آدمیان تغییر مییابد و این خودِ مربّی است که نیاز به تربیت دارد. از دیدگاه چنین مسلکی، جامعه ناگزیر به دو بخش تقسیم میشود که یک بخش آن بالاتر از خود جامعه است (مثلا نزد رابرت اوئن). تقارن تغییر اوضاع و احوال و تغییر فعالیت بشری، یا تغییر خود، را فقط در وجه پراتیک انقلابی میتوان نگریست و به نحوی عقلانی درک کرد.» (مارکس٬ ۱۸۴۵٬ «تزهایی درباره فویرباخ٬ ترجمه فارسی از باقر پرهام). <br />اکثریت عظیم با تجربه یاد می‌گیرد. ما مارکسیست‌ها البته باید در ضمن مبارزه‌ای ایدئولوژیک علیه سرکوب زنان و هرگونه تعصبی علیه زنان به راه بیاندازیم. اما با این‌که ما مرتبا توضیح می‌دهیم که ما در جامعه‌ای طبقاتی زندگی می‌کنیم و باید مالکیت خصوصی را براندازیم تنها اقلیتی کوچک آگاهانه با خواندن کتاب یا شنیدن سخنرانی سیاسی متوجه این می‌شود. اکثریت عظیم تنها از طریق مبارزه به نتایج انقلابی می‌رسد. در مورد مساله زنان هم همین‌طور است. <br />مبارزه زنان بخشی از مبارزه طبقاتی است<br />تفاوت بین فمینیست‌ها و مارکسیست‌ها این است که فمینیست‌ها مسائل زنان را بالاتر یا هم‌ارز مساله طبقاتی قرار می‌دهند. آنان که چنین موضعی اتخاذ می‌کنند ستم بر زنان را در واقع هم‌ارز با ستم طبقاتی٬ ستم نژادی و ... می‌دانند (تازه آن‌هایی که موجودیت ستم طبقاتی را تایید کنند که خیلی‌هایشان نمی‌کنند). اما مارکسیست‌ها توضیح می‌دهند که سرکوب طبقاتی‌٬ بنیادین است. این به این معنی نیست که زن سیاهپوست فقیر بودن سخت‌تر از کارگر مرد سفیدپوست بودن نیست. بدین معنی است که شکاف طبقاتی تناقض بنیادین تمامی انواع ستم‌کشی حول ما است. چنانکه توضیح دادیم سرکوب زنان از جامعه طبقاتی آغاز شد. مساله زنان را نمی‌توان از مساله طبقاتی مجزا کرد همانطور که مساله طبقاتی را هم نمی‌توان از مساله زنان جدا کرد. برای پیروزی طبقه کارگر باید با همه شکاف‌ها بستیزیم. مبارزه زنان و مبارزه طبقاتی دو روی یک سکه‌اند. <br />در مورد ساده‌ترین حقوق قانونی مثل حق رای همگانی هر روز بیش‌تر روشن می‌شود که مسائل زنان مسائل طبقاتی‌اند. زنان بورژوا خواهان حقوق برابر برای دریافت آموزش و پرورش یکسان هستند٬ از مالکیت خود همپای مردان‌شان دفاع می‌کنند و خلاصه می‌خواهند مزایای آن‌ها را در اشتراک داشته باشند. از طرف دیگر زنان کارگر و زحمتکش اجازه دارند به همراه شوهران‌شان زحمت بکشند٬ زحمت کار خانه را با مرد به اشتراک بگذارند٬ حملات و فرسایش‌های سرمایه‌داری را همپای مردشان تجربه کنند. البته که ما برای تمامی خواسته‌های برابری حقوقی بین مردان و زنان می‌جنگیم اما در ضمن خط طبقاتی را حفظ می‌کنیم و توضیح می‌دهیم که هر گونه پیشرفت دموکراتیکی نمی‌تواند چیزی باشد مگر سکوی پرشی برای مبارزه علیه سرمایه‌داری. <br />از طرف دیگر روشن است که مبارزه زنان بخشی جداناشدنی از مبارزه طبقاتی است. سرمایه‌داران همه کار می‌کنند تا طبقه کارگر را مشتت سازند. اگر بتوانند گروهی را پیدا کنند که دستمزدهای پایین‌تر را می‌پذیرد این بر دستمزدهای کل طبقه کارگر فشار می‌گذارد. اگر بتوانند گروهی از کارگران را پیدا کنند که گروه دیگر را تحقیر می‌کند این شکاف‌ها مبارزه مشترک علیه سرمایه‌داران را متفرق می‌کند. تنها قدرت طبقه‌ی کارگر در وحدتش فرای جنسیت٬ نژاد٬ گرایش جنسی و ... است. بدین‌سان نفع کل طبقه کارگر٬ از جمله مردان در مبارزه با ستم‌کشی زنان است. <br />مسائل زنان نه فقط توسط چپ که به طور عوام‌فریبانه توسط راست هم مطرح می‌شود. مثلا حزب مردم دانمارک (Dansk Folkeparti) از مسائل زنان با سخن‌وری نژادپرستانه علیه مهاجرین در دانمارک استفاده کرده. آن‌ها در کلام مدعی مبارزه برای رهایی زنانند اما در واقعیت اعمال نژادپرستانه و سرکوبگرانه‌ را یکی پس از دیگری پیش می‌کشند. <br />مثلا مبارزه علیه ازدواج‌های اجباری در خانواده‌‌های مسلمان به عنوان استدلالی برای اعمال قانون ۲۴ سال استفاده شده که طبق آن دریافت اجازه اقامت برای همسر فرد در صورتی که یکی از دو نفر جوان‌تر از ۲۴ سال باشد ممکن نیست. از این گذشته٬ اجازه اقامت به همسر تنها در صورتی ممکن است که ارتباط کلی همسران به دانمارک بیش‌تر از ارتباط کلی‌شان به کشوری دیگر باشد و اگر همسری که در دانمارک زندگی می‌کند بتواند بیش از ۶۰ هزار کرون دانمارک (بیش از ۸۰۰۰ یورو) به عنوان تضمین ارائه کند و یک سال مزایای نقدی یا مزایای بیکاری نگرفته باشد و درآمد لازم برای تامین همسرش را داشته باشد. و البته این شرط هم هست که خانه مشترک بزرگتر از اندازه‌ای مشخص باشد. تمام این‌ها به عنوان استدلالی علیه ازدواج‌های اجباری استفاده شده است که خوب است در این‌جا یادآوری کنیم قانون نتوانسته جلویشان را بگیرد چون خیلی راحت زنان را به کشور دیگری می‌فرستند تا به زور با هر کس که خانواده انتخاب کرده ازدواج کند. <br />در همین چارچوب٬ آزادی زنان مرتبا برای مشروع‌سازی اشغال امپریالیستی افغانستان استفاده شده است. اینگونه می‌توانیم ببینیم بورژوازی چطور از مسائل زنان برای ایجاد تفرقه درون طبقه کارگر و استفاده از انواع مفاهیم ارتجاعی استفاده می‌کند. <br />ادامه دارد...<br />ماری فردریکسن<br />
از سازمان مارکسیستی Socialistisk Standpunkt در دانمارک<br />
<br />
ترجمه:‌ بابک کسرایی<br />
babakkasrayi@yahoo.com<br />
<br />یادداشت‌ها<br />۱) رشد مغز موضوعی بیرون از حیطه‌ی این مقاله است. تحقیقات مغزی هم می‌تواند استفاده مترقی داشته باشد تا به دانش بیشتر در مورد رشد مغز برسد و توضیح دهد که مغز انسان یک بار برای همیشه در اول تولد داده نمی‌شود. از طرف دیگر می‌تواند مورد استفاده منفی قرار بگیرد تا به نتایج ارتجاعی برسد. یکی از نتایجی که آن الیزابت نادسن٬ که مسلما سوسیالیست نیست٬ به آن رسید این است که از آن‌جا که مغزهای پسران و دختران مورد برخورد متفاوتی قرار می‌گیرد (و به گفته‌ی او تا حدودی متفاوت هم هستند) پس راه‌حل شاید این باشد که پسرها و دخترها را در درس‌های قرائت در مدرسه از هم جدا کرد. از آن‌جا که او درون چارچوب سرمایه‌داری باقی می‌ماند به جای تغییر بنیان مادی مشکل٬‌ خواهان درمان عوارض این پدیده می‌شود و در نتیجه در پایان به بازتحکیم این تفاوت‌ها کمک می‌کند.<br />۲) بسیاری مساله جنسیت را هم در همین مبحث مطرح می‌کنند. این‌جا نمی‌توانیم وارد جزئیات این مطلب شویم اما باید در جایی دیگر آن‌را بیشتر از نزدیک بررسی کنیم. <br />۳) "Julekatalog til børn vækker vrede", www.dr.dk ۰۲.۱۲.۰۹<br />۴) استورموی گفتمان را اینگونه تعریف می‌کند: «هیچ اجماعی در مورد یک تعریف واحد از مفهوم گفتمان موجود نیست. منظور از گفتمان به معنای وسیع آن افق پایان‌پذیری از معنا و عمل و زبان است در پرتوی آن فعالیتی که اهمیت و معنا ایجاد می‌کند. (Stromhoj, , "Videnskabsteoretiske positioner i samfundsvidenskabelig, feministisk teori", i "Videnskabsteori i samfundsvidenskaberne", ۲۰۰۳,&nbsp; ترجمه از دانمارکی به انگلیسی از نویسنده است-م).<br />منبع: در دفاع از مارکسیسم٬ وب‌سایت گرایش بین‌المللی مارکسیستی (Marxist.com)٬ ۱۲ مارس ۲۰۱۰<br /><br />انتشار اول در «مبارزه طبقاتی»٬ http://www.mobareze.org/٬&nbsp; اوت ۲۰۱۰ ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>طبقه کارگر و شعار &quot; جدائی دین از دولت  &quot;</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/09/post-124.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1281</id>

    <published>2010-09-03T19:57:41Z</published>
    <updated>2010-09-03T20:02:33Z</updated>

    <summary><![CDATA[بی تردید شعار " جدایی دین از دولت " شعاری است که اولین باراز سوی بورژوازی در دوره های از مبارزه طبقاتی برای عقب راندن قدرت کلیسا و روحانیت وبرای تحکیم و تثبیت سلطه سیاسی خود طرح گردیده است .&nbsp;...]]></summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="رحمتخوشکدامن" label="رحمت خوشکدامن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/Working_Class_by_carts-2253.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/Working_Class_by_carts-2253.html','popup','width=379,height=396,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/Working_Class_by_carts-thumb-200x208-2253.jpg" alt="Working_Class_by_carts.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="208" /></a>بی تردید شعار " جدایی دین از دولت " شعاری است که اولین باراز سوی بورژوازی در دوره های از مبارزه طبقاتی برای عقب راندن قدرت کلیسا و روحانیت وبرای تحکیم و تثبیت سلطه سیاسی خود طرح گردیده است .&nbsp; بورژوازی با طرح این شعار موفق می گردد توده ها را برعلیه دستگاه روحانیت وکلیسا بسیج نماید و نیروی مهمی را&nbsp; سازماندهی کند .&nbsp; نگاهی به تاریخ مبارزه طبقاتی روشن گر این موضوع است که خواست "جدائی دین از دولت " در اواخر قرن هیجدهم در انقلاب بورژوازی فرانسه ۱۷۸۹ طرح می گردد وچند سال بعد یعنی&nbsp; در سال ۱۸۹۵ به تصویب دولت انقلابی می رسد . ولی در همان دوره وپس از چند سالی مجددا این خواست از سوی حامیان آن لغو می گردد و همانند بسیاری از مطالبات عمومی مردم به&nbsp; فراموشی سپرده می شود . ولی از آن تاریخ به بعد&nbsp; دیگر&nbsp; هر جنبش واقعا دموکرات و انقلابی نمی توانست نسبت به این شعار یعنی خواست " جدایی دین از دولت " بی تفاوت بماند ، از اینرو در هرجنبش انقلابی و در هر برآمد توده ای به عنوان یکی از مطالبات پایه ای طرح می&nbsp; گردد .<br />طبقه کارگر که با زایش بورژوازی پا به عرصه حیات&nbsp; می نهد ، از همان ابتدای شکل گیری خود از یک سو هر چند بطور پراکنده و منفرد و سازمان نیافته ، در پیکار با بورژوازی قرار می گیرد و از سوی دیگر عملا در کناربورژوازی برای تحقق مطالبات عمومی از جمله همین خواست&nbsp; "جدایی دین از دولت " وارد پیکار و مبارزه برعلیه دشمن دشمن خود می شود .&nbsp; مارکس در باره این دوره از مبارزات کارگری چنین می گوید&nbsp; : "کارگران در این مرحله هنوز توده نامنسجمی را تشکیل می دهند که در سراسر کشور پراکنده و در اثر رقابت با یکدیگر متفرق هستند . حتی اگر جایی نیز با هم متحد می شوند تا گروهای فشرده تری را بسازند ، این امر هنوز پیامد اتحاد فعالانه خود آن ها نیست ، بلکه نتیجه اتحاد بورژوازی است که برای دست یابی به اهداف سیاسی خاص خویش ناگزیر تمام پرولتاریا را به حرکت وا می دارد و به علاوه هنوز قادر است چند صباحی این کار را بکند . بنابراین ، در این مرحله ، پرولترها با دشمن خود نمی جنگد ، بلکه با دشمن دشمن خود ، یعنی بقایای&nbsp; سلطنت مطلقه ، مالکان ، بورژواهای غیر صنعتی و خرده بورژوازی ، پیکار می کنند . بدین سان ، تمام جنبش تاریخی در دستان بورژوازی متمرکز می شود ، هر پیروزی ، که به این نحو کسب شود ، پیروزی بورژوازی است ."(۱)<br />اما بورزوازی از به میدان آمدن طبقه کارگر نمی توانست استقبال نماید . چرا که بورژوازی تنها قصد استفاده کردن از نیروی او برای عقب راندن قدرت کلیسا و روحانیت را داشت ، تا بلکه بتواند تمام موانع سر راهش را بردارد و بدون هیچ مشکلی سرمایه اش را در همه جا بگستراند . از اینرو با دیدن طبقه ای که خود بوجود آورنده اش بود به وحشت می افتد . اما راه گریزی از آن نبود ، سرمایه برای سود بیشتر از یک سو می باید نیروی کاربیشتری را بکار می گرفت و از طرفی دیگر برای فروش کالاهای تولید شده به بازار احتیاج داشت . او برای دست یابی به این هدف&nbsp; به همه جا ی کره خاکی کشیده&nbsp; می شود و نفوذ خود را در سراسر کره زمین می گستراند ،&nbsp; "همه جا جا خوش می کند ، با همه جا ارتباط می زند . به نسبتی که بورژوازی ، یعنی سرمایه ، رشد می کند طبقه کارگر، نیز رشد می کند ، مبارزه و نبرد او با سرمایه داری از همان هنگام زایش او آغاز می شود ، به تدریج از حالت پراکنده اولیه بیرون می آید&nbsp; ،&nbsp; در تداوم&nbsp; مبارزه رقابت های اولیه بین طبقه کارگر از بین می رود و متمرکز و متشکل می شوند ." از اینرو او با رشد و گسترش خود ، هر چه بیشتر طبقه کارگر را متمرکز و متشکل می کند . و گورکن های خود را بوجود می آورد و سازمان می دهد . <br />سرمایه داری که تا قبل از آن پیشتاز مبارزه با باقی مانده های جامعه فتودالی بود ، از وحشت از دست دادن هست و نیست خود ( یعنی مالکیت خصوصی ) به هر کاری دست می زند ، تا بتواند طبقه کارگر را به عقب راند و پراکنده سازد .&nbsp; از اینروست که تمام دستاوردهای دیروزی مبارزه را زیر پا لگد مال می کند . برایش یک چیز مهم است ، حفظ مالکیت خصوصی ، حفظ سرمایه . بدون نیروی کار سرمایه نخواهد توانست نه سرمایه اش را حفظ کند و نه بر آن بیفزاید . او بناچار از یک طرف باید شرایطی ایجاد کند تا بتواند از نیروی کار به نحو بهتری استفاده کند و از طرفی دیگر نمی تواند نسبت به شورش و مقاوت کارگران بر علیه خود بی توجه باشد . از اینرو او برای درهم شکستن شوش های کارگری از هیچ اقدامی حتی دست اتحاد به سوی شیطان کوتاهی نخواهد کرد . تاریخ دویست ساله گذشته مبارزه طبقاتی اثبات گر این ادعاست . <br />در جامعه سرمایه داری طبقه کارگر بنا به موقعیت خود در تولید شرایط متشکل شدن را دارا ست و می تواند بعنوان یک طبقه&nbsp; در میدان مبارزه طبقاتی حضور فعال داشته باشد و نقش خود را که متلاشی کردن نظام کارمزدی است&nbsp; ایفاء نماید .&nbsp; ازاینروست که ما کمونیستها بر این اعتقاد هستیم که طبقه کارگر می تواند نظام سرمایه داری را از بین ببرد ، و هیچ نیروی غیر از او قادر به چنین کاری نیست .&nbsp; نیروهای دیگر&nbsp; درگیر در مباره طبقاتی ، منافع طبقاتی شان&nbsp; اجازه چنین کاری را به آن ها نمی دهد . آنها نفع شان در حفظ نظام سرمایه داری&nbsp; است و اگردر بعضی&nbsp; مقاطع&nbsp; و شرایط با طبقه سرمایه دار درگیر می شوند&nbsp; ، نه از آن جهت که خواهان درهم شکستن ومتلاشی کردن آن باشند ، بلکه در بهترین حالت سرمایه داری را بدون چهره زشت او ، بدون فقر و فلاکت و بیکاری که ایجاد می کند&nbsp; می خواهند . از اینرو همه طبقات دیگر&nbsp; خواهان حفظ نظام کارمزدی می باشند و تنها طبقه کارگر که خود با سرمایه بوجود آمده است و هیچ نفعی در حفظ&nbsp; نظام جهنمی سرمایه داری ندارد خواهان درهم شکستن آن است . <br />طبقه کارگر برای رسیدن به این هدف سلاحی جز سازماندهی ندارد . آنها در روند مبارزه طبقاتی&nbsp; از یک سو&nbsp; به متشکل کردن خود به عنوان یک طبقه می پردازند و&nbsp; از سوی دیگر توانایی خود را برای هدایت وهژمونی جنبش توده ای نشان می دهند . و این&nbsp; بدون&nbsp; برنامه سیاسی روشنی که بر خواسته از شرایط مشخص زندگی اش می باشد شدنی نیست .&nbsp; قاعدتآ در چنین برنامه ای دودسته&nbsp; از مطالبات&nbsp; مشخص می گردد .&nbsp; یک دسته که تنها طبقه کارگر از متحقق شدن آنها سود خواهد برد . دسته ای دیگر که غیر از طبقه کارگر اقشار و طبقات دیگر نیز ذینفع هستند . اما باید توجه شود که هر دو دسته از این مطالبات&nbsp; از منافع طبقاتی کارگران منتج می شود . از اینرو کمونیستها نمی توانند نسبت به مطالباتی که این اقشار و طبقات غیر کارگری نیز از آن سود می برند بی توجه و بی تفاوت باشند و چنین فکر کنند که این دسته از خواستها قابل دفاع و مبارزه از سوی طبقه کارگر نیست . اگر چنین بیندیشیم باید به این نتیجه رسیم که طبقه کارگر نباید مدافع لغو اعدام و یا آزادی های بی قید و شرط سیاسی و یا آزادی احزاب و تشکل و یا آزادی پوشش و مسافرت و از جمله جدائی دین از دولت و دهها خواست دیگر که بیرون از محیط کار و کارخانه مطرح است باشد و آنها را در برنامه سیاسی خود بگنجاند . حال آنکه اگر اندکی دقت شود هر آدم عاقلی پی به این مطلب خواهد برد که در وهله اول طبقه کارگر است که از تحقق چنین خواست های سود خواهد برد .<br />&nbsp;طبقه کارگر با چنین نگرشی است که تمامی این مطالبات عمومی از جمله جدائی دین از دولت را طرح می کند و برای تحقق آن قاطعانه نیز تلاش&nbsp; خواهد کرد . &nbsp;<br />چنین نظری هیچ تناقضی با نظرات مارکس و لنین و روزا لوکزامبورک و یا دیگر رهبران کارگری ندارد . برای اینکه این موضوع روشن گردد . در زیر به موضع گیری مارکس و لنین در پیرامون این موضوع می پردازم . از مارکس شروع می کنم . مهمترین مقاله ای که مارکس در این باره موضع گیری می کند مقاله مسئله یهود است و من هم از همین نوشته استفاده می کنم . پیش زمینه مقاله چه بود ؟<br />در آلمان اوئل قرن نوزدهم انقلاب فرانسه روی بخش عظیمی از مناطق یهودی نشین اثرات عمیقی می گذارد و یهودیان موفق می گردند تا اندازه ای از حق و حقوق شهروندی بدست آورند . اما&nbsp; پس از فروکش کردن اثرات انقلاب و روی کارآمدن از سالهای ۱۸۱۵ به بعد و روی کار آمدن ارتجاع در آامان ، تمام دستاوردهای یهودیان&nbsp; نیز از بین می رود . در اوئل دهه ۱۸۴۰ مجددا یهودیان خواهان حقوق برابر با شهروندان مسیحی می گردند . در گرماگرم همین مسائل&nbsp; بحث های داغی بین هگلی های جوان پیرامون این موضوع صورت می گیرد . برونوباوئر یکی ازچهره های سرشناس هگلی های چپ در مقابل خواست برابری حقوقی یهودیان با شهروندان مسیحی از موضعی به ظاهر چپ برعلیه خواست یهودیان موضع گیری می کند و بر این اعتقاد پا ی می فشارد که مشکل مردم آلمان ایجاد حقوق برابر مابین یهودی و مسیحی و یا هر مذهب دیگری نیست بلکه خود مذهب است و راه رهائی آلمانی ها از بین بردن دین هم دین مسیحی و هم دین یهودی می باشد . برونوباوئر بر این اعتقاد بود که یهودی با طرح چنین خواستی فقط خودش را در نظر دارد و چنین فکر می کند که مسیحی آزاد است و از دولت مسیحی آزادی می خواهد .&nbsp; او کلید تحولات اجتماعی و سیاسی را در نابودی و از بین بردن دین می دید و نه بر عکس . مارکس در همین دوره مقاله ای در رابطه با نقد نظرات برونوباوئر می نویسد . کل مضمون مقاله مارکس این است که یهودی می تواند از حق برابر با مسیحی برخوردار باشد مشروط به آنکه دولت خود را از دین رها سازد . در چنین حالتی دین راهی خانه می گردد و به یک امر خصوصی تبدیل می شود. در همین مقاله مارکس برای نمونه&nbsp; بعضی از ایالات در امریکای شمالی را مثال می آورد که دولت از نظرسیاسی کاملا مستقل از هر دینی بوده است . او در همین مقاله می گوید: " بنابراین ما همراه با باوئر به یهودیان نمی گوئیم : شما نمی توانید از نظر سیاسی رها شوید مگر آن که به طور ریشه ای خود را ازیهودیت رها کنید . بر عکس ما به آنها می گوئیم : از آن جا که شما بدون قطع پیوند کامل و پیگیر از یهودیت می توانید از نظر سیاسی رها شوید ، پس نتیجه می توان گرفت که رهایی سیاسی به خودی خود به معنی رهایی انسان نیست ." (۲)<br />البته مارکس در همین کتاب و همچنین در خانواده مقدس می گوید که جدایی دین از دولت فی النفسه به معنای رهای انسان نیست ، بلکه نشانده حقوق شهروندی است&nbsp; ،&nbsp; رابطه دولت و مردم است . چنین چیزی به خودی خود کمال ببار نمی آورد . تنها نشان می دهد که انسان بدون اینکه از دین رها ی یابد ، دولت می تواند از دین جدا شود .انسان با راندن مذهب از حوزه عمومی به حوزه خصوصی روابط قانونی ، خود را از نظر سیاسی از مذهب رها می کند . از نظر مارکس این گام عظیمی به پیش است و نمی توان نسبت به آن بی توجه بود . ولی پایان مبارزه وشکل نهایی رهایی انسان نیست . بنابراین مارکس در همین دو کتاب مواضع خود را در رابطه با مسئله دین مشخص می کند . او از یک سو حق و حقوق شهروندی را به رسمت می شناسد و حتی از اعلامیه حقوق بشر ۱۷۹۱ نقل و قول می آورد تا ثابت کند که وجود دین هیچ وجه تناقضی با حقوق شهروندی ندارد و از سوی دیگر آن راحلال همه مشکلات نمی داند و تنها به عنوان گامی به پیش ارزیابی می کند . <br />نتیجه آنکه با این مختصر توضیح می بینیم که مارکس خواهان طرح این شعار و دفاع از آن بوده است . البته شاید بعضی ها بگویند که این مقالات در اوائل شکل گیری نظری اش نوشته شده&nbsp; و نمی تواند چندان اعتبار داشته باشد . ولی این موضوع نمی تواند درست باشد . مارکس هیچ گاه تا آخر عمر خود غیر از این نظر دیگری ابراز نداشت . چنانکه حتی اگر مارکس و نظرات او را به کناری بگذاریم&nbsp; کاری که کمون انجام داد می تواند آموزنده باشد . این خواست&nbsp; از سوی اولین دولت کارگری در کمون پاریس به کار گرفته می شود و در همان فردای قوانین زیر به تصویب می رسد : " کمون پاریس مقرر می دارد : ماده ۱-کلیسا از دولت جداست . ماده ۲-بودجه ادیان حذف گردد . ماده۳-اموالی که به آنها موقوفه گفته می شوند و متعلق بهجمعیت های دینی هستند ، اعم از منقولوغیر منقول، به مالکیت ملی در می آیند . ماده ۴-برای تعیین ماهیت این اموال ، سریعآ ، تحقیقی به عمل می آید ، تا در اختیار ملت قرار گیرد ."(۳)<br />در ادبیات&nbsp; چپ معروف است که لنین موضعی تند تر از بقیه صاحب نظران و رهبران جنبش کارگری داشته است . بد نیست که ببنیم او چه نظری دراین باره داشته است . او چندین مقاله کوتاه در این باره نوشته است که در آنها بطور مبسوط نظرات خود رابیان کرده است . در زیر به آنها می پردازیم . &nbsp;<br />دریکی از این مقلات که درسال ۱۹۰۵ به نگارش در آمده است موضع سوسیال دموکراسی را چنین بیان می دارد : "دولت کاری با دین نباید داشته باشد و جوامع دینی نباید با حکومت مربوط باشند . هر کس کاملا در انجام فرایض هر دینی که می خواهد آزاد باشد و یا آزادانه هیچ دینی را نپذیرد - یعنی آته ایست باشد ، که هر سوسیالیست معمولی چنان است . افراد برحسب معتقدات دینی هیچ فرق حقوقی نباید داشته باشند . هر گونه تذکر در بارهء این یا آن معتقدات دینی افراد در اسناد رسمی باید بدون قید و شرط از بین برود . هیچگونه وقفی از جانب دولت به کلیسا و دین صورت نگیرد و هیچگونه پولی از جانب دولت به جوامع کلیسائی و دینی پرداخت نگردد و این جواهع باید همچون اتحادیه های افراد همفکر از قید وابستگی به دولت آزاد باشند و مستقل ، و تنها با اجرای کامل این خواستها می توان به گذشته ننگین ولعنتی پایان بخشید ..... جدا شدن کامل دین وکلیسا از دولت همان است که پرولتاریای سوسیالیستی از دولت معاصر و کلیسای معاصر می خواهد . انقلاب روس باید این خواست را به مثابه جزء لاینفک و لازم آزادی سیاسی عملی سازد . "(۴)<br />فکر می کنم که هیچ احتیاجی به توضیح و تفسیر وجود ندارد و لنین در اینجا صراحتآ جدائی دین ازدولت را شعار پرولتاریای سوسیالیست مطرح می کند . او در مقالات دیگر نیز از همین موضع برخورد می کند و دین را جز حق خصوصی هر شهروندی می داند که باید از طرف دولت به رسمیت شناخته شود و حتی با سوسیالیستهای&nbsp; که چنین درکی داشتند که باید دین در جامعه سوسیالیستی ممنوع شود موضع گیری انگلس را در رابطه با دروینگ به یاد می آورد که گفته بود چنین کاری&nbsp; " از بیسمارک هم بیسمارک تر است ".(۵)<br />&nbsp;لنین در تمام نوشته هایش در باره دین از چنین موضعی&nbsp; برخورد می کند و حتی تبلیغ و ترویج بر علیه آن را مشروط به پراتیک مبارزاتی طبقه کارگر می بیند . و می گوید: " تبلیغ آته ایستی سوسیال دموکراسی ، بایستی تابع وظیفه اصلی آن باشد : یعنی بسط مبارزه طبقاتی توده های استثمارشده علیه استثمارگران ." او در این رابطه مثالی می آورد و می گوید : " فرض می کنیم که پرولتاریای یک منطقه مشخص و یک رشته صنعتی مشخص تجزیه می شوند به یک قشر مترقی از سوسیال دموکراتهای نسبتا آگاه که بدیهتآ آته ایست می باشند - و یک قشر از کارگران عقب افتاده که هنوز با روستا و روستائیان مربوط می باشند. به خدا اعتقاد دارند ، به کلیسا می روند و حتی تحت تاثیر مستقیم روحانیون ده قراردارند و فرضا یک اتحادیه کارگری مسیحی تآسیس می کنند . و باز هم فرض می کنیم که مبارزه اقتصادی ، در این منطقه به یک اعتصاب انجامیده است . در چنین حالتی ، فرد مارکسیست موظف است که موفقیت جنبش اعتصابی را مهم تر از هر چیز بداند . با قاطعیت علیه انشعاب کارگران در این مبارزه فعالیت نماید "&nbsp; (۶) با این نظر لنین نمی توان مخالفتی کرد . تنها ذهن انارشیستی است که به هر قیمتی می خواهد تبلیغات آته ایستی خود را در هر شرایط بدون توجه به منطق مبارزه ی طبقاتی ادامه دهد . و به اصطلاح توده های ناآگاه و متوهم به مذهب را به یک شکل آگاه گرداند . تردیدی نیست که توهم زدایی از مذهب کاری است دایمی ؛ معهذا این فعالیت نمی تواند بی توجه به شرایط و نیازهای مبارزه در هر شرایطی به یک شکل پیش رود .&nbsp; ویا در رابطه با آنها ی که براین اعتقاد بودند که مذهب باید از سیاست جدا گردد با قاطعیت تمام مقابله می کند و خواهان آزادی سیاسی عناصر و نیروهای مذهبی می باشد و می گوید : " ما برای مبارزه ی طبقاتی ایستادگی می کنیم و آزادی کامل را برای هر طبقه ویا قشر اجتماعی ، از هر جنس و نوع ، هر بخش یا گروه جمعیت طلب می کنیم تا درسیاست شرکت کند .... دموکرات های کارگر از آزادی مبارزه ی سیاسی برای همه ، منجمله روحانیون دفا ع می کنند ."(۷)<br />بنا براین با توجه به توضیح و نقل و قولهای آورده شده از لنین درباره مذهب روشن است که او در عین اینکه ضد مذهب بودن سوسیال دموکراسی را تاکید می کند در عین حال براین اعتقاد است که اولا پرولتاریا باید خواهان جدائی دین از دولت باشد . دومآ نمی توان و نباید مانع شرکت دین در سیاست شد . <br />مواضع دیگر رهبران جنبش کارگری از جمله روزا لوکزامبورگ و دیگران نیز در همین چارچوپ قرار دارد .&nbsp; و اگر تفاوتی در کار باشد در جزئیات است و بس . با همه آنچه گفت شد به این نتیجه میرسیم که آوردن شعار جدایی دین از دولت در برنامه احزاب چپ ، کار بسیاردرستی است و طبقه کارگر نباید از طرح این شعار غفلت کند و آن را به اپوزیسون های غیرکارگری و بورژوائی بسپارد . چرا که ما نیز می توانیم با لنین هم آواز شویم و آن را یکی شعارهای طبقه کارگرایران اعلام دارم . خصوصا که در شرایط ایران که طرح این شعار می تواند بسیج کنده و سازمانگر باشد .<br />اما متاسفانه بعضی از رفقا چنین نظری را قبول ندارند . بد نیست که ببنیم این رفقا از چه منطقی پیروی می کنند .<br />دلایل آنها به قرار زیر است :<br />آنها براین اعتقادند که شعار جدائی دین از دولت متعلق به دوره ای از مبارزه طبقاتی که هنوز بورژوازی قدرت مسلط سیاسی را بعهده نداشت و چنین شعاری می توانست از سوی طبقه کارگر مورد استفاده قرار گیرد&nbsp; .&nbsp; در شرایط کنونی که دیگر بورژوازی در سراسر کره خاکی به قدرت مسلط سیاسی تبدیل شده است چنین ظرفیتی ندارد .آنها می گویند طرح این شعار و حمایت از آن از سوی بورژوازی از یک طرف و از طرفی دیگر پذیرش این شعار از سوی دولت های بورژوازی توهمی پیش نمی تواند باشد . <br />&nbsp;طرح مسئله بدین صورت یکسر اشتباه است . این رفقا چنین تصور می کنند که چون این شعار اولین بار از سوی بورژوازی طرح گردیده قابل طرح نیست . اگرما از همین منظر پیش رویم خواهیم دید که بسیاری از خواستها ی توده ها در دوره های گذشته از سوی بورژوازی طرح گردیده است . همانند آزادی بیان و یا لغو اعدام و....بنابراین طبفه کارگر باید از طرح و مبارزه برای آنها پرهیز کند . اما واقعیت های مبارزه طبقاتی به ما یاد داده که هر مطالبه ای را تنها و تنها از نظرمنافع طبقاتی کارگران بنگریم و ببنیم که آیا در خدمت پیش برد این مبارزه است یا نه ؟ و این برای طبقه کارگر ، که اولین باراز سوی چه طبقه ای چنین شعاری طرح شده اهمیتی در بر ندارد . این رفقا اصل را براین می گذارند که شعاری است که بورژوازی رسالت انجام آن را دارد و هیچ ربطی به طبقه کارگر ندارد ، از اینروست که آنرا در چارچوپ ظرفیت بورژوازی محدود می کنند و طرح کنندگان چنین شعاری را آدمهای متوهم به بورژوازی ارزیابی می کنند . بی جهت نیست که می پرسند : "چگونه می توان از سرمایه خواست تا دولت خود را از آلایش های دینی بپالاید ، منزه سازد و هر نوع دینی را راهی خانه ها گرداند ؟!! آیا چنین کاری ممکن است ؟"&nbsp; تو گویی که برای طرح هر شعاری ابتدا باید دید که در ظرفیت سرمایه است یانه ؟ <br />بیاد بیاورید که اکثریتی ها و توده ای ها نیز از چنین منطقی پیروی می کردند . آنها طرح هر خواستی را چه در حوزه سیاسی و چه در حوزه محیط کار و کارخانه براین مبنا قرار می دادند که آیا در ظرفیت جمهوری اسلامی ضد امپریالیست شان است یا نه ؟ حال آنکه چنین درکی هیچ ربطی به موضع کمونیستی و کارگری نداشت . کمونیستها طرح هر شعاری را در ارتباط با منافع طبقه کارگر می بینند . و خوب آگاهند&nbsp; که بورژوازی هیچ گاه داوطلبانه چیزی را نخواهد پذیرفت&nbsp; . بورزوازی بنا به ماهیت خود نمی تواند چنین کاری را انجام دهد . بنا بر این هر عقب نشینی از طرف او قطعآ در ارتباط با توازن نیروها در میدان مبارزه طبقاتی قابل توضیح است . عقب نشینی های او از روی اجبار است ، راه دیگری ندارد . چنانکه کمونیستها بارها تجربه کرده اند وقتی که شرایط مجددا به نفع سرمایه به هم می خورد ، تمام دستاوردهای داده شده یکی یکی پس گرفته می شود . <br />این رفقا چنین وصله ای را به طرفداران شعار جدائی دین از دولت می چسبانند&nbsp; که آنها فکر می کنند که مشکل کارگران دولت دینی است و اگر دولت دینی از سر راه کارگران برداشته شود همه مشکلات کارگری حل خواهد شد ؟!! از اینرو می گویند مشکل کارگران دولت دینی نیست بلکه نفس وجود دولت بالای سر جامعه است . حال آنکه طرفدارن شعار جدائی دین از دولت به بودن هم دین و هم دولت رسمت می بخشند و خواهان آن هستند که هم دین باشد و هم دولت . از اینروست که چنین نتیجه می گیرند و می گویند : " نمی شود به دولت سرمایه گفت سلطه ات بر قرار باد و دین را از خودت جدا کن . یا آنکه برای آن شرط و شروطها گذاشت . " <br />این رفقا چنین فکر می کنند که هر آن کس که طرفدار طرح این شعار باشد ، نمی تواند مخالف سلطه سرمایه و دین باشد . برای اطلاع رفقا در اینجا با صراحت تمام اعلام می کنیم که هیچ کمونیست و کارگر آگاهی چنین فکر نمی کند که با متحقق شدن چنین خواستی مشکل کارگران حل خواهد شد . همانطور که با افزایش دست مزد و یا ایجاد تشکل های کارگری و یا غیره ، تحت حاکمیت سرمایه به این نتیجه نمی رسیم که مشکل کارگران حل شده است . بلکه همه اینها در مهیا کردن شرایط برای کسب قدرت سیاسی است . هر قدمی که کارگران برای تحقق خواستهای شان بر می دارند قدمی به پیش است . برای جنگیدن با دولت سرمایه نباید شیپور را از سر گشادش زد و از ایستگاهای بین راه جهش کرد ، چنین کاری کار انارشیستها است . کمونیستها و طبقه کارگر برای در هم شکستن دولت سرمایه ( نه هر دولتی ) از واقعیات مبارزه طبقاتی گذر می کنند . زیرا که هر راه دیگری را سرابی پیش نمی دانند . <br />شما می گوئید&nbsp; دولت سرمایه داری دیگر ضد مذهب نیست !!؟ ولی دولت کارگری تان ضد مذهب است و تعریفی که نیز از دولت به اصطلاح کارگری تان میدهید همان تشکل های سراسری کارگری است که در شکل شورا و یا ... بوجود می آید . که به قول خودتان نمی تواند بر علیه مذهب نباشد . و طرفداران شعار&nbsp; جدائی دین از دولت این مهم را در نظر نمی گیرند و از دولت کارگری آته ایست می خواهند که یک دولت شیعی ، بابی و در یک کلام مذهبی نباشد و جدائی دین از دولت را عملی سازد . شما بر اساس همین نگرش به طرفداران جدائی دین از دولت حمله می کنید و می گوئید : " راستش این حرف ها با هر فرمولبندی و در هر نوع بسته بندی که ابراز گردد نه فقط دنیای تناقض بافی است که بسیار هول آفرین و موحش هم می باشد . این تئوری بافی ها قبل از هر چیز بانگ می زند که این افراد یا محافل ، چه روایت وحشتناکی از چیزی به نام " دولت کارگری " دارند . دولتی که به هر چه شباهت داشته باشد به سازمان شورائی دخالت سراسری آحاد طبقه کارگر برای برنامه ریزی کار و تولید و زندگی اجتماعی هیچ شباهتی ندارد. آنها می پرسند ، آیا به راستی هیچ جیز مسخره تر و متناقض تر و هذیان گونه تر از این می توان سراغ گرفت که چنان سازمان سراسری شورائی ضد کار مزدی مرکز دخالت سراسری آگاه و نافذ و آزاد و برابر آحاد کارگران را دولتی فکر کنیم که باید تعهد بسپارد تا به شعار جدائی دین از دولت متعهد باشد !!" <br />بازی کردن با کلمات می تواند برای نویسنده هیجان کاذب ایجاد کند . اما رفقا متاسفانه هنوزشما از قافله خیلی دورید .&nbsp; شمای کجای کارید .&nbsp; کلماتی را که به هم ردیف می کنید و&nbsp; دولت کارگری تان را ضد مذهب اعلام می دارید . از این روچنین فکر می کنید که جدائی دین از دولت را از چنین دولتی تقاضا کردن مسخره است و نشان از آن دارد که طرح کنندگان این شعار چه درک وحشتناکی از دولت کارگری دارند !! باید از شما پرسید مگر دولت کارگری تان بر مبنای آته ایستی سازمان دهی می شود که تمام شرکت کنندگان درآن را ضد مذهب می بینید ؟&nbsp; مگر همه کارگران شرکت کنده در تشکل های کارگری آته ایست هستند که چنین حکمی صادر می کنید ؟ مگر می شود از طریق ایدئولوژیک کردن تشکل های سراسری (دولت کارگری ) به جنگ با دولت ایدئولژیک رفت ؟ مگر آنکه چنین فکر کنید که ایدئولوژی شما با دیگران فرق دارد و از جنس دیگری است .&nbsp; شما&nbsp; از هم اکنون خودتان را برای سرکوب و قلع وقمع جنبش کارگری آماده کرده اید&nbsp; و البته با این تفاوت که این بار از موضع ضد مذهب وارد کار و زار می شوید . این رویکرد در دوره استالین به آزمایش گذاشته شد و نتایجش را در عروج مجدد مذهب مشاهده کردیم .<br />اما کمونیستها و طبقه کارگر طور دیگری می اندیشند ، آنها دولت کارگری را دولتی ضد مذهب و یا مذهبی نمی بینند . آنها چنین نمی اندیشند که در دولت کارگری تنها آته ایست ها هستند که حضوردارند&nbsp; و برای کارگران مذهبی جای نیست . آنها دولت کارگری را دولت طبقه می بینند که به صورت سازمان یافته برای درهم شکستن سرمایه به پیش می تازد . و از چنین دولتی نیزانتظار دارند که به معنای واقعی اصل جدائی دین از دولت را عملی سازد و به دین به عنوان یک امر خصوصی احترام بگذارد . و این بر خلاف نظر به ظاهر چپ شما هیچ تناقضی با ماهیت دولت کارگری و ضد سرمایه داری آن ندارد .&nbsp; اما اگر دولت کارگری را یک دولت ضد مذهب بدانیم و چنین فکر کنیم که تمام کارگران شرکت کننده در تشکل های سراسری ضد مذهب هستند ، طبیعی است که چنین نتیجه می گیریم که " هیچ چیز مسخره تر و متناقض تر و هذیان گونه تر از طرح این موضوع که دولت کارگری باید شعار جدائی دین ازدولت را عملی کند نیست ."<br />می گوئید طبقه کارگر برای استقرار یک دولت سکولار و دموکراتیک سرمایه داری مبارزه نمی کند . طرح این شعار&nbsp; مبارزات کارگری را برای یک دولت سکولار سرمایه داری محدود می سازد . می گوئید طرح کنندگان این شعارخواهان اصلاح دولت سرمایه داری هستند و به رفر میسم راست و یا چپ سقوط می کنند . می گوئید جنبش کارگری خواستار رفتن یک دولت و آمدن دولت دیگر نیست ، جنبش طبقه کارگر علیه هر گونه دولت بالای سر کارگران است و جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر دنبال جایگزینی دولت دینی با دولت غیر دینی نیست و در کاروزار محو هر نوع دولت است .<br />اینکه طبقه کارگر برای یک دولت سکولار و دموکراتیک سرمایه داری مبارزه نمی کند ، اینکه طبقه کارگر خواهان اصلاح دولت سرمایه نیست ، اینکه طبقه کارگر خواهان الغاء هر نوع دولت بورژوائی است ، برای هر کمونیستی که به منافع طبقه کار پشت نکرده ، بایدروشن باشد . اما این قضیه چه ربطی به شعار جدائی دین از دولت دارد . چرا این رفقا چنین فکر می کنید که هر کس شعار جدائی دین ازدولت را سر دهد خواهان اصلاح دولت سرمایه داری است ؟ چرا&nbsp; چنین نتیجه می گیرید که اگر کسی این شعار را طرح کند به موضع رفرمیستی سقوط خواهد کرد ؟ اگر این رفقا در حرفهای که می زنند پیگیر باشند باید تمام رهبران بزرگ و گرایشات جنبش کارگری دردویست ساله اخیر(از مارکس گرفته تا لنین و روزالوکزامبورگ&nbsp; وهمچنین&nbsp;&nbsp; تما م گرایشات متعدد جنبش چپ ما که بدون استثناء چنین خواستی در برنامه سیاسی شان آمده است ) را جزء دار و دسته های بورژوازی وضد انقلاب و رفرمیسم بدانند . چرا&nbsp; که همگی شان از شعار جدائی دین از دولت بطور قاطعانه ای دفاع نمودند . و اگر این عده از رفقا کمی وقت بگذارند وبه بعضی از برنامه های سیاسی نوشته شده از سوی رهبران بزرگ جنبش کارگری نگاهی بیندازند خواهند دید که طرح کنندگان این شعار دلایل شان چه بوده و از چه دیدگاهی با این موضوع برخورد می کردند و با اوهام و مترسک های خیالی مبارزه نکنند .<br />و سرآخر می گوئید که" دین نمی تواند از سیاست جدا باشد . بورژوازی از دین به عنوان وسیله ای برای خام کردن کارگران استفاده می کند و از اینرو نمی خواهد ازاین وسیله کارساز دست بردارد . بر اساس این منطق نمی توان از بورژوازی خواست که حکومت کن ولی دین را ازسیاست جدا کن . اگر قرار است که سلاح دین از سرمایه گرفته شود باید سرمایه داری را نابود کرد . و جز این راه دیگری نیست ." <br />اولا نمی توان دین را از سیاست جدا کرد . و کسی هم چنین قصدی ندارد . چرا که تا زمانی دین وجود دارد در سیاست نیز دخالت خواهد کرد و این موضوع یک چیز ارادی نیست که بتوان با شعار و فتوا&nbsp; مانع آن شد . ما پنهان نمی کنیم که ضد مذهب هستیم ولی از آن طرف&nbsp; پرچم مبارزه دولت با اعتقادات مذهبی مردم را نیز با لا نمی کشیم&nbsp; تا به خیال خود مردم را لامذهب گردانیم . اعتقادات مذهبی مردم را نمی توان به سادگی از بین برد . ثانیآ حتی پس ازسرنگونی بورژوازی نیز نمی توان دین را از سیاست جدا کرد . تجربه کمون در این مورد نیزمی تواند آموزنده باشد .&nbsp; کموناردها پس از سرنگونی بورژوازی در پاریس دونفرشان چنین قصدی داشتند و حتی پیشنهاد کردند که جلوی فعالیت هر میتنگ مذهبی و هر تشکیلات مذهبی را با تصویب قوانینی بگیرند . در این رابطه موضع گیری انگلس بسیار جالب و گویا است&nbsp; که در مخالفت چنین می گوید : " تنها خدمتی که امروز هنوز می توان به خدا نمود ، این است که لامذهبی را به عنوان یک بند ( قانونی ) اجباری اعلام کرد و قوانین مبارزه با فرهنگ کلیسائی بیسمارک را بوسیله قدغن نمودن مذهب بطور کلی پشت سر گذاشت . " ثالثآ تنها با ایجاد جامعه ای که در آن تمام نیازهای انسانی بر طرف گردد و شرایط برای پیشرفت علم مهیا شود می توان امیدواربود که بقول انگلس یکی پس از دیگری و سنگر به سنگرمذهب را به توسط دانش عقب راند تا زمانی که در پایان تمامی قلمروهای طبیعت توسط علم فتح گردد و جائی برای خالق باقی&nbsp;&nbsp; نماند . (۸)<br />باتوجه به آن چه گفته شد می توان نتیجه گرفت که خواست جدائی دین از دولت خواست طبقه کارگر است و&nbsp; طبقه کارگر نمیتواند نسبت به آن بی تفاوت باشد و آن را طرح نکند .<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; ۶ شهریور۱۳۸۹&nbsp; &nbsp;<br />رحمت خوشکدامن<br /><br /><br />۱-ازمقاله مانیفست&nbsp; کارل مارکس /ترجمه حسن مرتضوی / از کتاب مانیفست پس از ۱۵۰سال/ ص۲۸۶ <br />۲-از کتاب نظریهء انقلاب کارل مارکس نوشته هال دریپر/ ترجمه حسن شمس آوری /ص<br />۳-ازمصوبات کمون درتاریخ ۲ آوریل ۱۸۷۱ ترجمه از شهزاد سرمدی / ۲ آوریل ۲۰۱۰/ پاریس <br />۴-از مقاله سوسیالیسم و مذهب / سوم دسامبر ۱۹۰۵/ص۱۴/ ترجمه از گروه هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق<br />۵- از مقاله لنین درباره مذهب /از سایت کارگری سوسیالیست ./ص ۱ / باز نویسی یاشار آذری<br />۶- ازهمانجا<br />۷-از جلد ۱۸ مجموع آثار / ترجمه م. سجودی <br />۸- نقل به معنی از دیالتیک طبیعت نوشته انگلس<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شرایط حاکم برمحیط های دانشجوئی درآستانه گشایش دانشگاه ها </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/09/post-123.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1280</id>

    <published>2010-09-03T19:50:52Z</published>
    <updated>2010-09-03T19:54:46Z</updated>

    <summary><![CDATA[مضحکه دیدارخامنه ای ودانشجویان درآستانه بازگشائی دانشگاه هاتحولات سال گذشته،هم چون صفیر تیری که ازبغل گوش کسی عبورکرده باشد، زنگ خطررا برای رژیم به صدا درآورد.اگرهیچ کس نداند،خود حکومت خوب&nbsp; میداند نظامی که حمایت و همراهی نسل جوان،بویژه دانشجویان ودانش...]]></summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="تقیروزبه" label="تقی روزبه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/daneshgaha-2250.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/daneshgaha-2250.html','popup','width=166,height=201,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/09/daneshgaha-thumb-200x242-2250.gif" alt="daneshgaha.GIF" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="242" /></a>مضحکه دیدارخامنه ای ودانشجویان درآستانه بازگشائی دانشگاه ها<br />تحولات سال گذشته،هم چون صفیر تیری که ازبغل گوش کسی عبورکرده باشد، زنگ خطررا برای رژیم به صدا درآورد.اگرهیچ کس نداند،خود حکومت خوب&nbsp; میداند نظامی که حمایت و همراهی نسل جوان،بویژه دانشجویان ودانش آموزان را ازدست داده باشد،ولوآن که بتواند به زورسرنیزه وچنگ ودندان زمان حال را سپری کند،فاقد آینده است.ازهمین رو تمرکزروی دانشگاه ها و دانشجویان،مدارس ودانش آموزان ودرهمین رابطه گزینش معلمان ازاهمیت بسزائی درآن چه که&nbsp; محتوای باصطلاح یک انقلاب فرهنگی تازه ای را تشکیل می دهد، برخورداراست. عناصراین انقلاب ضدفرهنگی را تصفیه اساتید(وگزینش آنها ازطریق یک هیئت مرکزی)، بازنگری درمحتوای دروس آموزشی بویژه درعرصه علوم اجتماعی جهت پیوند تنگاتنگ دانش و مذهب(وازجمله بین حوزه ودانشگاه و مدرسه) وبالأخره تشدید فضای کنترل و سرکوب دانشگاه ها تشکیل می دهد. آن چه که این انقلاب ضدفرهنگی جدید را ازانقلاب ضدفرهنگی گذشته متمایزمی کند،آن است که آن پروژه&nbsp; بدلیل تسلط رژیم برجامعه وصورت گرفتنش درفضائی که هنوز دارای پایگاه کمابیش وسیعی درمیان مردم بود، درتمایزکیفی باشرایطی است که اکنون وجود دارد. چنان که امروزبه سبب ازدست دادن موقعیت عمومی درجامعه،دستورکاراین باصطلاح انقلاب فرهنگی، یک امر سراسری بوده و دربرگیرنده اکثریت جوانان و افراد جامعه ای است که تحت تأثیرفتنه داخلی وتوطئه دشمنان خارجی قرارگرفته اند، وازطریق&nbsp; بازآموزی،اجراء طرح هائی هم چون عفاف وحجاب وهدایت کنترل شده تر رسانه های عمومی والبته دررأس همه آن ها بگیروبه بند و شکنجه واعدام ....&nbsp; .علاوه براین، فرض براین بودکه نسل اول جوانان درنظامی غیراسلامی پرورش یافته بودند وحا ل آن که نسل های بعدی که دردامن خود جمهوری اسلامی متولدشده اند،آمادگی بیشتری برای جذب ارزش ها ودرواقع شستشوی مغزی وآموزشی دارند. وازهمین رو نیازمجدد رژیم به "انقلاب فرهنگی" تازه، قبل ازهرچیزعلیرغم فراافکنی های رژیم درمورد وعلل روی کرد جوانان به سکولاریسم ودوری ازارزشهای مذهبی، ونسبت دادن آن به عواملی هم چون دشمن خارجی ویا ناخالصی دولتمردان دیروزی،به معنی اذعان به&nbsp;&nbsp; شکست کامل برنامه ها و عملکرد خود رژیم درطی سه دهه اخیر است.ازسوی دیگر،اگردر"انقلاب فرهنگی" گذشته هدف مشخص و توجیه کننده ای وجود داشت و درکنارسرکوب، اهرم هژمونی بیرون ازدانشگاه ها برای اعمال اتوریته و تغییرفضای درونی دانشگاه ها ، متصوربود که درترکیب با زورعمل می کرد، امروزه تمایزی بین فضای درونی وبیرون دانشگاه ها وجود ندارد و بهمین دلیل اهرمی هم جز جزتوسل به مزدوران بسیجی و نیروهای سرکوب دراختیارآنان نیست. اهرمی که به هردردی بخورد بدرد انقلاب فرهنگی نمی خورد. واین البته بیانگرسترونی کامل سودای انقلاب فرهنگی دردوران انحطاط و فرتوتی نظامی است که عمرش به سرآمده است. بااین همه مساله مرگ وزندگی درمیان است و همین سبب می شود که رژیم تمامی توش وتوان خود را هم چون تلاش بی سرانجام سیزیف برای قراردادن یک کره&nbsp; سنگی غول پیکربرنوک قله ،&nbsp; بامرناممکنی هم چون بازآموزی نسل های جدیدی که حامل راستین ارزش های عهد عتیق اسلامی باشند،بکارگیرد.نسلی که ازطریق مشاهده نتایج آموزه های مذهبی پی به بطلان و غیرعقلانی بودن آنها برده اند والبته بهمین دلیل این نوع تلاش های مذبوحانه،نه فقط فاقد هیچج جنبه ایجابی که بتواند توهمی برانگیزد نیست، بلکه جنبه تخریبی و ویرانگری آن درکوبیدن مظاهرعقلانی و تمدن بشری و "طالبانی" شدن برجسته ترمی شود. بهمین دلیل آنها همدوش سپاه با تشبیه عرصه فرهنگی به صحنه جنگ ودراصل آمیزه ای ازجنگ نرم و سخت،&nbsp; گشودن جبهه جددیدی به نام جبهه جنگ نرم تاکتیک واستراتژی معطوف جنگ باصطلاح نرم را پیشه کرده اند.شب وروزهم چون اشباح نامرئی و یا هم چون آسیاب های بادی با اجراء حمله وضدحمله وامیزه ای ازجنگ نرم وگرم هجوم می برند.<br />درهمین راستاست که این روزها هذیان گوئی های وزیرعلوم&nbsp; وتحقیقات که مسؤل مستقیم ورسمی پیش برداین پروژه ضدفرهنگی دردانشگاه های کشور است باوج خود رسیده است. که او بااستفاده ازفرصت تعطیلات تابستان به تصفیه رؤسای بیست دانشگاه و پژوهشگاه پرداخته است وحدود ۳۸ دانشگاه دیگر را نیز بزودی دردستورکارخود قرارخواهد داد، می گوید:<br />ما عهد بسته ایم در دانشگاههایمان در مسیر ولایت حرکت کنیم یعنی وقتی حضرت آقا فرمایشی را مطرح کردند و صددرصد مخالف نظرمان بود سمعاً و طاعتاً در عمل بپذیریم. به زعم وی&nbsp; ماموریت دانشگاه‌ها تربیت انسان‌هایی منطبق با معیارهای اسلامی است. جذب اساتید ازطریق هیأت مرکزی وبازنگری متون درسی به ویژه درعلوم انسانی وتدوین آنها براساس مبانی اسلامی وایجاد برنامه های فوق برنامه ای بازآموزی و....همه وهمه بخشی ازگام های اساسی این&nbsp; پروژه "انقلاب فرهنگی تازه" بشمارمی روند. البته اگرآنها پس ازسالها جستجو واتلاف انرژی دریافتن اقتصاد اسلامی موفق شدند ونشانه این موفقیت را نیز درپناه بردن به آزادسازی کامل قیمتها می توان مشاهده کرد،دردست یابی به سراب علوم اسلامی نیزموفق خواهند شد!.<br />مضحکه آمیزبودن این سودا را می توان در دیدارخامنه ای باصدها دانشجوی گزینشی ودست چین شده مشاهده کرد.اوطی سخنانی اظهارداشت: گفته می شود در دانشگاه‌ها برخوردهاى انضباطى و امنیتى صورت می‌گیرد. من نمی‌دانم چه جور برخورد تندى از لحاظ انضباطى و امنیتى در دانشگاه شده، اما این را می‌دانم که بالاخره در دانشگاه انضباط لازم است. حالا اگر یک وقت در یک جائى در باب انضباط و اِعمال انضباط یک خرده تندروى بشود، من نمی‌دانم - ممکن هم هست - لیکن بالاخره انضباط هم لازم است، امنیت هم لازم است. نمی‌شود محیط دانشگاه را رها کرد. آماج خیلى از توطئه‌هاى دشمن، اصلاً محیط دانشگاه است. خود شما دانشجویان بدانید که توى آن دائره‌ى قرمز قرار دارید. گاهى اوقات توى عکسها یا توى فیلمها وقتى می خواهند یک نقطه‌اى را مشخص کنند، با دائره‌ى قرمز مشخص می کنند. دشمن، شما دانشجویان را توى دائره‌ى قرمز گذاشته، مشخصتان کرده؛ اصلاً خیلى از برنامه‌ها براى شماست؛ براى لغزاندن شما، براى منحرف کردن شما، براى بى‌خیال کردن شما نسبت به سرنوشت کشور و مصالح انقلاب. چطور می‌شود دانشگاه‌ها را از نظر دور داشت؟ خوب، بالاخره باید توجه باشد. بله، به نظر ما تندروى و زیاده‌روى در هیچ کارى خوب نیست(احتمالا حمله به کوی داشنگاه که خامنه ای درجائی شیادانه قول پیگیری آن را می دهد)ربطی به فضای امنبتی دانشگاه ندارد وتوسط موجودات سایرکرات آسمانی صورت گرفته است.<br />برای آنکه مفهوم دانشجو وفضای مورد نظرخامنه ای&nbsp; ازمنظررژیم آنهم دراوج انحطاط حکومتی&nbsp; روشن شود،نگاهی به شعارها و یاوه های این دلقکان دست آموز که به عنوان دانشجو جمع آوری شده اند بسیارگویاست: خبرگزاری های وابسته به رژیم (وازجمله خبرگذاری فارس)تصویرزیر را ازفضای این دیدارگزارش می دهند:<br />"یکی از اعضای یک اتحادیه دانشجویی شعری را که برای این دیدار آماده کرده، به همراه سایر دانشجویان حاضر در حسینیه همخوانی می‌کند. این‌بار محمدرضایتی دانشجوی دانشگاه شاهد عهده‌دار این موضوع شده بود. دانشجویی که مداح هم هست و البته نمی‌دانم شاعر شعرش هم خودش بود یا دیگری. اما هم شعر خوب بود و هم صوت: "ای، رهبر من/ بی‌قرار بی‌قرارم/ باز، آمدم تا <br />روی پایت سر گذارم/ دستی بکش روی سر ما/ هم رهبری هم دلبر ما/ ای عزیز مادر ما(۲) / یابن الزهرا(۲)// با، عشق مولا/ از همه عالم گسستیم/ ما،پیرو این مکتب اسلام هستیم/ ما آمدیم، دیدارت آقا/ از دور این، رخسارت آقا/ می‌شویم عمارت آقا(۲) /یابن الزهرا(۲)/ در، ماه رحمت/ بر لبم دارم دعایی/ کاش، با تو آقا/ من شوم کرب‌وبلایی/ در سایه، اسلام و قرآن/ در هر کجا،از خاک ایران/ ذکر ما شد یا حسین جان(۲)/ یابن الزهرا(۲)/ یا حجت‌الله/ با زبان روزه دارم/ تو، خود دعا کن/ جان دهم من در کنارت/ یابن الحسن، هستی امیرم/ آقا بیا، تا جان بگیرم/ در رکاب تو بمیرم(۲)/ یابن الزهرا(۲)/ یابن الزهرا ، یابن الزهرا "(یاوه های یک "دانشجو-مداح" واقعی که دست منصورامانی ها وسعید حدادی ها را ازپشت بسته است.چنانکه پیداست "امام خامنه ای" جای "امامان معصوم" را گرفته است).<br /><br />به توصیف خیرگزاری جیره خوارهمه به نحوی نشسته‌اند تا "حضرت ماه " را ببینند. روی حضرت آقا ۲ ثواب نهفته است. در احادیث نگاه کردن به چهره مومن نگاه مأجور ذکر شده و از همین سنخ است نگاه به چهره حاکم عادل. و این هر دو در حضرت ماه جمع است.<br />درواقع انگیزه&nbsp; جمع کردن&nbsp;&nbsp; این دلقکان وجان نثاران در دربارولایت که حسینیه می نامندش واین&nbsp; سربه پای آقا افتادگان،هدفی&nbsp; جزمجیزگوئی برای حضرت آقا وایجاد یک اقتدارکاذب برای ابهت بهم ریخته شده ای که مرگ برخامنه ای شاه بیت آن است وباهزاران جوک وفحش روزانه همراه است، نیست.ازاین روست که&nbsp; بادیدن چهره تابان&nbsp; سردارخراسان اشک برچهره این نواله خواران درجستجوی بهره گرفتن ازرانت قدرت جاری می شود ودستهایشان به هنگام خواندن متن می لرزد وزبانشان بهنگام ادای کرنش واحترام دچارلکنت می شود.برطبق گزارش ها آنها یک ضرب حدود ۴۵ دقیقه به دادن شعارها و همنوائی ها ونثارصلوات&nbsp; برای آقا ادامه داده اند که با احتساب بقیه دم تکان دادن ها به بیش ازیکسوم زمان کل ملاقات می رسد.عنوان پرطمقراق ودهان پرکن مأموریت&nbsp;&nbsp; آنها درفضای جدید افسران جنگ نرم است ، که خامنه ای&nbsp; لوح آن را بوسید و اعلام داشت که&nbsp; تابن دندان ازاین تعبیرخرسندبوده وازتکرارآن توسط مجریان&nbsp; لذت می برد!<br />رهنمودهای مشعشانه!<br />البته نگاهی&nbsp; ازجانب مقابل به رهنمودها و افاضات "مقتدا" درپاسخ به سوالهای ازقبل طراحی شده نیز خالی&nbsp; ازلطف نیست:او که گویا&nbsp; هنرش را در حل تناقضات لاینحل ازطریق آمیختن مفاهیم متصاد به یکدیگرخلاصه کرده است، درمورد سوالی پیرامون مشی اخیرش پیرامون وحدت ازسوئی وضرورت خلوص وخالص شدن&nbsp; ازسوی دیگر می گوید هردوباید انجام شودواین دو مغایرهم نیستند. مثلا تنشی که اخیرا حول صف آرائی پیرامون سخنان صدیقی امام جمعه تهران که برای گفتگو با مخالفین جهت جذب حداکثری رهبری مطرح شد که درسوی مقابل&nbsp; با انتقاد وهشدارکیهان مواجه گردیدکه&nbsp; این حکم رهبری شامل وحدت با سران فتنه نمی شود وبلکه بیشتربرای جمع وجورکردن صفوف خودی های پراکنده است؛لابد با این راهبرد جدید "حضرت آقا" دیگربلاموضوع است.<br />ازدیگرراه گشائی های رهبری&nbsp; گشودن معمای تناقض بین ضرورت پویا بودن "دانشجویان" ودفاع ازارزش ها و موازین "انقلاب" ومساله انتقاد از مسولین است به نحوی که موجب شائبه جلوتردویدن ازرهبری پیش نیاید. که البته این هم&nbsp; با روشن کردن فرق بین سوال و معارضه واینکه&nbsp; دانشجویان وظیفه معارضه با دستگاه ها را ندارند،بالکل حل شد. براین اساس آنها تنها می توانند سوال بکند و خواهان پاسخ بشوند.طبق تبعات این رهنمود مناظره ها نیزباید نه دررادیووتلویزیون و درانظارعمومی بلکه درمیان خبرگان و محیط های دربسته صورت گیرد.<br />علنی کاری رهبری<br />با داغ شدن نزاع جناحها و دامنه خرج کردن از"حیثیت" رهبری توسط هرکدام، خامنه ای لازم دانست درپاسخ یکی ازسوالها ادعا کندکه گویا وی اصلا مواضع پنهان ندارد واستناد هرسخنی به غیزازمواضع علنی&nbsp; او درحکم گناه کبیره است.درهمین رابطه با تعیین نرخ درمیان دعوا و درارتباط با قتلهای زنچیره ای&nbsp; سال ۷۸ اظهارداشت چند سال پیش قتلی اتفاق افتاده بود. دشمنان گفتند که این قتل‌ها با یک فتوا انجام شده تا از این طریق پای رهبری را وسط بکشند. من همان موقع در نماز جمعه گفتم اگر احساس کنم کسی لازم القتل است، من در نماز جمعه علنی خواهم گفت(وچه جسارت عظیمی!). بگذریم ازاینکه که مصلحت حفظ نظام که بقول وی ازاوجب واجبات است،هرحکمی را تجویزمی کند.<br />البته این همان تاکتیک بی سرانجامی بودکه برای تبرئه شاه ازجنایت واشکالات بوجود آمده می گفت&nbsp; شاه خودش خوب است واطرافیانش بدهستند. خامنه ای هم که با ارتکاب جنایت های به مراتب&nbsp; بیشتروبا اینهمه دم ودستگاه امنیتی تحت کنترل خود تلویحا مدعی است که روحش ازاین گونه جنایتها بی اطلاع است. باین ترتیب معلوم نیست که&nbsp; آنها درزیرفرمان کدام رهبرجنایتکار عمل می کنند وچرا معلوم نیست که هرگاه هواپس می شود چندنفری را به عنوان مسبب و عامل وآمر به روی صحنه می آورند باهدف مشغول کردن&nbsp; افکارعمومی به عنوان مسبین واقعی جنایت ها. البته درمورد قتل های زنجیره ای&nbsp; بانگرانی ازافشاء شدن راز سربه مهرقتلها دیدیم که سعید امامی را چگونه سربه نیست کردند تا فتوادهندگان اصلی مصون بمانند..غافل ازآنکه برای برخ کشیدن اقتدارولایت مطلقه اش،&nbsp; درهمین سخنان نیزاصل لازم القتل بودن را به رسمیت می شناسد وخود را محق می داند که حتی جداازنهادها وقوانینی که بنام اووبدستوروی عمل می کنند،دستورمستقیم واجب القتل بودن را هرموقع لازم باشد صادرخواهد کرد.<br /><br />بازتاب تضادهای درونی رژیم درمیان تشکل ها و نهادی وابسته به ژیم درمحیط های دانشگاهی:<br />درپی دیدارخامنه ای با دانشجویان، احمدی نژاد هم به نوبه خود&nbsp; برای سروسامان دادن به حامیان خود درمیان دانشجویان بسیجی و حزب الهی، .پس ازسه سال یک ضیافت افطار والبته به شیوه ای&nbsp; کاملا گزینشی مبادرت کرد. دراین رابطه وی با مشکل اخصی هم مواجه بود: نه فقط&nbsp; سالهاست که درنزد قاطبه دانشجویان منزوی ومنفوراست و بارها ناچارشده که ازصحن دانشگاه به گریزد،بلکه علاوه برآن پیرو دسته بندی های درونی اصول گرایان تنش او باشماری ازاین تشکل های رسمی باوج تازه ای رسیده است. همان مشکلی که درحین برگزاری مراسم بیت خامنه ای نیزانعکاس علنی یافت&nbsp; و شماری ازنمایندگان این تشکل های وابسته به حاکمیت&nbsp; با بیان اینکه دلمان ازراست وچپ دولت خون است لب به شکایت وانتقاد گشودند. البته سیاست خامنه ای دراین رابطه عدم ورود آشکاربه این حوزه ها وبسنده کردن به اشارات تلویحی وگذرا بود. ازیکسو بطورضمنی اشکالاتی&nbsp; را دراین رابطه می پذیرفت وازسوی دیگر می گفت که باید مساله را اصل وفرع کرد. بااین همه بطورآشکارحمایت وی ازدولت نسبت به روال تاکنونی ضعیف ترو کمرنگ تربود. <br />درچنین وضعیتی شکاف موجود بین احمدی نژاد و تشکل های وابسته به حاکمیت&nbsp; با برگزاری&nbsp; این مراسم آشکارترازهرزمانی خود را نشان داد. چنان که این تشکل ها، دولت را متهم به دورزدن خود&nbsp; و برخورد گزینشی ومهندسی شده&nbsp; کردند.<br />مثلازعیم زاده دبیر سیاسی اتحادیه انجمن‌های اسلامی مستقل سراسری&nbsp; با اشاره به اینکه برخی عناصر مشکوک در دولت همان نگاهی را به جنش دانشجویی دارند که دولت اصلاحات داشت، تاکید کرد: این افراد به دنبال بهره‌گیری از جنبش دانشجویی هستند و قصد دارند همچون دولت اصلاحات از جریان دانشجویی به عنوان پیاده نظام خود استفاده کنند، اما جنبش دانشجویی با حفظ استقلال خود هرگز اجازه نخواهد داد که این عناصر مشکوک در بدنه جنبش دانشجویی نفوذ پیدا کنند.<br />&nbsp;از رئیس‌جمهور انتظار داریم که این حرکت‌های نامطلوب را در نطفه خفه کند و اگر قرار است این رویکردها ادامه پیدا کند آسیب‌های جدی میان ریاست‌جمهوری و دانشجویان پیش خواهد آمد.<br />وی در پایان خاطرنشان کرد: در این خصوص صریحا به شخص رئیس‌جمهور هشدار می‌دهیم که اگر اینگونه اقدامات از سوی دفترش صورت گیرد، آقای احمدی‌نژاد پشتوانه تشکل‌های دانشجویی را از دست خواهد داد.<br />دبیر تشکیلات اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل با اعلام این که تشکل متبوعش به همراه دیگر اتحادیه‌های بزرگ دانشجویی کشور شامل دفتر تحکیم وحدت، جنبش عدالتخواه دانشجویی و بسیج دانشجویی از سوی دفتر ریاست جمهوری برای حضور در این جلسه دعوت نشده‌اند،حضوری دراین مراسم نخواهند داشت. <br />دبیر سیاسی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل سراسر کشور با بیان اینکه رای به احمدی‌نژاد رای به یک شخص نبود بلکه رای به گفتمان عدالت بود، اظهار داشت: جنبش دانشجویی در زنده نگه داشتن و تشریح عدالت‌خواهی نقش مؤثری داشت و همین جریان دانشجویی یکی از عوامل روی کار آمدن دولت نهم و دهم بود<br />شرایط حاکم برمحیط دانشگاهی و جامعه درآستانه گشایش داشنگاه ها چیست؟<br />&nbsp;مهمترین مولفه ها عبارتند از:<br />الف-حاکمیت بیش ازهرزمانی درگیرودار تلاش برای یک انقلاب ضدفرهنگی دوم است. این " ضدانقلاب" توأمان وجهه&nbsp; دانشگاهی وبیرون دانشگاهی دارد وعلیرغم برخی خود ویژگی ها بخشی از یک اقدام وسرکوب سراسری محسوب می شود.تلاشی است سترون و فاقدعنصراثباتی ولاجرم شکست خورده؛ بااین وجود&nbsp; دارای جنبه های تخریبی متعدد وویرانگرانه است. بنابه سرشت سراسری آن، مقابله با آن نیزسراسری ودارای وجوه درون وبیرون دانشگاهی است. بدون ترکیب یک استراتژی معطوف به هردوعرصه، جنبش دانشجوئی قادربه عبورازآن نخواهد شد.<br />ب-شکاف های درونی وفزاینده رژیم درمیان پایگاه دانشجوئی اش بازتاب داشته&nbsp; وآنها را به رقابت و مقابله با یکدیگر می کشاند و همین جدالها به نوبه خود فرصت مناسبی برای بهره گیری ازاین شکاف ها بسود حرکت وحضور مستقل دانشجوئی فراهم می سازد که بدیهی است که خود دانشجویان درصحنه عمل بهترازهرکسی قادربه تشخیص و بهره برداری ازآن بسود تحکیم صفوف خود و آشفتن صفوف حریف هستند.ماهیت این تضادها البته تصرف انحصاری فضاهای دانشگاهی درراستای پیش برد سیاست واحد انقلاب ضدفرهنگی وواپسگرایانه توسط هرکدام ازآنها است. درکنارفرصت&nbsp; فوق، تشدید شکاف بین رژیم ومردم وهم چنین تنش های بین المللی نیزبه نوبه خود فرصت های تازه ای را برای نفس کشیدن جنبش دانشجوئی درزیرسرکوب مستمروسختی که با آن مواجه است می گردد. <br />ج-ویژگی مهم جنبش تعمیق خصلت ضداستبدادی -مطالباتی آن است. درچنین شرایطی مطالبات بنیادی&nbsp; آزادی و عدالت وبرابری اجتماعی به مثابه گفتمان درحال تعمیق بیش ازپیش میدان وزمنیه&nbsp; عمل پیدا می کند. جراحی اقتصادی آزادسازی قیمت ها ورها کردن حمایت های اجتماعی،به مثابه یک بمب انفجاری ساعت شمار،بیش ازپپش توجه به پیوند جدانشدنی این دورا دردستورجنبش قرارداده است. رابطه گفتمان باصطلاح عدالت محوررژیم ودولت حاکم و تشکل های دانشجوئی وابسته به آنها اکنون بیش ازهرزمانی دروغین وبی اعبتاربودن خود را عیان کرده است؛ هم چنان که گفتمان صرفا "آزادی" محوروبدون پیوند عمیق&nbsp; با مطالبات بنبادی و عدالت خواهانه&nbsp; نیز آنگونه که تجریه ۱۴ ماه اخیرنشان داده است ،قادربه بسیج و تأمین حضورفعال نیروهای اجتماعی گوناگون&nbsp; که موجب گسترش پایگاه&nbsp; اجتماعی جنبش وتغییرموازنه قوا بسود جنبش می گردد،نیست. تأکید برپیوند بین آنها بویژه درشرایطی که رژیم درمواجهه با فروریزی بقایای پایگاه اجتماعی خودوخطرشورشهای اجتماعی به انواع واقسام ترفندها وعوام فریبی ها ومانورها روی خواهد آورد،اهمیت زیادی دارد وهشیاری بیشتری را می طلبد. <br />د-جنبش دانشجوئی به مثابه یک جنبش گسترده میلیونی و بالقوه سراسری ودرعین حال متکثر دارای پتانسیل هائی است که درصورت آزاد کردن نیروی همبسته خود پیرامون اشتراکات ودرجهت تعمیق پیوندهای متقابل خود با سایرجنبشهای اجتماعی بویژه جنبش کارگری&nbsp; وسایراقشار مزدوحقوق بگیر،و پیوند با افکارعمومی و جنبش های جهانی(وبرخورداری از یک نگاه جهانی)، می تواند نقش برجسته وخلاقانه خود را ایفاکند. نباید فراموش کرد که داشتن آرمان های انسانی وبی شماربودن وهم چنین سنت و تجربه های مبارزاتی، بزرگترین نقطه قوت جنبش دانشجوئی درمقابله با نیروهائی است که دراقلیت بودن،دفاع ازواپسگرائی و سلطه طلبی از مهمترین ویژگی های آنهاست. <br />&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>از&quot; کابوس ها&quot; </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-122.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1277</id>

    <published>2010-08-28T21:21:04Z</published>
    <updated>2010-08-28T21:32:29Z</updated>

    <summary>من هستم.... بهروز... احمد... مهری و چند تایی دیگر که می شناسمشان. سالن پرآدم است، پر آدمهای ناشناس. همه جور آدم است. همه هستند. چند بچه هم در سالن می دوند. احمد مثل همیشه شاد و سرحال روی صندلی چرخدارش...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="مینااسدی" label="مینا اسدی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/minaasadi-2243.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/minaasadi-2243.html','popup','width=150,height=210,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/minaasadi-thumb-200x280-2243.jpg" alt="minaasadi.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="280" /></a>من هستم.... بهروز... احمد... مهری و چند تایی دیگر که می شناسمشان. سالن پرآدم است، پر آدمهای ناشناس. همه جور آدم است. همه هستند. چند بچه هم در سالن می دوند. احمد مثل همیشه شاد و سرحال روی صندلی چرخدارش نشسته است. <br />صدای خواننده ای که روی صحنه ایستاده است و تودماغی می خواند در هیاهوی مردم گم می شود. مرد تارزن روی تارش خم شده است و محو هنر خویش است. نوازنده¬ی ویلون، عرق می ریزد و ساز می زند. کسی به هنرنمایی هنرمندان توجه ای ندارد. زنها با هم حرف می زنند و مردها ساکت روی صندلیها فرورفته¬اند و تخمه می شکنند. کسی حریف بچه ها نمی شود. بچه ها در سالن گرگم به هوا بازی می کنند و جیغ بنفش می کشند. هر چه همهمه در میان جمعیت بالاتر می رود خواننده هم صدایش را بلندتر می کند و در حالی که به نقطه ای در دور دست خیره شده است ترانه هایی در باره¬ی فواید صلح و مضرات جنگ می خواند. ما پشت ستونی نشسته ایم و احمد جوک های دست اولی را که شنیده است برایمان تعریف می کند.<br />خودش پیش از همه و بیش از همه می خندد. مهری گاهگاهی از پشت ستون، سرک می کشد و به خواننده، که لباس دکلته ای پوشیده، نیم نگاهی می اندازد و زیر لب می گوید: ولش.... و دوباره رو به احمد می کند و از او می خواهد که جوک دیگری تعریف کند. انگار که ما&nbsp; چند نفر توی آن سالن نیستیم. همه¬ی هوش و حواسمان به خودمان است. اصلا نمی دانم چرا در آنجا هستیم و چگونه از آنجا سر در آورده ایم. برگزار کنندگان برنامه، بی تابانه به ساعت بزرگ دیواری که بالای سن نصب شده است، نگاه می کنند و از اینکه هنرمندان ، حواسشان به هنرنمایی خودشان است و کمترین توجه ای به وقت تعیین شده و خستگی مردم ندارند، کلافه اند. پیش از این برنامه&nbsp; مردم به یک سخنرانی بالا بلند گوش داده اند و جو سالن و سر وصدای بچه ها و تق و توق صندلی ها حکایت از این دارد که حاضران در سالن، بیش از ظرفیتشان گوش داده اند و منتظرند که هر چه زودتر پایان برنامه اعلام شود و آنان خودشان را از فضای بسته و هوای دم کرده سالن نجات دهند و ریه هایشان را از هوای سالم بیرون و اکسیژن پرکنند. حتما به همین خاطر است که هنوز ترانه ای تمام نشده، دست می زنند و هورا می کشند و در همان حال با حسرت به در ورودی سالن چشم دوخته اند و&nbsp; روی صندلی هایشان جابجا می شوند. و این واکنش مردم، هنرمندان را دچار این شبهه می کند که بهترین شنوندگان خود را یافته اند و نمی خواهند چنین موقعیتی را از دست بدهند. حالا هر ترانه را دوبار می خوانند. خواننده که در حال و هوای دیگری ست چشمهایش را خمار می کند و یک دست به گردن میکروفون و دستی در هوا، از صلح و دوستی و عدالت می خواند، با ترانه ای با این بند برگردان:<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جنگ، جنگ ... نه به جنگ <br />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; صلح، صلح.... عدالت <br />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رفاه برا ی ملت <br />و نوازندگان هم دم می گیرند: "صلح صلح آری صلح... جنگ، جنگ... نه به جنگ"<br />و خواننده، برای گرم شدن جلسه با عشوه&nbsp; می گوید:<br />- ای بابا مگر شام نه خورده اید؟ تکرار کنید... با ما تکرار کنید... جواب جواب... صلح، صلح، نه به جنگ<br />چند نفری از میان تماشاگران با صداهایی که مفهوم نیست بند برگردان ترانه را تکرار می کنند:<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نه... نه... نه... نه به جنگ<br />و خواننده دوباره می گوید: این نشد... از خواب بیدار شوید همه باهم... آها... آفرین...بلند تر...&nbsp; صلح... صلح... عدالت.<br />ما پشت ستون نشسته ایم و همزمان که اتفاقات سالن را زیر نظر داریم به جوک های احمد گوش می دهیم و می خندیم.<br />مهری می گوید: <br />- اگر این هنرمندان را بدهند به دست این تماشاگران خسته و خشمگین، تکه پاره شان می کنند. بعد از آن سخنرانی طولانی و یکنواخت ،مردم حوصله "دلی ، دلی" ندارند. با این بچه های تخس و آتشپاره.که..<br />احمد می خندد: بیچاره هنرمندان در بدر... بالاخره غربت است وهزار درد سر. اینها هم دل دارند. <br />مهری باردیگر به صحنه نگاهی می اندازد. اما این بار به جای آنکه بگوید:<br />- ولش ...<br />و به احمد بگوید:<br />- جوک تازه... خواهش... <br />فریادی از وحشت می کشد. من، بهروز و احمد که پشت ستون مخفی شده ایم و اصلا به صحنه نگاه نمی کنیم، با شنیدن فریاد مهری سرک می کشیم و این بار پشت میکروفون خواننده، مرد جوانی را می بینیم که با یک رادیوی کوچک در دست راستش&nbsp; و مسلسلی بر شانه. جمعیت که تا پیش از آن دو به دو مشغول حرف و سخن بودند نفس بریده و بی حرکت، عین مجسمه نشسته اند و با وحشت به صحنه چشم دوخته اند. جوانی که پشت میکروفون ایستاده است بیست و دو، سه ساله به نظر می رسد، لاغر و رنگ پریده است با چشمانی درشت و نافذ.<br />بی اختیار از جایم بلند می شوم و می ایستم. می ایستم که با دقت به همه چیز نگاه کنم. چند نفری که نزدیک در ورودی ایستاده اند زود متوجه ماجرا می شوند در سالن را باز می کنند در چشم بهم زدنی ناپدید می شوند. خواننده در گوشه ای از سن نشسته است و با صدای بلند گریه می کند. تارزن که از ظاهرش بر می آید که لول لول است و بوی خطر به مشامش نرسیده، هنوز سرش روی تار خم است و بی اعتنا به آنچه که در سالن می گذرد نرم نرمک می نوازد. نوازنده ویلون با اندامی نحیف و مچاله، سرش را روی سازش خم کرده است و من چهره اش را نمی بینم. "دف" از دست جوان دف زن افتاده است. دف زن بالا بلند خوش اندام که تا چند لحظه¬ی پیش صدای رسای دف اش گوش فلک را کر می کرد بی کمترین مقاومتی، در کنار جوان مسلسل به دست ایستاده است و عاقله مردمی که "تنبک" می زد تنبک به دست و هاج و واج به نقطه ای در سالن خیره شده است. مثل بازی کودکی هایمان: ( لولو... چهچه... مجسمانه! )<br />جوان، لختی در سکوت چشم می گرداند و دور و برش را نگاه می کند سپس با صدایی آرام و بدون تنش می گوید: <br />- نترسید... هیچ کس با شما کاری ندارد... کشتن شما، چیزی حاصل ما نمی کند جز حمل و نقل تعدادی جنازه. <br />مردم نفس عمیقی از سر رضایت می کشند. چند نفری از گوشه و کنار سالن با صدایی که انگار از ته چاه در می آید می گویند:<br />- نمی کشد... نمی کشد... قیافه اش به قاتلها شبیه نیست. <br />جوان بی اعتنا به اظهار نظر آنها رادیویی را که در دست دارد بالا می برد و می گوید:<br />- این را می بینید؟<br />کسی جواب نمی دهد.<br />جوان دوباره با صدای بلندتر فریاد می زند:<br />- این را می بینید؟<br />باز هم از کسی صدایی بر نمی خیزد.<br />این بار در میکروفون فریاد می زند:<br />- امتحان می کنیم... امتحان می کنیم...<br />به سبک خواننده که اول برنامه اش با ذوق و شوق چند بار در میکروفون گفته بود:<br />- امتحان می کنیم... امتحان می کنیم... الو... الو... امتحان می کنیم.<br />مرد، همزمان که در حال امتحان میکروفون است، نیم نگاه به خواننده می اندازد که روی زمین پخش شده است و از کفی که در گوشه¬ی لبش جمع شده ،می شود فهمید که غش کرده است .جوان با مهربانی به زن نگاهی می اندازدو با لحنی دوستانه می گوید:<br />- نترس جانم... تو از این ها شجاع تری که این بالا ایستاده ای و حنجره ات را پاره می کنی. من که با تو کاری ندارم و لیوان آبی را که روی میز است بر می دارد و روی صورت خواننده خالی می کند. زن با ترس و لرز می نشیند و به مرد جوان طوری نگاه می کند که انگار در حین پیاده روی در جنگلی آرام، با گرگی درنده روبرو شده است. لبهایش می لرزد... زیر گریه می زند و ناله کنان می گوید:<br />- مامان... مامان جان... <br />مرد جوان لبخندی بر لب می آورد و با خواننده شوخی می کند:<br />- شما در این سن و سال هنوز مامان جانتان را می خواهید؟ <br />خواننده بازهم هق هق کنان می گوید:<br />- مامان... مامان جان<br />مرد جوان رو به جمعیت می کند و می گوید:<br />- مامان جان این خانم اگر در میان شماست بیاید بالا.<br />کسی جواب نمی دهد... سکوت و وحشت بر همه جا سایه افکنده است.<br />احمد زیر لب می گوید:<br />- این مادر ندارد... دارد؟<br />مرد جوان دوباره در میکروفون می گوید:<br />- الو... الو... امتحان می کنیم... مادر این مادرمرده خودش را معرفی کند... این زن بیچاره دارد به خاطر هیچ و پوچ، قبض روح می شود... لطفا مادر این خانم خودش را نشان دهد.<br />باز صدایی از کسی بلند نمی شود.<br />مرد جوان قدمی به طرف خواننده برمی دارد، لوله¬ی مسلسل را روی شقیقه¬ی او می گذاردو این بار با لحنی جدی می گوید:<br />- اگر مادر این زن بدبخت تا یک دقیقه¬ی دیگر خودش را نشان ندهد یک گلوله توی مغز ایشان خالی می کنم. <br />باز کسی جواب نمی دهد.<br />مرد جوان به خواننده که نمی تواند کمترین حرکتی بکند کمک می کند که از جا برخیزد. او را رو به جمعیت نگاه می دارد و با مهربانی می گوید:<br />- مادرت را نشان بده !<br />زن دستپاچه می شود و ناله کنان می گوید:<br />- مادرم؟... مادرم اینجا نیست <br />و باز می زند زیر گریه: مامانم ... مادرم ... مامان جان <br />مرد جوان با صدایی پر از خشم می گوید:<br />- یکی از شما این زن را به فرزندی قبول کند... کسی اینجا هست؟ <br />سکوت.<br />این بار مرد حرفش را عوض می کند:<br />- اگر یکی از شما این زن را به فرزندی قبول کند، می تواند همراه ایشان ظرف سه دقیقه سالن را ترک کند.<br />همهمه می شود... همه¬ی زنان حاضر در جلسه از جا بر می خیزند و به طرف در سالن هجوم می آورند. مرد جوان سر مسلسل را به طرف جمعیت می گیرد و با لحنی تهدیدآمیز می گوید:<br />- سروصدا نکنید... بنشینید... خودم از میان شما یک مادر انتخاب می کنم.<br />سروصدای مردها در می آید:<br />- چرا یک پدر انتخاب نمی کنید؟... یا یک پدر و مادر... زن که به تنهایی نمی تواند بچه درست کند!.<br />مرد جوان به تندی می گوید:<br />- شلوغ نکنید... این خانم فقط می گوید: مامان... مامان جان <br />یکی از مردها با صدای ضعیفی می گوید:<br />- بهش وقت بدهید شاید بابا جانش را هم صدا کند<br />مرد جوان چیزی نمی گوید. به زنهای مجلس چشم می دوزد و به زن جوانی که در ردیف جلو نشسته است می گوید:<br />- شما بیا بالا و این خانم را ببر. <br />زن جوان، من، من می کند:<br />- من مادر این بشوم؟ این که از من بزرگتر است.<br />مرد جوان می گوید:<br />-چانه نزن... بیا بالا... ببرش، و گرنه این شانس را از دست می دهی.<br />لحظه ای سکوت برقرار می شود و سپس زن جوان شتابان به صحنه می دود و خواننده را که جان در بدن ندارد از جا بلند می کند.. زیر بغلش را می گیرد و لنگ لنگان به طرف در خروجی می برد. <br />همه¬ی این نقل و انتقالها سه دقیقه هم طول نمی کشد. پیرمردی از وسط جمعیت بلند می شود. مرد جوان سر مسلسل را به سوی او می گیرد:<br />- بنشین پدر جان <br />پیرمرد با صدای لرزانی می گوید:<br />- هر کار می خواهید بکنید زودتر بکنید... ما را زجرکش نکنید<br />مرد جوان با مهربانی می گوید:<br />- حق باشماست پدر... بنشینید<br />و سپس خطاب به جمعیت می گوید:<br />- سه سوال دارم و همه باید به آن جواب بدهند... حاضرید؟<br />سکوت.<br />مرد جوان می گوید:<br />- سکوت علامت رضاست. پس گوش کنید... به دقت... و جواب بدهید...منطقی.. سوال و جواب ترس ندارد.<br />نوجوانی می ایستد و فریاد می زند:<br />- سوال و جواب زیرفشار مسلسل ترس دارد... خیلی هم ترس دارد... اسلحه را کنار بگذار... بعد سوال کن.<br />مرد جوان پوزخندی می زند و می گوید:<br />- در آن صورت کسی نمی نشیند که به سوال من جواب دهد. وجود همین مسلسل باعث می شود که همه از ترس جانشان، بنشینند و به حرف من گوش بدهند. <br />نوجوان دوباره می گوید:<br />- این را که همه¬ی زورگویان بلدند... شق¬¬ القمر که نکرده ای. با تهدید و زور که نمی شود سوال و جواب کرد.<br />مرد جوان می گوید:<br />- حرفهایت را صد درصد قبول دارم اما اگر این مسلسل در دست من نباشد این جمعیت می نشیند و به حرف من گوش می دهد؟ <br />نوجوان پاسخ می دهد:<br />- نه...&nbsp; شما که آدم سرشناسی نیستی و اسم و رسمی نداری. اما دیدی که به سخنران جلسه، که این همه&nbsp; حرف زد گوش دادند و صدایی از کسی در نیامد. <br />احمد با صدای بلند می خندد. صدای خنده¬ی او سکوت سالن را می شکند همه¬ی نگاه¬ها به طرف او برمی گردد. احمد خودش را در صندلی چرخدارش جمع می کند و آهسته می گوید:<br />- کجا گوش دادند؟ همه خواب بودند. <br />و باز بی توجه به جو ترس و وحشت حاکم بر فضا، غش غش می خندد.<br />مرد جوان نگاهی به جمع ما می اندازد و ما خودمان را هر چه بیشتر پشت ستون پنهان می کنیم.<br />مرد جوان نگاهش را از ما برمی گیرد و رو به جمعیت می کند و می پرسد:<br />- این جلسه برای چه تشکیل شده است؟<br />مردی از میان جمعیت جواب می دهد:<br />- برای راهیابی. <br />مرد جوان حرف او را تکرار می کند:<br />- برای راهیابی؟ <br />و سپس می پرسد:<br />- برای یافتن چه راهی؟<br />مرد می گوید:<br />- یافتن راهی برای استقرار صلح. <br />- صلح با کی؟<br />کسی جواب نمی دهد.<br />مرد جوان ،از نوجوان که هنوز رو به صحنه ایستاده است می پرسد:<br />- تو می دانی؟<br />- بله... برای گریز از جنگ که خانمانسوز است. <br />مرد جوان می پرسد:<br />- اگر جنگ نباشد صلح می شود؟<br />نصف جمعیت جواب می دهد:<br />- بله ...صلح می شود.<br />مرد جوان می پرسد:<br />- و بعد از صلح چه می شود؟<br />زنی میانسال جواب می دهد:<br />- زندگیمان سروسامان می گیرد.<br />زن دیگری می گوید:<br />- می رویم سر خانه و زندگیمان...<br />مردی می گوید:<br />- صلح که باشد همه در صلح و صفا زندگی می کنیم.<br />مرد دیگری می گوید:<br />- کسب و کارمان رونق پیدا می کند.<br />مرد جوان سکوت می کند و سپس می گوید:<br />- حالا که صلح است و هنوز از جنگ خبری نیست. چون کسب و کارتان رونق دارد نمی خواهید جنگ بشود؟ <br />پیرزنی می گوید:<br />- کارمان رونق دارد؟ نان بی روغن هم نداریم... رونق چی؟ <br />زن دیگری می گوید:<br />- باز هم حالا بهتر است. حالا ما فقط نان نداریم... کار نداریم... آب نداریم... جنگ که بشود بدتر می شود... بچه هایمان را هم می برند.<br />مرد جوان رو به جمعیت می کند و می پرسد:<br />- حالا صلح است؟<br />فریاد جمعیت بلند می شود:<br />- بله... حالا صلح است.<br />مرد جوان می گوید:<br />- شما صلح را دوست دارید؟<br />جمعیت جواب می دهد:<br />- بله ما صلح را دوست داریم.<br />- برای همین در این جلسه شرکت کرده اید؟<br />جمعیت یک صدا پاسخ می دهد:<br />- بله... برای همین در این جلسه شرکت کرده ایم.<br />مرد جوان می گوید:<br />- با میل و خواست خودتان به اینجا آمده اید؟<br />- بله... با میل و خواست خودمان به اینجا آمده ایم.<br />مرد جوان باز می پرسد:<br />- با پاهای خودتان به اینجا آمده اید؟<br />- بله... ما با پای خودمان به اینجا آمده ایم.<br />مرد جوان در صحنه قدم می زند. سمت و سوی مسلسل اش رو به مردم است. در میان سکوت مطلقی که بر سالن سایه گسترده است ناگهان احمد فریاد می زند:<br />- من... با... پای... خودم... به... اینجا... نیامده ام.<br />مرد جوان سرک می کشد و با آنکه میکروفون، صدای او را به خوبی به ما که ته سالن نشسته ایم می رساند با فریاد می گوید:<br />- کسی که پشت ستون جا خوش کرده ای بیا بالا...<br />احمد فقط می خندد.<br />مرد جوان می گوید:<br />- من&nbsp; ترا نمی بینم. از آن پشت بیا بیرون <br />مهری صندلی چرخدار احمد را هل می دهد. حالا همه احمد را به خوبی می بینند... نگاهها به سمت او برمی گردد.<br />احمد خونسردانه به مرد جوان نگاهی می اندازد و می گوید:<br />- حالا باید چکار کنم؟<br />مرد جوان می گوید:<br />- بیا بالا<br />احمد به صندلی چرخدارش اشاره می کند و می گوید:<br />- چه جوری ؟ من که پا ندارم.<br />در این موقع سروصدایی به گوش می رسد... چند نفر از گوشه و کنار به سرعت می دوند که خود را به در سالن برسانند. مرد جوان لوله¬ی مسلسل را به طرفشان می گیرد: <br />- برگردید... بنشیند سرجایتان... بیرون خبری نیست... رفقای من مسلح هستند و پشت در ایستاده اند... راه فرار نیست. من که از اول گفتم که با شما کاری ندارم... من و شما فقط با هم گفتگو می کنیم.<br />سپس سرش را به طرف احمد می چرخاند:<br />- بیا بالا... اینهمه آدم صلح جو و عدالت خواه... کمکت می کنند.<br />کسی از جایش تکان نمی خورد.<br />نوجوانی که سوال می کرد هنوز ایستاده است. می گوید:<br />- من می توانم کمک کنم.<br />و به طرف احمد می رود. نوجوان دیگری هم داوطلب می شود که کمک کند. آن دو، صندلی چرخدار احمد را به سمت صحنه می برند. صندلی را پایین، دم پله ها می گذارند و سپس به کمک هم احمد را بالا می برند و او را روی یک صندلی که پیش از آن زن خواننده روی آن نشسته بود می نشانند. در چهره¬ی احمد از ترس خبری نیست. لبخند تمسخر آمیزی بر لب دارد. مرد جوان از پارچ آبی که روی میز است در لیوان، آب می ریزد و می گوید: <br />- بفرما... آب. <br />احمد می خندد:<br />- ممنون... حالم خوب است... شما بفرمایید!<br />مرد جوان می گوید:<br />- اسم شما؟ <br />و میکروفون را به طرف دهان احمد می برد.<br />احمد با صدای قوی و با لحنی مسخره می گوید:<br />- مخلص شما احمد.<br />مرد جوان می پرسد:<br />-چرا روی صندلی چرخدار نشسته ای؟<br />- چرا ندارد. معلولم.<br />- مادر زادی؟<br />- به من نمی&nbsp; آید که از جنگ برگشته باشم؟<br />مردم می خندند. یک لحظه یادشان می رود کجا هستند و در اطرافشان چه می گذرد.<br />مرد جوان می گوید:<br />- از کدام جنگ؟<br />احمد با خنده می گوید:<br />- از جنگ ایران و عراق.<br />چند نفر از گوشه و کنار می گویند:<br />- از جنگ حق علیه باطل. <br />احمد قهقهه می زند... آنقدر می خندد که اشک از چشمانش سرازیر می شود. <br />مرد جوان می گوید:<br />- چرا می خندی؟<br />- خنده ندارد؟ بنظر شما خنده دار نیست؟ یک پسر هیجده ساله¬ی سرباز چه می داند که حق کدام است و باطل کدام؟<br />- پس چرا رفتی؟<br />احمد پوزخندی می زند و می گوید:<br />- به همین دلیل که حالا این بالا نشسته ام و به سوال شما جواب می دهم.<br />مردی از میان جمعیت می گوید: <br />- به خاطر صلح.<br />مرد جوان سوالش را تکرار می کند:<br />- پرسیدم چرا رفتی؟<br />- گفتم که... مثل همین حالا که شما مرا به روی سن آورده اید.<br />مرد جوان اخم می کند:<br />- من... من از&nbsp; تو خواهش کردم و تو قبول کردی. زوری در کار نبوده است.<br />احمد می خندد و به مسلسل اشاره می کند: <br />- من چیزی در دست ندارم.<br />- از ترس؟<br />- بله... ترس و وظیفه<br />مرد جوان با حیرت می گوید:<br />- ترس را می فهمم اما وظیفه؟<br />- عادت... عادت... ترس... عادتی که به وظیفه تبدیل می شود...<br />مرد جوان می گوید:<br />- از این حرفها بگذریم... حالا چه می گویی؟ صلح می خواهی یا جنگ؟<br />احمد می پرسد:<br />- بین صلح و جنگ چیز دیگری نیست؟<br />مرد جوان می گوید:<br />- چرا هست.<br />احمد می گوید:<br />- مثلا؟<br />مرد جوان لبخندی می زند و می گوید:<br />- مرگ!<br />جمعیت کلمه¬ی مرگ را تکرار می کند.<br />- مرگ؟... مرگ؟... مرگ؟<br />مرد جوان رو به جمعیت می کند و می گوید:<br />- این ترس که شما را فرا گرفته است از مرگ بدتر است.<br />جمعیت می گوید:<br />- ما صلح و عدالت می خواهیم نه مرگ.<br />احمد بی اختیار می گوید:<br />- شما همین حالا هم مرده اید.<br />و غش غش می خندد.<br />احمد باز می گوید:<br />- پس خیال می کنید زنده اید؟<br />از میان مردم چند نفر با شیون و زاری می گویند:<br />- بگذار برویم... نوشته می دهیم که دیگر در این جور جلسات شرکت نکنیم.<br />مرد جوان اعتنایی نمی کند... دوباره می پرسد:<br />- کسانی که صلح می خواهند دستشان را بلند کنند.<br />جمعیت همزمان که دستهایشان را بالا می برند با فریاد می گویند:<br />- صلح... صلح <br />مرد جوان می گوید:<br />- شما صلح می خواهید؟<br />جمعیت یکصدا فریاد می زند:<br />- بله ما صلح می خواهیم.<br />مرد جوان می خندد.<br />- نمی خواهید؟ <br />جمعیت فریاد می زند:<br />- می خواهیم ...می خواهیم.<br />مرد جوان با فریادی آنها را ساکت می کند و می گوید:<br />- شما صلح نمی خواهید. تسلیم هستید، تسلیم نظرات بالا دستی ها. تسلیم واخته، بزرگترهایتان هم تسلیم زورند... تخم آنها را هم کشیده اند. از چه چیز می ترسید؟ چند قرن دیگر می خواهید بترسید و زاد و ولد کنید؟ تاکی می خواهید با خفت... خواری، ترس و تسلیم زندگی کنید؟ اسم این "روزمرگی" زندگی است؟<br />احمد می خندد و با لحنی جدی که شبیه صدای همیشگی او نیست می گوید:<br />- نه... این زندگی نیست... این روزمرگیست.<br />مرد جوان می گوید:<br />- پشت در سالن از افراد مسلح خبری نیست... برای ترساندن شما گفتم... آنجا هیچکس نیست فقط من هستم و همین مسلسل... اگر این مسلسل در دستم نبود هیچکدامتان به حرفم گوش نمی دادید. بین شما یک آدم جاندار نبود که بپرد و این ماس ماسک را از من بگیرد و ببیند که دروغی ست. این مسلسل خالی ست و از بمب هم خبری نیست فقط هفت تیرم یک گلوله دارد آنهم برای مغز خودم ...<br />و رو به احمد می کند و می گوید:<br />- بهتر نیست که آدم بمیرد تا در میان این تخم کشیده ها زندگی کند؟<br />احمد به علامت تایید سر تکان می دهد.<br />آنگاه مرد جوان هفت تیری از جیب کتش بیرون می آورد، می گذارد روی پیشانی ¬اش و ماشه را می کشد... <br />مغز آغشته به خون او روی سر و صورت احمد می پاشد. احمد هنوز لبخند کمرنگی به لب دارد. با آرامشی وصف ناشدنی لیوان آب را بر می دارد و یک نفس سر می کشد. جمعیت، گریان و شیون کنان به طرف در سالن هجوم می برند...<br />من همانجا ایستاده ام... مهری هم... بهروزهم و به صحنه چشم دوخته ایم. احمد مثل یک مجسمه سنگی همانجا نشسته است و لبخند می زند.<br />چشمانم را که باز می کنم و وحشت زده که به دوروبرم چشم می دوزم می بینم که در اتاق خودم هستم. ساعت شش و نیم صبح پنج شنبه است و من خیس عرق در تختم نشسته ام و گریه می کنم... بیرون برف تندی می بارد.<br /><br />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مینا اسدی -اکتبر دوهزار و هفت. استکهلم...بر گرفته: از کتاب منتشر نشده ی"کسی در کنار من دندان خون آلودش را تف می کند".<br /><br /><br /><br /><br /><br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>دنیا علیه وحشیگری سنگسار بپاخاسته است</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-121.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1265</id>

    <published>2010-08-22T13:27:00Z</published>
    <updated>2010-08-22T13:31:05Z</updated>

    <summary><![CDATA[مصاحبه با مینا احدی در مورد موقعیت امروز کمپین جهانی علیه سنگسار و دستاوردهای تاکنونی آن توضیح نشریه انترناسیونال: مصاحبه زیر برای چاپ در انترناسیونال شماره ٣۶٢، جمعه ٢١ اوت، در نظر گرفته&nbsp; شده بود اما بعلت مشغله زیاد مینا...]]></summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="مینااحدی" label="مینا احدی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[مصاحبه با مینا احدی در مورد موقعیت امروز کمپین جهانی علیه سنگسار و دستاوردهای تاکنونی آن <br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/poster100citis-2222.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/poster100citis-2222.html','popup','width=555,height=879,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/poster100citis-thumb-200x316-2222.jpg" alt="poster100citis.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="316" /></a> توضیح نشریه انترناسیونال: مصاحبه زیر برای چاپ در انترناسیونال شماره ٣۶٢، جمعه ٢١ اوت، در نظر گرفته&nbsp; شده بود اما بعلت مشغله زیاد مینا احدی پاسخ به سئوالات بعد از موعد مقرر و پس از انتشار انترناسیونال بدست ما رسید. از اینرو متن این مصاحبه را بخاطر اهمیت روز آن در سایت انترناسیونال منتشر میکنیم. در&nbsp; شماره بعدی انترناسیونال نیز مصاحبه بچاپ خواهد رسید. <br /><br />&nbsp;انترناسیونال: حدود دو ماه از شروع کمپین جهانی برای نجات سکینه محمدی آشتیانی میگذرد. چه ارزیابی از دستاوردهای تاکنونی این کمپین دارید<br /><br />&nbsp;مینا احدی: این بزرگترین کمپین جهانی علیه سنگسار و این وحشیگری قرون وسطایی بود. نه فقط میلیونها نفر از مردم دنیا یکبار دیگر در جریان این فجایع قرار گرفتند٬ بلکه مردم دنیا بپاخاسته و اعلام کردند که دیگر نمیگذارند این فجایع اتفاق بیفتد. این کمپینی بود که دنیا را بیش از پیش متوجه فجایعی کرد که دولتهای اسلامی و باندهای تروریست اسلامی، علیه مردم و علیه زنان اعمال میکنند.<br /><br />&nbsp;ویژگی این کمپین این بود که مردم زیادی را درگیر مقابله با این جنایت نمود و به تبع آن دولتها و سیاستمداران نیز وارد این مقابله شدند. اکنون روزی نیست که خبر اعتراض دولتها٬ سیاستمداران٬ هنرمندان و هنرپیشگان و نهادهای متعدد مدافع حقوق انسان را نشنویم. همین امروز خبر اعتراض دولت انگستان٬ ترکیه و یا اعلام کمپین روزنامه آفتون بلادت در سوئد و یا سارکوزی را شنیدیم و قرار است مثلا از روز دوشنبه هر روز یک&nbsp; فیلسوف و یا هنرمند معروف فرانسوی نامه ای به سکینه بنویسد و آنرا در لیبراسیون و یا واشنگتن پست چاپ میکنند و از مردم دعوت کرده اند که این کار را بکنند. خلاصه این حرکت بسیار عمیق و بسیار گسترده شده است.<br /><br />&nbsp;<br />بنظر من این حرکت بزرگ جهانی خس و خاشاک نسبیت فرهنگی را پاک کرد و با خود برد. اینکه سنگسار فرهنگ "آنهاست" و "این به ما ربطی ندارد" در عمل پاسخ گرفت. انسانیت بپاخاست و اعلام کرد که دیگر بس است! نمیگذاریم بیش از این زنان و مردان را در این قرن سنگسار کنید&nbsp; و با تمام قوا از سکینه و سکینه ها دفاع میکنیم.<br /><br />&nbsp;<br />این حرکت بر شانه های جنبشی انقلابی ایستاد که بیش از یکسال در ایران در جریان بود. عکس سکینه را در ادامه عکس ندا آقا سلطان گذاشته و ببینید که مردم دنیا به یاری و کمک مردم ایران آمده اند در جنگی که برای سرنگون کردن حکومت اسلامی در ایران در جریان است. ما همواره گفته بودیم که باید این حکومت را ایزوله کرد و باید دولتها این حکومت فاشیسم اسلامی را به رسمیت نشاسند. با این کمپین گامها به اجرای عملی این سیاست نزدیک شدیم.<br /><br />&nbsp;سخنگویان این حرکت و موتور محرکه آن چپها بودند٬ ایجاد سمپاتی و احترام به کمونیسم و چپ٬ به کمونیسم مدافع جهانشمولی حقوق انسانی و مدافع انسانیت و شکل گیری و گسترش اعتراض عمومی و جهانی به سنگسار و اعدام و جمهوری اسلامی از زاویه نقد رادیکال و آازدیخواهی و برابری طلبی عمیق کمونیسم کارگری یک دستاورد دیگر این حرکت بود. بهر حال دستاوردهای این حرکت بسیار بود. شاید مهمترین آن٬ بهم وصل کردن دستها و قلبها٬ مستقل از ناسیونالیته و رنگ پوست و عقاید بود. امروز دستهای مردم ایران با دستهای مردم امریکا و برزیل و ترکیه و سوئد و دانمارک و آلمان و کانادا بهم وصل شده و همه بپاخاسته اند تا سکینه را نجات دهند و تا به بربریت اسلامی به اسم سنگسار پایان دهند.<br /><br />&nbsp;انترناسیونال: موقعیت کنونی کمپین چگونه است؟ کجای کار قرار داریم؟ قدم های بعدی شما بعنوان سخنگوی کمیته های بین المللی علیه سنگسار و اعدام چیست؟<br /><br />&nbsp;ما هنوز سکینه را از زندان نجات نداده ایم. همین امروز خبر رسید که سکینه بسیار نگران است و در وضعیت روحی بدی قرار دارد. همین امروز شنیدیم که فشارها بر او بیشتر شده و فرزندان او نگران هستند که مبادا٬ بدون خبر او را اعدام کنند. این نگرانی بزرگ ما هم هست. با وجود این جنبش گسترده و عظیم و با وجود اینکه میلیونها نفر اعتراض کرده و فشار بر جمهوری اسلامی بسیار زیاد است٬ اما حکومت کماکان مقاومت میکند. سنگسار و اعدام ستون این حکومت است و هر نوع عقب نشینی حکومت در مقابل اعتراضات و دست کشیدن قاتلین از آدمکشی به معنای مرگ حکومت شان است. بنظر میرسد٬ هنوز نمیدانند چه باید بکنند. البته حکومت اسلامی به تشبثات متعددی متوسل شد. سکینه را به زور و اجبار به تلویزیون کشاند و از او اعتراف گرفت٬ کوشید به ما و شخصا به من حمله کند و با تحت فشار گذاشتن خانواده سکینه و خود او٬ مانع ارتباط با رسانه ها و افکار عمومی جهانی بشود.<br /><br />&nbsp;اما کمپین با وسعت و قدرت به پیش رفت و اکنون ما برای برگزاری بزرگترین اعتراض جهانی علیه سنگسار یعنی صد شهر جهان علیه سنگسار در روز ٢۸ اوت آماده میشویم.<br /><br />&nbsp;<br />استراتژی حکومت اسلامی وقت خریدن، ایجاد شکاف در کمپین و در عین حال عوض کردن موضوع از سنگسار به موضوع اعدام و مطرح کردن دخالت سکینه در قتل همسرش است.<br /><br />در برنامه های تلویزیونی هم ابدا حرفی از سنگسار نزد و فقط گفت موضوع قتل آلوده به فساد، موضوع مورد بررسی است و نه موضوع رابطه جنسی خارج از ازدواج و محکومیت به سنگسار.<br /><br />&nbsp;ما&nbsp; در مقابل این ترفند&nbsp; ایستاده و با سند و مدرک گفتیم که سکینه بی گناه است و به اتهام رابطه خارج از ازدواج به سنگسار محکوم شده و پرونده قتل همسر او بسته شده است. اکنون باید برای نجات سکینه و آزادی او اعتراضات را گسترده تر کرده و فشار بین المللی و فشار دولتها را متوجه این نکته کنیم. سکینه باید آزاد شود و این امر باید فورا اتفاق بیفتد. برای تحقق عملی این مهم باید با تمام قوا دور جدید اعتراضات را پیگیری کنیم.<br /><br />انترناسیونال: اخیرا آقای مصطفائی&nbsp; در مصاحبه&nbsp; با روز آنلاین اظهار داشته مساله حقوق بشر و مشخصا مساله سکینه سیاسی نیست و عده ای که&nbsp; مخالف جمهوری اسلامی هستند&nbsp; از این مساله سوء استفاده سیاسی میکنند. در این مورد نظرتان چیست؟<br /><br />&nbsp;<br /><br />مینا احدی: داستان آقای مصطفایی٬ فقط به این اظهار نظر ایشان محدود نیست. ایشان اخیرا در مورد پرونده سکینه اظهار نظرهایی کرده که بر علیه خانم آشتیانی است. از جمله در مورد دست داشتن سکینه در قتل همسرش. مصطفایی وکیل سکینه در پرونده&nbsp; سنگسار بوده و اصلا در مورد پرونده قتل همسر سکینه٬ دخالتی در پرونده نداشته است. من دو سال قبل از ایشان خواستم که به پرونده سکینه در مورد سنگسار رسیدگی کند و ایشان هم قبول کرد. اکنون برخلاف انتظار من و فرزندان سکینه و همه کسانیکه برای نجات سکینه تلاش میکنند٬ ایشان حرفهای دادستان را تکرار میکند و اصرار هم دارد که سکینه در قتل دست داشته است. این یعنی بازی در زمینی که حکومت اسلامی٬ آنرا شروع کرده است. در ادامه همین خط است که ایشان در مصاحبه با&nbsp; روز آنلاین بحث جدا کردن مساله سکینه و سنگسار از سیاست و&nbsp; سوء استفاده سیاسی را مطرح میکند.<br /><br />&nbsp;<br /><br />همه میدانند&nbsp; در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی همه چیز سیاسی است - این نکته را حتی مصاحبه گر تلویزیون بی بی سی در برنامه هارد تاک به آقای مصطفائی یادآوری کرد-&nbsp; از لاک زدن به ناخنها٬ تا لباس روشن پوشیدن٬ تا آرایش موی مردان و تا دست دادن به همدیگر تا راه رفتن و آب خوردن در ماه رمضان و تا غیره و غیره. چگونه است که سنگسار و اعدام سیاسی نیستند؟!<br /><br />&nbsp;<br /><br />کسانی که این نوع حرفها را میزنند٬ غیر سیاسی نیستند بلکه خواسته یا ناخواسته سیاست معینی را دنبال میکنند: سیاست دفاع از جمهوری اسلامی را. این همان خط شناخته شده و امروز دیگر کاملا بی اعتبار "مرمت رژیم با هدف حفظ کلیت نظام" است. به نظر من آقای مصطفایی&nbsp; بهتر است کمی فکر کند و حرف بزند. این حرفها امروز دیگر حتی در بین&nbsp; نزدیکترین دوستانش نیز خریداری ندارد.&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br /><br />&nbsp;<br /><br />انترناسیونال: انتظارتان از مردم، از افکار عمومی جهانی و رسانه های بین المللی چیست؟<br /><br />مینا احدی: این کمپین را با همین قدرت و وسعت همراهی کنند. این کمپین نه فقط برای سکینه مهم است٬ بلکه در عین حال کمپینی است علیه سنگسار و علیه اعدام و علیه حکومت اسلامی ایران. ما در این کمپین نه فقط جان سکینه را نجات میدهیم و فرزندان او را کمک میکنیم که کابوس اعدام و یا سنگسار مادرشان را نبینند٬ بلکه در عین حال نشان میدهیم که به یاری مبارزات مردم ایران آمده و کمک میکنیم که از دست این سیاهی و تباهی نجات یابند.<br /><br />&nbsp; <br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مشعل به دستان بیدار!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-120.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1264</id>

    <published>2010-08-22T13:23:48Z</published>
    <updated>2010-08-22T13:25:39Z</updated>

    <summary>سالگردفاجعه کشتارزندانیان سیاسی ۶۷ درحال وهوای دیگرچرادرحال وهوای دیگر؟:ا-قبل ازهمه بدلیل ناکامی تبه کاران حاکم دربه فراموشی سپردن آن. تمامی تلاش رژیم مصروف آن بودکه ارتکاب به جنایت علیه بشریت را مشمول مرورزمان کند.بااین تصورابلهانه که گویا باگذشت زمان وایجاد...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="تقیروزبه" label="تقی روزبه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<b>سالگردفاجعه کشتارزندانیان سیاسی ۶۷ درحال وهوای دیگر</b><br />چرادرحال وهوای دیگر؟:<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/03/taghieoozbe-143.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/03/taghieoozbe-143.html','popup','width=178,height=195,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/03/taghieoozbe-thumb-200x219-143.jpg" alt="taghieoozbe.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="219" /></a>ا-قبل ازهمه بدلیل ناکامی تبه کاران حاکم دربه فراموشی سپردن آن. تمامی تلاش رژیم مصروف آن بودکه ارتکاب به جنایت علیه بشریت را مشمول مرورزمان کند.بااین تصورابلهانه که گویا باگذشت زمان وایجاد گسست بین نسل ها و ایزوله وفرسوده&nbsp; کردن مبارزات&nbsp; بازماندگان فاجعه ،با محوتدریجی نشانه های باقی مانده وپاک کردن آن ازحافظه تاریخی مردم ایران و جهان می توان آن را بفراموشی سپرد. <br />آن چه که رژیم کورخوانده بود دردوعامل زیرخلاصه می شود:<br />دوره اول:<br />نخست، دستکم&nbsp; گرفتن مقاومت وپایداری بازماندگان فاجعه ووجدان های بیدارنسلی&nbsp; که باهمه توان خود کوشیدند، با تداوم اعتراض ها&nbsp; ودادخواهی&nbsp; ها وبزرگداشت های عزیران خود وجان باختگان راه آزادی و برابری ومقابله با تلاش های حکومت اسلامی برای&nbsp; محو گورهای دسته جمعی ودفن شدگان گمنام،نقل سینه به سینه فجایع،علیرغم همه&nbsp; تهدیدها وفشارهای دستگاه های امنیتی ، گردوغبارفراموشی را بروبند.هم چنین بخش قابل تحسینی ازاین تلاش ها حاصل نگارش وبازنمائی جنایت های صورت گرفته درخاطرات مکتوب&nbsp; زندانیان ازبند و ازمرگ جسته بود. وبالأخره باید به تلاش های افشاگرانه وبرگزاری آکسیونها واقدامات تشکل های گوناگون ونیروهای رادیکال ومترقی وهمه تک تک دردمندانی اشاره کرد که&nbsp; روشن نگهداشتن این اخگرسوزان درطی&nbsp; این دودهه ودربدترین شرایط ازجمله مدیون مبارزه خستگی ناپذیرآن ها است. <br />آن چه که به بازتاب این جنایت درمیان حکومتیان بازمی گردد،دراین دوره تنها منتظری بودکه زیرفشارخانواده ها و پاره ای علائق و ویژگی های شخصی،یک تنه به مخالفت وافشاءآن پرداخت واطلاعات خویش را به مثابه گواه وسندی مهم درپرونده این جنایت به ثبت رساند والبته تاوان این نافرمانی خود را نیزداد. بقیه دولتمردان وقدرتمداران رده های بالا چه بطورمستقیم&nbsp; بامشارکتشان&nbsp; و چه غیرمستقیم&nbsp; با سکوتشان درارتکاب این جنایت علیه بشریت در آواخرقرن بیستم مشارکت داشتند. <br />دوره دوم:<br />اشتباه محاسبه جنایتکاران حاکم فقط آن نبود که مقاومت ومبارزه بازماندگان ومشعل بدستان&nbsp; بیداررا دست کم کرده بودند،بلکه هم چنین آن بودکه آنها براین گمان ابلهانه بودندکه گویا خواب دیگران همیشگی بوده و می توانند مردم را همواره همراه و حامی تمکین پذیر خود به پندارند. غافل ازآن که هرچه قدرت خود را بیشترتثبیت کنند بوی گندشان مشام عمومی را بیشترخواهد آزرد.ازین رو وقتی درسال گذشته دست بردن رژیم به آراء "انتخاباتی" موجب فوران خشم مردم و برآمدیک جنبش توده ای گردید،یک باردیگرتنبیه مردم ونسل جوان -واین بارنه فقط فعالان واعضاء وهواداران سازمان های رادیکال- ازطریق دستگیری وزندان وشکنجه،ضرب و شتم وکشتارخیابانی ودفن پنهانی و شبانه، ازطریق بر پاکردن کهریزک ها و تجاوزها واعدام و ... دردستورقرارگرفت. ورود انبوه زندانیان وفعالان وانبوه&nbsp; مادران وخانواده های جان باختگان وزندانیان مبارز وجدید،درکنارحمایت های گسترده جهانی، زمینه سازپیوند بین نسل های گذشته وحال، و زخم های دیروزوامروز گردید.<br />رویکردانقلابی وساختارشکنانه به نفی رژیم ونظام حاکم، یک شبه ازآسمان نازل نشد؛بلکه حاصل انباشت تجربه های بیش ازسه دهه عملکرد وجنایت رژیم بود. وچنین بود که زمینه های پیوند جنایت های دهه اول وجنایت های دهه های&nbsp; اخیروبویژه یک سال اخیربوجود آمد.باین ترتیب بود که بازگشائی پرونده جنایات رژیم دراذهان نسل های جدیدی که به وادی نبردبا رژیم پانهادند روزبروز بیشتر مطرح شد. نباید فراموش کردکه در بازگشائی این پرونده&nbsp; بیش ازآن که&nbsp; اشکال رسمی وحقوقی آن واجداهمیت باشد،گشوده شدن آن درنزدوجدان عمومی مردم ایران وجهان دارای اهمیت است.<br />اصلاح طلبان و جنایت های دهه ۶۰<br />بی شک با تعمیق جنبش وفراروی آن به عرصه های ساختارشکن، بسترمناسبی برای گره خوردن عملکرد گذشته وحال رژیم فراهم گشته است .واین البته آزمون بزرگی است برای محک زدن&nbsp; مدعیان واقعی آزادی ودموکراسی وازجمله اصلاح طلبان توسط افکارعمومی.آن ها بصورت گریزناپذیر دربرابردوسؤال بزرگ قرارگرفته اند:<br />نخست به مثابه شرکاء قدرت درآن زمان- که ازقضا دربخش های اطلاعاتی وامنیتی وسرکوب واجرائی نقش های مهمی داشتند- چه موضعی و سهمی درانجام این جنایت داشته اند؟. وثانیا امروزکه جنبش عمومی خواهان بازگشائی پرونده جنایت رژیم است، چه رویکردی دربرابرآن دارند؟.این&nbsp; سؤال ها البته&nbsp; تفننی وازباب افشاء صرف ویا آنگونه که ازسوی آن ها ادعامی شود برای ایجاد تشتت درصفوف جنبش نیستند؛ بلکه تبدیل به خطیرترین آزمون برای محک زدن به&nbsp; ادعاهای امروزین آن ها درمورد مبارزه علیه استبداد وبرای دموکراسی واقعی بشمارمی روند. وچنین است که گذشته وحال به هم پیوند خورده و "حال" بدون پاسخ به آن قادربه راه&nbsp; گشائی به سوی آینده نیست. تمامی حیثیت&nbsp; دستگاه ایدئولوژیک ومدینه ناکجاآباد ووعده و وعیدهای آنان با این سؤال گره خورده است.توسل به خمینی که فرمان دهنده اصلی این جنایت است وروحانیت همراه او که نقش مرکزی درایدئولوژی حفظ نظام دارد وکلیه کارگزاران درجه یک سیاسی او ازاولین کسانی هستند که درافشاء این جنایت "منزلت کذائی اشان"&nbsp; دودشده وبه هوامی رود والبته دیگران بسیاری هم. صافی این سؤال، جداکننده سره ازناسره ودرهم شکننده "سکوت جنایت آمیز" پیرامون جنایتی است که لباس مصلحت برتن کرده است. شاید بتوان لحظه روبروشدن بااین فاجعه را بازهم به عقب انداخت وامروزوفرداکرد،هم چنان لب فروبست اما دیگرازآن گریزی نیست. جامعه درمسیرپیشروی به سوی دموکراسی راستین وجلوگیری ازتکرارآن ها، چاره ای جزبازگشائی و تصفیه حساب با این جنایات، وبا جنایتکاران ندارد.بدیهی است تصفیه حساب باوجدان اجتماعی جهت ممانعت ازتکرار جنایت ها، به معنی میدان دادن به خشم وانتقام واحیانا تکرارآن درشکل وشمایل دیگروتوسط کسان وفاعلین دیگرنیست. بلکه به معنی خشکاندن بسترها و گسل های مولد خشونت وبیش ازهمه شکل گیری یک وجدان اجتماعی حساس ومراقب دربرابروقوع جنایت و تکوین بستری برای رشد آزاد وانسانی است.<br />تاکتیک اصلاح طلبان ونمادهای آنان،&nbsp; بیش ازهرچیزسکوت وعبورازکنار این سؤال است وبصورت ضمنی القاء این تصوردرمیان نسل جدید که گویا درآن زمان نه خبری ونه نقشی درتصمیم گیری ها داشته اند. وعجیب آن که دست آویزسکوت ومحذوریت امروزشان نیزادعای سوء استفاده حاکمیت ازافشاء جنایت دیروزآن است!. البته سنگرگرفتن درپشت این گونه "دلایل" بیش ازآنکه کمک کننده باشد بازکننده مچ دست مدعیان است. چه کسی اگرریگی به کفشش نباشد، می تواند ادعا کند مبارزه ضد استبدادی با افشاء جنایت جنایتکاران تضعیف می شود!.و هیچ خدمتی به نظام هم درچنین بزنگاه تاریخی بهترازمقابله بابازگشائی پرونده این گونه جنایت ها ونجات دادن سرکردگان نظام اززیرضرب این پرسمان عمومی نخواهد بود.البته دلیل واقعی این گونه ادعاها درامتناع ازافشاء این جنایت&nbsp; نیزروشن است: نه فقط بدلیل روشدن نقش خودشان درآن، بلکه مهم ترازآن درخدمت نجات کل استراتژی آنها درحفظ نظام وسوق دادن&nbsp; مبارزه به چهارچوب قانون اساسی وپیشبردائتلاف با روحانیت و با کسانی مثل اردبیلی ها وصانعی ها و خوئنیی ها ورفسنجانی ها ...که درآن زمان&nbsp; سمت های کلیدی قضائی و قاضی القضاتی و...&nbsp; را به عهده داشته اند. آن چه هم که به اسناد استعفای موسوی درآن سال مربوط می شود، که البته با تشروتحکم خمینی بلافاصله پس گرفته شد، هیچ نکته ای دراعتراض به این جنایت یافت نمی شود.<br />بدیهی است که پیش بردافشاء این جنایت تارسیدن به سرانجام خود، هم چون تاکنون، بردوش زخم دیدگان مستقیم این جنایت وبازماندگان وبیش ازهمه، مدافعان آزادی وبرابری قراردارد. با این تفاوت که اکنون زمینه های بهترومساعدتری برای گره خوردن گسل های اعتراضی نسل پیشین ونسل های جدید بوجود آمده است. امروزه ما شاهد مبارزات پرشکوه وگسترده ای&nbsp; ازسوی زندانیان و خانواده های آن ها ازجمله&nbsp; مادران اعتراضی ومبارزه ای که برای آزادی زندانیان جریان دارد وهم چنین دامنه وسیع&nbsp; مبارزه ضداعدام وسنگسارو... بابرد جهانی هستیم. پیوند بیش ازپیش گسل های اعتراضی نسل دهه ۶۰ با گسل های اعتراضی نسل های بعدی، بی گمان می تواند یک جنبش عمق تروبالنده تردادخواهی&nbsp; دربرابرخشونت وسرکوب&nbsp; رژیم را به مثابه بخش مهم و جداناپذیرازجنبش اعتراض آزادی وبرابری وآزادی&nbsp; به وجود آورد. <br />ازاین رومی توان گفت که سوای اهمیت همیشگی وسنتی فاجعه قتل عام زندانیان، ده&nbsp; شهریورامسال بدلایل انضمامی اهمیت بازهم&nbsp; بیشتری یافته است که برخاسته ازجنبش اعتراضی مردم دریکسا ل گذشته وفضای برآمده ازآن است، که&nbsp; فرصت وبسترمناسبی را برای بزرگداشت هرچه گسترده تراین یادمان و تبدیل آن به مبارزه ای علیه رژیم تبه کارفراهم آورده است که به شرط درنظرگرفتن اصل حاکم برشکل گیری جنبش ها یعنی همگامی حول اشتراکات علیرغم اختلافات ودوری گزیدن از تک روی ها، می توان به این پتانسیل ها فعلیت بخشید:<br />دراین راستا ودرجهت&nbsp; کاربردی دادن به اصل راهنمای فوق توجه به نکات زیرحائزاهمیت است:<br />هدف:باتوجه به آن که برگزاری پراکنده ومنفرد این روزدرخارج کشورسنتی است کمابیش مرسوم وامسال هم اگربیشترنباشد کمترازسال های گذشته نخواهدبود؛ مساله مرکزی اقدام باید متوجه پیوند وگره زدن هرچه بیشتر این گونه مراسم های&nbsp; موجود با یکدیگرباشد تا بتواند با گامی کیفی و جدید&nbsp; نسبت به سالهای به حضوری&nbsp; ملموس و متمایزبرای گفتمان نیروهای رادیکال وآزادیخواه درجهت همگامی&nbsp; بایگدیگر باشد.<br />لازمه این کاربرجسته کردن اشتراکات درمیان پایگاه اجتماعی گسترده ولی پراکنده متعلق به این گفتمان حول برخی شعارها،همزمانی آکسیون ها،ایجاد&nbsp; سایت مشترک&nbsp; برای درج همه گونه فعالیت ها درآن،&nbsp; تهیه بیانیه ویا متنی با&nbsp; امضای حتی الامکان گسترده وفراگیر ،برگزاری مراسم مرکزی پالتاکی به مناسبت این روز،توافق حول پوسترویا&nbsp; لوگوی مشترکی برای درج درسایت های همراه و متعلق به این طیف وتشویق سایت های اپوزیسیون مترقی وآزادیخواه ووبلاگ ها وبرخی سایت های اجتماعی وخبررسانی&nbsp;&nbsp; به درج آن،تلاش برای تبلیغات رسانه ای کلان&nbsp; برای پوششن دادن به آن، تبلیغ آکسیون ها به مثابله حلقات یک اقدام مشترک وهم آهنگ با یکدیگرواقداماتی ازاین قبیل است.<br />نباید فراموش کنیم که استفاده ازنشانه ها وسمبل های مشترک برای نشان دادن همبستگی و گره زدن آکسیون ها به یکدیگر دارای اهمیت است. مهم آن است که هم چون حلقات یک&nbsp; زنجیر این آکسیون ها درپیوند با هم دیده شوند.بطوری که&nbsp; باداشتن حلقات مشترک ،ولوحداقلی ودرهراندازه ای که ممکن باشد- هراقدام منفرد ومحلی به مثابه بخشی ازیک حرکت سراسری و جمعی نمود ومعنا پیداکند.<br />طبعا تشکل ها وکانون هائی که بطورسنتی حول این گونه مناسبت ها به فعالیت می پرداخته اند،می توانند به مثابه هسته مرکزی&nbsp; فراخوان دهندگان دارای نقش مناسبی باشندکه ازطریق حمایت هرچه بیشترجریانات و تشکل ها وافراد واجد بیشترین امکان بسیج وبرانگیختن کمترین حساسیت باشند. قرارنیست کسی زیرچترکسی دیگری برود اگربنابرهمسوئی وهمگامی حول اشتراکات باشد. <br />شعارهای اصلی ومشترک خوشبختانه اکثرا روشن هستند وقاعدتا اجماع حول آن ها وجود دارد:&nbsp; نظیرآزادی زندانیان و توقف شکنجه ولغواعدام وقصاص و..،پی گیری جنایات رژیم به&nbsp; مثابه جنایت علیه بشریت،ومحکوم کردن نقض حقوق بشر ازسوی مجامع جهانی ،ارسال نمایندگان&nbsp; نهادهای حقوق بشربرای بازدید اززندان، و... یا شعارسرنگونی حکومت جمهوری اسلامی و آزادی وبرابری و.... <br />همه کوشش خود را برای بزرگداشت هرچه گسترده تر فاجعه ده شهربور،جنبش آزادی زندانیان، لغوشکنجه و اعدام وتقویت گفتمان صفوف آزادی وبرابری&nbsp; بکارگیرم! <br />۲۰۱۰-۰۸-۲۱¬-۳۰-۰۵-۸۹&nbsp; <b>تقی روزبه </b><br />http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com<br />taghi_roozbeh@yahoo.com<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شصت و هفتی از آن خودشان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-119.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1262</id>

    <published>2010-08-20T21:33:24Z</published>
    <updated>2010-08-20T21:41:56Z</updated>

    <summary>قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ حالا دیگر تبدیل به واقعیتی انکارناپذیر شده است که هیچ کس نمی تواند در برابر آن سکوت کند. داغی ادغام ناپذیر تابستان ۶۷ موجب شده حتا کسانی که تبارشان به شرکای آن جنایت...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="هژیرپلاسچی" label="هژیر پلاسچی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/67summer-2-2216.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/67summer-2-2216.html','popup','width=258,height=375,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/67summer-2-thumb-200x290-2216.gif" alt="67summer-2.gif" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="290" /></a>قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ حالا دیگر تبدیل به واقعیتی انکارناپذیر شده است که هیچ کس نمی تواند در برابر آن سکوت کند. داغی ادغام ناپذیر تابستان ۶۷ موجب شده حتا کسانی که تبارشان به شرکای آن جنایت می رسد، دست به کار شوند شاید بتوانند ۶۷ را از آن خود کنند. این تلاش اما به اجبار باید از مسیر تحریف و دستکاری متقلبانه ی تاریخ بگذرد. تابستان ۶۷ در شمایل کنونی نه ادغام شدنی است و نه حذف شدنی. اگر پاره یی از اصلاح طلبان سابقن حکومتی جسارت این را دارند که مسئولیت تاریخی خود را در این کشتار بپذیرند و از آن دفاع کنند، گفتمان مسلط در میان ایشان جا خالی دادن و لاپوشانی دست های خون آلود است. یادداشتی با عنوان «اعدام های ۶۷ و هوشیاری سبزها» به قلم «فرهمند علیپور» که در تمامی رسانه های ارگانیک اصلاح طلبان و نیز رسانه های حامی آنها نظیر روزآنلاین منتشر شده، آخرین نمونه از این دست است. بنابراین برخورد با یادداشت علیپور تنها در پیکر برخورد با یادداشت علیپور نمی گنجد، یلکه برخورد با همه ی آن روایتی است که از سوی برخی روزنامه نگاران و وبلاگ نویسانی که رابطه یی ارگانیک با اصلاح طلبان دارند نوشته می شود تا با وراوونه کردن شصت و هفت آن را ادغام پذیر کرده باشد. برای نمونه می توان یادداشت «تاملاتی درباره ی اعدام های ۶۷ و و میر حسین موسوی» نوشته ی «حامد مفیدی» را هم دید. همه ی این نوشته ها از منطقی مشابه بهره می برند و حتا گاه کلمات و ادبیات مشابهی را به کار می گیرند. برای پیشگیری از آشفتگی متن نیز از حواشی آراینده ی این یادداشت ها در مورد ماهیت جنبش اعتراضی اخیر و مطالبات «مردم» می گذرم و بر هسته ی اصلی بحث انگشت می گذارم. <br />دهه ی طلایی جنایت<br />اولین دستکاری عامدانه در تاریخ که در این یادداشت ها دیده می شود، تلاش برای جدا کردن تابستان ۶۷ از پیشینه ی خونبار آن است، تا به سبب آن بتوان پشت دیوار بلند بی خبری پنهان شد. علیپور می نویسد: «از خاطرات مرحوم آیت الله العظمی منتظری نیز مشخص است که فرد دوم کشور و قائم مقام رهبری در جریان این حکم و اقدام قرار نگرفته بود و همچنین از لحن نوشته منتظری نیز مشخص است که در دیداری که او با خامنه ای داشته به این احساس و نتیجه رسیده است که رئیس جمهور وقت نیز از این موضوع بی خبر بوده است.» مفیدی نیز نوشته است: «وقایع ۶۷ و اعدامها در شرایطی صورت گرفت که افراد معدودی در داخل رژیم از این مسأله آگاه بودند. در خاطرات آیت‌الله منتظری حتی آقای خامنه‌ای از این وقایع اظهار بی اطلاعی کرده است و همچنین تاکنون سندی مبنی بر اطلاع میرحسین موسوی از این روند وجود نداشته است که اگر وجود می‌داشت احتمالا تاکنون توسط نظام و برای ترور شخصیت او بار‌ها افشاء شده بود.» <br />قتل عام تابستان ۶۷ نقطه ی اوج و تداوم کشتار نظام مند و برنامه ریزی شده یی بود که در سرتاسر دهه ی شصت جریان داشت و لااقل در سال های اول اسامی کشته گان آن با تفاخر از رادیو و تلویزیون حکومت اسلامی پخش می شد و فهرست نام کشته گان در روزنامه های حکومتی نیز منتشر می شد. میر حسین موسوی از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۶۸ نخست وزیر حکومت اسلامی بوده است و از قضا هیچ سندی هم در مخالفت او با کشتار مخالفان حکومت اسلامی وجود ندارد. که اگر داشت حامیانش تاکنون صدها بار آن را منتشر کرده بودند. معنای سیاسی محدود کردن کشتار به قتل عام تابستان ۶۷ درست در اینجاست که افشا می شود. کشتار باید سریع، پنهانی و ناگهانی نمایانده شود تا کسی فرصت داشته باشد از آن بی خبر باشد. با این وجود دیوار حاشای بی خبری دردی از اصلاح طلبان دوا نخواهد کرد. از همان خاطرات منتظری هم معلوم است که او و دیگران لااقل از تاریخی به بعد از قتل عام زندانیان سیاسی مطلع شده اند. فراموش نکنیم که موسوی در دی ماه ۶۷ در پاسخ به خبرنگار یک تلویزیون اتریشی تمام قد از قتل عام دفاع می کند و این دفاع می ماند تا سال ها بعد از گزارش «جفری رابرتسون» سر دربیاورد.<br />جماعت خواب زده، جامعه ی چرتی<br />استدلال بعدی با این مقدمه آغاز می شود که کشته گان وابسته به تشکل هایی بودند که مشروعیت مردمی نداشتند و مردمی هم اگر از قتل عام تابستان ۶۷ با خبر شدند بنا به این دلیل سکوت کردند. علیپور می نویسد: «اغلب این گروهها به خاطر ارتکاب اشتباهات استراتژی و تاکتیکی خونبارخود مشروعیت مردمی خود را از دست دادند و بسیاری از مردم ایران پس از این رخدادها و بالاخص عملیات چلچراغ و فروغ جاویدان (مرصاد) آنها را به چشم خائنین می نگریستند. بمب گذاری ها، درگیری های مسلحانه و شهری و روستایی ، اقدام به ترور مسئولان و بلندپایگان جمهوری اسلامی چون رجایی و باهنر به عنوان رئیس جمهور و نخست وزیر در یک اقدام، ترور رئیس قوه قضائیه ، ترور دبیرکل حزب جمهوری اسلامی- بهشتی - به همراه هفتاد تن از نمایندگان مجلس، پناه بردن به کشور عراق در زمانی که این کشور تهاجمی گسترده و خونباری را علیه ایران آغاز کرده بود و انجام عملیاتی از خاک این کشور علیه ایران و مجموعه عواملی که موجب شد تا این گروه نه تنها از سوی حکومت ایران به عنوان گروهی تروریستی شناخته شود که حتی دولتهای مخالف حکومت جمهوری اسلامی در اروپا و آمریکا نیز رسما این نوع گروهها را به عنوان گروههای تروریستی معرفی کردند و هنوز آنها را در لیست تروریستی خود نگه داشته اند.» و مفیدی نوشته است: «اول اینکه مردم از این اعدام‌ها بی‌خبر ماندند و اگر هم خبردار شدند با توجه به مبارزه مسلحانه مجاهدین اعتقاد داشتند که افراد بمب‌گذار و مسلح در میان بسیاری از افراد دستگیر شده و زندانی وجود دارد و در نتیجه به اعدام این افراد واکنش مناسبی نشان ندادند و تقریباً هیچ اعتراض مردمی در داخل کشور به موضوع انجام نشد... جامعه جنگ زده آن زمان، که در آن دار و دسته رجوی متهم به خیانت و کمک به بزرگترین دشمن جنگی کشور یعنی صدام حسین بوده است و بسیاری از خویشاوندان مردم در این جنگ کشته شده‌اند ( نزدیک به یک میلیون کشته) از نظر ذهنی و جامعه شناسی شاید به آسانی قادر به پذیرش عدالت برای متهمان مجاهد نبوده است.»<br />علیپور آگاهانه از «اغلب گروه ها» صحبت می کند اما تنها در مورد سازمان مجاهدبن خلق ایران می نویسد. او می خواهد پشت سر آنچه که مجاهدین انجام داده اند پنهان شود تا کشتار اعضای دیگر سازمان های سیاسی را هم به وسیله ی آن توجیه کند. علیپور با همین وقاحت دروغ می گوید. فهرست کشته گان تابستان ۶۷ بارها و بارها منتشر شده است. علیپور و مفیدی به خوبی می دانند در سرتاسر دهه ی شصت و دوران نخست وزیری موسوی و در تابستان ۶۷ تعداد زیادی از اعضای تشکل هایی که هیچ ربطی به مجاهدین حلق نداشتند در زندان های جکومت اسلامی اعدام شدند. با این وجود برای دادخواهی کشتار درست باید بر همان نقطه یی انگشت گذاشت که علیپور، مفیدی و کسانی از این دست پشت آن سنگر گرفته اند. باید درست از کشته گان همان سازمان مجاهدین خلق دفاع کرد. حتا نه با این استدلال ظاهرن بی طرفانه که مجازات اعدام غیر انسانی است. در چنین استدلالی کشته گان مجاهدین در پیکر جانیانی مستحق مجازات اما نه مجازات اعدام فرو می شوند. در این دست یادداشت ها چنان نمایانده می شود که انگار مجاهدین مشتی دیوانه بودند که ناگهان شروع به ترور کردند و حکومت اسلامی تنها برای دفاع از خود بود که آنان را دسته دسته روانه ی جوخه های اعدام کرد. جایگاه حکومت اسلامی و مجاهدین خلق به همین راحتی و با یک گردش قلم تغییر می کند. واقعیت اما شکل دیگری دارد. این حکومت اسلامی بود که با تمام توان برای سرکوب انقلاب، همه ی نیروهای انقلابی از جمله مجاهدین حلق را مورد تهاجم قرار داد و سازمان مجاهدین خلق برای دفاع از خود و برای دفاع از انقلاب اشتباه ترین و بیهوده ترین استراتژی ممکن را انتخاب کرد. <br />علاوه بر این تمامی آن کشته گان مجاهدین در دادگاه های چند دقیقه یی، در دادگاه هایی که قاضی و دادستان و هیات منصفه و بازجو و شکنجه گر در یک پیکر انسانی ایستاده بود محاکمه و به اعدام محکوم شدند. بسیاری از آن کشته گان مجاهدی که در تابستان ۶۷ قتل عام شدند کسانی بودند که در همین دادگاه های قرون وسطایی به زندان محکوم شده بودند و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بودند.<br />در این یادداشت ها تلاش شده است تا اصلاح طلبان را پشت سر مردمی پنهان کنند که ظاهرن به دلیل عدم مشروعیت اعدام شده گان هیچ اعتراضی نکردند. بنابر این واقعیت سرکوب اجتماعی موجود و تسلط استبدادی حکومت اسلامی با همراهی و همکاری اصلاح طلبان امروز از تصویر حذف می شود تا سکوت مردم و مسئولان از یک جنس نمایانده شود. مسئولانی که همان نظم خون ریز استبدادی با همراهی و همکاری آنان پابرجا مانده بود تا در زندان هایش قتل عام راه بیندازد.<br />نه می بخشیم، نه فراموش می کنیم<br />مسئله تنها سکوت نیست. اصلاح طلبان نمی توانند با تقلیل مشارکت خودشان در کشتارهای دهه ی شصت شانه بالا بیندازند با ژست های حق به جانب بگویند: «ما تنها سکوت کردیم، مثل خود شما». مسئله ی دادخواهی کشته گان دهه ی شصت به محاکمه کشیدن تمامی عوامل ریز و درشتی است که در تحکیم، تثبیت و ماندگاری نظمی که هزاران نفر از مخالفان خود را به جوخه های اعدام سپرد، نقش داشتند. این البته بدون در نظر گرفتن آن دسته از اصلاح طلبانی است که در شمار عوامل اجرایی کشتار بودند. علیپور می نویسد: «آنها به خوبی بر این نکته اشراف دارند که میرحسین موسوی نه در صدور فرمان این اعدام ها نقشی داشت و نه دولتش مجری این احکام بود؛دولتی که به گفته خود میرحسین موسوی حتی وزارت دفاعش اخبار جنگ را از او پنهان می داشته و کار به گونه ای بوده است که محسن رفیق دوست به عنوان وزیر سپاهش می گوید به زور کارخانه های دولت را میگرفتیم. قطعا بحث کارآمدی یا ناکارآمدی دولت موسوی در آن روزگار نیز موضوع سخن ما نیست.» و مفیدی نوشته است: «وقایع ۶۷ در دستگاه قضایی وقت کشور و به دستور مستقیم رهبری صورت گرفت. تنها ارتباط این وقایع با دستگاه اجرایی، مرتبط بودن ری شهری وزیر اطلاعات وقت است اما چنانکه از استعفانامه موسوی بر می‌آید احتمال اینکه وی همچون مذاکرات پنهانی با آمریکا از این جریان نیز بی‌خبر نگاه داشته شده باشد هست.» حتا اگر چنین باشد، حتا اگر اسنادی که سرانجام روزی منتشر خواهد شد ثابت کند که میر حسین موسوی و دولت او در قتل عام تابستان ۶۷ نقش اجرایی بر عهده نداشته است باز فرقی نمی کند. پلیس، زندان و اعدام بخشی از نظم مسلطی است که موسوی و دولت او در قامت دستگاه اجرایی آن ایستاده بودند. دستگاه اجرایی و کشورگردانی نظمی که در زندان ها کشتار می کرد. مسئله حتا این نیست که آنها اگر در دولت نبودند به هر حال حکومت اسلامی دولتی می داشت. مسئله انگشت گذاشتن بر این واقعیت آشکار است که آنها در دولت بودند. منش «حقوق بشری» اخته در دادخواهی تنها کسانی را بر صندلی محاکمه می نشاند که با دست های خودشان کسی را کشته اند یا فرمان به کشتن داده اند. با این وجود تمامی آنانی که به برپا ماندن نظمی که مشغول جنایت علیه بشریت بود یاری رسانده اند، بر این صندلی خواهند نشست. صندلی داغی که روی آن هیچ دست آلوده یی را نمی توان پنهان کرد.<br />موسوی علیه موسوی<br />این دست یادداشت ها هرچند در ظاهر برای برخورد با روش و منشی نوشته می شود که جایگاه سیاسی موسوی در امروز و جنبش اعتراضی مردم ایران را نادیده گرفته است اما در موقعیتی متناقض نما خود از همان منطق غیر سیاسی پیروی می کند. یعنی بیرون کشیدن میر حسین موسوی از جایگاهی سیاسی که در آن ایستاده است. اگر برخی از نیروهای اپوزیسیون تلاش می کنند موسوی را به قاتلی جنایتکار تقلیل دهند، در این یادداشت ها تلاش می شود موسوی به قائدی اعظم بدل شود. رهبری خطاناپذیر که در زندگی سیاسی خود از هر آلودگی مبراست. رهبری کاریزماتیک. اگر پاره یی از نیروهای اپوزیسیون با بیرون کشیدن موسوی از جایگاه سیاسی امروزش و نشاندن او در جایگاه سیاسی دهه ی شصتی اش، در واقع به امروز موسوی حمله می کنند، در این یادداشت ها تلاش می شود با دفاع از جایگاه سیاسی امروز موسوی حضور او را در جایگاه سیاسی دهه ی شصتی اش انکار کنند. این هر دو به رغم ظاهر متضاد خود از یک منطق سرچشمه گرفته اند. از تقلیل موسوی به موسوی. میر حسین موسوی در جنبش اعتراضی مردم ایران ربطی به موسوی این دو دسته ندارد. موسوی یک جایگاه سیاسی است. جایگاهی که بر سیاست مردم تکیه کرده است. به همین دلیل آنگاه که موسوی در قالب موسوی به سیاست مردم پشت می کند، آنچه که باید از آن دفاع شود میر حسین موسوی نیست. سیاست مردم است با موسوی یا بی موسوی.<br /><br />هژیر پلاسچی<br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بروز زمخت ویژگیهای بورژوازی ایران</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-118.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1260</id>

    <published>2010-08-18T22:52:20Z</published>
    <updated>2010-08-18T22:55:37Z</updated>

    <summary><![CDATA[یادداشتهای روزانه - ۲۱، سیزده اوت&nbsp; ۲۰۱۰&nbsp;داستان "همایش بزرگ" برخی از سرمایه داران و "نحبگان" ایرانی مقیم خارج کشور در تهران و با هزینه رژیم اسلامی، شاید در نگاه اول قدری عجیب به نظر برسد. اما این مساله، سابقه دیرینه...]]></summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="ایرجفرزاد" label="ایرج فرزاد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<br /><b>یادداشتهای روزانه - ۲۱، سیزده اوت&nbsp; ۲۰۱۰</b><br />&nbsp;<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/Farzad%5B1%5D-2213.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/Farzad[1]-2213.html','popup','width=157,height=200,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/Farzad%5B1%5D-thumb-200x254-2213.jpg" alt="Farzad[1].jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="254" /></a>داستان "همایش بزرگ" برخی از سرمایه داران و "نحبگان" ایرانی مقیم خارج کشور در تهران و با هزینه رژیم اسلامی، شاید در نگاه اول قدری عجیب به نظر برسد. اما این مساله، سابقه دیرینه تری دارد. سرمایه داران عزیز و در "تبعید" ایرانی دوست دارند به این معروف شوند که&nbsp; همواره دلشان با "وطن" است، اما بطور واقعی این آه و ناله های سوزان از فراق میهن از عشق به آن مرز پرگهر برنخاسته است. زیرکانه و رندانه میدانند که جمهوری اسلامی با تعرض افسارگسیخته به طبقه کارگر، و سرکوب خونین جامعه، حتی از ایجاد تشکلهای سندیکائی جلوگیری کرده است و زبان فعالان آنرا بریده است، به زندان انداخته&nbsp; است و سالهاست که در مقابل خواست کارگران برای دریافت حقوقهای "معوقه" با لجاجت و بی رحمی خاص اسلامی ایستادگی کرده است. دندان طمع&nbsp; سرمایه داران گرامی و نخبگان نازنین که در خارج کشور بسیار نازک طبع و سانتی مانتال و صد در صد "ضدخشونت" اند بر نتایج و "دستاوردهای" خون و جنایت، و خشونتهای افسارگسیخته رژیم اسلامی تیز شده است. و این اولین تحرک روحیه ملیح آنان نیست. سالها قبل، آن هنگام که جناب خاتمی در همراهی خرازی، وزیر خارجه وقت، به عنوان حامل "دیالوگ تمدنها" راهی نیویورک شده بود، برخی از دلالان همین قشر سرمایه دار و نجبه تبعیدی در آمریکا، ترتیبات یک نشست را با انجمن دوستی ایران و آمریکا فراهم کردند. خیلیها بودند، از مقام و موقعیت پرفسور و سرمایه دار و شخصیت متمول ایرانی و تبعه آمریکا گرفته تا فلان آخوند دکترا گرفته در "اسلام شناسی" دانشگاههای آمریکا، یکی یکی پشت تریبون رفتند و از دوری از وطن ناله کردند و برای بکار انداختن توان و امکانات مالی و پولی خود در ایران عزیز، نزد "رئیس جمهور محبوب میهن" شکوه و گلایه کردند. &nbsp;<br /><br />اما همایش امسال تهران به ریاست مشائی، "جانشین" احمدی نژاد،&nbsp; در شرایط قدری متفاوت انجام گرفت. <br /><br />اول،&nbsp; اینکه در جریان رویاروئی وسیع و میلیونی مردم با رژیم اسلامی در سال گذشته، بخشهائی از لایه انسانی نخبگان و معماران قبلی رژیم اسلامی، از جمله جناب عبدالکریم سروش و خانم فاطمه حقیقت جو و طنز پرداز ضدکمونیست ابراهیم نبوی، همراه با سینماگرانی چون مخملباف به خیل "تبعیدیان" اضافه شدند. بسیار طبیعی بود که اینهائی که حتی از امثال "سازگارا" دیر تر از مقام و موقعیت و پست دولتی در رژیم اسلامی بریده بودند، در هر معادله "رژیم چینج" دولتهای غرب و آمریکا بیشتر مورد توجه قرار بگیرند. بویژه اینکه به نوعی خود را با "جنبش سبز" و سناریو "فشار از پائین" همرنگ و همسو نشان داده بودند. برخی، چون جناب سروش، حتی اسم خود را در "اطاق فکر" جنبش سبز، ثبت کردند.&nbsp; در بوق و کرنا کردن "همایش بزرگ" ایرانیان مقیم خارج در سال جاری، در حقیقت، برخلاف ظاهر مساله که گویا بحث از تشویق به سرمایه گذاری و بازگشت به میهن نخبگان گرامی است، اساسا یک کشمکش سیاسی بر سر جذب حمایت این لایه های گوناگون بود. رژیم اسلامی و اسلام سیاسی در این تقابل و کشمکش، به تقلائی برای نشان دادن ظرفیت خود در جلب حمایت برخی از نجبگان "غیر اسلامی" و آشتی با آنان، در برابر "هجرت" و سرخوردگی بخش دیگری از نخبگان "اسلامی"&nbsp; و قهرکردن آنان&nbsp; دست زد. <br /><br />دوم، مساله تحریم های اقتصادی شورای امنیت سازمان ملل و تحریم های اضافی تر دولت آمریکا علیه جمهوری اسلامی، و فعال شدن مجدد گزینه دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی. این مساله و&nbsp; "بحران" جدید،&nbsp; رژیم و استراتژیسین های آن را به تحریک ناسیونالیسم ایرانی و کوشش برای کندن برخی از لایه نخبگان آن از موقعیت "پروغرب" کشاند. واقعیت اما این است که از زاویه این جماعت سرمایه دار و نخبه تبعیدی، انگیزه دیگری جز بکار انداختن سرمایه های خود در ایران و دستیابی به ثروتهای باد آورده از طریق فروش نخبه گری خود،&nbsp; محرک حضور شرکت نزدیک به هزار نفر از آنان نبود.. برخی از همجنسهای اینها، از جمله مهدی هاشمی، مدتی زیادی نیست که به لندن "هجرت" داده شده است. تصور اینکه این خیل نخبگان نازنین قرب و منزلتی بیش از "آقازاده"ها پیدا کنند، زیادی ساده لوحانه است. به نظر میرسد قدری زیادی در ذهنیت غربت گرفتگی و نوعی احساس خرافی ناشی از&nbsp; بی هویتی و بی ریشگی زندگی در خارج از "وطن" افسون شده اند. <br /><br />نگاهی به نقش فزاینده سپاه پاسداران در اقتصاد و کنترل و قبضه تمامی حوزه های نفت و گاز و مخابرات و فرودگاهها و بنادر و اسکله ها در حاشیه جنوب ایران، این واقعیت را با روشنی هر چه تمامتر در برابر سرمایه داران تبعیدی قرار داده است که اگر بخواهند سرمایه شان را در میهن عزیز بکار اندازند، نه از نظر وسعت و بزرگی و قدرت خرید تکنیک لازمه سرمایه گذاریها، توان رقابت با سپاه پاسداران را دارند و نه اصلا چنین مجالی حتی در حاشیه این میدان به انحصار درآمده برایشان باز مانده است. فقط به یکی دو مورد اشاره میکنم: ساخت فرودگاه "امام خمینی" را به مقاطعه کاران ترکیه و اتریش سپردند. درست در اولین روزی که قرار بود هواپیمائی از امارات متحده وارد این فرودگاه "بین المللی" بشود، تانکهای سپاه پاسداران در باند فرودگاه مذبور مستقر شدند و برجهای مراقبت به کنترل نیروهای مسلح سپاه پاسداران درآمد. پرواز لغو شد و مقاطعه کاران ترکیه و اتریش با دریافت خسارتهای هنگفت کلا میدان را به سپاه پاسداران واگذار کردند. مورد دوم داستان خرید ۵۱ درصد از سهام شرکت مخابرات ایران بود. تنها رقیب سپاه پاسداران در مناقصه ای که تحت عنوان خصوصی سازی شرکت مخابرات انجام شد، به دلیل عدم صلاحیت امنیتی، حذف شد و سپاه پاسداران در واقع کنترل آنرا که قبلا طی قرارداد دولتی امتیاز و حق تولید محصولات آن&nbsp; به شرکت "ترک سل" ترکیه واگذار شده بود، از آن خود کرد. مورد سوم مساله حذف شرکت رومانیائی "گروپ سرویس پترولیر" در یک حوزه نفت و گاز در خلیج فارس است. شرکت و کنسرسیوم عظیم "قرب" که تحت کنترل انحصاری سپاه پاسداران است، و رئیس هیات مدیره آن فرمانده سپاه پاسداران است، قبلا شرکت "اروینتال کیش اویل" را تحت سلطه خود گرفته بود. در مناقشه و اختلاف این شرکت با شرکت رومانیائی، سپاه پاسداران با هلیکوپترهای توپدار خود وارد میدان شد، طوری که حتی کارگران و مهندسان رومانیائی فرصت نکردند با قایق و کشتی از معرکه بگریزند. همگی توسط واحدهای سپاه پاسداران به گروگان گرفته شدند و سپس به رومانی "دیپورت" شدند! در دنیای واقع، خواب و خیالات سرمایه داران گرامی تبعیدی به سنگ روی یخ تبدیل شده است. توهم به اینکه گویا رژیم اسلامی و اسلام سیاسی در ایران، امکان و ظرفیت هضم ناسیونالیسم پرو غرب را در مکانیسمهای درونی خود دارد، با واقعیات سرسخت تر دحالتگری های انحصاری سپاه پاسداران به عنوان مهم ترین لنگر قدرت اسلام سیاسی در ایران در عرصه اقتصاد روبرو شده است. مستقل و صرفنظر از اینکه ناسیونالیسم پرو غرب ایرانی و بخشی از لایه&nbsp; سرمایه دار و نخبه در تبعید آن تا چه اندازه در&nbsp; خیالات ضد انسانی اش&nbsp; برای استفاده از تعرض جمهوری اسلامی به طبقه کارگر و مدنیت جامعه ایران اسیر و افسون شده است، رژیم جمهوری اسلامی به عنوان بیان حکومتی اسلام سیاسی در ایران، عملا نمیتواند به رژیم متعارف سرمایه داری ایران و روبنای سیاسی ناسیونالیسم پرو غرب "استحاله" یابد. اما در همان حال کفش و کلاه کردن برخی از این سرمایه داران نازنین برای شرکت در همایش "بزرگ"، به همه ما و به مردم ایران هم نشان داد که از نظر اقتصادی، بازسازی سرمایه داری ایران و شرایط توسعه آن تحت سلطه سیاسی ناسیونالیسم پرو غرب و "دمکراسی" و "حقوق بشر" موعود آنان، جز با سرکوب هر حق دمکراتیک و جز در شرایطه تعرض به سطح معیشت طبقه کارگر و در هم کوبیدن هر گونه تشکل، حتی صنفی و سندیکائی آن، ممکن نیست. این تحولات و این اتفاقات یک بار دیگر به روشنی نشان داد که بورژوازی ایران، انتخابات آزاد حتی به معنای پارلمانتاریستی آن و "دمکراسی" به معنائی که کارگران هم مجاز باشند اتحادیه و سندیکای خود را برای "قرار دادهای جمعی" با سرمایه داران تشکیل بدهند، و در حوزه مربوط به زندگی و دستمزد و شرایط کار و زیست خود "رای" بدهند، بر نمی تابد. <br /><br />تقابل اسلام سیاسی و ناسیونالیسم ایرانی، بر سر دخالت و یا عدم دخالت دولت در مکانیسمهای افتصاد بازار است. در شرایط سلطه انحصاری سپاه پاسداران بر اقتصاد، خیالات جذب ناسیونالیسم پرو غرب ایرانی به حمایت از رژیم اسلامی، در فضای مه آلود و خرافی دلتنگی و نوستالژی برای بکار انداختن سرمایه های تبعیدی و حاتم بخشی سران اسلام سیاسی برای نخبگان سرمایه داری ایران در میهن و خاک عزیز برای پول پارو کردن، به یاس و سرخوردگی خواهد انجامید. بیخ گوش خود میدانند چه بر سر نحبگان و لایه تحصیلکرده&nbsp; آمده است و شاهد موج داپما رو به افزایش "فرار مغز"ها و نخبگان واقعی و&nbsp; زحمت کشیده تر و پر تلاش تر و چه بسا توانا تر و مجرب تر از خود بوده اند.&nbsp; آشتی و دست در گردنی ناسیونالیسم پرو غرب ایرانی با اسلام سیاسی حاکم، با زیربنای سلطه دولتی و سپاهی بر اقتصاد، و با نفس اسلامیت رژیم و پافشاری مدافعان مکتبی اسلام سیاسی بر حفظ و تداوم آن بر جامعه ایران و در معادلات منطقه در تناقض است. در دنیای واقع، این لایه بیان "ایرانی" پراگماتیسم دولتهای غرب و محمل باز نگاه داشتن روزنه دیالوگ، یا به عبارات دقیقتر، معامله و بند و بست، این دولتها با رژیم اسلامی و اسلام سیاسی برای تمام دورانی است که رژیم اسلامی هنوز در ایران به بقایش ادامه میدهد. با تشدید تناقضات و نزدیک شدن رژیم اسلامی به سرازیری سقوط، این بازار دلالی و این دکان ابن الوقتهای "نخبه" که رو در روی مردم ایران و جهان متمدن، با یکی از جنایتکارترین رژیم های تاریخ معاصر جهان، وارد مغازله سیاسی شدند، نیز بسته خواهد شد. اما ما، و اکثریت مردم ایران، این تصاویر بیادماندنی و عکسهای یادگاری این جماعت را در کنار سران حکومت فاشیسم اسلامی "بخاطر سپرده ایم". <br />ایرج فرزاد&nbsp; <br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>زنان رهبران آزادی مردم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-117.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1252</id>

    <published>2010-08-16T13:40:40Z</published>
    <updated>2010-08-16T13:45:58Z</updated>

    <summary><![CDATA[از پاریس قرن نوزده تا تهران هشتاد و هشت نقاشی و عکاسی در یک وجه با هم مشترک اند. ثبت لحظه!&nbsp; این دو هنر جز موجز ترین هنر ها هستند. حتی از شعر هم موجز ترند. نقاشی و عکاسی تنها...]]></summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="سپیدهجاوید" label="سپیده جاوید" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<i>از پاریس قرن نوزده تا تهران هشتاد و هشت</i> <br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/900-2200.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/900-2200.html','popup','width=169,height=203,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/900-thumb-200x240-2200.jpg" alt="900.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="240" /></a>نقاشی و عکاسی در یک وجه با هم مشترک اند. ثبت لحظه!&nbsp; این دو هنر جز موجز ترین هنر ها هستند. حتی از شعر هم موجز ترند. نقاشی و عکاسی تنها یک لحظه را ثبت می کنند. یک لحظه از هزاران ساعت زیست پرشتاب زندگی بشری!&nbsp; این لحظه باید آن چنان بر انگیزنده و مهم باشد که ارزش داشته باشد که در یک لحظه ثبت شوند. لحظه ای که حتی از خواندن چند کلمه هم کوتاه تر است.<br /><br />در این میان اما نقاشی از عکاسی، گامی فراتر است. در عکاسی، عکاس کمترین دخالت را در ثبت لحظه دارد. اما نقاش می تواند لحظه را آن گونه که خود می پسندد، بیافریند. درست این جا است که مرز نقاشی و عکاسی مشخص می شود. عکاس صرفا ثبت می کند، اما نقاش نه تنها ثبت می کند، بلکه می آفریند. عکاس ثبت کننده تاریخ است، اما نقاش آفریننده و تغییر دهنده ی آن! عکاس چندان نمی تواند در سوژه ی عکاسی اش دست ببرد اما نقاش هرگونه که می پسندد نقاشی&nbsp; اش را تصویر می کند. در نقاشی، نقاش سوژه ها را آن گونه که خود می پسندد می آفریند. اما سوژه های عکاسی خود هستند که عکس را می آفرینند.<br />تصاویر ثابت نقاشی و عکاسی به مراتب از تصاویر متحرک انیمیشن و فیلم&nbsp; تامل برانگیز تر و عمیق تر هستند.&nbsp; انسان ها همیشه تمام رخداد های زندگی شان را در حرکت می بینند. اما همان رخداد ها در عکس و نقاشی ثابت هستند و انسان فرصت دارد به جزئی ترین مسائل بنگرد.<br /><br />نقاشی مدرن هم چون دیگر پدیده های&nbsp; هنر مدرن از گذر در تاریخ پر شتاب نیمه قرن ۱۹&nbsp; بر آمده است. در این میان شاهکار هایی هستند که لحظاتی را ثبت کرده اند که&nbsp; تغییر دهنده ی روند زندگی جوامع بوده اند.<br /><br />یک نمونه از این دست نقاشی ("Liberty Leading the People "French: La Liberté guidant le peuple) اثر بی بدیل و همواره ماندگار Eugène Delacroix است.<br />شاید هیچ رخدادی همچون&nbsp; وقایع میانه قرن ۱۹ شهر پاریس در طول تاریخ بشری نبوده است که&nbsp; تاکنون میلیون ها&nbsp; کلمه به زبان های مختلف دنیا در موردش نوشته شده باشد. اما هیچ کدام از این کلمات به اندازه ی&nbsp; همین یک تابلو نمی توانست روح انقلاب فرانسه را برای آیندگان&nbsp; بیافریند و ثبت کند.<br /><br />&nbsp;<br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/19-delacroix_liberty-2203.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/19-delacroix_liberty-2203.html','popup','width=1047,height=850,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/19-delacroix_liberty-thumb-400x324-2203.jpg" alt="19-delacroix_liberty.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0pt auto 20px;" width="400" height="324" /></a>در این نقاشی اولین چیزی که توجه ما را جلب می کند دستان زنی است که در دست راستش&nbsp; tricolore flag&nbsp; را بر افراشته است و در دست چپش تفنگ را حمل می کند.&nbsp; باریکاد در هم شکسته شده و جنازه های بر زمین ریخته شده به مثابه ی ستونی برای پا های استوار این زن نقش بازی می کنند.<br /><br />باریکاردی که گویا در آن لحظاتی بیش از این "لحظه" یک جنگ بی امان&nbsp; که نشات گرفته از تضاد آشتی نا پذیر کهنه و نو در جریان بوده است. این باریکاد در هم شکسته شده اکنون همچون ستونی شده است برای زنی که همچنان استوار و مصمم دیگران را به نبردی بی امان فرا می خواند.&nbsp; در جلوی پای زن ۳ جنازه دیده می شود. ۲ تن از این جنازه ها گویا متعلق به مدافعان وضع موجود هستند.&nbsp; کسانی که یونیفورم نظامی به تن دارند. اما جنازه ی دیگر گویا متعلق به یکی از انقلابیون است. اگر در چهره ی این سه جنازه دقت کنید&nbsp;&nbsp; خیلی چیز ها را می توان در یافت یکی از یونیفورم پوش ها چهره بر خاک کشیده است . دیگری سرش به پهلو افتاده و&nbsp; انگار زمین را می نگرد. اما جنازه فرد انقلابی به پشت افتاده به صورتی که انگار آسمان را نگاه می کند.&nbsp; این خود بیش از هزاران صفحه پیام دارد.<br /><br />در این نقاشی می توان خصلت فرا طبقاتی قیام پاریس ۱۸۳۰ را به وضوح مشاهده کرد. در کنار زن پسرکی ایستاده است که از سر و وضع ظاهری اش گویا از طبقات متوسط است. در آن سمت زن مردی تفنگ به دست که زانوی پای راستش را ستون بدن قرار داده است، ایستاده که از روی کلاه و کت اش میتوان حدس زد جز نجیب زادگان و طبقات بالای جامعه است.( به روایتی تصویر تغییر یافته خود نقاش این اثر است)در پشت سر وی مردی شمشیر به دست ایستاده است که از وضع ظاهری اش و چهره ی آفتاب سوخته اش می توان استنتاج کرد که جز طبقه فرودست&nbsp; جامعه است.<br /><br />در پس زمینه این نقاشی&nbsp; گویا ده ها مرد مصمم به ادامه نبرد دیده می شوند. ساختمان هایی در دود غوطه ور در پس زمینه دور تر حکایت از ان دارد که در سرتاسر شهر جنگ به پا است.<br /><br />اما بار دیگر به سوژه ی اصلی عکس یعنی زن پرچم و تفنگ&nbsp; دست باز گردیم. بنا به روایت هایی نام این زن Charles X است. زنی که به رسم زنان انقلابی آن دوران سربندی به نام Phrygian cap بر سر کرده است.&nbsp; این زن به پشت سرش می نگرد. با نگاهی نافذ و&nbsp; بر انگیزاننده! نگاهی که در آن استواری و مصمم بودن را می توان به وضوح دریافت. حالت دست راست زن که پرچم در آن قرار دارد حکایت از آن دارد که درست در لحظه ی بعدی ثبت این نقاشی است که وی دستش را به نشانه فرمان حمله رو به جلو حرکت داده است. این حالت دست به عنوان نمادی از&nbsp; لحظه فراخواندن مردم به آزادی&nbsp; همچنان باقی است. آن چنان که حالت دست مجسمه آزادی که توسط فرانسویان به آمریکا هدیه داده شده است، وام گرفته از این صحنه است. در دست چپ زن تفنگ است. تفنگی که در این دست است&nbsp; به همراه باریکاد در هم شکسته حکایت از آن دارد که برای رسیدن به آزادی راه پر مخاطره ای در پیش داریم.<br /><br />و اما کلیدی ترین بخش این نقاشی سینه ی باز این زن است. زن می خواهد خود و تن اش را رها و آزاد سازد. برای این رهایی&nbsp; باید جامعه خویش را رها سازد.&nbsp; اما به جای آن که به بحث بیهوده و&nbsp; بی پایان تقدم و تاخر رهایی زن یا جامعه بپردازد.&nbsp; او در همین "لحظه" رها شده است. در لحظه ای که دیگر مردم و مردان مسلح را به آزادی فرا می خواند خودش و تن اش را رها کرده است. سینه آزاد و برهنه ی او نشانی از رهایی فردا است.&nbsp; حال باید به نگاه مردی که لباس آبی بر تن و سربندی&nbsp; قرمز بر سر دارد توجه کرد. وی در جلوی زن زانو زده است به زن خیره شده است. او هم به&nbsp; پرچم و دست زن و فرمان&nbsp; حمله به سوی آزادی وی می نگرد و هم به سینه باز و رهای زن!<br /><br />و دیگر مردان این تابلو چشمان پر غرور و مصمم و البته اندکی نگران شان به افق های دور دست است.<br />گویا تنها همین یک مردم و البته مخاطبان فردای این تابلو درک کرده اند که رهایی در همان لحظه معنا دارد و افق آینده در همان سینه های باز و رهای زن تلالو می زند.<br />و اما تحولات پر شتاب زندگی مدرن آن چنان&nbsp; خود را بر هنر تحمیل کرده است که در تهران ۸۸&nbsp; دیگر کسی وقت نداشت که لحظات را بر بوم های نقاشی حکاکی کند. این لحظات آن چنان پر شتاب&nbsp; شده اند که تنها کلیک های لحظه به لحظه دوربین های دیجیتال می تواند آن را ثبت کند.<br /><br />در این جا خالق اثر نه عکاس ثبت کننده "لحظه" که همان سوژه عکاسی آفریننده این "لحظه" است. این جاست که تمام عکس ها بی نام&nbsp; عکاس در دنیای مجازی به سرعت منتشر می شوند.<br /><br />یکی از این عکس های&nbsp; ماندگار تصویر دختر جوانی است که در یکی از خیابان های تهران&nbsp;&nbsp; با مشتی گره کرده به آن سوی خیابان فریاد می کشد. این دختر به رسم دختران تحول خواه امروزی تهران شال بر سر کرده است شالی که شاید بر حسب تصادف سرخ رنگ است. چون این روز ها مد&nbsp; رفورمیستی رنگ "سبز" است. او دستانش خالی است. نه پرچمی و نه تفنگی! این است نمادی از جنبش کنونی مردم تحول خواه ایران و زنان جوان آن.<br /><br />&nbsp;<br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/88-tehran-2206.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/88-tehran-2206.html','popup','width=400,height=267,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/88-tehran-thumb-400x267-2206.jpg" alt="88-tehran.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0pt auto 20px;" width="400" height="267" /></a>تنها در دست چپش دو دستبند سبز دیده می شود. در&nbsp; پس زمینه عکس خیابان خالی&nbsp; دیده می شود که چند جوان معترض در جهت خلاف&nbsp;&nbsp; نگاه دختر جوان در حرکت هستند.&nbsp; برخلاف&nbsp; نقاشی ثبت شده در قرن ۱۹ پاریس نه خبری از باریکاد است نه خبری از باقی مانده هایی که نشان از یک نبرد سنگین بدهد.&nbsp; این جا خیابان خالی است. خالی و پر از بیم و امید. بیم و امیدی که در نگاه دخترک موج می زند.<br /><br />دخترک&nbsp; به آن سمت خیابان نگاه می کند و نیم نگاهی هم به دوربین دارد. دختر برخلاف زن فرانسوی نگاهش به جمعیت پشت سرش نیست. او&nbsp; هیچ کدام از مردان پشت سرش را فرا نمی خواند برای آزادی به&nbsp; ادامه نبرد بپردازند. در این جا همه در حال گریزند. گویا این دختر تنها ایستاده است و تنها فریاد می زند. فریادی خطاب به افقی که گویا در آن جا دسته های حافظان نظم موجود و دسته های سرکوب گر ایستاده اند.&nbsp; شاید هم&nbsp; خطاب دختر به نظاره کنندگان آینده ی این عکس است. او لحظه ای را از جنبش مردم ایران برای رهایی ثبت کرده است. لحظه ای که در آن حاضران صحنه را فرانمی خواند که برای رسیدن به آزادی نبرد کند. بلکه ما مخاطبان این عکس را فرا می خواند که به زنان و دختران جامعه ایران توجه کنیم. دخترانی که همیشه نادیده انگاشته شده اند. شاید کل مفهوم جنبش کنونی تنها جلب این توجه باشد نه فراخوانی برای نبردی به امان برای نیل به آزادی! شاید!<br /><br />و اما نکته کلیدی این عکس حالت دست راست دخترک است. دستی که برخلاف زن فرانسوی پرچمی در آن دیده نمی شود بلکه مچ بند سبزی بر مچ آن بسته شده است. دستی که نشانی از محافظه کاری در آن به وضوح دیده می شود. دستی که محکم روسری و به عبارتی حجاب دختر را محکم حفظ کرده است.&nbsp; گویا بر خلاف زن فرانسوی با سینه های باز و عریانش که در آن لحظه حس رهایی خود، تن و جامعه اش را با هم تداعی می کند. دختر ایرانی حس هراس از آینده و بیم و امید ناپیدایش را در محکم چسبیدن روسری اش نشان می دهد.<br /><br />اما یک نکته مشترک در این دو تصویر دیده می شود. آن هم ثبت لحظه ای است که زنان کل بشریت را به سوی رهایی و آزادی فرا می خوانند.&nbsp; در واقع این زنان هستند که&nbsp; زمانی که در یک "لحظه"&nbsp; در خیابان ها رها شوند هم رهایی خود هم تن شان و هم جامعه شان را نوید خواهند داد. حال باید دید که با دستانی خالی و مشت شده یا دستانی که&nbsp; پرچم و تفنگ را حمل می کنند؟<br /><br />&nbsp;<br /><br />سپیده جاوید<br /><br />منبع: هرانا <br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بر سر طبقه کارگر در آمریکای شمالی چه می‌آید؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-116.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1243</id>

    <published>2010-08-12T09:18:24Z</published>
    <updated>2010-08-12T09:22:50Z</updated>

    <summary>فرد وستون ترجمه بابک کسرایی babakkasrayi@yahoo.com فرد وستون در بازگشت از سفری اخیر به کانادا و آمریکا به شرح آن‌چه دیده است می‌پردازد: آثار اقدامات ریاضت‌کشی بر پیوند اجتماعی جامعه٬ کاهش آموزش و پرورش و خدمات درمانی اما در عین...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="فردوستون" label="فرد وستون" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<br />فرد وستون <br />ترجمه بابک کسرایی <br />babakkasrayi@yahoo.com <br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/Troy_Holden-Hotel_workers_contract_campaign-2176.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/Troy_Holden-Hotel_workers_contract_campaign-2176.html','popup','width=292,height=361,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/Troy_Holden-Hotel_workers_contract_campaign-thumb-200x247-2176.jpg" alt="Troy_Holden-Hotel_workers_contract_campaign.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="247" /></a>فرد وستون در بازگشت از سفری اخیر به کانادا و آمریکا به شرح آن‌چه دیده است می‌پردازد: آثار اقدامات ریاضت‌کشی بر پیوند اجتماعی جامعه٬ کاهش آموزش و پرورش و خدمات درمانی اما در عین حال واکنش طبقه کارگر همچون افزایش روحیه رزمندگی در میان معلمان٬ پرستاران٬ جمع‌آوران زباله‌ها و ...<br />***<br />ایالات متحده قدرتمندترین کشور سرمایه‌داری در جهان و بزرگترین بازار واحد در کل کره زمین است. این بخشی از جهان است که میلیون‌ها نفر از فقرا آرزوی مهاجرت به آن‌را دارند چرا که رویای فرار از جهنمی&nbsp; را در سر دارند که در بسیاری کشورهای آمریکای جنوبی٬‌ آفریقا و آسیا در آن زندگی می‌کنند. و میلیون‌ها نفر موفق شده‌اند به این‌جا برسند و بسیاری‌شان به طور غیرقانونی از مرز آمریکا و مکزیک می‌گذرند.<br />تفاوت بین شهری مثل نیویورک در آمریکا و لاگوس در نیجریه نمی‌توانست بیش از این باشد. یادم هست که مرا به آجگونل٬ یکی از فقیرترین بخش‌های لاگوس بردند. وقتی در این محله راه می‌رفتم برای اولین بار در زندگی‌ام احساس کردم به معنای کلمه در جهنم زنده قدم بر می‌دارم. <br />نیویورک و لاگوس: دو روی یک سکه<br />یادم هست از خانه محقر کارگران دیدار کردم. یک خانه بخصوص مرا تحت تاثیر قرار داد. داخل شدم و به این فکر بودم که آشپزخانه کجاست٬ دستشویی کجاست٬ جای لباس‌ها کجاست... اما خبری از هیچ کدام از این‌ها نبود. «جای لباس‌های» این کارگر چند چوبرختی با یک دست شلوار اضافه و یک پیراهن بود که آویزان شده بود. و تخت؟ تختی در کار نبود! تشکی و بالشی روی زمین٬ تخت بود. آب را باید از چشمه‌ای در نزدیکی خانه می‌آوردند. البته دوشی هم داشتند... دوشی دستجمعی در آخر محله٬ رو باز٬ پشت چند پارچه چروکیده. <br />کودکان را دیدم که در کثیفی بازی می‌کنند و آب سیاه در خیابان می‌ریزد و درست به همانجایی می‌آید که آن‌ها بازی می‌کنند. یادم هست که آن موقع فکر می‌کردم چنین فقر عظیمی در کشوری وجود دارد که منابع غنی نفت دارد اما هیچ بخشی از ثروتی که این نفت تولید می‌کند به سوی این مردم «سرازیر» نمی‌شود. <br />در سفر اخیرم به آمریکا دور و بر منهتن قدم می‌زدم و هر چه می‌کردم ذهنم از آن‌چه در نیجریه دیده بودم خلاص نمی‌شد٬ همانطور که به ساختمان کرایسلر٬ ساختمان امپایر استیت٬ برج ترامپ و تمام سایر ساختمان‌های غول‌آسایی که در صف‌های بی‌پایان مانند نمادهای قدرت عظیمی که آمریکا بوده و هست صف کشیده‌اند٬‌ خیره شده بودم. <br />در ضمن هر چه می‌کردم از این فکر خلاص نمی‌شدم که این قدرت عظیم و تمرکز ثروت بر پایه آن فقری است که در نیجریه دیده بودم. ثروتی که از چاه‌های نفت نیجریه خارج می‌شود کجا می‌رود مگر به شرکت‌های چندملیتی که بعضی‌هایشان دفترهای آنچنانی در جاهایی مثل منهتن دارند؟<br />بدهی روزافزون در کانادا<br />پیش از رسیدن به آمریکا در کانادا بودم و در آن‌جا در جلساتی در مونترال و تورنتو صحبت کردم. در کانادا رسانه‌ها از سلامت ظاهری نظام بانکی‌ کشور دم می‌زنند که مثلا کمتر در خطر طوفانی است که آمریکا و اروپا را در بر گرفته. کسری بودجه ملی کانادا در پایان آخرین سال مالی ۴۴/۸ میلیارد دلار کانادا بود و بدهی ملی‌اش به ۸۱۴/۲۶ میلیارد دلار رسیده است که شامل ۶۲/۳ درصد تولید ناخالص داخلی می‌شود. این سطحی تقریبا برابر با آمریکا و کشورهایی مثل آلمان و فرانسه است در نتیجه در این میان چیز زیادی نیست که پزش را بدهند. <br />و به وضع استان‌ها کانادا مثل کبک و انتاریو که نگاه کنی می‌بینی که دلیل پز و پز دادن حتی کم‌تر است. بدهی کبک ۲۸۵/۶ میلیارد دلار یعنی ۹۴ درصد تولید ناخالص داخلی استان است. این رقم نزدیک به سطح بدهی در جاهایی مثل یونان و ایتالیا است. وضع انتاریو کمی بهتر از کبک است... فعلا بدهی دولتی کلی آن حدود ۳۷ درصد تولید ناخالص داخلی است. اما تخمین‌ها نشان می‌دهد که وضع انتاریو در دهه پیش رو به همان بدی کبک خواهد شد.<br />این نشان می‌دهد که چرا در کشوری به ظاهر ثروتمند مردم مدام حرف کاهش مخارج عمومی و بسته‌های ریاضت‌کشی را می‌شنوند. این علاوه بر دهه‌ها فشار بر طبقه کارگر کانادا است.<br />کبک: ساعت‌های طولانی‌تر٬ حقوق پایین‌تر<br />یک روز که در متروی مونترال سفر می‌کردم روزنامه‌ی رایگان محلی٬ «مترو مونترال» را برداشتم و به آمار جالبی راجع به استان رسیدم. تیتر مقاله بود « Quand travailler plus ne rapport pas plus - Les familles travaillent plus qu'avant, mai leurs gains diminuent » (وقتی کار کردن بیشتر پول بیشتری نمی‌آورد - خانواده‌ها بیش از پیش کار می‌کنند اما درآمدها پایین می‌آید). <br />ارقام موجود در مقاله این وضعیت را نشان می‌دهد. در دوره ۳۰ ساله بین ۱۹۷۶ و ۲۰۰۶ میزان متوسط زمانی که هر خانواده صرف کار کرده سالی ۱۴ هفته افزایش یافته است. این نتیجه زنان بیشتری که سر کار رفته‌اند٬ افزایش در پاره‌وقتی و غیره است. اکنون در این کشور ثروت و فرصت تصور می‌رود که ۱۴ هفته کار اضافه در سال به خانواده‌ها سطح زندگی بالاتری بدهد. اما بر عکس٬ به گفته همین مقاله٬ ۷۰ درصد خانواده‌ها شاهد بوده‌اند که درآمدهایشان از لحاظ واقعی در همین دوره ۳ درصد پایین رفته است. <br />پس این درآمده اضافه ایجاد شده کجا رفته است؟ مقاله توضیح می‌دهد خانواده‌های ثروتمندتر شاهد ۶ درصد بالاتر رفتن درآمدشان بوده‌اند. آمار جالب دیگری هم ارائه شده. در پایان همین دوره ۳۰ ساله٬ ۱۰ درصد بالای خانواده‌ها کمتر کار می‌کردند و بیشتر در می‌آوردند. این ۱۰ درصد بالا هفته‌ای ۶/۵ ساعت کمتر از سال ۱۹۷۶ کار می‌کردند اما درآمدشان ۲۴ درصد بالاتر رفته بود. سهم کلی‌شان از درآمد ملی از ۵۳ به ۵۹ درصد رسید. و در پایین این فهرست آمار٬ ۱۰ درصد فقیرترین شاهد بودند که سهم‌شان از درآمد ملی از ۱۰ درصد به ۷ درصد سقوط کرد.<br />این‌آمار تصویر خیلی روشنی از آن‌چه طبقه کارگر کانادا در ۳۰ سال گذشته باید از سر می‌گذراند می‌دهد. خانواده‌های کارگری مجبورند بیشتر کار کنند تا سطح زندگی خود را حفظ کنند. ۳۰ سال پیش یک درآمد در خانوار متوسط می‌توانست زندگی قابل قبولی ارائه کند اما اکنون اغلب پیش می‌آید که دو نفر باید کار کنند و در بعضی مواقع کودکان هم برای بقا باید شغل‌های بعدازظهر٬ آخرهفته یا تعطیلات بگیرند. <br />آن‌چه در کبک می‌بینیم غارت طبقه کارگر است که ساعات بیشتری کار می‌کند و از لحاظ واقعی کمتر در می‌آورد در حالی که در دیگر سوی جامعه٬ اقلیتی از خانواده‌های ثروتمند در واقع دارند پولدارتر می‌شوند. در این‌جا بسیار واضح انتقال ثروت واقعی از یک طبقه به دیگری را می‌بینیم. ارزش اضافه بیشتری از طبقه کارگر بیرون کشیده شده تا در سوی دیگرِ شکاف طبقاتی٬ انباشت شود. این آمار در صحبت‌های من با مردم عادی طبقه کارگر در کانادا٬ که شکایت می‌کردند که نست به گذشته تعطیلات چندانی ندارند٬ تایید شد. <br />انتاریو:‌ تنها یک سوم مردم در واقع حقوق بازنشستگی دارند<br />وقتی به تورنتو رفتم فرصت داشتم در جلسه‌ای از «باشگاه جوانان نیودموکرات تورنتو» صحبت کنم. موضوع جلسه٬ بریتانیا پس از انتخابات و تاثیر بلریسم بر حزب کارگر بریتانیا بود. بخاطر ارتباطات تاریخی٬ علاقه زیادی به این مساله وجود داشت. روندی که در ۳۰ سال گذشته در بریتانیا صورت گرفته بود٬ که قابل مقایسه با آماری است که در بالا از کبک نقل قول کردم٬ توضیح دادم. <br />وقتی توضیح دادم که در بریتانیا چه بر سر نظام خدمات اجتماعی می‌آید٬ با حمله به حقوق بازنشستگی و غیره٬ یک نفر از این گفت که در انتاریو فقط یک سوم مردم اصلا حقوق بازنشستگی دارند. این‌را آمار رسمی تایید می‌کند. این آمار خبر از کاهش پوشش حقوق بازنشستگی از نقطه اوج در سال ۱۹۸۵ (کمتر از ۴۰ درصد کارگران انتاریو) تا ۳۴/۷ درصد در سال ۲۰۰۵ می‌دهد. در بخش خصوصی این پوشش تا سطح ۲۵ درصد پایین آمده و از آن به بعد پایین‌تر هم رفته است. این کانادا است که یکی از بهترین جاهای دنیا برای زندگی به حساب می‌آید!<br />زمانی بود که کانادایی‌ها افتخار می‌کردند که نظام رفاهی‌شان نسبت به کشور آن سوی مرز بسیار بهتر است. حالا که سرمایه‌داری عمیق‌تر وارد بحران می‌شود٬ دو کشور بیشتر و بیشتر شبیه یکدیگر می‌شوند.<br />آمریکا: از فرستادن انسان به ماه تا دیپ‌واتر هورایزن<br />نگاهی به کانادا که انداختم عازم امریکا شدم و در این‌جا تناقضات اجتماعی حتی فاحش‌تر بود. انباشت ثروت و قدرت که در طول دو قرن صورت گرفته هر جا که می‌روی روشن است. در عین حال این احساس هم هست که این قدرقدرت مدتی است رو به زوال است.<br />چهل سال پیش این کشوری بود که آدم به کره ماه می‌فرستاد! امروز کشور طوفان کاترینا و فاجعه دیپ‌واتر هورایزن است که خلیج مکزیک را در بر گرفت. کشوری قدرتمند می‌بینیم که حتی نمی‌تواند از مردم خودش حفاظت کند٬ چنان‌که دو سال پیش در نیو اورلئان دیدیم. <br />یادم هست وقتی آن فاجعه صورت گرفت و تصاویر خانواده‌های فقیر نیو اورلئان در سراسر دنیا پخش شد٬ رفقای ما در نیجریه می‌گفتند مردم در آفریقا باورشان نمی‌شود این‌ها واقعا در آمریکا اتفاق می‌افتد. آدم‌های آسیب‌زده سیاهپوست بودند٬ شرایط پس از طوفان بیشتر شبیه آفریقا بود و تاخیر طولانی در رسیدن کمک حسابی رنگ و بوی آفریقایی داشت. اما فراری از واقعیت نبود: این ایالات متحده آمریکا بود٬ کشوری که بسیاری نیجریه‌ای‌های فقیر آرزوی گرفتن ویزایش را دارند!<br />در سرزمین «رویای آمریکایی» امروز ۱۵ میلیون بیکار داریم. بالاترین نرخ در ۲۷ سال گذشته. و در عوض میلیاردها دلاری که به بانک‌ها داده شده٬ علیرغم بسته‌های انگیزشی٬ بیکاری اصلا در حال پایین رفتن نیست. در آمریکا که بودم ارقامی منتشر شد که نشان می‌داد در فصل اول سال ۴۳۱ هزار شغل ایجاد شده... اما ۴۱۱ هزار مورد این‌ها به لطف سرشماری بود که قرار است تازه امسال انجام شود. این‌ها شغل‌های موقتی است که به بسیاری جوانان داده شده اما مدت زیادی به طول نمی‌انجامد. این واقعیت که پس از بسته‌های انگیزشی عظیم دولت تنها ۲۰ هزار شغل واقعی می‌تواند در این اقتصاد بزرگ ساخته شود نشان از وضعیت واقعی اقتصاد است. <br />ناکامی بانک‌ها و رشد فقر<br />در آمریکا که بودم روزنامه نیویورک تایمز را می‌خواندم. خواندنش مثل خواندن خبرنامه‌ای روزانه از فجایع اقتصادی است. روز ۲۸ مه این تیتر را خواندم:‌ »با تعطیلی نهادهای بیشتر٬ شمار ناکامی بانک‌های آمریکا به ۷۷ رسید». این مقاله توضیح می‌داد که «مسئولین در روز جمعه سه بانک مربوط به هم در فلوریدا و یک بانک در نوادا و دیگری در کالیفرنیا را بستند و این تعداد بانک‌های ناکام امسال را به ۷۸ می‌رساند». <br />در ۳۰ مه تیتر دیگری خواندم: «فقرای جدید - سیاهپوستان ممفیس دهه‌ها دستاورد اقتصادی را از دست می‌دهند». این مقاله توضیح می‌داد: «میانه درآمد سیاهپوستان صاحب خانه در ممفیس تا پنج شش سال پیش مدام افزایش می‌یافت. الان این میزان به سطحی پایین سال ۱۹۹۰ رسیده است - و٬ به گفته تحلیلی که دانشکده جامعه‌شناسی کوئینز کالج برای نیویورک تایمز انجام داده٬ تقریبا نصف نیزان سفیدپوستان صاحب خانه است».<br />در ۲ ژوئن مقاله دیگری دیدم: «لایحه شغل‌ها علیه کسری: نبرد نهایی» که بسیار ملال‌آور بود. مقاله توضیح می‌داد که کسری آمریکا قرار است در پنج سال آینده به ۸۰۰ میلیارد دلار برسد اما تنها در صورتی که کنگره کاهش مخارج را تایید کند و معافیت‌های مالیاتی که بوش اعمال کرده لغو کند - آن هم به ارزش ۲۰۰ میلیارد دلار. مقاله توضیح می‌داد که نیاز به کاهش عظیم مخارج در نظام تامین اجتماعی و در خدمات درمانی است. این هم از اصلاحاتی که اوباما در خدمات درمانی وعده داد! این همه برای این است که تا سال ۲۰۱۵ کسری بودجه را بتوان در حد ۶۰۰ میلیارد دلار نگاه داشت.<br />به گفته مقاله مذکور: «... کنگره تنها نیاز ندارد تا سال ۲۰۱۵٬ ۲۰۰ میلیارد دلار از مخارج کم کند. باید این کار را بکند و در ضمن در سال ۲۰۱۶ به دنبال کاهش‌های بیشتر باشد و در سال ۲۰۱۷ باز هم به دنبال کاهش‌های بیشتر و تا سال‌های سال به دنبال کاهش‌های بسیار بیشتر». در این‌جا آینده طبقه کارگر آمریکا در یک کلام تصویر شده: دهه‌ها ریاضت‌کشی!<br />بورژوازی آمریکا با تناقضی روبرو است که نمی‌تواند حل کند. از یک طرف نمی‌توانند اجازه دهند مخارج دولتی از دست خارج شود. از طرف دیگر اگر بسته‌های ریاضت‌کشی را اعمال کنند این همین «احیای» بسیار اندک را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. مقاله از این می‌گوید که «دفتر بودجه کنگره تخمین می‌زند ۱/۴ تا ۳/۴ میلیون نفر که اکنون کار می‌کنند اگر بخاطر بسته‌های انگیزشی نباشد بیکار می‌شوند». سپس به این توضیح می‌رسد که کاهش مخارج دولت می تواند خطرِ رکود مضاعف را افزایش دهد.<br />حتی اگر در چهار سال آینده ایجاد شغل به همان سرعت بهترین سال‌های شکوفایی دهه ۱۹۹۰ ادامه پیدا کند٬ بیکاری در آمریکا همچنان در سال ۲۰۱۴ بالاتر از میزان پیش از آغاز رکود در سال ۲۰۰۷ خواهد بود.<br />«خوداشتغالی» یا همان بیکاری خودمان؟<br />مقاله‌ای دیگر با عنوان «مبتکر یا بیکار؟» که در همان روز چاپ شده بود می‌گفت:<br />«... شمار آمریکایی‌های خودمشتغل در دسامبر ماه گذشته از ۸/۷ میلیون در یک سال قبل به ۸/۹ میلیون رسید. خوداشتغالی در بین افراد ۵۵ تا ۶۴ ساله به نزدیک ۲ میلیون رسید٬ ۵ درصد بالاتر از سال ۲۰۰۸. از جمله بین مردم بالای ۶۵ سال میزان کسانی که شغل آزاد دارند به ۲۹ درصد افزایش یافت». <br />شاید این باعث کمی خوشحالی شود. هر چه باشد آمریکا سرزمین فرصت‌های کسب و کار٬ ابتکار و کارفرمایی است و تنها با کمی سخت‌کوشی و عزم قاطع هر کسی می‌تواند در زندگی به موفقیت برسد. در واقعیت این بیزینس‌من‌های جدید کارگرانی هستند که شغل‌شان را از دست داده‌اند و مجبورند خود را بازسازی کنند و به کارگرانی بسیار بسیار منعطف تبدیل کنند!<br />نویسنده داستانی را تعریف می‌کند که بر سر یکی از آشنایانش٬ که او جورج می‌نامد٬ آمده است:<br />«جورج در یکی از بزرگترین شرکت‌های فن‌آوری و مشاوره جهان از معاونین بود تا این‌که سال گذشته در موجی از اخراج‌ها شغلش را از دست داد».<br />پس بر سر جورج چه آمد؟<br />«بالاخره شرکت قدیمی او پروژه‌های جدیدی گرفت که به مهارت‌های جورج نیاز داشت. اما جورج را دوباره استخدام نکردند. در عوض او را از طریق «شرکت نیروی کار گروهی» پس آوردند٬ که اساسا آژانس کار موقتی است که الان دارد برای جورج قرار می‌بندد تا کار برایش پیدا کند. در عوض آژانس بخشی از نرخ ساعتی جورج را تصاحب می‌کند.<br />«اسمش شده این‌که جورج رئیس خودش است. اما او دارد دقیقا همان کاری را می‌کند که قبلا می‌کرد٬ برای پول کمتر و بدون هیچ مزایا - بدون خدمات درمانی٬ بدون طرح بازنشستگی ۴۰۱(k)٬ بدون مرخصی برای مریضی٬ بدون تعطیلات باحقوق. بدتر این‌که درآمد و ساعات کارش غیر قابل پیش‌بینی‌اند اما صورتحساب‌های ماهیانه‌اش با نظم هراس‌آوری از راه می‌رسند.<br />«نرخ رسمی بیکاری در کشور شامل جورج نمی‌شود...»<br />اگر بخواهیم آثار بسته‌های انگیزشی و کارفرمایان دروغین را حذف کنیم و آن‌ها را به ارقام رسمی بیکاری اضافه کنیم٬ آمریکا اکنون با رقمی نزدیک‌تر به ۲۰ میلیون بیکار روبرو خواهد بود. وقتی کاهش مخارج شروع به تاثیرگذاری کند می‌توانیم انتظار داشته باشیم این رقم در دوره پیش‌رو واقعی شود. <br />شرکت‌ها از رکود سواستفاده می‌کنند تا هزینه‌های استخدام را پایین بیاورند و «انعطاف کارگران» را افزایش دهند. مقاله در ادامه می‌گوید:<br />«اخراج‌ کارگران توسط شرکت‌های متوسط و بزرگ بالا رفته و استخدام کارگران جدید تقریبا ناپدید شده است. این شرکت‌ها از افول شدید به عنوان فرصتی برای حمله همیشگی به مخارج استخدام‌شان استفاده کرده‌اند - فن‌آوری‌هایی که به کار کمتر نیاز دارد به خدمت می‌گیرند و کار را به کارگران خارج یا کارگران قراردادی در همین کشور می‌سپارند. این توضیح می‌دهد که چرا تقریبا نیمی از بیکاران آمریکا بیش از شش ماه بدون شغل هستند - این میزان بالاتر از هر زمانی از رکود بزرگ تا کنون است. این واقعیت در ضمن توضیح می‌دهد چرا بسیاری مثل جورج به صفوف خوداشتغالان پیوسته‌اند». <br />مقاله با اشاره‌ای اسف‌بار تمام می‌شود: «... باید بین شوق ابتکار و آغاز کسب و کار با استیصال خوداشتغالی تفاوت قائل بود». <br />کاهش پرستاران و معلمان<br />این از وضع «خوداشتغالان»! اما از شغل‌های امن دولتی چه خبر؟ در ۱ ژوئن باز هم مقاله‌ای دیگر به نام «شهردار پیشنهاد کاهش سمت‌های پرستاران مدارس را می‌دهد» به موضوع کاهش‌هایی که قرار است در خدمات پرستاری نیویورک انجام شود پرداخت. این مقاله می‌گفت: <br />«کارگران نیویورک با اخراج روبرو خواهند بود. کتابخانه‌ها آماده از دست دادن بودجه هستند و مددکاران منتظر دریافت پرونده‌های بیشتر. حالا به فهرست قربانیان کاهش بودجه شهری سمت‌های پرستاری در مدارس کوچک٬ عمومی و خصوصی٬ را هم اضافه کنید».<br />در ۲ ژوئن به مقاله دیگری رسیدیم راجع به آن‌چه بر نظام آموزشی آمریکا می‌گذرد. عنوان مقاله بود «مدارس نیویورک روبرو با درد بیشتر ناشی از اخراج‌ها» و اینگونه آغاز می‌شد:<br />«ناکیا هاسکینز٬ مدیر مدرسه٬ نگاهی به راهرویی در مدرسه براون‌استون بروکلین انداخت و با خود محاسبه‌ای سریع انجام داد.<br />«او با اشاره به درهای کلاس معلمان سه ستاره گفت: «احتمالا در خطر٬ در خطر٬ مطمئنا در خطر». هر کدام از آن‌ها از میان صدها نامزد انتخاب شده بود و اکنون به طور معمول هفته‌ای ۶۰ ساعت کار می‌‌کرد اما از آن‌جا که آن‌ها بین آخرین کسانی هستند که شهرداری استخدام کرده است٬ شاید شغل‌شان را از دست بدهند.<br />«مدارس در سراسر شهر آماده اخراج‌ها می‌شوند چرا که مقامات شهر تخمین زده‌اند شاید تا ۴۴۰۰ معلم شغل خود را از دست بدهند. اینان قربانیان مشکلات بودجه در شهر و ایالت هستند که تا حدودی از رکود ناشی می‌شود. اگر طرح نجاتی از شهرداری٬ آلبانی (پایتخت ایالتی نیویورک-م) یا کنگره از راه نرسد٬ این شغل‌های از دست رفته که انتظار می‌رود این هفته اعلام شوند اولین کاهش عمده در نیروی آموزشی شهر در بیش از سه دهه خواهند بود». <br />در اوایل امسال مایکل بلومبرگ اعلام کرده بود که نیویورک شاید مجبور شود ۱۱۰۰۰ نفر از ۷۹۰۰۰ معلم خود را اخراج کند. در اوایل این ماه بیش از ۴۰۰۰ معلم نیویورک با چشم‌انداز از دست دادن شغل خود روبرو بودند. سپس «خبر خوب» در ۳ ژوئن از راه رسید. آن روز نیویورک تایمز را برداشتم و خواندم: <br />«شهردار نیویورک٬ مایکل بلومبرگ٬ این هفته انتخابی عاقلانه انجام داد و تصمیم گرفت حقوق معلمان را ثابت نگاه دارد و در عوض کسی را اخراج نکند. این خبر خوشی برای کودکان شهر و برای حدود ۴۴۰۰ معلمی است که قرار بود شغل خود را از دست بدهند. این راه‌حلی منصفانه در شرایط سخت است». <br />معلمان آمریکا با همان گزینه معمول رئیس و روسا روبرو هستند یا از دست دادن شغل یا کاهش دستمزد. واقعیت این است که نیویورک استثنا نیست و هزاران معلم در سراسر کشور با چشم‌انداز از دست دادن شغل بخاطر کاهش درآمدهای دولتی روبرو هستند. <br />... و تاخیر در بازگشت مالیاتی<br />(توضیح مترجم: در کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری٬ کارگران و مردم کم‌درآمد که مجبورند مثل بقیه روی همه اجناس مالیات پرداخت کنند معمولا در پایان سال مالی با پر کردن فرمی که تمامی منابع درآمد و خرج‌شان را توضیح می‌دهد٬ مقداری پول از دولت پس می‌گیرند که این به «بازگشت مالیاتی» (tax return) معروف است-ب.ک).<br />و این مرا به خبر دیگری می‌رساند که در ۲ ژوئن خواندم و آن مقاله‌ای بود با عنوان «با انباشت صورتحساب‌های ایالت٬ بازگشت‌های مالیاتی در فهرست کارهایی که باید انجام شود دفن شده‌اند» که توضیح می‌دهد:<br />«به لطف رکود اقتصادی٬‌ نیم دوجین ایالت که پول نقد کم دارند چک‌های بازگشت مالیاتی خود را به تاخیر انداخته‌اند.<br />«هاوائی در ابتدا می‌خواست تمامی بازگشت‌های مالیاتی را تا ماه ژوئیه٬ یعنی آغاز سال مالی٬ به تاخیر بیاندازد اما دو هفته پیش تصمیم گرفت که وضع مالی‌اش اینقدر سالم هست که چک‌ها را برای کسانی که بازگشت مالیاتی‌شان در ماه ژانویه پردازش شده بود ارسال کند. نیویورک برای مدتی کوتاه نیم میلیارد دلار چک‌های بازگشت را تا آغاز سال مالی جدیدش در ماه آوریل به تعلیل انداخت. رود آیلند مهلت پر کردن فرم مالیاتی را تا ۱۱ مه تمدید کرد تا به مالیات‌دهندگانی که هنوز از سیل‌های شدید رنج می‌بردند کمک کند؛ این ایالت حالا بازپرداخت‌ها را به تاخیر انداخته تا مطمئن شود پول کافی برای پرداخت بدهی‌ها در ماه ژوئن دارد». <br />بله درست خواندید! کارگران فرم‌های بازگشت مالیاتی را پرد کرده‌اند و منتظر چک مالیاتی‌شان هستند و در عین حال مقامات پول آن‌ها را نگاه داشته‌آند تا مطمئن باشند می‌توانند از پس سایر خرج‌ها بر بیایند. پل ال. دیون٬ رئیس دفتر تحلیل درآمدهای ایالت رودآیلند٬ برای بدتر کردن کار گفته است: «ما از این وضعیت متاسفیم. ما متوجهیم که مردم روی این پول برای صورتحساب‌های کارت‌های اعتباری و غیره و غیره حساب کرده‌اند اما آن‌ها را به سرعت ارسال خواهیم کرد». او سپس توضیح می‌دهد که ۳۴۴۲۳ چک بازگشت مالیاتی را نگاه داشته‌اند. <br />می‌توان خشم کارگران معمولی آمریکایی را که بیش از اندازه مالیات داده‌اند٬ پولی که در واقع متعلق به آن‌ها است٬ تصور کرد از این‌که می‌بینند این پول را مقامات نگاه داشته‌اند. این کار بورژوازی آمریکا را در حل این معما سخت‌تر می‌کند که چگونه کارگران آمریکا را در مقابله با حمله‌های بی‌پایان علیه سطح زندگی‌شان آرام نگاه دارد.<br />خشم روزافزون کارگران آمریکا<br />ایالات متحده٬ همگام با وضعیتی که در بسیاری کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری دیده‌ایم٬ شاهد کاهش چشمگیری در میزان اعتصاب و عضویت در اتحادیه‌های کارگری در سال‌های اخیر بوده است. اما بسته‌های ریاضت‌کشی که آغاز به کار می‌کنند بر کارگران بخش دولتی تاثیر می‌گذارند و این به تحریک واکنش انجامیده است. همین الان درون اتحادیه‌های معلمان آغاز مخالفت اعضا را می‌بینیم. <br />با آغاز تاثیرات کاهش مخارج دولت٬ معلمان معمولی هستند که رنج می‌برند. در آمریکا که بودم یکی از رفقای معلم ما توضیح داد که چطور در سیاتل درون اتحادیه معلمان٬ فراکسیونی از مخالفین در سطح اعضا در حال شکل‌گیری است. خشم روافزونی از آن‌چه بر سر نظام آموزش و پرورش می‌آید در جریان است و نارضایتی نسبت به رهبران اتحادیه‌های کارگری پدیده آمده است. این به روشنی نشانه آن است که در آینده از پی می‌آید. در آمریکا سه میلیون معلم داریم٬ بخش قابل توجهی از نیروی کار که گزینه‌ای ندارد مگر سازماندهی و مبارزه. <br />مدت کوتاهی پس از این‌که آمریکا را ترک کردم خبر آغاز جنبشی بزرگ بین پرستاران را شنیدم. بیش از ۱۲ هزار پرستار دست به اعتصابی یک روزه در ۱۰ ژوئن در ۱۴ بیمارستان منطقه‌ی مینیاپولیس زدند. اعتصاب بر سر نسبت پرستار به بیمار و مزایای حقوق بازنشستگی بود. در عین حال یک قاضی در سان فرانسیسکو وارد شد تا اعتصاب ۱۲ هزار پرستار را در بیمارستان‌های دانشگاه کالیفرنیا و مراکز بهداشتی دانشجویی متوقف کند. مجددا اختلاف بر سر تعداد کارگران بود. <br />در نیویورک در ابتدای ماه ژوئن شاهد اعتصاب ۵۰۰ نظافتچی٬ نگهبان و متصدی پارکینگ بودیم که در اختلاف بر سر قرارداد در مجتمع مسکونی کو آپ سیتی در شمال شرقی محله برانکس دست به اعتصاب زدند. کو آپ سیتی مجموعه‌ای با ۳۵ ساختمان است که بیش از ۵۰ هزار نفر در آن زندگی می‌کنند و در ضمن تا روزی ۴۰ تن زباله ایجاد می‌کند. <br />معمولا در چنین موقعیتی انتظار می‌رود ساکنین عصبانی باشند که چرا زباله‌شان جمع‌آوری نشده است. اما این اتفاقی نیست که در طول اعتصاب افتاد. نیویورک تایمز در روز ۲ ژوئن گزارش داد:<br />«کورتنی لاملی ِ‌۳۶ ساله که ۱۶ سال در کو آپ سیتی کار کرده و تمام عمرش را اینجا زندگی کرده گفت: «نمی‌خوام ببینم این‌جا نابود می‌شه. ما کار می‌کنیم که این‌جا برای همه چهره خوبی داشته باشه. اما اگه دستمزد منو متوقف کنند٬ دادن پول اجاره‌ام سخت می‌شه» ». <br />مقاله سپس توضیح می‌دهد:<br />«ساعاتی پس از آغاز اعتصاب بسیاری از ساکنین زباله خود را بیرون گذاشتند و به انجام وظایف کوچک دیگری که ناتمام مانده بود پرداختند. علیرغم این اضافه‌کاری‌ها٬ بیشتر مردم می‌گویند طرفدار اتحادیه هستند. آن‌ها به مدیران خسیس٬ حمایت دیرین از کارگران و محبت نسبت به همسایگانشان اشاره می‌کنند.<br />«وینست متیوزِ ۸۴ ساله٬ کارگر بازنشسته پست که در سال ۱۹۹۳ به کو آپ سیتی نقل مکان کرده٬ گفت: «باید با کارگران صمیمی باشیم چرا که خودمان کارگر هستیم. کار به این بچه‌ها که ایستادگی می‌کنند می‌رسد من طرف مدیریت را نمی‌گیرم». <br />جستجوی بدیل<br />حال و هوای ساکنین کو آپ سیتی از حال و هوایی خبر می‌دهد که در سراسر ایالات متحده در جریان است. کارگران آمریکا فرقی با کارگران بقیه جهان ندارند. اغلب در میان چپ در بسیاری از کشورهای جهان شاهد نوعی ضدآمریکاگریِ‌ زمخت هستیم که همه چیزِ‌ آمریکایی را بد می‌داند. این اشتباه گرفتن نقش امپریالیسم آمریکا با طبقه کارگر آمریکا است با این وجود که این طبقه در واقع متحد کارگران جهان است. <br />آن‌چه من در تنها یکی دو هفته حضور در کانادا و آمریکا دیدم به روشنی نشان می‌دهد که کارگران این دو کشور تحت فشار بیشتر و بیشتر قرار گرفته‌اند. بحران سرمایه‌داری به شانه آن‌ها افتاده است. آن‌ها نمی‌توانند این وضع را خیلی طولانی‌تر ادامه دهند. جایی می‌رسد که باید دست به مبارزه بزنند و در این روند به دنبال بدیل‌هایی برای این نظام خواهند بود. <br />من با گروه‌های مختلف کارگران و جوانان صحبت کردم و آن‌چه بیش از همه مرا تکان داد این بود که چقدر نسبت به تحلیلی مارکسیستی که به زبانی ساده و روشن توضیح داده شود و آن‌چه بر اقتصاد می‌گذرد و چگونگی تاثیر آن بر مردم کارگر عادی را بیان کند٬‌ گشاده‌رو هستند. <br />یکی از جوانانی که با او صحبت کردم از کالیفرنیا بود و تازه به «اتحاد بین‌المللی کارگران» (WIL) (گروه رفقای ما در آمریکا-م) پیوسته بود. او توضیح می‌داد که آن‌چه او را در ابتدا به فکر انداخته مشکلات مالی است که خانواده‌اش از سر گذرانده. این او را به این فکر انداخته که اداره جامعه حتما راه دیگری هم دارد. رفیقی دیگر٬ از تگزاس٬ توضیح می‌داد که آن‌چه او را به سیاست سوسیالیستی کشانده این بوده که دیده مادرش خانه‌اش را یکی دو سال پیش از دست داده و به بانک‌ها سپرده. <br />احساس من این بود که طبقه کارگر آمریکا را به گوشه‌ای هل می‌دهند و به زودی در همان گوشه به نبرد دست می‌زند. این اتفاق که بیافتد وضعیت کل جهان تغییر می‌کند. تا بحال طبقه حاکم آمریکا ارباب جهان بوده است و نیروهایش را به سراسر کره زمین فرستاده است. به زودی مجبور می‌شود حواسش را جمع حیاط خلوت خودش کند. <br />وب‌سایت مارکسیست‌های آمریکای شمالی:<br />فایت‌بک (کانادا): http://www.marxist.ca/<br />گرایش بین‌المللی مارکسیستی (کبک٬ فرانسوی): http://www.marxiste.qc.ca/<br />اعتراض سوسیالیستی (آمریکا): http://www.socialistappeal.org/ <br />منبع:‌ »در دفاع از مارکسیسم»٬ وب‌سایت گرایش بین‌المللی مارکسیستی (http://www.marxist.com/)٬ ۲۵ ژوئن ۲۰۱۰<br />اولین انتشار در «مبارزه طبقاتی»: http://www.mobareze.org/<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title> علیه مجازات اعدام</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-115.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1238</id>

    <published>2010-08-11T17:11:54Z</published>
    <updated>2010-08-11T17:14:17Z</updated>

    <summary><![CDATA[&nbsp;رزا لوکزامبورگ - مترجم: کیوان شفیعی * این مقاله در نوامبر ۱۹۱٨ بعد از آزادی رزا لوکزامبورگ از زندان و پایان جنگ جهانی اول نوشته شده است.برای زندانیان سیاسی که شکار یک نظام کهنهٔ بودند، ما نه در آرزوی عفو...]]></summary>
    <author>
        <name>sardabir</name>
        
    </author>
    
    <category term="رزالوکزامبورگ" label="رزا لوکزامبورگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<div align="center">&nbsp;رزا لوکزامبورگ - مترجم: کیوان شفیعی <br /><br /></div>* این مقاله در نوامبر ۱۹۱٨ بعد از آزادی رزا لوکزامبورگ از زندان و پایان جنگ جهانی اول نوشته شده است.<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/rozaluxamburg-2169.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/rozaluxamburg-2169.html','popup','width=200,height=241,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/rozaluxamburg-thumb-200x241-2169.jpg" alt="rozaluxamburg.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" height="241" width="200" /></a><br /><br />برای زندانیان سیاسی که شکار یک نظام کهنهٔ بودند، ما نه در آرزوی عفو بودیم و نه در پی‌ بخشش و بزرگواری. ما حق آزادی و ابراز وجود و انقلاب را برای صدها انسان شجاع و وفاداری (معتقد) طلب کردیم که در زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها (قلعه ها) فریاد و ضجّه برمی‌ کشند زیرا که تحت دیکتاتوری مجرمان امپریالیست سابق، از برای مردم، صلح و سوسیالیسم جنگیده بودند.<br /><br />اکنون آنان همه آزاد هستند.<br /><br />ما باری دیگر خود را در عناوین و رده‌ها آماده برای نبرد می‌‌یابیم.<br /><br />این دار و دسته "شیدمن" و متحدین بورژوایش همراه با "مکس" - پرنس بادن - در مقام رهبریشان نبودند که ما را آزاد ساختند. این انقلاب پرولتاریایی بود که درهای سلولهای ما را گشود. اما طبقه‌ای دیگر از ساکنین بخت برگشته در آن عمارتهای تاریک و نمور کاملا فراموش گشته اند. در حال حاضر هیچ کس در فکر چهره‌های افسرده‌ای که در تاریکی و حزنت در پشت آن غم تاریکی دیوارهای زندان رها گشته اند، تنها به سبب جرائمی ناچیز بر ضد قانون رایج، نیست. بی‌ شک آنان نیز قربانیان بخت برگشته یک نظام اجتماعی شناخته شده اند که انقلاب آن را هدف قرار داده است - قربانیان یک جنگ امپریالیستی که رنج و بی‌ نوایی را تا به آخرین حد خود بسان شکنجه‌ای غیر قابل تحمل رساند، و قربانیان آن قصابی ترسناک انسانها، که به یک بی‌ ثباتی در غرایز پایه ایشان کشیده شدند.<br /><br />عدالت طبقه بورژوازی باری دیگر همچون توری بوده است که به کوسه‌های بزرگ و درنده اجازه فرار داد در حالیکه ماهیهای ساردین کوچک در دام افتادند. منفعت برندگانی که در خلال جنگ میلیونها به جیب زدند همگی یا بی‌ گناه شناخته شدند و یا با مجازاتهای مسخره‌ای روبرو گشته و به حال خود گذاشته شدند. اما سارقین دون پا، مرد و زن، با مجازاتهایی دراکونین وار (دراکونین از حاکمین سفاک یونان قدیم پیش از دوران رفرم سوفوکل) تنبیه گشتند.<br /><br />زخم خورده با گرسنگی و سرما در سلولهایی که به سختی گرم می‌‌شوند، این رها شدگان جامعه در انتظار عفو و رفعت هستند.<br /><br />آنان در نا‌ امیدی منتظر ملتهایی گشته اند که مشغله اصلیشان دریدن گلوی یکدیگر و تقسیم تاج و تخت بود. آخرین "هنزولامها" (خاندانی سلطنتی که مشترکأ امپراطوری آلمان، پروس و رومانی را تشکیل می‌‌دادند) این بی‌ نوایان را فراموش کردند و از زمان فتح قدرت هیچ عفوی در کار نبوده است، نه حتی در تعطیلات رسمی‌ "بردگان آلمان" که روز تولد قیصر است.<br /><br />اکنون انقلاب پرولتاریایی باید با (حداقل) کمی‌ مهربانی هم که شده به افشای زندگی‌ تاریک زندانها، کاستیهای مجازاتهای دراکونین وار، براندازی مجازاتهای بربری در استفاده از زنجیر و شلاق، ارتقای وضعیت تا حداکثر امکان، مراقبتهای پزشکی‌، ورود و پخش غذا و شرایط کار بپردازد. این یک وظیفه افتخار آمیز است.<br /><br />سیستم مجازات رایج که آغشته به روح خشن طبقاتی و بربریسم طبقاتیست باید از ریشه تغییر یافته و جایگزینی بیابد.<br /><br />اما یک اصلاح کامل در توازن با روح سوسیالیسم، تنها می‌‌تواند بر پایه یک نظام اقتصادی اجتماعی جدید برپا شود. چنانکه جرم و مجازات بر اساس آخرین تحلیلها ریشه‌هایی‌ عمیق در چگونگی‌ نظام سازماندهی جامعه دارند. یک سنجش ریشه‌ای حتی بدون پروسه‌های پیچیده قانونی نیز می‌‌تواند اتخاذ شود. مجازات اعدام، این بزرگترین شرم واکنش حداکثری سیستم آلمان، باید به طور کامل به دور انداخته شود. چرا این دولت جدید کارگران و سربازان تا بدین حد مردد است؟! مفاخری چون "بکاریا"، "لیدبور"، "بارت"، و "دومینگ"، آیا این زشتی برای شما وجود ندارد؟!<br /><br />می‌ دانم که شما وقت و فرصت کافی‌ ندارید، باید به هزاران نکته توجه کنید، و هزاران سختی و وظیفه در برابر شما قرار دارد. همه اینها کاملا درست است. اما از نزدیک توجه کنید که واقعا به چه مقدار از زمان نیاز است برای اینکه: "مجازات اعدام ملغی شود!" آیا شما به بحث و جدل خواهید پرداخت و در پی‌ یک مناظره طولانی رای گیری را لازم می‌‌دانید؟! آیا خود را در دل پیچیده گیهای تشریفاتی، در ریزبینیهای حقوقی، در سوالات خطوط قرمز دپارتمانها و بخشها از دست خواهید داد؟!<br /><br />اه! که چقدر این انقلاب آلمانی، آلمانی است!! چقدر بحث و جدلی و انتخابی است!! چقدر خشک و فاقد وقار و بزرگی‌ است!!<br /><br />مجازات اعدام فراموش شده، تنها یکی‌ از آن جزئیات به عزلت رفته است. اما چقدر دقیق روح و فضای داخلی‌ که انقلاب را اداره می‌‌کند با این جزئیات کوچک به خود خیانت می‌‌کند!! بگذارید یک بار به هر بخش عادی از انقلاب فرانسه رجوع کنیم. به عنوان مثال، بگذارید به کتاب خشک "میگنت" بپردازیم. آیا کسی‌ می‌‌تواند این کتاب را بدون سردرد و تپش قلب بخواند؟؟ آیا کسی‌ پس از گشودن آن، مهم نیست از کدام صفحه، می‌‌تواند آن را به کناری بگذارد پیش از آنکه با نفسی حبس شده آخرین آهنگ آن تراژدی ترسناک را بشنود؟ این همچون سمفونی بتهوون است که به درون یک زشتی و غول آسائی همچون تندر و توفانی بر پیکر زمان، عظیم با شکوه، در دستاوردها و اشتبهاتش، در شکست و پیروزی، در اولین ضجّه طفلی ضعیف با تمام نفس، کشیده شده است.<br /><br />و اکنون برای مادر آلمان این امر چگونه خواهد بود؟؟!!<br /><br />همه جا در شهرهای کوچک و بزرگ، هنوز و همواره، حضور و عملکرد شهروندان قدیمی‌ و آگاه سوسیال دموکراسی بی‌ استفاده و فاقد اعتبار، همانان که کارتهای (بج) عضویت برایشان همه چیز است و انسانیت و روح برایشان هیچ است، حس می‌‌شود.<br /><br />اما بگذارید این را فراموش نکنیم: تاریخ جهان بدون عظمت روح، بدون اعتماد به نفس قوی و بدون کنشهای آزادانه و اصیل ساخته نشده است.<br /><br />"لیبکنخت" و من، در حین ترک دالانهای مهمان نوازی که چندی پیش در آن زندگی‌ می‌‌کردیم، او در میان هم بندان رنگ و رو رفته‌اش در زندان، و من با سارقین فقیر و زنان خیابانی عزیزم، با آنان که سه سال و نیم از زندگی‌ خود را در زیر یک سقف از کنارشان عبور کردم، ما هر دو همانطور که آنان ما را بدرقه می‌‌کردند سوگند یاد کردیم: "که ما نباید شما را فراموش کنیم!"<br /><br />ما از کمیته اجرائی انجمن کارگران و سربازان می‌‌خواهیم که به یک تغییر و اصلاح فوری در بهبود وضعیت بسیاری از زندانیان در زندانهای آلمان اقدام کند!<br /><br />ما خواستار حذف کامل مجازات اعدام از کدهای مجازات آلمان هستیم!<br /><br />در خلال این چهار سال قتل عام مردم، خون بسان سیلابی جاری گشته است. امروز، هر قطره از آن خون با ارزش باید با خلوص تمام در جامی بلورین حفظ و حراست شود.<br /><br />فعالیتهای انقلابی‌ و بشر دوستی‌ ژرف، این دو مهم (در هم تنیده) به تنهایی نفس حقیقی‌ سوسیالیسم هستند.<br /><br />جهانی‌ باید دگرگون شود. اما هر اشکی که می‌‌چکد، زمانی‌ که می‌‌توان آن را تحت حفاظت قرار داد اما دریغ ورزیده می‌‌شود، این یک اتّهام است و فرد ([آنان که چشم بر بی‌ عدالتی فرو نسته و از کنارش عبور می‌‌کنند]) جرمی‌ را مرتکب شده که با بی‌ توجهی و رهایی خود از بار سنگین مسئولیت آن، به کرم بی‌ دفاعی در دل خاک آسیب رسانده است. <div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title> دمکراتیک و خلقی هر دو فریب خلق اند؟!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-114.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1231</id>

    <published>2010-08-09T15:22:16Z</published>
    <updated>2010-08-11T22:36:09Z</updated>

    <summary>پاسخ این سوالات را میتوان در بیت رهبری جست. همانجا که آقای خامنه ای و شرکاء جا خشک کرده اند. بیت رهبری با اعطای مجوز سرکوب به این نیروها از طریق سرسپردگان خود در نهادهای سپاه و بسیج زمینه حضور...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="بهروزسورن" label="بهروز سورن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/2559de61b8-2160.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/2559de61b8-2160.html','popup','width=240,height=174,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/2559de61b8-thumb-200x145-2160.jpg" alt="2559de61b8.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="145" /></a>پاسخ این سوالات را میتوان در بیت رهبری جست. همانجا که آقای خامنه ای و شرکاء جا خشک کرده اند. بیت رهبری با اعطای مجوز سرکوب به این نیروها از طریق سرسپردگان خود در نهادهای سپاه و بسیج زمینه حضور نیمه رسمی آنها را مهیا می کنند. نیروهای ویژه پاسدار ولایت نام می گیرند و یا کبوتران ولایت نامیده می شوند. تغذیه می شوند مستقیما از بیت رهبری و از درآمد های مازاد نفتی و خمس و زکاتی که بازاریان و سرمایه اندوران زیر چتر و حمایت حاکمیت بر جامعه تحمیل می کنند. این طیف بخشا نام انصار حزب الله را بر خود دارند و زیر نظر نیروهای اطلاعاتی رسمی قرار میگیرند <br /><br />.............<br /><br />برای آنهائی که امروزه پا به سن گذاشته اند و هنوز خاطرات دوران قیام شکوهمند مردم ایران در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ را بیاد دارند, شعار دمکراتیک و خلقی هر دو فریب خلق اند!&nbsp; شعاری آشنا همراه با مضمونی بسیار تلخ و رنج آور است. این شعار یکی از ابزار سرکوب تمام سازمانها و نهادهایی شد که اهداف آزادیخواهانه&nbsp; این قیام عمومی را در نظر داشتند و تلاش میکردند که انقلاب شکست نخورد. اگر چه امواج میلیونی متوهمین و فریب خوردگان به حاکمیت اسلامی نشان از سقوط حتمی آن اهداف و سرکوب قریب الوقوع تمامی نداهای ازادیخواهانه داشت. همانگونه نیز شد.<br /><br />دستجات لباس شخصی و مسلح به سلاح سرد و گرم در کوچه و خیابان در گروه های چند یا چند ده نفره&nbsp; روان شدند. بخشی مزدور و بخشی دیگر متوهم و راهی بهشت!! به آزادیخواهان حمله ور شدند و چه وحشیانه&nbsp; به هر انکس که فروشنده اندیشه,&nbsp; قلم و ادب و سیاست در سیمای نشریه و روزنامه و اعلامیه بود , تاختند.<br /><br />چوب و چاقو, پنجه بکس و زنجیر و کلت کمری پاسخ فرهیخته گان و آزادگان شد و چه جوانهای رعنائی را که در خون خود غلطاندند. امروزه و پس از سه دهه لباس شخصی ها به گاز اشک آور نیز مسلح شده اند و این نشان بارز حمایت دولتی از این نیرو میباشد.<br /><br />از میان بزه کارترین و خشن ترین خود فروختگان سازمان دادند و سازمان یافتند و رفته رفته به بازوی نیروهای رسمی سرکوب از جمله سپاه و بسیج تبدیل شدند. نیروهائی که نه رسما بل بی ارتباط با حاکمیت روان شدند تا عملکرد این وحوش گریبان حاکمیت را نگیرد و قوانین باصطلاح جاری شده حاکمیت نوین را خراشی نیاندازد.<br /><br />تاریخچه حضور این نیروهای لباس شخصی اما با حضور جمهوری اسلامی تعریف نمیشود. از دیرباز نیز میتوان با نام شعبان بی مخ ها در دوران پهلوی گلاویز شد و توضیح داد که این نیرو همواره در کنار و حامی حاکمان بوده است. چوب و چاقو و زنجیر ابزار ایجاد وحشت و هراس در میان منتقدین و مخالفان بوده است و در دوران حاکمیت اسلامی بموازات و در کنار سایر نهادهای سرکوب طی سه دهه همواره حضوری مشهود و موثر داشته است.<br /><br />حسین الله کرم و زهرا خانوم , مسعود ده نمکی و حاجی بخشی و دهها چهره سرشناس!! دیگر از سازماندهان این طیف بوده اند.<br /><br />سازمانیابی آنها تنها در تشکیل صفوف هجوم خیابانی به معترضان به حاکمیت خلاصه نمیشود. این طیف بلحاظ سیاسی و ایدئولوژیک نیز اقدام به انتشار گاهنامه ها و نشریاتی برای انسجام و جلب نیرو کرده اند. یالسارات الحسین از جمله نشریاتی بوده است که در همین زمینه ابتدا در نماز جمعه ها و سپس در روزنامه فروشی ها بطور علنی انعکاس یافته است. بدین شکل کار معنوی! و فرهنگی! در پیش گرفتند و حضور انگل وار خود را در کارکرد جامعه رسمیت دادند.<br /><br />اونیفورم آنها نه با رنگ و آرم و ستاره های پهلوی نشان و ارتشی! بلکه اغلب با رنگ سفید پیراهنی که روی شلوار دراز شده است تشخیص داده میشود. پیراهن سفید هائی که غالبا بر ترک موتوری سوار هستند و قمه و زنجیر و گاها باتوم بدست دارند.<br /><br />مامورند و معذور و مزدور<br /><br />لباس شخصی ها اما سرخود کار نمی کنند. به کجا وصل اند؟ از چه کسانی دستور می گیرند؟ از کجا تغذیه مالی و معنوی و تهییج می شوند؟ مصونیت قضائی آنها از کجاست؟<br /><br />پاسخ این سوالات را میتوان در بیت رهبری جست. همانجا که آقای خامنه ای و شرکاء جا خشک کرده اند. بیت رهبری با اعطای مجوز سرکوب به این نیروها از طریق سرسپردگان خود در نهادهای سپاه و بسیج زمینه حضور نیمه رسمی آنها را مهیا می کنند. نیروهای ویژه پاسدار ولایت نام می گیرند و یا کبوتران ولایت نامیده می شوند. تغذیه می شوند مستقیما از بیت رهبری و از درآمد های مازاد نفتی و خمس و زکاتی که بازاریان و سرمایه اندوران زیر چتر و حمایت حاکمیت بر جامعه تحمیل می کنند. این طیف بخشا نام انصار حزب الله را بر خود دارند و زیر نظر نیروهای اطلاعاتی رسمی قرار میگیرند. مزد بگیر رسمی نیستند و از امکانات دولتی در جایگاههای اجتماعی و شغلی خود بهره میبرند. بخشا متعلقین رسمی سپاه و بسیج هستند و به&nbsp; در گیری شان با نیروهای رسمی انتظامی که قانون و رسم را در سرکوب پر اهمیت می شمارند با نشان دادن کارت تعلق شان به سپاه و بسیج خاتمه میدهند و تعلق آنها به این دو نیرو جواز حمل سلاح های گرم است.<br /><br />&nbsp;البته امروزه در بسیاری از تصاویر و فیلم های منتشر شده میبینیم که نیروهای باصطلاح انتظامی و لباس شخصی ها در صفی واحد در برابر معترضین می ایستند و مشترکا در سرکوب مردم فعال هستند.<br /><br />نگاه به این تصاویر روشنگر این ادعاست.<br /><br /><a href="http://nabard2000.blogspot.com/2009/08/blog-post_303.html">http://nabard۲۰۰۰.blogspot.com/۲۰۰۹/۰۸/blog-post_۳۰۳.html</a><br /><br />این طیف بلحاظ روانشناسی و نه از دیروز که از سه دهه قبل از جمله منفور ترین و زشت ترین پدیده های اجتماعی در کشورمان بوده است. زشتی این نیروهای خشن و منفور تا حدی بوده است که حتی در عملیات خیابانی آنها علیه ازادگان کشورمان مورد حمایت هواداران حکومتی قرار نمیگرفتند.<br /><br />حضور سرکوبگر آنها در محدوده مزدوران&nbsp; و اجیرشدگان باقی می ماند و حمایتی را در بر نمی گرفت. تنفر عمومی شهروندان کاملا قابل لمس و درک بوده است. اگر چه گفته می شود که نیروهای لباس شخصی بیش از ده هزار عضو دارد اما در مقایسه با جمعیت کشورمان و این نکته که اغلب&nbsp; از اعضای سپاه و بسیج هستند میتوان به&nbsp; درجه محبوبیت!! این پدیده در کشورمان پی برد.<br /><br />نگاهی به کامنت های این رسانه بیانگر نظرات بخشی از ایرانیان است.<br /><br /><a href="http://92.48.75.41/article.php?id=43625">http://۹۲.۴۸.۷۵.۴۱/article.php?id=۴۳۶۲۵</a><br /><br />&nbsp;<br /><br />۰۸.۰۸. ۲۰۱۰<br /><br />Sooren۰۰۱@yahoo.de<br /><br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>از «ضدفرهنگ» تا انقلاب </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/08/post-113.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1227</id>

    <published>2010-08-06T23:48:54Z</published>
    <updated>2010-08-06T23:54:14Z</updated>

    <summary>نگاهی مختصر به «جنبش جوانان» در ایران«۷۰ درصد جامعه‌ی ایران زیر ۳۰ سال سن دارند».این از آن فاکت‌هایی است که در انواع و اقسام مقالات و تحلیل‌های سیاسی راجع به ایران پیدا می‌شود و هر کس٬ به ظن خود٬ از...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="بابککسرایی" label="بابک کسرایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<b>نگاهی مختصر به «جنبش جوانان» در ایران</b><br /><br /><br />«۷۰ درصد جامعه‌ی ایران زیر ۳۰ سال سن دارند».<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/javanan-2151.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/javanan-2151.html','popup','width=132,height=125,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/08/javanan-thumb-200x189-2151.gif" alt="javanan.GIF" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="189" /></a>این از آن فاکت‌هایی است که در انواع و اقسام مقالات و تحلیل‌های سیاسی راجع به ایران پیدا می‌شود و هر کس٬ به ظن خود٬ از آن نتیجه‌ای برای خود می‌گیرد. <br />نکته‌ای که تقریبا همه می‌توانند با آن توافق داشته باشند این است که این جمعیت عظیم جوان نقش مهمی در آغاز و شکل‌گیری جنبش انقلابی کنونی داشته‌اند و همچنین در چند سال گذشته در صف اول پیش آمدن جنبشی سیاسی و اجتماعی علیه جمهوری اسلامی بوده‌اند. این بخصوص در مورد دانشجویان و آن‌چه به عنوان «جنبش دانشجویی» شناخته می‌شود٬ صدق می‌کند. گرچه «جوانان» تعدادی بسیار فراتر و ناهمگون‌تر از دانشجویان را تشکیل می‌دهند اما در سال‌های اخیر٬‌ و بخصوص پس از آغاز جنبش جاری٬‌ حتی صحبت از «جنبش جوانان» را شنیده‌ایم.<br />اما مختصات این «جنبش» کدام است؟ اهمیت سیاسی جوانان در ایران چیست و آن‌ها چه نقشی را می‌توانند بازی کنند؟ و در این میان وظیفه جوانان کمونیست و باصطلاح «پیشرو» چیست؟ این سوالاتی است که این مقاله کوتاه سعی می‌کند طرح نظراتی در رابطه با آن داشته باشد. <br />جوانان ایران٬ معدن نیروی انقلابی<br />یک مشاهده کلی در جامعه ایران هر ناظری را به این نتیجه می‌رساند که جمهوری اسلامی مدت‌ها است درگیر جنگی علیه «جوانان»‌٬ و در واقع علیه نسل جدیدی که در دهه گذشته پا به سن گذاشته٬ است.<br />نسل جوان ایران در سال‌های آخر قرن بیستم به دنیا آمده اما از یک طرف به علت فقر و محرومیت و بیکاری و از طرف دیگر به علت جو خفقان‌آمیزی که جمهوری اسلامی ایجاد کرده٬ مجبور بوده از آخرین محصولات علم و فرهنگ و هنر جهان و از ساده‌ترین حقوق انسانی دور باشد. در چنین شرایطی است که جوانان ایران به پا خواسته‌اند و «جنبش» آنان&nbsp; مختصات جنبش‌های مشابه در کشورهای باصطلاح «جهان سومی» را دارد: جنبشی برای پایان دادن به محرومیت‌های اقتصادی که نظام سرمایه‌داری بر آن‌ها تحمیل می‌کند٬ جنبشی برای پایان دادن به عقب‌ماندگی فرهنگی که توسط نیروهایی چون پدرسالاری و مذهب در جامعه به آن‌ها تحمیل می‌شود٬ جنبشی برای دسترسی به عقاید رهایی‌بخشی که دولت جلوی ورودشان را می‌گیرد. و البته طبیعی است که ابعاد جنبش جوانان ایران در مقابله با رژیمی قرون وسطایی مثل جمهوری اسلامی از دامنه‌های بسیار وسیع‌تری برخوردار بوده است و ویژگی‌های خودش را داشته باشد٬ مثل حضور پررنگ زنان که باید با ستم مضاعف مبارزه کنند. <br />مقاومت جوانان در دهه گذشته اشکال مختلفی داشته و همیشه موضوع بحث‌های مختلف بوده است اما آن‌چه قطعا می‌توان گفت این است که این مقاومت و این «جنبش» بیش از یک دهه است که ادامه دارد٬ یعنی از زمان پا به سن گذاشتن همین نسلی که امروز بیست و چند ساله است. گیرم این «مقاومت» همیشه اشکال سیاسی و حتی مثبت نداشته است. <br />یکی از اشکال بارز این مقاومت عروج نوعی «ضدفرهنگ» (counterculture) در میان جوانان ایران بوده است. چیزی مشابه آن‌چه در دهه ۱۹۶۰ در غرب شاهد بودیم: جوانانی که می‌خواهند هر کاری بکنند٬ مگر آن‌چه حکومت به آن‌ها می‌گویند. جوانانی که می‌خواهند هر سنتی را بشکنند. هجوم آوردن به سوی آخرین محصولات فرهنگی و هنری غربی (که همیشه در جمهوری اسلامی ممنوع بوده)٬ که نمودش محبوبیت شدید آخرین فیلم‌ها و موسیقی‌ها در ایران و رشد گروه‌های موسیقی زیرزمینی به شکلی باورنکردنی است٬ دست زدن به تمام کارهای «خلاف» (از اینترنت و ماهواره تا مشروبات الکلی)٬ عروج انقلابی جنسی در روابط بین جوان‌ها که در جامعه‌ای با سرکوب شدید جنسی بزرگ می‌شوند و ... از اشکال اولیه بروز این مقاومت بوده‌اند. اما ابعاد آن بلافاصله فراتر رفته است و مثلا شامل جستجوی افکار رهایی‌بخش و مدرن توسط جوانان بوده است. بیخود نیست که جمهوری اسلامی گلایه می‌کند که «علوم انسانی» جوانان را فاسد کرده است و از رواج «ایسم‌های» مضر یاد می‌کند.<br />این جنبش مقاومت به واکنش‌های جالبی انجامیده٬ نگاه‌هایی که قادر به درک ویژگی‌های این جوانان نیستند و یا با نخوت علیه آنان می‌شورند و یا با خیالات خام خود هندوانه‌هایی زیر بغل ما جوانان می‌گذارند که نیازی به آن‌ها نیازی نداریم.<br />یکی نگاهی است از بالا و حاکی از نخوت به جوانان که در طول سال‌های گذشته همیشه گلایه می‌کرده که چرا این جوانان «سیاسی» نیستند. این روایت٬ که به طرز شگفت‌انگیزی در نمونه‌های مشابه در سایر کشورها هم یافت ‌شده٬ همیشه گله می‌کرد که «نسل قبل٬ انقلاب کرد و این نسل فقط دنبال پارتی و مشروب و پسر و دختربازی است». از آن طرف البته شکل وارونه همین نگاه هم موجود است که در وصف این جنبش مدایحی سر می‌دادند که «به به٬‌ ببینید جوانان ایران دیگر کاری به سیاست ندارند و عقل‌شان بیشتر از این است که خود را درگیر چنین چیزهایی کنند».<br />آغاز جنبش انقلابی ایران در خرداد ۸۸٬ وقتی میلیون‌ها نفر از همین جوانان در صف اول مبارزه‌ای خونین علیه جمهوری اسلامی و مزدورانش به میدان آمد٬ و در در روزهایی مثل عاشورا٬ این مقابله بالاتر هم گرفت٬ باید مثل آب سردی روی این دسته از «منتقدین» باشد و آن‌ها را از خواب خرگوشی بیدار کرده باشد. آنان امروز باید ببینید همان جوانان «اهل پارتی» یکی از عظیم‌ترین و رزمنده‌ترین جنبش‌های آزادیخواهانه در تاریخ جهان را آغاز کرده‌اند و ابایی از شرکت در جنبشی سیاسی برای اعاده حقوق‌شان ندارند.<br />البته نگاه درستی نیست اگر فکر کنیم٬ جوانان ایران تنها پس از آغاز جنبش در سال گذشته٬ «سیاسی» شدند.<br />واقعیت اینجاست که همان جوانانی که درگیر شکل دادن به آن‌ »ضدفرهنگ» و در واقع انفلاب فرهنگی مذکور بودند پیش از آن نیز نقشی مهم در حیات سیاسی جامعه‌شان داشتند. آن‌ها همان‌گونه وارد عرصه سیاست شدند که توده‌های مردم می‌شوند:‌ قدم به قدم و پراگماتیک. از رای دادن به خاتمی و امید بستن به اصلاحات درون رژیم شروع کردند و امروز «مرگ بر دیکتاتور» و مبارزه انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی٬ شعار روزشان است. <br />و البته چنانکه در بالا گفتیم ابعاد آن عروج ضدسنتی جوانان به هیچ وجه محدود به مسائل فرهنگی و هنری نبود و به سرعت ابعادی سیاسی و اجتماعی می‌یافت. گواه این رشد بیشمار سازمان‌های غیردولتی فعال در عرصه‌های اجتماعی٬‌ وبلاگ‌هایی که به مسائل سیاسی می‌پرداختند و البته گروه‌های سیاسی دانشجویی بود که گرچه بخش کوچکتری از جنبش کلی جوانان را تشکیل می‌دادند اما به هر حال بخشی از آن بودند. <br />گروهی دیگر٬ چه از زاویه چپ و چه از زاویه راست٬ به این کشف بدیع رسیده‌اند که جوانان ایران از «طبقه متوسط» هستند و ویژگی‌های جنبش‌شان خرده‌بورژوایی است. این نگاه هم البته دو زاویه دارد: چه کسانی که «از چپ» به این علت این جنبش را مردود شمرده و مخالف با خواست‌های زحمتکشان می‌دانند و چه کسانی که باز به «به به و چه چه» می‌افتند که این جنبش دغدغه‌هایش دیگر نه عدالت اجتماعی که مفاهیم مبهمی همچون «جامعه مدنی» است و گفتمانش دیگر نه انقلاب و برابری که «حقوق بشر» خواهد بود.<br />این نوع نگاه به جوانان ایران نه تنها نشان از عدم داشتن ساده‌ترین اطلاع از جامعه ایران است (این چطور جامعه‌ای است که ۷۰ درصد آن «طبقه متوسط» است؟) که نشان می‌دهد این منتقدین٬‌ چه «چپ» باشند و چه «بورژوا»٬ نگاه عقب‌مانده و حاکی از تحقیری به کارگران و زحمتکشان دارند.<br />پاسخ این‌ها را اخیرا کارگری در وبلاگ خود٬ خوب داده بود (در ضمن ملاحظه می‌کنید که کارگران هم اینترنت می‌آیند و وبلاگ می‌نویسند!): «این مردم انتظار دارند کارگران با یقه‌های روغنی و زحمتکشان با سر و روی سیاه در تظاهرات حاضر شوند؟»<br />از آن‌جا که این‌ها با نگاه معمول حاکی از تحقیر خرده‌بورژواها و بورژواها به کارگران و توده‌ها نگاه می‌کنند٬ ظاهرا به نظرشان ممکن نیست که آن‌ها دنبال آخرین فیلم‌های مارتین اسکورسیزی و آخرین ترانه‌های فلان خواننده و کلا درگیر آخرین دستاوردهای فرهنگی جهان باشند. تا چه برسد به این‌که با ولع صفحات روزنامه‌ها را ورق بزنند تا آخرین بحث‌های فیلسوف‌های فرانسوی را هم دنبال کنند و اندیشه‌های سیاسی را به طور جدی دنبال کنند.<br />واقعیت اما این‌جا است که به هیچ وجه نمی‌توان جوانان و دانشجویان ایران را‌ عضو «طبقه متوسط» و خرده‌ بورژوازی خواند. البته دانشجویان٬ به نفس حضور در دانشگاه و اختصاص اکثر وقت‌شان به تحصیل (حتی اگر در کنار آن برای امرار معاش کار کنند که بسیاری می‌کنند) ویژگی‌های خاصی از خرده‌بورژوازی را در خود دارند و بخصوص با کارگران متفاوتند٬ اما در کشوری مثل ایران آن‌ها چیزی نیستند مگر کارگران (و یا بیکاران) فردا و پس‌فردا. در ایران بخش اعظم از دانشجویان از اقشار محروم کشور می‌آیند. <br />آمار مختلف نشان می‌دهد که نرخ بیکاری میان جوانان چیزی حدود ۳۵ تا ۵۰ درصد است. حتی دانشجویان در واقع به شدت احساس ناامنی می‌کنند و برای خود هیچ آینده‌ای را متصور نمی‌بینند. ایران پر از فارغ‌التحصیلان با لیسانس و فوق لیسانس است که هیچ شغلی ندارند. <br />نکته مهم دیگر این‌که آن «ضدفرهنگ» و انقلاب ضدسنتی که از وجود آن در جوانان ایران یاد کردیم٬ بر خلاف ادعاها٬ به هیچ وجه محدود به محلات شمال تهران و جوانان متممول نیست٬ گرچه مسلما اشکال بروز آن در طبقات و سطوح مختلف جامعه متفاوت است. هرگونه تحقیق میدانی در ایران نشان می‌دهد که این میل عظیم به خلاصی فرهنگی و برخواستن علیه سنت‌ و علیه جمهوری اسلامی در سراسر ایران و در میان محروم‌ترین اقشار هم در جریان است. <br />هر کس که مدتی در ایران زندگی کرده می‌تواند داستان‌هایی در این مورد نقل کند. نویسنده حاضر خود به یاد دارد که چطور در میدان انقلابِ تهران٬‌ این مرکز پیدا کردن آخرین محصولات فرهنگی٬ جوانانی از دورافتاده‌ترین شهرستان‌ها را می‌دید که بیش از بسیاری از «بچه پولدارها» (و احتمالا بیش از منتقدین محترم که در بالا ذکرشان رفت!) از جهان پیرامون خود مطلع بودند.<br />خلاصه کنیم: خفقان سیاسی٬ فرهنگی و اجتماعی در ایران٬ که همگام با فقر و محرومیت و بیکاری عظیم توده‌های مردم است٬ به برخواستن جنبشی در میان جوانان انجامیده که از هر گوشه‌اش بوی انقلاب می‌آید. از لئون تروتسکی نقل می‌کنند که «مسلم‌ترین ویژگی انقلاب دخالت مستقیم توده‌ها در رویدادهای تاریخی است» و در هنگام انقلاب است که «(توده‌ها) بندهایی که آن‌ها را از حیطه سیاسی بیرون گذشته می‌گسلند٬ نمایندگان سنتی خود را کنار می‌زنند و با دخالت خود زمینه‌ی آغازین برای نظامی جدید را ایجاد می‌کنند». این‌را می‌توان به شکل وسیعی در عرصه جنبش جوانان ایران هم مشاهده کرد که همگان به دنبال افکار جدید هستند و می‌خواهند مستقیما نقشی در تعیین تکلیف زندگی خود بازی کنند. <br />راه پیروزی: لزوم کار توده‌ای و حرکت کارگری<br />معروف است که دانشجویان٬ بارومتر جامعه هستند و از حرکات آنان می‌توان در مورد اوضاع کلی جامعه نظر داد. باید البته گفت که «جنبش جوانانی» که موضوع این مقاله است بسیار وسیع‌تر از دانشجویان است و ویژگی‌های آن در تمامی اقشار جامعه٬ و منجمله بخش‌های وسیعی از کارگران٬ یافت می‌شود. به همین سیاق شاید خیلی دقیق نباشد اگر صحبت از رابطه این «جوانان» با «کارگران» کنیم. <br />اما آن‌چه بی‌گمان می‌توان از آن صحبت کرد٬ لزوم حرکت کارگری و شیوه‌های کارگری و در ضمن لزوم فعالیت جوانان پیشرو در میان قشرهای وسیع‌تر کارگران و زحمتکشان است.<br />یکی از آن «افکار جدیدی» که در بالا گفتیم در دهه اخیر جوانان ایران به سوی آن حرکت کرده‌اند٬ مارکسیسم است. در میان تعجب بسیار حاکمین و سرمایه‌داران که خیال می‌کردند با اعدام ده‌ها هزار نفر از کمونیست‌ها٬ افکار رهایی‌بخش مارکسیسم را یک بار برای همیشه از میان برده‌اند٬ علاقه بسیار به آثار مارکس و لنین (که چاپ‌های «قانونی» بسیار پرفروشی در ایران داشته‌اند) و به افکار مارکسیستی به طور کلی در میان جوانان باب شده است. گروه‌های «مارکسیست» نیز در جای جای دانشگاه‌های ایران ظهور کردند و در چند سال گذشته فعالیت‌های بسیاری داشتند و در ضمن با پستی بلندی‌های بسیاری روبرو بودند که پرداختن به آن در فرصت این مقاله نیست. همینقدر می‌توان گفت که این گروه‌ها در نوزادی خود دچار اشتباهات بسیاری شده‌اند که اکنون باید به اصلاح آن پرداخت. تعجب‌آور نیست که بیشتر این اشتباهات از زاویه ماورای چپی بوده است٬ همان گرایشاتی که لنین بیش از ۱۰۰ سال پیش نام «بیماری کودکی» بر&nbsp; آن‌ها گذاشت و از مشخصات هر چپ نوپایی هستند. از رئوس این اشتباهات عدم توجه کافی به سازمان‌های موجود توده‌ای و فعالیت در آن‌ها بوده است. می‌توان گفت کار بسیار طولانی‌تر و منظم‌تر در میان «اسلامی‌ترین» انجمن‌های دانشجویی و در ضمن در میان کمپین‌های انتخاباتی اصلاح‌طلبان رژیم باید در دستور مارکسیست‌های جوان قرار می‌گرفت و اکنون باید قرار بگیرد.<br />جوانان مارکسیست جدید در ایران در دوره‌ی عظیم‌ترین تهاجم ضدانقلابی به اندیشه‌های برابری‌طلبانه و عدالت‌خواهانه (و در صدر آن‌ها٬ مارکسیسم و کمونیسم) پا به صحنه سیاست گذاشتند و از این رو کار سخت‌تری را پیش رو داشتند. دوره‌ی پیش رو٬ گرچه همچنان در سطح جهانی با غلبه بسیاری اندیشه‌های بورژوایی همراه است٬‌ بیش از پیش مجال مطرح کردن بدیل سوسیالیستی را به ما خواهد داد و جوانان ایران که تشنه‌ی افکار جدید هستند٬ روی بسیار گشاده‌تری به عقاید مارکسیستی خواهند داشت٬ به شرط آن‌که از سطح آگاهی آن‌ها شروع کنیم و به دور از گرایشات ماورا چپ٬ درون «جنبش سبز» برویم٬ پا به پای توده‌ها مبارزه کنیم و خواسته‌هایی انتقالی را پیش بگذاریم که آن‌ها بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.<br />کلیدی ترین مساله مطرح کردن راه حل کارگری است. چنان‌که پیش از این نوشته‌ایم:‌ »اگر جوانان خواسته‌های کارگران را مثل حقوق کافی٬ ۳۵ ساعت کار هفتگی٬ مزایای بیکاری مناسب٬ حق سازماندهی و مهمتر از همه خلع ید از کارخانه‌ها با کنترل دموکراتیک کارگری٬‌ اتخاذ کنند٬ صدای آن‌ها بازتابی پیدا می‌کند که خود هرگز خوابش را هم نمی‌دیدند. در واقع اتحاد جوانان پیشرفته با کارگران موضوع تازه‌ای نیست. حزب توده در ابتدای تشکیل خود بیشتر متشکل از روشنفکران٬‌ دانشجویان و جوانان بود. تنها وقتی که چند تا از رهبران قدیمی حزب کمونیست این نیروها را به کارگران متصل ساختند بود که رشد سریع حزب آغاز شد. دانشجویان اگر تنها به خود اتکا کنند به زودی دچار نوعی تسلیم بدبینانه می‌شوند. یا به چپ و یا به راست. اما اگر موفق به رسیدن به درکی پایدار از نقش کلیدی طبقه کارگر شوند آن وقت می‌توانند نقش بسیار مهمی بازی کنند کارگران نیز باید از منابع این لایه برای گسترش و تحکیم سازمان‌های خود استفاده کنند. این درک باید وجود داشته باشد که تنها قدرت طبقه‌ی کارگر ایران٬ خالق تمام تولید در جامعه٬ است که می‌تواند نیرویی قاطع در تغییر ایران باشد.»<br />جوانان ایران نشان داده‌اند که نه فقط تشنه تغییر و افکار جدید که آماده مبارزه و فداکاری برای گسستن بندهای بی‌شمار بر خود هستند. پتانسیل انقلابی نیروی آنان بی‌حد و حصر است. «مبارزه طبقاتی» می‌کوشد بهترین عناصر این جوانان را به برنامه‌ای کارگری و کمونیستی جذب کند که تنها راه پیروزی جنبش را در اختیار می‌گذارند. اینگونه است که نه فقط بندهای سنت و خرافه و عقب‌ماندگی که بندهای «مدرن‌ترین» استثمار یعنی نظام سرمایه‌داری را نیز از هم می‌گسلیم و به سمت جهانی بهتر حرکت می‌کنیم.<br />بابک کسرایی٬<br />
babakkasrayi@yahoo.com<br />اولین انتشار در نشریه فارسی «مبارزه طبقاتی» (http://www.mobareze.org) ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سومالی اینگونه توسط غرب به هرج و مرج کشیده شد.</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2010/07/post-112.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010:/mm//7.1218</id>

    <published>2010-07-29T02:56:49Z</published>
    <updated>2010-07-29T02:59:13Z</updated>

    <summary><![CDATA[مصاحبه نشریه پرولترن ارگان حزب کمونیست سوئد( م ـ ل) بایکی ازدیپلماتهای اتیوپی!* مترجم: عبدالله باوی&nbsp;سومالی&nbsp; کشوری است در شاخ افریقا که از شرایط خوبی برخوردار است. موقعیت مناسب جغرافیائی، دسترسی به نفت، سنگ آهن، ماهیگیری، یک زبان و یک...]]></summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
    <category term="عبداللهباوی" label="عبدالله باوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[مصاحبه نشریه پرولترن ارگان حزب کمونیست سوئد( م ـ ل) بایکی ازدیپلماتهای اتیوپی!* <br /><br />مترجم: عبدالله باوی<br /><br />&nbsp;<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/07/Coat_of_arms_of_Somalia-2136.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/07/Coat_of_arms_of_Somalia-2136.html','popup','width=532,height=406,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2010/07/Coat_of_arms_of_Somalia-thumb-200x152-2136.png" alt="Coat_of_arms_of_Somalia.png" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" width="200" height="152" /></a>سومالی&nbsp; کشوری است در شاخ افریقا که از شرایط خوبی برخوردار است. موقعیت مناسب جغرافیائی، دسترسی به نفت، سنگ آهن، ماهیگیری، یک زبان و یک مذهب در سراسر کشور، چیزی که تقریبا در آفریقا غیر عادی است. سومالی می توانست قدرتی در منطقه باشد، ولی واقعیات چیز دیگری هستند، قحطی، جنگ، غارت، دزدیهای دریائی و حملات با بمب. تعداد بسیار زیاد جویندگان پناهندگی سیاسی به سوئد نشان از وضعیت سخت مردم سومالی دارد، براستی چه شد که سومالی به چنین اوضاعی رسید؟ چه نیروهایی&nbsp; پشت سر دزدان دریائی قرار دارند که کشتی ها را در آبهای ساحلی این کشورمی دزدند؟<br />&nbsp;نشریه پرولترن ارگان حزب کمونیست سوئد( م ـ ل) جهت دستیابی به پاسخ این سوالات مصاحبه ای ترتیب داده با محمد حسن رهبر جنبش دانشجوئی در اتیوپی در دهه هفتاد و بعد دیپلمات اتیوپی در واشنگتن، پکن و بروکسل. <br /><br /><br /><br /><br />سؤال: چگونه دزدی دریائی توسعه یافت و اینها چه کسانی هستند؟<br /><br />جواب: سومالی از سال ۱۹۹۰ فاقد دولت است. کشور توسط جنگ سالاران کنترل میشود. کشتی های اروپایی و آسیائی از موقعیت هرج و مرج در کشور استفاده کرده و در سواحل سومالی بشیوه غارتگرانه ای ماهیگیری کرده و توجهی به قوانین پایه ای در این مورد نمیکنند، آنها به سهمیه بندی ( که در آبهای آنها رعایت میشود) اهمیتی نداده و حتی از بمب برای ماهیگیری استفاده کرده و بطور فجیعی به آبهای سومالی خسارت وارد میکنند. و تازه شرکتهای اروپائی به این هم بسنده نکرده، از فقدان یک رهبری سیاسی در کشور استفاده کرده و زباله های اتمی را بکمک مافیای ایتالیا در آبهای سواحل سومالی خاک کردند. سردمداران اروپائی این موارد را نادیده گرفتند زیرا اینکار از نظر اقتصادی به نفع آنها بود. ولی فاجعه سونامی ۲۰۰۵ مقدار زیادی از این زباله های اتمی را به ساحل ریخت و برای اولین بار مردم دچار بیماریهای ناشناخته ای شدند. در چنین موقعیتی بود که دزدی دریائی آغاز شد. ماهیگیران سومالی که هنوز وسایل ساده و اولیه ماهیگیری داشتند دیگر نمی توانستند معاش خود را از این طریق تامین کنند و این گونه بود که تصمیم گرفتند از آبهای خود محافظت کنند. همان کاری که ایالات متحده در سالهای ۱۷۵۶ ـ ۱۷۶۳ زمانی که فاقد نیروی دریایی بود در مقابل بریتانیا انجام داد، رئیس جمهور وقت آن زمان آمریکا، جورج واشنگتن قراردادی با دزدان دریائی بست تا از منابع آبی خود محافظت کند.<br /><br />سؤال: چگونه ممکن است که نزدیک به بیست سال است که سومالی فاقد دولت می باشد؟<br /><br />جواب: این نتیجه سیاست استراتژیکی آمریکا است. در سال ۱۹۹۰ کشور دچار اختلافات داخلی بود، گرسنگی و غارت باعث تلاشی دولت شد. در چنین موقعیتی بود که ایالات متحده که چند سال پیش ذخائر نفتی را در این کشورکشف کرده بود عملیات " بازگرداندن امید"( Restore Hope) را در سال ۱۹۹۲ پیاده کرد، برای اولین بار نیروی دریائی آمریکا وارد کشوری در آفریقا شد تا کنترل آنرا به دست بگیرد، و همچنین این اولین باری بود که یک نیروی نظامی، کشوری را برای اقدامهای بشر دوستانه تسخیر میکرد!<br /><br />سؤال: این نیز زمانی بود که واردات گونی های برنج برنارد کوشنر (۱) به سواحل سومال شروع شد؟<br /><br />جواب: درست است، همه آن تصویرهای حمل گونی ها را بیاد دارند که علت حقیقی آن استراتژیکی بود. تلاش آمریکا در اینکه تنها ابر قدرت بعد از سقوط اتحاد شوروی شود ادامه داشت و برای رسیدن به این هدف، از تسخیر تمام قاره آفریقا که دارای مواد خام هنگفتی است صحبت میشد.<br /><br />سؤال: "بازگرداندن امید" سیاست ناموفقی بود، حتی هالیوود فیلمی بنام " سقوط عقاب سیاه" ساخت که نشان میداد چگونه" شورشیان بد طینت سومالی" به آمریکائی های بیچاره حمله میکنند.<br /><br />جواب: جنبش مقاومت ملی واقعا بر سربازان آمریکائی پیروز شدند، بعد از آن بود که سیاست آمریکا این شد که از تشکیل یک دولت حقیقی در سومالی جلوگیری کند، حتی آنها از شیوه انگلیسی ها&nbsp; " تفرقه بنداز و حکومت کن" برای کنترل کشور استفاده میکنند. و به این دلیل است که در طول بیست سال دولتی تشکیل نشده است. دولت آمریکا سیاست " تئوری هرج و مرج" را پیش گرفته است تا از اتحاد همه کشور جلوگیری کند.<br /><br />سؤال: نتیجه جنگ داخلی در سودان این شد که شرکت نفت اکسون( Exxon) پس از کشف منابع نفت مجبور به ترک کشور شد، آیا جنگ داخلی در سومالی نیز به اینجا ختم نمی شود، زمانی که هنوز آمریکا دست به استخراج&nbsp; منابع نفتی نزده است؟<br /><br />جواب: بهره برداری از چاههای نفت برای آمریکا در حال حاضر اولویت ندارد. دو فاکتور برای استراتژی آمریکا مهم هستند:<br />&nbsp;فاکتور اول جلوگیری از کشورهای رقیب که بخواهند با یک دولت قدرتمند در سومالی معامله بکنند، که سودان نمونه خوبی است، نفتی که شرکتهای آمریکائی سی سال پیش کشف کردند الآن سودان به چین می فروشد، این اتفاق می تواند در سومای نیز پیش بیاید. وقتیکه عبداله یوسف رئیس جمهور دولت موقت بود سفری به چین داشت و علیرغم اینکه از طرف آمریکا پشتیبانی میشد ولی مطبوعات آمریکا از این دیدار انتقاد کردند. در حقیقت در این مورد آمریکا تضمینی ندارد، اگر همین فردا دولتی در سومالی تشکیل شود، هر دولتی که باشد، می تواند این سیاست را در پیش بگیرد و بدون وابستگی به آمریکا با چین معامله کند. برای همین امپریالیستهای غرب یک سومالی متحد و قوی نمیخواهند.<br />فاکتور دوم&nbsp; که بدنبال "تئوری هرج و مرج" می آید وابسته به موقعیت جغرافیائی سومالی است که از نظر استراتژیکی برای امپریالیستهای آمریکا و اروپا بسیار مهم است.<br /><br />سؤال: چرا استراتژیکی؟<br /><br />این مربوط میشود به کنترل اقیانوس هند، به نقشه نگاه کنید. و نیز همانطور که گفتم غرب مسئول گسترش دزدی دریائی است ولی بجای اینکه حقیقت را بگویند و بخاطر آنچه که مرتکب شده اند غرامت بپردازند، این اعمال را در دید مردم دنیا جنایی ساخته تا حضور خود را در منطقه توجیه کنند، و به نام مبارزه با دزدان دریایی، نیروهای خود را در اقیانوس هند مستقر میکنند.<br /><br />سؤال: هدف اصلی کدام است؟<br /><br />جواب: هدف اصلی کنترل دولتهای در حال پیشرفت اقتصادی مانند چین و هند است. تردد کشتی های باری و نفتی در اقیانوس هند بسیار زیاد است، و از این جهت است که سومالی موقعیت ویژه ای کسب میکند. سومالی دارای طولانی ترین ساحل (۳۳۰۰ کیلومتر) در آفریقا بوده و مشرف به خلیج فارس و تنگه هرمز است، دو نقطه مهم که نقش کلیدی در اقتصاد منطقه دارند. به غیر از این اگر تلاش در خاتمه دادن به درگیریهای داخلی سومالی به یک حل صلح آمیز منجر شود میتواند در پیشرفت روابط بین آفریقا و چین و هند مؤثر واقع شده و آمریکا&nbsp; تسلط خود را بر موزامبیک، کنیا، ماداگاسکار، تانزانیا، آفریقای جنوبی و غیره از دست بدهد، این کشورها با داشتن سواحلی در اقیانوس هند، به آسانی دسترسی به بازار آسیا داشته و میتوانند روابط اقتصادی پرثمری داشته باشند. ولی آمریکا و اروپا خواستار چنین چیزی نیستند و بی ثباتی در سومالی نتیجه این سیاست است.<br /><br />سؤال: شما میگوئید که آمریکا خواستار یک سومالی متحد نیست، پس دلائل حقیقی یک سومالی تجزیه شده چیست؟<br /><br />جواب: برای دانستن این مسئله باید تاریخ سومالی را بررسی کنیم. سومالی توسط نیروهای استعمارگر به پنج قسمت تقسیم شده بود، وقتیکه این کشور در سال ۱۹۵۹ استقلال خود را، از ادغام قسمت شمال که تحت کنترل انگلیس بود و قسمت جنوب که تحت سیطره ایتالیا بود، اعلام کرد، هنوز جمعیت زیادی از مردم&nbsp; سومالی در کشورهای کنیا، جیبوتی و اتیوپی زندگی میکردند، و سومالی بعد از استقلال در پرچم خود یک ستاره پنج پر داشت به این معنی که دو قسمت از سومالی متحد شده ولی سه قسمت از آن هنوز در کنترل استعمارگران است. <br />وقتیکه بریتانیای استعمارگر که کنیا را کنترل میکرد در مقابل این درخواست قرار گرفت، این مسئله را به رای گذاشت و ۸۷ درصد مردم سومالی که در این قسمت کنیا زندگی میکردند برای یک سومالی متحد رای دادند، رهبر ناسیونالیست کنیا، جومو کنیاتا (Jomo Kenyatta ) تهدید کرد که اگر بریتانیا تسلیم این درخواست شود همه آنها را از کنیا بیرون می اندازد. بریتانیا نیز تصمیم گرفت که به این رای گیری اهمیتی ندهد، و به این دلیل است که تا کنون جمعیتی از سومالی هنوز در کنیا زندگی میکنند. این نشان میدهد که مرزبندی هایی که توسط نیروهای استعمار در آفریقا انجام شد چه فاجعه ای برای این مردم و منجمله مردم سومالی آورده است.<br /><br />سؤال: عواقب تقسیم بندی سومالی توسط استعمار چیست؟<br /><br />این تقسیم بندیها تنش هایی بین کشورهای همسایه ایجاد میکند. در آن زمان که سومالی توصیه میکرد که در مورد مرزبندیها تجدید نظر شود، اتیوپی پایگاهی برای امپریالیسم آمریکا شده و در کنیا و اریتره نیز پایگاه نظامی داشت. سومالی که تازه استقلال پیدا کرده بود میخواست ارتش خودش را تشکیل دهد که هم در مقابل کشورهای همسایه ضعیف جلوه نکند و هم از جنبش سومالی ها در اتیوپی حمایت کند و حتی اگر لزومی میدید با نیروی قهر بعضی از مناطق را پس بگیرد، ولی غرب مخالف تشکیل یک ارتش سومالی بود.<br /><br />سؤال: سومالی با کشورهای همسایه روابط تیره ای داشت، آیا تشکیل ارتش نمیتوانست کشورهای همسایه را به جنگ تحریک کند.؟<br /><br />جواب: غرب به اختلافات بین کشورهای آفریقایی اهمیتی نمی دهد مگر آنکه منافع اش به خطر بیفتد.آمریکا و انگلیس، ارتش های اتیوپی، اریتره و کنیا را آموزش داده و مجهز کردند. در این کشورها&nbsp; که هنوز سیستم ستمگرانه فئودالی تسلط داشت همزمان دولتهایی&nbsp; توسط استعمار برقرار شده بود که از منافع غرب دفاع میکردند.&nbsp; ولی سومالی برخلاف آنها یک دولت مستقل و دموکراتیک وجود داشت، پس غرب هیچ منافعی نداشت که از چنین کشوری پشتیبانی کند که می توانست از کنترل او خارج شود. در نتیجه سومالی به شوروی روی آورد که این عمل باعث وحشت نیروهای غرب شده که از نفوذ شوروی در آفریقا می ترسیدند. این ترس با کودتای ۱۹۶۹ بیشتر شد.<br /><br />سؤال: منظور شما چیست؟<br /><br />جواب: ایده های سوسیالیستی در کشور ترویج میشد. در ضمن در عدن (یمن جنوبی سابق)، جایی که انگلیسی ها کسانی را که در هندوستان خطرناک تشخیص می دادند به آنجا تبعید میکردند مانند کمونیستها، ناسیونالیستها و غیره، سومالیایی های زیادی زندگی میکردند. به این طریق افکار و ایده های ناسیونالیستی و انقلابی رشد کرده و یمنی ها و سومالیای ها را تحت تاثیر قرار داد.در سال ۱۹۶۹ توسط افسرانی که متاثر از ایده های مارکسیستی بودند کودتایی به رهبری زیاد باره (Siad Barre ) شد که قدرت را در سومالی بدست گرفت.<br /><br />سؤال: به چه دلیل کودتا شد؟<br /><br />دولت قبل از کودتا فاسد بود. دولت با بی توجهی به برنامه های پیشرفت اقتصادی، وضعیتی ایجاد کرد که باعث تجزیه کشور به قبایل شد، و تشکیل احزاب بدون برنامه حقیقی و کسب رای از قبایل، باعث هر چه بیشتر تجزیه کشور شده و بسیار ویرانگر بود، یک دموکراسی از نوع لیبرالی به هیچ وجه برای سومالی مناسب نبود.&nbsp; زمانی آمد که برای کشور با جمعیت ۳ میلیون نفره، ۶۳ حزب تشکیل شده بود.ولی با وجود این ادارات دولتی، پلیس و ارتش ایجاد شد که بعدها ارتش نقش مترقی ای در کودتا داشت.<br /><br />سؤال: چگونه "مترقی" با یک کودتای ارتشی؟<br /><br />جواب: ارتش تنها نیروی سازمان یافته بود. طبیعتا وظیفه ارتش پشتیبانی از دولت بود ولی برای خیلی از سومالیایی ها که از قبایل مختلف می آمدند ارتش جایی بود که علیرغم تعلقات قبیله ای، اتحاد در آن برقرار بود. بدین طریق بود که ایده های مارکسیستی در میان نظامیان ترویج پیدا کرد. البته کودتا بیشتر توسط افسرانی که ناسیونالیست بودند رهبری شد و آنها دانش زیادی درباره سوسیالیسم نداشتند ولی با این ایده ها همدلی میکردند. غیر از آن، از آنچه در ویتنام اتفاق می افتاد آگاه بودند که این نفرت ضدامپریالیستی را بیشتر میکرد.&nbsp; آنهایی که آموزشهای مارکس و لنین را میدانستند ولی فاقد یک حزب فراگیر بودند از این کودتا پشتیبانی کرده و بتدریج مشاور افسرانی شدند که قدرت را بدست گرفته بودند.<br /><br />سؤال: کودتا چه تغییراتی را در کشور موجب شد؟<br /><br />شوروی و چین شروع به کمک به سومالی کردند و همچنین دانشجویان و مردم جنبشهای خود را تشکیل داده و آموزش و روابط اجتماعی بهتر شد، و همچنین&nbsp; یک زبان نوشتاری برای سراسر سومالی انتخاب و تصویب شد. از سال کودتا تا سال ۱۹۷۷ بهترین سالهایی است که یک سومالیایی در زندگیش تجربه کرده است.<br /><br />سؤال: بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟<br /><br />سومالی که توسط نیروهای استعمارگر تقسیم شده بود، برای پس گرفتن استان اوگادن در اتیوپی به آن کشور حمله کرد. اکثر جمعیت اوگادن سومالی بودند و اتیوپی در آن زمان سوسیالیست و از طرف شوروی حمایت میشد. پیش از این هایلا سیلاسی به مدت زیادی در اتیوپی حکومت کرده بود ولی در دهه هفتاد تندروی هایی در کشور اتفاق افتاد که باعث برکناری او از حکومت شد. در این کشور نیز مانند سومالی ارتش تنها نیروی سازمان یافته بود و مردم با ارتش متحد شده و هایلا سیلاسی را برکنار کردند.<br /><br />سؤال: چطور دو کشور که خود را سوسیالیست معرفی کرده و هر دو از طرف شوروی حمایت میشدند در یک وضعیت جنگی قرار گرفتند؟<br /><br />جواب: بعد از انقلاب در اتیوپی، یک هیئت نمایندگی از طرف کشورهای شوروی، کوبا و یمن جنوبی تشکیل شد تا اختلافات بین سومالی و اتیوپی را حل کند، فیدل کاسترو نیز به آدیس آبابا (پایتخت اتیوپی) و موگادیشو (پایتخت سومالی) سفر کرد او فهمید که خواسته های دولت سومالی برحق است. در نهایت هیئت نمایندگی اتیوپی موافقت کرد که خواسته های کشور همسایه را بررسی کند، و هر دو طرف موافقت کردند که تا دراین مورد تصمیمی گرفته نشده به هیچ عملی که موجب تحریک شود دست نزنند. همه فکر میکردند که همه چیز خوب پیش میرود ولی سومالی این توافق را زیرپا گذاشت.<br />دو روز بعد از اینکه هیئت نمایندگی اتیوپی به کشور بازگشت، هنری کسینجر که وزیر دفاع دولت ریچارد نیکسون بود در موگادیشو ظاهر شد. کسینجر نماینده غیر رسمی یک سازمان (Safari Club ) بود که شامل شاه ایران، موبوتو از کنگو، شاه عربستان، پادشاه مراکش و همچنین مامورین عالیرتبه امنیتی فرانسوی و پاکستان بود. وظیفه این سازمان مبارزه با نفوذ شوروی در خلیج فارس و آفریقا بود. از طریق اعمال فشارهای این سازمان و قولهایی که داده بودند موجب شد که زیاد باره دست به اشتباه فاحشی زده و به اتیوپی حمله کند.<br /><br />سؤال: عواقب این جنگ چه بود؟<br /><br />شوروی منطقه را ترک کرد و سومالی به رهبری زیاد باره در شبکه استعماری امپریالیسم گرفتار شد. کشور از عواقب این اختلافات مرزی بشدت صدمه دیده و بانک جهانی و صندوق بین المللی پول قرار شد که "بازسازی" کشور را به عهده بگیرند. این باعث درگیری در بین طبقه بورژوازی در سومالی شده و باعث تجزیه کشور به قبایل شد که تا سال ۱۹۹۰ که سال سقوط زیاد باره است ادامه داشت. و از آن زمان است که مرتبا روسای دولت عوض میشوند.<br /><br />سؤال: ولی بعد از سی سال که از جنگ گذشته الان خلاف آنرا می بینیم، این اتیوپی است که به کمک آمریکا به سومالی حمله کرده است!<br /><br />جواب:همانطور که گفتم آمریکا بعد از شکست پروژه "بازگرداندن امید"، سومالی را در هرج و مرج نگهداشته است. با وجود این در سال ۲۰۰۶ یک جنبش اسلامی شروع شد تا با جنگ سالاران مبارزه کرده و اتحاد را در کشور ایجاد کند.&nbsp; تقریبا نوعی انتفاضه. آمریکا برای اینکه از اینکار جلوگیری کند از "دولت فدرال موقت" که سابقا از تایید رسمی آن پرهیز میکرد، پشتیبانی کرد.دلیل آن نیز این بود که آمریکا فهمیده بود که بدون یک دولت در سومالی، او به اهدافش نمی رسد. و غیر از آن یک جنبش اسلامی در حال رشد بود که همه سومالی را متحد میکرد.<br />آمریکا برای اینکه در این اتحاد کارشکنی کند در ضمن اینکه از "دولت فدرال موقت" پشتیبانی میکرد که فاقد پایگاه مردمی و ارتش بود، به نیروهای اتیوپی دستور حمله به سومالی را داد تا این جنبش اسلامی را ساقط کند.<br /><br />سؤال: آیا این عملی شد؟<br /><br />نه! نیروهای اتیوپی شکست خورده و مجبور به عقب نشینی شدند. ولی این جنبش اسلامی به گروههای مختلفی تجزیه شد که هنوز قسمت بزرگی از سومالی را کنترل میکنند. "دولت فدرال موقت" عبداله یوسف نیز ا سقوط کرده و آمریکا بجای آن شیخ شریف که سابقا سخنگوی این جنبش اسلامی بود را به مقام او نشاند.<br /><br />سؤال: پس شیخ شریف "جهت" عوض کرده است؟<br /><br />او سخنگوی جنبش اسلامی بود برای اینکه سخنگوی خوبی بود. ولی او فاقد یک دید سیاسی بود. او نمیداند امپریالیسم و ناسیونالیسم چیست. برای همین است که نیروهای غربی او را بطرف خود کشیدند. او حلقه ضعیف جنبش اسلامی بود. او امروز یک رژیم دست نشانده را رهبری میکند که در جیبوتی تشکیل شد. این رژیم فاقد پایگاه مردمی است و هیچ اقتداری در سومالی ندارد. فقط در مراجع بین المللی وجود دارد زیرا امپریالیستها از آن حمایت میکنند.<br /><br />سؤال: در افغانستان آمریکا گفته است که حاضر است با طالبان مذاکره کند، چرا در سومالی خواستار مذاکره با گروههای اسلامی نیست؟<br /><br />جواب: برای اینکه این گروهها خواهان بیرون انداختن نیروهای خارجی بوده و برای یک سومالی متحد عمل میکنند. برای همین آمریکا میخواهد این گروهها را از بین ببرد. یک اتحاد توسط جنبش اسلامی به نفع امپریالیستها نیست، آنها هرج و مرج میخواهند. مشکل این است که الان این هرج و مرج به اتیوپی هم سرایت کرده است که بعد از سال ۲۰۰۷ بسیار ضعیف شده است. یک جنبش مقاومت ملی نیز الان شکل گرفته است که با نیروهای طرفدار امپریالیسم مبارزه میکند. آمریکا با تئوری هرج و مرج خود در تمام این منطقه مشکل ایجاد کرده است و اکنون این تئوری را میخواهد در اریتره پیاده کند.<br /><br />سؤال: به چه دلیل؟<br /><br />اریتره دارای یک سیاست مستقل ملی است. اریتره نیز به سهم خود آینده ای برای این منطقه دارد. شاخ آفریقا که شامل سومالی، جیبوتی، اریتره و اتیوپی است کشورهای ثروتمندی بوده و بدون نیاز به دخالت نیروهای خارجی می توانند روابط اقتصادی جدیدی با احترام متقابل ایجاد بکنند. طبق پیشنهاد اریتره کشورهای منطقه میتوانند مشکلات خود را مورد بحث بگذارند. این چنین سیاستی باعث وحشت امپریالیسم آمریکا است زیرا ممکن است که کشورهای دیگر از این روش پیروی کنند. به این دلیل است که اریتره را بفرستادن اسلحه به سومالی و ایجاد مشکل در اتیوپی متهم می کنند.<br /><br />سؤال: آیا اریتره به سومالی اسلحه نمی فرستد؟<br />جواب: نه! به هیچوجه. این فقط یک تهمت است. دقیقا همانطور که در مورد سوریه گفتند که به مقاومت عراق کمک میکند. اریتره خواهان این است که کشورهای آفریقایی با چین وهند روابط اقتصادی داشته باشند ولی نیروهای غربی خواهان آن نیستند و میخواهند که اریتره نیز مانند کنیا، اتیوپی و اوگاندا تحت سیطره آنها دربیاید.<br /><br />سؤال: آیا تروریست در سومالی نیست؟<br /><br />جواب: امپریالیستها همیشه نیروهایی را که با آنها مبارزه میکنند تروریست نامیده اند.ایرلندیها تروریست بودند تا آنکه پیمان نامه ای را امضاء کردند. محمود عباس تروریست بود تا آنکه دوست آنها شد.<br /><br />سؤال: آیا القاعده در سومالی نیست؟<br /><br />جواب: القاعده همه جا هست، از بلژیک تا استرالیا.&nbsp; القاعده برای این است که همه جا حضور امپریالیسم را توجیه کند. اگر دولت آمریکا به مردمش بگوید که قصد دارد سربازان را برای جنگ به چین به اقیانوس هند بفرستد حتما باعث ترس آنها میشود ولی اگر بگوید که برای مبارزه با القاعده و دزدی دریایی است، که هیچ مشکلی نیست. اهداف اصلی چیز دیگری است.<br />&nbsp;هدف استقرار نیروها در اقیانوس هند است که در آینده صحنه جنگهای بزرگی خواهد بود.<br />&nbsp;<br /><br /><br />۱ـ برنارد کوشنر فرانسوی از پایه گذاران پزشکان بدون مرز در سال ۱۹۷۱ بود. وی در سال ۱۹۸۰ رابطه اش را با این سازمان قطع کرده و سازمان دیگری را پایه گذاری کرد. پس از آن به سیاست روی آورده و در ابتدا وزیر در دولت فرانسوا میتران و بعدها با راستگرایان متحد شده و از تسخیر عراق پشتیبانی کرده و وزیر امور خارجه در دولت سارکوزی شد.<br /><br /><br />*:توضیح مترجم:<br />مطلب فوق ازمواضعی پشتیبانی می کند که مورد تائید من نمی باشد. اما چون مطالعه این مصاحبه را از این زاویه که خواننده را در فضای نظرات&nbsp; موجود در مورد تحولات این منطقه بحرانی جهان قرار می دهد مبادرت به ترجمه آن نمودم .<br /><br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

</feed>
