<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>از میان مقالات</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.eshterak.info/mm/atom.xml" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010-03-05:/mm/7</id>
    <updated>2012-01-21T18:31:08Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/"> Movable Type Pro 4.32-en</generator>

<entry>
    <title>غیرت ناموسی جمعی!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2012/01/post-276.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/mm//7.3735</id>

    <published>2012-01-21T18:16:49Z</published>
    <updated>2012-01-21T18:31:08Z</updated>

    <summary>عکسی از گلشیفته فراهانی منتشر می شود، چنان جنجالی در رسانه های فارسی زبان راه می افتد که گویا آسمان به زمین آمده است. محتوای این عکس چیزی جز این نیست: یک زن هنرپیشه ی محبوب ایرانی تصمیم گرفته است...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="زنان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="نسیمروشنایی" label="نسیم روشنایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/riskaa-10420.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/riskaa-10420.html','popup','width=150,height=171,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/riskaa-thumb-200x228-10420.jpg" alt="riskaa.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="228" width="200" /></a>عکسی از گلشیفته فراهانی منتشر می شود، چنان جنجالی در رسانه های فارسی زبان راه می افتد که گویا آسمان به زمین آمده است. محتوای این عکس چیزی جز این نیست: یک زن هنرپیشه ی محبوب ایرانی تصمیم گرفته است عکسی برهنه بگیرد، به همین سادگی. این کنش گلشیفته نه او را به یک قهرمان جنبش زنان مبدل می کند و نه ذره ای از اعتبار او کم می کند. این درحالی است که تمام کسانی (اعم از روشنفکر، هنرمند، بازاری و آخوند و...) که واکنش های هیستریک نشان داده اند که چرا گلشیفته برهنه شده است، وقتی فرضا عکس های برهنه ی&nbsp; آنجلینا جولی و مدونا را با کمال میل می بینند، به هیچ وجه به رگ غیرتشان برنمی خورد! چراکه گلشیفته را خودآگاه یا ناخودآگاه جزو نوامیس خود می دانند اما مدونا را خیر!<br /><br />&nbsp;&nbsp; با شناخت و تحلیل عرف و سنت مرتجع ایرانی، مذهب اسلام و سلطه ی پدرسالاری بر فرهنگ ایرانی می توانیم به سادگی این واکنش های ارتجاعی را رمزگشایی کنیم. به انحصار در آوردن بدن، میل و غریزه ( به ویژه بدن و امیال زنان) یکی از هسته های مرکزی مذاهب پدرسالاری همچون اسلام هستند. بدن، غرایز و امیال جنسی می بایست در چارچوب شرعی ازدواج محصور شوند تا ساختار خانواده ی پدرشاهی پابر جا بماند؛ تا زنان بتوانند همسران وفادار و نجیب و ابله شوهرانی باشند که حق دارند زنان متعددی داشته باشند! یکی از نشانه های عدالت اسلامی همین است: زنان بایستی در خانه ی شوهر یا پدر، در زندان حجاب و پوشش اجباری، و هزار و یک سرکوب و خشونت دیگر خود را محبوس کنند و نجیب و ناآگاه باشند، درحالی که مردان حق دارند امیال جنسی خود را به شیوه های مختلف ارضا کنند و زنان آکبند بخرند! بدن زن در ساختار پدرشاهی چیزی نیست جز شیئی که جزء دارایی شوهر است و باید مطابق با اراده ی شوهر- پدر- خدا عمل کند. به علاوه، بدن زن در جامعه ای پدرسالار و مرتجع مثل ایران بدن زن نیست، به او تعلق ندارد، بلکه، شیئی است که همواره می بایست تحت کنترل اراده ی افراد وعواملی جز خود فرد باشد مانند: خانواده، شوهر، تمام مردم جامعه، هنجارهای عرفی، شرع و فرامین الهی. تحت چنین شرایط و ساختار غیر انسانی و غیرعقلانی، ارگانیسم&nbsp; یک انسان با ذهن و فردیت مستقل چنان به طور سیستماتیک آسیب می بیند که سال ها زمان لازم است تا فرد سعی کند این تخریب های روانی و جسمی را اندکی ترمیم&nbsp; کند. <br /><br />&nbsp; یکی از پرسش هایی که برای ادامه ی این مبحث مطرح می کنیم این است که چرا لزوم مبارزه برای رهایی بدن از زنجیرهای ارتجاع مذاهب و سنن پدرسالار اهمیت دارد؟ چرا واکنش های پدرسالارانه ی مردان ایرانی در مواجهه با عکس برهنه ی گلشیفته اینقدر منزجر کننده است؟ <br /><br />&nbsp; آزادی پوشش و آزادی برهنه شدن زیرمجموعه ی آزادی فردی قرار می گیرند و یکی از حقوق اولیه ی تمام انسان ها هستند که انسان دنیای مدرن به آن آگاه گشته است. همچنین، مبارزه برای احقاق چنین حقوقی در تاریخ، مبارزه ای بسیار طولانی بوده است و زنان و مردان فرهیخته ی جوامع گوناگون در آن سهیم بوده اند. واقعیت این است که در دنیای مدرن، هیچ مذهبی، هیچ عرف، سنت و فرهنگی و هیچ جامعه ای از نظر حقوقی نمی بایست حق آزادی فردی و در این مورد بخصوص یعنی حق پوشش و حق کنترل شخص بر بدن وی را از او سلب کند. از آنجایی که درک آزادی فردی و مبارزه برای احقاق آن یکی از مهم ترین مراحل مبارزات آزادی خواهانه است، مردم جوامع سنتی و مرتجعی مانند مردم ایران نیز باید آن را همراستا با دیگر جنبه های مبارزاتی خویش سپری کنند. به این ترتیب، یکی از مطالباتی که ما زنان و مردان آگاه و مبارز جوامع پدرسالار باید برای احقاق آنها مبارزه کنیم، مبارزه برای آزادی پوشش و برهنگی و بازپس گیری حق کنترل ما بر بدن، امیال و غرایزمان است. در ضمن، بخشی از فعالین سیاسی اعم از چپ و راست که معتقدند مبارزه ی زنان برای شکستن ارتجاع و نابودی پدرسالاری در حال حاضر اولویت ندارد، سخت در اشتباه اند. اما بدون شک این کل مبارزه ی ما نیست بلکه تنها بخشی از مبارزه ی ماست، چرا که مبارزه ی ما برای رهایی از ستم و استثمار به مبارزه با پدرسالاری و ارتجاع و مذاهب محدود نمی شود! <br /><br />&nbsp; واکنش های ناموسی بسیاری به این عکس شده است که قابل پیش بینی هستند اما یکی از واکنش های جماعت ما روشنفکران و سیاسیون به این عکس این بود که مبارزاتی این چنینی(نمایش برهنگی در رسانه ها) زنان جوامع مسلمان، باعث تقویت و بازتولید ارتجاع اسلامی می شوند. این استدلال بر چه شالوده ی نظری استوار است؟ چرا برهنگی زنان مسلمان زاده باعث بازتولید ارتجاع اسلامی می شود؟ چرا باید چنین اعتراض های رسانه ای صرفا نمایشی در جامعه ی نمایش تلقی شوند؟ این استدلال توضیح نمی دهد که برای مبارزه با پدرسالاری و ارتجاع چه آلترناتیوهای استراتژیکی وجود دارند. چه استراتژی هایی برای مبارزه ی زنان معترض به ساختار پدرشاهی می توان قائل شد؟ بله، استراتژی های بسیاری! اما آیا جز این نیست که یکی از استراتژی ها مبارزه از طریق ابزار رسانه هاست؟ حال اگر در این رسانه ها فردی بخواهد بدن خویش را نیز ابزاری برای بیان اعتراض خویش انتخاب کند، چه ایرادی دارد؟ آیا جز این است که هر فردی حق کنترل بر بدن خویش را دارد؟ از آنجایی که بدن زن فقط به او تعلق دارد، بنابراین اگر او تصمیم بگیرد که در رسانه ها آن را عریان کند، هیچ کار غیر عقلانی و غیرانسانی نکرده است؛ نه به حریم خصوصی مسلمانان دیگر تجاوز کرده است و نه آزادی آنها را برای باور به اسلام سلب کرده است. همچنین چرا باید پذیرفت که مطالبات و مبارزات رادیکال ضد مذهبی باعث تشدید و تقویت مذهب می شوند؟ تنها می توان با مغلطه ای ساده انگارانه رادیکالیسم استراتژیک مبارزه با ارتجاع و مذهب و سرکوب را با خشونت و افراطی گری و سبعیت ارتجاع و مذاهب یکسان در نظر گرفت. و آیا این رویکرد در نهایت جز محافظه کاری و مماشات با ارتجاع معنا و عواقب دیگری خواهد داشت؟ نکته ی دیگر این است که توسل به تئوری جامعه نمایش گی دوبور برای تقبیح چنین کنش رسانه ای بی مورد است. ما در حال حاضر در جوامعی زندگی می کنیم که رسانه ها نقش بسیار مهمی در کنترل و شکل دادن ذهن توده ها برعهده دارند. از این رو، این ضرورت وجود دارد تا هر فرد معترض یا هر فعال سیاسی برای مبارزه یا اعتراض خویش از ابزار رسانه های مختلف استفاده کند.اگر بخواهیم از رسانه ها و ضرورت استفاده از آنها برای پیشبرد مبارزه مان چشم بپوشیم صرفا میدان را به مالکان و هدایتگران سرمایه دار، مرتجع و استثمارگر رسانه های ملی و جهانی واگذار کرده ایم. همچنین با توجه به اصل آزادی فردی ما حق نداریم هیچ انسانی اعم از هنرپیشه، فعال سیاسی، نویسنده و غیره را سرزنش کنیم که چرا از رسانه ها استفاده می کند، با این اتهام که نیت و هدف او برای استفاده از رسانه ها صرفا خودنمایی و شهرت بیشتر است. چرا که اولا ما در ذهن افراد حضور نداریم و بنابراین نمی توانیم نیات افراد را بخوانیم! دوما اگر بخواهیم کنش رسانه ای کسی را نقد کنیم باید آن را نقد محتوایی کنیم و نمی توانیم به صرف رسانه ای بودن آن را سرزنش کنیم. <br /><br />&nbsp; نکته ی دیگر که لازم می دانم در این نوشتار به آن بپردازم مقایسه ی دو کنش اختیاری با بدن است: خودسوزی بدن ، برهنه کردن بدن. <br /><br />&nbsp; همه می دانیم که یکی از روش های خودکشی زنان ایرانی و بسیاری از زنان جوامع ارتجاعی خودسوزی است. می توان اذعان کرد که خودسوزی یکی از زجرآورترین روش برای نابودی بدن است. انتخاب این که یک انسان برای رهایی از رنج زنده بودن، بدن خود را به تدریج بسوزاند و دردی آنچنان سهمناک را تحمل کند، قابل تصور نیست و تنها نشانگر شدت وخامت و دردناکی زندگی در جامعه ای است که یک فرد را وادار می کند تا برای رهایی از آن بدن خود را بسوزاند. وقتی زنی خود را می سوزاند، با سوزاندن و زجر دادن توصیف ناپذیر بدن خویش، به شدیدترین حالت ممکن به زندگی و شرایط دشوار زندگی خویش اعتراض می کند. بی شک یکی از دلایلی که زنان خود را به خاطر آن می سوزانند، سرکوب و خشونت و رنجی است که جامعه ی پدرسالار بر آنها تحمیل می کند. واکنش ما به مواجهه با چنین اعتراضات خوفناکی چیست؟ کمی ترحم و سپس آن را فراموش می کنیم.<br /><br />&nbsp; اما برعکس اگر زنی از همین جوامع به جای سوزاندن بدن خویش، آن را برهنه کند و یا به هر طریقی به جامعه ی بیمار خود نشان دهد که آزادانه و با تکیه بر اراده ی فردی خویش بدن و غرایز خود را از این زنجیرهای ارتجاع مذهب و سنت رها کرده است، رگ گردن بسیاری از ما متورم می شود! <br /><br />&nbsp; آیا جز این است که خود سوزی زنان و سپس نشان دادن احساسات دلسوزانه ی آبکی ما هیچ دردی را دوا نخواهند کرد؟ در حالی که یکی از اقداماتی که می بایستی برای مبارزه با ارتجاع پدرسالارانه ی مذاهب در جوامع سنتی انجام داد شکستن هنجارهای غیرعقلانی و سرکوبگر آن و همزمان افشای ایدئولوژی هایی است که در پسِ این تابوها نهفته است.<br /><br />نسیم روشنایی<br /><br />منبع مطلب <br /><a href="http://riskaa.blogfa.com/post-70.aspx">http://riskaa.blogfa.com/post-۷۰.aspx</a><br /><br />&nbsp;<br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>انقلاب و ضدانقلاب در مصر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2012/01/post-275.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/mm//7.3696</id>

    <published>2012-01-03T13:18:46Z</published>
    <updated>2012-01-03T13:42:28Z</updated>

    <summary><![CDATA[&nbsp;&nbsp; انقلاب مصر، که بر دوره پایان تاریخ و پایان انقلابها پایانی بزرگ گذاشت، انقلابی ادامه دار و با ابعادی بزرگ است که نزدیک به یکسال از شروعش میگذرد. این انقلاب از بدو شروع اقشار وسیعی از جمعیت بیش از...]]></summary>
    <author>
        <name>nima</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مصر" label="مصر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="انقلاب" label="انقلاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="انقلابمصر" label="انقلاب مصر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بهارعربي" label="بهار عربي" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بهزادباقري" label="بهزاد باقري" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خاورميانه" label="خاورميانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/egypt___25_january_revloution_-10265.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/egypt___25_january_revloution_-10265.html','popup','width=737,height=1084,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/egypt___25_january_revloution_-thumb-250x367-10265.jpg" alt="egypt___25_january_revloution_.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="367" width="250" /></a><br />&nbsp;&nbsp; انقلاب مصر، که بر دوره پایان تاریخ و پایان انقلابها پایانی بزرگ گذاشت، انقلابی ادامه دار و با ابعادی بزرگ است که نزدیک به یکسال از شروعش میگذرد. این انقلاب از بدو شروع اقشار وسیعی از جمعیت بیش از هشتاد میلیونی مصر را بحرکت درآورد. براساس تخمین ها بیش از بیست درصد از جمعیت مصر (دست کم ۱۵ میلیون نفر) در تحرکات توده ای روزهای نخست انقلاب شرکت داشتند. طبقه کارگر، فقرای شهری، بیکاران، جوانان (دانشجو، شاغل و بیکار)، زنان (که بویژه شرکت زنان طبقات زحمتکش جامعه و زنان خانه دار در این بین چشمگیر بوده است) ستونهای اصلی این حرکت توده ای در سراسرکشور بوده اند. این نشانگر این است که خواست انقلاب و خواست تغییر در جامعه (حال با هر روایتی که برمبنای توازن قوا و آرایش نیروها و مرحله تکامل انقلاب بخود بگیرد) در بطن جامعه مصر نفوذ کرده است؛ به این معنی که تاثیرات گشترده این حرکت نه تنها در اقشار شهری بلکه در توده های روستانشین، که تاریخا از لحاظ سیاسی کم تحرک ترین بخش جمعیت را تشکیل میدهند، نیز رسوخ کرده است. <br />&nbsp;&nbsp; ژانویه و فوریه ۲۰۱۱، ماههای حرکت مشترک اقشار وسیع جامعه مصر و در حقیقت جنبشی "همه با هم" بود. بین طبقات مختلف و جنبشهای سیاسی برخاسته از آنان، بر سر خواست سرنگونی حسنی مبارک نوعی توافق حاصل شده بود. توافقی که در مرحله اول انقلابات دموکراتیک و در مرحله اولیه رشد جنبش انقلابی از لحاظ اجتماعی و در مسیر رویدادها، معمولا و در اکثر موارد حادث میشود. بویژه حضور بخشهای نسبتا زیادی از بورژوازی (شهری و روستایی) و احزاب و جریانات سیاسی شان (مذهبی، لیبرال و ناسیونالیست) در اپوزیسیون که در صدد فروکاستن هدف و خواست جنبش به فقط سرنگونی حسنی مبارک و سلب قدرت از وی و خانواده و بخشی از نزدیکانش بودند، حدود و دامنه تغییرات حاصل از جنبش توده ای را کمتر کرد. اما بمانند بسیاری از تجارب انقلابی در تاریخ مدرن، انقلاب مصر نیز در همین نقطه نایستاد و محدود نماند؛ چراکه فاز اول این جنبش انقلابی - ژانویه و فوریهء اتحاد طبقات و جنبش همه با هم - نتوانست و اصلا نمیتوانست تضادهای اصلئی که باعث و بانی ظهور انقلاب بودند را حل کند. حضور گسترده طبقه کارگر، فقرای شهری، بیکاران و دیگرانی که تنها یکی از خواستهاشان و شاید حداقل ترین آن، سرنگونی حسنی مبارک بود و علیه فقر، بیکاری، ستم و شکاف طبقاتی، برای زندگی انسانی و شرافتمندانه بمیدان آمده بودند، موتور محرکه ادامه انقلاب را تشکیل میدهد. آنچه که بعنوان انقلابی دموکراتیک برای سرنگونی استبداد و فساد آغاز گردید، پس از رسیدن به هدف اولیه اش بسرعت به جنبشی تبدیل شد که خواستهای اجتماعی-اقتصادی رادیکالتر و پایه ای تری را برای تعمیق تحولات پیش میگذارد. هر چه از فاز اولیه انقلاب گذشت و هرچه تضادهای طبقاتی و تفاوت بین افق طبقات - که خود را در خواسته های مختلف جنبشها و تشکلهای سیاسی نشان میدهد - حول مسائل گوناگون شکل گرفت و تشدید شد، بهمان نسبت هم چهره انقلاب و ضدانقلاب مشخص تر شد و جدال و مبارزه آنها هم شکل عریانتری بخود گرفت. پایه اصلی این جدال و در واقع جدال اصلی در میان برخوردها و آشوبها و هیاهوی انقلاب، جدال بین طبقات حاکم و نمایندگان اصلی شان یعنی بازماندگان رژیم سابق و در راسشان شورای عالی نظامی مصر،‌ اسلام سیاسی به سرکردگی اخوان المسلمین و سلفی ها و حامیان خارجی ارتجاع از قبیل آمریکا، عربستان سعودی، شیخ نشین ها و ترکیه و بعبارت دیگر ارتجاع منطقه و جهانی و تاحدی بسیار کمتر احزاب و شخصیتهای لیبرال مصر&nbsp; از یکسو و طبقه کارگر، تشکلهای کارگری، احزاب سیاسی چپ (حال با هر درجه از قدرت) و توده های فقیر شهری و روستایی، که امید و خواست و آرمانشان در انقلاب در تحلیل نهایی در برابر طبقه حاکم قرار میگیرد، از دیگر سو میباشد. در ادامه در حد بضاعت این مقاله و نویسنده اش به بررسی هر یک از اجزای تشکیل دهنده کمپ ضد انقلاب و انقلاب میپردازیم.<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/noscaf-10268.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/noscaf-10268.html','popup','width=2936,height=2072,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/noscaf-thumb-200x141-10268.gif" alt="noscaf.gif" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="141" width="200" /></a><br /><font style="font-size: 1.25em;"><b>الف) ضدانقلاب</b></font><br /><br /><b>شورای عالی نظامی مصر </b><br /><br />&nbsp;&nbsp; شورای عالی نظامی مصر (المجلس الأعلى للقوات المسلحة‎)، پس از سرنگونی حسنی مبارک در روز یازدهم فوریه یعنی هجده روز پس از آغاز حرکت انقلابی بقدرت رسید. ارتش که از زمان شروع اعتراضات در ۲۵ ژانویه، از مداخله مستقیم به نفع حسنی مبارک خودداری کرد و در ظاهر چهره ای بیطرف و مردم دار از خود نشان داد، در ارتباط مستقیم و با توصیه دولت آمریکا، بزرگترین حامی نظامی و مالی آن، با وعده ایجاد تغییرات به صحنه گردان سایست مصر تبدیل شد. این مساله از همان ابتدا با استقبال احزاب طبقه حاکم بویژه اخوان المسلمین مواجه شد و مورد تایید آنها قرار گرفت. در ظاهر شورای عالی نظامی مصر قرار بود که به نمایندگی از کلیه آحاد مردم ، نقش راهبری دوره انتقالی جامعه مصر از دوران دیکتاتوری حسنی مبارک به رژیمی بر مبنای دموکراسی پارلمانی و قانون اساسی جدید را ایفا کند.<br />&nbsp;&nbsp; ارتش مصر، از دوران حسنی مبارک، بیش از سی تا چهل درصد اقتصاد مصر را تحت کنترل داشته است. این نهاد که دومین کمک گیرنده بزرگ مالی-نظامی از امریکا در جهان پس از اسرائیل میباشد، یعنی سالانه بین دو تا سه میلیارد دلار، بزرگترین بنگاه اقتصادی و بزرگترین سرمایه دار و مالک زمین در مصر است و در بسیاری از بخشهای اقتصاد جامعه از مونتاژ خودرو، صنایع پوشاک، ساخت و ساز راه و پل و پروژه های بزرگ خانه سازی و... شرکت دارد و صاحب بسیاری از تاسیسات و امکانات توریستی مصر است و از مزایای بسیاری از قبیل معافیت مالیاتی، نیروی کار بی جیره و مواجب و یا ارزان سربازان و تصاحب زمین و کارخانه ها به ثمن بخس برخوردار و تا کنون از این لحاظ به هیچ نهادی پاسخگو نبوده و به واقع دولتی درون دولت بوده است.<br />&nbsp;&nbsp; تعمیق و رادیکالیزه شدن پروسه انقلاب در مصر بیشترین خطر و ضربه را برای فرماندهان نظامی دربردارد. بر همین اساس، شورای عالی نظامی هرچه در توان دارد، با توجه به تناسب قوا، در جهت سرکوب انقلاب انجام داده است. این شورا در ماه مارس تظاهرات روز جهانی زن را با همدستی اسلامگرایان افراطی سرکوب میکند. در ماه آگوست تجمع و تحصن معترضان در میدان تحریر به روند بسیار کند تغییر و نقش ارتجاعی شورای نظامی را با خشونت برهم میزند. در ماه اکتبر تظاهرات مسیحیان قبطی در اعتراض به بآتش زدن کلیساهایشان را بازهم با همدستی اسلامیون و قتل بیست و پنج تن از معترضان در برابر ساختمان یک شبکه تلویزیونی دولتی در هم میکوبد. در ماه نوامبر به اعتراضات انقلابیون و معترضین در میدان تحریر که خواهان سلب هر چه سریعتر قدرت نظامیان بودند با شدت تمام و کشتار بیش از چهل نفر پاسخ میدهد. و در ماه جاری، دسامبر، حمله همه جانبه و وحشیانه ای را برای سرکوب و دفع کامل معترضین و متحصنین در میدان تحریر سازمان میدهد. سرکوب ماه دسامبر در واقع تلاش اصلی ارتش با تمام قوا برای ختم غائله میدان تحریر با توسل به شلیک تیر جنگی، استفاده از انواع گاز اشک آور، پرتاب سنگ و کشتار و زخمی و حتی کور کردن شمار زیادی از تظاهرکنندگان بوده است. در این بین سرکوب مطبوعات و رسانه ها، برپایی دادگاههای نظامی در ابعاد بسیار وسیعتر از رژیم سابق برای فعالین سیاسی، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان، فعالین کارگری و زنان، ممنوع کردن اعتصابات و تشکلهای کارگری و تلاش برای سرکوب آنها و بسیاری موارد دیگر پرده از نقش تماما ارتجاعی شورای عالی نظامی مصر و مقاصد واقعی اش برمیدارد. بجرات میتوان گفت که حاکمیت ارتش در طول این ده ماه یک خونتای نظامی بوده است. شورای عالی نظامی مصر در شرایط فعلی، ستون و نیروی رهبری کننده ضدانقلاب مصر است. <a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/scaf_emergency_law-10271.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/scaf_emergency_law-10271.html','popup','width=1758,height=1363,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/scaf_emergency_law-thumb-200x155-10271.jpg" alt="scaf_emergency_law.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="155" width="200" /></a><br /><br /><b>&nbsp;اسلام سیاسی</b><br /><br />&nbsp;&nbsp; اخوان المسلمین و سلفی ها، دو بازوی اصلی اسلام سیاسی در مصر را تشکیل میدهند. اخوان المسلمین، که در سال ۱۹۲۷ تشکیل شده و جریانی باسابقه و ریشه دار در جامعه محسوب میشود، نماینده اسلام سیاسی باصطلاح میانه رو و محافظه کارِ خواهان همکاری با دیگر جریانات سیاسی طبقه حاکم مصر و اهل مذاکره و سازش با آمریکا، اتحادیه اروپا و حتی اسرائیل است. محافظه کاری اخوان المسلمین از همان روز اول اعتراضات مشهود بود. این سازمان بطور رسمی در تظاهرات ۲۵ ژانویه و چند روز پس از آن شرکت نکرد و حتی به صفوف خود توصیه کرد که وارد این تظاهرات نشوند. اخوان تنها پس از آنکه اعتراضات گسترش یافت و معلوم شد که این اعتراضات درحال تبدیل به یک قیام مردمی است، تصمیم به مشارکت در آن گرفت. در طول فاز اول اعتراضات نیز هرجا که شد با نمایندگان دولتی و رژیم سابق بر سر رسیدن به یک مصالحه و به خانه فرستادن مردم وارد مذاکره شد. در حقیقت اخوان المسلمین، در طول این مدت نقش یک اپوزیسیون متزلزل و مردد را ایفا کرده است که از طرفی از اعمال قدرت توده ای و رادیکالیزه شدن انقلاب و تغییرات گسترده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هراس دارد و از سوی دیگر با وجود مخالفت با رژیم سابق و ارکان آن و حتی در مقاطعی بسیج نیرو علیه آن، دائما در حال سازش و ساخت و پاخت با بقایای آنهاست. همین مساله اختلافات زیادی در این سازمان میان رهبری و بدنه بوجود آورده و حتی موجب جدایی بخش زیادی از سازمان جوانان اخوان و تشکیل حزب جریان مصر (حزب التیار المصری) در جولای ۲۰۱۱ شده است.<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/brotherhood%20image%204-10274.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/brotherhood image 4-10274.html','popup','width=300,height=300,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/brotherhood%20image%204-thumb-200x200-10274.jpg" alt="brotherhood image 4.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="200" width="200" /></a><br />&nbsp;&nbsp; اخوان المسلمین از ابتدا تاکنون از شورای عالی نظامی مصر آشکار و نهان دفاع کرده است، تا جائی که بسیاری از فعالان سیاسی غیراسلامی مصر براین باورند که اخوان المسلمین و شورای عالی نظامی مصر به توافق رسیده اند که در ازای فضای بیشتر برای فعالیت سیاسی اخوان در در سیاست و جامعه مصر، این سازمان از سیاستهای نظامیان حمایت میکند. این مساله از آنجا به تایید میرسد که اخوان المسلمین تاکنون نه تنها از شرکت در اعتراضات و تحصن ها علیه شورای عالی نظامی خودداری کرده، بلکه حتی دربرابر این نارضایتی ها ایستاده است. همچنین رفراندوم ماه مارس در مورد اصلاح قانون اساسی نیز که توسط شورای عالی نظامی انجام و با مخالفت و بایکوت بسیاری از احزاب سیاسی مصر مواجه شد، راه راه را برای کاندیداتوری و برد اخوان المسلمین و بازوی سیاسی اش حزب آزادی و عدالت (حزب الحریة والعدالة‎) هموار کرد. حزب آزادی و عدالت و ائتلاف دموکراتیک، که این حزب در آن محوریت دارد، تا کنون و پس از اتمام دو مرحله از انتخابات سه مرحله ای مصر، با کسب بیش از چهل درصد آراء برنده بوده اند. متاسفانه این امر حاصل بیش از هشتاد سال و فعالیت سیاسی و تبلیغاتی پیگیر اخوان المسلمین در میان تمامی اقشار مردم بوده است. اخوان المسلمین که در دوره رژیم سابق بصورتی نیمه علنی به حیات خود ادامه میداد، با در اختیار داشتن منابع گسترده مالی (که حاصل پایگاه بورژوایی این حزب و فعالیتهای اقتصادی-بازرگانی بسیاری از اعضای آن و نیز دریافت کمکهای مالی از دولتهای ارتجاعی منطقه میباشد)،&nbsp; شبکه گسترده رسانه ای، تبلیغات و آموزش مذهبی و نفوذ در دستگاه قضایی مصر و از سوی دیگر فعالیتهای خیریه و کمک به فقرای شهری و روستایی و بالا بردن وجهه و اعتبار خود در میان این اقشار، عملا به تنها جریان سیاسی پرنفوذ و حاضر و آماده برای کسب قدرت در دوره پس از انقلاب، با تکیه بر پایگاه اجتماعی وسیع خود تبدیل شده است. از جهت دیگر با توجه به نقش و پلاتفرم ارتجاعی آن و توانایی اش برای آرام کردن جامعه و به شکست کشاندن انقلاب، کاندید مناسبی درمیان و برای طبقات حاکم و ارتجاع مصر و حامیان خارجی آنها برای ایفای نقش سیاسی محسوب میشود. خصوصیات و عملکرد ارتجاعی اخوان المسلمین و حزب آزادی و عدالت از قبیل حمایت از اقتصاد بازار آزاد، خصوصی سازی و جذب سرمایه خارجی و پایبندی به تعهدات و قراردادهای بورژوازی مصر با امپریالیسم، مخالفت با تشکلها و اعتصابات کارگری و حتی در مواردی (مانند اعتصابات وسیع معلمان، تلاش برای متوقف کردن آن)، تلاش برای حاکم کردن قانون شریعت بر بخشهای مختلف حیات جامعه از جمله قوانین خانواده و حقوق زنان، حمایت از سانسور و سرکوب فرهنگی و قدرت این سازمان در تحمیق و تخدیر مذهبی توده های مردم و توانائی آن برای بسیج اقشار عقب مانده و لومپن علیه انقلابیون، همه و همه نقش مهمی در موافقت کمپ ضدانقلاب مصردر دادن نقش اصلی آتی در سیاست مصر و خاتمه دادن غائله انقلاب به اخوان و حزب آزادی و عدالت داشته است. اما همانطور که نمونه شورای عالی نظامی و ارتش نشان داد، این سازمان نیز بدون پاسخ دادن به تضادهای اصلئی که موجب ظهور نارضایتی توده ای و انقلاب شدند، یعنی بدون حل مساله فقر، بیکاری، بیخانمانی و شکاف طبقاتی قادر به آرام کردن تب انقلابی جامعه مصر نخواهد بود. دست یازیدن به سرکوب جنبش نیز بیش از آنکه بخواهد انقلاب را عقب بزند، موجب بی اعتباری و بی آبروئی خود اخوان المسلمین و حزب آزادی و عدالت خواهد گردید و در آن صورت بعید نیست که مرحله بعدی انقلاب مصر، فازی علیه اخوان المسلمین باشد.<br />&nbsp; <a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/Alnour_Logo_Big-10277.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/Alnour_Logo_Big-10277.html','popup','width=1148,height=1179,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/Alnour_Logo_Big-thumb-200x205-10277.png" alt="Alnour_Logo_Big.png" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="205" width="200" /></a> سلفی ها نیز با سه حزب سیاسی مجوزدار ( حزب الاصالة، حزب الفضیلة و حزب النور) در فضای سیاسی مصر حضور دارند. همگی این احزاب خواهان حاکمیت احکام و مقررات اسلامی بر جامعه، سیاست و اقتصاد مصر هستند. حزب النور که بزرگترین حزب سیاسی متعلق به سلفی هاست از درون جنبش الدعوة السلفیة پس از انقلاب ژانویه تاسیس گردیده ، تا کنون موفق به کسب حدودا بیست درصد آراء در انتخابات پارلمانی شده است. گروهبندیها و احزاب سلفی با وجود اینکه قبل از انقلاب هم وجود داشتند بدلیل سرکوب قادر به ابراز وجود گسترده نبودند، اما پس از انقلاب و با حمایتهای میلیون دلاری دول ارتجاعی منطقه مانند عربستان سعودی، قطر و کویت به گسترش خود پرداختند. سلفی ها با تکیه بر این بنیه مالی قدرتمند و با تغذیه از جو فکری-سیاسی مهیاشده توسط اخوان المسلمین، تنها به تشکیل احزاب سیاسی بسنده نکرده اند، بلکه رسانه های پرمخاطبی را نیز راه اندازی کرده اند. تبلیغات آنها بطور مشخص در سال ۲۰۰۶ و با مجوز دولت حسنی مبارک به سلفی ها برای تاسیس شبکه تلویزیونی ماهواره ای آغاز گشت. کانالهای تلویزیونی مانند الرحمة و الناس که متاسفانه از پربیننده ترین ها در مصر هستند، بدل به ابزاری مناسب برای گسترش تبلیغات سوپرارتجاعی و قرون وسطایی واعظان سلفی علیه آزادیهای اجتماعی و تغییرات مدرن در جامعه، حقوق زنان، مسیحیان و افراد غیرمذهبی در میان اقشار وسیعی از مردم مصر شده اند. سلفی ها همچنین به تشکیل گروههای فالانژ و ضربتی علیه مسیحیان، فعالین حقوق زنان، نویسندگان و روشنفکران سکولار مصر پرداخته اند. متاسفانه جو عمومی کشورهای عربی از جمله خوش بینی به اسلام سیاسی، ضدیت با آمریکا و اسرائیل و باصطلاح مظاهر فرهنگی و سیاسی آنها به تعبیر اسلامیون مانند سکولاریسم و بی دینی و فساد زنان وامت اسلامی، برپایی موسسات خیریه برای کمک به نیازمندان و ژست حمایت از محرومان موجب گسترش محبوبیت سلفی ها در میان بخشهای بیشتر عقب مانده جامعه مصر گردیده است.<br /><br /><b>امپریالیسم آمریکا و ارتجاع منطقه </b><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/no%20you%20can%27t%20-%20mubarobama-10280.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/no you can't - mubarobama-10280.html','popup','width=625,height=416,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/no%20you%20can%27t%20-%20mubarobama-thumb-200x133-10280.jpg" alt="no you can't - mubarobama.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="133" width="200" /></a><br />&nbsp;&nbsp; همانطور که در مقاله قبلی راجع به انقلاب مصر عنوان کردیم، امپریالیسم آمریکا که حامی و پشتیبان رژیم هایی مثل مبارک بود، پس از قطعی شدن سقوط مبارک و بیفایده بودن حمایت از وی، بیشترین تلاش خود را در حمایت از نیروهایی بکار بست که میتوانستند انقلاب را مهار و در جاده مطلوب امپریالیسم بیندازند؛ بطوریکه نظم اقتصادی-اجتماعی سرمایه دارانه مصر دستخوش تحول نشود و دست نخورده بماند و نیز توازن قوا در منطقه و در کشور مهمی مانند مصر به ضرر آن تمام نشود. تعمیق انقلاب در مصر و واگیر آن در کشورهای دیگر، یکی از بزرگترین خطرات برای منافع سرمایه داری جهانی و کابوس آمریکا و متحدینش بوده است. بهمین دلیل تلاش آمریکا و متحدانش نه تنها در مصر که در تونس و مهمتر از آن لیبی و سوریه در منحرف کردن اعتراضات، سوار شدن بر آنها و تبدیل آنها به جنبشهایی در راستا و یا دست کم نامتخالف با اهداف و منافع آنها و متحد استراتژیکشان اسرائیل بوده است. <br />&nbsp;&nbsp; باراک اوباما در سخنرانی اش در ماه می امسال اظهار داشت که آمریکا و قدرتهای غربی درنظردارند تا میلیونها دلار برای کمک به مصر و دیگر کشورهایی که برای "دموکراسی" میکوشند بپردازند&nbsp; و اعلام کرد که آمریکا یک میلیارد دلار از قروض مصر را میبخشد و افزون بر آن یک میلیارد دلار نیز بصورت اعتبار در اختیار دولت نظامی مصر میگذارد. همچنین مصر به اجلاس سران هشت کشور صنعتی (G۸) برای رایزنی درباره اوضاع خاورمیانه دعوت شد و از طرف دیگر صندوق بین المللی پول و بانک جهانی پیشنهاد کمک مالی بیشتر و وامهای جدیدی را به این کشور عرضه کردند. این کمکها فقط در بعد اقتصادی نبوده است. در بعد نظامی نیز کمکها به دولت ضدانقلابی مصر برای سرکوب معترضان در جریان بوده است. به گزارش عفو بین الملل در ماه نوامبر یک شرکت آمریکایی (Combined System واقع در پنسیلوانیا) به تنهایی دست کم هفت تُن تجهیزات مربوط به سرکوب شورشهای خیابانی را به دولت مصر فروخته است. از طرف دیگر آمریکا و حتی اسرائیل راسا مذاکراتی را برای "ارتقای دموکراسی" با اخوان المسلمین آغاز کردند، بدین منظور که بقول سمیر امین "مدل پاکستانی" سیستم سیاسی را در مصر بوجود آوردند؛ مدلی که در آن اسلامگرایان از یکسو قدرت دولتی را در دست داشته باشند و ارتش نیز از سوی دیگر در پشت صحنه بعنوان بازیگر اصلی حضور داشته باشد. اسلامگرایان و احزاب و جریانات اسلامی (حتی مدل افراطی آن مانند سلفی ها و وهابیون) تا زمانی که در مسیر منافع امپریالیسم گام بدارند ، حامی آن باشند و حداقل آن را به چالش نکشند و علیه جنبشهای آزادیخواهانه و خواستهای دموکراتیک و رادیکال آنها عمل کنند، از جانب آمریکا و متحدانش نه تنها تحمل بلکه حمایت هم میشوند - نمونه پاکستان، عربستان سعودی، لیبی، عراق، افغانستان و اکنون اپوزیسیون ارتجاعی سوریه (شورای ملی سوریه) کاملا تایید کننده این موضوع هستند-.<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/Asmaa_Mahfouz_and_the_SCAF_snake-10283.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/Asmaa_Mahfouz_and_the_SCAF_snake-10283.html','popup','width=2840,height=1888,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/Asmaa_Mahfouz_and_the_SCAF_snake-thumb-200x132-10283.gif" alt="Asmaa_Mahfouz_and_the_SCAF_snake.gif" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="132" width="200" /></a><br />&nbsp;&nbsp; عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس - بعبارت دیگر سازمان تماما ارتجاعی "شورای همکاری خلیج فارس" -نیز نقش گسترده ای در حمایت از ارتجاع مصر بویژه گروههای سلفی ایفا کرده اند. عربستان سعودی (که نقش گسترده ای در سرکوب قیام در بحرین و یمن ایفا کرده است) و قطر، علاوه بر کمکهای میلیونی به گروهها و احزاب سلفی، با افزایش سرمایه گذاری خود در مصر تا حد میلیاردها دلار و نیز کمک به دولت نظامی مصر برای افزایش توازن بودجه ، کمر به تقویت کمپ ارتجاع در مصر بسته اند. نقش ارتجاعی این دولتها در بقیه نقاط منطقه مانند لیبی و سوریه نیز نباید از چشم دور بماند. افق تغییرات انقلابی در کشورهای عرب زبان خاورمیانه و شمال آفریقا میتواند عامل بسیار چالش برانگیزی برای این دول باشد.<br /><br /><font style="font-size: 1.25em;"><b>ب) انقلابیون</b></font><br /><br /><b>جنبش کارگری مصر</b><br /><br />&nbsp;&nbsp; جنبش کارگری مصر نقش قاطع و تعیین کننده ای در شروع انقلاب، پیشبرد و تعمیق آن داشته است. میتوان گفت که نقطه شروع&nbsp; و پیش زمینه و آغازگر تاریخی جنبش و حرکت وسیع مردم در ژانویه ۲۰۱۱، اعتصابات و اعتراضات کارگری وسیع در شهرک صنعتی المحلة در آوریل سال ۲۰۰۸ است. این طبقه کارگر (شاغل و بیکار) بود که با حضور در اعتراضات خیابانی و اعتصابات در محلهای کار ستون اصلی انقلاب مصر را تشکیل داد. جنبش کارگری مصر که قبل از انقلاب با سرکوب شدیدی مواجه بود و بجز فدراسیون اتحادیه های کارگری مصر، که تشکیلاتی دولتی و در واقع ضد کارگری بود، اجازه برپایی تشکل مستقل نداشت. پس از موج اعتصابات و عمل مستقیم طبقه کارگر که به فاز نخست انقلاب مصر سوخت رساند و آنرا قدرتمند و اثرگذار کرد، جنبش کارگری مصر با بنیانگذاری تشکلهای مستقل جدید و تلاش برای منحل کردن تشکلهای دولتی و دست ساز قدیمی و حتی شروع به مداخله مستقیم در سیاست و طرح مطالبات سیاسی اش، آغاز نوینی را تجربه کرد. <br />&nbsp;<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/No_2_Military_Trials_in_Egypt_Egyptian_workers_Latuff_th-10286.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/No_2_Military_Trials_in_Egypt_Egyptian_workers_Latuff_th-10286.html','popup','width=1024,height=630,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/No_2_Military_Trials_in_Egypt_Egyptian_workers_Latuff_th-thumb-250x153-10286.gif" alt="No_2_Military_Trials_in_Egypt_Egyptian_workers_Latuff_th.gif" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="153" width="250" /></a>&nbsp; در ژانویه و در آغاز انقلاب، تنها سه اتحادیه کارگری وجود داشتند اما در ماه مارس فدراسیون مستقل اتحادیه های کارگری مصر (در تقابل با فدراسیون اتحادیه های دست ساز دولت) اعلام وجود کرد و تا ماه آگوست تقریبا بیش از نود اتحادیه مستقل تشکیل شدند. سپس این موج اعتراضات و اعتصابات کارگری در سراسر کشور از قبیل کارگران پست، نساجی، سایتهای حفاریهای باستانشناسی، صنایع شکر و حمل و نقل عمومی و اعتصاب وسیع یک و نیم میلیون معلم (که مداخله اخوان المسلمین برای اتمام آن را در پی داشت) بود که راه را برای موج دوم انقلابی در ماه نوامبر تا کنون علیه شورای عالی نظامی مصر هموار کرد. فاطمه رمضان، مبارز کارگری مصری، خواستهای اولیه این جنبش را بخوبی فرموله میکند: " ما بوسیله انتخابات پارلمانی متوقف نخواهیم شد. مبارزه برای پارلمان[که اتحادیه های کارگری مصر بین سیصد تا چهارصد کاندیدا برای آن&nbsp; مشخص کرده اند] تنها بخشی از مبارزه است. خیابان آنجائی است که مبارزه در آن قرار دارد. ما حقوق خود برای تاسیس تشکلهای مستقل، لغو تمامی قوانینی که اعتصابات کارگری را غیرقانونی و اعمال جنایی قلمداد میکنند، تعیین حداقل و حداکثر دستمزد، بازگشایی دوباره کارخانه های تعطیل شده و استخدام دوباره کارگران آنها و افزایش حقوق مستمری و بازنشستگی و بهبود خدمات درمانی را مطالبه میکنیم". علاوه بر این خواستهای اقتصادی دیگری مانند افزایش کلی خدمات دولتی به مردم، بهبود و گسترش سیستم حمل و نقل عمومی، لغو بی خانمانی و زاغه نشینی، بهبود سیستم آموزش و پرورش، افزایش ده برابری بودجه خدمات درمانی و بهداشتی و ... و مطالبات سیاسی مثل تشکیل شوراهای انقلابی مردمی، برکناری دولت نظامی، لغو شرایط اضطراری که بیش از چهار دهه از حاکمیت آن میگذرد، انحلال دادگاههای نظامی، تعقیب و محاکمه قاتلان مردم و انحلال دستگاههای امنیتی و... از جمله مطالبات اصلی و مکرر ابراز شدهء تشکلها و اتحادیه ها و فعالان کارگری بوده است.<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/ma7alla_nasr_2-10289.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/ma7alla_nasr_2-10289.html','popup','width=400,height=300,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/ma7alla_nasr_2-thumb-200x150-10289.jpg" alt="ma7alla_nasr_2.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="150" width="200" /></a><br />&nbsp;&nbsp; پاسخ ارتجاع مصر و در راس آن شورای عالی نظامی به این موج قدرتمند اعتراضات کارگری تاکنون جز سرکوب چیز دیگری نبوده است. علاوه بر سرکوب و جنائی کردن اعتصابات کارگری و خودداری از برسمیت شناختن برخی تشکلهای کارگری و برپایی دادگاههای نظامی برای فعالین کارگری به اتهام "خرابکاری" و "برهم زدن امنیت کشور"، نظامیان حاکم بر مصر کمپین تبلیغاتی وسیعی را نیز علیه آنچه که "خرابکاران" و "ضربه زنندگان به اقتصاد کشور و امنیت ملی" مینامند و به قصد تضعیف روحیه و مخدوش کردن چهره جنبش کارگری و انقلابیون مصر آغاز کرده اند. از طرف دیگر اسلامیون نیز، که متاسفانه توانسته اند حمایت بخشهای غیرمتشکل طبقه کارگر و ناآگاه به منافع طبقاتی خود را هم پشت سر خود بکشانند، در مقابل جنبش و اعتراضات کارگری همان موضع شورای عالی نظامی را اتخاذ کرده اند و در بیانیه هاشان خواستار بازگشت کارگران اعتصابی به کار برای نجات اقتصاد کشور شده اند و از کارگران خواسته اند که با چشم پوشی از مطالباتشان، چرخ اقتصاد و رشد کشور را بچرخانند و از ضربه به آن بپرهیزند و حتی ابراز کرده اند که کارگران با خودداری از اعتراض و دنبال کردن مطالبات حتی صنفی شان، اقتصاد مصر را از بحران درآورند! اخوان المسلمین حتی تلاش کرده است تا با رخنه در اتحادیه ها تشکلهای کارگری، آنها را تحت کنترل خود درآورد.<br /><br /><b>احزاب و گروههای چپ و سوسیالیست </b><br /><br />&nbsp;&nbsp; اکثریت قریب به اتفاق گروههای چپ و سوسیالیست مصر، پس از ژانویه ۲۰۱۱ شکل گرفته اند و یا فعالیت خود را از سر گرفته اند، گرچه ریشه بسیاری از آنها در دهه های گذشته بوده است. این امر بدان معنی است که این احزاب تازه کار بوده و هنوز بنیه اجتماعی، تشکیلاتی و مالی خوبی ندارند و اغلب آنها بجز دو حزب ( حزب التجمع و حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی) بدلیل نرسیدن به حد نصاب پنج هزار عضو برای گرفتن پروانه رسمی حزب، رسمیت دولتی ندارند. در این میان احزاب بزرگتر چپ بویژه در دوره انتخابات وارد ائتلاف با احزاب بورژوایی شده و قادر نبوده اند تا برنامه و مبارزه مستقل خود را سازمان دهند و حتی برخی تلویحا یا از شورای عالی نظامی حمایت کرده اند و یا اسلام سیاسی و اخوان المسلمین. <a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/althawra%20eshteralyyah-10292.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/althawra eshteralyyah-10292.html','popup','width=500,height=333,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/althawra%20eshteralyyah-thumb-200x133-10292.jpg" alt="althawra eshteralyyah.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="133" width="200" /></a><br />&nbsp;&nbsp; حزب ملی ترقیخواه وحدتگرا (حزب التجمع الوطنی التقدمی الوحدوی) که باختصار به نام حزب التجمع مشهور است، از باسابقه ترین و بزرگترین احزاب چپ مصر است. این حزب که درسال ۱۹۷۵ درون اتحادیه سوسیالیستی عرب (تنها حزب قانونی آن زمان) بوجود آمده، در حقیقت از بطن ناسیونالیسم عرب متولد شده است و از ابتدای شروع به کار بعنوان پلاتفرمی برای اتحاد نیروهای چپ به معنای گسترده کلمه شامل سندیکالیستها و اعضای اتحادیه های کارگری و حتی ناصریست ها عمل کرده است. این حزب را میتوان جناح چپ جنبش ناسیونالیسم عرب دانست. باوجود مخالفت التجمع با بسیاری از سیاستهای دوران سادات و مبارک و سرکوب آن در این دوره ها بویژه دوران سادات، این حزب بر پیگیری روشهای مسالمت آمیز و دموکراتیک برای ایجاد تغییرات پافشاری کرده است و از دهه هشتاد (که این حزب با دویست هزار عضو در اوج قدرت خود بود) تا کنون تمامی انتخابات پارلمانی مصر، حتی در برخی مواقع علیرغم تحریم انتخابات از جانب گروههای سیاسی دیگر، شرکت داشته است. چند روز پیش از تظاهرات ۲۵ ژانویه رهبران حزب التجمع با اظهار اینکه برپایی تظاهرات در این روز بعلت تداخل با "روز ملی پلیس" مانع از گرامیداشت آن میشود، با این تظاهرات و شرکت در آن مخالفت کردند. همین مسائل و موضعگیریهای راست گرایانه موجب ریزش بسیاری از نیروهای چپ از حزب التجمع شده است. <br />&nbsp;&nbsp; این حزب، سنتا بعنوان جریانی سکولار و مخالف اسلامگرایی شناخته شده است و با عمده کردن سکولاریسم و ضدیت با اخوان المسلمین، عملا وارد ائتلاف انتخاباتی با احزاب بورژوایی دارای برنامه اجتماعی-اقتصادی کاملا متضاد با التجمع شده است. حزب التجمع در آگوست ۲۰۱۱ وارد ائتلاف انتخاباتی "بلوک مصری" (الکتلة المصریة) شده که اصلی ترین نماینده آن حزب بورژوایی و کاملا هوادار سرمایه داری بازار آزاد یعنی حزب مصریون آزاد (حزب المصریین الاحرار) میباشد. بلوک مصری تا کنون ۱۰ درصد آراء را در انتخابات مصر بدست آورده است. <br />&nbsp;&nbsp; جریان بزرگ چپگرای دیگر، حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی (حزب التحالف الشعبی الاشتراکی) است که اندکی پس از انقلاب ژانویه با بهم پیوستن گروههایی چون "جریان نوسازی سوسیالیستی"، "چپ دموکراتیک" و اعضای مستعفی از حزب التجمع تشکیل شده است. هدف&nbsp; اصلی این حزب، اقدام در جهت فراهم آوردن پلاتفرمی برای اتحاد نیروهای چپ مصر بمعنای ایجاد ائتلاف بین نیروهای چپ و جذب آنها در صفوف این حزب است (کاری که حزب التجمع قادر به انجام آن نبوده است). باوجود این بسیاری از احزاب و گروههای چپ کوچکتر مانند حزب دموکراتیک کارگران، حزب سوسیالیست مصر و حزب کمونیست مصر مایل به ورود به حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی نبوده اند. <br />&nbsp;&nbsp; حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی ابتدا وارد ائتلاف انتخاباتی بلوک مصری شد که پس از پذیرش برخی از اعضای سابق حزب دموکراتیک ملی (حزب حاکم دوران مبارک) در این بلوک انتخاباتی به نشانه اعتراض از آن خارج شد. همچنین پافشاری بلوک مصری بر ضداسلامی بودن، باعث اعتراض بسیاری از اعضای حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی شده بود. در ادامه، این حزب در ماه اکتبر بهمراه حزب جریان مصر (شاخه جوانان جدا شده اخوان المسلمین) و ائتلاف جوانان انقلابی، حزب سوسیالیست مصر و سه حزب دیگر ائتلافی انتخاباتی متشکل از جریانات سوسیالیست، لیبرال و اسلامگرا به نام "ائتلاف انقلاب ادامه دارد" (تحالف الثوره المستمرة) تشکیل دادند. این ائتلاف تاکنون تقریبا چهار درصد آراء را کسب کرده است. <br />&nbsp;&nbsp; از سوی دیگر در کنفرانسی در تاریخ دهم می ۲۰۱۱ حزب ائتلاف مردمی سوسیالیستی، حزب سوسیالیست مصر، حزب کمونیست مصر، حزب دموکراتیک کارگران مصر و سوسیالیستهای انقلابی ( جریانی تروتسکیست و با قدرت رسانه ای نسبتا خوب و به رهبری چهره های تقریبا شناخته شده در سطح جهانی مثل حسام الحملاوی، مصطفی علی و سامح نجیب) تشکیل "جبهه نیروهای سوسیالیست" را با هدف دفاع از حقوق مردم و گسترش حضور نیروهای سوسیالیست در فضای سیاسی جامعه مصر اعلام کردند، اما این ائتلاف متاسفانه تا کنون فعالیت چندانی از خود نشان نداده است.&nbsp; <a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/egyptian%20revolution%20will%20continue%20until%20victory-10295.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/egyptian revolution will continue until victory-10295.html','popup','width=550,height=746,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2012/01/egyptian%20revolution%20will%20continue%20until%20victory-thumb-250x339-10295.jpg" alt="egyptian revolution will continue until victory.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="339" width="250" /></a><br />&nbsp;&nbsp; با وجود حضور نیروهای چپ و سوسیالیست در جنبش کارگری و بالعکس و حمایت بیدریغ آنها از اتحادیه ها و تشکلهای کارگری و مبارزات و اعتصابات کارگران، این احزاب تاکنون قادر به برقراری ارتباط ارگانیک و پیوسته با طبقه کارگر مصر نبوده اند. این امر نه فقط بدلیل جوانی و تازه کار بودن بسیاری از این احزاب و جریانات که بدین علت نیز هست که این احزاب یا با عمده کردن اسلامگرایان و یا با عمده کردن شورای ملی نظامی و کم توجهی به خواسته های پایه ای طبقه کارگر و توده های وسیع مردم، ائتلاف با احزاب بورژوایی و یا تحریم انتخابات بدون ارائه آلترناتیو مبارزاتی به توده ها عملا از ایجاد یک خط مستقل، آگاه، سوسیالیستی و موثر درمیان طبقه کارگر و زحمتکشان ناتوان بوده اند. جنبش کارگری و چپ مصر برای حضور سیاسی موثر و توان ارائه و به کرسی نشاندن آلترناتیو مستقل خود و مقاومت و پیروزی در برابر طبقه حاکم در دوره پرتلاطم گذار انقلابی، نیاز به حزب و جنبش سیاسی مستقل، سوسیالیستی و و قدرتمند خود دارد. این خلا تاکنون پر نشده است. خالی ماندن این جایگاه، همانطور که تجارب انقلابی متفاوت در طول تاریخ نشان داده اند، میتواند تاثیرات ویرانگری برای طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه مصر داشته باشد و مبارزات آنها در برابر نیروها، احزاب و جریانات طبقات حاکم را بهمراه کل پروسه انقلابی به شکست بکشاند.<br /><br />انتشار یافته در <a href="http://www.eshterak.info/n/2012/01/post-123.html">شماره ششم نشریه خاک</a> <div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سوسیالیسم قرن بیست و یک</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2011/12/post-274.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2011:/mm//7.3688</id>

    <published>2011-12-30T16:10:30Z</published>
    <updated>2011-12-30T16:24:15Z</updated>

    <summary><![CDATA[نوشته زیر برای روزنامه شرق فرستاده شد که سردبیر محترم آن روزنامه وزین با درج آن مخالفت ورزید.&nbsp; &nbsp;سیامک طاهریدرصفحه نخست روزنامه شرق ۱۹ مهر ۱٣۹۰ یک یادداشت از آقای محمدی در رابطه با بحران سرمایه داری و پیامدهای پیدایی...]]></summary>
    <author>
        <name>amirmohsen</name>
        
    </author>
    
    <category term="لنین" label="لنین" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="مارکس" label="مارکس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="روزنامهشرق" label="روزنامه شرق" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سوسیالیسمقرنبیستویک" label="سوسیالیسم قرن بیست و یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سیامکطاهری" label="سیامک طاهری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/21centri-socialism-10220.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/21centri-socialism-10220.html','popup','width=344,height=347,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/21centri-socialism-thumb-200x201-10220.jpg" width="200" height="201" alt="21centri-socialism.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" /></a><div style="text-align: left;"><i><b>نوشته زیر برای روزنامه شرق فرستاده شد که سردبیر محترم آن روزنامه وزین با درج آن مخالفت ورزید.</b></i></div><div style="text-align: left;"><i><b>&nbsp; &nbsp;سیامک طاهری</b></i></div><div><br /></div><div>درصفحه نخست روزنامه شرق ۱۹ مهر ۱٣۹۰ یک یادداشت از آقای محمدی در رابطه با بحران سرمایه داری و پیامدهای پیدایی جنبش اشغال وال استریت به چشم می خورد .نویسنده محترم در بخش نخست نگاشته خود به درستی چنین می آغازد:</div><div><br /></div><div>"کارل مارکس با تقسیم تاریخ بشری به دوران کمون اولیه، برده‌داری، فئودالی، سرمایه‌داری و کمونیسم و نیز تاکید بر اینکه «تاریخ همه جوامع تاکنون، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است»، یکی از پرنفوذ‌ترین و بحث‌برانگیز‌ترین مکاتب فلسفی جهان را بنیان گذاشت. هنگامی که این اندیشمند کم‌نظیر در سال ۱۸۸۳ درگذشت، «مارکسیسم» در میان متفکران ریشه دوانده بود و به فاصله اندکی در رده بر‌ترین و بحث‌برانگیز‌ترین مکاتب نظری جهان قرار گرفت."</div><div><br /></div><div>ودر ادامه</div><div><br /></div><div>"مارکسیست‌ها که خود را به محکی دقیق برای تبیین تاریخ کشور‌ها و پیش‌بینی تحولات جوامع بشری مجهز می‌دیدند، مشتاقانه منتظر تحقق ارزیابی مارکس درباره گذر از سرمایه‌داری و ورود به کمونیسم و حاکمیت پرولتاریا بودند تا در آخرین ایستگاه تاریخ قدرت را تصاحب کنند."</div><div><br /></div><div>مارکسیست ها بر خلاف نوشته دوست نویسنده مانه تنها"منتظر تحقق ارزیابی مارکس" ننشستند ؛بلکه فعالانه در جهت تحقق آن اقدام کردند.ایجاد تشکل های گوناگون ؛ سازماندهی سندیکاهای کارگری ؛ زنان ؛ ملیت های گوناگون به منظور رفع ستم ملی ؛ انجمن های صلح وضد جنگ ؛نشست های بین المللی و...فقط گوشه ای از کار شبانه روزی وپی گیرانه آن ها است.</div><div><br /></div><div>کمی پایینتر&nbsp;</div><div><br /></div><div>" لنین پس از مطالعات بسیار به این نتیجه رسید که مارکس، ناخواسته بیشترین خدمت را به سرمایه‌داری کرده. زیرا هنگامی که پاشنه آشیل‌های نظام سرمایه‌داری زیر ذره‌بین مارکسیسم قرار گرفت، سرمایه‌داران هم توانستند خطر سقوط حتمی را با پوست و گوشت خویش لمس کنند و برای در امان ماندن از چنین فرجام هراسناکی ترجیح دادند، به قیمت صرف‌نظر کردن از بخشی از منافع خود، رفاه کارگران و سایر طبقات محروم را افزایش نسبی دهند تا آنان را از خیزش انقلابی منصرف کنند. بر این اساس، نظام‌های سرمایه‌داری به ارتقای خدمات تامین اجتماعی و افزایش نسبی مزد کارگران تن داد و کوشید پرولتاریا را متقاعد کنند به دلیل بهره‌مندی از رفاه نسبی، هرگونه تلاشی با هدف تغییر وضع موجود، به زیان طبقه کارگر خواهد بود. در واقع مطابق تحلیل لنین، آموزه‌های مارکس هرچند در خودآگاهی و بیداری طبقه کارگر موثر بود اما هوشیاری طبقه سرمایه‌دار و تدابیر هوشمندانه این طبقه برای پیشگیری از رشد انگیزه‌های انقلابی کارگران، نتیجه ناخواسته طنین آژیر مارکسیسم بود."</div><div><br /></div><div>آنچه که در بالا آمده است نتیجه گیری های لنین نیست بزرگترین آموزه لنین کشف ارتقای سرمایه داری به مرحله امپریالیسم است گفتار های بالا بیشتر مربوط به وقایع پس از بحران سال های ٣۰ -.۱۹۲۱ سرمایه داری است که منجر به آغاز جنگ جهانی دوم از سوی سرمایه داری شد در این زمان اقتصاددانی به نام کینز تئوری ای را برای نجات سرمایه داری مطرح کرد که برمبنای آن به ندارها باید تا حدی کمک شود تا با افزایش مصرف؛ اقتصاد دوباره جان بگیرد باید توجه داشت که لنین در آن زمان در بستری بیماری ای که ناشی از شلیک گلوله های یک تروریست بود قرار داشت وسرانجام در سال ۱۹۲٣ در گذشت. سیاست های کینز پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا واروپا پیاده شد و اساس دولت های رفاه - که گفته می شود عامل رشد وشکوفایی سرمایه داری دراین دوران بوده است . را تشکیل داد. البته این نکته نیز جای تردید جدی دارد ؛چرا که این شکوفایی پس از پایان جنگ صورت گرفت و هیچ معلوم نیست که چه مقدار از آنچه که رخ داد نتیجه سیاست های کینزی و چه مقدار آن نتیجه طبیعی رشد پس از جنگ بوده است. به هر حال این دوران شکوفاترین دوران سرمایه داری است.</div><div><br /></div><div>ایشان در ادامه باز هم به درستی می نویسند:</div><div><br /></div><div>"متفکران نظام سرمایه‌داری هم نیک می‌دانند که حاشیه امن این نظام تا زمانی است که سرمایه‌داران ویژه گی حیات‌بخش خود برای رصد مداوم نقاط ضعف این نظام و پیگیری راهکارهای موثر برای راضی نگه‌داشتن طبقات معترض را حفظ و تقویت کند وگرنه جنبش‌های کوچک اعتراضی می‌توانند بستر به هم پیوستن رودهایی شوند که در ‌نهایت، سیل آن سرمایه‌داران را با خود ببرد. هم از این‌رو، دولت‌های درگیر در این اعتراضات خیابانی، تنها به استفاده احتمالی از ابزار قهریه بسنده نخواهند کرد و باید دید تدبیریابی آنان و واکنش معترضان به این تدابیر، در میان‌مدت و بلندمدت بر مطالبات و تعداد ناراضیان حاضر در خیابان‌ها چه تاثیری خواهد گذاشت."</div><div><br /></div><div>تا هم اکنون نیز اولین واکنش مدافعان سرمایه برای از میدان به درکردن معترضان سکوت وفرمان ندیده گرفتن این رخداد به امپراتوری های رسانه ای همراه با چاشنی خشونت با کمک ترفندهای ظاهر الصلاح قانونی مانند قصد پاک سازی پارک محل اجتماع تظاهرات کنندگان بوده است. اما نیروی رشد یابنده ناراضیان این سد ها را تا کنون درهم شکسته است و رسانه های درانحصار سرمایه سالاران ناگزیر به بیان گوشه هایی از واقعیت ها شدند. ایشان در ادامه بر معترضین نظام سرمایه سالاری خرده می گیرند که:</div><div><br /></div><div>"حتی حکومت‌های... ساقط‌کننده نظام‌های سرمایه‌داری...در برپایی مدینه فاضله خویش ناکام ماندند... از میان معدود داعیه‌داران باقیمانده حکومت کمونیستی، چین در مسیر استحاله هویت گام برداشته و الگوهای سرمایه‌داری را گرته‌برداری و پیاده می‌کند، کوبا در مشکلات سیاسی و اقتصادی دست و پا می‌زند و کره‌شمالی، غولی است با بازوان ستبر اتمی اما پاهای نحیف اقتصادی که لقب یکی از فقیر‌ترین کشورهای دنیا را یدک می‌کشد."</div><div>در پاسخ باید گفت:&nbsp;</div><div><br /></div><div>۱-<span class="Apple-tab-span" style="white-space:pre">	</span>اگر فرض را بر این بگذاریم که تاکنون هیچ آلترناتیو بهتری از سرمایه داری غارتگر بوجود نیامده باز هم این دلیل نمی شود که در آینده نیز چنین جانشینی شکل نخواهد گرفت. مگر تا پیش از پیدایی سرمایه داری بدیلی برای آن وجود داشت؟ همیشه فقط یک آغاز وجود دارد و نه چندین آغاز.</div><div><br /></div><div>۲-<span class="Apple-tab-span" style="white-space:pre">	</span>باید مشخص کرد که منظور از دموکراسی چیست؟ آیا نظام هایی که در آن سیاستمداران به اصطلاح منتخب پول مالیات های مردم را به جیب سرمایه دارانی که مقصر اصلی بحران جهانی هستند می ریزند وبه قول شرکت کنندگان در جنبش اشغال وال استریت به مقصرین ومتجاوزین پاداش می دهند را می توان نظام های دموکراتیک دانست؟ آیا در این نظام ها میزان نفوذ یک سرمایه دار در هیئت حاکمه با یک کارگر برابر است. چه چیز شاخص دموکراسی بیشتر است؟ ظاهرا با معیارهای موجود میزان دموکراسی در آمریکا بیشتر از میزان دموکراسی در چین است ولی همین تظاهرات اخیر نشان داد که میزان اعتماد مردم این کشور با این دموکراسی پیچیده در ماتیک و سرخاب به چه میزان است از سوی دیگر نظرخواهی موسسه پیو که یک موسسه آمریکایی است نشان از آن دارد که مردم چین به مراتب بیش از مردم آمریکا از حکومتشان راضی هستند.</div><div><br /></div><div>٣- این جنبش نشان داد که دیگر نمی توان دموکراسی را تنها با شاخصه صندوق رای مورد مطالعه قرار داد و شاخصه های دیگری نیز چون برابری حقوق زنان ومردان؛ حقوق از کارافتادگان؛کودکان؛ حق کار؛ مسکن؛ بیمه های اجتماعی تحصیل رایگان و... چنان با آزادی در هم آمیخته اند که بدون آنها دموکراسی به پوسته ای تهی و به ابزاری در دست غارتگران سرمایه داری تبدیل می شود. شاید یک مقایسه راه گشاتر باشد. با تعریف سرمایه داری از دموکراسی؛ میزان دموکراسی در هندوستان از چین بیشتر است ولی برابری حقوق مرد و زن (در رژیم حقیقی و حقوقی ) در چین به مراتب بیش از هندوستان است.</div><div><br /></div><div>مارکس و لنین که آقای محمدی از هردوی آنان به نیکی یاد کرده اند هردو چندین انتقاد به دموکراسی سرمایه داری روا می دارند که عبارتند از :</div><div><br /></div><div>الف- مطبوعات سرمایه داری به آلت دست سرمایه داران بدل شده و یا بوسیله آنان راه اندازی می شوند و ۱یا صاحبان ان ها خریداری می شوند. امپراتوری های رسانه ای مرداک در انگلستان و آمریکا؛ اشپرینگر در آلمان و برلوسکنی در ایتالیا نشانی از این انحصار اطلاعات در دستان سرمایه داری است. وقتی که جنگ عراق در آستانه آغاز بود؛ رییس بی بی سی اطلاع داد که اخبار مربوط به در اختیار داشتن سلاح های شیمیایی بوسیله عراق خبری جعلی است بلافاصله او را از کار برکنار کردند و کمی بعه جسد او پیدا شد. در قضیه افتضاح مرداک نیز جسد خبرنگار افشاگر در خانه اش بدست آمد. آیا این وقایع همگان را بیاد فیلم های مافیایی نمی اندازد.</div><div><br /></div><div>ب- دومین ایراد این دو به دموکراسی بورژوایی فاصله بین انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان بود. آیا پیدایی جنبش وال استریت همین استدلال را ثابت نمی کند؟</div><div><br /></div><div>ج-سومین اشکال مربوط به خریداری شدن نمایندگان سیاسی بوسیله سرمایه داران بود.</div><div><br /></div><div>لنین به منظور رفع این نواقص پیشنهاد تشکیل شوراها را می داد که در آن رای دهندگان هر لحظه می توانند نمایندگانی را که به منافع رای دهندگان خیانت کرده اند را عزل کنند.&nbsp;</div><div><br /></div><div>۴- میزان موفقیت های حکومت هایی که ایشان نام برده اند را در مقایسه با حکومت های پیشینشان و حکومت های مشابه اشان باید جست. انقلاب روسیه در نتیجه مرگ میلیون ها انسان از گرسنگی پدید آمد حاصل آنکه در مدتی که از نگاه تاریخی زمان کوتاهی به حساب می آید از چنین کشور عقب افتاده ای؛ دومین قدرت جهان زاده شد که در زمینه هایی چون از میان بردن فقر و گرسنگی و بیکاری؛ فرستادن اولین انسان به فضا؛ هنر؛ ورزش و آموزش مجانی از مهد کودک تا دانشگاه، برابری حقوق زن و مرد؛ حقوق کودکان، از کار افتادگان و... سرآمد کشورهای جهان بود و این همه با وجود بر دوش کشیدن بار دو جنگ جهانی و یک جنگ داخلی وحشتناک و نیز مداخله دهها کشور سرمایه داری در جنگ های داخلی این کشور بوده است. تمام این دستاوردها بدون نیاز به حمله نظامی به کشورهای دیگر و غارت منابع نفتی و طلا و مس؛ قهوه؛ و... کشورهای جهان سوم امکان پذیر شد. در مورد کوبا نیز این کشور را مقایسه کنید با دیگر کشورهای آمریکای لاتین همچون کلمبیا؛ پرو؛ هاییتی و... که در زیر سلطه سرمایه داری در فقر و فلاکت جان می کنند. برخلاف این کشورها مردم کوبا از آموزش رایگان؛ بهداشت همگانی و... برخوردارند. و در این کشور از مواد مخدر؛ جنایات گسترده؛ تجاوز و... خبری نیست. آیا این ها برای کشوری که از زمان انقلاب خود مورد انواع تهاجمات خارجی و محاصره اقتصادی بوده است دستاورد کوچکی است. در مورد چین هم باید تا سال ۲۰۲۵ صبر کرد تا مشخص شود که آیا این کشور می تواند مطابق پیش بینی حزب کمونیست این کشور ساختمان سوسیالیسم پیشرفته را آغاز کند؟ اما تا همین جا هم این کشور موفق شده است که با رشد حیرت انگیز خود به دومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شود.</div><div><br /></div><div>با این همه باید پذیرفت که نبود صندوق رای در کشورهای پیش گفته یک نقیصه است اما چرا این نقیصه بوجود آمد؟</div><div>اگر نگاهی کوتاه به تاریخ این کشورها بیندازیم می بینیم که همه این کشورها از ابتدای برپایی حکومت هایشان در معرض تهاجم نیروهای سرمایه داری بوده اند. به عنوان مثال کشور کره شمالی که مورد بیشترین انتقادها قرار می گیرد&nbsp;را مورد واکاوی قرار می دهیم.</div><div><br /></div><div>این کشور که از زمان تاسیس تاکنون یا در حال جنگ بوده و یا در آماده باش نظامی، از نظر جمعیت و زمین های قابل کشت به مراتب از کشور کره جنوبی کوچکتر است و از نظر قدرت اقتصادی و میزان و کیفیت ابزار نظامی اصلا با آمریکا قابل مقایسه نیست. با این همه باید از نظر نظامی به اندازه ای قوی باشد تا بتواند کشور جنگ طلبی چون آمریکا را حتا از فکر حمله نظامی به این کشور نیز باز دارد. طبیعی است که این کشور در کنار فداکاری و از جان گذشتگی سربازان و مردمش نیازمند رشد کمی ارتش خویش باشد تا بتواند کمبود کیفی سلاح هایش را جبران کند. در چنین وضعی بیشترین توان کشور صرف نظامی گری می شود و پول کمی برای سرمایه گذاری در بخش های دیگر باقی می ماند و علاوه بر آن یک نظم سنگین و آهنین پلیسی - نظامی بر کشور حاکم می شود .بی گمان یکی از علت های حضور نیروهای آمریکایی در کنار مرزهای این کشور تحمیل همین شرایط به این کشور است.</div><div><br /></div><div>آیا یک انسان منصف نباید مقصر دستکم بخشی از این نقیصه را کشورهای سرمایه داری بداند؟</div><div><br /></div><div>مثالی دیگر:</div><div><br /></div><div>در کشور شیلی نیروهای چپ و مخالف سرمایه داری در نتیجه یک انتخابات بر روی کار آمدند. از همان روزهای آغاز به کار سالوادور آلنده توطئه سرمایه داری با کمک دستگاه های جاسوسی ایالات متحده و همپیمانانش آغاز شد. بسیاری از دوستان مردم شیلی از جمله فیدل کاسترو به النده هشدار می دادند که در مقابل توطئه ها هشیار باشد و راه های پیش گیرانه را مدنظر داشته باشد. اما آلنده به قاعده بازی دموکراتیک وفادار ماند و جان خویش را بر سر این وفاداری نهاد. پس از او بسیاری از نیروهای دگرگونی خواه و ضدسرمایه داری این پرسش را مطرح کردند که آیا آلنده اشتباه نکرد. و یا اگر آلنده پیش دستی کرده بود، رسانه های سرمایه داران چه تبلیغاتی را علیه نیروهای مردمی به راه می انداختند. نمونه دیگر کودتاهای نظامی در ایران (سرنگونی حکومت ملی دکتر مصدق)، کشورهای آمریکای لاتین؛ ترکیه؛ پاکستان؛ کنگو (قتل پاتریس لومومبا) حمایت از حکومت های نژاد پرست رودزیا و آفریقای جنوبی و ...است.</div><div><br /></div><div>دیکتاتوری بخشی از ذات نظام سرمایه داری است و نیروهای ضدسرمایه داری از آنجایی که تنها نیرویشان مردم هستند (بر خلاف سرمایه داران که نیروی خودرا از ثروت بدست می آورند) ناچارند که آزادی خواه باشند. پدیده نبود صندوق رای در کشورهای سوسیالیسم مدل سده ۱۹ نقیصه ای بوده است که به علت قدرت برتر سرمایه داری به انان تحمیل شده است. وقایع وال استریت و دیگر کشورهای سرمایه داری نشان داد که دموکراسی های سرمایه داران در نهایت دیکتاتوری محتوایی سرمایه داران است. اگر در دیکتاتوری های سرمایه داران جهان سومی اموال مردم به شکل خشنی غارت می شود، در دموکراسی های سرمایه داران این ثروت ها با دستکش های مخملی غارت می شوند.</div><div><br /></div><div>با این همه آنچه که فراروی جنبش های ضدسرمایه داری است نه سوسیالیسم دیروز، بلکه سوسیالیسم قرن ۲۱ است. امروزه در آمریکای لاتین کشورهایی شکل می گیرند که ضمن جهت گیری سوسیالیستی و دموکراسی های رادیکال از پدیده صندوق های رای نیز برخوردارند. بی گمان سوسیالیسم در کشورهای اروپایی و ایالات متحده چهره ای کاملا دیگرگون دارد. دراین مورد لنین نیز تاکید داشت آن چه که در روسیه شکل گرفت مختص این کشور بوده است و سوسیالیسم در کشورهای دیگر می تواند شکل دیگری بیابد.</div><div><br /></div><div>وقتی که کمون پاریس تنها دریک شهر شکل گرفت نیروهای سرمایه داری فرانسه به کمک نیروهای خارجی توانستند با کشتار وسیع کارگران آن را در خون غرق کنند. زمان تاریخی کوتاهی لازم بود تا انقلاب اکتبر به ثمر نشیند. سرمایه داری کوشید تا ابتدا با دخالت نظامی و سپس با جنگی هولناک (جنگ جهانی دوم) آن را به خاک و خون بکشاند. این بار شکست نصیب سرمایه داری شد و یک سوم کره زمین به سوسیالیسم گروید. هم کمون پاریس و هم سوسیالیسم واقعا موجود در نتیجه خطاهای داخلی و تبه کاری های جهان سرمایه داری در هم شکسته شدند اما برای بار سوم موجی عظیم تر و فراگیرتر سراسر جهان را در برگرفته و می گیرد. این موج جدید از رنگارنگی و تنوع گسترده ای برخوردار است و این نه نقطه ضعف ان بلکه نقطه قوت آن است.</div><div><br /></div><div>باید توجه داشت که دفاع از سوسیالیسم دیروز به معنی دفاع از همه عملکرد آن نیست، چنانکه دفاع از کمون پاریس به معنی دفاع از سوسیالیسم ابتدایی که در آن هنگام پی ریخته شد نیست. در سوسیالیسم قرن ۲۱ که در پیش روی بشریت قرار دارد باید در عین حفظ دستاوردهای سوسیالیسم دیروز که بخشی از آن ها در بالا آمد، پایه های نوع نوین از دموکراسی که در آن رسانه ها در انحصار تراست هایی چون مرداک و برلوسکنی قرار نداشته باشند و عامل توجیه عملکرد سیاستمداران و کارگزاران سرمایه داران دزد و غارتگر نباشند پی ریخته شود. از همین رو است که هیچ یک از احزاب کمونیست و چپ اروپایی از جمله احزاب چپ و کمونیست آلمان؛ فرانسه؛ ایتالیا؛ انگلستان و حزب کمونیست آمریکا هنوز خواهان سرنگونی بلاواسطه نظام سرمایه داری نیستند، بلکه در این مرحله از حذف نظامی گری از طریق کوچک و کوچکتر کردن ارتش کشورهایشان و کم کردن بودجه نظامی آن و نیز دولتی کردن بانک ها به عنوان عامل اصلی غارت مردم کشورهای خودشان و نیز کشورهای جهان سوم سخن می گویند.&nbsp;</div><div><br /></div><div>برای آنکه مشخص کنیم سوسیالیسم قرن ۲۱ در مورد دموکراسی چگونه می اندیشد قسمتی از سخنان اسکار لافتون را که زمانی در راس حزب سوسیال دموکرات این کشور قرار داشت و با انشعاب از آن و با اتحاد با حزب سابق سوسیالیست های متحد آلمان شرقی حزب چپ آلمان را بوجود اورد را در کنگره این کشور می آورم. او ضمن بیان این نکته که همگان معنی دموکراسی را نمی فهمند، به تعریف دموکراسی از دیدگاه حزبش می پردازد و در پاسخ این سوال که دموکراسی یعنی چه، می گوید:</div><div><br /></div><div>«در برنامه های اساسی هیچ یک از احزابی که با ما در رقابت هستند، تعریفی نمی یابید که روشن سازد دموکراسی از نظر آنها چیست و آنها از دموکراسی چه می فهمند. ما در دوران دیکتاتوری بازارهای مالی زندگی می کنیم... هنگامی که در زمانه ما - که زمانه ی دیکتاتوری بازارهای مالی است - که در آن جامعه خدمات اجتماعی برچیده می شود و در تمامی جهان گرسنگی و بیکاری گسترش می یابد-. در چنین زمانی ... ما حزب نوسازی دموکراتیک را تاسیس کردیم. اینک ما باید برای همگان روشن سازیم که ما زیر بیرق دموکراسی چه چیزی را می فهمیم... این به تنهایی کافی نیست که ما بگوییم دموکراسی آنچنان نظم اجتماعی ای است؛ که در آن اراده اکثریت جامعه جاری باشد. اما وقتی که ما اضافه می کنیم؛ در جامعه ای که در آن حقوق بازنشستکی کاهش می یابد و کمک های اجتماعی بر چیده می شود؛ علایق اکثریت جاری نیست و دموکراسی وجود ندارد؛ درگیری ما با دیگر احزاب آغاز می شود و اگر تعریف ما از دموکراسی به مذاق آنان و یا رسانه هایی که منتقد ما هستند خوش نمی آید، آنگاه این ما هستیم که باید از آنان بخواهیم که دموکراسی را از دیدگاه خود تعریف کنند. آیا براستی شما بر این عقیده هستید که کافی است ما مردم هر چهار سال یکبار به پای صندوق های رای رفته و آرای خود را به صندوق ها بریزیم...</div><div><br /></div><div>وقتیکه ما از آزادی و برابری سخن می گوییم نباید اجازه دهیم که دوباره همان اشتباهات سوسیالیسم دولتی را تکرار کنیم. برای آنکه عدالت آیندگان را بنا کنیم حق نداریم بر صورت امروزیان سیلی بزنیم. این اشتباه سوسیالیسم بود. اما امروز ما با خطای بزرگ کاپیتالیسم مواجه ایم که برای بدست آوردن سودی کوتاه مدت هر روز بر صورت میلیون ها نفر سیلی می زند واین آن پدیده ای است که حزب چپ در برابر آن می ایستد.»</div><div>و رهبر حزب کمونیست فرانسه در سخنرانی خود در جشن اومانیته خطاب به دیگر نیروهای سیاسی چنین می گوید:</div><div><br /></div><div>"دوستان در ۲۰ سال گذشته شما مدام به ما کمونیست ها می گفتید؛ شما دمکرات نیستید. ببینید که ما امروز دموکرات هستیم، سپس به ما گفتید که شما هوادار محیط زیست شوید، ببینید که ما هوادار محیط زیست هم هستیم. حال ما در انتحابات آینده ریاست جمهوری در فرانسه به شما سوسیالیستها میگوئیم زمان آن است که شما هم چپ شوید.»</div><div><br /></div><div>جهان دیگر بر وفق مراد سرمایه داران نمی چرخد. این که آقای محمدی امیدوارند که جهان سرمایه با نرمش و خمش بتواند این موج را از سر بگذراند آرزویی است که باید منتظر ماند تا میزان تحقق یا عدم تحقق آن را دید. اما حتی در صورت تحقق این آرزو (عقب نشینی گام به گام سرمایه داری) جهان بهتری در برابر مردم سیاره ما شکل خواهد گرفت. شاید در آینده ما شاهد تولد یک سرمایه داری غیرنظامی در جهان باشیم. چنین احتمالی نیز نه تنها رخ دادی خوشایند است؛ بلکه گامی بزرگ به سوی آرزوی دیرین بشری یعنی پی ریزی جامعه مردم سالاری واقعی، یعنی جامعه ای آزاد و برابر است.</div><div><br /></div><div>منبع: <a href="http://www.akhbar-rooz.net/article.jsp?essayId=42681">اخبار روز</a></div> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مارکسیسم یا ایده‌آلیسم - تفاوت‌های ما با جریان کمونیست بین‌المللی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2011/12/---9.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2011:/mm//7.3663</id>

    <published>2011-12-21T16:45:25Z</published>
    <updated>2011-12-21T17:10:51Z</updated>

    <summary>کمونیست چپ دارای سابقه ای طولانی و شرافتمندانه در مبارزه با تمامی اشکال سرمایه داری و همچنین مبارزه بر علیه تحریف سوسیالیسم توسط هر دو حزب سوسیال دموکراتها و استالینیستهاست. جریان ما، همانطور که بخش تاریخی این مقاله در زیر...</summary>
    <author>
        <name>amirmohsen</name>
        
    </author>
    
    <category term="مارکسیسم" label="مارکسیسم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="ایدهآلیسم" label="ایده آلیسم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="جریانکمونیستبینالمللی" label="جریان کمونیست بین المللی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/cominternposter-10140.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/cominternposter-10140.html','popup','width=440,height=426,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/cominternposter-thumb-200x193-10140.jpg" width="200" height="193" alt="cominternposter.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" /></a><div>کمونیست چپ دارای سابقه ای طولانی و شرافتمندانه در مبارزه با تمامی اشکال سرمایه داری و همچنین مبارزه بر علیه تحریف سوسیالیسم توسط هر دو حزب سوسیال دموکراتها و استالینیستهاست. جریان ما، همانطور که بخش تاریخی این مقاله در زیر نشان می دهد، میتواند ادعا کند که طولانی ترین سابقه در کمونیست چپ را داراست. این به خودی خود، از آنجایی که ما به آینده نظر داریم نه به گذشته، نمیتواند ادعای هیچ فضیلتی باشد. اما گاهی اوقات، در پلمیک های غلط و حملات متعصبانه دیگران، ما باید به دفاع از آن گذشته بپردازیم. این مقاله در ژانویه ۲۰۱۱ توسط رفقای ما از گروه Gruppe Internationaler Sozialistinnen ، بخش آلمان گرایش کمونیست انترناسیونالیستی، پس از یک حادثه ناگوار در آلمان در ارتباط با (ج ک ب) که نشان میداد که آنها کماکان نگرش فرقه ای خود را نسبت به بقیه کمونیست چپ حفظ کرده اند، نوشته شده است. -- سند از رفقای آلمانی ما از گروه Gruppe Internationaler Sozialistinnen</div><div><br /></div><div>مواضع کمونیست چپ, بندرت در این بخش از جهان شناخته شده است. اغلب از ما خواسته میشود که دقیقا بیان کنیم که چه تفاوت هائی، ما را از (ج ک ب) ، که ادعا می کند در سنت کمونیست چپ ایستاده، جدا میکند. پس از بررسی های طولانی، ما تصمیم گرفتیم که خلاصه مهمترین تفاوت هایمان را شرح دهیم. از آنجائیکه واگرائی ما با (ج ک ب) واقعا جامع اند، ما تلاش کرده ایم که تا حد ممکن با نگاهی اجمالی آنها را بیان کنیم و مباحثی را انتخاب کنیم که از اهمیت فوری برای فعالیت انقلابیون، برخوردار باشند. ممکن است در نظر برخی، این ها خرده ایرادگیری های معمول بین گروههای انقلابی تلقی شود. اما چنین نگرشی، نیاز به بحث را بی اهمیت جلوه میدهد. بدون پرداختن به بحث های صریح و روشن مواضع سیاسی، توسعه یک برنامه قابل اجرا، برای سرنگونی نظام سرمایه داری، ممکن نخواهد بود. متاسفانه، متن زیر در یک پس زمینه از حاد تر شدن گرایش فرقه ایی (ج ک ب) ، بیان شده است که گاهی اوقات خود را در هیستری باز (۱) و استفاده از روشهای سوال برانگیز در برابر سازمان ما بیان میکند (۲). این ما را مجبور کرده که احتیاط قبلی خود راجع به آنها را کنار بگذاریم. آشکارا (ج ک ب) بر این عقیده است که با استفاده از عدم آگاهی گسترده در مورد سابقه کمونیست چپ و طبقه کارگر انقلابی، می تواند با تحریف مواضع ما (۳) و دست یازیدن به اظهارات کج و معوج به دروغ گویی بپردازد. چنین سیاستی از طرف یک سازمان ظاهرا انقلابی، نه تنها نخ نماست، بلکه بر روی شن و ماسه بنا شده است. دروغ گویی، آنها را به جایی نخواهد رساند، انتقام تاریخ، گاهی اوقات از داستان های ترسناک " آگاه بر همه چیز ِ" مرکزیت پاریس، سخت تر است.</div><div><br /></div><div><b>ریشه های تاریخی</b></div><div><br /></div><div>ما با رجوع به ریشه های تاریخی جریان کمونیست بین المللی و گرایش کمونیست انترناسیونالیستی شروع می کنیم. ریشه های جریان ما، به مبارز ۀ فراکسیون چپ در درون حزب سوسیالیست ایتالیا که پایه گذار حزب کمونیست ایتالیا شد، برمیگردد. هنگامی که حزب کمونیست ایتالیا در سال ۱۹۲۱ تاسیس شد، موج مبارزات طبقاتی در سراسر جهان در حال فروکش بود. این شرایط روند استالینیزه شدن را تسهیل کرد و در ایتالیا، به انتصاب رهبری گرامشی و توگلییاتی منجر شد. در نتیجه، حزب به تدریج به ابزار مطیع و وفادار مسکو تبدیل شد. فراکسیون چپ سعی کرد در برابر این یورش مقاومت کند. در پی عروج ضد انقلاب در سراسر جهان، آنها از موقعیت های حزبی خود کنار و در نهایت اخراج شدند. با فرا رسیدن سال ۱۹۲۸ مبارزین کمونیست چپ یا در زندانهای رژیم فاشیستی، یا مخفی و یا در تبعید بودند، جایی که آنها به چاپ نشریاتی مانند پرومیتو، بیلان و اکتبر دست زدند.</div><div><br /></div><div>در سال ۱۹۴۳، فعالین کمونیست چپ، حول شخص اونوراتو دامِن (Onorato Damen) که از زندان آزاد شده بود، مشغول به کار مخفی شدند و در</div><div><br /></div><div>سایه موج اعتصابات بزرگی که سراسر ایتالیا را فرا گرفته بود، حزب کمونیست انترناسیونالیست ( Partito Comunista Internazionalista ) به اختصار PCInt را تاسیس کردند. از همان ابتدا PCInt موضع سازش ناپذیر شکست طلبی انقلابی را اتخاذ کرد :</div><div><br /></div><div>کارگران! بر علیه شعار جنگ ملی که کارگران ایتالیایی را بر علیه پرولترهای انگلیسی و آلمانی مسلح میکند، با شعار انقلاب کمونیستی، که کارگران جهان را در برابر دشمن مشترک خود -- سرمایه داری متحد میکند به مقابله برخیزید (۵).</div><div><br /></div><div>PCInt تنها سازمان مربوط و مطرحی بود که از استقلال طبقاتی، بی چون و چرا دفاع کرد و همه طرف های درگیر در جنگ جهانی دوم را بمثابه امپریالیست محکوم کرد. مواضع پایه ایی PCInt در حال حاضر برای ما همان اعتباری را دارند که آنموقع داشتند :</div><div><br /></div><div>۱ در مسله ملی حق با روزا لوکزامبورگ بود نه با لنین.</div><div><br /></div><div>۲ احزاب قدیم کمونیست (در حال حاضر به طور کامل استالینیستی) بورژوائی بودند نه سنتریست.</div><div><br /></div><div>۳ اتحادیه های کارگری به حامیان غیر قابل برگشت نظم بورژوایی تبدیل شده اند و پرولتاریا قادر به باز پس گیری آنها نیست.</div><div><br /></div><div>۴ اتحاد جماهیر شوروی شکل سرمایه داری دولتی بوده، که در آن طبقه کارگر همانند هر کشور دیگری سرمایه داری، استثمار میشود.</div><div><br /></div><div>۵ برای سرنگونی سرمایه داری، پرولتاریا نیازمند داشتن یک حزب سیاسی است. با این حال، حزب کمونیست نمی تواند به عنوان نماینده، قدرت طبقه کارگر را از آن خود کند. پرولتاریا نباید قدرت خود را به دیگران، حتی به حزب خود، محول کند.</div><div><br /></div><div><b>تزهای گرایش -- دامِن Damen در کنگره ۱۹۵۲ PCInt</b></div><div><br /></div><div>پس از پایان جنگ، PCInt هزاران نفر را از طریق دخالت فعال خود در مبارزات و کمپین های اعتصابی به خود جذب کرد. بسیاری از فعالان بعد از بازگشت از تبعید به عضویت کمونیست چپ PCInt. درآمدند و در نهایت، حتی آمادئو بوردیگا، رهبر سابق حزب کمونیست ایتالیا نیز، بدون اینکه به طور رسمی به حزب بپیوندد به فعالیت با PCInt ، پرداخت. بوردیگا از سال ۱۹۳۰ از فعالیت سیاسی کنار کشیده بود و از دیدار رفقای سابق خود هم تا پایان جنگ امتناع ورزیده بود.</div><div><br /></div><div>فقط یک گروه کوچک در مارسی حاضر به پیوستن به PCInt ، بر اساس آنکه زمان برای تشکیل حزب انترناسیونالیست مساعد نیست، سرباز زده بود. این گروه چپ Gauche Communiste de France فرانسه (GCF) ، تحت رهبری مارک شریک، بنیانگذار بعدی (ج ک ب) بود. این فراکسیون، تحت تاثیر جنگ کره ، به این نتیجه رسیده بود که جنگ جهانی سوم در دستور کار بوده، که دوباره اروپا را ویران خواهد کرد. مهم ترین کادر آنها، مارک شریک، خود را به امریکای جنوبی به منظور "نجات ایده ها "رساند، و کوتاه مدتی بعد، GCF از صحنه سیاسی ناپدید شد.</div><div><br /></div><div>با شروع رونق اقتصادی بعد از جنگ و محکم شدن جایگاه نظام سرمایه داری، PCInt خود را بیش از حد و بطور فزاینده با مشکلات مواجه دید. بوردیگا مشاجره بر علیه مبنا و اساس حزب را شروع کرد. یکی از تفاوتهای نظری عبارت بود از اصرار بوردیگا براینکه حزب نه بخش آگاه طبقه، بلکه کل طبقه را نمایندگی میکند. بعد از سه سال بحث، بوردیگا دست به انشعاب زد و طرفداران او نام حزب کمونیست انترناسیونالیست را نیز با خود بردند. از آن به بعد، در میانشان انشعابات متعدی بوقوع پیوسته و در حال حاضر چندین حزب بوردیگیست وجود دارد که همه آنها ادعای "حزب" نماینده واقعی طبقه کارگر را با خود یدک میکشند.</div><div><br /></div><div>(ج ک ب) در سال ۱۹۷۵ تاسیس شد. علی رغم مدعای جایگاه خود در سنت چپ ایتالیا، با این حال، یکسری از نظرات خود را از کمونیسم شورایی جریان های التقاطی آلمانی و هلندی به عاریه گرفت. در سال ۱۹۷۷ PCInt (نبرد کمونیستی) برای برگزاری یکسری از کنفرانس های بین المللی فراخوان داد، که تا سال ۱۹۸۰ به طول انجامید. پس از این کنفرانس ها، گروه بریتانیایی، "سازمان کارگران کمونیست" بیشتر و بیشتر خود را به مواضع PCInt نزدیک دید تا جائیکه این دو گروه توافق کردند که دفتر بین المللی برای حزب انقلابی (IBRP ، نام قبلی گرایش کمونیست انترناسیونالیستی) را تاسیس کنند. البته قبل از تشکیلIBRP ، (ج ک ب) ، معیار جدید مشارکت در کنفرانس های بین المللی یعنی هماهنگی و مداخله فعال سیاسی در مبارزه طبقاتی و بحث بین گروه های انقلابی را نپذیرفته بود. از آن پس، دفتر بین المللی برای حزب انقلابی و (ج ک ب) راه جداگانه خود را دنبال کردند ( اگرچه تماس های غیر رسمی کماکان برقرار بود، به عنوان مثال، ما نشریات آنها را در "مراسم" Lutte Ouvrière از آنجائیکه آنها از شرکت در آن منع شده بودند، برایشان میفروختیم).</div><div><br /></div><div><b>پیامبران مشکوک *:* جریان کمونیست بین المللی و درک آنها از *"* دوره تاریخی"</b></div><div><br /></div><div>ما در دوران سرمایه داری امپریالیستی بسر میبریم، دوران جنگ و انقلاب. در این دوران، پایان چرخه انباشت، دو گزینه مجزا، اما به هم پیوسته را با خود به ارمغان آورده است: جنگ یا انقلاب. این که آیا جنگ بوقوع خواهد پیوست و یا انقلاب، بستگی به توازن قوا میان بورژوازی و پرولتاریا دارد. درک دقیق این توازن قوا، برای فعالیت انقلابیون ضروری است. برای جلوگیری از افتادن به تفکر سیاه و سفید و شماتیک، این امر مستلزم تجزیه و تحلیل بسیا دقیق میباشد. در هیچ شرایطی سازمان انقلابی نباید شیوه نوسترآداموس اتخاذ کرده و سیاست های خود را بر روی پیش بینی های انتزاعی بنا گذارد. اما دقیقا همین خطاست که (ج ک ب) با مفهوم "دوره تاریخ" خود مرتکب میشود. در اینجا یا با عاریه از ( GCF قدیمی) و یا با ارائه یک طرح، دوره های تاریخی بر اساس مشاهدات انتزاعی از شرایط طبقه کارگر، باید مهر انقلابی و یا ضد انقلابی بودن را بر پیشانی خود داشته باشند. لذا با توجه به برداشت GCF قدیم، تشکیل PCInt در ایتالیا در سال ۱۹۴۳ در طول جنگ جهانی دوم، یعنی دوره ضد انقلاب، خطا (و فرصت طلبانه) بود. (۶) طبق دیدگاه (ج ک ب) ، این دوره در سال ۱۹۶۸، به پایان رسید و دوره ی جدیدی باز شد، که در آن، "دوره تاریخی" در جهت تشدید برخوردهای طبقاتی پیش میرفت. (۷) در آن زمان، (ج ک ب) این استنباط را کرد که نه بورژوازی و نه پرولتاریا موفق به تحمیل راه حل خود به بحران سرمایه داری (جنگ و یا انقلاب) نشده اند. در نگرش (ج ک ب)، پرولتاریا بدلیل مغلوب نشدن، بورژوازی را هنوز از جنگ باز میدارد، و به همین دلیل "مانع بر سر راه جنگ". علی رغم ناهمخوانی چنین نگرشی با واقعیت ها و رویدادهای بسیار، (ج ک ب) کماکان خود را به این دیدگاه آویزان کرده است. از زمان فروپاشی بلوک شرق موجی از جنگ ها در سراسر دنیا بوقوع پیوسته که طبقه کارگر قادر به جلوگیری از آنها نبوده است. به میزان مشابه، (ج ک ب) قادر نیست که عدم توانائی آشکار پرولتاریا، برای واکنش متناسب به حملات شدید بورژوازی را بینند. ما بر عکس، این نقاط ضعف فعلی طبقه کارگر را بسیار جدی گرفته و بر انجام تجزیه و تحلیل مشکلات طبقه، تاکید خاصی قائلیم. وخیم تر شدن تناقضات سرمایه داری میتواند راه را برای حصول اهداف کمونیستی، توسط توده های طبقه کارگر هموار کند. با این حال، این به هیچ وجه به معنای بوقوع پیوستن خود به خودی و تک خطی این فرایند نیست. نه بین بحران و مبارزه طبقاتی و نه بین مبارزات و انقلاب، ارتباط اتوماتیک وجود ندارد. به همین دلیل، وظیفه سازمان انقلابی ایجاد پیوند از طریق شرکت فعال در مبارزات طبقاتی تعیین میشود. (ج ک ب) مسائل را بدین شکل نمیبیند، به همین دلیل بود که کنفرانس های بین المللی کمونیست چپ از هم فرو پاشید.</div><div><br /></div><div>... *هرج و مرج و تجزیه* (از هم پاشیدگی و گندیدگی)</div><div><br /></div><div>پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، (ج ک ب) به طور ناگهانی اعلام کرد که این فروپاشی یک وضعیت جدیدی را بوجود آورده و سرمایه داری وارد مرحله نوینی شده است، که آنها نام "تجزیه" را بر آن نهادند. بخاطر عدم درکشان از کارکرد سرمایه داری، برای (ج ک ب) تقریبا، هر چیزی که بد است، از بنیادگرایی مذهبی گرفته تا جنگ های متعددی که پس از فروپاشی بلوک شرق بوقوع پیوسته، به سادگی تجلی هرج و مرج و تجزیه است. ما فکر می کنیم که این بمعنای رها کردن کامل خود از حوزه مارکسیسم میباشد، این جنگ ها، درست مثل جنگهای قبلی نشانگر مرحله انحطاط و گندیدگی سرمایه داری و نتیجه نظم امپریالیستی میباشند. داشتن چنین نگرش به پیرامون، بر درک اکثریت (ج ک ب) ، از بسته و تمام شدن بازارهای غیر سرمایه داری از سال ۱۹۱۴، به مثابه اثبات مرحله گندیدگی سرمایه داری، استوار است. بهر حال، این تجزیه و تحلیل نمی تواند توضیح دهد که چرا در سرمایه داری منحط، چرخه های رونق و بحران وجود دارند. ما، از سوی دیگر بر بینشی تکیه میکنیم که نشان میدهد که این جنگ ها نتیجه قوانین پایه یی تولید سرمایه داریست. تولید بیش از حد سرمایه و کالاها، که به دلیل گرایش نزولی نرخ سود، ادواری به جلو رانده میشوند، منجر به بحران اقتصادی و تضاد شده، که به نوبه خود، باعث بروز جنگ امپریالیستی میشوند. به محض اینکه با اندازه کافی، سرمایه ارزش خود را از دست میدهد و ابزار تولید از بین می روند (از طریق جنگ) ، پس از آن چرخه جدیدی از تولید می تواند آغاز شود. از سال ۱۹۷۳ ، ما در مرحله نهایی از چنین بحران بوده ایم و چرخه جدیدی از انباشت هنوز آغاز نشده است. بنابراین، سرمایه به بدهیهای دولتی و سوداگری برای حمایت از تولید پناه میبرد. با همه این احوال، این نمی تواند، به بحران انباشت، پایان دهد.</div><div><br /></div><div><b>بحران</b></div><div><br /></div><div>با پایان سالهای ۶۰ و شروع سالهای ۷۰، دوره رونق پس از جنگ به اتمام رسید و حادتر شدن تدریجی بحران (اقتصادی) آغاز شد. اما نظام سرمایه داری فرو نپاشید. (ج ک ب) نمی توانند درک کند که چرا بحران ساختاری سرمایه داری سخت تر شد، زیرا آنها، از اینکه حتی سرمایه داری رو به زوال نیز از چرخه انباشت میگذرد را به رسمیت نمی شناسند. (ج ک ب) این موضوع را که شیوه عملکرد قانون ارزش، توضیح اصلی بحران های سرمایه داریست و مارکسیسم آنرا برسمیت میشناسد، رد می کند. در عوض، (ج ک ب)، در این مورد، موضع لوکزامبورگ را میگیرد. تئوری رزا لوکزامبورگ در شیوه عملکرد قانون ارزش، دارای خطای مفاهیمی است. در حالی که مارکس استدلال کرد که بحران های ادواری سرمایه داری به دلیل گرایش نزولی نرخ سود، (برای مارکس مهمترین قانون از نقطه نظر اقتصادی) ظاهر میشوند، روزا لوکزامبورگ آنرا رد کرد. طبق نظر لوکزامبورگ، انباشت سرمایه نمی تواند در یک سیستم بسته صورت گیرد. او بر این موضوع که علل واقعی بحران های سرمایه داری در خارج از سیستم نهفته، اصرار داشت. او بر این نظر بود که در نبود بازار غیر سرمایه داری، سرمایه داری دیگر قادر به ادامه روند انباشت نیست. از جهات بسیاری، این منطقی بنظر نمیرسد. طبق نظر روزا لوکزامبورگ، سرمایه داری جایگزین بازارهای غیر سرمایه داری شده بود. اما هنوز سرمایه داری کماکان رشد می کند (حتی اگر با هزینه ای بسیار سنگین برای بشریت). اما لوکزامبورگیست ها، چرخه های انباشت را که از سال ۱۹۱۴ رخ داده چگونه می توانند تجزیه و تحلیل کنند، به عنوان مثال، مرحله رونق اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم؟ (ج ک ب) به سادگی این مشکل را نادیده می گیرد و می گوید که در سرمایه داری قرن بیستم، چرخه انباشت صورت نگرفته است. در واقعیت، تولید سرمایه داری به وضوح رشد کرده است، اما با روجوع به لوکزامبورگ چنین چیزی امکان پذیر نیست. از نظر مارکس، بحران نتیجه رشد ترکیب ارگانیک سرمایه است که در یک نقطه خاص، رشد چنان بزرگ است که سود کافی برای سرمایه گذاری مجدد در فرایند تولید بوجود نمیآید. در این مرحله، سرمایه داری وارد بحران میشود. این بحران به بشکل بحران تولید بیش از حد ظاهر میشود، اما علل آن در گرایش نزولی نرخ سود نهفته است.</div><div><br /></div><div><b>ایده آلیسم و تئوری های توطئه</b></div><div><br /></div><div>در دیدگاه جامد (ج ک ب)، طبقه کارگر همیشه دارای نیروی ذاتی انقلابیست و تنها از طریق ایدئولوژی بورژوائی به خطا میرود. (ج ک ب)، در ردیابی فقدان مبارزه طبقاتی، به جای روجوع به شرایط دشوار مادی طبقه کارگر که به علت بحران در معرض آن قرار گرفته، آنرا در سردرگم کردن ها و مانورهای فریبنده بورژوازی دنبال میکند،. ضعف این تحلیل در نحوه نگرش آن است که گویا اگر ما تنها فریب کاری بورژوازی را عیان و افشا کنیم، پس از آن طبقه کارگر در مسیر انقلاب قرار خواهد گرفت. در نگاه (ج ک ب) ، وظیفه انقلابیون آزاد کردن طبقه از تله های ایدئولوژی بورژوازی از طریق تبلیغ و به این ترتیب باز کردن راه انقلاب است. به این ترتیب نگرش (ج ک ب) نشان دهنده ایده آلیسم محض است. ما این چشم انداز را قبول نمی کنیم و فکر نمی کنیم که ما باید خود را از مبارزات عملی طبقه کارگر جدا و منزوی کنیم. وظیفه محوری انقلابیون، تا جایی که توان سازمان اجازه میدهد شرکت فعال در تمامی مبارزات طبقاتیست. (ج ک ب) این مداخله فعال را رد میکند و وظایف خود را صرفا در تبلیغ می بیند. به دلیل عدم ظرفیت آنها برای فهم دینامیسم مبارزه و بسط آگاهی طبقاتی، (ج ک ب) به طور مستمر به بشیوه تحلیلی دمدمی عمل می کند. مبارزات یا پر جلال و ستودنی اند و یا بر اساس تئوری های توطئه محکوم میشوند. بنابراین، برای مثال، (ج ک ب) موج اعتصابات سال ۱۹۹۵ در فرانسه را صرفا یک مانور گسترده بورژوازی با هدف بازآفرینی توهمات کارگران به اتحادیه ها، ارزیابی کرد. این نوع محکومیت مبارزه کنکرت طبقاتی توسط (ج ک ب) خود را در آرژانتین نیز تکرار کرد. (ج ک ب) از بی آتیه بودن شورش های طبقات در هم فرو رفته که در آن خرده بورژوازی موفق شده که طبقه کارگر را قربانی منافع خود کند و در یوغ منافع خود نگهدارد نیز صحبت میکند. نظر (ج ک ب) در مورد شورش های حومه شهری در فرانسه، به همان اندازه در خطاست که آنها را به عنوان شورش بی معنای جوانان فاسد و جنایتکاری میداند که هیچ ربطی به پرولتاریا ندارند. این فهرست می تواند طولانی شود. برای ما، از سوی دیگر، این واقعیت که سرمایه داران با مانور های خود از طریق اتحادیه ها، اعتصابات را تحت کنترل خود میگیرند، اختراع شگفت آوری نیست، آنطوریکه (ج ک ب) گزارش میدهد. مانورهای بورژوازی و اتحادیه های کارگری (برای پایان دادن به اعتصاب، و غیره) ما را هرگز نباید به رد و محکوم کردن مبارزات اجتماعی رهنمون سازد. ما باید از نقاط ضعف این مبارزات و زندانی شدن آن در چارچوب ایدئولوژی سرمایه داری انتقاد کرده و تلاش کنیم که آنها از چارچوب قابل قبول دولت خارج شوند. (ج ک ب) بر عکس، در شرایطی نیست که خود را با جنبش واقعی از مبارزه طبقاتی، هر چه قدر هم ضعیف، ارتباط بدهد.</div><div><br /></div><div><b>آگاهی طبقاتی و نقش حزب</b></div><div><br /></div><div>مارکس تشخیص داد که ایده های حاکم در هر دوره ای، ایده های طبقات حاکم میباشند. پس کارگران چگونه می توانند خود را از قید ایدئولوژی سرمایه داری آزاد کنند ؟ در وهله اول، تحت شرایط سلطه بورژوازی، اقلیتی از طبقه کارگر به تکوین و دفاع از برنامه کمونیستی میپردازند. طبقه کارگر طبقه ایست بدون دارائی که بصورت جمعی تولید میکند. مبارزه اقتصادی طبقه کارگر قطعا برای استثمار مشکل ایجاد میکند، اما به خودی خود پاسخی بر اینکه چگونه میتوان بر استثمار غلبه کرد، نمیدهد. فقط از طریق سازمان های سیاسی کارگرانی که کاراکتر سرمایه داری را به عنوان یک نظم اجتماعی تاریخی، استثمارگر و قابل گذار تشخیص داده اند، ایده های حاکم، که همیشه ایده های طبقات حاکم بوده ، با مبارزه شکسته میشود. حزب انقلابی خود را از آگاه ترین بخش طبقه شکل میدهد. با این حال، این بدان معنی نیست که حزب انقلابی جدا از طبقه بوده، آنطوریکه کمونیست های شورایی اظهار نظر میکنند، یا این که حزب، خود طبقه کارگر است(آنچه که بوردیگیست ها باور دارند). سازمان، جلوه و بیان اقلیت آگاه مارکسیست طبقه، موظف به شرکت فعال در مبارزات طبقاتیست. با شرکت در این فرایند، عنصر آگاهی سیاسی که از مبارزه روزانه بدست میآیند، جمع بندی میشود، چنین سازمانی می تواند به تئوری کمونیستی کمک کرده و به یک "نیروی مادی" تبدیل شود و بوجود دولت سرمایه داری و استثمار پایان دهد. برای آماده شدن، امروز ما باید با ساختن سازمان انقلابی در درون طبقه کارگر شروع کنیم. این سازمان باید فعالانه در مبارزات طبقاتی شرکت کند، بدین معنا که بخشی از طبقه باشد و نه صرفا نماینده روشنفکر و آوانگارد آن. در سبک نگرش (ج ک ب) ، خود حزب پالایش عملی و سازمانی در خور توجه نمییابد و وظایف خود را در درجه اول در تبلیغات میبیند. درصورتیکه، آگاهی انقلابی به سادگی از طریق تبلیغات کمونیستی توسعه نمییابد، برای تحقق این امر شرکت در جنبش عملی و انقلابی ضروریست. مارکس در "ایدئولوژی آلمانی" تاکید کرد :</div><div><br /></div><div>برای تولید هر دو، آگاهی کمونیستی و برای موفقیت جنبش، در مقیاس انبوه، دگرگونی و تغیر انسان در ابعاد گسترده ضروریست، که این دگرگونی تنها می تواند در یک جنبش عملی بوقوع بپیوندد، یعنی انقلاب ؛ این انقلاب ضروریست، نه تنها به خاطر اینکه طبقه حاکمه را نمیتوان از راه دیگری سرنگون کرد، بلکه به این خاطر که طبقه سرنگون کننده صرفا در انقلاب موفق میشود که خود را از تمام آلودگی های اعصار گذشته رها کرده و لایق ساختن جامعه نو شود.</div><div><br /></div><div>آگاهی کمونیستی نمی تواند - آنطور که (ج ک ب) تصور میکند - فی الحال موجود و بشکل "پنهان" در مبارزات باشد، اما باید در این مبارزات طبقاتی توسعه و تکوین یابد. در آغاز تمام مبارزات و انقلاب های مهم (کمون پاریس، انقلاب فوریه و غیره)، خواسته های مطالبه شده، به شدت محدود بوده اند. برای جنبش کمونیستی، مبارزه طبقاتی همیشه بخشی از آن و نقطه عطف آن بوده است. در نتیجه، شرکت انقلابیون به طور فعال در مبارزه طبقاتی، به منظور مبارزه برای اجرای برنامه کمونیستی و چشم انداز انقلابی، از اهمیت حیاتی برخوردار است.</div><div><br /></div><div><b>جامعه انتقالی</b></div><div><br /></div><div>شیوه تولید کمونیستی نمی تواند در درون نظام سرمایه داری توسعه پیدا کند. پیش شرط آن سرنگونی سیاسی بورژوازی از طریق مبارزه آگاهانه و فعال طبقه کارگر میباشد. از آنجائیکه کمونیسم نمی تواند با صدور فرمان برقرار شود، نیازمند آن فعالیت آگاهانه طبقه کارگر است. درس اصلی که کمونیست چپ از انقلاب اکتبر و شکل گیری پروسه های ضد انقلابی آن گرفت، اینست که پرولتاریا نمی تواند از اجرای این نقش دست شسته و قدرت خود را برای تحقق کمونیسم به دیگران، حتی به حزب طبقاتی خود واگذار کند. همانند ما، (ج ک ب) نیز به این نتیجه گیری رسید که حزب انقلابی هرگز نباید با دستگاه دولتی یکی شود. تا اینجا، خیلی خوب است. با این حال، همزمان با این، (ج ک ب) از جامعه انتقالی بسادگی تصویر عجیب و غریبی را به هم می چسباند. به نظر (ج ک ب)، دولت در دوره گذار نباید خود را بر شوراها و ارگان های آن (نمایندگان، و غیره) متکی کند، بلکه در کنار و به طور مستقل از آنها باید وجود داشته باشد. بطور مشخص، (ج ک ب) تصور میکند که یک نوع تقسیم سه گانه یعنی دولت، شوراها (به عنوان ارگان های طبقه کارگر) و حزب (تجسم آگاهی) وجود خواهند داشت. این سه چیز، در برداشت مفاهیمی (ج ک ب) ، به طور مستقل از یکدیگر وجود دارند. به نظر (ج ک ب)، دولت دوران گذار نمیتواند خود را با طبقه مسلط اقتصادی شناسایی کند چرا که چنین طبقه ای در جامعه دوران گذار، وجود ندارد (۸).</div><div><br /></div><div>نتیجه نحوه نگرش (ج ک ب) بشرح زیر است:</div><div><br /></div><div>دولت دوران گذار، دیکتاتوری پرولتاریا نیست ؛</div><div><br /></div><div>دولت انتقالی باید به لطف قدرت جادویی روح القدس، اتحاد همه طبقات غیر استثمار گر را فراهم کرده ، که همه آنها با حقوق برابر با بقایای بورژوازی، در سوسیالیسم ادغام خواهند شد؛</div><div><br /></div><div>با توجه به این، از آنجائیکه قدرت هیچ طبقه خاصی اعمال نمیشود، دیکتاتوری پرولتاریا بی معنا میشود.</div><div><br /></div><div>آنچه که (ج ک ب) اینجا بتماشا میگذارد، چیزی غیر از اختراع عجیب و غریب و دوباره لویاتان نیست. و این، بنظر ما، آنها را در خارج از سنت کمونیست چپ قرار میدهد. در نهایت، واضح است که این درک دولت انتقالی توسط (ج ک ب)، یعنی فرا طبقاتی، لزوما به طور ضمنی به تحولات ضد انقلابی مینجامد. ساختار حکومت ِ جدا و رها از طبقه کارگر و ارگان های آن شورا ها، کنترلی از پایین نخواهد داشت، ارگانی خواهد شد برای خود و تصمیم گیریهای شورا، در هیچ لحظه ای برایش اهمیتی نخواهد داشت. اگر ما میگوئیم که پرولتاریا نباید قدرت خود را به هیچ کس در دوران گذار واگذار کند، بدیهی است که این برای دولت انتقالی خیالی (ج ک ب) نیز معتبر است.</div><div><br /></div><div><b>تصویر از سازمان خود</b></div><div><br /></div><div>(ج ک ب) خودش، همراه با ساختار سازمانیش را، طلایه دار حزب جهانی آینده میداند. در مقابل ِ این، ما تصور میکنیم که درس ها و نیروهای جدیدی از مبارزات طبقه کارگر در آینده متولد خواهد شد، که خود سهم مثبتی در ایجاد حزب جهانی پرولتاریا خواهند دشت. ما امیدواریم که برای ورود به بحث و گفتگو و تماس نزدیک با این عناصر راه صحیح و مناسبی را پیدا کنیم، و به این ترتیب گام های قابل توجهی را به جلو برداریم. البته ما می خواهیم در این روند نقش بسیار مهمی را به نفع خود و دیگر کمونیست های هم مواضع، ایفا کنیم. در عین حال، یک بار دیگر تأکید می کنیم : ما "برای ساختن حزب" بین الملل فعالیت میکنیم ، اما خود حزب بین الملل نیستیم، هسته ایی از حزب آینده آری، اما نه حتی طلایه دار حزب. ادعای چیزی شبیه به آن، با توجه به ضعف کنونی ما، نه تنها مضحک است، اما همچنین این فرضیه را القا میکند که گویا به سادگی حزب میتواند صرف خواست ارادی چند نفر انگشت شمار پدیدار شود . ما خودمان را به عنوان یک سازمان بین المللی میدانیم که اعضای آن می خواهند در فعالیت برای یک حزب متمرکز، شرکت کرده و برای تحقق آن به مبارزه ،بحث و کار مشترک بپردازند. یکی از اتهامات مورد علاقه (ج ک ب) به سازمان ما، این ادعای (دروغین) است که ما به بشکل فدراسیون سازمان یافته ایم. این تصویر جعلی هم، هیچ پایه و اساسی ندارد. حقیقتیست که ما سانترالیسم مورد نظر (ج ک ب) را در مرحله کنونی زودرس و نارس ارزیابی میکنیم و کاملا مشخص تر، درک آنها را از این فرایند درک همانند "تکثیر فروشگاه های زنجیره ای" میدانیم. گروه های گرایش کمونیست انترناسیونالیستی، بر اساس درجه بالایی از یکدستی سیاسی و اصول سنترالیسم دموکراتیک کار میکنند. ما آگاه هستیم که خواسته های مبارزه طبقاتی ما را در برابر مشکلات جدید قرار خواهد داد، که ما باید در برابر آنها واکنش مناسبی را انتخاب کنیم. صرفا به خاطر حضور داشتن، هرگز در مقایسه با (ج ک ب)، هدف ما ایجاد آدرس پستی و یا آژانس توزیع روزنامه نبوده، که فقط تقلید طوطی واریست از سازمان های مقتدر و باتجربه. ما از این نقطه شروع میکنیم که هسته های سازمانی ما در هر کشوری تنها زمانی می توانند به سازمان واقعی کمونیستی تبدیل شوند که بتواننداز تجربیات خود درس آموزی کنند و از این طریق، عملکرد حزب را در آینده غنی سازند. همانطور که در بالا توضیح داده شد، ما بر روی مبارزه طبقاتی برای تولد عناصر جدید سیاسی حساب میکنیم و امیدواریم که بتوانیم در فرایند بحث و سازمان یابی مجدد، خودمان را دوباره توسعه و بسط دهیم. همراه با نگرانی ما از موقعیت و چشم انداز به اصطلاح "کمپ پرولتری" ( طیف گروه هایی که به مواضع کمونیست چپ منتصب میشوند)، شروط و ملاحظات ما به جای خود محفوظ است. ابهامات آشکار (ج ک ب) و سازمان های داخلی آن، درست مثل مورد بوردیگیست ها، منجر به یک سری از انشعابات شده اند. برخی از منشعبین ادعا می کنند که آنها وارثین راستین " جریان کمونیست بین المللی " اند و برخی دیگر به ریشه های کمونیستی شورایی (ج ک ب) رجعت میکنند و دیگرانی که در حوزه های نازای آکادمیک بفکر فرو رفته اند.</div><div><br /></div><div>در برابر این پس زمینه، کمپ به اصطلاح پرولتری شبیه به تئاتر مضحکی میشود که در آن گروه های کوچک جدا شده، در توهمات خود از طریق خصومت متقابل و تجدید نظر انتزاعی، خود را تایید میکنند. واکنش تشنج آفرین و مسخره (ج ک ب) به این انشعاب ها، سهم کمی در بوجود آوردن این وضعیت نداشته است (۱۰). با توجه به این وضعیت، درخواست برای برگزاری دور جدیدی از کنفرانسهای کمونیست چپ، نشست پوچی خواهد بود که حتی سرگرم کننده هم نخواهد بود. اگر ما گاهی اوقات به جدل پرداخه ایم و میپردازیم و علی رغم اینکه روی کاغذ، آنها هر چقدر هم به ما نزدیک بوده باشند، اما هرگز به طرف هیچ یک از گروه های سیاسی موجود، جهت گیری نداشته ایم. اما در عوض، نسبت به طبقه کارگر به مثابه یک کل تلاشمان را کرده ایم. بنابراین ما به منظور توسعه بیشتر خودمان، از هر دو نظر سیاسی و سازمانی، محور کارمان را مداخله فعال در مبارزه طبقاتی قرار داده ایم. ما خوشحال خواهیم شد که رفقای (ج ک ب) را در این فرایند ببینیم، اگر چه شک داریم. ترکیب فعلی (ج ک ب) ، ضعف تئوریکشان را فراتر از عملکردشان نهاده است.</div><div><br /></div><div>(۱) به این ترتیب ، (ج ک ب) لازم میداند که " برای بی اعتبار کردن [سازمان ما] به طوری که آن را از صحنه سیاسی ناپدید کند". افزون بر این، (ج ک ب) "مهم ترین اولویت های بین المللی" خود را به "مقابله، به خصوص در آلمان" با "تاثیر منفی بر کمپ پرولتاریا " ما داده است (از قطعنامه در باره فعالیت کنگره ۱۶ (ج ک ب)).</div><div><br /></div><div>(۲) در اینجا ما فقط به تغییر ورود ما به ویکیپدیا، توسط اعضای (ج ک ب) اشاره میکنیم.</div><div><br /></div><div>(۳) یکی از دروغ های مورد علاقه (ج ک ب) این است که سازمان برادر ایتالیایی ما، PCInt (نبرد کمونیستی) را "بوردیگیست" معرفی کند که گویا مدعیست که تنها هسته تشکیل دهنده حزب انقلابی آتیست. علی رغم اینکه در هر نسخه از مقاله های رفقای ما بر این تاکید شده است که " ما برای حزب هستیم، اما نه خود حزب، و نه حتی تنها جنین تشکیل دهنده آن ".</div><div><br /></div><div>(۴) بنابراین بعنوان نمونه (ج ک ب) ادعا میکند که PCInt در جنبش پارتیزانی شرکت و یا از آن پشتیبانی کرده است. این تهمت شرم آوریست. حقیقت این است که رفقای PCInt در حالی که سعی میکردند نفوذ استالینیستی در طبقه کارگر و (تا حدودی با موفقیت) را به نفع کارگران عقب برانند و آنها را به نفع دیدگاه انترناسیونالیستی، از جنبش پارتیزانی به دور کنند، تحت دستور توگلیاتی، رهبر استالینیستی به قتل رسیدند.</div><div><br /></div><div>(۵) به نقل از پرومیتو اول نوامبر ۱۹۴۳.</div><div><br /></div><div>(۶) مثل همیشه ، استدلال (ج ک ب) صرفا همه چیز را به هم بافتن است: از آنجائیکه هیچ انقلابی پس از جنگ جهانی شکل نگرفت، پایه و اساس PCInt اشتباه بود و GCF درست. اینجا این نکته فراموش میشود که PCInt از درون موج مهمی از مبارزه طبقاتی بیرون آمد. در حسرت (ج ک ب)، PCInt هنوز امروز بر پاست و توسعه سیاسی بیشتری یافته است. GCF، از سوی دیگر، قربانی شماتیسم خود شده و از صحنه رخت بر بست. پیش بینی جنگ در اروپا (تا حالا) رخ نداده است. شاید به اندازه کافی در مورد ابزار تحلیلی از "دوره تاریخی" گفته شده است.</div><div><br /></div><div>(۷) خیلی سطحی، بنظر میاید که قانع کننده باشد. در برخی از نقاط جهان وجود دارد در واقع مجموعه ای از مبارزات کارگران ( ۱۹۶۹ در ایتالیا ، لهستان ، اسپانیا ، آرژانتین ، بریتانیا ۱۹۷۲ تا ۷۴ ، و غیره) ، که اینجا و آنجا،از ظهور گروه های جدید کمونیستی خبر میداد. سازمان برادر ایتالیایی ما، PCInt (نبرد کمونیستی) نیز در راستای چنین مبارزاتی برای برداشتن قدم های جدید در سطح بین المللی پیشقدم شد. بر خلاف (ج ک ب) که در پرتو "موجی از مبارزه" به خود رضایتمندی افتاده بود، PCInt ، تأکید کرد که سلطه ایدئولوژیک سرمایه بر طبقه کارگر هنوز از شکسته شدن ، بسیار دور است. پایان دوره ضد انقلاب و توسعه آگاهی طبقاتی باید بیان سازمانی خود را در ظهور حزب بین المللی طبقه کارگر پیدا کند. بر خلاف تمامی افسانه سازی (ج ک ب)، گروه های انقلابی تنها توانستند محدود توسعه یابند. در عوض ، آشکارا اصلاح طلبان و سازمان های سوسیال دموکرات قویتر شدند. در همین راستا، جنبش شبه انقلابی تروتسکیستی رشد یافت که بتواند نقش بیشتری را در دفاع از جناح چپ سیستم سرمایه داری و حتی تا حدی در درون سوسیال دموکراسی ایفا کند. همزمان، بسیاری از گروه های کمونیستی سقوط کرده و یا دوباره تضعیف شدند که قاعدتاً باید سبب میشد تا (ج ک ب) تعمق بیشتری کند.</div><div><br /></div><div>(۸) از قطعنامه کنگره سوم (ج ک ب) در باره دولت در دوره گذار.</div><div><br /></div><div>(۹) افتاده در دام دنیای خیالی خود، (ج ک ب) گاهی فراتر رفته و با اطمینان از خود ارزیابی میکند : "امروز فقط (ج ک ب) است که پایه های حزب آتی را که طبقه کارگر آنرا در صحنه خواهد نشاند، میسازد. " (قطعنامه در مورد فعالیت از کنگره ۱۶ (ج ک ب) )</div><div><br /></div><div>(۱۰) به این ترتیب، منشعبین و منتقدان (ج ک ب) بنام " انگل ایسم" با مفهوم نژادپرستانه اجتماعی خوانده می شوند. در این میان، توهم (ج ک ب) تا جایی پیشرفت کرده که مدعیست توان تعریف اینکه چه کسی به "کمپ پرولتاریا" متعلق است یا نه را دارند. در تصویر دنیای وارونه و تحریف شده (ج ک ب) در نهایت تقریبا هیچ کسی در این کمپ وجود ندارد، تماس های چاپلوسانه اخیر آنها با جریانات آنارشیستی معجزه نیست صرفا نشانگر اینست که چگونه فرصت طلبی و فرقه گرایی در (ج ک ب) به همزیستی ادامه میدهند.</div><div><br /></div><div>منبع: <a href="http://www.leftcom.org/fa/articles/2011-05-02/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%E2%80%93-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C-%D8%AC-%DA%A9-%D8%A8">وبسایت جریان کمونیست بین المللی</a></div> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>جهت باد در جهان به سمت «چپ» تغییر کرده است</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2011/12/post-273.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2011:/mm//7.3625</id>

    <published>2011-12-13T14:42:51Z</published>
    <updated>2011-12-13T16:22:22Z</updated>

    <summary><![CDATA[مسیر باد در حال تغییر است، چپ باید بادبان خود را به آنسو بگرداند. من در آروز ی چپی هستم که قادر است در نهایت آرامش بگوید: "ما امروز هنوز ناکافی هستیم، ولی نسل تازه ای &nbsp;در حال بالیدن است،...]]></summary>
    <author>
        <name>amirmohsen</name>
        
    </author>
    
    <category term="فاوستوبرتینوتی" label="فاوستو برتینوتی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="نویسدویچلاند" label="نویس دویچلاند" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="حزبکمونیستایتالیا" label="حزب کمونیست ایتالیا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="رضانافعی" label="رضا نافعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/fausto-bertinotti-10039.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/fausto-bertinotti-10039.html','popup','width=236,height=214,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/fausto-bertinotti-thumb-200x181-10039.jpg" width="200" height="181" alt="fausto-bertinotti.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" /></a><div>مسیر باد در حال تغییر است، چپ باید بادبان خود را به آنسو بگرداند. من در آروز ی چپی هستم که قادر است در نهایت آرامش بگوید: "ما امروز هنوز ناکافی هستیم، ولی نسل تازه ای &nbsp;در حال بالیدن است، با خواستهای تازه سیاسی و با زبانی نو. من در قرن بیستم آموزگار بودم، امروز می خواهم یاد بگیرم: از این زبا ن نو، از این پرسش ها و از این اشکال سازمانی بیاموزم."</div><div><br /></div><div>"فـاوستـو برتـیـنـوتی " (۷۱ ساله و نویسنده مقاله) یکی &nbsp;از اندیشه پردازان سیاست چپ در اروپاست. او عضو حزب کمونیست ایتالیا ست که بعدا از پایه گذاران ریفوندا کمونیستا ( حزب نوین کمونیستی) شد. او از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ در رأس حزب چپ های اروپا قرار داشت. در انتخابات ۲۰۰۸ ایتالیا بعنوان نامزد اتحاد چپ در انتخابات شرکت کرد ولی با کمبود یک رای در انتخابات باخت. امروز &nbsp;ناشر مجله&nbsp;Alternative per il social- lismo &nbsp;در ایتالیاست.</div><div><br /></div><div>اروپا غرق در بحران &nbsp;است. در نسخه هائی که دولت ها و بنیان های اروپائی برای حل مسائل پیش می نهند، روی سخن نه با &nbsp;قربانیان ریاضت ها &nbsp;اقتصادی است و نه با پارلمان های این کشورها ست &nbsp;که ا اجازه داشته باشند در تصمیم گیری ها سهمی داشته باشند. چرا از سیاست سلب قدرت می شود؟ &nbsp;دورنمای یک اروپای دموکرات و اجتماعی چگونه است؟</div><div>&nbsp;</div><div>امروز طبقات حاکم در اروپا خود را با دو بی اعتمادی روبرو می بینند: آنها نه اعتماد به توان خود برای حکومت دارند و نه اعتماد به توان خود برای برون آمدن از بحران کنونی. آنچه دیده می شود مناسبات آمیخته با تنش میان مدل اقتصادی و مدل اجتماعی از یک سو و دموکراسی از سوی دیگراست. &nbsp; تنش &nbsp;میان این دو &nbsp;قطب به مرحله ای رسیده که اضطراب انگیز است.</div><div><br /></div><div>این مناسبات همیشه اینطور نبوده است. دانشمندان اقتصاد، دوران سی ساله نخست، پس از پیروزی بر باصطلاح آلمان نازی را، سالهای "معجزه اقتصادی" نام نهادند که البته جای بحث دارد. آنچه مسلم است این است: قوانین اساسی که در آنزمان به تصویب رسیدند، طرحی دیگر، طرحی نو از دموکراسی عرضه کردند. در این طرح دیگر سخن از حقوق مدنی و تفکیک قوای سه گانه نبود. اندیشه محوری این بود که دموکراسی هنگامی حکمفرماست که &nbsp;چرخش بسوی برابری &nbsp;باشد.</div><div><br /></div><div>&nbsp;ساختار درونی این قوانین بر این پایه استوار بود که برای ایجاد عدالت اجتماعی جامع نه تنها قدرت فرمانروایان، بلکه قدرت اقتصاد نیز باید &nbsp;ضرورتا محدود گردد. این بزرگترین دست آورد قوانین اساسی پس از جنگ بود.</div><div><br /></div><div><b>اقتصاد فرمان را بدست گرفت</b></div><div>&nbsp;</div><div>مدت زمانی &nbsp;بلند، وضع قوانین، تنظیم قرار داد ها و &nbsp;نوع رفتار جمعی در این مسیر سیر می کرد. اروپا از طریق مبارزه طبقاتی بوسیله &nbsp;احزابی با ساختار دموکراتیک و اتحادیه های کارگری گام در راه سازشی پر تحرک با سرمایه داری گذاشت، سازشی دموکراتیک. طبق این سازش دموکراتیک می بایستی از یک سو گروههائی که تا کنون از روند دموکراسی دور نگه داشته شده بودند گام به گام به این روند راه یابند عرصه نفوذ دموکراسی تلفیقی به مکان هائی که تا کنون در بسته بودند، بعنوان مثال کارخانه ها توسعه یابد. از سوی دیگر از منظر این سازش، حق شهروندی محدود به داشتن حق شرکت در انتخابات نبود، بلکه شامل حق سازمان دادن تنازعات اجتماعی، یعنی تنازعات بطور کلی نیز بود. در عین حال سازش اجتماعی، در سراسر اروپا، به ایجاد دولت خدمات اجتماعی انجامید. بر این اساس حقوق شهروندی دیگر محدود به حقوق فردی نیست و عبارت است از به دست آوردن حقوق اجتماعی، بعنوان تحقق مشخص چرخش به برابری.</div><div><br /></div><div>شکست جنبش دانشجوئی و کارگری در سالهای هفتاد به این دوران پایان می بخشد. با ریگان ( رئیس جمهور وقت آمریکا) و مارگریت تاچر (نخست وزیر وقت در انگلستان) درسالهای هشتاد، باد نئولیبرالیسم در عرصه سیاست وزیدن گرفت. ریگان با طرح این نظر که راه حل مسئله، دولت نیست، دولت خود مسئله است، &nbsp;دولت را شاخ مات کرد. لازم به تذکر است که او دولت را فقط در زمینه ایجاد توازن در عرصه اجتماعی مسئله ساز می دانست در دیگر عرصه ها وجود دولت را هنوز ضروری می دانست. سخن تاچر رئیس دولت انگلیس از این هم تند تر بود. او گفت: "همه چیز اقتصاد است، جامعه هیچ است". این درست عکس آن روندی بود که روند قانون اساسی در پیش گرفته بود: اقتصاد سرمایه داری دوباره سکان را در دست گرفت، دوران تازه ای آغاز شد ــ دوران جهانروائی سرمایه داری.</div><div><br /></div><div>سرمایه داری جدید از همه می خواهد، بدون هیچ محدودیتی دست به رقابت در بازار بزنند. " انقلاب سرمایه داری" حتی در سوسیال دموکراسی هم نفوذ کرد. اکثریت سوسیال دموکرات ها معتقد شدند که &nbsp;جهانروائی سرمایه داری شانس بزرگی است. گویا ترین بیان گر سیاسی این نظر " راه سوم " ی است که " تونی بلر" &nbsp;عرضه کرد.</div><div>یگانه حریف جدی در برابر این روند &nbsp;جنبشی است که &nbsp; از درون &nbsp;خود این روند &nbsp;سر برآورده است، جنبشی که به نادرستی به آن نام " مخالفان جهانروائی " داده شده است. آنرا باید " آلترمُوندیستا " (تغییردهندگان جهان) نامید. تصادفی نیست که منادیان این جنبش نسلی نو با زبانی نو هستند که در همایش های اجتماعی جهان، در تظاهرات بزرگ، در جنبش صلح پای به میدان می نهند. شکل حرکت جنبش آلترموندیستا که در عرصه بین المللی فعال است با جنبش های قرن بیستم فرق دارد. این جنبش &nbsp;ستم های اجتماعی رامورد انتقاد قرار می دهد نه عاملین آنرا. ــ مبارزه جنبش کارگری نیز با همین بی عدالتی هاست، ولی پیوسته چشم به ریشه آنها دارد که سرمایه داریست. جنبش نوین انگشت بر تاثیرات جهانروائی سرمایه می گذارد: بر گسترش فقر، بر گسترش بی عدالتی، بر تخریب محیط زیست. این جنبش اختیارات درهم تنیده و متمرکز قدرت را می بیند و &nbsp;بر مُثله کردن ( بریدن دست و پا و اعضاء بدن ـ م) دموکراسی می تازد، بر تصاحب &nbsp;غیر قانونی قدرت توسط فرمانروایان جدید می شورد: بر صندوق بین المللی پول، بر سازمانهای جهانی، بر بانک مرکزی اروپا، بر کنسرن های چند ملیتی. این جنبش یا نیازی به تحلیل ساختار اینها یا تحلیل ساختار طبقاتی این سازمانها ندارد، یا قادر به این تحلیل نیست. با وجود این ابعاد تازه بهره کشی ، سرکوبی و از خود بیگانگی را می شناسد. کافیست در نظر آوریم که این جنبش چگونه موضوع حقوق بشر را از نو کشف کرد، چگونه به نظریات جنبش زنان، جنبش حفظ محیط زیست پیوست و جنبش های گوناگون را بهم پیوند داد و جنبش جنبش ها را بوجود آورد.</div><div>&nbsp;</div><div><b>&nbsp;از دموکراسی کاریکاتور آن باقی مانده است</b></div><div>&nbsp;</div><div>ولی دلیل بحران سرمایه داری جهانروا &nbsp; در خود آن نهفته است. زیرا بر خلاف شکل ظاهری آن، بحران یک &nbsp;نوع بحران اجتماعی است که در نفس انباشت سود نهفته است.</div><div><br /></div><div>موتورهای موفقیت سرمایه داری جهانروا &nbsp;عبارتند از کاستن از دستمزدها و کم کردن قدرت خرید،جست و جوی ارزان ترین نیروی کار، رسوخ دادن بازارهای مالی در اقتصاد و &nbsp;یک نواخت کردن بازارها. در عین حال &nbsp;همین عوامل موفقیت &nbsp;دلائل بحران آن نیز هستند. طبقه حاکمه نمی خواهد در این مدل اقتصادی تغییری ایجاد کند. زیرا برای هر تغییر بایدمتناسب با آن مناسبات اجتماعی نو بوجودآید. ولی آنها بجای این کار و برای این که بتوانند از همان شیوه قدیمی پیروی کنند، دموکراسی را زیر سؤال می برند.</div><div><br /></div><div>بنظر من طبقه حاکم به این نتیجه رسیده است که بر اساس اجماع موجود دیگر نمی تواند حکومت کند. به این دلیل در بیست سال گذشته دموکراسی گام بگام &nbsp;نادیده گرفته شد تا امروز که کاریکاتوری از آن باقی مانده است. مردم بطور منظم به پای صندوق انتخابات فراخوانده می شوند، ظاهرا امروز هم مثل گذشته هم مجلس وجود دارد و هم مجالس انتخاباتی ولی امکان تصمیم گیری &nbsp;آنها گام به گام محدودتر شده است. عناصری فوق پارلمان بالای سر آنها گذاشته شده که خود آنها باهم شبکه ای ساخته اند که اراده مردم &nbsp;بر آنها بی تاثیر است و اختیارات برای تصمیم گیری به این شبکه ها منتقل شده است. این دموکراسی ظاهری باید به عملیات مشروعیت بخشد وچنین &nbsp;نمایانده می شود که &nbsp; &nbsp;تصمیمات " اجتناب ناپذیرند": &nbsp;و بعنوان تصمیماتی عرضه شوند که &nbsp;از لحاظ سیاسی چون و چرا ندارند .</div><div><br /></div><div>بنا بر این، فضا، فضای شورش است. ولی باد شورش چگونه می وزد؟ آنرا می توان در فراخوان "خشمناکان " ( ایندیگناتو) باز شناخت: "کار نیست، ما بیکاریم، ما حقوق بازنشستگی نخواهیم داشت و حالا هم پول نداریم ". آیا این یک برنامه سیاسی است؟ به یک معنی آری، زیرا شورش ارتباط مستقیم با همان مسئله ای دارد که امروز &nbsp;مسئله اصلی است: این سرمایه داری حاضر به هیچ سازشی نیست، دیگر وساطتی میان طبقات اجتماعی وجود ندارد. شما، مردم، هرچه دلتان می خواهد بگوئید، پاسخ نظام همیشه یکی &nbsp;است: نه.</div><div><br /></div><div><b>&nbsp;بادبان را بسوی باد بگردانید</b></div><div><br /></div><div>پیش شرط برای تولد دوباره سیاست این است: یا سیاست زبان تازه &nbsp;جنبش اعتراضی را می فهمد یا محکوم به مرگ است. این باید مبداء بحث از جمله برای وضع چپ در اروپا نیز باشد. ولی من به همین هم راضی هستم: از آنجا که مسیر باد در حال تغییر است، چپ باید بادبان خود را به آنسو بگرداند. من در آروز ی چپی هستم که قادر است در نهایت آرامش بگوید: "ما امروز هنوز ناکافی هستیم، ولی نسل تازه ای &nbsp;در حال بالیدن است، با خواستهای تازه سیاسی و با زبانی نو. من در قرن بیستم آموزگار بودم، امروز می خواهم یاد بگیرم: از این زبا ن نو، از این پرسش ها و از این اشکال سازمانی بیاموزم."</div><div><br /></div><div><div>نویس دویچلاند ـ &nbsp;گزینش و ترجمه رضا نافعی - آینده ما</div><div><a href="http://www.neues-deutschland.de/artikel/213004.krise-und-demokratie.html">لینک اصلی مقاله</a></div></div> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>در مصر چه گذشت؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2011/12/post-272.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2011:/mm//7.3589</id>

    <published>2011-12-03T13:22:41Z</published>
    <updated>2011-12-03T14:07:44Z</updated>

    <summary>الف- چگونگی شکل گیری جنبشماه ها از شروع بهار عربی که از تونس آغاز و همانند زبانه های آتش تمام منطقه را در بر گرفت گذشته است. خیزش های مردمی در تونس و مصر به پیروزی رسیدند، در بحرین سرکوب...</summary>
    <author>
        <name>nima</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مصاحبه" label="مصاحبه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="نيولفتريويو" label="نيولفت ريويو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="انقلابمصر" label="انقلاب مصر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بهارعربي" label="بهار عربي" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="حازمكنديل" label="حازم كنديل" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خاورميانه" label="خاورميانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<b>الف- چگونگی شکل گیری جنبش</b><br /><br /><i>ماه ها از شروع بهار عربی که از تونس آغاز و همانند زبانه های آتش تمام منطقه را در بر گرفت گذشته است. خیزش های مردمی در تونس و مصر به پیروزی رسیدند، در بحرین سرکوب و در یمن و سوریه همچنان ادامه دارند. از میان این خیزش ها رجوع به تجربیات تونس و مصر به دلیل شباهت هایی که با ایران دارند از جمله عدم بافت اجتماعی قبیله ای یا شکاف مذهبی همانند آنچه در لیبی، یمن، بحرین و سوریه وجود دارد برای جنبش مردمی ایران از اهمیت خاصی برخوردار است. در همین راستا مقاومت در سلسله نوشته هایی اقدام به انتشار ترجمه مصاحبه مفصل حازم کندیل، کاندیدای دکترای جامعه شناسی&nbsp; دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس، با نشریه New Left Reivew در تشریح و آنالیز زمینه های خیزش مردمی مصر خواهد پرداخت. این مصاحبه از آن جهت حایز اهمیت است که تصویری دقیق از پیش زمینه های اقتصادی/اجتماعی خیزش، چگونگی شروع و پیروزی آن و در نهایت ساختار قدرت در مصر به ما ارائه می دهد. تصویر و آنالیز دقیقی که جای خالی آن در فضای امروز ایران چه در شناخت ما از ساختار جمهوری اسلامی و چه جنبش سبز به شدت احساس می شود. بخش اول مصاحبه به چگونگی سیر جنبش مردمی مصر اختصاص دارد. در بخش های بعدی آنالیزی از ساختار قدرت در مصر و نگاهی به آینده ارائه خواهد گردید.</i><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/hazem2-9919.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/hazem2-9919.html','popup','width=150,height=180,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/hazem2-thumb-200x240-9919.jpg" alt="hazem2.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="240" width="200" /></a><br /><br /><b>بعد از سی سال حکومت، حسنی مبارک توسط جنبشی مردمی در کمتر از سه هفته ساقط گردید. جنبش مردمی مصر چگونه آغاز شد؟</b><br /><br />در طی سال های اخیر زمینه های یک خیزش اجتماعی در زیر پوست جامعه مصر در حال شکل گیری بود و حسی عمومی در میان مردم شکل گرفته بود که شرایط به همین صورت قابل ادامه نخواهد بود. فیلم ها، رمان ها و آهنگ هایی با تم انقلابی تولید شده و ایده تغییر همه جا در تخیل مردم قابل مشاهده بود. دو تغییر مهم زمینه ساز این گردیده بودند که مصری های غیر سیاسی احساس کردند که دیگر قادر به ادامه زندگی روزمره خود نیستند. اولین تغییر اضمحلال روزافزون قرارداد اجتماعی حاکم بر رابطه دولت-جامعه از زمان کودتای جمال عبد الناصر در دهه پنجاه بود. این قرارداد شامل یک مبادله نانوشته بود: حکومت در برابر مطیع بودن شهروندان به آنان تحصیلات رایگان، خدمات درمانی، خانه های ارزان ارائه میداد. شما می توانستید این مزایا (یا حداقل امید این مزایا) را داشته باشید تا زمانی که سیاست های داخلی یا خارجی را مورد نقد قرار نداده و به قدرت سیاسی حاکم اعتراض نکنید. به عبارت دیگر مردم دریافته بودند که آزادی های سیاسی خود را با یک سیستم تامین اجتماعی مبادله می کنند. از دهه هشتاد به بعد این قرارداد اجتماعی رو به فرسودگی رفت اما اضمحلال کامل آن در هزاره جدید اتفاق افتاد. در این سال ها حکومت تصور نمود که هرگونه مقاومت سازماندهی شده مردمی را از بین برده است و دیگر نیازی به ارائه رشوه خدمات اجتماعی در برابر همراهی سیاسی به مردم ندارد. حکومت که توده ها را کاملا خنثی، اتمیزه شده و فاقد روحیه مقاومت یافته بود به این باور رسید که اکنون زمان چپاول ثروت های ملی در مقیاسی بزرگ فرا رسیده است. در حزب دمکراتیک ملی حاکم (ان دی پی) گروهی که به دور پسر رئیس جمهور جمال مبارک جمع شده بودند به طور روز افزونی در بخش جدیدی از حزب که کمیته سیاسی نام داشت قدرت می گرفتند. کمیته سیاسی از یک سو شامل سرمایه داران دولتی فاسد با کنترل انحصاری بر بخش های سود ده اقتصاد و از سوی دیگر شامل روشنفکران نئو-لیبرال (بیشتر اقتصاددان) مرتبط با نهادهای مالی جهانی میشد. در سال ۲۰۰۴ در کابینه تاجر معروف احمد نظیف برای اولین بار این گروه کنترل دولت را به دست گرفت. سرمایه داران انحصارگرا پست های کابینه را با توجه به زمینه فعالیت اقتصادی شان یکی پس از دیگری تصاحب کردند. به عنوان مثال محمد منصور، یکی از بزرگترین دلالان اتوموبیل در مصر، به عنوان وزیر ترابری انتخاب گردید. زهیر جرانه غول صنعت توریسم پست وزارت جهانگردی را به عهده گرفت. در کنار سرمایه داران نقش روشنفکران نئولیبرال هم شایان توجه بود. وزیر سرمایه گذاری محمود محی الدین در سال ۲۰۱۰ عهده دار پست مدیریت بانک جهانی گردید. یوسف پطرس غالی وزیر تجارت یکی از مدیران اجرایی صندوق بین المللی پول (آی ام اف) بود و بعدها با ریاست کمیته جهانی پولی و مالی، بخش اصلی برنامه ریزی آی ام اف، به رابطه خود با این نهاد ادامه داد. نتیجه مخلوطی بود از غارت سرمایه های ملی توسط سرمایه داران داخلی و اعمال سیاست های خشن نئولیبرالی بر مردم. در نتیجه پروسه های بودجه بندی تغییر تحول یافته، خدمات خصوصی شده و یک سیاست پولی جدید پیاده سازی گردید. در سال ۲۰۰۵ مالیات بنگاه های مالی نصف گردید و از چهل درصد به بیست درصد درآمد کاهش یافت هر چند که این مالیات نیز به طور معمول پرداخت نمی گردید. در برابر مالیاتی که مردم مجبور به پرداخت آن بودند افزایش یافت که این شامل طرح منفور افزایش مالیات مسکن نیز می شد. در سال ۲۰۱۰ بسیاری از مصریان که دارایی ای جز سقف بالای سرشان نداشتند و با حقوق بازنشستگی کمتر از ۵۰ دلار در ماه زندگی می کردند ناگهان با این افزایش شدید مالیات مسکن مواجه شدند. نتیجه سیلی بود از اعتراضات و درخواست ها از رئیس جمهور برای مداخله به گونه ای که حسنی مبارک دو ماه پیش از اجرایی شدن قانون آن را معلق نمود. با وجود این در سال ۲۰۱۰ این باور همه گیر شده بود که حسنی مبارک در انتخابات بعدی ریاست جمهوری در سپتامبر آن سال شرکت نخواهد کرد و ریاست جمهوری به فرزند او جمال مبارک خواهد رسید. تصور ریاست جمهوری جمال و اعمال قدرت&nbsp;&nbsp; دوستانش بسیاری از مصریان را ترسانده بود. چه اتفاقی ممکن بود رخ دهد اگر دیگر امکان دادخواهی بر علیه جمال مبارک و سیاست هایی که او نماینده شان بود وجود نداشته باشد؟<br /><br />به موازات این تغییرات اجتماعی و مرتبط با آنها، فرم های سرکوب سیاسی نیز در مصر دستخوش تغییر گردید. در گذشته در دهه های پنجاه و شصت شما می دانستید که هدف بازداشت و شکنجه قرار خواهید گرفت اگر در یک تشکل سازماندهی شده سیاسی فعال بودید. سرکوب داخلی بر عهده ارتش قرار داشت که اگرچه بسیار خشن اما در عین حال هدفمند بود. در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد این وظیفه از ارتش به پلیس منتقل گردید. در این شرایط سرکوب کمتر هدفمند اما همچنان از طریق نهادهای قانونی با حد و مرز مشخص صورت می گرفت. در این سال ها سرکوب توسط افسران پلیس، افرادی با اسم، درجه و صورت که تا حدی در برابر اقدامات خود مسئول بودند صورت می گرفت. همچنین در این سال ها شما برای اینکه هدف سرکوب قرار بگیرید می بایست فعالیت سیاسی نه لزوما سازماندهی شده اما به نحوی از خطوط قرمز حاکمیت عبور کند می داشتید. در دهه نود اما حکومت به قدری از خود مطمئن شده بود که با انتقادات در رسانه ها، مطبوعات و اینترنت به عنوان اتفاقاتی بی خطر برخورد می کرد. این سیاستی بود که توسط پلیس نیز ادامه یافت و سرکوب روزمره شهروندان کم اهمیت تر از آن تلقی شد که توسط افسران یونیفورم پوش اجرا گردد. چرا باید افسران پلیس وقت و انرژی شان را برای ترساندن گروهی دانشجو، سرکوب گهگاهی فعالان پرشور کارگری یا اذیت و آزاد زنان فعال حقوق بشر و جمع آوری آنان از خیابان صرف کنند؟ به همین دلیل در این سال ها بیشتر و بیشتر از نیروهای لباس شخصی برای سرکوب روزمره مردم استفاده میشد. متعاقت این تحولات انور سادات در دهه هفتاد در حجم پایین شروع به استفاده از اوباش برای سرکوب روزمره مردم نمود. برای اینکه پلیس مستقیما درگیر نشود، وظیفه سرکوب به "تجمعات مردمی" در حمایت از رژیم محول گردیده بود. مبارک در دهه هشتاد از این نیروها در انتخابات پارلمانی سود می برد. از دهه نود اما استفاده از این اوباش اجیرشده فصلی بسیار معمول گردیده و سرکوب در نتیجه آن کمتر هدفمند و بیشتر تصادفی شده بود. در این سال ها شهرواندان از جانب اوباش لباس شخصی حکومتی مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند اما نه به دلایل سیاسی بلکه بیشتر به دلایل شخصی یا دزدی اموالشان. در واقع تجمیع دراماتیک غارت اقتصادی و سرکوب بی هدف گسترده بود که آتش خیزش اخیر در مصر را شعله ور نمود.<br /><br />خالد سعید جوان تحصیل کرده ای در دهه بیست زندگی خود از خانواده ای در اسکندریه بود. در تابستان ۲۰۱۰ او درگیری لفظی با تعدادی از اوباش لباس شخصی حکومتی پیدا کرد و آنها خیلی ساده صورت او را در پیاده رو متلاشی نمودند. بعدها حکومت ادعا کرد که او مظنون به حمل مواد مخدر بوده و قبل از اینکه ماموران او را مورد تفتیش بدنی قرار دهند خودکشی کرده است. در پی این واقعه عکس های خالد سعید خیلی زود در سرتاسر اینترنت پخش گردید. در دوبی یکی از مدیران اجرایی گوگل به نام وائل غنیم گروهی را در فیس بوک به نام "ما همه خالد سعید هستیم" ایجاد کرد و درخواست نمود که هر کسی که چنین وحشی گری ای را تجربه نموده است به آن ملحق شود. در طی چند ماه بیش از صدهزار نفر به این گروه ملحق شده بودند و این حادثه ای بود که جنبش را آغاز نمود. در پس این حادثه اما زوال وضعیت معیشتی مردم از یک سو و سرکوب غیر هدفمند گسترده اجتماعی از سوی دیگر بود که زندگی مصریانی که آشنایی ای با سیاست نداشتند را بیش از پیش غیر قابل تحمل نمود.<br /><br /><b>خالد سعید در تابستان ۲۰۱۰ کشته شد. اتفاق افتادن خیزش مردمی شش ماه بعد این حادثه را چگونه توضیح می دهید؟</b><br /><br />۲۵ ژانویه در مصر تعطیل عمومی است برای گرامیداشت یاد مقاومت دلیرانه افسران پلیس در ۱۹۵۲ در اسماعیلیه، شهری در نزدیکی کانال سوئز، بر علیه نیروهای انگلیسی ای که از آنان خواستند اسلحه های خود را تحویل دهند. در نتیجه مقاومت افسران بیش از چهل نفر آنان کشته و ده ها نفر مجروح شدند و از آن پس این روز در مصر روز پلیس نام گرفت. برای نشان دادن تفاوت میان پلیس در آن زمان و امروز گروه "ما همه خالد سعید هستیم" فراخوانی برای تظاهرات در نزدیکی مراکز امنیتی رژیم در در مرکز شهر قاهره در میدان التحریر داد. آنها امید به حضور پنج تا هفت هزار نفر در تظاهرات را داشتند، رقمی که در آن روزها خوش خیالانه به نظرم می رسید. تحت سلطه حسنی مبارک حتی بزرگ ترین تظاهرات هیچگاه از چند صد نفر تجاوز نکرده بود. اما تحت تاثیر سقوط دیکتاتوری در تونس در ۱۴ ژانویه و حمایت گروه های دیگر مخالف اینترنتی نزدیک به بیست هزار نفر برای تظاهرات در مرکز قاهره جمع شدند. در روزهای بعد نه تنها که تظاهرات ادامه یافت بلکه گروه های مختلف اپوزیسیون برای برگزاری تظاهراتی بزرگ تر به حرکت پیوستند.&nbsp; در این مرحله بود که پلیس از ماشین های آب پاش و گاز اشک آور برای متفرق کردن معترضان استفاده نمود. اما خشونت پلیس به جای سرکوب اعتراضات آنها را شعله ور تر ساخته و زمینه اعتراضی بزرگ تر بعد از نماز جمعه روز ۲۸ ژانویه که روز خشم نام گرفت را فراهم ساخت. مردمی که از نقاط مختلف حرکت کرده و در مسیر خود به سمت میدان التحریر انرژی بیشتری یافته بودند و بالغ بر هشتاد هزار نفر می شدند، اکنون آماده مقابله با پلیس بودند. پلیس که در برابر تعداد و سماجت تظاهر کنندگان غافلگیر گشته بود عقب نشینی کرد. پلیس ناگهان با واقعیت روبرو شده بود و در نتیجه تحولاتی که پیشتر شرح اش رفت نه از تجهیزات و نه از آموزش کافی برای مقابله با چنین حرکت عظیمی برخوردار بود. این امر در نبرد قهرمانانه پل قصر النیل که میدان تحریر را به بخش غربی شهر که بخش اعظم تظاهر کنندگان از آن می آمدند متصل می کند قابل مشاهده بود. شما باید ویدیوهای این درگیری را مرور کنید که دریابید ماشین سرکوب تا چه اندازه نشان داد که ناتوان و سازمان نیافته است. پلیس به گونه ای ناشیانه با تعدادی خودرو زرهی روی پل مانور داده، به صورت زیگزاگی با هدف زیر کردن مردم به میان جمعیت رفته و سپس عقب نشینی می کند در حالی که جمعیت را با ماشین های آب پاش و گلوله هدف قرار می دهد که این نتیجه ای جز خشمگین تر کردن مردم ندارد. بعد از چند ساعت تعقیب و گریز خودروهای زرهی توسط تظاهر کنندگان واژگون شده، پلیس عقب نشینی کرده و نه تنها پل قصرالنیل بلکه تمام بخش مرکزی شهر را ترک می کند در حالی که تظاهرکنندگان مراکز حزب حاکم را به آتش کشیده و میدان تحریر را تصرف می کنند. در پس این اتفاقات بود که وزیر کشور به مبارک گفت که شرایط از کنترل خارج شده و ارتش باید مداخله کند. نیروهای ارتش نقاط کلیدی شهر و ساختمان های دولتی را محاصره کردند و حکومت نظامی اعلام شد و از صبح روز بعد ارتش در خیابان های شهر قدرت نمایی می کرد.<br /><br />چه نیروهایی در پس تظاهرات ۲۸ ژانویه بودند و تا چه اندازه در میان آنها سازماندهی و هدایت وجود داشت؟<br /><br />&nbsp;ما می توانیم از شش گروه اصلی نام ببریم که دو گروه از آنها بر اساس شبکه فیس بوک ایجاد شده بودند. اولین گروه، گروه "ما همه خالد سعید هستیم" بود که به آن اشاره نمودم. گروه دوم گروه جنبش جوانان ششم آوریل بود که حول ایده اعتصاب عمومی در ۶ آوریل ۲۰۰۸ تشکیل گردیده بود. در آن سال تنها کارگران یک شهر کوچک صنعتی در دلتا به فراخوان اعتصاب پیوست و در آن کارگران به شکلی بی رحمانه سرکوب شدند و گروهی از آنان گلوله خورده و کشته شدند. در سال متعاقب این حادثه برگزارکنندگان اعتصاب گروهی در فیس بوک به نام جوانان ششم آوریل ایجاد نمودند و از مردم خواستند که در سالگرد اعتصاب در خانه مانده و از حضور در خیابان خودداری کنند. پلیس اما وارد عمل شده و اطمینان حاصل نمود که در آن روز اتفاقی نخواهد افتاد، اما تا سال ۲۰۱۰ بیش از ۷۰۰۰۰ هزار نفر به گروه فیس بوکی جنبش جوانان ششم آوریل پیوسته بودند. این گروه همچنین با گذشت زمان باتجربه تر شده و با تلفیق دغدغه های کارگری و لیبرال وزن سیاسی بیشتری در مقایسه با گروه "ما همه خالد سعید" هستیم پیدا کرده بود. اگر چه تظاهرات مردمی با استراتژی آنها، اعتصاب از طریق عدم حضور در خیابان، در تضاد بود آنها تصمیم به ملحق شدن به گروه "ما همه خالد سعید هستیم" در تظاهرات ژانویه گرفتند. سومین گروه جوانان اخوان المسلمین بودند که حدود سه سال قبل به وجود آمد. در درون اخوان المسلمین اصلاح طلبان مدت ها بود که به دنبال تغییر موضع و استراتژی سنتی سازمان بودند. هدف اصلاح طلبان تشکیل یک حزب رسمی با تشکیلات و رهبران خودش با ارتباطی نه چندان قوی با فرهنگ عمومی اخوان المسلمین بود. کمپین آنها با اطلاع از اینکه ۸۸ صندلی ای که در انتخابات مجلس ۲۰۰۵ به دست آوردند در واقع نقشه امنیتی حکومت برای منصرف کردن ایالات متحده آمریکا از آوردن فشار بیشتر بر مبارک برای دمکراتیزه کردن حکومت بود، انرژی بیشتری یافت. در واقع رهبران اصلاح طلب اخوان المسلمین با اشتیاق پذیرفتند که در بازی سیاسی حکومت نقش شرم آور مترسک برای ترساندن آمریکا را بازی کنند. در سال ۲۰۱۰ اصلاح طلبان اخوان المسلمین ضربه سهمگینی را متحمل شدند هنگامی که چهره های قدیمی و محافظه کار به عضویت شورای رهبری انتخاب و فراخوان گروه های سکولار مخالف برای بایکوت انتخابات ناسالم پیش رو را نادیده گرفتند. این ضربه هنگامی دردناک تر شد که همدستی اخوان المسلین پاداشی برای آنها از سوی حکومت در بر نداشت و منجر به کسب حتی یک صندلی در پارلمان برای آنها نشد. از اینجا بود که جوانان اخوان المسلمین آشکارا شورای رهبری را به چالش کشید و درخواست استعفای آنان را مطرح کرد. زمانی که فراخوان تظاهرات ۲۵ ژانویه مطرح شد جوانان اخوان المسلمین تصمیم به ملحق شدن به تظاهرات کنندگان گرفت.<br /><br />چهارمین گروه شامل گروه هایی می شد که می توان آنها را چپ نو خواند. این گروه ها شامل فعالان جوان یا میان سال چپگرا می شدند که رابطه آنان با رهبران جنبش کمونیستی مصر بی شباهت به رابطه جوانان اخوان المسلمین با شورای رهبری آن نبود. کمونیست های قدیمی ای که بازمانده از احزاب کمونیستی میانه قرن بیستم بودند و مدت ها قبل از مبارزه با رژیم دست شسته بودند. بهانه آنها این بود که اسلام سیاسی خطر اصلی ایست که جامعه مصر را تهدید می کند و تعهد به سکولاریسم در برابر اسلام گرایی آنها را به لیبرال های درون حکومت متصل می سازد. به همین دلیل آنها پذیرفته بودند که مطابق سیاست های رژیم فعالیت کنند. سیاست هایی که به آنها اجازه نوشتن و تدریس میداد اما در برابر آنها را از ساختن هرگونه پایگاهی در میان طبقه کارگر منع می نمود. برای چپ گراهای جوان اما خطری بزرگتر از اسلام گرایی مصر را تهدید می نمود و آن استثمار روز افزون اقتصادی از طریق اعمال سیاست های نئولیبرالی بود. از نگاه آنان اولویتِ مبارزه، سازماندهی مقاومت در کارخانه ها و صنایع بود. به همین دلیل برای تقریبا پنج سال آنها برای سازماندهی نیروهای فعال چپگرای مصری تلاش فراوانی نمودند که از جمله این تلاش ها می توان به انتشار نشریه البوصلة اشاره کرد.<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/03/egypt-5866.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/03/egypt-5866.html','popup','width=500,height=373,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/03/egypt-thumb-250x186-5866.jpg" alt="egypt.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="186" width="250" /></a><br /><br />گروه پنجم حول محمد البرادعی رئیس سابق آژانس بین المللی اتمی که سال قبل به مصر بازگشت و وعده شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در صورت تغییر قانون اساسی برای برگزاری انتخابات آزاد را داد، شکل گرفت. بر اساس شایعات البرادعی روابطه چندان حسنه ای با حسنی مبارک نداشت به این دلیل که زمانی که او نماینده رسمی مصر برای تصدی پست ریاست آژانس اتمی بود در لحظه آخر مبارک نامزد دیگری را برای این پست معرفی نموده بود. با وجود این البرادعی با سود جستن از رای کشورهای آفریقایی به سمت ریاست آژانس انتخاب شد و از آن پس فاصله خود را با رژیم مصر حفظ کرد و مبارک نیز مجبور بود با او به خاطر موقعیت بین المللی اش با احترام برخورد کند. بعد از پایان ریاست بر آژانس اتمی هنگام بازگشت به مصر البرادعی بخشی از جوانان را حول ایده اصلاحات بدون تعریف و مرز مشخصی به سوی خود جذب کرد و گروهی به نام جمعیت ملی برای تغییر را بنیان نهاد. جمعیت ملی برای تغییر از اشخاصی با گرایشات مختلف از لیبرال ها گرفته تا اسلام گرایان معتدل و گروهی از چپ گرایان تشکیل میشد. اما البرادعی ترجیح می داد که بیشتر وقت خود را در اروپا بگذراند و بیشتر رهبر معنوی گروه باشد تا رهبر تاثیرگذار مسقیم. نتیجه گروهی از جوانان خشمگین بود که به حال خود واگذاشته شده بودند و در نتیجه طوفانی که در ژانویه ۲۰۱۱ به راه افتاد یکی دیگر از بازیگران اصلی خود را یافته بود.<br /><br />در نهایت ششمین گروه شامل مجموعه پراکنده ای از فعالین حقوق بشر میشد که برای سازمان های حقوق بشر مصری، عفو بین الملل، دیدبان حقوق بشر یا دیگر گروه های بین المللی حقوق بشر فعالیت می کردند. اینها مجموعه ای از جوانان بودند که متحد شده بودند تنها به این دلیل که هیچ سازمان سیاسی ای را که قادر بسیج آنها برای مبارزه مستقیم تر با رژیم باشد پیدا نکرده بودند. وجه مشترک هر شش گروه این بود که فاقد توهم نسبت به آلترناتیوهای سنتی دیکتاتوری بودند و همچنین از تکنولوژی های ارتباطی مدرن به طور گسترده ای استفاده می کردند. در شهرهای بزرگ کافه های&nbsp; اینترنتی در هر گوشه ای پیدا میشود و حتی اقشار فقیر جامعه به تلفن همراه دسترسی دارند. این ابزار ارتباطی به طور مشخص به فرهنگ جوانان تعلق دارند اما به طور گسترده ای در میان طبقات مختلف استفاده می شوند. اما ذکر این نکته قابل توجه است که شبکه های اجتماعی تنها در مرحله اول خیزش نقش آفرینی نمودند و هنگامی که گلوله برفی خیزش شروع به غلطیدن نمود نقش ابزار سنتی ارتباطات همانند تلویزیون و رادیو پر رنگ تر گردید.<br /><br /><b>از تظاهرات ۲۸ ژانویه به بعد میدان تحریر پیوسته در اشغال معترضان بود. در اول فوریه در تظاهراتی بزرگ‌تر معترضین خواستار رفتن مبارک شدند. روز بعد گردن کلفت های پلیس نتوانستند مانع تحصنی که در میدان شکل گرفته بود شوند. متعاقب آن تجمعی به مراتب بزرگ‌تر در ۴ فوریه شکل گرفت. ۷ فوریه اعتصابات شکل سراسری به خود گرفت . در ۱۰ فوریه شورای عالی نظامی برای اولین بار از سال ۱۹۷۳ در راس امورقرار گرفت. در ۱۱ فوریه در پی خیزش مردمی‌ که مداوماً گسترده می‌شد مبارک سقوط کرد. شکل‌گیری اجتماعی این رخداد را چگونه می‌توان توضیح داد؟</b><br /><br />معترضین میدان تحریر توده‌ی معترض جامعه‌ی مصر را نمایندگی می‌کردند که از طبقات متوسط پایین تا طبقات متوسط بالا را شامل می‌شد. آن‌جا شما می‌توانستید از تجار ثروت‌مند، بورس‌بازان تا روحانیون و مغازه‌داران، حمل و نقل‌چی‌ها، و نیروهای امنیتی را مشاهده کنید. در آن عرصه مردمانی از همه‌ی سنین، بزرگ‌سال و خردسال، مرد و زن حاضر بودند. زنان از همان روز نخست حضور فعالی داشتند، مادران پیر محجبه و فعالین غیرمحجبه دست در دست هم. نکته‌ی خیره کننده در مورد جمعیت میدان تحریر، عدم وجود آزار و اذیت‌های جنسی بود که در سال‌های اخیر در خیابان‌های مصر به معضلی جدی تبدیل شده‌بود. به همین ترتیب در میان مسلمانان و قبطیان هم تنشی دیده نمی‌شد. برای مدتی مدید وزارت امور داخلی تضاد میان این دو جماعت را دامن زده بود، با این حال از روز اول جنبش می‌شد مسیحیانی را دید که دست به دست هم داده و با ایجاد حقله‌ای مسلمانانی را که نماز می‌خواندند محافظت می‌کردند، و همین‌طور مسلمانانی را که از مسیحیان حاضر محافظت می‌کردند.<br /><br /><b>طبقه‌ی کارگر چطور؟</b><br /><br />براساس میزان درآمد، کارگران کارخانه‌ها به مراتب پایینی طبقه متوسط جامعه‌ی مصر تعلق دارند و آن‌ها نیز از روز نخست حضور فعالی داشتند، کمتر در میدان تحریر و بیشتر در اسکندریه که کارخانه‌های بزرگ زیادی در اطراف آن وجود دارد و سایر شهرستان‌های مصر. تخمین رایجی هست مبنی بر این‌که انقلاب در مجموع شامل ۱۰ تا ۱۵ میلیون نفر از مردم می‌شود. از این رقم حداکثر ۵ میلیون نفر آن در قاهره هستند.<br /><br />تا جایی که به نقش کارگران در جنبش مربوط می‌شود، اعتراضات آن‌ها پیش از اعتصابات شروع شده‌بود. ناآرامی های مردمی وسیعی در گوشه و کنار کشور در همه‌ی محیط‌های اقتصادی وجود داشت، از شهرهای اطراف کانال هم‌چون پورت سعید، اسماعیلیه و سوئز تا واحه های توریستی در صحرای غربی. در آبادی الوحات جایی که با هزینه‌ای میلیونی و گزاف هتلی لوکس در کوه کنده‌کاری شده است تا توریست‌های ثروتمند بتوانند از حد اعلای رضایت برخوردار شوند و مردم محلی تقریباً هیچ سهمی از آن نخواهند برد، خشم و نارضایتی اجتماعی بسیار قوی بود. آن‌چنان که مجبور شدند نیروهای پلیس را برای سرکوب مردم به آن منطقه بفرستند. این اتفاقات همگی قبل از سقوط مبارک به وقوع پیوست. سرکوب و استثمار دو چوب کبریتی بودند که شعله‌های اعتراضات مردمی را برافروختند. سرکوب بیشتر متوجه اقشار برخوردارتر طبقه متوسط بود و استثمار متوجه گروه‌های ضعیف‌تر.<br /><br />اعتصابات دیرتر آغاز شد، ۴ روز قبل از سقوط مبارک. در سال‌های اخیر مباحثی از این دست مطرح بوده است: تخمین زده می‌شود که حدود ۲ میلیون کارگر در فعالیت‌های مربوط به اعتصابات در دهه گذشته شرکت داشته‌اند. با این حال اعتصابات عموماً غیرسیاسی بوده و به درخواست‌های افزایش دستمزد، مقاومت در برابر تعدیل نیرو و درخواست پایین آوردن سن بازنشستگی محدود می‌شدند. این اعتصابات به وضوح محلی بودند و هیچ‎گاه تلاشی در هیچ‌یک از صنایع برای اعتصاب سراسری وجود نداشت. بخشی از این روند به خاطر نظارت سفت و سختی بود که کارگران را مجبور می‌کرد اعتصابات را فقط با آنانی که می‌شناختند و به آن‌ها اعتماد داشتند و در محل سکونت یا کارخانه به آنان نزدیک بودند سازمان‌دهی کنند. آن‌ها از اعتماد به نفس کافی برای اعتصابات سراسری برخورداد نبودند. به این دلیل که نمی‌توانستند به کارگران سایر نواحی و شهرها نیز مانند همکاران خود اعتماد کنند. در همین حال تا جایی که خواسته‌ها به بهبود حداقلی اوضاع معیشتی مربوط می‌شد رژیم نیز آن‌ها را تحمل می‌کرد - جمال (مبارک) نمی‌خواست سرمایه‌گذاران خارجی را با به گلوله بستن اعتصابیون به وحشت بیندازد- و حتی می‌توانست با آن‌ها به مثابه آخرین بقایای نوعی قرارداد اجتماعی رفتار کند که در غیر این صورت منسوخ شده بود.<br /><br />ولی هنگامی که دیگر خیزش آغاز شده بود، هر اعتصابی اندوخته ای از یک نیروی سیاسی داشت و آن را به مثابه تکانه ای به شورش وارد کرد. در روزهای فرجامین قبل از سقوط مبارک، رهبران اعتصاب شروع به فراخوان برای ایجاد یک فدراسیون مستقل ملی برای کارگران کردند تا بتواند جایگزین اتحادیه‏های صنفی فرمایشی دستگاه دیکتاتوری شوند. همه اینها با هم رژیم را شوکه کرد. با این حال ارتباطات بین رهبری اعتصابات و سازماندهندگان اعتراضات میدان تحریر بسیار ضعیف بود و این اشتباه است که تصور کنیم اعتصابات آن کاهی بود که کمر شتر را شکست.<br /><br /><b>در مورد آن فرودستانی که در حاشیه قاهره یا شهر های بزرگ دیگر زندگی میکنند نقششان چه نظری دارید؟</b><br /><br />آنها فقیر ترین فقرایند، خیلی ها بیم این را داشتند که آنان ممکن است دست به شورش های روستایی در مصر بزنند(jacquerie). درون شهر و حومه ی قاهره تعداد آنها بین ۵ تا ۶ ملیون نفر برآورد شده است. در شرایط غیر انسانی زندگی میکنند-زیستگاه هایی بدون آب لوله کشی،برق، سیستم فاضلاب و مدرسه. نام عربی این مکان ها "اشواعیت" از ریشه کلمه ایست به معنای تصادفی. ساکنین اشواعیت در نظر آنان که زندگی مرفه تری دارند موجودات انسانی تصادفی، بی ریشه و ترس آوری هستند که به عنوان مردمی که هیچ چیز ندارند از سکونت گاه شیطانی شان بر سر شهر منظم و مرتب شان آوار شده اند، به عربی مغشوشی حرف میزنند، نا امیدانه به دنبال کار میگردند، اجناس را می دزدند و مردم شهر را آزار می دهند قبل از آنکه به دنیای تیره و تارشان عقب بنشینند. محتمل نیست که اینان روزی شهر را غارت کرده و آن را به آتش بکشند؟<br /><br />خوشیختانه این توده انسانی خطرناک به کلی از جریان انقلاب برکنار بود و احتمالا همین امر هم سبب ساز چهره ی متمدن و طلح طلب جنبش شد. یک روز قبل از سقوط مبارک فعالین انقلابی در اسکندریه درصدد بودند که این گروه را به شهر فرابخوانند تا بر شمار اعضای جنبش باز هم بیفزایند. اگر آنها این کار را میکردند شک نکنید وحشت سرتاسر کشور را فرا میگرفت. در قطب دیگر ساختار اجتماعی هم البته لایه واقعا ثروتمند جامعه ی مصر-بالاترین نخبگان تجاری- در جنبش نقشی ایفا نکردند. اینان که بیشتر از هر گروه دیگری از رژیم منتفع شده بودند، طبیعتا حامی مبارک بودند و جت هاشان را آماده کرده بودند تا درصورت لزوم فرار کنند.<br /><br /><b>اما آیا ساکنین اشواعیت اینقدر همگن اند؟ به هر حال تخمین زده میشود که آنها یک پنجم جمعیت مصر را تشکیل میدهند. آیا تحقیقات جامعه شناسی نشان نمی دهد که این گروه شامل تعداد زیادی از جوانان یا میانسالان تحصیل کرده هم میشود که گرچه توانایی مالی زندگی در مرکز شهر را ندارند اما از ساکنین درمانده این محلات هم متمایز اند؟<br /></b><br />بله ساکنین حاشیه شهرهای بزرگ حداقل از ۲ گروه مشخص تشکیل شده اند که تا حدود زیادی با محل سکونت­شان ار یکدیگر متمایز می­شوند. در یک طرف مردمی هستند که دیگر توانایی سکونت در نواحی مناسب شهر را ندارند و به محلات فی‌الواقع تاریخی اطراف شهر نقل مکان می­کنند. در مورد قاهره سابقه­ی این محلات حداقل به قرن ۱۸ برمی­گردد، اما وضعیت آن­ها در ۳۰ سال اخیر مرتب رو به وخامت گذاشته است. این اقشار هنوز شبکه­های اجتماعی مستحکمی دارند و به شدت سیاسی هستند. اما با بی­توجهی­های دولت به طرز تاثرانگیزی تضعیف شده­اند. در طرف دیگر حلبی­آبادهایی را دارید که از کلبه­ها و ساختمان­های غیرمستحکمی تشکیل شده­اند که ظرف ۱۰ تا ۱۵ سال گذشته ساخته شده­اند و از هرگونه خدمات و تاسیسات زیربنایی بی بهره­اند. جمعیت فراوان این محلات که به شدت فقیرند عمدتاً از نواحی روستایی یا شهرستان­های مرکز کشور به آن­جا آمده اند و ساکن شده­اند.<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/egyptian_revolution_by_im_omar-d394y6e-9923.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/egyptian_revolution_by_im_omar-d394y6e-9923.html','popup','width=417,height=297,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/egyptian_revolution_by_im_omar-d394y6e-thumb-250x178-9923.jpg" alt="egyptian_revolution_by_im_omar-d394y6e.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="178" width="250" /></a><br /><b>با این همه آیا آن­ها واقعاً معادل امروزی آن­چیزی هستند که در تخیلات بورژوازی قرن نوزدهم به آن­ها طبقات خطرناک می گفتند؟ ساکنین اشواعیت بیش از ¼ جمعیت قاهره­ی بزرگ را تشکیل می­دهند. چگونه می­توان به یک دموکراسی مصری امید داشت اگر آن­ها از پیش به خاطر خطراتی که برای هر تظاهراتی دارند، از بسیج سیاسی نیروها کنار گذاشته ­اند؟</b><br /><br />اگر شما محلات تاریخی را مستثنی کنید این نسبت به مراتب کم تر خواهد شد، شاید ۲ یا ۳ میلیون نفر. همان­طور که گفته شد اگر بخواهیم واقع­گرا باشیم، یک سیاست انقلابی باید ترس­ها و تشویش­های موجود در یک جامعه­ی طبقاتی را مدنظر قرار دهد. امر سازماندهی خیزش ظرف چند روز انجام می­شد و به همین خاطر رقیق و خلق­الساعه باقی ماند. هیچ راهی وجود نداشت که جنبش بتواند یک خروج خشن و دسته­جمعی از حلبی‏آبادها را کانالیزه کند، اقدامی که بیش از هر چیز به رژیم دیکتاتوری کمک می­کرد تا شکاف هایش را هم بیاورد. این اقدام هم­چنین می­توانست در صورت وقوع و شیوع جرائم شخصی یا دزدی در نبود پلیس در خیابان‏ها حیات جنبش را به مخاطره بیاندازد. به همین خاطر این از بخت یاری جنبش بود که هیچ­یک از اتفاقات رخ نداد. قطعاً عدم حضور آنان خود دلیلی بر عدم برخورداری تراژیک این توده­ی فقرا از ارتباطات نرمال با بقیه جامعه است. اولویت این است که بتوان آن­ها را باز هم به زندگی شهری برگرداند. اگر نه همه، اغلب کاندیداهای ریاست جمهوری که از دل خیزش­ برآمده­اند گفته­اند که در صورت قبولی، اولین آیتم در برنامه­هایشان، گسترش خدمات و تاسیسات زیربنایی عمومی - خانه‌سازی مناسب، آب سالم، مدارس و خدمات امنیتی- به درون اشواعیت خواهد بود تا بتوانند حاشیه­ها را به شهرهایی که بدان تعلق دارند برگردانند.<br /><br /><b>دهقانان دیگر طبقه­ ی عمده­ای بودند که در طول خیزش کاملاً منفعلانه عمل کردند. آیا این قابل پیش­بینی بود؟<br /></b><br />&nbsp;شرایط در نواحی روستایی محصول یک فرآیند تاریخی طولانی است. در دهه­ی پنجاه هنگامی که ناصر بر سرِکار آمد دهقانان حداقل ۸۰ درصد جمعیت را تشکیل می­دادند و به همین خاطر او هیچ­گاه نگذاشت آنان به اتحادی سیاسی دست یابند. درست است که او به همان میزان از کارگران نیز هراس داشت، با این حال کارگران حداقل در شهرهای بزرگ متمرکز بودند و او می­توانست آن­ها را کنترل کند. دهقانان بسیار پرشمارتر و پراکنده­تر بودند و نمی­شد با آن‌ها نیز به همان شیوه طرف شد.<br /><br />رژیم ناصر یک طرح اصلاح اراضی را اعلان کرد اما این طرح به بازتوزیع منافع در میان توده دهقانان منجر نشد. به زمین داران عمده هشدار داده شد که در این طرح برای دارایی هایشان سقفی قرار داده خواهد شد، با این حال به آنها آنقدر زمان داده شد که بتوانند دارایی هایشان را حفظ کنند: یا با انتقال آنها به خویشاوندانشان و یا با فروش آنها در بازار آزاد. نتیجه این طرح پیدایش طبقه ای جدید از زمین داران متوسط بود که هریک بین ۲۰ تا ۱۰۰ فدان (هر فدان ۰.۴۲ هکتار) زمین در اختیار داشتند و همینان اعضای حزب جدید رژیم شدند که در آن زمان اتحاد سوسیالیستی عربی نام داشت. دهقانان اساساً از قیمومیت زمینداران عمده خارج شده و تحت لوای طبقه جدید قرار گرفتند. با وابستگی به این استثمارگران جدید آنها همچنان با حکومت بیگانه ماندند. با این حال حق اجاره داری برای دهقانان محفوظ بود: اربابان نمی توانستند با افزایش اجاره بها آنها را از زمین هایی که در اختیارشان بود بیرون برانند. اما در اوایل دهه نود، مبارک قانونی را از تصویب گذراند که با به اجرا درآمدن در سال ۱۹۹۷ اربابان را مجاز به انجام این کار می کرد. نتیجه این اقدام موجی از شورش های دهقانی در دو سالِ متعاقب آن بود، وقتی که دههاهزارنفر از روستاییان از پذیرفتن خلع ید سر باز زدند و با به آتش کشیدن محصولات به اربابان زمیندار حمله بردند، نیروهای امنیتی مرکزی به آنجا فرستاده شدند روستاها را با خاک یکسان کرده و شورش ها را جمع کردند. از آن به بعد کمتر از دهقانان خبری شنیده ایم. اگر برای فعالان اپوزیسیون دسترسی به کارگران دشوار بود، ارتباط برقرار کردن با دهقانان به مراتب سخت تر هم بود. دهقانانی که به زور سکوب سیاست زدایی شده بودند. بنابر این ملاحظات امر شگفتی نیست که طی ۳هفته آغازین خیزش، جمعیت روستایی -با اینکه به طور ضمنی از انقلاب استقبال می کردند- نقشی چنین کوچک ایفا کرد.<br /><br /><b>آیا تفاوت های منطقه ای قابل ملاحظه ای میان مناطق روستایی در مصر وجود دارد؟</b><br /><br />به طور تاریخی مصر همواره به دو بخش تقسیم می شده است، سفلی و اعلی. بخش نخست از چند کیلومتری جنوب پایتخت تا دریای مدیترانه امتداد دارد و حدود ۸۵ درصد جمعیت کشور را در بر می گیرد. بخش دیگر که از جنوب تا سودان را شامل می شود. منطقه جنوبی که عموماً به نام سعید (sa'id) شناخته می شود، می تواند نمونه مصری سیسیل به حساب آید با همان سنت های تعهدات خانوادگی، انتقام گیری ها، ترانزیت های شبه مافیایی مواد مخدر و اسلحه. برخلاف بقیه کشور، جمعیت روستایی در این منطقه تمایل به مسلح شدن دارد و مشکلات خاص خودش را با رژیم دارد. با وجود شمار بیشتر قبطیان، این منطقه زادگاه خشونت طلبی اسلامی از اواخر دهه هفتاد تا اواسط دهه نود بوده است. دولت هم همواره خشن ترین دولتمردانش را به این منطق فرستاده است تا بلکه بتوانند کنترل بیشتری بر آن اعمال کنند و همزمان سرمایه گذاری به مراتب کمتری نسبت به مناطق شمالی در آنجا انجام داده است که این همه دقیقاً به شخصیت سرکش این مناطق بر می گردد. پرتاب مبارک از پنجره هم تاثر چندانی در این مناطق برنخواهد انگیخت.<br /><br /><b>ب-حکومت</b><br /><br /><b>امروز مبارک رفته است اما دستگاه هایی که دیکتاتوری او بر روی آنها بنا شده بود همچنان پابرجا هستند. نیروهای مسلح در قالب شورای عالی نظامی قدرت مطلق را در اختیار دارند. نیروهای مسلح مصر چگونه باید ارزیابی شوند و چه نقشی را امروزه ایفا خواهند کرد؟<br /></b><br />هنگامی که یک رژیم از طریق نیروهای نظامی چه به صورت کودتا یا نبرد نظامی به حکومت می رسد معمولا از طریق تقسیم وظایف یک ساختار سه بخشی به خود می گیرد و هر بخش در یک نهاد تجلی می یابد. بخش اول این "قدرت سه گانه" شامل دسته ای می شود که قدرت دولتی را از طریق حضور در یک دستگاه سیاسی به فرم ریاست جمهوری، پادشاهی یا حزب حاکم در اختیار می گیرد. بخش دوم شامل افسران نظامی ای می شود که وظیفه سرکوب را از طریق یک تشکیلات چند لایه امنیتی که شامل پلیس، نیروهای اطلاعاتی و شبه نظامی می شود به عهده می گیرند. بخش آخر شامل گروهی می شود که به پادگان ها باز می گردند و نقش ارتش عادی را ایفا می کنند. با مرور زمان هر کدام از این بخش ها سیاست های مخصوص به خود را توسعه می دهند که به طور معمول توسط ناظران به اشتباه نادیده گرفته می شود. این نهاد ها به تدریج هویت مخصوص به خود با توجه به منافع تشکیلاتی شان را توسعه می دهند. در مورد مصر بسیاری از تحلیل گران تمایل دارند که تنها از مبارک، عمر سلیمان و احمد شفیق به عنوان چهره های نظامی نام ببرند به این دلیل که سی سال پیش مبارک فرمانده نیروی هوایی ، حدود بیست سال قبل سلیمان ژنرال ارتش و در حدود ده سال قبل شفیق فرمانده نیروی هوایی بود. اما این شیوه تقسیم بندی گمراه کننده خواهد بود. از لحظه ای که آنان وارد دستگاه های سیاسی یا امنیتی گردیدند دیگر منافع نظامیان به عنوان یک نهاد را نمایندگی نمی کردند.<br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/egyptian_revolution_got_real_by_eng_sam-d39fuwr-9926.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/egyptian_revolution_got_real_by_eng_sam-d39fuwr-9926.html','popup','width=1274,height=1021,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/egyptian_revolution_got_real_by_eng_sam-d39fuwr-thumb-300x240-9926.jpg" alt="egyptian_revolution_got_real_by_eng_sam-d39fuwr.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="240" width="300" /></a><br />نهادهای نظامی معمولا به طور مشخص و مسقیم درگیر سرکوب داخلی یا حکومت نمی شوند و منافع آنان در گرو افزایش تجهیزات و آمادگی نظامی به علاوه موقعیت اقتصادی شان به عنوان یک کل می باشد. نیروهای نظامی اغلب راضی خواهند شد به ایجاد یک پروسه سیاسی با احزاب رقیب، همانند ترکیه یا آمریکای جنوبی، و سپس عقب نشینی نموده و به عنوان حافظان سیستم ایجاد شده عمل خواهند کرد و در برابر انحرافات از طریق تهدیدات و در صورت لزوم کودتا عکس العمل نشان می دهند.<br /><br />به گونه ای کاملا متفاوت دستگاه های امنیتی فرزند غیرطبیعی ای هستند که تنها در شرایط استبدادی می توانند به حیات خود ادامه دهند و در صورت دمکراتیزه شدن حکومت قدرت و نفوذ خود را از دست خواهند داد. به علاوه اعضای دستگاه امنیتی که در مقایسه با نیروهای نظامی بسیار بیشتر درگیر اعمال ناقض حقوق بشر هستند به خوبی می دانند که در برابر اعمالشان مسئول بوده و بسیار کمتر نسبت به نظامیان از شانس شامل عفو شدن برخوردار خواهند بود. هنگامی که تغییرات دمکراتیک صورت گیرد حکمرانان جدید چندان علاقه ای به رویارویی با نظامیان نخواهد داشت اما در عوض از دادگاهی نمودن نیروهای امنیتی خودداری نخواهند کرد. به همین دلیل نیروهای امنیتی بر خلاف نظامیان همواره در جهت بقای استبداد تلاش خواهند نمود.<br /><br />در چنین سیستم هایی رهبری سیاسی به طور معمول در میانه این دو معلق خواهد بود. رهبری سیاسی آسیب پذیر خواهد بود به این دلیل که دسترسی مستقیمی به ابزار سرکوب نداشته و برای این امر همواره متکی به نیروهی نظامی یا امنیتی خواهد بود. به طور همزمان رهبری سیاسی برای بقا نیازی به تکیه دائمی بر سرکوب شدید ندارد و همچنان می تواند قدرت را در اختیار داشته باشد در حالی که امتیازات محدودی با دمکراتیزه کردن قطره چکانی ارائه می دهد. به دلیل همین جابجایی ها و ظرفیت های متغیر، هر سه بخش چنین سیستم هایی همزمان هم با یکدیگر همکاری نموده و هم رقابت می کنند و در نتیجه تغییرات داخلی یا بین المللی منافع شان با هم همپوشانی یا واگرایی می تواند داشته باشد. عاملی که این تصویر را بیش از پیش پیچیده می کند این است که هیچ کدام از این سه بخش در درون خود یک پارچه نیستند و تنش ها و گروه بندی های درونی خاص خود را دارند.<br /><br /><b>آیا نیروهای نظامی در مصر شامل چنین طرحی می شوند؟</b><br /><br />تحت حکومت ناصر همانطور که اشاره نمودم در ابتدا نیروهای نظامی وظیفه سرکوب داخلی را به عهده داشتند. اما پس از جنگ شش روزه در ۱۹۶۷ دستگاه سیاسی که از تغییر ذائقه دائمی نیروهای نظامی به ستوه آمده بود تصمیم به محدود کردن آنها تحت قالب حرفه ای کردن ارتش گرفت. این پروسه توسط سادات ادامه یافت تا جنگ اکتبر در ۱۹۷۳ و ادامه آن. مبارک نیز در دهه هشتاد این سیاست را همچنان ادامه داد و آخرین رهبر کاریزماتیک ارتش فیلدمارشال عبدالحلیم ابوغزالا را در ۱۹۸۹ برکنار نمود. از آن تاریخ نیروهای نظامی به لحاظ سیاسی کاملا خنثی گردیدند.<br /><br />امروزه اندازه تشکیلات نظامی در مصر بالغ بر ۴۵۰ هزار نفر می شود که ۳۰۰ هزار نفر از آنان سربازان وظیفه هستند. تمامی مردان مصری به خدمت نظام وظیفه خوانده می شود که طور دوره برای سربازان با مدرک دانشگاهی یک سال و برای دیگران سه سال می باشد به استثنای کسانی که به واسطه دلایل پزشکی یا&nbsp; خانوادگی از خدمت وظیفه معاف می شوند. از سربازان وظیفه در درگیری ها استفاده ای نمی شود و آنها در طور خدمت خود شاید یک یا دو بار تفنگ به دست گرفته و شلیک کنند. آنها به طور معمول در امور لجستیکی به خدمت گرفته می شوند از تمیز کردن گرفته تا خرید آدوقه برای افسران. در حقیقت قدرت واقعی ارتش در افسران حرفه ای آن نهفته است هر چند که موقعیت آنان در سیستم حاکم و جامعه معمولا در خارج از مصر به درستی در نظر گرفته نمی شود. این موقعیت بسیار کمتر از آن چیزی که توسط ناظران تصور می شود از مزایای انحصاری بهره مند است. اگر بخواهیم از دریچه سیاست به قضیه نگاه کنیم تحت حکومت مبارک نفوذ افسران ارتش بسیار کمتر از اعضای حزب حاکم یا دستگاه های امنیتی بود. به لحاظ اجتماعی نیز به افسران بسیار کمتر از پلیس یا اعضای حزب حاکم بهاد داده میشد و هیچ کس به آنها به چشم اربابان کشور نگاه نمی کرد. به لحاظ اقتصادی اما افسران ارتش تا حدودی از استقلال برخوردار بودند. کنترل بنگاه های اقتصادی ارتش و مقادیر فراوانی زمین در اختیار افسران قرار داده شده بود تا آنها را مطیع حکومت نگاه دارند. سادات و مبارک به خوبی دریافته بودند که اگر به سمت اقتصاد آزاد حرکت می کنند نمی توانند نیروهای نظامی را وابسته به بازار آزاد قرار دهند و به آنها باید اطمینان داد که به لحاظ مالی مستقل هستند. به همین دلیل به آنها پروژه هایی سود آور ارائه میشد تا افسران به واسطه این پروژه ها از امکان یک زندگی خوب: یک ماشین، یک آپارتمان، یک خانه تفریحی و ...، برخوردار باشند. اما این استقلال هیچگاه منجر به یک امپراتوری اقتصادی مشابه آنچه در ترکیه رخ داده بود نشده و بنگاه های اقتصادی نظامی نسبتا کوچک نگاه داشته شده بودند. به همین دلیل تاسیسات نظامی در مقایسه با محلات ثروتمند قاهره بسیار محقر به نظر می رسیدند و افسران از ثروت چندانی برخوردار نبودند. درآمدی که شما در ارتش یا نیروی هوایی کسب می کردید در مقایسه با درآمد افسران ارشد پلیس یا حزب حاکم رقم ناچیزی به حساب می آمد. به عنوان مثال تحت حکومت مبارک وزیر کشور بیش از یک میلیار دلار در حساب بانکی خود اندوخته داشت، رقمی که وزیر دفاع رویای آن را نیز حتی نمی توانست داشته باشد.<br /><br />به لحاظ استراتژیک اما در پس تمام تجهیزات مدرن آن، ارتش مصر از یک بحران هویتی رنج می برد. پس از جنگ اکتبر سادات به خوبی می دانست که برای جلوگیری از فرسودگی روحی ارتش باید به آنها مقدار فراوانی موقعیت سمبلیک اعطا نماید. به همین دلیل سادات اطمینان حاصل نمود که ایالات متحده به حد کافی آنها را با آخرین تکنولوژی ها و تعلیمات نظامی مجهز نگاه می دارد تا آنها افتخار دهمین ارتش بزرگ دنیا را داشته باشند. اما ارتشیان پی برده بودند که تمام اینها تنها به قصد نمایش بوده و احساس بی قدرتی فزاینده ای می کردند. آنها احساس می کردند که هیچ قدرتی برای اعمال نفوذ استراتژیک در کشورهای همسایه، نه تنها اسرائیل بلکه حتی بیشتر بخش های مصر ندارند. پس از جنگ خلیج فارس حرف هایی شنیده میشد مبنی بر به کارگیری ارتش مصر در نیروی پاسدار خلیج فارس - چیزی که اعلامیه دمشق ۱۹۹۱ نام گرفت - اما آمریکایی ها با این قضیه مخالفت کرده و ترجیح دادند پایگاه های نظامی خود را در منطقه مستقر نمایند. پس از آن صحبت از شرکت ارتش مصر در آرام نمودن منطقه در پی بحران غزه یا لبنان مطرح بود که این طرح نیز به جایی نرسید. اما چیزی که باعث شوک ارتش گردید تجزیه سودان بود که چند هفته قبل از خیزش ژانویه اتفاق افتاد. در دکترین امنیت ملی مصر سودان نقشی محوری بازی میکند و تجزیه جنوب سودان کنترل مصر بر سرچشمه های نیل را به طور جدی مورد تهدید قرار می دهد. اما در برابر این اتفاق ارتش مصر از دخالت منع شد به بهانه اینکه سودان عرصه حضور ایالات متحده است. به دلایل ذکر شده این احساس در میان ارتشیان به وجود آمده بود که به عنوان یک نظامی وظیفه آنها ساخت راه، اداره کمپانی های ماهیگیری و هر چیز دیگری به غیر از نقش یک سرباز است. اولین کاپیتانی که با تظاهرات اعلام همبستگی نمود بیش از هر چیز نسبت از این مسائل شکایت نمود: ما واقعا مشغول به چه کاری هستیم؟ وظیفه ما چیست؟ ما در برابر بحران غزه و سودان چه کرده ایم؟<br /><br />نشانه دیگری از این نارضایتی را بعد از سقوط مبارک می توان مشاهده نمود. برای بیش از سی سال، از زمان سقوط شاه ایران، حکومت هیچگاه اجازه نداده بود که کشتی های ایرانی چه تجاری و چه نظامی از کانال سوئز عبور نمایند. اما یک ماه پس از سقوط مبارک شورای نظامی حاکم بر مصر اجازه عبور دو ناو جنگی ایرانی به مقصد سوریه را صادر نمود و درخواست های آمریکا و اسرائیل برای ممانعت یا حداقل بازرسی این کشتی ها را رد نمود. این نشانه ای بود از اینکه ارتش تمایلی برای از بین بردن پل های ارتباطی با هیچکدام از این کشورها را ندارد. پیغام این حرکت این بود که ارتش خود به تنهایی تصمیم خواهد گرفت عبور ناوهای ایرانی در راستای منافع ملی مصر قرار دارد یا نه، مشابه آنچه نظامیان ترکیه برای سال ها مشغول آن بودند. قدم های متعاقب این تصمیم هنگامی برداشته شده که شورای نظامی مصر در ماه مارس یک مسئول امنیتی جدید را برای مذاکره درباره راه های گسترش روابط استراتژیک به سوریه و قطر اعزام نمود. شایان توجه است که سوریه و قطر همانند ترکیه و ایران سال هاست که بلوک جدید قدرت در منطقه بوده و تلاش می کنند سیاست هایی مستقل از غرب اتخاذ نمایند بدون آنکه مستقیما نیروهای کلیدی غربی در منطقه را به چالش بگیرند.<br /><br />در تمامی این اتفاقات نشانه ای از چند دستگی در میان ارتش دیده نمی شود. اگر تنش و دو دستگی ای میان کادرهای بالا و پایین ارتش در طی خیزش وجود می داشت ما می بایست نشانه های آن را به عنوان مثال در سرپیچی افسران رده پایین تر از سرکوب و جمع آوری تظاهر کنندگان بعد از سقوط مبارک مشاهده می کردیم.&nbsp; و یا باید می دیدیم که بخش هایی از سربازان و افسران رده پایین از ارتش جدا شده و همانند آنچه در انقلاب ایران اتفاق افتاد به معترضان ملحق می شدند. چنین امری تا به حال در ارتش مصر مشاهده نشده است و نیروهای نظامی از هر درجه ای با یک صدای واحد سخن گفته اند.<br /><br /><b>تحت حکومت مبارک چگونه دستگاه های نظامی و سیاسی به یکدیگر مرتبط می شدند؟</b><br /><br />از ۱۹۶۷ به بعد در مصر رئیس جمهور پست فرماندهی کل قوا را نیز به طور همزمان در اختیار داشت. او وزیر دفاع (فرمانده تمامی نیروهای نظامی تحت امر) و رئیس ستاد ارتش را منصوب می کرد. او همچنین به طور مستقیم بر گارد جمهوری، که رسانه ها آن را گارد ریاست جمهوری می نامند، و پنجمین نیروی نظامی در کنار نیروی زمینی، هوایی، دریایی و دفاع هوایی را تشکیل می دهد فرمان می راند. گارد ریاست جمهوری از زمان تشکیل آن در ۱۹۵۳ برای بیش از یک و نیم دهه بسیار کوچک باقی ماند با حدود چند صد افسر تحت امر. ناصر بعد از شکست ۱۹۶۷ در ادامه تلاش هایش برای منزوی کردن ارتش قدرت نظامی گارد را افزایش داد. به همین ترتیب سادات تعداد اعضای گارد ریاست جمهوری را به ۱۵ تا ۳۰ هزار نفر -تعداد دقیق آن هنوز مشخص نیست - افزایش داد و توان زرهی آنان را تقویت نمود. برخلاف دیگر بخش های نظامی گارد ریاست جمهوری در پادگان ها بیرون شهر مستقر نبود و حول کاخ های مختلف ریاست جمهوری استقرار یافته و فرمانده آن به طور مستقیم بر اساس وفاداری اش به رئیس جمهور انتخاب می گردید. در ۱۱ فوریه متعرضان از این بیم داشتند که مبارک برای سرکوب آنان به گارد ریاست جمهوری متوصل خواهد شد اما در نهایت گارد ریاست جمهوری ترجیح داد به جای گرفتن طرف رئیس جمهور به باقی ارتش بپیوندد.<br /><br /><b>تفاوت نیروهای امنیتی با ارتش در چیست؟</b><br /><br />وقتی ناصر بر سر کار آمد یکی از نزدیک ترین همراهانش زکریا محی الدین را در راس نهادی به اسم دپارتمان تحقیقات عمومی که از توسعه بخش ویژه وزارت کشور که توسط بریتانیایی ها ایجاد شده بود گذاشت. مسئولیت دپارتمان تحقیقات عمومی این بود که با کمک سرویس تازه تاسیس اطلاعات کل، بر فعالیت های سیاسی نظارت کرده و آنها را سرکوب کند. اما ارتش تصمیم گرفت وظیفه حفظ رژیم را به دوش بگیرد. سرویس اطلاعات نظامی، پلیس نظامی و زندان های نظامی تحت امر فرمانده کاریزماتیک شان سپهبد آمر نقش تعیین کننده ای در امنیت داخلی ایفا کردند. پس از جنگ ۱۹۶۷ وقتی ناصر تصمیم گرفت که ارتش را کوچک تر کند، بخش اطلاعات نظامی موظف به جاسوسی از نیروهای نظامی سایر کشورها شد و اطلاعات کل جاسوسی خارجی و ضداطلاعات داخلی را عهده دار شد. و این وقتی بود که تحقیقات عمومی به تنهایی عهده دار سرکوب داخلی شده بود.<br /><br />ناصر تصمیم گرفت که او به مجموعه دیگری برای کنترل خیابان ها نیاز دارد و در نتیجه نیروهای امنیتی مرکزی را ایجاد کرد که مانند ارتش بر پایه سربازگیری بناشده بود و نیز مانند ارتش ۳۰۰ هزار نیرو داشت. وظیفه آنها حفظ نظم و صیانت از اماکن استراتژیک بود، مکان هایی مانند ساختمان تلویزیون، وزارت خانه ها، سفارت خانه های خارجی و بانک ها. حالا دیگر سرکوب داخلی یک سر و یک بازو داشت: سر آن دپارتمان تحقیقات عمومی بود و بازوی آن نیروهای امنیتی مرکزی. سادات دپارتمان را به بخش تحقیقات امنیتی دولت - ورژن مصری اس اس- ارتقا داد و به تعداد نیروهای امنیتی افزود. در زمان مبارک تعداد کادرهایی که در سرکوب های داخلی نقش داشتند عدد باورنکردنی دومیلیون نفر تخمین زده شده است. از این تعداد بیش از یک و نیم میلیون نفر از آنها نیروهای مزدور یا خبرچین هایی بودند بدون یونیفرم و درجه، که عموماً از از میان مجرمین باسابقه برگزیده شده بودند. آنها نه جزو نیروهای رسمی پلیس بودند نه نیروهای امنیتی مرکزی و نه اس اس. با توجه به شمار بسیار این گروه، رهاکردن این تعداد از افرادی که روابط مشکوکی با پلیس داشتند باعث وحشت شهروندان شده بود. غیر از اینها دستگاه امنیتی ۴۰۰ هزار نیروی دیگر داشت که تعداد ۳۰۰ هزار نفرشان سربازان وظیفه ای بودند که به باتون مجهز بودند و تحت امر گروه برگزیده ای که نیروهای ویژه خوانده می شدند و به خودروهای زرهی، گلوله های پلاستیکی، ماشین های آبپاش و گازاشک آور مجهز بودند شورش ها را کنترل می کردند. حدود ۷۰هزار پلیس رسمی هم باقی می ماند که به موادمخدر، جرائم، توریسم و ... می پرداختند. و سرانجام پلیس امنیت دولتی (اس اس) خشن ترین ِ نیروها بود که چیزی درحدود ۳هزار افسر داشت. این نیروها از آخرین تکنولوژی ها برای شناسایی مخافان سیاسی و شکنجه متهمین استفاده می کردند.<br /><br /><b>در مورد سازمان حزبی دیکتاتوری، NDP، - که پهلو به پهلوی حزب کارگر جدید، پی اس، اس پی دی و بقیه احزاب سوسیال دموکرات اروپایی اعضای شاخص بین الملل سوسیالیستی بودند- چه فکر می کنید؟</b><br /><br />در سال ۱۹۵۳ ناصر که هنوز نخست وزیر نشده بود، تصمیم به تشکیل آنچه او اتحاد آزادی بخش می خواند گرفت: یک حرکت توده ای گل و گشاد که نه به منظور جانشینی بلکه ازپادرآوردن سایر نیروهای سیاسی آن زمان تشکیل شده بود. پنج سال بعد او آن را به اتحادیه ملی تبدیل کرد تا به تظاهرات در حمایت از رژیم بپردازند و یا اگر انتخابات یا رفراندومی لازم شد بتوان رای شان را به رخ کشید. همچنین این اتحادیه عموماً به عنوان بازتاب دهندگان صدای او در جامعه عمل می کردند. او چندتن از دستیارانش را به تشکیل این حزب موظف کرد که از سال ۱۹۶۲ به اتحادیه سوسیالیستی عربی شهرت یافته بود. سپهبد آمر نشان داده بود که کنارزدن او از راس ارتش ناممکن است و ناصر میخواست بوسیله یک سازمان سیاسی مستحکم کاریزما و محبوبیت خودش را تقویت کرده و وزنه تعادلی در مقابل ارتش ایجاد کند. هدف ASU در ظاهر بسیج مردمی بود اما در عمل این حزب برای نفوذ در ساختارهای قدرت در مناطق روستایی که هنوز سه چهارم جمعیت مصر را دربرمی گرفتند به کار گرفته شد تا بتواند رای دهقانان را جلب کند. جمعیتی که از نظر اقتصادی به زمینداران متوسطی که در روستاها چهره های تعیین کننده ای بودند وابسته بودند.<br /><br />در شهرها در دهه پنجاه ناصر بر سرمایه داران تکیه کرده بود، اما آنها از سرمایه گذاری امتناع می کردند چراکه اعتمادی به ارتش نداشتند. با موج ملی سازی ها در ۱۹۶۱ بیشتر این سرمایه داران به بخشی از ماشین دولت تبدیل شدند. مشهورترین نمونه عثمان احمد عثمان چهره ذی نفوذ ساختمان سازی و ثروتمند ترین فرد کشور بود. وقتی که کمپانی او مصادره شد خود او به سمت مدیر کلی کمپانی منصوب شد و شروع به کار کردن برای دولت نمود. هنگامی که این طیف در سیستم بوروکراتیک ادغام شد به یکی از اجزائ اساسی اتحادیه سوسیالیستی عربی تبدیل شد. طبعاً نه هیچ عنصر سوسیالیستی در این حزب دیده می شد و نه ربطی به بسیج مردمی داشت. کاربرد حزب به سادگی به تقویت سیستم بوروکراسی و به صحنه کشاندن کارگران بخش عمومی از یک طرف و دهقانان از طرف دیگر در حمایت از رژیم خلاصه می شد. این ساختاری بود که سادات در دهه هفتاد به ارث برد. در پایان دهه او تصمیم گرفت که ژست دموکراتیک تری به خود بگیرد و اجازه داد گروهی با تمایلات چپ حزب تجمع را تشکیل دهند و گروه های با تمایلات لیبرال تر حزب وَفد و احزاب لیبرال دیگری را ایجاد کنند. این امر بیشتر دکوراسیونی برای سیستم بود که حزب حاکم در آن بار دیگر با نام حزب دموکراتیک ملی در ۱۹۷۸ با همان شبکه های رهبری قدیمی به صحنه بازگشته بود. وقت اش که رسید این ساختار به دست مبارک افتاد. اما در اواخر دهه ۹۰ وقتی اقتصاد گشوده شده و رژیم مصمم به جلب سرمایه گذاری خارجی گردید یک جراحی پلاستیک دیگر ضرورت یافته بود. اینجا جمال مبارک نقشی کلیدی بازی کرد. حلقه اطرافیانش او را متقاعد کرده بودند که&nbsp; می تواند ان دی پی را با نزدیک شدن به تکنوکراتهایی که آنرا هدایت می کردند و معمولاً با دریافت رشوه و دلالی از تاجرین واقعی (که جوان تر و تحصیل کرده تر بودند و از همه مهم تر با مراکز سرمایه داری جهانی در ارتباط بودند) پولدار شده بودند، از درون تغییر دهد. آنها می توانستند ان دی پی را با تجهیز به "طرز فکری نو" محبوب تر جلوه دهند و سکوی پرتابی باشند برای جاه طلبی جمال مبارک برای رئیس جمهور شدن.<br /><br />مبارک که میخواست اریکه قدرت را به پسرش واگذار کند، از تشکیل کمیته سیاست گذاری که به قیمت حذف بزرگان&nbsp; سنتی، به هسته جدید حزب تبدیل شده بود حمایت کرد. یکی از این بزرگان سنتی کمال الشزلی، که در رمان عامه پسند ساختمان یعقوبی به تصویر کشیده شده بود، در این حین و به موقع درگذشت. دیگری، صفوت الشریف به پست تشریفاتی دبیرکل حزب گمارده شد. افراد زیادی از این تغییرات در حزب زخم خورده بودند ولی گسست واقعی ای در حزب وجود نداشت. اعضای قدیم و جدید همه در یک قایق بودند و این قایقی مستحکم بود. میلیون ها نفر در ان دی پی عضو بودند که از آن تعداد شاید دومیلیون نفر فعال بوده باشند. اگر شما یک بازرگان جوان بودید که می خواستید پیشرفت کنید یا تاجری خرده پا که نمی خواست توسط پلیس اذیت شود به حزب می پیوستید. بنابراین بسیاری از این عضویت ها صوری بودند. با این حال نباید از این نکته غافل شویم که خیلی ها اگر ان دی پی منحل می شد بسیاری چیزها را از دست می دادند.<br /><br /><b>شما تصویر روشنی از مثلث قدرتی که دیکتاتوری بر روی آن بنا شده بود دادید. با این حال قدرت تعیین کننده دیگری در خارج از کشور هم بود که این ساختار به آن متکی بود. ایالات متحده ضامن غایی رژیم بود، از همان لحظه ای که سادات را از محاصره اسرائیل در ۱۹۷۳ رهاند، وقتی که ارتش اسرائیل نزدیک بود شکست سخت دیگری را در صحرای سینا بر ارتش مصر وارد کرده و پیروزی قاطع اش در سال ۱۹۶۷ را تکرار کند. قیمت آن رهایی اما قرارداد کمپ دیوید و تبدیل مصر به مفصل سیستم استراتژیک آمریکا در خاورمیانه بود. خیزش مردمی علیه مبارک آمریکا را به حالت آماده باش درآورد و این امری واضح است که تصمیم ارتش برای برکناری مبارک اگر نگوییم با پنتاگون ولی در مشورت با کاخ سفید گرفته شد. شما ارتباط اجزای مختلف رژیم را با حامیان آمریکایی شان چطور شرح می دهید؟</b><br /><br />از دهه هشتاد به بعد، سه موسسه در ارتباط منظم با ایالات متحده بودند: سرویس اطلاعات خارجی، ارتش و ریاست جمهوری. سرویس اطلاعات کل تحت ]ریاست[ عمر سلیمان متحد کلیدی CIA در خاور میانه (البته بعد از موساد) در کنترل ارتش آزادی‌بخش فلسطین، جلوگیری از قدرت گرفتن حماس و شکنجه‌ی زندانیان همکاری بسیار نزدیکی با ایالات متحده داشت. بعد از یازده سپتامبر اهمیت این ارتباط بسیار بیشتر از قبل شد. سلیمان احتمالاً تنها مقام باارزش مصری برای واشینگتن بود. مبارک می توانست کند و یکدنده باشد. سلیمان اما هیچ یک از این دو ویژگی را نداشت و هردو دستگاه دولتی آمریکا و اسرائیل او را بهترین جایگزین برای حکمرانی می دانستند.<br /><br />در سویه سیاسی رژیم از زمان سادات به بعد همواره ارتباط نزدیکی بین روسای جمهور دو کشور وجود داشت و ملاقات های فراوانی بین سران این کشور ها انجام می شد و همین هم بود که مصر را به "متحد وفادار منطقه ای" آمریکا بدل کرده بود. اوباما قاهره را اولین توقف گاه خود در خاورمیانه قرار داد و سخنرانی ای کرد که جایزه نوبل را برایش به ارمغان آورد و از مبارک نیز چندماه بعد در واشینگتن پذیرایی گرمی به عمل آمد. در کنار این مناسبات دیپلماتیک سنتی روابط تجاری نزدیکی نیز بین دو کشور برقرار بود. سادات آشکارا گفته بود که بهترین دوست او دیوید راکفلر است که او ایده هایش برای پی ریزی اقتصاد مصر را از او گرفته بود. رئیس جمهور شخصاً دخالت کرده بود تا پای بانک ها و کمپانی های بزرگ آمریکایی همچون بوئینگ و جنرال موتورز را به مصر باز کند. قبل از پایان دهه هشتاد دفتر تجاری آمریکا در مصر قوی ترین لابی تجاری در کشور بود. اعزام هیات های بزرگ تجاری به آمریکا رویه مرسومی شده بود. هر رئیس جمهوری که به آمریکا سفر می کرد هیات بزرگی از بازرگانان و مقامات حزب حاکم او را همراهی می کردند تا بتوانند پس از لابی های گوناگون در واشینگتن پس از بازگشت رئیس جمهور، در سراسر کشور به دنبال قراردادها و سرمایه گذاران روانه شوند. این ارتباطات با تشکیل کابینه بازرگانان تحت دولت احمد نظیف در سال ۲۰۰۴ که با استقبال گرم وال استریت مواجه شده بود، بیش از پیش نزدیک تر شد. شرکت های آمریکایی از مزایای تیم نئولیبرال قاهره سخاوتمندانه برخوردار می شدند و بازرگانان برگزیده ای که در راس ان دی پی بودند هم می توانستند انتظار داشته باشند که از مزایای سرمایه گذاری های آمریکا و تغییر سیاست کمک مالی آمریکا در این زمان برخوردار شوند. کمک های غیرنظامی ۸۵۰ میلیون تا یک میلیارد دلاری آمریکا که تا آنزمان عموماً توسط دولت مصر جذب میشد حالا به سمت بخش خصوصی می رفت و به قول رایج اقتصاددانان دست راستی در پروژه هایی بهینه تر و کم فساد تر به کار گرفته می شد. به طور معمول هزینه های مشاوره قابل توجه به آمریکاییان پرداخت شده و مشاوران آمریکایی بر پروسه نظارت می کردند تا اطمینان حاصل شود که سیاست های مناسبی اتخاذ شده است. در حقیقت واشنگتن صدها نفر از این مشاوران را در اختیار داشت که نوعی کابینه در سایه تشکیل داده بودند. به همین دلیل یک رابطه مستحکم میان بنگاه های بزرگ اقتصادی آمریکایی و مصری برقرار بود که دامنه آن تا دستگاه های سیاسی دو کشور کشیده میشد.<br /><br />در مورد ارتش نیز می توان گفت که روابط بسیار نزدیکی میان آن و پنتاگون برقرار بود که گردش مالی آن بالغ بر یک میلیارد دلار (بیش از هر ارتشی در جهان به جز اسرائیل) بود و این پول برای تجهیز و آموزش ارتش مصر به کار گرفته میشد. اما اینکه این مراودات یک وفاداری بدون شرط به حکومت مصر از سوی آمریکاییان را به دنبال داشته باشه مساله دیگر است. پنتاگون از منافع استراتژیک قابل توجهی در منطقه از طریق رابطه با ارتش مصر برخوردار بود و بدون شک روابط شخصی بسیار نزدیکی میان نظامیان رده بالای دو طرف شکل گرفته بود. اما این بدان معنی نیست که تشکیلات نظامی مصر به عنوان عروسک واشنگتن در منطقه عمل می کردند. آنها نگاه خود را به مسائل جهان داشته و منافع مشخص تشکیلاتی شان را در درجه اول در نظر می گرفتند. هنگامی که خیزش مردمی مصر آغاز گردید پیغام واشنگتن مشخص بود: بهترین سناریو این است که مبارک تا ماه سپتامبر در سمت خود باقی بماند و سپس به طور محترمانه ای از قدرت کناره گیره کرده و عمر سلیمان قدرت را به دست گیرد. به همین ترتیب مشخص بود که ارتش مصر از مرحله ای به بعد به واشنگتن پیغام داد که اگر می خواهید که آشوب برقرار نشود، اسلامگرا ها به قدرت نرسند و از هرگونه ناپایداری که می تواند موقعیت اسرائیل در منطقه را به خطر اندازد اجتناب شود مبارک بایستی که از قدرت کنار گذاشته شود که در نهایت آمریکا به این امر رضایت داد. به همین دلیل در عین اینکه ارتش با ایالات متحده در باره خیزش مصر مشورت میکرد به باور من در نهایت تصمیم عاقلانه ای بر اساس منافع خود اتخاذ نمود.<br /><br /><b>ج-ماه اول </b><br /><br /><b>شورای عالی نظامی که در ۱۰ فوریه تشکیل جلسه داد نهادی بود که این تصمیم (عدم حمایت از مبارک) را گرفت. جایگاه این نهاد چیست، از چه کسانی تشکیل شده و چگونه فعالیت می کند؟</b><br /><br />شورا از لحاظ تئوریک متعلق به وضعیتی است که کشور در جنگ است. به همین دلیل قبلاً در در سالهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ توسط رئیس جمهور به عنوان فرمانده کل قوا که به ترتیب ناصر و سادات بودند تشکیل شده بود. بنابراین وقتی این شورا در ۱۰ فوریه تشکیل جلسه داد و یک تحلیل گر مسائل نظامی در تلویزیون توضیح داد که این شورا بنا به صلاحدید خودش و بدون دعوت فرمانده کل قوا یا حضور او دست به چنین کاری زده است، این کار یک تمرد تلقی شد و اعلانی بود بر پایان رژیم مبارک.<br /><br />از آن موقع شورا به طور مداوم در محل وزارت دفاع تشکیل جلسه داده است. در این شورا وزیر دفاع، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فرماندهان هر پنج بخش ِ پنج ناحیه نظامی که کشور بدان تقسیم شده است و فرماندهان دپارتمان های تخصصی - اطلاعات، بخش حقوقی و ...-&nbsp; حضور دارند. اما می توان با اطمینان گفت که تصمیمات نهایی را دوازده نفر اول می گیرند. تا جایی که می دانیم تصمیمات با اجماع گرفته می شود و تا اینجا شورا مراقب بوده که سخنگویانش را به طور چرخشی انتخاب کند تا مانع از این برداشت شود که دست آخر دو یا سه نفر کنترل آن را بر عهده دارند.<br /><br />رئیس شورا، طنطاوی وزیر دفاع، یکی از همراهان دیرین مبارک بوده است و حتی مدتی پیش طبق اسناد ویکی لیکس توسط افسران میانی مصر به طرزی تحقیرآمیز سگ مبارک خوانده شده است. نقش فعلی او را چطور ارزیابی می کنید؟<br /><br />طنطاوی پیش از انتصاب به وزارت دفاع، فرمانده گارد جمهوری بود که از رئیس جمهور محافظت می کردند. به عنوان وزیر او هم دارای جایگاه نظامی بود و هم جزئی از دم و دستگاه سیاسی رئیس جمهوری به شمار می آمد، با اینکه از زمان سادات وزیر دفاع طبق ظاهر قانونی نمی توانست عضو ان دی پی باشد. قطعاً او یکی از نزدیکان مبارک است اما او فهمید که مبارک باید کنار گذاشته شود و به همین خاطر از کسوت سیاسی به در آمد و با بقیه نیروهای نظامی همراه شد. همانطور که پیش از این هم گفته شده است طنطاوی دیگر پیر شده - هفتادوپنج ساله است- و روشن نیست که از چه میزان نفوذ در شورای عالی نظامی برخوردار است.<br /><br /><b>به نظرتان صحیح است اگر بگوییم برکناری نخست وزیر احمد شفیق در سوم مارس (یکی دیگر از محارم مبارک که برای فرونشاندن خیزش برگزیده شده بود) توسط شورای عالی نظامی و البته برخلاف میل خود شورا نقطه عطفی در اتفاقات پس از سقوط مبارک بوده است؟</b><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/EgyptRevolution_highres-9929.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/EgyptRevolution_highres-9929.html','popup','width=3300,height=5100,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/EgyptRevolution_highres-thumb-400x618-9929.jpg" alt="EgyptRevolution_highres.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="618" width="400" /></a><br />شفیق یک ژنرال نیروی هوایی بود که با افتخار اعلام کرده بود که مبارک بوده که به وی پرواز و خیلی چیزهای دیگر آموخته است. مبارک او را به فرماندهی نیروی هوایی منصوب کرد و آنها همواره دوستان نزدیکی بوده اند -بسیاری از مردم می گویند که آنها با یکدیگر روابط قوم و خویشی دارند- . بعد از بازنشستگی مبارک او را به وزارت هوانوردی تجاری منصوب کرد، منصبی که در پی تاسیس یک فرودگاه بین المللی بزرگ و نوسازی ناوگان هواپیمایی ملی مصر و کارهای دیگر باید به سودهای کلانی دست می یافت. به همین خاطر او وقتی به نخست وزیری گمارده شد سیاستمداری غیرنظامی بود که نزدیک به یک دهه به حزب حاکم خدماتی ارائه داده بود. عملکرد او فاجعه بار بود. او تظاهرکنندگان را مسخره کرد، میدان تحریر را تقلیدی از هاید پارک خواند و گفت که باید به مردمی که آنجا هستند آب نبات و شکلات داد. البته به جای این حرف ها مردم با یورش مزدوران پلیس در ۲ فوریه مواجه شدند. قول او مبنی بر اجرای سریع عدالت توخالی از آب درآمد و او در قضیه ای که حالا دیگر مشهور شده است به خبرنگارانی که از او سوالات ناجور می پرسیدند توهین کرد. پس از اعلامیه های مکرر مبنی براینکه مبارک به هیچ عنوان کنار نخواهد کشید، او یکباره انقلاب بزرگ ۲۵ ژانویه را شادباش گفت. با این حال همان موقع وسیعاً در خبرها بود که شفیق هنوز با مبارک در مخفیگاه عیاشانه اش در شرم الشیخ در تماس است.<br /><br />در دوم مارچ، شفیق به عنوان نخست وزیر در یک گفتگوی تلویزیونی با نجیب ساویرز- میلیونر قبطی صنعت ارتباطات و اسپانسر لیبرال امور هنری، نوعی جورج سوروس مصری-، مجری محبوب حمدی کندیل - ارتباطی با هم نداریم- و علا الاسوانی رمان نویس و نویسنده "ساختمان یعقوبی" شرکت کرد. آنجا او به طور علنی به خاطر یورش به میدان تحریر در ۲ فوریه و نیز قصورش در رسیدگی به جنایت های پلیس در قتل و زخمی کردن مردم در طول خیزش مورد مواخذه قرار گرفت. ( آخرین گزارش ها تخمین می زنند که در طول خیزش مردمی ۶۸۵ نفر کشته و بیش از ۵۰۰۰ نفر زخمی شدند). السوانی از او پرسید چطور ممکن است که محمود وغدی وزیر کشور او - که اولین بار حین انقلاب منصوب شد و بعد از سقوط مبارک هم باز توسط شفیق به کار گمارده شد- هنوز که هنوز است مدعی شود که مردمی که کشته شده اند توسط تک تیراندازهای خارجی کشته شده اند و پلیس کارش را عالی انجام داده است؟ شفیق که به شدت عصبانی شده بود رو به او فریاد زد که " تو دیگر وقتی با من حرف میزنی ادای وطن پرستی درنیار!" کندیل صراحتاً به او گفت وقتی کاملاً واضح است که مردم او را نمی خواهند ماندن بر سر پست اش بی شرمانه است. هنوز بیست و چهار ساعت از این مکالمه در برابر دیدگان همه ملت نگذشته بود که او رفته بود.<br /><br /><b>این اپیزود خارق العاده سوال عام تری را در رابطه با نقش رسانه های مختلف -تلویزیون، مطبوعات، رادیو و شبکه های اجتماعی- قبل، حین و بعد از خیزش پیش می کشد. شما در مورد نقش رسانه ها چه نظری دارید؟</b><br /><br />برای چهل سال رسانه ها تماما توسط دولت کنترل می شدند، تحت لوای آنچه ناصر ابتدائاً آن را وزارت ارشاد ملی و بعدتر سادات آن را وزارت اطلاعات (Information) می خواند. اما در دهه نود تحت تاثیر اعتماد به نفسی که پیشتر توضیح دادم در نبود اپوزیسیونی جدی به دست آمده بود، مبارک اجازه داد که رسانه های مستقل بوجود آید -تعداد قابل توجهی روزنامه، شبکه های تلویزیونی ماهواره ای و یک سینمای مستقل قدرتمند- که آشکارا رئیس جمهور، خانواده اش و وضعیت کشور را مورد انتقاد قرار می دادند. تنها چند خط قرمز معدود وجود داشت که نباید از آنها می گذشتند. خارجی ها اغلب شگفت زده می شوند که فیلمی مانند ساختمان یعقوبی توانسته در مصر ساخته شود، با این حال فیلمهای زیاد دیگری آنجا ساخته شدند که از لحاظ انتقاد از رژیم از ساختمان یعقوبی کمتر انتقادی نبودند، برخی از آنها انتقادی تر هم بودند. چطور همه اینها امکان پذیر بود؟ نگرش رژیم این بود که در نبود یک اپوزیسیون متشکل همه اینها در حد حرف باقی خواهی ماند. و حتی می تواند به عنوان یک شیر اطمینان استفاده شود: اگر گاهی به مردم اجازه دهید که خود را بیرون بریزند برای بقای سیستم مفید خواهد بود. اما نقش تاریخ را هم نمی توان ندیده گرفت. اولین فیلم های مصری در سالهای دهه ۲۰ میلادی ساخته شده بودند. تلویزیون مصر که در ۱۹۶۰ راه اندازی شد در دنیای عرب اولین بود. یک سنت فرهنگی دیرینه در کشور وجود داشت که برای مثال با هیچ یک از کشورهای حوزه خلیج قابل مقایسه نبود. به همین خاطر کار آسانی نبود که بتوان به راحتی جلوی تکنولوژی های پخش ماهواره ای و اینترنت را گرفت.&nbsp; به همین دلائل رژیم تصمیم گرفت که محتاطانه تر خواهد بود اگر درون مرزهایی مشخص آزادی بیان را مجاز بشمارد.<br /><br />از نظر سیاسی، گفتگوهای تلویزیونی به مهم ترین فرم برنامه ها در این چشم انداز جدید تبدیل شدند. این برنامه ها شب ها از شبکه های مستقل ماهواره ای که تعداد بیننده فراوانی داشتند پخش می شد و دو تا سه ساعت و گاهی بیشتر به طول می انجامید. در این برنامه ها در مورد تمام اتفاقاتی که در طول روز رخ داده بود صحبت می شد. چهار یا پنج تا از این برنامه ها وجود دارد که مصری ها هر بعداز ظهر مشتاقانه آنها را دنبال می کنند تا ببینند در کشور چه می گذرد. در اواخر عمر رژیم البته تعدادی از آنها مورد غضب واقع شدند و پخش آنها ممنوع شده یا کنترل بیشتری بر آنها اعمال می شد. اما آنها هیچگاه به طور کامل از صحنه محو نشدند و اینگونه بود که نقشی اساسی در طول انقلاب ایفا کردند و بعد از آن هم نقش خود را رها نکرده اند. در خارج از مصر این باور جا افتاده است که فیس بوک رسانه راهبر ِ خیزش بود، و البته در میان نسل جوان در چند روز ابتدایی خیزش نقشی حیاتی هم ایفا کرد. اما در میان بیشتر مردم عادی مصر گفتگوهای تلویزیونی بسیار بیشتر قابل دسترسی و مشاهده بودند. هنگامی که خیزش داشت شکل می گرفت آنها از معترضین دعوت می کردند که به برنامه بیایند، با نیروهای پلیس، خبرنگاران، تجار و ... مصاحبه می کردند و عملاً به محلی برای بحث های آزاد تبدیل شده بودند. تاثیر آنها بسیار زیاد بود.<br /><br />وقتی مبارک برکنار شد، شورای نظامی سرانجام در مقابل درخواست های مردمی تسلیم شد و وزارت اطلاعات (Information) را منحل کرد. به شب نکشیده، رسانه های دولتی لحن خود را با سرعتی خنده آور تغییر دادند و شروع به تخطئه رئیس جمهور قبلی و خانواده اش کردند و به ثناگویی جنبش پرداختند که او را از سر راه کنار زده بود. اما آنها دیگر هیچ اعتباری ندارند. برنامه های گفتگوی تلویزیونی ِ رسانه های مستقل هنوز بیشترین توجه عمومی را به خود جلب می کنند. سازماندهان گروه های جوانان در این برنامه ها حضور می یابند، اعضای کمیته اصلاح قانون اساسی پیشرفت کارهای انجام شده شان را در آنجا توضیح دادند، نمایندگان شورای عالی نظامی در یک برنامه چهارساعته حضور پیدا کردند و به سوالات بینندگان در باره نحوه عملکردشان پاسخ گفتند، رهبران اخوان المسلمین و دیگر گروه های اپوزیسیون نیز در این برنامه ها حضور یافته اند؛ به طور خلاصه همه بازیگران این قصه رهایی ِ سیاسی. مردم نه تنها برنامه هایی را می بینند که آنها را از اوضاع کشور مطلع می سازد بلکه این برنامه ها گاهاً خود به اتفاقاتی سیاسی نیز تبدیل می شوند مانند آنچه در ماجرای شفیق پیش آمد.<br /><br /><b>در مورد کابینه ای که جایگزین کابینه شفیق شد چه نظری دارید؟</b><br /><br />نخست وزیر جدید اسام شرف یک مهندس است که در دانشگاه قاهره صاحب کرسی است. او مدتی کوتاه در کابینه نظیف در سال ۲۰۰۴ وزیر حمل و نقل بود، اما پس از اختلاف با وی استعفا داد. در طول خیزش او به میدان آمد و همبستگی خودش را به اشغال کنندگان اعلام کرد و به همین دلیل هم یکی از نام های پیشنهادی تظاهرکنندگان به شورای عالی نظامی برای سرپرستی دولت بود. از سه وزارت خانه بسیار مهم، مقام وزارت خارجه به نبیل العربی دیپلماتی که سادات را در کمپ دیوید همراهی می کرد و با او بر سر معاهده اش با مناخیم بگین اختلاف داشت، رسید. او پس از کمپ دیوید در کمیسیون های مختلف سازمان ملل و دیوان دادگستری بین المللی وظایفی را بر عهده داشت. وزیر کشور، منصور العساوی یک ژنرال پلیس از یکی از جنوبی ترین بخش های "سعید" است که به تلاش هایش برای مقابله با فساد شهره است و عموماً در پاریس زندگی می کرده و از رژیم فاصله گرفته بود. او در همان اوایل کارش اس اس را منحل کرد. وزیر دادگستری، محمد عبدالعزیز القندی، یک قاضی مستقل است که قبلاً دادستان کل بوده است؛ این وزارت خانه به دلیل بر عهده داشتن وظیفه نظارت بر انتخابات، اهمیت سیاسی زیادی دارد. دو چهره مهم دیگر سمیر ردوان در خزانه داری کل و جودا عبدالخالق در تامین اجتماعی هستند. هر دو استاد اقتصاد با تمایلات آشکارا چپ گرایانه هستند. -در واقع عبدالخالق یکی از اعضای تجمع، حزب کمونیست مجاز مصر است-.<br /><br /><b>بنا بر این بخشی از آنها به سنتی متعلق اند که با مبارک همدست بوده است؟</b><br /><br />وقتی که افسران ازاد قدرت را در ۱۹۵۲ به دست گرفتند، در مصر سه تشکل کمونیستی وجود داشت: حزب کمونیست مصر، حزب پیشرو کارگران و جنبش دموکراتیک برای آزادسازی ملی. گروه آخری از همان ابتدا به ناصر پیوست اما دو گروه دیگر این کار را نکردند و توسط او سرکوب شدند. نهایتاً در دهه شصت ناصر اعضای آنها را ازاد کرد به این شرط که کل جنبش کمونیستی خود را منحل کرده و به اتحاد سوسیالیستی ِ عربی بپیوندد. نقشه او این بود که نخبگان روشنفکر را جذب کرده و از آنها برای اهدافش در مناصب رسمی استفاده کند و خود را از شر سایر اعضا و نفرات خلاص کند. این روند ادامه داشت تا دهه هفتاد وقتی که سادات از کهنه سرباز گروه افسران آزاد خالد محی الدین که همواره به کمونیست ها نزدیک بود و در سال ۱۹۵۴ توسط ناصر پاکسازی شده بود، خواست تا حزبی تاسیس کند که بقایای این سنت فکری را به عنوان یک اپوزیسیون کوچک و وفادار به حزب حاکم ان دی پی گردهم بیاورد. و محی الدین هم حزب اتحاد مترقی ملی یا همان تجمع را به عنوان سرپناهی قابل احترام برای روشنفکران چپ این نسل تشکیل داد. در سال ۲۰۰۳ محی الدین کنار رفت و رهبر جدید حزب رفعت السعید با مبارک کنار آمد با این مستمسک که اسلام گرایی دشمن مشترک هردو است. بنابراین در طول دهه نود و دهه اول قرن حاضر کمونیسم مصری تماماً در کنار حکومت بود. با این حال آنچه باقی مانده است هنوز روشنفکرانی را دربرمی گیرد که در تخصص خود صاحب صلاحیت هستند و این دونفری که در کابینه هستند نمومنه های خوبی از این دست اند.<br /><br /><b>چرا قانون منفور شرایط اضطراری همچنان برقرار است و اکنون که مبارک رفته است برداشته نشده است؟</b><br /><br />شورای نظامی قول داده است که قانون شرایط اضطراری پس از انتخاب رئیس جمهور و شکل گیری پارلمان برداشته خواهد شد. اما حقیقت این است که این قانون ها به طور مستمری از سال ۱۹۴۸ برقرار بوده اند. این قوانین در واقع سمبلی از روابط حاکم بوده اند و نه مخصوص به شرایطی خاص. مشکل اصلی در مصر فرهنگ حاکم بر پلیس است: برای آنها قانون، شرایط اضطراری یا چیزهای دیگر وجود خارجی ندارند. آنها به این نتیجه رسیده اند که هر کاری که بخواهند می توانند انجام دهند از شنود تلفن تا تفتیش خانه ، زندانی کردن و یا ضرب و شتم. از فردای لغو شرایط اضطراری شما همچنان افسران پلیس را خواهید دید که برای بیست سال در خیابان ها بوده اند و درک نمی کنند که برای شنود تلفن کسی که مظنون قاچاق مواد مخدر است نیاز به مجوز دادگاه دارند و یا اینکه مظنونانی که اعتراف نمی کنند را نمی توان به زور سیلی و شوک برقی به اعتراف واداشت. آنها اینگونه عمل می کنند برای اینکه این تنها راهی ست که می دانند. خشم عمومی بر علیه این سرکوب روزانه بسیار عمیق است. یک حادثه که چند وقت قبل در مادی (یکی از بخش های بالای قاهره) اتفاق افتاد می تواند به شما ایده ای از درگیری ای که این سرکوب ایجاد می کند را بدهد. در مادی یک پلیس جوان بر سر مساله ترافیک با یک راننده اتوبوس درگیری لفظی پیدا میکند. پس از خشمگین شدن اسلحه اش را در آورده و راننده اتوبوس را از ناحیه دست هدف قرار میدهد. به جای فرار اما کسانی که شاهد این درگیری بودند به افسر پلیس حمله کرده و او را به حد مرگ کتک میزنند. این چیزی است که مکررا اتفاق خواهد افتاد تا زمانی که خشونت بی هدف پلیس ادامه یابد. قوانین اضطراری باید برداشته شوند اما چیزی که آنها را در واقعیت تغییر خواهد داد قدرتمند ساختن مردم است.<br /><br /><b>در تونس حزب حاکم غیر قانونی اعلام شده است. اگرچه از برخی جهات دیکتاتوری بن علی بیشتر از رژیم مبارک سرکوبگر بوده اما حزب حاکم ان دی پی شباهت فراوانی به نئو-دستور داشت. با این توصیف شرایط ان دی پی را امروز چگونه می بینید؟</b><br /><br />ممنوع کردن ان دی پی تنها یک عمل سمبلیک خواهد بود. تا زمانی که یک تغییر رادیکال در روابط اجتماعی اقتصادی مصر ایجاد نگردد نیروی های ان دی پی در نهایت در تشکیلات دیگری متشکل خواهند شد. اما این صحیح است که اگر حزب غیرقانونی اعلام شده و رهبرانش از شرکت در انتخابات بعدی منع گردند و به آنها اجازه متشکل شدن در طی این سال ها داده شود شما در نهایت تشکیلاتی را خواهید داشت که از بسیاری جهات تغییر یافته است. اما با در نظر گرفتن تمامی احتمالات ان دی پی از قدرت انتخاباتی قابل توجهی به خاطر شبکه و ارتباطات اش برخوردار خواهد بود و به عنوان یک بازیگر اصلی اقتصادی و سیاسی عمل خواهد کرد.<br /><br /><b>اگر دارایی هایش توقیف شود چه؟</b><br /><br />ان دی پی دارایی قابل توجهی که به نام آن ثبت شده باشد ندارد. چیزی که ان دی پی در اختیار دارد دو پایگاه مهم هستند. اولی تسلط ان دی پی بر بروکراسی مصر می باشد که حدود شش میلیون نفر را شامل میشود. کسانی که حامیان و رای دهندگان آماده ان دی پی بوده و بودجه شان به طور مرتب به ان دی پی سرازیر شده و سرویس شان در خدمت آن بوده است. این بخش از حزب جدا خواهد شد به دنبال دولت و مجلس جدید. اما پایگاه دیگر آن که به سادگی نمی توان با آن روبرو شد شامل تجار بخش خصوصی و زمینداران بزرگ می شود که اموالشان را در خدمت حزب قرار می دادند و اطمینان حاصل می کردند که این سرمایه گذاری و سود آن به آنها بازخواهد گشت. در صورت کوتاهی از مصادره اموال آنها، آنان وسیله لازم برای بازگشت به قدرت را خواهند داشت. نقطه حیاتی این تغییر و تحول اما جدا نمودن بروکراسی مصر از ان دی پی خواهد بود. تا چه این جداسازی رخ خواهد داد چیزی است که باید منتظر بود و دید. حزب بر تعداد فراوانی از شبکه های غیر رسمی تسلط دارد و این تسلط را در گذر زمان به دست آورده است. سوال اصلی این است که تا چه حد می توان فعالیت این شبکه ها را مختل نمود؟<br /><br /><b>شما فکر می کنید هنگامی که انتخابات برگزار گردید حزب حاکم امکان قدرت نمایی خواهد داشت؟</b><br /><br />اگر به آن اجازه داده شود که در انتخابات امسال شرکت کند مسلما چنین امکانی خواهد داشت. دیدگاه خوشبینانه این است که یک سوم صندلی های پارلمان را ان تی پی، یک سوم اخوان المسلمین و باقی را گروه های دیگر تصاحب خواهند نمود. دیدگاه بدبینانه تر این است که ان دی پی و اخوان المسلمین در مجموع هشتاد درصد کرسی های مجلس را در اختیار خواهند گرفت. حتی اگر ان دی پی غیر قانونی اعلام شود می توان تصور نمود که اعضای حزب که به طور مستقل در انتخابات شرکت خواهند کرد چیزی نزدیک به یک سوم کرسی ها را از آن خود کنند. نیروهایی که دیکتاتور را سرنگون کردند اما یک اقلیت را در مجلس شکل خواهند داد.<br /><br /><b>هر شکلی که قانون جدید اساسی به خود گیرد به نظر می رسد که رئیس جمهور همچنان از قدرت انحصاری برخوردار خواهد بود. آیا میتوان پیش بینی نمود چه کسی به این قدرت دست خواهد یافت؟</b><br /><br />قطعا رئیس جمهور شخصی با روابط مشخص با حزب حاکم نخواهد بود. تاکنون چند کاندیدا مطرح بوده اند. یکی از آنان عمر موسی دبیر کل اتحادیه عرب است که تا حدی در سال های آخر مبارک به حاشیه رانده شده بود اما برای چند دهه وزیر امور خارجه مبارک بود. محمد البرادعی کاندیدای دیگری است که کمتر به دیکتاتوری متصل بوده است. همچنین می توان از قاضی ارشد هاشم البسطاویسی نام برد که مدت ها منتقد رژیم بوده و برای استقلال قوه قضاییه تلاش نموده است. علاوه بر این گروهی از محمد عبدالسلام محغوب نام می برند که کلنل اطلاعات ارتش و حکمران موفق اسکندریه بوده و در اوج محبوبیت اش به وزارت کم اهمیت توسعه داخلی انتخاب گردید. به همین دلیل به او به عنوان بخشی از رهبری رژیم سابق نگاه نمی شود. اخوان المسلمین اعلام کرده اند که برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدایی معرفی نخواهند کرد اما حمایت آنها در انتخاب رئیس جمهور بعدی نقشی محوری دارد.<br /><br /><b>چه جهتگیری سیاسی ای اخوان المسلمین خواهد گرفت؟</b><br /><br />ما در نقطه ای قرار داریم که تمام بازیگران اصلی مشغول بازتعریف خود در شرایط جدید سیاسی هستند. دلایل زیادی وجود دارد که ثابت می کند اخوان المسلمین از قبل ضعیف تر خواهد بود. در گذشته اخوان المسلمین قدرت اصلی اش را از مخالفت اش با رژیم خشن استبدادی مصر به دست می آورد در کنار این حقیقت که تعداد زیادی از مبارزان آن در زندان ها شکنجه و کشته شدند. اما حتی در مدل محدودی از دمکراسی دیگر جایی برای شهدا نخواهد بود. قدرت اصلی دیگر اخوان المسلمین در این بود که در یک حکومت به شدت فاسد که هیچ کمکی به فقرا نمی کرد، خدمات اجتماعی آنان به فقرا کمک مالی و همدردی ارائه می نمود. اما این وجه نیز قدرت خود را از دست خواهد داد هنگامی که حکومت برای اولین بار شروع به توجه به نیازهای مردم نماید. همچنین در درون اخوان المسلمین میان طیف سنتی و جدید آن درگیری وجود دارد. بخش قدیمی اخوان شامل افرادی می شود که بیشتر سال های عمر خود را در زندان گذرانده اند. مهمترین استدلال آنها برای در اختیار داشتن قدرت این است که آنها در پس این سال ها می دانند که چگونه در سایه عمل کرده و یک تشکیلات زیرزمینی را سرپا نگه دارند. چیزی که اصلاح طلبان جوان اخوان از آن چیزی نمی دانند. اما از لحظه ای که فعالیت سیاسی به روی زمین منتقل شود این استدلال قدرت خود را از دست می دهد. در غیاب خطر جانی دیگر قابل قبول نخواهد بود که شما همه چیز را خراب خواهید کرد اگر حزب را ترک کنید. اخوان المسلمین می تواند به عنوان یک بازیگر مطرح سیاسی عمل نماید اما نه در فرمی که تا کنون از این حزب می شناخته ایم. اخوان المسلمین برای بازی کردن این نقش باید به نوع دیگری از احزاب با هویتی کمتر اسلامی تغییر شکل یابد، چیزی شبیه&nbsp; ای ک پ در ترکیه.<br /><br /><b>در مورد ائتلاف ۲۵ ژانویه و دیگر نیروهایی که به دنبال خیزش مردمی به وجود آمدند چه فکر می کنید؟</b><br /><br />این نیروها یک جبهه ناهمگن را تشکیل می دهند و تاکنون نشانه ای از امکان متشکل شدن آنان تحت یک حزب واحد دیده نشده است. اگر چنین اتفاقی بیفتد وزن سیاسی تعیین کننده آن جهتگیری لیبرال خواهد داشت. اما این لیبرال ها همکاری با چپگراها و اسلامگراها را دشوار خواهند یافت. به همین دلیل به احتمال زیاد ما شاهد یک اکثریت لیبرال به همراه گروه های کوچکتر چپگرا و اسلامگرا خواهیم بود. تغییر تحولات تا به امروز به این سمت بوده اند و پتانسیل جنبش را پراکنده کرده اند. امید اینکه این گروه ها بر اختلافات داخلی شان غلبه کرده و یک حزب رادیکال متحد را تشکیل خواهند داد بسیار غیر واقعی می نماید. این گروه ها که در بسیاری از مبانی شان با هم اختلاف دارند در صورت همکاری با یکدیگر احتمالا قادر به کسب یک سوم کرسی های مجلس خواهند بود اما این خوشبینانه ترین احتمال است.<br /><br /><b>امروز لیبرال ها در مصر چه کسانی را شامل می شوند و آینده آنها چگونه خواهد بود؟</b><br /><br />افرادی که دور محمد البرادعی و جبهه دمکرات که به او متصل است، جمع شده اند را میتوان لیبرال خواند در کنار گروه هایی که در هنگام شروع خیزش در فیس بوک فعال بودند. همچین طرفداران آیمن نور و حزب الغد که او پیش از به زندان افتادن تاسیس نمود را می توان در گروه لیبرال ها به شمار آورد. بسیاری از سازمان دهندگان این نگاه اما از حزب تاریخی ملی گرای لیبرال وفد در زمان رژیم سلطنتی به صحنه سیاسی بازگشته اند. در رسانه ها و میان روشنفکران (به طور کلی بخش فرهنگ) نوستالوژی فراوانی برای زمانی که وفد حزب قدرتمند مصر بود وجود دارد. در پنج تا شش سال گذشته نوعی تعلق خاطر به مصر دهه بیست، سی و چهل به عنوان اتوپیای ایدئال لیبرالی توسعه یافته و به کرات در رمان ها و فیلم ها بیان شده است. به عنوان مثال می توان از الاسوانی نام برد. در کنار اتوپیایی لیبرالی اسلام گراها نیز به تصویر پیامبر اسلام و زندگی او در مدینه به عنوان نوع دیگری از اتوپیا دسترسی دارند. اما این روزها تصویر دوران طلائی دهه بیست است که چشم مصریان را به خود خیره ساخته است و تمام کاندیداهای ریاست جمهوری از این تصویر به عنوان گذشته ای بهتر، آزادتر و جهانی تر یاد می کنند.<br /><br /><b>بخش پایانی-آینده</b><br /><br /><b>رفراندوم برای اصلاح قانون اساسی&nbsp; را چگونه ارزیابی می کنید؟<br /></b><br />شورای عالی نظامی، یک کمیته برای طرح اصلاحات ساختاری به رهبری طارق البشری تشکیل داد که حقوق‌دان و تاریخ‎دانی با گرایش‌های اسلامی است. همچنین عضوی از اخوان‌المسلمین هم در این کمیته حضور داشت. انتخاب البشری بسیار مهم است. چرا که نه تنها به عنوان یکی از روشنفکران پیشروی مصر به شمار می‌آمد،&nbsp; رساله‌ی اصلی تاریخی‌اش نیز&nbsp; این انتخاب را تأیید می‌کرد. رساله‌ای که سیاست مصر را از انتهای جنگ جهانی دوم تا کودتایی که هفت سال بعد از آن اتفاق افتاد، مورد بازبینی قرار می‎داد و حول این سؤال شکل گرفته بود: چگونه سیاست خیابان‌های مستعد جنبش )آبستن ِجنبش‎های انقلابی و آلترناتیوها( در اواخر&nbsp; دهه‌ی ۱۹۴۰ و ابتدای دهه‌ی ۱۹۵۰، منجر به&nbsp; تصرف قدرت نشد و در عوض به ارتش اجازه‎ی ماندن داد؟ به عبارت دیگر این مسئله که چگونه ارتش در سال ۱۹۵۲ با غلبه بر اعتراضات رادیکال، انقلاب را دزدید، جزء اولین مسائلی بود که دنبال می‌کرد. البشری از ابتدای انتصابش توسط شورای عالی نظامی، در هر مصاحبه‎ای بر این هدف، یعنی دوری از تکرار این اتفاق تأکید کرده است.<br /><br />کمیته یک سری تغییرات را مبنی بر حذف قیود دیکتاتوری بر نامزدهای ریاست جمهوری مطرح کرد؛ از جمله کاهش&nbsp; سال‌های ریاست جمهوری از پنج سال به چهارسال، حداکثرتا دو دوره اجازه‌ی نامزدی داشتن، و محدود کردن قدرت ریاست جمهوری برای اعلام شرایط اضطراری تا شش ماه، که این تغییرات فقط با رفراندم قابل جایگزینی بود. یک ضرب‌الاجل نظامی برای&nbsp; برگزاری این رفراندوم در تاریخ ۱۹ مارس اعلام شد.&nbsp; ان.دی.پی و اسلام گرایان به رهبری اخوان‎المسلمین و سلفی‏ها برای پذیرش بسته‌ی پیشنهادی خوانده شدند. علاوه بر لیبرال‌ها و چپ‌گراها، ائتلاف جوانان انقلاب ۲۵ ژانویه، البرادعی و دیگر نامزدهای ریاست جمهوری با ابراز این مطلب که چرا به جای آنکه قانون اساسی&nbsp; جدیدی به طور دمکراتیک نوشته شود قانون اساسی نوشته شده توسط دیکتاتوری را باید مورد اصلاح قرار داد، با اصلاحات&nbsp; به مخالفت پرداختند. برای بسته ی پیشنهادی، احتیاج به مجلس مؤسسانی‌ است که توسط مجلس&nbsp; انتخاب شده منصوب گردند و بتوانند&nbsp; در مدت زمان اعلام شده (پاییز کنونی)&nbsp; قانون اساسی جدیدی بنویسد. آنهایی که از روند همه پرسی دفاع می‌کردند، به حداقل رساندن خطر تصاحب نظامی قدرت را مدنظر قرار می‌دادند (همسو با منطق البشری). و آنهایی که همه‎پرسی را رد می‌کردند، این طور استدلال می‎کردند که عجله در همه‌پرسی برای چنین مسئله‌ای تنها جای پای دو سازمان قدیمی‎تر ان.دی.پی و اخوان‌المسلمین را برای به دست‌گیری قدرت محکم‌تر می کند. دو سازمانی که هر کدام در راه خودشان کاملاً محافظه کار و کمتر علاقه مند به فروپاشی فرماندهی عالی هستند.<br /><br /><b>میزان مشارکت ۴۱ درصد بود. با چه&nbsp; معیاری می توان آن را قضاوت کرد؟</b><br /><br />با استانداردهای مصر، رقم تقریباً بالایی محسوب می‌شود. جمعیت کشور اکنون نزدیک به ۸۵ میلیون نفر است که از آنها ۴۵ میلیون نفر حق رأی دارند و از آنها ۱۸ میلیون نفرشان رأی داده‌اند. ممکن است در مقابل ارقام رسمی اعلام شده برای رفراندوم‌ها و انتخابات گوناکونی که تحت نظارت رژیم قبلی برگزار می‌شد، میزان مشارکت پایینی به نظر می‌رسد. اما چنان ارقامی همیشه متقلبانه بودند. ساختن چنین ارقامی به سادگی انجام می‌شد زیرا در حقیقت هیچگاه تعداد زیادی از مردم در حال رأی دادن دیده نمی‌شدند. اما این بار کاملاً فرق می‌کرد. در قاهره هر حوزۀ رأی‎گیری کاملاً با صف‌هایی طولانی از ۷ صبح تا ۸ یا ۹ شب ، پرازدحام و شلوغ بود. و همان طور که پیش بینی می‎شود میزان مشارکت در شهرهای بزرگ بیشتر و در روستاها کمترین مقدار را داشت. اصولا نزدیک به ۶۰ درصد جمعیت مصر را می توان روستایی طبقه بندی کرد اگرچه بیشتر مردم اکنون در روستاهایی که هم اندازه‌ی شهرهای کوچک هستند زندگی کنند. امروزه جمعیت دهقانان تنها یک چهارم نیروی کار را تشکیل می‌دهند. از سوی دیگر چون برای هر فرد کارت شناسایی مغناطیسی صادر شده است، اکنون مشکلات ثبت نام دیگر وجود ندارد و احتمالاً میزان مشارکت برای انتخابات مجلس&nbsp; بیشتر خواهد بود.<br /><br /><b>چگونه رأی ۷۷ درصدی موافق اصلاحات مطابق قانون اساسی را می توان تفسیر کرد؟</b><br /><br />دربارۀ این موضوع حالا بیشتر بحث می‎شود. آنچه که واضح است این مسئله است که یک رأی آری برای افراد مختلف ، معانی متفاوتی داشت. تعداد زیادی از کسانی که موافق اصلاحات بودند بر این عقیده بودند که توافق برای سروسامان دادن دوباره به کشور ضروری ست. واحتمالا دلیل اصلی برای تعداد رأی‌های مثبت همین بود- یعنی نمایندگان ترسیدند رأی منفی با طولانی‎تر شدن آشوب‎ها و تعویق بازگشت به شرایط عادی همراه باشد. خیلی وقت‎ها می‎شنیدیم که مردم بر رأی مثبت به اصلاحات اصرار داشتند چرا که می‎خواستند به کارهایشان بازگردند و شاهد بهبودی شرایط اقتصادی باشند. درک این نکته برایشان سخت بود که رأی آری یا نه دادن در این خواسته‎هایشان هیچ تأثیری نخواهد داشت.&nbsp; عامل اصلی دیگر - اعتقادی به همان اندازه اشتباه - این بود که گمان می‎رفت رأی مثبت به معنای حفظ ماده‌ی دوم قانون اساسی&nbsp; دال بر اصول شرع به عنوان پایه‎ی قانون گزاری است و رأی منفی به معنای براندازی کامل قانون اساسی موجود تلقی می‌شد. در حقیقت قانون اساسی جدید بدون توجه به نتیجه‎ی رفراندوم شکل می‌گرفت و مردم عادی اساساً به این دلایل رأی مثبت دادند. آنها فریب خوردند و البته این مسئله قابل درک هم بود. سه جناح سازمان‌یافته این ترس را به مردم القا می‌کردند: باقی ماندهی ان.دی.پی، اخوان‌المسلمین و بنیادگرایان سلفی - دو گروه آخر به خصوص در دومین علت ترس سهیم بودند.<br /><br /><b>&nbsp; شکل گیری این مادۀ دو در قانون اساسی به چه زمانی باز می‌گردد؟</b><br /><br />در حقیقت تعداد کمی از مردم از آن باخبرند. تاریخ آن به اولین قانون اساسی مصر در سال ۱۹۲۳ باز می‌گردد که شامل ماده‌ای بود مبنی بر اینکه شرع یکی از منابع اصلی قانون‌گذاریست. ماده‌ی مشابهی در قانون اساسی در سال ۱۹۵۴ وجود داشت که بعد از روی کار آمدن «افسران آزاد» نوشته شد و در منشور سال های ۱۹۶۴ و ۱۹۷۱ دوباره معرفی گردید. سپس در سال ۱۹۸۰ سادات دو اصلاحیه برای قانون اساسی پیشنهاد کرد. اولین آنها شرع را از یکی از منابع اصلی قانون‌گذاری به منبع اصلی قانون‌گذاری ارتقا می‌داد و دومین آنها -که درواقع هدف اصلی او بود- این بود که به رئیس جمهور اجازه می‌داد که بتواند به طور نامحدود مجدداً انتخاب شود. اولی در حقیقت پوششی بود برای پنهان کردن دومی در بسته‌ای که ظاهراً برای رفراندوم پذیرفته می شد. بعد از عبور از این مرحله، سادات یک کمیته برای بررسی اینکه همه‌ی قوانین در خط شرع قرار دارند، تنظیم کرد. که تا مدت پنج ماه بدون رسیدن به هیچ نتیجه‌ای تشکیل شد و بعد دیگر خبری از آن نشد.<br /><br /><b>رأی منفی بیشتر در قاهره متمرکز شده بود به میزان ۳۹.۴۸ درصد و بعد در اسکندریه ۳۲.۸۷ درصد و در جیزه ۳۱.۸۲درصد بود. چگونه این نتایج را ارزیابی می کنید؟<br /></b><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/tahrir%20square-9932.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/tahrir square-9932.html','popup','width=480,height=320,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/tahrir%20square-thumb-250x166-9932.jpg" alt="tahrir square.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="166" width="250" /></a><br />با توجه به میل زیاد برای بازگشت به اوضاع عادی و وابستگی به مذهب در آگاهی&nbsp; مردمی، میزان رأی‌های منفی در قاهره - تقریبا دو پنجم کل تعداد آرا- شگفت انگیز بود. کمپین‌هایی که بسته‌ی اصلاحات را رد می‌کردند توسط لیبرال‌ها و چپگراها هدایت می‌شد که در رأس انقلاب قرار داشتند و در مفهوم سازمان سیاسی، گروه های کوچکی بودند. میزان بالای رأی منفی&nbsp; در قاهره - و در ادامه آن در جیزه - و اسکندریه نشان می‌دهد، نیروهای سیاسی فوق به طور بالقوه پایه‌ی اجتماعی قابل ملاحظه‌ای در میان طبقه‌ی متوسط تحصیل کرده و همچنین در بین کارگرهای شهری داشته‌اند که مصر دمکراتیک می‌توانسته از آنها سود جوید. این نشانه احترامی به این گروه ها بود که در جریان هدایت انقلاب به دست آمده بود و بسیاری از رأی دهندگان به پیشنهاد رهبران این گروه ها درباره رفراندوم گوش کردند و در آن شرکت کردند، در حالی که هدف از برگزاری این رفراندوم به خوبی مشخص نشده بود. اگر این نقشی که همچنان پتانسیل پیشتازی دارد به سرعت به سازمان یافتگی نرسد، خاطره‌ی میدان تحریر محو خواهد شد. تا کنون نشانه های کمی از چنین سازمان‌یافتگی دیده می شود. بیشتر فعالان غیراسلام‌گرا همچنان در بحث‌های سفسطه‌گرایانه که بر انقلاب پیشی می‌گیرد گیر افتاده‌اند. اگرچه برداشته شدن سانسورها اکنون جایگاه عمومی گسترده‌ای در اختیار آنها گذاشته است، اما آنها اغلب طوری رفتار می‌کنند گویی هیچ چیز عوض نشده است.<br /><br /><b>در تعدادی از مناطق غیرشهری رأی های منفی بالاتر از میانگین ملی قرار داشت. در دریای سرخ و استان سینای جنوبی به ترتیب ۳۶.۶۲ و ۳۳.۰۶ به اصلاح قانون اساسی رأی منفی دادند،علت چیست؟&nbsp;&nbsp;&nbsp;</b>&nbsp; &nbsp;<br /><br />احتمالاً به خاطر ترس از اسلام‌گراها. در این مناطق معیشت مردم به توریسم وابسته است و احتمالاً گمان کرده‌اند که&nbsp;&nbsp; ممکن است از محدودیت‌هایی که بر الکل و لباس شنا وارد شود، وضع معیشت این مناطق آسیب ببیند.&nbsp; بنابراین زمانی که ببینند گروه‌های مذهبی به کدام سمت متمایل هستند، به سمت مخالف آن رأی می‎دهند.<br /><br /><b>نتایج مهم این رفراندوم چه خواهد بود؟</b><br /><br />موضع رسمی نیروهای مسلح این است که قانون اساسی جدیدی را که تحت قوانین نظامی نوشته شود، نمی‌خواهند بلکه می‎خواهند قانون اساسی در یک فضای دموکراتیک نوشته شود. بنابراین بعد از رفراندوم انتظار می‌رود که&nbsp; دستور کار بر این مبنی باشد. ابتدا انتخابات مجلس شورا، احتمالاً در سپتامبر در ادامه‌ی انتخابات ریاست جمهوری - در دسامبر یا اوایل ژانویه- برگزار خواهد شد.&nbsp; مجلس شورا به انتصاب مجلس مؤسسان در ظرف مدت شش ماه احتیاج دارد که این خود نیاز به شش ماه دیگر برای نوشتن قانون اساسی خواهد داشت. زمانی که کامل شد، قانون اساسی جدید برای رفراندوم طی مدت پانزده روز پذیرفته خواهد شد. برگزار کنندگان کمپین‌های حمایت از رأی منفی، گفته‎اند که در این سناریو مجلس توسط باقی‌ماندگان ان.دی.پی و اخوان‌المسلمین کنترل خواهد شد، و از این نظر مجلس مؤسسان این توازن را منعکس خواهد کرد.&nbsp; پاسخ ارتش این بوده است که حتی اگر مجلس مؤسسانی بلافاصله تشکیل شوذ توازن قوایی مطابق با مجلس شورای انتخاب شده در سپتامبر تشکیل خواهد شد و بنابراین هیچگونه اعتراضی در مورد آخری وجود نخواهد داشت.<br /><br /><b>ائتلاف انقلاب جوانان، ظاهراً تقاضای انحلال حزب حاکم را کرده است. آیا چنین تقاضایی را دیگران هم مطرح کرده‌اند؟<br /></b><br />بله. در این مقطع زمانی مساله‌ی بسیار مهمی محسوب می‌شود. اما هنوز اینکه سرانجام ان.دی.پی چه خواهد شد مشخص نیست. روند کلی تاکنون به این صورت بوده است که شورای عالی نظامی ابتدا به تقاضاهای مردمی بی توجه نشان می دهد اما به ناگاه در جهت آنها عمل می‎کند. مواردی مثل اخراج دولت شفیق، براندازی اس.اس و قبل از آن وزارت اطلاعات همه به این شکل بودند. بنابراین باید دید. مطمئناً امید کلی‌ای وجود دارد که حداقل اعضای حزب حاکم از شرکت در انتخابات بعدی کنار گذاشته شوند. ارتش می‍‌گوید که به زودی قوانینی برای شکل‌گیری گروه‌ها و برگزاری انتخابات اعلام خواهد شد.<br /><br /><b>رسانه ها از زمان برکناری مبارک چطور پیش رفته‌اند؟</b><br /><br />این یکی دیگر از مسائل مهم است. همزمان با درخواست برای انحلال یا خنثی‌سازی حزب حاکم، تقاضاهای گسترده‌ای برای پاک‎سازی مسئولان رسانه‌های دولتی وجود داشته است. این خواسته ها تنها به این دلیل نیست که مردم از تصویر مضحک سخنگویان رسوای زمان دیکتاتوری که ناگهان خودشان را به عنوان قهرمانان انقلاب نشان دادند، عصبانی شده‌اند. بلکه همچنین به این دلیل است که رسانه‎های دولتی، ریاکارانه تلاش می‌کنند انواع ترس و هراس را به عنوان تهدیدهایی برای دستاوردهای انقلاب برانگیزانند و به نوعی درجهت اعاده‌ی قوانین نظام قبل وحشت‌پراکنی می‌کنند. بعد از اینکه تظاهرات‌هایی برای&nbsp; برکناری مدیران پایگاه‌های تلویزیون و جراید دولتی برگزار شد، در ۲ آوریل، نخست وزیر طی صدور دو حکم اقدام به پاک‌سازی بسیاری از چهره های نزدیک به آنها کرد.<br /><br /><b>در مورد توسعه‌ی&nbsp; جبهه‌های صنعتی نظرتان چیست؟</b><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/support-revolution-by-gaber-and-latuff-9935.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/support-revolution-by-gaber-and-latuff-9935.html','popup','width=5330,height=4420,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/support-revolution-by-gaber-and-latuff-thumb-250x207-9935.gif" alt="support-revolution-by-gaber-and-latuff.gif" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="207" width="250" /></a><br />بسیار ضد و نقیض. هنوز فشار کمی از پایین احساس می‌شود. بیشتر کارگران اساساً، هنوز نگران احتیاجات روزانه‌شان - دستمزد، مرخصی، شرایط کاری - هستند. و تاکنون تقاضاهای سیاسی فراگیر کمی داشته‌اند. از طرف دیگر در بالا&nbsp; نوعی سیاسی سازی وجود دارد. وزیر کار جدید، احمد حسن البرعی - حقوق‌دانی متخصص در روابط کار که دلسوز کارگران بوده است و مورد احترام کارگران-&nbsp; قول داده است که ظرف مدت شش ماه قانون جدیدی برای کار وضع خواهد کرد که دستمزد حداقل تضمین شده و حق کارگران برای تشکیل اتحادیه‌های مستقل&nbsp; و فدراسیون‌های ملی کار را پوشش می‌دهد. با این حال همزمان دولت جدید قانونی مبنی بر جرم محسوب شدن اعتصابات، اعتراضات، تظاهرات و تحصن‌هایی را که کارهای دولتی یا خصوصی را مختل می‌کند و یا بر اقتصاد تأثیر می گذارد، تازمانی که قوانین فوری در قدرت هستند، تصویب کرده است.<br /><br /><b>در این میان چه اتفاقی بین&nbsp; نیروهای لیبرال و چپگرا که قیام را قدرت بخشیدند می‌افتد؟ آیا مانند گذشته روابط پابرجاست یا دچار دگرگونی شده است؟</b><br /><br />متأسفانه کمی تغییر یافته است. دو مسئله‎ی اصلی این حیطه‌ی نظری را تقسیم می‌کند. یکی سؤال بر سر سازماندهی است واینکه آیا گروه‎های متفاوتی که قیام را هدایت کرده‌اند باید عقایدشان را حفظ کنند؟ آیا باید پشت سر یکی از گروه‌های&nbsp; موجود قرار بگیرند؟ و یا&nbsp; باید دوباره سازمان یابند؟ بحثی بود بر سر اینکه آیا جبهه‌ی دموکراتیک - یکی از گروه‌های لیبرال که در سال های آخر زمان مبارک شکل گرفت- می‌تواند برای آنکه گرایشات متفاوتی را گرد هم آورد دوباره شکل بگیرد یا نه. اما اعضای قدیمی‌تر این بحث را تلاشی از سوی جوانترهایی دانستند که حتی هنوز جزء اعضای گروه نشده‌اند و می‎خواهند حزب را بدزدند. دیگران بر سر نیاز به تشکیل یک حزب جدید تأکید کرده‎اند اما این مساله تا حدودی مشخص نیست و علتش&nbsp; تفاوت‌های عقیدتیست که بر سر موضع‌گیری نسبت به نقش مذهب به وجود آمده.<br /><br />مساله ی بزرگ دیگر بر سر مواجهه با گروه رأی مخالف در رابطه با رفراندوم است. روشنفکران لیبرال و چپگرا مدتهاست که از سکولاریزاسیونی تمام و کمال طرفداری کرده‌اند و به دنبال متقاعد کردن مردم برای کنار گذاشتن دین از فضاهای عمومی و یا حداقل از تصمیمات سیاسی بوده‌اند. بعد از انقلاب عده‎ای بر این گمانند که حال قدرت آن را دارند که این امر را عملی کنند. گرچه رفراندوم خطرات این هدف را نشان داده است. این مساله باعث دشمن شدن بسیاری از مردم عادی که قاطعانه حکومت سکولار را رد کرده‌اند شده است و اگر این را هدف اصلی قرار دهیم، این مردم به طور غریزی آن را رد کرده و به مسائل دیگر هم توجهی نمی‎کنند. بنابراین عدۀ دیگر معتقدند که هر سیاست واقع‌گرایانه‌ای باید مشخص کند که اسلام همیشه در مصر محترم بوده و محترم خواهد ماند. در هر دو حوزۀ سازماندهی و مذهب، جبهۀ لیبرال - چپ همچنان در نوعی اغتشاش به سر می‎برد.<br /><br /><b>نیروهای اسلام گرا چطور&nbsp; خود را دسته‎بندی می‎کنند؟</b><br /><br />داستان پیچیده‌ایست. به طور تقریبی، سه بخش اصلی وجود دارد. اخوان المسلمین، که قدیمی ترین و بزرگترین بخش هستند و پس از نقششان در پیروزی رقیب مثبت در رفراندوم&nbsp; مصمم‌تر شدند. اینان اما با ورودشان به عرصه‌ی مناسب سیاسی احتمال از بین رفتنشان وجود دارد. حزب میانه‏روی «الوسط» حزب دیگری است که بیش از ده سال است که از اخوان‌المسلمین جدا شده‎ است (گرچه اخیراً مجوز دریافت کرده‌ است). و اکنون به عنوان گروهی اسلامی و متعادل‌تر&nbsp; تعداد بسیاری از طرفداران اخوان‌المسلمین را به خود جذب می‎کند. زمانی که انقلاب شد این حزب فقط هفتاد عضو داشت. در هفته‌ی اول مارس ۳۰۰۰۰ نفر، که بیشترشان جوان بودند، برای درخواست عضویت در این گروه از اخوان‌المسلمین جدا شدند. همزمان جوانان درون اخوان‌المسلمین که از جناح اصلاح‌طلبشان حمایت می‎کردند، تهدید به تشکیل حزبی جدید - نهضت - می‌کردند مگر اینکه تمام رهبران موجود اخوان‌المسلمین از موقعیت فعلیشان در گروه استعفا می‌دادند تا انتخاباتی دمکراتیک و شفاف درون سازمانی با ناظرانی مستقل صورت گیرد.<br /><br />بخش دوم&nbsp; بنیادگرایان جنگ‎طلب یا سلفی‌های سیاسی هستند. در این بخش دو گروه اصلی علاوه بر بسیاری از گروههای کوچک وجود داشت - الجماعه‌الاسلامیه و الجهاد. این گروهها به دلیل اینکه دورنمایی برای تغییرات صلح‌آمیز نمی‌دیدند، مبارزه‌ی مسلحانه را علیه دیکتاتوری انتخاب کردند. یکی از یگان‌های الجهاد بود که کار سادات را تمام کرد. بعد از سرکوبی که ترور سادات در پی داشت، رهبر اصلی الجهاد مظنون شناخته شد و به زندان افتاد. آنها که فرار کردند به ویژه ایمن الظواهری، به این نتیجه رسیدند که که رژیم مورد حمایت غرب بسیار قویست و بنابراین پایگاهشان را از "دشمن نزدیک "( رژیم اقتدارگرا) به "دشمن دور" ( متحدان غربی رژیم)&nbsp; از طریق سازمانهای جنگ‌طلب مانند القاعده تغییر دادند. گروه‌های جدا شده که در اصل قدرتشان&nbsp; براساس نیروگیری از جنوب کشور و همسایه های شهری فقیر به دست آمده بود منجر به شورشی کم قدرت در سال ۱۹۹۰ شد.<br /><br />پنج سال پیش هر دو گروه از سلفی‌های در زندان معامله‎ای با رژیم انجام دادند به این ترتیب که اگر رساله‌ای بنویسند و در آن با جزئیات توضیح دهند که چرا کتاب مقدس را در مورد به کار گرفتن خشونت اشتباه تفسیر کرده‎اند و چرا اعتقاد انکار خشونت دارند، آنگاه آزاد خواهند شد. چهار جلد وزین اصلاحیه‎ی دینی منتشر شد که نشان می‌داد چگونه و چرا آنها گمراه شده بودند و در نتیجه در ۲۰۰۶ این گروه از زندان آزاد شدند. اکنون آنها می‎خواهند حزب خودشان را تشکیل بدهند و بر سر اینکه اخوان‌المسلمین در اعتقادات مذهبیشان سهل‌انگار هستند و بیش از حد متمایل به سازشکاری سیاسی هستند، با آنها مجادله دارند. آنها معتقدند که به حزبی احتیاج است که انسجام بیشتری داشته باشد که مواضع آشکاری داشته باشد و به مواضع سفت و سخت پایبند باشد. هر دو گروه سنتی متعلق به سلفی‌ها - جماعه‌الاسلامیه و الجهاد- بر این مسئله که خشونت را کنار گذاشته‎اند، اصرار دارند و معتقدند که تنها به طور جدیتر به دنبال ترغیب دیگران برای وصل آنها به متن اسلام هستند. اما بین آنها و اخوان‌المسلمین اصطکاک جدی‎ای وجود دارد که تلاش آنها را برای رسیدن به هدفشان بی نتیجه می‌گذارد. در اصل آنها مدعی‌اند که دموکراسی اسلام را نقض می‌کند و آنها می‌خواهند که قانون اساسی و مجلس و انتخابات را براندازند و هدفشان یکی کردن همه‌ی مسلمان‎ها برای بازآفرینی خلافت مسلمانان است. در حال حاضر رهبر واقعیشان عبود الزمر است- که زمانی کلنل در بخش اطلاعات نظامی&nbsp; و طراح اصلی ترور سادات بوده است و به همین دلیل هم سی سال در زندان به سر برده است. او&nbsp; در رسانه‎ها ظاهر شده و بیان کرده دموکراسی را خواهند پذیرفت و به مقررات بین‌المللی احترام خواهند گذاشت. هیچکس با این بیانات متقاعد نشد اما به هر حال سلفی‌ها هم رأی اندکی به دست خواهند آورد.<br /><br />و در نهایت اصولگرایان غیرسیاسی قرار دارند. این گروه پیوریتن‌هایی هستند که معتقد به استناد به متون مذهبی با حداقل تفسیر هستند. و بیشتر وقت و انرژیشان را صرف رعایت قوانین سخت می کنند. نه چندان بی‎شباهت به ارتدکس‌های یهودی به آنچه که می‎خورند و می نوشند و آنطور که رفتار می‌کنند اهمیت می‌دهند. به طور معمول از احترام گذاشتن به کسانی که در جایگاه قدرت قرار دارند و سعی می‌کنند که به طور صلح‌آمیز برای احیای جامعه کار&nbsp; کنند، دفاع می کنند. آنها کاملاً درونگرا هستند و از لحاظ سیاسی همیشه مشارکت منفعلانه‌ای داشته اند. البته مسلماً علیه خطر شیعه و عدم اجرای مبانی صوفی‎گری هشدار می‏دهند. اما اغلب فقط ضد آنچه که به نظر می رسد که به اخلاقیات توهین کرده و یا برای کتاب، آهنگ و یا فیلمی که احساس بکنند غیراخلاقیست کمپین تشکیل می‎دهند. در واقع برای همکاری در جنبشهای سیاسی شریک‌های خوبی نیستند.<br /><br /><b>بنابراین قبطی ها و سکولارها خیلی لازم نیست از شکل گیری قدرت اسلامی در مصر بترسند؟</b><br /><br />روز بعد از رفراندوم، رئیس دانشگاه الاظهر، احمد الطیب، طرحی پیشنهادی در سه قسمت برای دولت ارسال کرد که در آن استقلال خود از دولت را مجدداً درخواست کرد. استقلالی که در سال ۱۹۶۱ از دست رفته بود. این طرح شامل درخواست بازیابی کنترل بر زمین‎های اوقاف و مساجد، اسقرار مجدد مجتهدین فتوی در دانشگاهها و تغییر رؤسا از گماشته‌های دولتی به&nbsp; محققان برگزیده&nbsp; توسط&nbsp; روحانیون ارشد بود. نتیجه‌ی آن استقلال الظهر و بازیابی قدرتش به عنوان مرکز قدرت دینی&nbsp; را تضمین خواهد کرد. از آنجا که الاظهر سنتی میانه‌رو دارد، این تصمیم می‎تواند از تفاسیر رادیکال از کتاب مقدس جلوگیری کند و همچنین به کسانی که از امتیاز دادن به اسلام می‌ترسند، اطمینان خاطر بدهد که قرار نیست قربانی تفاسیر تنگ‌نظرانه از متون مقدس شوند.<br /><br /><b>رئیس دانشگاه الاظهر که این پیشنهادات را مطرح کرد گماشته‎ی مبارک بود؟</b><br /><br />بله. ولی یک پژوهشگر اسلامی برجسته است که مدرک دکتری‎اش را از دانشگاه سوربن گرفته و زمانی که منصوب شد از حزب حاکم استعفا داد و بنابراین از حمایت خوبی برخوردار است. طبق پیشنهادات او رئیس آینده بار دیگر مانند گذشته باید توسط کمیته‌ای از محققان سراسر جهان اسلام و نه فقط مصر انتخاب شود. به عنوان مثال در اوایل قرن بیست رئیس دانشگاهی تونسی داشتیم.<br /><br /><b>رسانه‎ها و مردم در این بحبوحه‎ی آشکارسازی‎های اجتماعی و سیاسی در مصر، تا چه میزان&nbsp; به اتفاقات سراسر جهان عرب توجه دارند؟<br /></b><br />توجه زیادی شده است. تأثیر انقلاب‎های اطراف بر مصری‎ها از دو سو قابل بیان است. از یک طرف وقتی که خشونت بی‌قید و بند نظامی در یمن، بحرین، لیبی، سوریه، اردن و نتایج تأسف بار آنها را بر اثر استفاده از تانک‎ها و گلوله‎ها بر ضد تظاهرکنندگان می‎بینند، بیشتر از ارتش مصر ممنون می‎شوند. از طرف دیگر درک می‎کنند که اتفاقاتی که در کشورشان می‌افتد تنها قسمتی از روند تاریخی‎ای است که سرزمین‌ها را به هم مرتبط کرده است. و این به آنها احساس امنیت می‎دهد. اگر مصر در انقلابش تنها بود خطر بازگشتن توسط عناصر نظام قبلی و دستگاه‎های سرکوب بیشتر بود. اما اینگونه عقبگردها با نگاه به اطراف محدود شده‎اند با نگاه به اینکه جهان به این روش ها پشت کرده است و موج بزرگ تاریخی آنها را بلعیده است. بنابراین مصری‌ها نسبت به اینکه دستاوردهایشان از بین نخواهند رفت و زمان قبل از ۲۵ ژانویه باز نخواهد گشت مطمئن‌تر می‌شوند.<br /><b><br />آیا امکان پیشبینی ای در مورد نتایج&nbsp; برکناری مبارک وجود دارد؟</b><br /><br />دو تغییر را می‌توان به عنوان ادامه‎ای از آنچه که قبلاً اتفاق افتاده است پیشبینی کرد. بی بند و باری پلیس در وحشیگری علیه شهروندان بررسی خواهد شد و استعمار اقتصادی نامحدود ضعفا محدود خواهد شد. اکنون مردم می‌توانند قیام کنند و بجنگند، و برای حقوقشان تظاهرات و اعتصاب کنند. تا چه حدی می‌توانیم دموکراسی واقعی داشته باشیم؟ من مطمئنم که در آینده دموکراسی بیشتری حاکم خواهد بود اما شاهد دموکراسی کامل نخواهیم بود. دو گونه سناریو ممکن را می‌توان برشمرد. ممکن است دولت با توافقی عمومی بر سر اینکه سران رژیم پیشین برای تخلفاتشان مسئول خواهند بود، تعداد زیادی از اعضای حزب حاکم و افسران پلیس را مشمول عفو قرار دهد و به آنها اجازه دهد تا در قالب های دیگر فعالیت کنند. در این صورت بیشتر جمعیت به انفعال کشیده می‎شوند و شبکه‎های حامی - مشتری و دستمزدهای بالای پلیس ادامه پیدا خواهد کرد. اما اگر از طرف دیگر موج شدیدی شکل بگیرد و دولت به وزرایش دستور پاکسازی عوامل قبلی را بدهد، آنها بدون نزاع صحنه را ترک نخواهند کرد و راه را به آسانی چه برای یک حکومت اقتدارگرای استبدادی و چه برای یک نظام سیاسی اصلاح شده باز نخواهند کرد.<br /><br />بنابراین نتیجه کاملاً به اینکه تا چه حد جریان انقلابی در مصر قدرتمند است بستگی دارد. اگر جنبش مانند اکنون متعادل و عملگرا&nbsp; بماند، مصری بهتر از گذشته خواهیم داشت اگرچه دمکراسی کامل برقرار نشود. اگر جنبش قدرت پیدا کند در مورد اینکه چه اتفاقی می افتد چیزی نمی‎توان گفت.&nbsp; زیرا جنبش انقلابی‌ای که بتواند همۀ سازمان‎ها و نهادها را با کنترل خود پاک‎سازی و اصلاح کند، وجود ندارد. جمال عبدالناصر ارتش داشت - او می توانست سربازانش را برای تقویت اصلاحات زمینی‌اش به خارج بفرستد یا برای به کارانداختن کارخانه ها یا معاونت وزرا در تشریفات اداری از آنها استفاده کند. در چین و روسیه کادرهای سیاسی برای به عهده گرفتن این وظایف وجود داشت. اما تا مدتها هیچ گونه جنبش انقلابی‎ای وجود نداشت که بتواند جاهای خالی را پر کند،&nbsp; بدون اینکه سازمانی را تسخیر کند، مخالفین را از وضعیتی که جنبش را به سمت خاموش شدن می برد، به وضعیتی مطلوب برساند و سپس برای بهتر شدن امیدوار باشد.<br /><br />برگرفته از <a href="http://moghavemat.net/">شبنامه مقاومت</a><br /> <div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>جهان عرب: آیا اسلام‌گرایی پیروز شده است؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2011/12/post-271.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2011:/mm//7.3588</id>

    <published>2011-12-02T15:19:51Z</published>
    <updated>2011-12-08T14:20:22Z</updated>

    <summary>سروش دشتستانی و حمید علیزادهزنجیره ای از انقلابات از اواخر سال گذشته میلادی در کشورهای عربی آغاز شد و اثر شگرفی بر فضای عمومی سیاسی در کل دنیا گذاشت. تا جایی که تداوم آنرا در کشورهایی نظیر اسپانیا و اسرائیل...</summary>
    <author>
        <name>soroosh</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="لیبی" label="لیبی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="مارکسیسم" label="مارکسیسم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="مصر" label="مصر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="ناتو" label="ناتو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="انقلابعرب" label="انقلاب عرب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بهارعربی" label="بهار عربی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="تونس" label="تونس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="حمیدعلیزاده" label="حمید علیزاده" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سروشدشتستانی" label="سروش دشتستانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<u>سروش دشتستانی و حمید علیزاده</u><br /><br /><b><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/image-3-9913.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/image-3-9913.html','popup','width=604,height=490,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/image-3-thumb-200x162-9913.jpg" alt="egypt1.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="162" width="200" /></a></b>زنجیره ای از انقلابات از اواخر سال گذشته میلادی در کشورهای عربی آغاز شد و اثر شگرفی بر فضای عمومی سیاسی در کل دنیا گذاشت. تا جایی که تداوم آنرا در کشورهایی نظیر اسپانیا و اسرائیل نیز شاهد بوده ایم. این انقلابات که به قولی "جشن توده ها" هستند برای هر مارکسیست و هر انقلابی که به دنبال ساختن دنیایی بهتر برای انسانهاست در ضمن دانشگاهی پر از درس به شمار می‌روند.<br />انقلاب عرب تئوری هانتینگتون را زیر سوال برده است. طبق این تئوری، معروف به «برخورد تمدن‌ها»، فرهنگ و هویت اسلامی، و جنگ‌ها و درگیری هایی بر پایه مذهب کلید اصلی فهم تحولات است. به وضوح دیده ایم که انقلاب عرب بر بنیان‌های اقتصادی و تضادهای ذاتی نظام حاکم شکل گرفته است. <br />متاسفانه برخی احزاب و شخصیت های چپ مخصوصا در ایران فریب این تئوری را خرده‌اند. ولی توده های کشورهای عربی تمامی این تئوری ها و نیروهای مغلوب این تئوری را که امیدی به آینده مبارزه طبقاتی نداشتند به حاشیه راندند. در ابتدای آغاز بهار عربی نیروهای چپ ایران و بعضا چپ رسمی اروپا با دیده تردید به آن می نگریستند و از به کار بردن نام انقلاب برای آن پرهیز می کردند. ولی نهایتا چشم را به طور کامل نمی توان بست و در مقابل بهار عربی نام انقلاب برای همگان جا افتاد. <br />اکنون با گذشت چندین ماه از شروع انقلاب در کشورهای عربی، این نیروهای چپ دوباره به عقب برگشتند و در تحلیل هایشان تردید نسبت به این انقلاب دیده می شود. از لفظ انقلاب شکست خورده است و بنیادگرایی اسلامی پیروز شده است استفاده می کنند و این نشانی از محافظه کاری ایدئولوژیک شان دارد. واقعیت این است که این دسته مذهب را در هیبت غولی می نمایاند که جلوی تمامی فاکتورهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را میگیرد. این نظریات از نگاه آماتوری به آمارها و درک سطحی از مسائل اجتماعی ناشی می شود. <br /><br /><b>در تونس چه اتفاقی در حال افتادن است؟ </b><br />الف) نگاهی دقیق به آمار رای گیری در تونس نشان می دهد تنها ۳,۷۰۲,۶۲۷ نفر از ۷,۵۶۹,۸۲۴ نفر از واجدین شرایط، پای صندوق های رای رفتند یعنی تنها ۴۲% در این انتخابات شرکت کردند. از این %۴۲ درصد شرکت کننده، %۴۰.۵ به حزب اسلامی "النهضه" رای دادند. در مجموع می توان گفت تنها "بیست درصد" به النهضه رای دادند، همان کسانی که رسانه‌های غربی "مردم تونس" و بعضی نیروهای چپ "نیروی عظیم ارتجاع" می نامند. <br />به گفته موسسه پژوهشی آمار و نمودارهای تونس، بیش از ۶۰ درصد مردم تونس قبل از انتخابات اظهار کرده بودند هیچ کدام از احزاب شرکت کننده را قبول ندارند. <br />بسیاری از آمارها و ارقام موجود نشان دهنده این نکته است که این انتخابات به سمت "هیچ گروه یا حزبی" جهتگیری نکرده بود و یک کنش فعال از طرف توده ها نبود و اتفاقا بیش از هر چیز نشان می داد که این نظام نتخاباتی و پارلمان نزد مردم اعتباری ندارد.<br />&nbsp;<br />ب) حزب النهضه در واقع حزب بنیادگرای اسلامی نیست و بیش از هر چیز با مشخصه های محافظه‌کارانه‌ی اقتصادی شناخته می شود. و اولین قدمش رونق دادن به بورس تونس و جذب سرمایه گذارهای خارجی بوده است. ولی دلیلی که توانست بخشی از لایه‌های اجتماع را به خود جذب کند، به خاطر یک سری فاکتورهای مختلف است: این حزب همیشه در اپوزیسیون بوده است، و هیچگاه نه با حکومت بن علی و نه با دولت بعد از افتادن او (که در حقیقت چیزی جز ادامه دولت بن علی نبود) همکاری نداشت و همین عاملی شده بود که النهضه در نظر مردم دستان پاکی داشته باشد و عملکردش برای توده های مردم ناشناخته بماند. <br />از طرف دیگر سرکوبی که تحت نام مدرنیسم در این سالها نسبت به مسلمانان در تونس روا داشته می شد، عاملی شد که آنان انتخابات را فرصتی برای ابراز وجود بیابند. اما تمام اینها دلایلی فرعی تر نسبت به عاملی مهمتر هستند. عامل اصلی این بود که النهضه در تمام محلات و شهرهای تونس شبکه و سازمان سراسری داشت و در به زیر کشیدن بن علی نیز نقش بازی کرد. <br />ج) دلایل اصلی موفقیت النهضه جدا از ویژگی های تاریخی و سازمانی اش، کنار کشیدن و تسلیم نیروهای چپ (سوسیالیست و کمونیست)&nbsp; تونس از مبارزه طبقاتی و پا گذاشتن در راه "فقط علیه مذهب" بود. با چنین کاری آنها خود را از پاسخ به خواست های اصلی اجتماعی عقب کشیدند و به جای افشای برنامه اقتصادی النهضه و مبارزه پایاپای با آن برای سوسیالیسم تنها به "افشای مذهب" پرداختند. <br />د) سومین حزب پیروز انتخابات گروهی به نام "العریضة الشعبیة" بود. این حزب پوپولیستی چند روز بعد از فرو افتادن بن علی توسط یک ژورنالیست تلویزیونی تونس به نام محمد هشمی حمدی راه اندازی شد. العریضه در عرض این چند ماه به سومین حزب بزرگ تونس در این انتخابات بدل شد و تعجب کسانی را که چشم روی کنش های طبقاتی اجتماع می ببند، برانگیخت. اما واقعیت این است که این حزب با یک شعار مردمی و ریشه دار در مسائل اجتماعی به این سرعت به پیروزی رسید: حمل و نقل رایگان برای سالمندان، خدمات پزشکی رایگان و حقوق بیکاری حداقلی دویست دیناری برای همه بیکاران. این پیروزی برای حزب پوپولیست هشمی حمدی به نیروهای چپ نشان داد که چه اشتباهی کردند و کدام شاهراه را به خطا رفتند که به انزوا کشیده شدند. <br /><br /><b>لیبی به کجا می رود؟ </b><br />نکته بعدی که دوستان ما اشاره می کنند، لیبی است. بعد از فروپاشی دولت معمرقذافی، رئیس شوراهای انتقالی لیبی (مصطفی عبدالجلیل) در تلویزیون ملی اعلام کرد قوانین آینده‌ی کشور بر اساس قانون شریعت نوشته خواهد شد. دوستان ما دوباره با این اتفاق انگشت هایشان را به سمت لیبی گرفتند که "ضدانقلاب در لیبی پیروز شد". البته این حرف چند روز بعد از این اعلام تلویزیونی توسط شورای انتقالی پس گرفته شد. و این نشان از ضعف نیروهای ضد انقلابی دارد. <br />جنبش در لیبی هر قدمی که به جلو برداشته است بر اساس ابتکار انقلابی توده های آن کشور بوده است و در زمانی که مردم از صحنه مبارزه علیه دولت حاکم کنار رفتنده‌اند، جنگ داخلی با قذافی به بن بست رسیده است. برای مثال در تابستان دقیقا این اتفاق افتاد. و فقط با قیام مردم طرابلس در روز بیست و یک اوت بود که شرایط به سمت سقوط قذافی تغییر کرد. سقوط او به نفع توده ها بوده است و کفه ترازو را به سمت آنان کج خواهد کرد. در چنین شرایطی که توده ها به نیروی خودشان اعتماد دارند، نیروهای ضد انقلاب جای تحرک ندارند. شرایط پیچیده لیبی راه برای برای وجود نیروهای عجیب و غریب ارتجاعی باز کرده است اما این واضح است که هر کدام از این نیروها هم که به قدرت برسند، زیر فشار عظیم توده ها قرار دارند و نمی توانند به راحتی خواست های اجتماعی توده ها را به عقب برانند. <br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/arab-revolt-9916.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/arab-revolt-9916.html','popup','width=500,height=336,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/12/arab-revolt-thumb-200x134-9916.jpg" alt="arab-revolt.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0pt 20px 20px 0pt;" height="156" width="234" /></a><b>مصر </b><br />انقلاب در مصر شباهتهای زیادی با انقلاب تونس دارد. بعد از سقوط مبارک قدرت در دست مردم و در خیابان توسط آنان تعیین می شد اما ناآگاهی‌شان از این توازن قوا باعث لیز خوردن قدرت از دست‌شان و رسیدنش به شورای نظامی فعلی شد. ولی این بدین معنا نیست که انقلاب و جنبش انقلابی شکست کامل خورده است. چون چیزی که واقعا می بینیم این است که جنبش به سمت رادیکال شدن و صورت بندی پرولتری رفته است. و چیزی که خصوصا بعد از تابستان می بینیم این است که جنبش کارگری رشد کرده و شاهد اعتصاب های بزرگ سراسری بین معلمان و کارگران پوشاک (یکی از اصلی ترین صنایع مصر) بوده ایم. در هفته پیش کارگران شرکت تانتا فکلس (Tanta Flax) (یکی از شرکت های وابسته به صنعت نفت مصر) کارخانه را به تصرف درآورده و خواستار ملی سازی کارخانه و آوردنش تحت مالکیت عمومی شدند. <br /><br />تمام اینها نشان از تفکیک طبقاتی و وضوح شکاف‌های طبقاتی در جامعه مصر دارد و این پروسه در جریان است، کمااینکه لزوما نتایج بلافصل سیاسی اش را در انتخابات آخر این ماه نمی بینیم. به احتمال قوی اخوان المسلمین برنده انتخابات آتی مصر خواهد شد ولی این لزوما به دلیل کمبود آگاهی انقلابی توده ها نیست. اول از همه باید ذکر کرد که قوانین انتخاباتی که از سال پیش تا کنون تصویب شده شدیدا به نفع جریان اخوان المسلمین است که تنها سازمانی است که بر خلاف بقیه سازمان ها شبکه وسیعی در تمام محلات دارد و فعالین سیاسی شناخته شده ای آنرا نمایندگی می کنند. اما باز هم می توان نشان داد که مشکل اصلی اشتباهات نیروهای چپ و سوسیالیست در صحنه سیاسی مصر است. آنها نیز مانند تونس بیشتر کمپین شان را بر اساس ضدیت با اسلام تدوین کرده اند. مثلا در برنامه حزب "تجمع" (حزب سنتا چپ مصر) مبارزه علیه اسلام افراطی اولین اولویت را داراست و به بهانه مبارزه با اسلام وارد یک ائتلاف با احزاب لیبرال&nbsp; شده است و تمامی شعارهای سوسیالیستی اش (و طبقاتی) را کنار گذاشته است. حال و روز حزب کمونیست مصر نیز چندان از حزب تجمع بهتر نیست. این حزب انتخابات را تحریم کرده که در شرایط عادی لزوما خط سیاسی اشتباهی نیست اما آن‌ها کل این تحریم را بر اساس ترس از قدرت گیری اسلامیون یا ارتش شکل داده اند و هیچ بدیل و برنامه آلترناتیوی برای آن مطرح نکرده اند. تحریم با کمپین فعال را نیز پیش نمی بردند و از این نظر هیچ طرح اجتماعی و راه برون رفتی به کارگران و نیروهای مترقی جامعه مصر نشان نمی دهند و در بهار انقلاب مصر و جنبش توده ها راه پاسیویسم سیاسی را پیش گرفته اند و این سیاست از کمبود اعتماد به نیروی توده ها در تغییر سرنوشت اجتماع ناشی می شود و تحریم را در واقع راه پیشگیری از شکست قطعی شان می دانند. <br /><br /><b>نیاز به شیوه مارکسیستی </b><br />مسلما انقلاب عرب وارد فاز جدیدی شده است. توهمات دموکراتیک توده ها کم کم فرو می پاشد، به تدریج متوجه می‌شوند که نیاز به تغییرات عمیق‌تری هست. ولی این مکانیزم خیلی ریاضی وار به سطح نمی‌آید. لزوما این پروسه خودش را در عوض شدن احزاب و رهبران سیاسی فعلی چندان نشان نداده است مخصوصا به خاطر اینکه چنان احزاب و رهبرانی که نمایندگان واقعی جنبش هستند هنوز ساخته نشده اند. ولی از این طرف این "دوستان" ما شکایت می کنند که توده ها رهبران اشتباهی انتخاب کرده اند. می گویند که انقلاب شکست خورده، اسلامیون پیروز شده اند و ... که نشان از محافظه کاری ذهنی این "دوستان" ما برمیگردد که هنوز هم می خواهند به ایده های قبلی شان برگردند و در واقع حرفهایی که می زنند در مورد عقب ماندگی توده ها و پایین بودن سطح آگاهی توده ها بازتابی از تئوری‌ها هانتینگتون در سال ۱۹۹۲ است. تروتسکی روابط بین رهبری و توده ها را در مقاله "طبقه، حزب و رهبری" به خوبی توضیح می‌دهد: "<u>هنگام برخورد به مساله‌ی رهبریِ یک طبقه نیز دقیقا همین رویکرد دیالکتیک ضروری است. خردمندانِ ما در تقلید از لیبرال‌ها تلویحا این گفته را قبول می‌کنند که هر طبقه همان رهبری‌ای را دریافت می‌کند که شایسته‌‌ی آن است. رهبری در واقعیت به هیچ وجه "انعکاسِ" صرف یک طبقه یا حاصل خلاقیت آزادانه‌ی خودش نیست. رهبری در روند تخاصمات بین طبقات مختلف یا اصطکاک بین لایه‌های متفاوت درون طبقه‌ای مشخص شکل می‌گیرد. رهبری یک‌بار که ظهور کرد همیشه فرای طبقه‌ی خود قرار می‌گیرد و اینگونه تحت فشار و نفوذ طبقات دیگر قرار می‌گیرد. پرولتاریا شاید برای مدتی طولانی رهبری‌ای که قبلا انحطاط کامل درونی را از سر گذرانده اما هنوز فرصت نداشته این انحطاط را در دل رویدادهای بزرگ ابراز کند، "تحمل" کند. شوکی بزرگ و تاریخی ضروری است تا تناقض بین رهبری و طبقه آشکارا برملا شود. قوی‌ترین شوک‌های تاریخی جنگ‌ها و انقلابات هستند. دقیقا به همین علت است که جنگ و انقلاب اغلب طبقه‌ی کارگر را غافلگیر می‌کند. اما حتی در مواردی که رهبری قدیمی انحطاط درونی خود را برملا کرده، طبقه نمی‌تواند بلافاصله رهبری جدیدی سرهم کند، بخصوص اگر از دوره‌ی قبلی کادرهای انقلابی قوی که قادر به استفاده از فروپاشی حزب رهبر قدیمی باشند، به ارث نبرده باشد. تفسیر مارکسیستی، یعنی دیالکتیکی و نه جزمی، از رابطه‌ی متقابل بین طبقه و رهبری‌اش سنگ روی سنگ سفسطه‌گری قانون‌گرایانه‌ی نویسنده‌ی ما باقی نمی‌گذارد.</u>" <br />تروتسکی مارکسیسم را پیروزی دوراندیشی بر حیرت می‌نامید. دقیقا اینجاست که نبود شیوه مارکسیستی باعث گیجی "دوستان" ماست. مسلم است که دقیقا این خلا رهبری انقلابی است که باعث حرکت زیگزاگی توده ها در حال حاضر شده است&nbsp; چرا که آن‌ها&nbsp; مجبورند به جای بکار گیری تجارب تاریخی (ماتریالیستی دیالکتیکی) خود در صحنه مبارزه آنرا یک بار دیگر تجربه کنند. اگر این دوستان ما انتظار داشتند که بعد از سرنگونی مبارک "حکومت شورایی با پرچم های سرخ" به سر کار بیاید، آنان چیزی از قوانین حرکت توده ها و انقلاب نمی دانند و هیچ انقلابی را به طور عمیق مورد مطالعه قرار نداده اند. <br /><br /><b>آیا انقلاب "شکست" خورده است؟ </b><br />بعد از گذشت حدودا یک سال از بهار عربی دستاوردهای ملموسی در جهت خواست های اصلی توده های عربی به دست یامده است. و از آن طرف قدرت به سمت دار و دسته های رژیم های گذشته برگشته است اما این تنها یک روی سکه است. جنبش همچنان ادامه دارد و روز به روز ماهیت طبقاتی به خود می‌گیرد. در مصر و تونس در شهرهای مختلف به خصوص در جنوب این کشور قیام های محلی دیده شده است و حتی در تونس محمد قنوشی نتوانست زیر بار فشار توده ها دوام آورد. توده ها اعتماد به نفس فوق العاده ای پیدا کرده اند و حاضر نخواهند بود که به سادگی قدرت را به عاملان حکومت های سابق بازپس دهند. هر حکومتی در این کشورها به قدرت برسد حکومت باثباتی نخواهد بود. و به احتمال زیاد حکومت های زیادی به سر کار خواهند آمد و سرنگون خواهند شد. <br /><br />یک فرد بیکار بیست و هفت ساله در تونس که به النهضه رای داده بود به روزنامه اومانیته فرانسه اینطور گفت که: "اگر رشید قنوشی به عهدهای خود در مقابل مردم عمل نکند، سرنوشت‌اش به زودی همانند بن علی خواهد بود." این جمله کوتاه کل شرایط را به ما نشان می دهد که هنوز هیچ کدام از تضادهای جامعه حل نشده اند، رژیم ضعیف تر و توده ها قوی تر شده اند، ولی برای حل کردن مسئله رهبری توده ها مجبورند از "آزمون و خطا" استفاده کنند. <br /><br /><b>توهمات به مذهب </b><br />مسلما ما مارکسیست ها به نقش ارتجاعی مساجد و کلیساها در تاریخ بشریت آگاهیم. و مسلما ما خواستار جدایی کامل مذهب از حکومت هستیم. و ضمنا آگاهیم که ایده های مذهبی همانند همه ایده های ایده‌آلیستی دیگر در عصر حاضر نقش ارتجاعی بازی می کنند. ولی این به معنی آئتیسم میلیتانت ما نیست. مارکس در پیشگفتار ایدئولوژی آلمانی این نوع آتئیسم (فوئرباخ) را دست مایه تمسخر میگیرد که ما می توانیم با تعریف حقیقت جلوی مذهب را بگیریم. تمامی مارکسیست ها بارها این نقل قول را از مارکس خوانده یا تکرار کرده اند که "مذهب مخدر توده هاست" اما چه خوب که خطوط قبلی و بعدی این نوشتار را هم بخوانیم: «از میان بردن مذهب که سعادت خیالی مردم است با خواست سعادت واقعی آن‌ها ممکن می‌شود. این‌که ازشان بخواهیم به خیالات و توهمات خود راجع به شرایط‌شان پایان دهند مثل این است که بخواهیم شرایطی که نیاز به این توهمات را ایجاد می‌کند کنار بگذارند.» (کارل مارکس، «درافزوده‌ای به نقد فلسفه حق هگل»، ترجمه از ما.)<br />وظیفه مارکسیست ها انداختن نور بر "مه مذهب" و نشان دادن تضادهای واقعی اجتماع پس پشت این مه است. لنین نیز در مقاله "سوسیالیسم و مذهب" یادآور می شود: " اگر چنین است (که آتئیست هستیم)، چرا در برنامه‌مان اعلام نمی‌کنیم که آتئیست هستیم؟ چرا مسیحیان و سایر مومنان به خدا را از پیوستن به حزب‌مان منع نمی‌کنیم؟&nbsp; برنامه ما به کلی بر پایه‌ی جهان‌بینی علمی و در ضمن ماتریالیستی بنا شده است. توضیح برنامه‌ی ما بدین سان ضرورتا شامل توضیح ریشه‌های تاریخی و اقتصادی حقیقی مه مذهب می‌شود.<br />اما تحت هیچ شرایطی ما نباید این خطا را مرتکب شویم که مسئله مذهب را به شیوه‌ای انتزاعی و ایده‌آلیستی مطرح کنیم؛ یعنی به عنوان مسئله‌ای "فکری" نامرتبط با مبارزه طبقاتی، چنانکه رادیکال دموکرات‌های بورژوازی اغلب می‌کنند. این تصور که در جامعه‌ای که بر پایه‌ی سرکوب بی‌پایان و تقلیل شرایط توده‌های کارگر بنا شده است، تعصبات مذهبی را با شیوه‌های صرفا ترویجی می‌توان کنار زد ابلهانه است. فراموش کردن این‌که یوغ مذهب بر دوش بشریت تنها محصول و انعکاس یوغ اقتصاد درون جامعه است، تنگ‌نظری بورژوایی است. هر چقدر جزوه چاپ کنیم و موعظه کنیم، پرولتاریا را نمی‌توان روشن ساخت مگر با مبارزه خودش علیه نیروهای سیاه سرمایه‌داری، روشن شود....<br />به همین دلیل است که ما آتئیسم خود را در برنامه‌مان نمی‌گذاریم و نباید بگذاریم؛‌ به همین علت است که ما پرولترهایی که هنوز بار تعصبات قدیم را به دوش دارند از پیوستن به حزب‌مان منع نمی‌کنیم و نباید بکنیم. ما همیشه جهان‌بینی علمی را تبلیغ می‌کنیم و برای ما مبارزه با جهلیات "مسیحی‌ها"ی مختلف ضروری است. اما این به هیچ وجه به این معنی نیست که مسئله مذهب را باید در صدر کارها قرار داد چرا که اصلا جایش آن‌جا نیست؛ و به این معنی هم نیست که ما باید اجازه دهیم بین نیروهای واقعا انقلابیِ مبارزه‌ی اقتصادی و سیاسی بر اساس نظرات درجه سوم یا عقاید نامربوطی شکاف بیافتد که خود به سرعت تمام اهمیت سیاسی خود را از دست می‌دهند و به سرعت دقیقا به دست روند تحول اقتصادی چون زباله‌یی جارو می‌شوند." <br />سرمایه داری در حال حاضر در همه دنیا در بن بست گیر کرده است. و به هیچ وجه نمی تواند جامعه را به جلو ببرد. ریشه انقلاب عرب در همین تضاد سرمایه داری نهفته است. وظیفه مارکسیست ها این است که خواست های توده های عرب را نظیر کار، حقوق بالاتر، و زندگی شرافتمندانه به مبارزه با خود نظام متصل کنند و صبورانه تعریف کنند که تنها با قدرت گیری مردم این تضادها قابل حل شدن است و از این طریق پروسه ساختن رهبری که بتواند انقلاب را به نتیجه پیروزمندانه خود برساند و مردم را از سرنوشتی که توهمات مذهبی می طلبد رها سازد.<br />&nbsp;<br />برگرفته از سایت "مبارزه طبقاتی" <br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سمیر امین: بهار عربی (بخش ۱)</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2011/11/post-270.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2011:/mm//7.3542</id>

    <published>2011-11-16T19:36:18Z</published>
    <updated>2011-11-16T19:46:13Z</updated>

    <summary>سال ۲۰۱۱ با یک رشته از انفجارات تکان دهنده و خشماگین خلق‌ها ی عرب آغاز شد. آیا این بهار نخستین مرحلهٔ موج دوم «بیداری جهان عرب» است یا، این شورش‌ها - همانگونه که در خصوص نخستین مرحله این بیداری روی...</summary>
    <author>
        <name>amirmohsen</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="قبالطالقانی" label="قبال طالقانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="ناصرزرافشان" label="ناصر زرافشان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بهارعربی" label="بهار عربی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سمیرامین" label="سمیر امین" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/11/samir-amin-9807.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/11/samir-amin-9807.html','popup','width=308,height=316,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/11/samir-amin-thumb-200x205-9807.jpg" width="200" height="205" alt="samir-amin.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" /></a><div>سال ۲۰۱۱ با یک رشته از انفجارات تکان دهنده و خشماگین خلق‌ها ی عرب آغاز شد. آیا این بهار نخستین مرحلهٔ موج دوم «بیداری جهان عرب» است یا، این شورش‌ها - همانگونه که در خصوص نخستین مرحله این بیداری روی داد و من در کتابم به نام بیداری جنوب (les temps des cerises ۲۰۰۸ paris) به آن پرداخته‌ام - فروکش خواهد کرد و عقیم خواهد شد؟ اگر فرض اول تائید شود، جنبش مترقی جهان عرب ضرورتا بخشی از جنبشی خواهد شد که در یک مقیاس جهانی از سرمایه داری امپریالیستی عبور خواهد کرد. اما شکست آن، جهان عرب را بعنوان یک منطقه پیرامونی مطیع، در وضعیت کنونی آن نگاه خواهد داشت و مانع آن خواهد شد که خلق‌های عرب به جایگاه شرکت کنندگانی فعال در شکل بخشیدن به جهان ارتقا یابند. صدور حکم کلی و یکجا درباره کل «جهان عرب» و نادیده گرفتن تنوع شرایط عینی که هر یک از کشورهای جهان عرب را با ویژگی‌های مشخص آن از بقیه متمایز می‌کند، همیشه خطرناک است. بنابراین من، تاملات زیر را بر مصر متمرکز خواهم ساخت که براحتی بعنوان کشوری پذیرفته می‌شود که نقش عمده‌ای را در تحول عمومی منطقه خود ایفا می‌کند و همیشه هم این نقش را ایفا کرده است.</div><div>مصر در میان کشورهای پیرامونی سرمایه داری جهانی شده، نخستین کشوری بود که تلاش کرد «سر برآورد». حتی در آغاز سده نوزدهم، بسیار پیش از ژاپن و چین، محمدعلی پاشا برنامه‌ای را برای نوسازی مصر و همسایگان نزدیک آن در «مشرق» عربی (یعنی آفریقای شمال شرقی و مدیترانه شرقی - ناشر) طراحی کرده و بعهده گرفته بود. دو سوم قرن نوزدهم در این آزمون سخت سپری شد و فقط در سالهای دهه ۱۸۷۰ در نیمه دوم دوره حکومت خدیو اسماعیل بود که بشکلی دیرهنگام، این برنامه از نفس افتاد. هنگام تحلیل دلائل شکست این برنامه نمی‌توان خشونتی را که در تجاوز خارجی بریتانیا - این برجسته‌ترین قدرت سرمایه داری صنعتی آن روزگار- وجود داشت، نادیده گرفت. انگلستان مجددا با (حمله دریائی) سال ۱۸۴۰ و متعاقب آن با بدست گرفتن کنترل امور مالیه خدیو، طی سالهای دهه ۱۸۷۰، و پس از آن سرانجام با اشغال نظامی در سال ۱۸۸۲، سبعانه هدف خود را که حصول اطمینان از این موضوع بود که یک مصر مدرن نتواند بوجود آید، دنبال کرد. بی‌تردید، طرح مصر با محدودیت‌های زمان خود مواجه بود، زیرا چنین برنامه‌ای آشکارا شکل گیری مصر را در درون نظام سرمایه داری و از طریق آن پیش بینی می‌کرد. برخلاف دومین کوشش مصر برای «سر بر آوردن» - که در ادامه به آن خواهیم پرداخت، تضادهای اجتماعی خود این طرح، مانند پیش فرض‌های سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیکی که مبانی آنرا تشکیل می‌داد، بی‌تردید هر یک سهم خاص خود را در مسئولیت شکست این طرح داشتند. اما این واقعیت همچنان بجای خود باقی است که بدون تجاوز امپریالیستی، احتمالا غلبه بر این تضاد‌ها ممکن بود، همانگونه که در ژاپن بر آن‌ها غلبه کردند.</div><div><br /></div><div><br /></div><div>مصر نوخاسته اما سرکوب شده، ناگزیر باید حدود چهل سال (از ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰) را برده وار، بعنوان یک کشور پیرامونی سر کند که نهاد‌های آن به گونه‌ای تغییر شکل یافته و بازسازی شده بود که در خدمت الگوی انباشت سرمایه داری امپریالیستی آن دوره باشد. این سیر قهقرائی تحمیلی علاوه بر نظام تولیدی مصر و فرا‌تر از آن، به نهادهای سیاسی و اجتماعی این کشور نیز ضربه زد و بطور برنامه ریزی شده و روشمند، در جهت تقویت همه مفاهیم فرهنگی و ایدئولوژیک ارتجاعی و قرون وسطائی عمل می‌کرد که برای نگاهداشتن این کشور در موقعیت انقیاد آمیز و فرودستانه آن مفید بود.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>ملت مصر، - مردم این کشور و نخبگان آن- هرگز این وضعیت را نپذیرفتند. از این رو امتناع سرسختانه آنان، منشاء یک موج دوم از رشد و اعتلای مداوم جنبش هائی شد که در طول نیم قرن بعدی (از ۱۹۱۹ تا ۱۹۶۷) جریان داشت. من عملا این دوره را به عنوان یک دوره زمانی مداوم از مبارزات و پیشروی‌های مهم می‌دانم.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>هدف سه گانه بود: دموکراسی، استقلال ملی و پیشرفت اجتماعی. این سه هدف - هرقدر هم فرمولبندی‌هایشان محدود و‌گاه در هم و مشوش بود- از یکدیگر جدائی ناپذیر بودند. به علاوه این وابستگی متقابل هدفهای مورد بحث به یکدیگر، چیزی نبود جز بیان آثار ادغام مصرجدید در نظام سرمایه داری/امپریالیستی جهانی شدهٔ آن دوران. در این روایت، فصلی که با شکل گیری ناصریست‌ها آغاز می‌شود (یعنی از ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۷) چیزی نیست جز آخرین فصل آن دوره زمانی طولانی اعتلای پیشروی‌های مبارزاتی که با انقلاب ۱۹۲۰-۱۹۱۹ شروع شد.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>نخستین دورۀ این نیم قرن اوج گیری مبارزات رهایی بخش در مصر - با قانون اساسی وفد در سال ۱۹۱۹ - بر مدرنیزه کردن سیاسی کشور با پذیرفتن یک شکل بورژوایی دموکراسی مشروطه و بازیابی استقلال تاکید داشت. این شکل دموکراتیک، پیشرفتی را در زمینهٔ سکولاریزه کردن کشور - اگرچه نه به مفهوم رادیکال سکولاریزم - ممکن می‌ساخت که پرچم آن (پیوند هلال و صلیب - پرچمی که در تظاهرات ژانویه و فوریه ۲۰۱۱ بار دیگر نمایان شد) نماد آن به شمار می‌رود. انتخابات «عادی» در این زمان نه فقط این امکان را به قبطی‌ها می‌داد که از سوی اکثریت مسلمان انتخاب شوند، بلکه از این هم فرا‌تر این امکان را فراهم می‌ساخت که خود آنان هم در دولت عهده دار پست‌های خیلی بالا شوند بدون اینکه این امر کمترین مسئله‌ای ایجاد کند.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>تمام تلاش بریتانیا که قدرت آن روزگار بود با حمایت فعال بلوک ارتجاعی متشکل از سلطنت طلبان، مالکان بزرگ و دهقانان مرفه برای به عقب برگرداندن پیشرفت‌های دموکراتیک مصر دوران وفد به کار رفت. دیکتاتوری صدقی پاشا، در سالهای دههٔ ۱۹۳۰ (الغای قانون اساسی دموکراتیک سال ۱۹۲۳) با جنبش دانشجویی برخورد کرد که در آن زمان رهبری مبارزات دموکراتیک ضد امپریالیستی را به عهده داشت. این امر تصادفی نیست که سفارت بریتانیا و دربار سلطنتی در این زمان فعالانه از ایجاد اخوان المسلمین پشتیبانی می‌کردند (۱۹۲۷) که از اندیشه «اسلام گرایی» با روایت سلفی (یعنی گذشته پرستی) وهابی آن الهام گرفته بود و به وسیلهٔ رشید رضا تدوین شده بود، یعنی از ارتجاعی‌ترین روایت «اسلام سیاسی» نو ظهور (روایتی ضد دموکراتیک و ضد پیشرفت اجتماعی).</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>با تسخیر اتیوپی که به دست موسولینی انجام شد و دور نمای یک جنگ جهانی که در چشم انداز شکل می‌گرفت لندن خود را ناگزیر دید که به نیروهای دموکراتیک امتیازاتی بدهد و به این ترتیب در ۱۹۳۶ به بازگشت وفد به قدرت و امضای قراداد انگلیس و مصر در‌‌ همان سال تن داد، وفدی که در ضمن خود نیز دیگر «سر عقل آمده» بود. جنگ جهانی دوم، به حکم ناگزیر شرایط، نوعی پرانتز، یعنی رویدادی معترضه بود که به صورت گذرا و برای مدتی وضعیت جاری امور را قطع و متوقف کرد. اما از ۲۱ فوریه ۱۹۴۶، با تاسیس بلوک دانشجویی-کارگری که با ورود کمونیست‌ها و جنبش کارگری به صحنه، روند رادیکال شدن آن تقویت شده بود، اوج گیری مبارزات مردمی مجددا شروع شد. در اینجا نیز، نیروهای ارتجاعی مصر که از طرف لندن پشتیبانی می‌شدند، با خشونت در برابر این مبارزات واکنش نشان دادند و به این منظور، اخوان المسلمین را بسیج کردند که از دور دوم دیکتاتوری صدقی پاشا حمایت می‌کرد، بی‌آنکه البته بتوانند جنبش را ساکت کنند. انتخابات بایستی در ۱۹۵۰ انجام می‌شد و وفد مجددا به قدرت رسید. رد قراداد ۱۹۳۶ از سوی وفد و آغاز عملیات چریکی در منطقه کانال سوئز که هنوز در اشغال بود، جز با آتش زدن قاهره (۱۹۵۱) که اخوان المسلمین کاملا در آن دست داشتند، ممکن نبود به شکست کشانده شود.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>نخستین کودتای افسران آزاد (۱۹۵۲) و به ویژه دومین کودتا (در سال ۱۹۵۴) که به دنبال آن ناصر کنترل امور کشور را به دست گرفت به نظر برخی «اوج» این دوره اعتلای مداوم مبارزات و به نظر برخی دیگر پایان بخشیدن به آن بود. ناصریسم یک گفتمان ایدئولوژیک را جایگزین روایتی کرد که من در اینجا از بیداری مصر مطرح و بیان کردم، گفتمانی که تمامی تاریخ سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۵۲ را نادیده می‌گیرد و آنرا پاک می‌کند تا آغاز «انقلاب مصر» را به جلو بکشد و آن را به ژوئیه ۱۹۵۲ منتقل سازد. در آن زمان بسیاری از کمونیست‌ها این گفتمان را رد کردند و کودتای ۱۹۵۲ و ۱۹۵۴ را به عنوان اقداماتی تحلیل کردند که هدف آن‌ها پایان بخشیدن به روند رادیکالیزه شدن جنبش دموکراتیک بود. آنان اشتباه نکرده بودند، زیرا ناصریسم فقط پس از کنفرانس باندونگ (آوریل ۱۹۵۵) بود که در قالب یک طرح ضد امپریالیستی تبلور یافت و پیش از آن چنین نبود. پس از آن، ناصریسم همهٔ آنچه را که از آن ساخته بود انجام داد: یک موضع بین المللی ضد امپریالیستی قاطع، (در اتحاد با جنبش‌های پان-عربی و پان-آفریقایی) و برخی اصلاحات اجتماعی مترقیانه (اما نه «سوسیالیستی»). اما همهٔ این کار‌ها از بالا، و نه تنها «بدون دموکراسی» (حق متشکل شدن به وسیلهٔ خود طبقات مردمی و برای خود آن‌ها، از آنان سلب شده و ممنوع بود)، بلکه حتی با «الغاء» هر شکلی از زندگی سیاسی برای تودهٔ مردم، انجام شد. خلائی که به این ترتیب به وجود آمد به منزلهٔ دعوت از اسلام سیاسی برای پر کردن آن بود. تنها طی یک دورهٔ کوتاه ده ساله (از ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۵) پتانسیل پیشرفت این طرح به ته کشید. از نفس افتادن این طرح به امپریالیسم که از آن زمان به بعد رهبری آن را ایالات متحده به عهده داشت این فرصت را داد که جنبش را در هم شکند و برای این منظور افزار نظامی منطقه ای‌اش، اسرائیل را بسیج کرد. شکست ۱۹۶۷ نشانهٔ پایان آن خیزشی بود که برای نیم قرن ادامه داشت. عقب نشینی آن به وسیلهٔ خود ناصر آغاز شد که راه دادن امتیاز به راست را برگزید (انفتاح یا «گشایش» البته گشایش به روی جهانی سازی سرمایه داری) به جای رادیکالیزه کردنی که مردم، و از جملهٔ آن‌ها جنبش دانشجویی خواهان آن بود (که از مدت کوتاهی پیش از مرگ ناصر و آنگاه پس از مرگ او اندک زمانی در سال ۱۹۷۰ در صحنه بود)، جانشین او، سادات، گردش به راست را تشدید کرد و گسترش داد و اخوان المسلمین را در نظام خودکامهٔ جدید خود ادغام کرد. مبارک نیز همین راه را ادامه داد.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>دورهٔ عقب نشینی که پس از این آمد، (از ۱۹۶۷ تا ۲۰۱۱) به نوبهٔ خود حدود نیم قرن طول کشید. مصر که مجری فرمانبردار خواسته‌های لیبرالیسم جهانی شده و استراتژی‌های ایلات متحده شده است، خیلی ساده دیگر به عنوان یک عامل فعال در سیاست‌های منطقه‌ای یا جهانی وجود ندارد. در خود منطقه هم پیمانان عمدهٔ ایالات متحده - عربستان سعودی و اسرائیل - پیش صحنه را اشغال کردند. اسرائیل از این پس قادر بود راه گسترش استعمار خود در فلسطین اشغالی را دنبال کند. شرکای تلویحی جرم او هم مصر و کشورهای خلیج بودند.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>مصر دوران ناصر یک نظام اقتصادی و اجتماعی را سازماندهی و ایجاد کرده بود که اگرچه در خور انتقاد، اما دست کم نظامی منسجم و یک پارچه بود. ناصر شرط بسته بود که راه بیرون کشیدن مصر از وضعیت استعماری تعیین نقش تخصصی شده برای هر کشور در اقتصاد بین المللی سرمایه- داری، که در آن نقش مصر به صادر کننده پنبه منحصر و محدود شده بود، صنعتی کردن مصر است. نظام زمان او شکلی از توزیع درآمد‌ها را تضمین می‌کرد که برای طبقات متوسط رو به گسترش، مطلوب و سودمند بود، اما طبقات مردمی را فقیر‌تر نمی‌کرد. سادات و مبارک، نظام تولیدی مصر را ویران کردند و به جای آن یک نظام کاملا ناهمساز و غیر منسجم را نشاندند که منحصرا بر رانت جوئی و رانت خواری بنگاه‌ها و موسسات اقتصادی مبتنی بود که بیشتر آن‌ها چیزی جز پیمان کاران دسته دوم انحصارات امپریالیسی نبودند. نرخ‌های رشد مصر که ادعا می‌شد بالا است و به مدت سی سال بانک جهانی بسیار لاف آن را می‌زد، کاملا بی‌معنی بود. رشد اقتصادی مصر فوق العاده آسیب پذیر بود، به علاوه با افزایش باور نکردنی نابرابری‌های اقتصادی و بی‌کاری همراه بود که مایهٔ رنج و پریشانی اکثر جوانان این کشور شده بود. این وضعیتی قابل انفجار بود، و منفجر شد.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>«ثبات» ظاهری رژیم که مقامات رسمی واشنگتن مانند هیلاری کلینتون پی در پی لاف آن را می‌زدند، بر یک دستگاه پلیسی هیولایی مبتنی بود که دستشان برای هرگونه استفاده از قدرت و انجام اقدامات مجرمانه به طور روزمره باز بود (مصر۱. ۲۰۰. ۰۰۰ نفر پلیس دارد، در حالی که ارتش این کشور فقط از ۵۰۰ هزار نفر تشکیل شده است). قدرت‌های امپریالیستی ادعا می‌کردند که این رژیم، مصر را در برابر تهدید اسلام گرایان «حفظ می‌کند». این، چیزی بیش از یک دروغ زمخت و ناهنجار نبود. واقعیت این بود که رژیم با واگذاری مدیریت امور آموزشی، امور قضائی و رسانه‌های اصلی (به ویژه تلویزیون) به اسلام سیاسی ارتجاعی (یعنی الگوی وهابی خلیج) آنان را به طور کامل در ساختار قدرت خود ادغام کرده بود. تنها گفتمان عمومی مجاز، گفتمان مساجدی بود که به سلفی‌ها واگذار شده بود که در ضمن به آن‌ها امکان می‌داد با استفاده از آن‌ها وانمود کنند که «اپوزیسیون» را تشکیل می‌دهند. دورویی وقیحانه گفتمان دولت ایالت متحده (و در این زمینه اوباما دست کمی از بوش ندارد) کاملا در خدمت اهداف آن‌ها است. حمایت عملی و بالفعل آن‌ها از اسلام سیاسی، ظرفیت‌های جامعه را برای رویارویی با چالش‌های جهان مدرن از بین می‌برد (و موجب انحطاط فاجعه باری در امر آموزش و تحقیقات می‌شود) در حالی که از محکومیت گهگاهی «افراط گرایی» هائی که این اسلام سلفی مسئول آنهاست (مثل ترور قبطی‌ها) برای توجیه و مشروعیت بخشیدن به مداخلات نظامی واشنگتن که به قول خودشان در «جنگ علیه تروریسم» درگیرند، استفاده می‌کنند.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>پیش‌تر کارگران فقیر و طبقهٔ متوسط به طور گسترده و توده‌ای به کشورهای تولید کنندهٔ نفت مهاجرت می‌کردند و تا زمانی که این سوپاپ اطمینان کار می‌کرد، رژیم مصر ممکن بود «قابل تحمل» به نظر آید. اما از کار افتادن این سیستم (مهاجران آسیایی جای مهاجرین کشور‌های عربی را گرفتند) تولد دوبارهٔ جنبش‌های مقاومت را به دنبال داشت. اعتصابات کارگری سال ۲۰۰۷ - که قوی‌ترین اعتصابات قاره آفریقا طی ۵۰ سالهٔ گذشته بود- مقاومت سرسختانهٔ دهقانان خرد که سرمایهٔ کشاورزی آنان را به سلب مالکیت تهدید می‌کرد و تشکیل گروه‌های اعتراضی دموکراتیک در میان طبقات متوسط (مانند جنبش‌های کفایه و ششم آوریل) پیشاپیش از انفجار ناگزیری خبر می‌داد که مصر در انتظار آن بود، حتی اگر مایهٔ شگفتی «ناظران خارجی» و تکان دادن آن‌ها شده باشد. به این ترتیب ما وارد مرحلهٔ نوینی از اوجگیری مبارزات رهایی بخش شدیم که باید سمت و سوی آن‌ها و فرصت‌های رشد و تکامل آن را در اینجا تحلیل کنیم.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div><b>اجزای تشکیل دهندهٔ جنبش دموکراتیک</b></div><div><b><br /></b></div><div>«انقلاب مصر» که اکنون در جریان است نشان می‌دهد که اعلام پایان عمر نظام نولیبرالی که همهٔ ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن به لرزه افتاده، امکان پذیر است. این جنبش غول آسای مردم از سه جز تشکیل دهندهٔ فعال ترکیب شده و آن‌ها را در بر گرفته و با هم متحد کرده است که عبارت‌اند از: جوانانی که به ارادهٔ خودشان و در شکل‌های «مدرنی» که خود آن‌ها ابداع کرده‌اند «دوباره سیاسی شده»‌اند، نیروهای چپ رادیکال، و نیروهای طبقات متوسط دموکرات.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>جوانان (حدود یک میلیون فعال) رهبری جنبش را داشتند. چپ رادیکال و طبقات متوسط دموکرات هم بی‌درنگ به آنان پیوستند. اخوان المسلمین که رهبرانشان طی چهار روز اول تظاهرات از آن‌ها خواسته بودند این تظاهرات را تحریم کنند (زیرا مطمئن بودند که دستگاه سرکوب «آن را در هم خواهد شکست»)، دیر هنگام یعنی زمانی جنبش را پذیرفتند که مجموعهٔ مردم مصر، دعوت به تظاهرات را دریافت کرده و با آن همراه شده بودند و آن فراخوان، بسیج‌های غول آسای پانزده میلیونی از تظاهرات کنندگان را به وجود آورده بود.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>جوانان و چپ رادیکال به دنبال سه هدف مشترک هستند: احیای دموکراسی (پایان دادن به رژیم پلیسی/نظامی)، تعهد به اجرای یک سیاست اقتصادی و اجتماعی نوین که در جهت مافع توده‌های مردم باشد (پایان دادن به اطاعت از خواسته‌های لیبرالیسم جهانی شده) و پیش گرفتن یک سیاست خارجی و بین المللی مستقل (پایان دادن به انقیاد و اطاعت از اقتضائات سرکردگی ایالات متحده و گسترش کنترل نظامی این کشور بر سرتاسر جهان).</div><div><br /></div><div>انقلاب دموکراتیکی که آنان خواهانش هستند، یک انقلاب دموکراتیک اجتماعی و ضد امپریالیستی است.</div><div>اگرچه جنبش جوانان از لحاظ ترکیب اجتماعی آن و نیز از لحاظ نمود‌های سیاسی و ایدئولوژیک آن گونه گون است، اما روی هم رفته و به عنوان یک کل واحد در «سمت چپ» قرار می‌گیرد. نمود‌های قدرتمند و خود انگیخته همدلی و همراهی آن با چپ رادیکال گواه این امر است. طبقات متوسط وقتی به عنوان یک کل واحد در نظر گرفته شوند، فقط پیرامون هدف دموکراتیک جمع می‌شوند، بدون اینکه لزوما به «بازار» (همین گونه که هست) یا به صف بندی بین المللی مصر به طور دربست و از اساس ایراد و اعتراضی داشته باشند. موضوع دیگری که نباید فراموش کرد نقش یک گروه از وبلاگ نویسان است که آگاهانه یا غیر آگاهانه در یک توطئهٔ واقعی که از طرف «سیا» سازماندهی شده است مشارکت دارند. مجریان اولیه این توطئه که آن را به حرکت درآورده‌اند عموما جوانانی از طبقات ثروتمند و مرفه هستند که به غایت «آمریکائیزه» شده‌اند، و با این حال خود را به عنوان «معترض» به دیکتاتوری‌های مستقر معرفی می‌کنند. موضوع دموکراسی -با روایتی که واشنگتن برای دستکاریهای مورد نظر خود به آن نیاز دارد - بالا‌ترین جایگاه را در مداخلات و گفتمان آن‌ها در شبکهٔ اینترنت دارد. بنا به همین واقعیت آنان در زنجیرهٔ بازیگران ضد انقلاب هائی که نغمه آن‌ها را واشنگتن ساز می‌کند و زیر عنوان انقلابات دموکراتیک طبق الگوی «انقلابات رنگی» اروپای شرقی خود را استتار و پنهان کرده‌اند، مشارکت می‌کنند. اما خطا است اگر فکر کنیم که منشاء شورش‌های مردمی هم این توطئه بوده است.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>آنچه «سیا» بدنبال آن است وارونه کردن سمت و سوی جنبش، دور کردن فعالان جنبش از هدف آن‌ها یعنی تحول اجتماعی ترقیخواهانه و منحرف کردن آن‌ها به مسیرهای گوناگون دیگر است، شانس موفقیت این توطئه وقتی جدی می‌شود که جنبش نتواند اجزاء تشکیل دهنده خود را گرد هم آورد، نتواند هدفهای مشترک استراتژیک خود را مشخص و تعریف کند و نتواند شکل‌های موثر سازمان و عمل را ابداع کند. نمونه هائی از چنین شکست هائی را مثلا در فیلپین یا اندونزی همه می‌شناسند. جالب توجه است که این وبلاگ نویسان ما - که بیشتر هم به زبان انگلیسی می‌نویسند تا عربی (!) - و برای دفاع از دموکراسی مدل آمریکائی - حرکت کرده‌اند در مصر غالبا بحث‌ها و استدلالاتی را مطرح می‌کنند که هدف آن‌ها توجیه اخوان المسلمین و مشروعیت بخشیدن به آن است.</div><div>فراخوانی که از سوی این سه جزء فعال جنبش برای تظاهرات داده شد، به سرعت مورد توجه همه مردم مصر قرار گرفت. سرکوب، که طی نخستین روز‌ها فوق العاده خشونت آمیز بود. (بیش از هزار نفر کشته) این جوانان و هم پیمانان آن‌ها را (که هرگز بر خلاف بعضی جاهای دیگر از قدرت‌های غربی درخواست نجات خود را نکردند) مایوس و دلسرد نکرد. شجاعت آنان، آن عنصر قطعی و تعیین کننده‌ای بود که ۱۵ میلیون مصری را از همه محلات و مناطق شهرهای بزرگ و کوچک و حتی روستا‌ها به عرصه تظاهرات اعتراضی کشانید که روزهای متمادی و (گاهی شب‌ها) به درازا کشید.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>این پیروزی سیاسی بهت آور و سنگین آنان، نتایج خود را به بار آورد: ترس از این اردوگاه به اردوگاه حریف نقل مکان کرد. اکنون هیلاری کلینتون و اوباما کشف کردند که باید مبارک را که تا این زمان از او حمایت کرده بودند کنار بگذارند، در حالی که سرکردگان ارتش هم به سکوت خود پایان دادند و از قبول وظیفه سرکوب مردم سر باز زدند تا به این ترتیب از ضایع شدن تصویر خود جلوگیری کنند - و سرانجام مبارک و شماری از همدستان اصلی او را برکنار کردند.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>همگانی شدن جنبش در میان مجموعه مردم مصر بخودی خود یک چالش مثبت است. زیرا که این مردم، مانند هر مردم دیگری، به هیچ روی یک «بلوک همگون» را تشکیل نمی‌دهند. برخی از بخش‌های اصلی تشکیل دهنده این مردم، بدون هیچ تردید، منشاء قدرت این جنبش در چشم انداز رادیکالیزه شدن آن هستند و آنرا تقویت می‌کنند.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>ورود طبقه پنج میلیونی و قدرتمند کارگر مصر به عرصه مبارزه می‌تواند تعیین کننده باشد. کارگرانی که از طریق اعتصابات متعدد در حال مبارزه بوده‌اند، در کار ایجاد شکلهای سازمانی که آن را از سال ۲۰۰۷ آغاز کردند، پیشرفت کرده‌اند. تا همین جا بیش از پنجاه سندیکای مستقل بوجود آمده است. مقاومت آشتی ناپذیر دهقانان خرد، در برابر سلب مالکیت آنان، که بموجب قانون لغو اصلاحات ارضی انجام گرفته بود، عامل دیگری برای رادیکالیزه شدن جنبش است (اخوان المسلمین با آرائی که در پارلمان داشتند به حمایت از تصویب قانون فاسد لغو اصلاحات ارضی موضع گرفتند و به آن رأی مثبت دادند. با این توجیه و بهانه که مالکیت خصوصی در اسلام «مقدس» است و اصلاحات ارضی از شیطان که کمونیست است (!) الهام گرفته است). آنچه علاوه بر این باید گفت این است که توده گسترده‌ای از «فقرا» در تظاهرات فوریه ۲۰۱۱ فعالانه شرکت داشتند و غالباً هم در کمیته‌های مردمی تشکیل شده در محله‌ها برای «دفاع از انقلاب» فعالیت دارند. ریش‌ها، حجاب و لباس و سر و وضع این «فقرا» ممکن است این تصور را به وجود آورد که اعماق جامعه مصر «اسلامی» است، حتی ممکن است این تصور را به وجود آورد که این مردم به وسیله اخوان المسلمین بسیج شده‌اند. اما واقعیت امر اینست که ورود آن‌ها به صحنه، به گردانندگان سازمان این جنبش تحمیل شده است. آنان ناگهان وارد صحنه شده‌اند و رهبران آن سازمان انتخاب دیگری نداشتند جز اینکه به راه خود ادامه دهند. به این ترتیب اکنون مسابقه‌ای جریان دارد. کدام یک از این دو خواهد توانست به اتحادهای مؤثر و کارامدی با این توده‌های هنوز گیج و سردرگم شکل بدهد و حتی خواهد توانست (بنا به اصطلاحی که من آن را قبول ندارم) «آن‌ها را در چارچوب و تحت انضباطی درآورد»؟اخوان المسلمین و متحدین اسلام گرای آنان (سلفی‌ها) یا اتحاد دموکراتیک مردم؟</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>پیشرفت‌های چشمگیر و غیرقابل انکاری در کار ساختن جبهه متحد نیروهای دموکراتیک و کارگران در مصر در جریان است. پنج حزبی که سمتگیری سوسیالیستی دارند (حزب سوسیالیست مصر، اتحاد دموکراتیک مردمی، متشکل از اکثریت اعضای حزب قدیمی تاگامو که از آن خارج شده‌اند، حزب دموکراتیک کارگران، حزب سوسیالیست‌های انقلابی - تروتسکیست ها- و حزب کمونیست مصر که یکی از اجزای تشکیل دهنده تاگامو بود) در آوریل ۲۰۱۱ اتحادی از نیروهای سوسیالیستی را تأسیس و بوجود آوردند که خود را متعهد ساختند مبارزاتشان را در چارچوب این اتحاد به صورت مشترک و جمعی دنبال کنند. به موازات آن یک شورای ملی (مجلس وطنی) به وسیله کلیه نیروهای سیاسی- اجتماعی فعال در این جنبش (احزابی که سمت گیری سوسیالیستی دارند، چند حزب دموکراتیک گوناگون، سندیکاهای مستقل، سازمان‌های دهقانی، شبکه‌های جوانان و چندین انجمن اجتماعی) تأسیس و بوجود آمده است. این شورا حدود ۱۵۰ عضو دارد، اخوان المسلمین و احزاب دست راستی از شرکت در این شورا خودداری کرده و به این ترتیب بر مخالفت همیشگی و شناخته شده خود با ادامه جنبش انقلابی مجدداً تأکید ورزیده‌اند.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div><b>بلوک ارتجاع: دربرابر جنبش دموکراتیک</b></div><div><br /></div><div>درست مثل دورۀ رشد و اعتلای جنبش در گذشته، امروز هم جنبش دموکراتیک اجتماعی و ضدامپریالیستی مصر در برابر یک بلوک قدرتمند ارتجاع قد برافراشته است. هویت این بلوک را شاید بتوان با ترکیب اجتماعی آن (طبعاً طبقات اجتماعی تشکیل دهندۀ آن) تعیین کرد، امّا این موضوع هم به‌‌ همان اندازه اهمیت دارد که آن را از لحاظ طرق و وسایل مداخلۀ سیاسی و گفتمان ایدئولوژیکی که در خدمت آن است شناسایی و تعریف کنیم.</div><div>از لحاظ اجتماعی بلوک ارتجاع به وسیلۀ بورژوازی مصر رهبری می‌شود که به عنوان یک کل واحد در نظر گرفته شود.</div><div>شکل‌های انباشت وابسته که طی چهل سال گذشته در عمل اجرا می‌شده است، موجب پیدا شدن یک بورژوازی ثروتمند شده که تنها بهره بردار آن نابرابری شرم آوری است که با الگوی «لیبرالی جهانی شده» همراه بود. این‌ها چیزی حدود ده هزار میلیونر و میلیاردر هستند- اما نه آن «کارآفرینان نوآوری» که بانک جهانی در گفتمان خود آن‌ها را معرفی می‌کند- که همگی ثروت و موقعیت‌های خود را مدیون گاوبندی و تبانی با دستگاه سیاسی مصر هستند (فساد مالی یک بخش ذاتی نظام آن‌ها است). این بورژوازی، یک بورژوازی کمپرادور است (مردم در زبان سیاسی جاری در مصر کنونی، آن‌ها را «انگل‌های مالی فاسد» می‌خوانند). آنان بعنوان هم پیمانان بی‌قید و شرط ایالات متحده، تکیه‌گاه اجتماعی و حامیان فعال داخل کردن مصر در جهانی سازی امریالیستی معاصر را تشکیل می‌دهند و در درون صفوف خود ژنرال‌های متعدد ارتش و پلیس، «غیر نظامیانی» که با دولت و حزب حاکم «ناسیونال دموکراتیک» که بوسیلۀ سادات و مبارک ایجاد شد روابط زیرجلی داشتند، همچنین شخصیت‌های مذهبی- تمامی رهبری اخوان المسلمین و شیوخ برجسته دانشگاه الأزهر که همۀ آن‌ها «بیلیاردر» هستند را جای داده است. یقینا ً هنوز یک بورژوازی مرکب از کارفرمایان کوچک و متوسط فعال وجود دارد. اما آنان قربانیان سیستم باج گیری هستند که به وسیلۀ بورژوازی کمپرادور، ایجاد و حاکم شده و جایگاه این مؤسسات کوچک و متوسط را غالباً تا حد پیمانکاران دست دوم و مطیع انحصارگران محلی تنزل داده‌اند در حالی که خود این انحصارگران محلی هم منحصراً نوارهای نقاله انحصارات خارجی هستند. در صنعت ساختمان این وضعیت تقریباً عمومیت یافته است: «بزرگ تر‌ها» قراردادهای دولتی را می‌قاپند و بعد کار را با قراردادهای دست دوم به «کوچک‌تر‌ها» واگذار می‌کنند. این بورژوازی کوچک که واقعاً متصدی مؤسسۀ اقتصادی است، با جنبش دموکراتیک همدلی دارد.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>بخش روستایی بلوک ارتجاع هم اهمیت کمتری ندارد. این بخش مرکب از کشاورزان ثروتمندی است که منتفع شدگان اصلی از اصلاحات ارضی ناصر هستند و جانشین طبقۀ قبلی ملاکان و اربابان ثروتمند زمین شده‌اند. تعاونی‌های کشاورزی که به وسیلۀ رژیم ناصر تشکیل شد، هم دهقانان ثروتمند را دربر می‌گرفت و هم دهقانان فقیر را و به این ترتیب این تعاونی‌ها عمدتاً در راستای منافع ثروتمندان کار می‌کردند. امّا آن رژیم مقررات و تمهیداتی را نیز برای محدود کردن سوء استفادۀ احتمالی از دهقانان فقیر پیش بینی کرده بود. وقتی آن تمهیدات بنا به توصیۀ بانک جهانی به وسیلۀ سادات و مبارک کنار گذاشته شد، ثروتمندان روستا کار خود را در جهت نابودی دهقانان فقیر تسریع کردند. در مصر جدید ثروتمندان روستا همیشه یک طبقۀ ارتجاعی را تشکیل می‌داده‌اند و این موضوع، امروز بیش از هر زمان دیگری صادق است. آنان به همین سان، حامیان اصلی مالی اسلام محافظه کار در مناطق روستایی هم هستند و از طریق مناسبات نزدیک (و غالباً خانوادگی) خود با مقامات رسمی دولتی و دستگاه‌های مذهبی (دانشگاه الأزهر در مصر جایگاهی معادل یک کلیسای سازمان یافتۀ اسلامی را دارد) بر زندگی اجتماعی روستا تسلط دارند. آنچه می‌ماند و باید اضافه شود این است که بخش بزرگی از طبقات متوسط روستایی (به ویژه افسران ارتش و پلیس، اما تکنوکرات‌ها و شاغلین حرفه‌های لیبرالی- پزشکی و حقوق- نیز) مستقیماً از خانواده‌های دهقانی ثروتمند برخاسته‌اند.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>این بلوک ارتجاعی افزارهای سیاسی نیرومندی را در خدمت خود دارد: نیروهای ارتش و پلیس، نهادهای دولتی، حزب سیاسی و صاحب مزایای حاکم (در واقع نوعی حزب واحد) یعنی حزب ناسیونال دموکراتیک که به وسیلۀ سادات ایجاد شد، دستگاه مذهبی (الأزهر)، و جریان‌های اسلام سیاسی (اخوان المسلمین و سلفی‌ها). کمک نظامی ایالات متحده به ارتش مصر (بالغ بر حدود ۱. ۵ میلیلارد دلار در سال) هیچ‌گاه صرف تقویت توانایی دفاعی این کشور نشد. به عکس، اثر آن بر بنیۀ دفاعی کشور به طور خطرناکی ویرانگر بود، زیرا موجب فساد مالی نظام یافته‌ای شد که همه نه تنها از آن اطلاع داشتند و آن را تحمل می‌کردند، بلکه با کمال وقاحت، فعالانه از آن حمایت هم می‌کردند.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>این «کمک» به بالا‌ترین رده‌ها امکان می‌داد که برخی بخش‌های مهم اقتصاد کمپرادور مصر را برای خود قبضه کنند، تا آنجا که در مصر، در زبان عامۀ مردم «شرکت سهامی ارتش» (شرکة الجیش) اصطلاحی رایج شده است. به این ترتیب، فرماندهی عالی ارتش، که خود مسئولیت «رهبری کردن» دورۀ گذار را به خود محول کرده است، علی رغم تلاشی که می‌کند تا با فاصله گرفتن از اقدامات سرکوبگرانه به خود ظاهر بی‌طرف بدهد، به هیچ وجه «بیطرف» نیست. دولت «غیر نظامی» منتخب و مطیع آن هم که به طور گسترده از چهره‌های رژیم قبلی که کمتر در دید مردم بوده‌اند تشکیل شده است، یک رشته تصمیمات کاملاً ارتجاعی را اتخاذ کرده است که هدف آن‌ها بستن راه بر هر گونه رادیکالیزه شدن جنبش است.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>از جملۀ این اقدامات یک قانون فاسد ضد اعتصاب (به بهانۀ احیای اقتصادی) است و قانون دیگری است که محدودیت‌های سختی را برای تشکیل احزاب سیاسی مقرر داشته است و هدف آن محدود کردن بازی انتخاباتی به گرایش‌های مختلف اسلام سیاسی (به ویژه اخوان المسلمین) است که به برکت حمایت نظام یافته و برنامه ریزی شدۀ رژیم گذشته از آنان، اکنون به خوبی سازمان یافته‌اند. امّا، علی رغم همۀ این‌ها، موضع ارتش در ‌‌نهایت، هم چنان غیرقابل پیش بینی است. به رغم فساد مالی کادرهای ارتش (سربازان اجباراً به خدمت مشغولند، اما افسران حرفه‌ای و دائمی هستند) احساسات ملی هنوز در ارتش به طور کامل از میان نرفته است.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>به علاوه ارتش از اینکه عملاً از بیشتر قدرت خود، به سود پلیس محروم شده، ناراضی و عصبانی است. در این اوضاع و احوال و به دلیل اینکه جنبش قدرتمندانه ارادۀ خود را برای بیرون نگه داشتن ارتش از رهبری سیاسی کشور اعلام و بیان کرده است، این امر بسیار محتمل است که فرماندهیعالی در آینده درصدد برآید که به جای معرفی نامزدهای خود در انتخابات آینده، پشت صحنۀ رویداد‌ها بماند. اگرچه روشن است که دستگاه پلیسی دست نخورده باقی مانده است (هیچ یک از مسئولین پلیس تحت پیگرد قانونی قرار نگرفته‌اند)،‌‌ همان طور که مجموعۀ دستگاه دولتی دست نخورده باقی مانده است (حکومتگران جدید همگی مسئولین قدیمی رژیم هستند)، امّا حزب ناسیونال دموکراتیک برخلاف آن‌ها در توفان رویداد‌ها از بین رفته و انحلال رسمی آن از طرف دستگاه قضایی اعلام شده است. با این حال، به بورژوازی مصر اطمینان می‌دهیم که او دوباره حزب خود را با اسامی و برچسب یا برچسب‌های جدید دیگری، مجدداً به راه خواهد انداخت.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div><b>اسلام سیاسی</b></div><div><br /></div><div>اخوان المسلمین، تنها نیروی سیاسی است که نه فقط حضور و موجودیت آن از سوی رژیم گذشته تحمل می‌شد، بلکه آن رژیم فعالانه از گسترش آن هم حمایت می‌کرد. سادات و مبارک کنترل بر سه نهاد اساسی را به آن‌ها واگذار کردند: آموزش و پرورش، دستگاه قضایی و تلویزیون. اخوان المسلمین نه هرگز «میانه رو» بوده‌اند، و نه هرگز می‌توانند «میانه رو» باشند، تا چه رسد به اینکه «دموکراتیک» باشند. رهبر آن ها- مرشد (واژۀ عربی به معنای «راهنما» یا «رهبر») خودگمارده است و سازمان آن بر اصل اجرای منضبط دستورات رهبر بدون هیچ چون و چرا مبتنی است. رهبری عالیۀ این جماعت تماماً و فقط از افراد فوق العاده ثروتمند (از جمله به برکت حمایت مالی عربستان سعودی، یعنی در واقع واشنگتن) تشکیل شده است. کادر پیرامونی آنان یعنی رهبری ردۀ دوم آن را افرادی از قشرهای تاریک اندیش طبقات متوسط و بدنۀ اصلی آن را افرادی از مردم و طبقات پایین‌تر تشکیل می‌دهند که از طریق خدمات اجتماعی خیریه که از طرف اخوان المسلمین اداره (و هزینۀ آن نیز از طرف سعودی‌ها تأمین می‌شود) جذب و نفرگیری می‌شوند، در حالی که نیروی ضربتی آن از میلیشیایی (به نام بالتاجی‌ها) تشکیل می‌شود که آن‌ها را از میان لومپن‌ها نفرگیری و استخدام می‌کنند.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>اخوان المسلمین متعهد به یک نظام اقتصادی مبتنی بر بازار و کاملاً وابسته به خارج هستند. در واقع آنان بخشی از بورژوازی کمپرادور هستند. از این گذشته، آنان علیه اعتصابات بزرگ طبقۀ کارگر و مبارزات دهقانان فقیر برای حفظ مالکیت زمین‌هایشان موضع دارند. بنابراین «میانه رو» بودن اخوان المسلمین تنها از دو جهت معنی پیدا می‌کند. یکی اینکه از تدوین و ارائۀ هرگونه برنامۀ اقتصادی و اجتماعی خودداری و آن را رد می‌کنند و به این ترتیب در واقع امر سیاست‌های ارتجاعی نولیبرالی را بی‌چون و چرا می‌پذیرند؛ و دیگر اینکه به طور دوفاکتو تسلیم سیاست تحمیلی ایالات متحده و اقتضائات گسترش کنترل این کشور در جهان و منطقه هستند. به این ترتیب آنان هم پیمانان مفید واشنگتن به شمار می‌روند (آیا برای ایالات متحده هم پیمانی بهتر از عربستان سعودی، ارباب اخوان المسلمین وجود دارد؟) که اکنون به اخوان المسلمین «گواهینامۀ دموکراسی» داده است.</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>اما ایالات متحده نمی‌تواند اعتراف کند که هدف استراتژیک آن کشور استقرار رژیم‌های «اسلامی» در منطقه است، آنان احتیاج دارند که تظاهر کنند «این موضوع آن‌ها را می‌ترساند»، احتیاج دارند این ادّعا را حفظ کنند. آنان از این طریق «جنگ دائمی خود علیه تروریسم» را مشروعیت می‌بخشند که در واقع هدف‌های دیگری کاملاً متفاوت با عنوان خود را دنبال می‌کند: تحمیل کنترل نظامی بر تمامی کرۀ خاک برای تضمین اینکه مثلث ایالات متحده- اروپا-ژاپن بر منابع جهان دسترسی و تسلط انحصاری داشته باشند.</div><div>مزیت تکمیلی و دیگر این نیرنگ این است که ادعای مورد بحث برای آن‌ها این امکان را فراهم می‌سازد که «اسلام هراسی» را در افکار عمومی تحریک و بسیج کنند. اروپا، همانطور که همه می‌دانند، هیچ گونه استراتژی مشخصی از خود برای این منطقه ندارد و به این راضی است که به شکل روز به روز، از تصمیمات واشنگتن دنباله روی کند. امروز بیش از هر زمان دیگری ضروری است که این نیرنگ واقعی استراتژی ایالات متحده که به شکل کاملاً مؤثری افکار عمومی- آن عموم فریب خوردۀ خود- را دستکاری کرده است، به طور روشن افشا شود. ایالات متحده (و اروپا به دنبال آن) بیش از هر چیز دیگری از یک مصر واقعاً دموکراتیک وحشت دارند که یقیناً از مسیر همپیمانی با لیبرالیسم اقتصادی و همراهی با استراتژی تجاوزکارانۀ ناتو و ایالات متحده برخواهد گشت. آن‌ها هر چه از دستشان برآید برای جلوگیری از به وجود آمدن یک مصر دموکراتیک خواهند کرد و برای این منظور، ریاکارانه و با پنهان کردن چهرۀ واقعی خود از گزینۀ قلابی اخوان المسلمین حمایت کامل خواهند کرد، اخوان المسلمینی که نشان داده است در درون جنبشی که مردم مصر برای تغییرات واقعی بپا داشته‌اند، چیزی بیش از یک اقلیت واپس گرا نیست. از طرف دیگر، گاوبندی بین قدرت‌های امپریالیستی و اسلام سیاسی هم البته نه پدیده جدیدی است و نه منحصر به مصر است. اخوان امسلمین از‌‌ همان زمان بنیانگذاری آن در ۱۹۲۷ تا حال حاضر امپریالیسم و برای بلوک ارتجاع بومی یک هم پیمان بدردخور بوده است. آنان برای جنبش‌های دموکراتیک مصر همیشه دشمنی وحشی و سبع بوده‌اند و قرار هم نبوده است مولتی میلیادرهائی که در حال حاضر اخوان المسلمین را رهبری می‌کنند تغییر موضع دهند و در خدمت جنبش دموکراتیک درآیند. در سراسر دنیای اسلامی نیز اسلام سیاسی هم پیمان استراتژیک ایالات متحده و شرکای فرودست آن در ناتو است. واشنگتن چه پیش از مداخله شوروی، چه در جریان این مداخله و چه پس از آن، طالبان را که آنان را «قهرمانان آزادی» توصیف می‌کرد، در جنگشان علیه رژیم ملی/مردمی افغانستان که آنرا «کمونیست» می‌خواندند، مسلح و از لحاظ مالی تامین می‌کرد. وقتی طالبان مدارس دخترانه‌ای را که به وسیله آن «کمونیست‌ها» ایجاد شده بود، می‌بستند، «دموکرات‌ها» و حتی «فمنیست‌ها» ئی دم دست بودند که ادعا کنند باید «به سنت‌ها احترام گذاشته شود!»</div><div><br /></div><div>&nbsp;</div><div><br /></div><div>در مصر اخوان المسلمین از این پس مورد حمایت جریان «سنت گرای» سلفی‌ها است که آنان را نیز دولت‌های خلیج] فارس [سخاوتمندانه تامین مالی می‌کنند. سلفی‌ها (وهابی‌های خرافه پرست، که تحمل هیچ گونه تفسیر دیگری از اسلام غیر از عقاید خود را ندارند) به هیچ روی افراطی‌گری خود را انکار یا پنهان نمی‌کنند و در پشت صحنه تعرض سازمان یافته و منظم قتل و ترور قبطی‌ها هستند، عملیاتی که تصور انجام آن بدون حمایت تلویحی (و گاهی اوقات از این هم فرا‌تر یعنی مشارکت در جرم) دستگاه دولت و بویژه سیستم قضائی که به طور گسترده‌ای در اختیار اخوان المسلمین قرار گرفته، دشوار است. این تقسیم کار عجیب و غریب، به اخوان المسلمین امکان می‌دهد که با چهرهٔ میانه رو ظاهر شود، و این‌‌ همان چیزی است که واشنگتن وانمود می‌کند آنرا باور کرده است. با این حال برخوردهای خشونت آمیزی در بطن جریان‌های مذهبی اسلامی مصر، در چشم انداز آینده آن‌ها وجود دارد. دلیل این امر این واقعیت است که اسلام تاریخی مصر که در این کشور سلطه و رواج دارد عمدتا اسلام «صوفیانه» است که انجمن‌های آن در حال حاضر در برگیرندهٔ ۱۵ میلیون نفر از پیروان آن هستند. اسلام صوفیانه اسلامی است باز و شکیبا، که بیشتر به اعتقادات فردی تاکید دارد تا بر مراسم و مناسک (آنان می‌گویند «باندازه تعداد افراد برای رسیدن به خدا راه وجود دارد»). قدرتهای دولتی همیشه عمیقا به صوفی‌گری نیز مظنون بوده‌اند و اگر چه چماق و هویج هر دو را بکار می‌برده‌اند همواره مراقب بوده‌اند که علیه آنان وارد جنگ نشوند. اسلام وهابی کشورهای خلیج در قطب مقابل صوفی‌گری قرار داد. این اسلام، کهنه و آیین پرست است، و همه را یک شکل و مانند خود می‌خواهد و دشمن اعلام شده هرگونه تفسیری است که غیر از تکرار متون انتخابی خود آنان باشد، دشمن هرگونه روحیه انتقادی است و آن را به شیطان نسبت می‌دهد. اسلام وهابی خود را در حال جنگ با صوفیگری می‌داند و ضمن حسابی که برای این منظور روی حمایت قدرتهای حاکم می‌کند، در صدد از میان بردن صوفیگری است. در مقابل، صوفی‌های امروزی مانند لائیک‌ها هستند یا حتی اصلا لائیک‌اند. آنان خواهان جدائی دین از سیاست‌اند (یعنی جدائی قدرت دولت از قدرت مقامات مذهبی الازهر که از سوی دولت برسمیت شناخته می‌شود). صوفی‌ها هم پیمانان جنبش دموکراتیک هستند. وارد کردن اسلام وهابی به مصر، در سال‌های دهه ۱۹۲۰ به وسیله رشید رضا شروع شد و بوسیله اخوان المسلمین پس از ۱۹۲۷ ادامه یافت. اما این تنها پس از جنگ جهانی دوم بود که توان واقعی‌اش را بدست آورد، یعنی زمانی که رانت‌های نفتی دولت‌های خلیج - که در ستیزۀ ایالات متحده با موج مبارزات رهائی بخش ملی مردمی سالهای دهه ۱۹۶۰ بعنوان هم پیمان مورد حمایت ایالت متحده قرار گرفته بودند - امکان چند برابر شدن منابع مالی آن را فراهم ساخت.</div><div><br /></div><div style="text-align: center;"><b>پایان بخش اول...ادامه دارد</b></div><div style="text-align: center;"><b>این نوشتار توسط ناصر زرافشان و قبال طالقانی ترجمه شده است.</b></div><div style="text-align: center;"><a href="http://www.sobh-emrooz.com/archives/1952"><b>به نقل از صبح امروز</b></a></div> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نقدی به ساختار عقلیِ دفاع آقای افشاری از &quot;دخالت بشر دوستانه&quot;</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/mm/2011/11/post-269.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2011:/mm//7.3486</id>

    <published>2011-11-03T12:57:13Z</published>
    <updated>2011-11-03T13:06:28Z</updated>

    <summary>تلنگری به سایت روزآنلاین، نقدی به ساختار عقلیِ دفاع آقای افشاری از &quot;دخالت بشر دوستانه&quot;آقای افشاری به تازگی مقاله ای در سایت روزآنلاین منتشر کرده اند با عنوان «دخالت بشر دوستانه و تحولات لیبی » که به نظر بنده در...</summary>
    <author>
        <name>amirmohsen</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="حملهینظامی" label="حمله ی نظامی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دخالتبشردوستانه" label="دخالت بشر دوستانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="روزآنلاین" label="روزآنلاین" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="علیافشاری" label="علی افشاری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="عابدتوانچه" label="عابد توانچه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/mm/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/11/abed-tavancheh-9500.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/11/abed-tavancheh-9500.html','popup','width=735,height=811,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/mm/assets_c/2011/11/abed-tavancheh-thumb-200x220-9500.jpg" alt="abed-tavancheh.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="220" width="200" /></a><b>تلنگری به سایت روزآنلاین، نقدی به ساختار عقلیِ دفاع آقای افشاری از "دخالت بشر دوستانه"</b><br /><br />آقای افشاری به تازگی مقاله ای در سایت روزآنلاین منتشر کرده اند با عنوان «دخالت بشر دوستانه و تحولات لیبی » که به نظر بنده در ادامه ی روند انتشار دیدگاه های خاصی از زبان فعالان دانشجویی سابق در سایت مذکور است. یکی از خطرناک ترین مواضع درباره ی ایران در حال حاضر حمایت از حمله خارجی است که به لطف فضای بسته سیاسی و یاس و ناامیدی فعالان سیاسی از تحولات بعد از انتخابات ریاست جمهوری، در حال حاضر به شدت واگیردار است. در این نوشته سعی کرده ام نه به مخالفت با گزینه حمله ی نظامی به ایران که به نقد ساختارهای عقلی مواضع لیبرالهای ایرانی که مقاله آقای افشاری بهترین نمونه مکتوب آن است بپردازم.<br />***<br /><br />"این آگاهیِ انسانها نیست که وجودشان را تعیین می کند ،بلکه وجود اجتماعیِ شان است که آگاهیشان را مشخص می کند..." کارل مارکس<br /><br />زندگی اجتماعی آقای افشاری و بنده سازنده افکار و اندیشه های ما دو نفر است. دو زندگی اجتماعی متفاوت که تعیینات و ویژگی های زمانی و مکانی آن حتی امکان"بحث از موضع برابر" را نیز به ما نمی دهد. آقای افشاری شما در خارج از ایران به سر می برد و تحت حکومت جمهوری اسلامی ایران زندگی نمی کنید اما بنده در ایران زندگی می کنم و زیر تیغ قوانین رسمی و غیر رسمی حکومت جمهوری اسلامی زندگی می کنم. من مجبور هستم در هنگام نوشتن هر کلمه ای به شدت مراقب تبعات بعدی آن باشم و با پایان یافتن هر جمله ای به دقت آن را سبک و سنگین کنم تا بتوانم مانند سه ماه گذشته که در بیرون از زندان بوده ام مدت بیشتری در کنار خانواده ام باشم و در حل مشکلات زندگی سخت این روزهای ایران به آنان کمک کنم.<br />مطلب بالا به این علت ننوشتم تا خارج از کشور بودن شما را به دستاویزی برای کوبیدن شما تبدیل کنم. نه! این ضعف من به عنوان یک فعال سیاسی در ایران است که به دلیل شرایط مادی حاضر فعلا قادر به تکرار حکم زندان دوباره نیستم و مجبور هستم مانند انسان های بزدل سکوت کنم. من تمرکز خودم را تماما به رفع این نقطه ضعف معطوف کرده ام. اما گردانندگان سایت روزآنلاین، جنابعالی، بقیه مدیران رسانه ها و فعالان سیاسی خارج از کشور در نظر داشته باشند اگر بسیاری&nbsp; از مطالب آنها از مطالب پیش پا افتاده ای مانند "چرا چپها از گوشی ایفون استفاده می کنند" تا مطالب جدی که قدرت طرح بحث دارند، بی پاسخ می ماند این نیست که اندیشه توانمند تری در مقابل مطالب طرح شده وجود ندارد. در سایت ها اینترنتی و رسانه های فارسی زبان جای یک قشر "به کلی" خالی است. _ بله! فعالان سیاسی و اجتماعی "داخل" ایران. وزن نوشته های درج شده بر روی سایتهای اینترنتی به طور فاحشی کاهش یافته و در سایه تولید مداوم نوشته های بی مخاطب و بی منتقد در این سایتها شاهد ضعف تفسیر ها، تخیلی شدن تحلیل ها، بی خط و ربط شدن اخبار و کاهش سطح بحثها به درگیری های شخصی و ترویج ادبیات برچسب زنی و متلک اندازی در گفتار سیاسی هستیم.<br />***<br />فیلتر های ذهنی&nbsp; و امر کلی:<br />جناب آقای افشاری این تیتر مقاله ی شما است: " دخالت بشر دوستانه و تحولات لیبی". تقریبا همه ی ما در جریان لایه های بیرونی تحولات لیبی هستیم. مبارزه ی مسلحانه مردم لیبی با رژیم قذافی که با کشته شدن ۴۰ الی ۴۵ هزار نفر از مردم لیبی (طبق منابع آماری بنده و ۱۶ هزار نفر طبق منابع آماری شما) در این مبارزه مسلحانه عاقبت رژیم قذافی از هم متلاشی شد. در این میان دخالت نظامی ناتو به رهبری آمریکا و بمباران مواضع قدافی که کشته شدن غیر نظامیان را&nbsp; به همراه داشت نیز به عنوان یک نیروی مادی در کنار نیروی مادی مردم مسلح لیبی قرار داشت.<br />متاسفانه یا خوشبختانه و جدای از اینکه شما چنین چیزی را بپذیرید یا نپذیرید نام "علی افشاری" تداعی کنند نام "دفتر تحکیم وحدت" و&nbsp; "قشر لیبرال جنبش دانشجویی" است. این را می پذیرم که کسی دوران دانشجویی وی به پایان می رسد در صورت استمرار فعالیت سیاسی دیگر به عنوان یک "فعال سیاسی" دسته بندی می شود نه به صورت یک "فعال دانشجویی" . اما می پذیرم و امید دارم شما نیز درک کنید "زبان" و "تاریخ" قدرتی در "نظم دهی" به داده های جهان بیرون از انسان در ذهن دارند که مقابله با آن کاری ناشدنی و ناممکن است و حداقل به صورت یک امر "ناخودآگاهِ" مستمر در برابر یک امر "خودآگاه" ناپیوسته از قدرت و تاثیرگذاری بالاتری برخوردار است.<br />مدتی است در بین فعالان سابق دانشجویی&nbsp; که&nbsp; با برچسب "تحکیمی" یا "لیبرال" طبقه بندی می شوند "عده ای" پیدا شده اند که "دقیقا" با شروع تحولات لیبی و دخالت نظامی ناتو به یکباره بحث قدیمی "دخالت خارجی" _که مدتی بود از ادبیات سیاسی و مواضع جنبش دانشجویی حذف شده بود&nbsp; _ را دوباره زنده کرده و به آن دامن زده اند. این عده عموما از فعالین شبکه های اجتماعی یا افراد "نزدیک" به سایت های اینترنتی یا شبکه های ماهواره ای یا "بعضا" همکاران این رسانه ها هستند.<br />متاسفانه بدین دلیل که اکثر بحثها (در هر دو سوی موافق و مخالف) در فضای ترور شخصیت،کل کل های دانشجویی، دعواهای شخصی یا درگیری های سابق دانشگاهی انجام می گیرد چندان قابل اعتنا نیستند و ارزش صرف وقت را ندارند اما به هر حال این بحثها ناشی از هر چه که باشند توانایی"فضا سازی" دارند. آن هم در دورانی که پس از بسته شدن بیشتر فضای سیاسی و اجتماعی در "داخل" کشور _بعد از اعتراضات مردمی پس از انتخابات ریاست جمهوری _ زمینه ی مساعدی برای رشدِ تزهای قارچ گونه با هر جرقه ای وجود دارد. به قول لنین: " به دنبال شکست ها، سر و کله سردرگمی ها و سرگیجه های ایدئولوژیکی پیدا می شود (جدای از اینکه نیروهای غالب پس از هر شکست) فقط به اشغال مواضع قدرت سیاسی اکتفا نمی کنند، بلکه در شعور مغلوبین رخنه و نفوذ می کنند تا حاکمیت خود را پایدار سازند. اگر قرار بر این باشد که مبارزه تداوم یابد، چاره ای جز مبارزه بر ضد سرخوردگی ها، دلسردی ها، کناره گیری ها و خودهمرنگ سازی ها وجود ندارد."<br />فعالان سیاسی ایران نه باید تحث تاثیر سرکوب های خونین مردم بحرین، یمن و سوریه توسط دیکتاتوری های حاکم بر این کشور ها دلسرد و مایوس شوند و از پیگیری حقوق انسانی خود در برابر نیروی مادی مقابل انصراف دهند و نه باید تحث تاثیر فروپاشی رژیم قذافی که در رسانه های جهانی سعی بر آن است که ناشی از عملرد "ناتو" جلوه داده شود و نه "مبارزه ی مردم این کشور" چنان در اثر فضای سرد سیاست و سیاست ورزی منقلب شوند که علنا و ملتمسانه آرزوی "دخالت خارجی در ایران" را فریاد بکشند.<br />***<br />تلاش برای فرار از ایدئولوژی:<br /><br />آقای افشاری وقتی می بینم که در&nbsp; مقاله ی خود نوشته اید که:<br />&nbsp; "&nbsp; برخی وجود استاندارد های دو گانه و سوابق سوء غرب را مطرح می کنند و صلاحیت آنها را برای ارتکاب عمل بشر دوستانه زیر سئوال می برند. در این خصوص حق با منتقدان است. کارنامه غرب در این خصوص کارنامه مثبتی نیست ولی سرتاسر منفی هم نیست بلکه خاکستری است."<br />یا وقتی می بینیم که در جای دیگری از مقاله خود نوشته اید که :<br />&nbsp; "&nbsp; در این میان پایان دادن به استاندارد های دو گانه و تبعیض آمیز در عرصه جهانی نقشی کلیدی دارد. جامعه جهانی در برابر دولت سرکوبگر بحرین نیز می بایست رویکرد مشابهی را اتخاذ می کرد. مستبدان باید دریابند دوران استفاده از خشونت فراگیر و گسترده بر علیه مردم معترضی که سلاحی جز فریاد و فشردن پای خود بر سنگفرش خیابان ها ندارند، بسر آمده است."<br />یا وقتی این جمله در مقاله شما وجود دارد که:<br />&nbsp;"&nbsp; اینکه غرب نیز منافعی دارد و بر اساس اقتضاءات آن حرکت می کند حقیقت غیر غابل خدشه ای است."<br />&nbsp;این قضاوت اولیه از نوشته ی شما برداشت می شود که فارغ از علقه های مذهبی گونه به یک نظمِ جهانیِ "پایان تاریخی" نوشته شده است. همچنین استفاده شما از "منابع آماری" مورد تایید خودتان و عرضه ی آنها به عنوان پایه های استدلال در نگارش این مقاله این اطمینان را به خواننده می دهد که با مطلبی کم ارزش _ از این دست که برای تحلیل "نظام ماشینی تولید" در نظریات مارکس، ریش تراش مورد تحقیق قرار گیرد، یا برای دفاع از سیستم اقتصادی سرمایه داری به جای هزاران صفحه مبانی نظری موجود، اینکه در هند یک کودک برنده جایزه یک میلیون دلاری بلیط بخت آزمایی شده است مورد استناد واقع شود. _ روبه رو نیست.<br />من وقتی می بینم در شبکه ماهواره ای صدای آمریکا که منعکس کننده نظرات منافع دولت آمریکا است اخبار، تحلیل ها و مطالب درباره ی موضوعاتی مانند "دخالت خارجی در ایران"، "اعتراضات مردم آمریکا و اروپا به سیستم اقتصادی فعلی" و موضوعات دیگر را بی طرفانه تر و وسیع تر از مواضع "لیبرال های ایران" پوشش می دهند از اینکه "لیبرال های ایران" کاتولیک تر از پاپ شده اند و "متعصبانه تر" از "نئوکانهای آمریکا" از "بانکها" و "موسسات مالی" آمریکا در برابر مردم معترض آمریکا دفاع می کنند، هم خنده ام می گیرد و هم به شدت متاسف می شوم که موضوع ایران برای یک لیبرال ایرانی در چه اولویتی قرار گرفته است؟ مگر پرونده فعالیت های سیاسی _با پیچیدن نسخه " دخالت بشر دوستانه" _ برای این فعالان سیاسی بسته شده است که حال فقط به مقوله زمان می اندیشند و در حالت انتظار قرار گرفته اند؟<br />من حقیقتا از تعویض شدن تیمها در سایتهای ایرانی دقیقا مطلع نیستم و فقط می دانم هر از گاهی یک سایت و بودجه آن از طرف یک فرد، یا موسسه، یا یک حزب، یا یک دولت به گروهی از ایرانیان تحویل داده می شود تا در آن فعالیت کنند. من نمی دانم سایت روزآنلاین یک سایت شخصی است یا مصداق سایتهای فوق الذکر است اما به راستی من نمی دانم چه بلایی بر سر سایت روزآنلاین آمده است. در گذشته نمی شد به این راحتی از کنار این سایت گذشت و بسیاری از فعالان سیاسی مطالب آنرا مورد توجه قرار می دادند. متاسفانه مدتی است این سایت پر شده است از مطالب سطحی فعالان سابق دانشجویی که بیشتر حامل درگیری های درون دانشکده ای سابق است تا حامل مطالب سیاسی روز یا مباحث فکری.<br /><br />نقص نوشته ام را می پذیرم:<br /><br />آقای افشاری در اینجا می توانند شکایت داشته باشند که مطالب دیگرانی که در بالا توصیف شدند و مدیریت مطالب در سایت روزآنلاین چه ارتباطی به ایشان دارند؟ _ ضمن حق دادن به ایشان برای بیان چنین اعتراضی توجه شما را به این نکته جلب می کنم خواسته یا ناخواسته آقای افشاری به عنوان لیدر جبهه بازسازی شده "حمله نیروهای خارجی " (با پلاک جدید دخالت بشر دوستانه) توسط سایت روزآنلاین در نظر گرفته خواهند شد. و دلیل این تلقی هم انتشار مقاله مذکور در زمانی خاص و در ادامه انتشار مطالب اینچنینی در سایت روزآنلاین است که نظر مخاطبان خاص را روی به این امکان جلب می کند. بنده اعتراف می کنم که جای خالی دلایل من برای این ادعا در این نوشته مشهود است اما برای آنکه "در شرایط فعلی" جدا از گشایش هر بحثی که یک سر آن به داخل ایران و به فعالان سیاسی داخل ایران برسد به عنوان یک "پیش فرض امنیتی" خودداری می کنم ترجیح می دهم این "نقص" را در نوشته ی خود بپیذیرم اما بیش از این وارد این بحث نشوم.<br /><br />***<br /><br />پرچمها: <br /><br />این بخشهای ابتدایی این مقاله ی آقای افشاری نوشته اند که: " دخالت نظامی ناتو به همراه متحدین آسیایی و آفریقایی اش آخرین تجربه اعمال مفهوم " دخالت بشر دوستانه " بود که بر اساس مصوبه ۱۹۷۰ شورای امنیت سازمان ملل رخ داد."<br />یکی از هنرمندانه ترین و هوشمنانه ترین شیوه های طرح یک ادعای قدیمی است. آن بخش از فعالا سیاسی لیبرال ایران که موافق تحریم و حمله ی خارجی (دخالت بشر دوستانه) هستند معمولا در توجیه حمله ی نظامی به دیگر کشور ها از طرف آمریکا سعی بسیاری برای کم رنگ کردن نقش آمریکا در به راه اندختن جنگها می کنند و سعی می کنند با "تئوری پرچمها"، مسئله "کمیت" نیروهای نظامی و "فرماندهی" نیروهای نظامی مهاجم را از نظر دور کنند.<br />از آقای افشاری سوال می کنم:<br />۱: دقیقا ترکیب این "متحدین آسیایی و آفریقایی" ناتو از نظر کمی و کیفی چگونه بوده است؟ این "متحدین آسیایی و آفریقایی" دقیقا چه کشورهایی هستند و هر کدام چه نقشی در حمله به لیبی داشته اند؟ مقدار تجهیرات و نیروهای انسانی که هر یک از این کشورها وارد جنگ با لیبی کرده اند چه مقدار بوده است؟<br />۲: شما خود نوشته اید که طبق مصوبه ۱۹۷۰ شورای امنیت مجازات منطقه ممنوعه پرواز را علیه حکومت قدافی تصویب کرد. اما توجه نمی کنند که ایجاد منطقه ی پرواز ممنوع دقیقا اجرای منطقه پرواز ممنوع است نه هیچ چیز دیگر! از چه زمانی تا به حال برای جلوگیری از پرواز هواپیماها در "آسمانی" که پرواز ممنوع اعلام شده است دست&nbsp; به "بمباران های زمینی" ، "کشتار سپرهای انسانی غیر مربوط بهپدافند هوایی" و "انهدام زیر ساختمهای اقتصادی و رفاهی" می زنند؟<br />(اگر این بمباران معطوف به فرودگاه ها و آشیانه هواپیماها بود میشد از کنار آن گذشت اما بمبارانهای ناتو&nbsp; اهدافی به جز فرودگاه های لیبی بود. بماند که قانون پرواز ممنوع دقیقا معطوف به ممنوعیت پرواز هواپیما در یک حریم مشخص هوایی است و حتی ربطی به فرودگاه ها و تجهیزات هوایی روی زمین ندارد).<br /><br />۳: دقیقا طبق کدام مصوبه شورای امنیت و با استناد به چه قانونی در سازمان ملل، بازوی اجرایی مصوبات سازمان ملل "ناتو" یا "دولت آمریکا" است؟<br /><br />نوشته اید که: " نقطه شروع دخالت نظامی در لیبی به خاطر خشونت نفرت انگیز قذافی بود که با تجیزات سنگین نظامی به مقابله با مردم بی پناه معترض پرداخت. وی جنگ را به مردم لیبی تحمیل کرد و با خودخواهی حاضر به انتقال قدرت نشد. پسر وی سیف الاسلام در جلوی دروبین های تلوزیونی به صراحت اعلام کرد که اگر شده نصف مردم لیبی را می کشیم اما اجازه نمی دهیم حکومت تغییر پیدا کند." خوب این منطق یعنی من زور دارم پس حمله می کنم.<br />آمریکا و ناتو&nbsp; هم بدون اجازه ی سازمان ملل قانون را هر طور که مایل هستند اجرا می کند دلیل&nbsp; آن هم فقط این است که قدرت انجان دادن&nbsp; آنرا دارد. &nbsp;<br />۴: این دو منطقِ خانواده قذافی و آمریکا چه تفاوتی با هم دارند؟<br />۵: همین چند روز پیش جمعیت جهان به ۷ میلیار نفر رسید. هر بحرانی مانند بحران آب، غذا، منازعات اقتصادی، کشمکش های مرزی و صدها بحران دیگر که یکی از آنها هم یک جنگ جهانی دیگر است می تواند این دنیایِ تا بن دندان مسلح شده را به یک کشتارگاه تبدیل کند. آمریکا در شرایط "صلح" هم به مصوبات سازمان ملل پایند نیست (مثال بارز آن تهدید به ندادن بدهی خود به یونسکو به این دلیل که جهان بر خلاف میل آمریکا به عضویت فلسطین در یونسکو رای داده است.) چه نیرویی قرار است این کشور&nbsp; را در شرایط "جنگ" مهار کند؟ آمریکا کشوری است که سابقه استفاده از بمب هسته ای علیه بشر&nbsp; را دارد و اتفاقا تنها کشوری در طول تاریخ&nbsp; است که این کار را انجام داده است.<br />***<br /><br />انحراف که از چه؟<br /><br />آقای افشاری در بخش دیگری از مقاله خود نوشته اید که: " ارزیابی عملکرد نیروهای انتظامی خارجی و تطبیق آن با موازین دخالت بشر دوستانه محتاج بررسی تفصیلی است و به ملاحظه عوامل مختلفی نیاز دارد. ابتدا باید توجه کرد در هر نوع عمل و اجرای برنامه انحراف نیز وجود دارد. نفس انحراف دلیلی بر وجود بر بطلان و ناکامی یک برنامه نمی شود. بلکه میزان و درجه انحراف است که تعیین کننده است. عملکرد غرب در لیبی دارای انحراف بود و از محدوده مصوبه سازمان ملل نیز در محدوده هایی تخطی کرد. اما ادعای نگارنده این است که کلیت عملکرد آن در مجموع در قالب دخالت بشر دوستانه می گنجد. در ادامه سعی می شود ادله و دلایل لازم برای اثبات این ادعا شرح داده شود."<br /><br />۱: اینکه آقای افشاری نوشته اند که: " نفس انحراف دلیلی بر وجود، بر بطلان و ناکامی یک برنامه نمی شود. بلکه میزان و درجه انحراف است که تعیین کننده است." دقیقا از نظر ایشان "انحراف" از برنامه یعنی چه؟ آقای افشاری از چند درجه تا چند درجه زاویه گرفتن از برنامه اصلی را انحراف می نامند؟<br />۲: باید سوال کرد که دقیقا کدام برنامه مد نظر شماست؟ به عبارت بهتر برنامه چه کسی مد نظر شماست آقای افشاری؛ "سازمان ملل" یا "ناتو"؟<br />بر طبق مصوبه سازمان ملل عملکرد ناتو به دلایل ذکر شده در بند قبلی از چهارچوب "انحراف" خارج شده و به عملکرد دلبخواهی این سازمان تبدیل شد. بر طبق برنامه ی ناتو عملکرد نظامی این سازمان نه تنها هیچگونه انحرافی از برنامه طرح شده نداشت که به نظر من "عملکرد " آن صد در صد مطابق "برنامه " انجام شد.<br />***<br />تاریخ از&nbsp; جائی که به نفع ما است&nbsp; شروع نمی شود:<br /><br />آقای افشاری در بند دیگری نوشته اید : "دخالت بشر دوستانه به صورت غیر رسمی از حمایت گروهی از مردم انگلیس از مبارزات آزادی بخش و استقلال طلبانه مردم یونان بر علیه امپراطوری عثمانی آغاز شد و بعد ها در القاء برده داری از سوی دولت وقت انگلستان و درگیری نظامی این دولت با قاچاقچیان برده وارد مرحله بالاتری گشت و دهه ها بعد به صورت یک ترم در روابط بین الملل در آمد."<br />در انتهای مقاله خود نیز چنین مطلبی را درج کرده اید: " اما برای تصمیم گیری در خصوص اعمال دخالت بشر دوستانه محاسبات مربوط به آینده جایگاهی ندارد. بمانند صحنه ای که یک فرد با فرد دیگر درگیر شده است و بیم آن می رود که در این درگیری جان فرد زیر ضربه به خطر بیفتد یا بین زن و شوهری دعوای فیریکی رخ داده باشد. در این حالت دخالت برای نجات فرد مشروط به این نمی گردد تا محاسبه ای انجام شود و هزینه وفایده دخالت در ترازوی سنجش قرار گیرد. نجات فرد مستلزم دخالت فوری است."<br /><br />آقای افشاری تاریخ را نمی توان از نقطه ای که مورد تایید ما یا برای تامین منافع ما مفید است آغاز کرد یا بالعکس آنرا متوقف کرد.<br />به نظر می رسد شما تاریخ را از نقطه ی آغازین&nbsp; تلاشها انسانها و اندیشه های مترقی برای&nbsp; الغای مناسبات برده داری شروع کرده اید. بعد یک برش در تاریخ ایجاد کرده و به نقطه ی آغاز فعالیت های بین المللی بریتانیا&nbsp; تحت پوشش "الغای برده داری" جهش کرده و سپس این دو تکه را به یکدیگر وصل کرده اید!<br />انسانها و اندیشه های مترقی برای الغای قانون و فرهنگ برده داری در شرایط زمانی و مکانی وقت (برپا بودن نظام برده داری) با چه نیروی روبه رو و درگیر بودند؟ _&nbsp; به نظر من پاسخ این است: "حکومتها".<br />به نظر می رسد جناب افشاری یا تاریخ برده داری را مطالعه نکرده اند یا برای دادن رنگ بوی انسانی به حکومتهای درگیر در پروسه "دخالت بشر دوستانه"، از طریق ارزش بخشیِ قوانین الغای برده داری، آن را از نقطه ای که مورد نظرشان بوده است مطالعه کرده اند .<br /><br />برده داری:<br /><br />بین سالهای ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی در حدود ۱۵ میلیون سیاهپوست آفریقایی به قاره آمریکا انتقال یافتند تجار برده آنها را از غرب آفریقا می خریدند. بیشتر این بردگان به هنگام جنگ و یا شبیخونهایی که برای شکار آنان صورت می گرفت، به اسارت در می آمدند. وحشت اصلی بردگان آفریقایی، در راه آمریکا در هنگام عبور از گذرگاه میانی مسافرت بر روی اقیانوس اطلس شروع می شد. بسته به جهت وزش باد عبور از اقیانوس ممکن بود تا شش هفته به طول بینجامد صدها برده در یک فضای کوچک و در شرایط بسیار بدی جای داده می شدند در چنین فضایی هوا، غذا و آب بسیار کمی وجود داشت معمولاً برده ها را با زنجیر بهم می بستند تا قادر به فرار یا پریدن به دریا نباشند تقریبآً از هر ۵ برده یک نفر در مسیر گذرگاه میانی می مرد، یعنی در مجموع سه میلیون&nbsp; انسان در طبقه ی زیرین کشتی ها در غل و زنجیر مردند.<br /><br />برده داری در آمریکا:<br />&nbsp;<br />در آمریکا نیز الغای قانون برده داری نه به دلایل انسانی که به این دلیل بود که ایالات شمال آمریکا به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود هرگز نتوانستد مزارع بزرگ و وسیع جنوب را بوجود آورد. در حالیکه ثروت در ایالات جنوبی حاصل میلیون‌ها هکتار زمین کشاورزی بود که در آنها صدها هزار برده سیاهپوست در بدترین شرایط انسانی به کشت توتون و پنبه مشغول بودند. شمالی‌های صنعت گر و تاجر، سیاهپوستان را افرادی دست و پا گیر و زائد تلقی می‌کردند. از آنجا که حرکت سریع تمدن غرب، برتری جامعه صنعتی بر جامعه کشاورزی را در سال‌های نخستین قرن ۱۹ به اثبات رسانده بود، اختلاف میان شمال صنعتی با جنوب کشاورزی سرانجام با یک جنگ خونین چهار ساله حل و فصل شد.<br />دولت فدرال برای حل معضل برده داری، اصلاحیه سیزدهم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا را در سال ۱۸۶۵ به تصویب رساند. براساس این اصلاحیه «بردگی و کار اجباری جز به عنوان مجازات جرمی که شخص، طبق مقررات به آن محکوم شده باشد، در ایالات متحده یا هر مکان دیگری در حوزه قضایی آنها» ممنوع شد. این قانون سه سال بعد با اعطای حق شهروندی به کلیه اتباع ایالات متحده آمریکا فارغ از نژاد و رنگ پوست بر اساس اصلاحیه چهاردم قانون اساسی، تکمیل شد. اما تا یک قرن بعد، میلیون‌ها سیاهپوست آمریکایی در فقر و تنگدستی گرفتار بودند. بسیاری از کارفرمایان در جنوب علاقه‌ای نداشتند که سیاهان را به کار بگمارند. وضعیت تحصیلی و آموزشی سیاهان نیز در شرایط اسفناکی قرار داشت. تا زمان الغای برده داری، سواد خواندن و نوشتن برای برده‌ها جرم غیر قابل بخششی بود. بعد از الغای برده داری نیز سیاهپوستان فقیر قادر نبودند که کودکان خود را در مدارس ثبت نام نمایند. آن دسته از کودکان سیاه که از شانس بیشتری برخوردار بودند، مجبور بودند در مدارسی جدا از سفید پوستان تحصیل کنند. سیاهان در حالی با این مشکلات دست به گریبان بودند که گروهی از نژادپرستان متعصب سفید پوست با تشکیل جوخه‌های مرگ به نام "کوکلاکس کلان" سیاهان را هدف حملات خود قرار می‌دادند. این افراد به بردگان سابق حمله می‌کردند، اموال ناچیزشان را غارت می‌کردند و به شکل دلخراشی آنان را به قتل می‌رساندند. شیوه شکنجه سیاهپوستان نیز به شکل «لینچ کردن» بود که آنان را قطعه قطعه و یا زنده زنده می‌سوزاندند. این اقدامات ضد انسانیِ متعصبین سفید پوست با بی‌تفاوتی حکومت فدرال، پلیس و دستگاه قضایی همراه بود.<br /><br />الغای برداری در انگلیس یا آغاز دیپلماسی کشتیهای&nbsp; توپدار:<br /><br />نکته بعد اینکه نقطه ای را هم که آقای افشاری روی آن دست گذاشته اند تا تاریخ را از آنجا شروع کنند تامین کننده نظرات و منافع آقای افشاری نیست. زمانی انگلستان&nbsp; خود&nbsp; تجارت برده را رهبری می کرد و دولتمردان انگلیسی بخش بزرگی از ثروت خود را از تجارت برده و کار برده -گان کسب کرده بودند. بسیاری از انسان های سیاه پوست در طول مسیر حمل با کشتی در اثر گرسنگی، تشنگی، خفگی و جراحات و زخمهای شکنجه در همان کشتی می مردند و به دریا افکنده&nbsp; می شدند. کشور انگلستان&nbsp; مانند هر حکومت برده دار دیگری در تاریخ فعایت برده داری خود شکنجه های غیر انسانی بردگان را در تاریخ ثبت کرده است. حالا بماند در تاریخی که آقای افشاری روایت می کنند دولت انگلستان بعد از "حمایت گروهی از مردم انگلیس از مبارزات آزادی بخش و استقلال طلبانه مردم یونان بر علیه امپراطوری عثمانی" به ناگاه (بعدها)، "دولت وقت انگلستان&nbsp; درگیری نظامی با قاچاقچیان برده " را شروع می کند و مفهوم "دخالت بشر دوستانه" در جهان زائیده می شود!<br />از آقای افشاری با آن سابقه ی طولانی فعالیت سیاسی انتظار می رود تصویر روشن تر، تفکیک شده تر و دقیق تری از تاریخ داشته باشند و در&nbsp; نوشته ای که سعی دارد عبارت "دخالت بشر دوستانه" را وارد فضای سیاسی روز ایران کند کمی زحمت کشیده و تاریخ و استدلال محکمتری ارائه دهند. صحبت بر سر درگیری گروه های دانشجویی یا تحلیل نامه ی آقای ایکس به آقای ایگرگ و غیره نیست. صحبت بر سر مشروعیت بخشی به حمله ی نظامی به ایران (دخالت بشر دوستانه) است. صحبت بر سر سر انهدام زیر ساختهای اقتصادی و کشته شدن انسانهای ساکن ایران زیر بمب های ناتو(آمریکا) و حملات کور نیرویی مقابل ناتو در ایران است.<br />ضمن اینکه آقای افشاری بهتر است در رجوع دوباره به تاریخ سری هم به تاریخ کشور خود و مخصوصا نامه ی " امیر کبیر" خطاب به دولت فخیمه بریتانیا هم رجوع کنند. چیزی که آقای افشاری در "درگیری نظامی دولت وقت انگلیس با قاچاقچیان برده"&nbsp; خلاصه می کنند در&nbsp; تاریخ به دخالت نظامی انگلیس در "آسیا" و در "خلیج فارس" به بهانه "الغای برده داری" هم کشیده شده است. از این سیاست با عنوان "دیپلماسی کشتی های توپدار انگلیسی" یاد می کنند. صابون تهدید آن بر تن ایران نیز خورده است. جناب امیر کبیر در نامه ی خود به دولت بریتانیا ضمن دفاع از تلاش برای الغای برده داری در جهان با طعنه به دولت بریتانیا یادآوری می کنند: "اما الغای هر شکلی از برده داری در ایران توسط خود ما انجام می شود نه کشتی های توپدار شما" و اظهار امیدواری میکند خود انگلیسی ها هم به الغای برده داری پایبند باشند!"<br />نکته بعدی اینکه همانطور که آقای افشاری می دانند موضوع حمله نظامی یک کشور به کشور دیگر و اشغال آن با دعوای یک زن و شوهر تفاوتی از "عطارد تا سحر" دارد. اشغال نظامی کشور افغانستان توسط دولت آمریکا کجا و دعوای یک زن و شوهر کجا؟ کمک نظامی روزانه&nbsp; ۳۶ میلیون دلاری به ارتش اسرائیل برای دفاع از خود در برابر سنگ های مردم فلسطین کجا و دعوای زن و شوهر کجا؟ از آن طرف ماجرا هم می گویم: حمله ی قذافی با هوایپما به مردم خودش کجاو دعوای زن و شوهر کجا؟ سرکوب مردم بی دفاع بحرین توسط رژیم آل سعود&nbsp; با چراغ سبز آمریکا (سکوت در برابر جنایت و سپس حمایت گرم کلینتون از همتای بحرینی خود) کجا و دعوای زن و شوهر کجا؟<br />&nbsp;آقای افشاری دو تز در تایید حمله ی خارجی (دخالت بشر دوستانه) در نوشته ی خود مطرح کرده اند:<br />یک :"برای تصمیم گیری در خصوص اعمال دخالت بشر دوستانه محاسبات مربوط به آینده جایگاهی ندارد"<br />دو: "در این حالت دخالت برای نجات فرد مشروط به این نمی گردد تا محاسبه ای انجام شود و هزینه وفایده دخالت در ترازوی سنجش قرار گیرد. نجات فرد مستلزم دخالت فوری است."<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />متاسفانه آقای علی افشاری به رغم انتظارات از ایشان به دستکاری سهوی یا عمدی تاریخ پراخته اند و ضمن عدم ارائه ادله قوی یا منطقی و&nbsp; قابل پذیرش در دفاع از "دخالت بشر دوستانه"،&nbsp; سریعا و با عجله ای در طی یک مقاله کوتاه ضمن شانه خالی کردن از دفاع عقلانی از خودِ موضوع مورد بحث (دخالت بشر دوستانه)، به بیان تزهای عملی برای این دخالت بشر دوستانه جهش کرده اند.<br />در بیان این دو تز که مربوط به روابط بین المللی و ما بین انسانها و دولتها و قدرتها&nbsp; مادی جهانی است و در طی هر "دخالت بشر دوستانه" زندگی و آینده چند ده میلیون نفر را تحت تاثیر قرار می گیرد، باز هم آقای افشاری به "یک حالت" استناد کرده اند و مبنای عقلی بحث خود را بر یک"حالت" استوار کرده اند. که این "حالت" در نوشته ی ایشان، "دعوای فیزیکی یک زن و شوهر است"!<br />(به شرافتم سوگند می خورم که شوخی نمی کنم و این عین عبارت آقای افشاری در مقاله است: بمانند صحنه ای که یک فرد با فرد دیگر درگیر شده است و بیم آن می رود که در این درگیری جان فرد زیر ضربه به خطر بیفتد "یا بین زن و شوهری دعوای فیریکی رخ داده باشد". در این حالت دخالت برای نجات فرد مشروط به این نمی گردد تا محاسبه ای انجام شود و هزینه وفایده دخالت در ترازوی سنجش قرار گیرد. نجات فرد مستلزم دخالت فوری است... در این حالت دخالت برای نجات فرد مشروط به این نمی گردد تا محاسبه ای انجام شود و هزینه وفایده دخالت در ترازوی سنجش قرار گیرد. نجات فرد مستلزم دخالت فوری است.)<br />جای خالی استدلال عقلی و ضعف منطقِ تعمیم روابط و مسائل "دعوای زن و شوهر " به "سرنوشت میلیون ها انسان" و "جنگ" و غیره، ضعف جدی ساختار مقاله ی آقای افشاری در تببین تزِ "دخالت بشر دوستانه" و دو تزِ صادره ی متعاقب آن است.<br />***<br /><br />ایدئولوژی:<br /><br /><br />آقای افشاری در جای دیگری از مقاله خود نوشته اند: "چپ ها در قالب مفهوم امپریالیسم معتقدند دخالت بشر دوستانه دستکش مخملی بر دستان چدنی نظام استثمارگر سرمایه داری است که می خواهد منافع انحصاری خودش را بسط دهد. مدافعان مکتب واقعگرایی نیز دخالت دادن آرمان ها و ارزش ها در میدان روابط خارجی را مضر تشخیص می دهند و معتقدند د رچارچوب بده بستان های متعارف سیاسی بهتر می توان به اهداف انسانی نزدیک شد. در کنار این دو دسته برخی از روشنفکرانی نیز هستند که که از پی تعلق و شیفتگی به باور های ایدئولوژیک خود و قرار دادن یکسری احکام جزمی، غیر انعطاف پذیر و شی گشته چون مزمت همیشگی و مطلق برخورد نظامی و یا حمایت نیروی خارجی و یا پیوند زدن تام دموکراسی به مشی کاملا مسالمت آمیز و صرفا متکی به نیرو های داخلی&nbsp; از در مخالفت در می آیند. آنها نیز توجهی به واقعیت ها و مستندات ندارند و برخورد شان در چارجوب دستگاه فکری و سیاسی شان صورت می گیرد."<br />اینجا هم رگه هایی از یک بحث قدیمی دوباره زنده شده است. وقتی آقای افشاری می نویسند: " آنها نیز توجهی به واقعیت ها و مستندات ندارند و برخورد شان در چارچوب دستگاه فکری و سیاسی شان صورت می گیرد"؛ باید به سوالاتی جواب بدهند.<br />۱:فکر کردن در "چارچوب دستگاه فکری" چیز بدی است یا مشکلی دارد؟!؟ بر خلاف منطق است یا بر خلاف عقل؟&nbsp; آیا آقای افشاری در جایی خارج از "چارچوب دستگاه فکری" خود، فکر&nbsp; می کنند؟؟؟<br />من فکر می کنم که همه ی انسانها در " چارچوب دستگاه فکری " خود فکر می کنند. هر انسانی با دستگاه فکری، با دستگاه منطقی خود به تحلیل مسائل می پردازد. مدتی است مُد شده است که لیبرالهای ایرانی&nbsp; مدام در نکوهش و مذمت داشتنِ&nbsp; دستگاه فکری و سیاسی و فلسفی و غیره شعارهایی می دهند. در نوشته ی فعالان دانشجویی سابق به خصوص آن دسته که مطالبشان مورد پسند سایت روزآنلاین است هم ما و هم دیگرانی که به دنبال "چرایی" و "چیستی" این ادعا هستند فقط با مطالبی شامل "دلبستگی های شخصی" مواجه می شویم اما از آقای افشاری توقع می رود بر خلاف این افراد در، رد " چارچوب سیاسی مشخص" ، "دستگاه فکری" و غیره استدلال و منطقی عرضه کنند.<br />در این شکی نیست که "زمان" (در معنای تاثر جمیعِ جهات موثر از قبیل تاریخ و فیلترهای ذهنی و امور کلی مانند زبان و اجتماع و غیره) تغییراتی در دستگاه های منطقی و فکری انسانها ایجاد می کنند و گاه مانند مکاتب فلسفی نوظهوری که مکتب فلسفی قبل از خود را زیر و رو می کنند ، دچار تغییر در بنیان ها می شوند. اما به هرحال این دستگاه فکری برای هر انسانی _فرای رسایی و نارسایی_&nbsp; و تغیرات مداوم موجود است. این بیشتر به یک مُد شبیه است تا یک نظریه عقلی.<br />۲: بنده البته سواد اندکی در فلسفه دارم اما خیلی مایل هستم آقای افشاری این "مکتب واقع گرایی" مورد اشاره ی خود را برای مخاطبان توضیح دهند. منظور جناب افشاری از " مکتب واقعگرایی" کدام مکتب است؟ بزرگان فکری این مکتب چه کسانی هستند؟ تاریخ فکری آن چگونه است؟ از کجا یا با اندیشه های چه کسی آغاز شده است و توسط چه کسانی به پختگی رسیده است؟ اسم این مکتب (مکتب واقعگرایی ) با تقسم بندی ای که جناب افشاری کرده اند اصولا حاوی "تناقض" است.<br />لازم به توضیح است که "واقع گرایی" معادلی برای رئالیسم است و یک مکتب نیست بلکه یک مفهوم است. از نظر&nbsp; رئالیست ها "حقیقت" همان چیزی است که در جهان برابر ماست. رئالیسم در برابر "ایده آلیسم" قرار دارد. و البته با پیچیدگی این مفاهیم در طول تاریخ اندیشه این تقابل تحت تاثیر "جنس" و "جایگاه" حقیقت قرار گرفته است.<br />دستگاه فلسفی افلاطون را اوج "ایده آلیسم" می دانند در صورتی که افلاطون نیز با پرسش از "جایگاه حقیقت" یک واقعگراست! _ بله تعجب نکنید دنیای مثل در ذهن افلاطون نیست بیرون از افلاطون است (اما کجاست؟).&nbsp; افلاطون و ارسطو هر دو به حقیقت در بیرون از ذهن اعتقاد داشتند اما افلاطون در بالا، و ارسو در پائین! بحث های "هستی شناسی" و "شناخت شناسی" و "بحثهای مربوط به منشا مقولات" همه ی مفاهیم متقدمین از جمله "واقع گرایی" و "ایده آلیسم" را تحت تاثیر خود&nbsp; قرار داده است.<br />دستگاه فلسفی افلاطون یک ایده آلیسمِ رئالیستی است.<br />دستگاه فلسفی ارسطو یک رئالیسمِ ایده آلیستی است.<br />کانت یک تجربه گرایِ ایده آلیست بود.<br />بارکلی یک ایده آلیست تجربه گرا بود.<br />ارسطو، ماتریالیست ها، تجربه گرایان انگلیسی،&nbsp; فیزیکالیست ها، پوزیتیویست های منطقی و ... همه "واقعگرا" هستند.&nbsp; استفاده اینچنینی آقای افشاری از عنوان "واقع گرایی" در فضای اندیشه و فلسفه بیتشر به عنوان یک فحش دوران اسکولاستیک شبیه است تا یک نظر منطقی یا یک نظر عقلی.<br /><br />۳: معنای کلمه " ایدئولوژی" از نظر آقای افشاری چیست؟ آقای افشاری این مفهوم را در چه معنایی به کار می برند و با چه استدلال عقلی رد می کنند؟ بعید می دانم با پناه بردن به هر تعریفی آقای افشاری بتواند ثابت کند که خود تحت تاثیر ایدئولوژی سخن نمی گویند. این بعید دانستن را هم شما بگذارید به حساب پرهیز از مطلق گرایی وگرنه تا کنون تمام لیبرالهای وطنی از زیر بار تعریف ایدئولوژی فرار کرده اند و یا اگر تعریف یا اشاره ای هم به این مفهوم کرده اند از سوالاتی که با همان تعاریف در برابر خودشان قرار گرفته است گریزان بوده اند. واقعا&nbsp; این "ایدئولوژی" از نظر شما چیست؟<br /><br />در دنباله جملات بالا آقای افشاری می نویسند که :"در خصوص لیبی نیز این نیرو ها در سطح بین المللی و داخلی رویکردی منفی در پیش گرفتند. البته برخی از آنها قبل از حمله ناتو نیز غرب را سرزنش می کردند که چرا در خصوص جنایت های قذافی سکوت پیشه کرده است."<br /><br />این تقسیم بندی جدیدی نیست که "من یک طرف و هر کس هم طرف من نیست در طرف دیگر است". اما اینکه آقای افشاری همه ی مخالفان و منتقدان نظرات خود را از "کمونیست و چپ و واقع گرا و روشنفکر و ... و کلا هر کس که مخالف راهکار حمله خارجی (مداخله بشر دوستانه ی) ایشان است را ( و حتی کسانی که با عملکرد ناتو مخالف بوده اند که چرا ناتو زودتر دخالت نکرده است ، یعنی کسانی که با تئوری مداخله بشر دوستانه آقای افشاری موافق هستند اما به ریز جزئیات عملکرد ناتو&nbsp; انتقاد دارند را هم،) همه را با هم با هم در یک طرف قرار داده، و در یک جمله حکم کلی صدر کرده اند که: "رویکردی منفی در پیش گرفتند".<br />۱: آیا استدلال همه ی این گروه ها یکسان بوده است؟<br />۲: آیا آقای افشاری اشاره ای به دلایل هر یک از این گروه ها برای مخالفت با دخالت خارجی کرده اند؟<br />۳: آیا آقای افشاری دلایل عقلی و منطقی برای "منفی" قضاوت شدن تمام دلایل دیگران _آن هم به صورت یکجا_&nbsp; بیان کرده اند؟<br />ممکن است جواب آقای افشاری به سه سوال اخیر این باشد: "بله جواب داده ام. دلایل من در مقاله است". ولی یک مقاله به عنوان کل، متشکل از مدعیات مندرج در آن به صورت جزء است. در جزئیات نشانی از چنین استدلالات عقلی و منطقی&nbsp; به عنوان اجزای سازنده یک کل موجود نیست. وقتی اجزا از دلایل عقلی و منطقی خالی است چگونه کل که ساخته شده از این اجزا&nbsp; است (تاکید می کنم با "هر نتیجه ای" در پایان)&nbsp; می تواند حاوی چنین حلقه های مفقودی باشد؟<br /><br />***<br />معلولهای با علت مجهول:<br />در ادامه ی مقاله آقای افشاری نوشته اند که: "برخورد نظامی غرب معلول خیزش انقلابی مردم لیبی و خشونت عریان و خونریزی های قساوت آمیز قذافی بود."<br />۱: آیا حمله نظامی آمریکا به "یوگوسلاوی"،"افغانستان" و "عراق" هم "معلول" خیزش انقلابی مردم این کشورها بوده است؟<br /><br />۲: در طرح این پرسش فارغ از آنچه در این کشورها روی داد نظر معطوف به "رابطه علی" بیان شده از طرف آقای افشاری است. آیا همیشه حمله های نظامی آمریکا و ناتو به کشورها و اشغال این کشور ها "معلول" خیزش انقلابی مردم این کشور هاست؟ یا فقط در لیبی معلول خیزش انقلابی مردم لیبی بوده است؟ اگر چنین است حمله ی نظامی و اشغالِ (=دخالت بشر دوستانه در) افغانستان یا عراق "معلول" چه چیزی بوده است؟<br /><br />۳: حمله نکردن آمریکا و ناتو (مداخله بشر دوستانه نکردن آنها) در بحرین "معلول" چه چیزی بود؟ در بحرین که نیروهای نظامی آمریکا در خاک خود بحرین پایگاه نظامی داشته و به راحتی چشم به هم زدنی تونایی دخالت نظامی (دخالت بشر دوستانه) داشتند.<br /><br />۴: توجه بیشتر آمریکا به دخالت بشر دوستانه بعدی در سوریه به جای یمن یا بحرین که مدتهاست از سرکوب وحشیانه آنها توسط دولتهای مورد حمایت آمریکا می گذرد "معلول" چه چیزی چیست؟<br />&nbsp;البته آقای افشاری در جایی از مقاله خود رفتارهای دوگانه غرب (بازتاب این رابطه علی که همه چیز در آن معلول است و علت مجهول است) را پذیرفته است و&nbsp; می نویسد: " برخی وجود استاندارد های دو گانه و سوابق سوء غرب را مطرح می کنند و صلاحیت آنها را برای ارتکاب عمل بشر دوستانه زیر سئوال می برند. در این خصوص حق با منتقدان است. کارنامه غرب در این خصوص کارنامه مثبتی نیست ولی سرتاسر منفی هم نیست بلکه خاکستری است." اما آقای افشاری به حکم ایدئولوژی لیبرالی&nbsp; خود (ایدئولوژی در معنای اولین تعریف از تعاریف سه گانه مارکس از مفهوم ایدئولوژی که در کتاب ایدئولوژی آلمانی بیان شده است ، یعنی به معنای آگاهی دروغین، کاذب و باژگونه ی واقعیت را به جای واقعیت پنداشتن و معرفی کرد) قادر به دیدن و پذیرش این نکته ی ظریف نیست که "این حالت خاکستری"، یا آنچه که آنرا "رفتارهای دوگانه غرب" می نامند یا "علت گمشده ی معلول های بی علت" که در سوالهای بنده مطرح شده است چیزی نیست جز "منافع حافظان نظم جهانی موجود". این حالت خاکستری و&nbsp; "غیر صفر و یکی" ترسیم شده، دقیقا ناشی از منافع آمریکا و قدرتهای اروپایی درگیر در حملات نظامی با پرچم "دخالت بشر دوستانه" است که اتفاقا به صورت "صفر و یکی" و کاملا "سیاه و سفید" عمل می کند. عملی یا تامین کننده منافع عمل کننده است یا تامین کننده منافع عمل کننده نیست. مسئله خیلی روشن است. و البته یادمان نرود این "منافع" می تواند "کسب منافع جدید"،"دفاع از منافع جاری"، "شناسایی و حذف تهدید های احتمالی" که متوجه نظام جهانی فعلی است و ناظمان آن "قدرتهای" حاکم بر این نظم هستند و مسائل اینچنینی را شامل می شود.<br />مصداق مشخص و تاریخی این نظام "صفر و یکیِ" آمریکا و قدرتهای اروپایی سوال زیر است:<br />۵: چرا اصولا در هیچ دوره ای از تاریخ کشتار مردم فلسطین به دست ارتش اسرائیل هیچ دولتی در آمریکا و اروپا حتی به "دخالت بشر دوستانه" نیاندیشیده است؟ (این امر "معلول" چیست؟) و چرا هر بار "دخالت بشر دوستانه" به نفع اسرائیل (قدرت قوی تر و برتر درگیری) در قالب هلیکوبترهای آپاچی، بمب های خوشه ای، زیردریایی&nbsp; نظامی، میلیونها دلار کمک نظامی در روز ، وتوی مداوم تمام قطعنامه های جهانی&nbsp; در سازمان ملل و غیره صورت گرفته است؟<br />ظاهر این "دخالت بشر دوستانه" بوقی است که از هر سر آن می تواند در آن دمید و تعداد دمیده شدن در سر گشاد بوق هم توسط آمریکا و ناتو کم نبوده است.<br /><br />***<br />امپریالیسم و فحشِ کلاسیک:<br /><br />آقای افشاری در قسمت دیگری از مقاله خود نوشته اند: " وظیفه جامعه جهانی بود تا ماشین نظامی و اهریمنی قذافی را در هم بشکند. مردم لیبی خود آغاز گر انقلاب شان بودند و هرچقدر نسبت به آنها انتقاد وجود داشته باشد نمی توان آنها را وابسته خواند. بهره گیری از حمایت مشروع خارجی وابستگی نمی اورد و این اتهامات ویا یاغی نامیدن آنها برخاسته از همان ذهنیتی است که در اول انقلاب هر دیدگاه مخالف چپ در سیاست خارجی را به وابستگی متهم می نمود و در عین حال شباهت آن به گفتمان حاکمیت و بخصوص سید علی خامنه ای نیز قابل کتمان نیست. گفتمان کلاسیک امپریالیسم با تاکید بر الویت وحدت ضد امپریالیستی و سمت گیری در قطب مقابل غرب در عرصه جهانی نه تنها در کنار رفتن دموکراسی نقش موثری داشت بلکه با تعریف خصومت با جهان غرب در مشروعیت بخشی به تثبیت و تداوم انگاره ستیزه چویی در سیاست خارجی نیز موثر بوده است. در اصل تفاوت اصولی بین این دیدگاه با نگرش سید علی ... در سیاست خارجی تهاجمی و خصومت محور&nbsp; وجود ندارد. حال با این توضیحات بسراغ نقد استدلال هایی می رویم که برخورد نظامی در لیبی را خارج از دخالت بشر دوستانه می دانند."<br /><br />آقای علی افشاری با وجود تمام سعی و تلاشی که کرده اند تا اسیر پیش فرضها نشوند و با ادبیاتی غیر از "ادبیات جنگ سرد لیبرالهای وطنی"مقاله را به پیش ببرند. بنده ادعا می کنم تلاش آقای افشاری تلاش ناموفقی هم نبوده است و ایشان در همه ی قسمتهای مقاله به جز این قسمت توانسته اند&nbsp; از "تعصب"،"این همانی پیش فرضهای ایدئولوژیک با بدیهیات "، "توهین" و نیزاستفاده&nbsp; از منطقِ " حذف همه ی نقد ها از طریق چسباندن ناقد به استالین و کره شمالی و..." فاصله ی قبال قبولی بگیرند. آقای افشاری در نوشته خود بیشتر به دنبال اثبات مواضع خود بوده اند تا نفی نظریات مخالف گرچه در این رویه اثباتی به شدت از روش حذف یک به یک تفسیرهای بدیل استفاده کرده اند و برای وزن دادن به محورهای اصلی مقاله خود زحمت چندانی نکشیده اند و آنها را بصورت احکام کلی صادر و سپس رها شده در مقابل مخاطب قرار داده اند.<br />اما در رابطه با این قسمت از مقاله آقای افشاری نیز سوالاتی مطرح است که یک به یک بیان می کنم.<br />۱: این مطلب که مردم لیبی وابسته به خارجی ها معرفی شده اند از طرف چه کسی یا چه گروهی مطرح شده است؟ مخاطب این نقد آقای افشاری چه کسی یا چه کسانی است؟<br />واقعا جواب این سوال از مطالعه&nbsp; نوشته ی آقای افشاری به دست نمی آید. حداقل جواب قطعی و مطمئنی به دست نمی آید. آقای افشاری در جملات بعدی از "چپها"، "معتقدان گفتمان کلاسیک امپریالیسم" و "آقای خامنه ای" نام می برند اما به واقع مشخص نیست طرف حساب ادعا اول چه کسی است؟ واقعا برای من هم جالب است بدانم چه کسی به خود جرات داده است که مردم لیبی را که وارد مبارزه مسلحانه با یکی از دیوانه ترین رژیم های دیکتاتوری شده اند را وابسته بخواند. نبردی که مردم لیبی در آن بین ۴۰ تا ۴۵ هزار کشته در راه درهم شکستن دیکتاتوری دادند.<br />من حتی از این مطالب بعضی رسانه های آلمانی مطلع هستم که تعدادی از مخالفان قدافی در قالب توافق شورای خود خوانده ی انتقالی با دولت آلمان، قبل از جدی شدن اعتراضات مخفیانه از طرف سرویس های امنیتی آلمان آموزش های ویژه نظامی دیده اند و در نبردهای لیبی نقش ایفا کرده اند اما حتی این موضوع هم نمی تواند به مردم مبارز لیبی انگ وابستگی بزند.<br /><br />۲: آقای افشاری چه چیزی را "حمایت مشروع" و چه چیزی را "حمایت نامشروع" می خوانند؟ آیا منبعی که به اعمال قدرت نظامی مبادرت می کند در تعیین این مشروع بودن یا نبودن تاثیری دارد؟ آیا وقتی کشور روسیه با پرچم حمایت از اوستیای جنوبی و آبخازیا و ...به گرجستان حمله کرد و برای بقیه همسایگان اش خط و نشان می کشد این هم "حمایت مشروع خارجی"&nbsp; است؟ یا فقط وقتی که کشور آمریکا به کشوری حمله ی نظامی می کند پای "حمایت مشروع خارجی" در میان است؟ یا اصولا هر کس در این دنیا زور-اش به کشور یا گروه دیگری&nbsp; برسد می تواند "حمایت مشروع خارجی" انجام دهد؟ مثلا وقتی کشور عربستان سعودی برای سرکوب مردم معترض بحرین به حکومت این کشور کمک می کند این مصداق استفاده دیکتاتوری آل خلیفه از "حمایت مشروع خارجی" است ؟ چرا فقط وقتی ایران به گروه حزب الله یا حماس کمک می کند این "حمایت نامشروع خارجی" است و وقتی آمریکا از تروریسم دولتی اسرائیل دفاع همه جانبه می کند این "حمایت مشروع خارجی" است؟<br />این سوالات پیاپی را مطرح کردم که دقیقا مشخص شود که این "حمایت مشروع خارجی" دقیقا چه چیزی است و خط و مرزهایش تا کجاست و مصادیق اش در طول تاریخ&nbsp; چه اتفاقاتی بوده است. بعد از تئوری "دخالت بشر دوستانه که آقای افشاری آنرا با یک تاریخ دستکاری شده عنوان کردند و نیر دو تز صادر شده برای عمل به تئوری "دخالت بشر دوستانه" از ایشان تقاضا دارم با دقت بیشتری در رابطه با تاریخِ این "حمایت مشروع خارجی" برای ما صحبت کنند.<br /><br />سوال سوم: این همانی رفتار چپها در اول انقلاب با صحبت های آقای ایکس، یا این همانی رفتارهای چپهای اول انقلاب با رفتار مخالفان حمله ناتو به لیبی به چه دلیلی است؟ اصلا اینکه چپهای اول انقلاب به هر کس که از&nbsp; حمایت خارجی دم می زد می گفتند وابسته ،چه ربطی دارد به اینکه عده ای از مخالفان حمله خارجی به لیبی، شوای انتقالی لیبی را متهم به وابستگی به خارجیان می کنند؟&nbsp; این چه منطقی است که هر کس معتقد باشد یک گروه سیاسی در کشوری وابسته به کشوری خارجی است چون چپهای اول انقلاب هم این را می گفته اند پس ادعایشان نادرست است؟!؟<br />بنده قبلا عرض کردم که با این تز وابستگی معرتضان لیبی مخالف هستم. پس من با معتقدان این نظریه مخالف هستم. اما باید استدلال آنانرا شنید و منطق گفته ی آنانرا به چالش کشید و نقض کرد. من با اینکه شما نسبت به چپهای اول انقلاب چه نظری دارید اصلا کاری ندارم.من با روشی که شما برای رد نظر مخالفان خود به کار برده اید به شدت مشکل دارم. اینکه: "بهره گیری از حمایت مشروع خارجی وابستگی نمی آورد و این اتهامات و یا یاغی نامیدن آنها برخاسته از همان ذهنیتی است که در اول انقلاب هر دیدگاه مخالف چپ در سیاست خارجی را به وابستگی متهم می نمود" درنتیجه رد و باطل است. (خوب به چه دلیل؟!؟)<br />&nbsp;سوال چهارم: یکی دیگر از رویه های لیبرالهای ایرانی که تبدیل به مُد روز شده است این است که صفتِ "کلاسیک" را پسوند مفاهیم قرار می دهند و از این ترکیب با کارکرد "فحش سیاسی" استفاده می کنند. این ترکیب "گفتمان کلاسیک امپریالیسم" در جمله ی شما به چه معنی است؟ آیا ممکن است برای ما "گفتمان غیر کلاسیک امپریالیسم" را هم توضیح دهید که متوجه شویم مدل غیر کلاسیک امپریالیسم&nbsp; چه شکلی است؟<br />به آثاری که گذشت زمان تاثیری بر آنها ندارد ندارد کلاسیک گفته می شود. این مفهوم بیشتر در هنر مورد استفاده قرار می گیرد چون زیبائی هایی وجود دارند که در همه اعصار قسمتی از تعریف زیبایی هستند. اما در اندیشه نیز&nbsp; از این صفت استفاده می شود. نوشته های افلاطون، ارسطو، ایپیکوریان،دکارت، اسپینوزا، هیوم، کانت، هگل، مارکس، نیچه،... به عنوان آثار کلاسیک فلسفه شناخته می شوند. اینها مکتوبِ تاریخ اندیشیدن انسان هستند.حالا اینکه چطور می شود از ترکیب کلمه ی "کلاسیک" با یک مفهوم، تبدیل به "فحش سیاسی" شود واقعا من از فهمیدن آن عاجز هستم. این ترکیب به نوعی استفاده می شود که گویی این از بدیهیات است که "غیر کلاسیک" به "کلاسیک" ارجحیت یا برتری دارد.<br />رفتار بسیاری از چپهای اول انقلاب ضلعی از "تفکر اردوگاهی" در ایران است که ضلع دیگر اش "رفتار لیبرالهای امروز ایران است. جنبش چپ در ایران یکبار با خون خود-اش&nbsp; بهای تفکر اردوگاهی خود را پرداخت کرد و حالا متاسفانه لیبرالهای ایران چند سالی است که به جد تصمیم گرفته اند مجددا آزموده ای را بیازمایند. بهشت خیالی ساختن از شوروی یا بهشت خیالی ساختن از آمریکا تنها متوقف شدن در تاریخ است. این تنها نفی تکامل، و آلوده شدن به تعصب است. آمریکا، روسیه، چین، آلمان، انگلیس، فرانسه و... همه به دنبال منافع خود هستند. آمریکا به همین دلیل در مخالفت با تمام جهان، قطعنامه های بین المللی&nbsp; و مصوبات سازمان ملل را به نفع ماشین کشتار اسرائیل وتو می کند، روسیه و چین هم برای منافع خود پنهانی به رژیم های دیکتاتوری کمک می کنند. آمریکا تا مدتی قبل از در مصالحه با قذافی در آمده بود و سپس به او خیانت کرد، روسیه و چین هم مدتی از درِ همکاری با دیکتاتورها در می آیند و بعد از دوشیدن آنها به آنها خیانت می کنند. آمریکا برای پیشبرد منافع خود تحریم می کند و اتحادیه اروپا هم برای منافع خود با تحریم ها زیر و رو می کشد و لاس می زند. در نظام سرمایه داری هر اراده ای معطوف به کسب سود بیشتر یا دفاع از سود خود وارد عمل می شود. انسانیست امری است که از طرف "ملتها" به "دولت ها" تحمیل می شود. یعنی امری حاصل از فشار "نظم داده شدگان" به "ناظمان" که معمولا به مدد ابزارها ایجاد نظم (مثلا رسانه های) مصادره و به اسم دولتها ثبت می شود و در پایان به صورت یک نقاب انسانی ظاهری بر روی منطق سود محور زیرین قرار می گیرد.<br />***<br /><br />آفتاب پرست:<br /><br />یکی از بزرگترین مشکلات سیاست و سیاست ورزی در ایران این است که بسیاری از نیروهای سیاسی خط و خطوط ثابتی ندارند. با هر نسیمی جنجالی آفریده&nbsp; می شود و نظریات در نه در طی یک روند تکاملی که یک شبه تغییر می کنند. دوستان سابق من و آقای افشاری در جنبش دانشجویی که این سالها به عنوان فعال سیاسی شناخته می شوند یک روز بر "تحریم" پا فشاری می کنند و روز دیگر بیانیه می دهند که "غلط کردیم تحریم کردیم". سیاست هنر انجام مانورهای غیر ممکن از طریق کسب قدرت حداکثری با منسجم ترین مبانی نظری است. یک حزب سیاسی زمانی در انتخاباتی شرکت می کند و زمانی شرکت نمی کند. عمل سیاسی یک حزب برآمده از تحلیل مشخص از شرایط زمانی و مکانی است. اما این معلق زدن های دلقک وارانه بین&nbsp; "تحریم کنید " تا "غلط کردیم تحریم کردیم" ظرف مدت چهار سال و دوباره رفتن روی موضع "تحریم کنید، غلط کردیم شرکت کردیم" ظرف مدت دو سال نشان از سرگیجه های شدید نیروهای سیاسی است. این سرگیجه در بین بسیاری از نیروهای سیاسی چپ و راست، مذهبی و غیر مذهبی، حکومتی و غیر حکومتی دیده می شود. این سرگیجه ناشی از عدم شناخت و عدم شناخت ناشی از نبود آگاهی است. ما از سوال کنندگان فراری هستیم، ما از جواب دادن فراری هستیم، ما در یک جامعه نه سنتی-نه مدرن که هنوز مفاهیم و ساختارهای مدرن کاملا در آن پیاده نشده است ۱۵۰ جلد کتاب درباره ی مفاهیم پست مدرن ترجمه و تالیف می کنیم،ما در سیاست زود جوش می آوریم و زود هم کف حاصل از جوش زدنمان فرو می نشیند. ما در اندیشه و در سیاست خدا-شاه می سازیم و آنرا می پرستیم و این پرستش را جایگزین عقل و اندیشیدن می کنیم و بعد از مدتی بر ضد خدا-شاه می شوریم و آنرا به لجن می کشیم و خدا-شاه دیگری جایگزین آن می کنیم. هنوز مدتی نگذشته دوباره خدا-شاه جدید را دور می اندازیم و دوباره به سراغ خدا-شاه قبلی می رویم. این فرهنگ منجی باور و انتظار محور تا مغز استخوان همه ی فعالین سیاسی هم تاثیر گذاشته است. حزب توده ایران در زمان خوداش منسجم ترین حزب خاورمیانه است اما با وجود آن همه کادر سازی و کار تئوریک و ایجاد ساختارها و نیرومند شدن به جای بازیگر بودن در نقاط عطف تاریخ ایران، منفعل و تماشاچی باقی می ماند چرا؟ _ به این دلیل که سیاست های اتکالی، فرهنگ بخش بزرگی از سیاسیون ایران را شامل می شود. تکیه کردن و امید داشتن به یک نیروی سوم، به یک عامل بیرونی. و حالا دوباره&nbsp; تکرار تاریخ در فضای مساعد سرخوردگی پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران. این تفکر که:<br />"باز می گویند فردایی دگر<br />بگذرد شاید کسی پیدا شود<br />کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید<br />کاشکی اسکندری پیدا&nbsp; شود."<br />به اینجا می رسد که حالا لیبرالهای ایران امام جماعتِ نمازِ بارانِ بمب و موشکهای ناتو شده اند و نیروهای سیاسی ایران به خصوص فعالان دانشجوی سالهای نه چندان دور، یک به یک پشت سر آنها در حال قامت بستن هستند. ابتدا مِن و مِن کنان و سپس به مدد اظهار نظر آقای افشاری به صورت علنی و با افتخار شبکه های اجتماعی پر شده است از "دعای بمباران". دقیقا به مشابه بسیاری از فعالان زنان متعلق به طبقه متوسط ایران که به مدد چند مقاله خلق الساعه در رد گفتمان امپریالسمی توسط "کهنه فمینستهایِ" فمنیستهای معاصر ایران به یکباره دغدغه زنان و حق زن و برابری زن و مرد و همه چیز یادشان رفت و در شبکه های اجتماعی به دعای بمباران مشغول اند.<br />آقای افشاری من با این قمست از مقاله شما که نوشته اید: "تصور اینکه می توان به صورت گل و بلبل و با روشن کردن شمع یک دیکتاتور قسی الفلب را پایین کشید، امری تخیلی، موهوم و رمانتیک است." کاملا موافق هستم. اما ما بلاخره نفهمیدیم که با راهپیمایی سکوت، روزه سکوت، الله اکبر گفتن روی پشت بام، اتو به برق زدن&nbsp; در ساعات پیک مصرف، شعار نویسی روی اسکناس، شرکت نکردن در سرشماری نفوس و مسکن(این یکی تازه ی تازه است) و ... می شود بر یک نیروی مادی عظیم چیره شد یا نه؟<br />فضای سیاسی قشنگی است. به مدد تکنولوژی هر کسی امکان حرف زدن پیدا کرده است. این به خودی خود بد نیست. اما اینکه اینترنت و شبکه های اجتماعی باعث شده است که "همه فقط حرف بزنند"، و هر کسی با هر اسمی حرف بزند یا هر کس با چند اسم حرف بزند و ...&nbsp; نتیجه ای جز این به بار نمی آورد "دعای بمباران" ذکر شب زنده داری های شبانه فیس بوکی فعالین سیاسی شود.<br /><br />لیبرالهای ایران یک روز همپای اصلاح طلبان و روشنفکران ایران شعار "پرهیز از خشونت می دهند" و روز دیگر&nbsp; با دفاع از حمله ی نظامی خارجی (مداخله بشر دوستانه) از برهنه ترین شکل خشونت که "جنگ" است حمایت می کنند و آنرا "حمایت مشروع" تلقی می کنند. این چه منطقی است که مثل پرده کرکره هر زمان که بخواهند بالا می رود و هر زمان که بخواهند پائین می آید؟ لیبرالهای ایران یک روز با شعار "جامعه مدنی" سلطنت طلبها&nbsp; که طرفداران همیشگی حمله آمریکا هستند را می زدند و&nbsp; روز دیگر شیادانی که در پوستین دروغین رهبری جنبش دانشجویی با شعار دفاع از حمله ی خارجی دربین نئوکانهای آمریکایی به کاسبی مشغول اند را رد می کردند. امروز خودشان به این نتیجه رسیده اند که "حمله ی نظامی، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر"!<br />&nbsp;بدین منوال و با این حرکت های بی نظم و اعوجاجی سیاسیون ایران من عمر ساختارهای فعلی نظام حاکم را حتی از عمر آقای جنتی هم بیتشر ارزیابی می کنم. نقد فقط متوجه لیبرالهای ایران نیست شامل بسیاری از افراد و گروه ها است. فردی یا گروهی چندین سال در روزنامه ها اندیشه های دکتر شریعتی یا سروش را ترویج&nbsp; می کند بعد از انتخابات به زندان می رود و بیرون می آید کاغذ نشریه اش از "کاغذ روزنامه" به "ورق گلاسه" تغییر می کند و از "شریعتی جاهل" و "سروش نادان" مقاله می نویسند. گروه های دوم خردادی خودشان هم سرگیجه گرفته اند&nbsp; و برای انتخابات مجلس خودشان برای خودشان شرط می گذارند و خودشان به شروط پیشنهادی خودشان جواب می دهند. چپهای خارج ایران&nbsp; هم تا قبل از انتخابات به آقای موسوی فحش می دادند و بعد از انتخابات تمام قد از موسوی حمایت می کردند. چپهای داخل کشور هم اکثرا یا "تحریمی منفعل بودند" یا بیانیه صادر می کردند که "کروبی نماینده لیبرالهای ایران و موسوی نمانید طبقه کارگر ایران است و باید به موسوی رای داد" . که انصافا من نمی دانم تحث تاثیر چه داروی روانگردانی می شود این حرفها را بیان کرد یا این تغییر مواضع ۱۸۰ درجه ای ناگهانی را در بیست و چهار ساعت توجیه کرد. یک زمانی همه جنبش سبزی می شوند و زمان دیگر همه با جنبش سبز خط بندی می کنند.<br />بسیاری از نیروها ی سیاسی ایران سیالیت و انجام مانورهای با پشتوانه تئوری مشخص را با آفتاب پرست بودن اشتباه گرفته اند.<br />****<br /><br />اقتصاد حاصل ضرب دو عدد نیست:<br /><br />آقای افشاری در یکی از بخشهای انتهایی مقاله خود به بحث اقتصادی وارد شده اند و نوشته اند:" طبق آمار موسسه های معتبر بین المللی مثل آژانس جهانی انرژی، صندو ق بین المللی پول و سیا آی ای میزان صادرات نفت لیبی بین ۱.۳ تا ۱.۵&nbsp; ملیون بشکه در روز است. کل ذخایر اثبات شده نفت این کشور در حدود ۴۷ میلیارد بشکه است. اگر قیمت هر بشکه نفت را صد دلار در نظر بگیریم. ارزش کل منابع نفتی این کشور ۴.۷ تریلیارد دلار می شود. این رقم کمتر از ۳/۱ تولید ناخالص داخلی آمریکا و اتحادیه اروپا است. بنابراین میزان نفت صادراتی لیبی در قیاس با اندازه های اقتصاد غرب در حدی نیست که هزینه های دخالت نظامی آنها و سیطره انحصاری طولانی مدت بر اقتصاد این کشور را توجیه سازد."<br /><br />اقتصاد یک علم است و وقتی به حوزه اقتصادی بین کشورها و مناسبات اقتصادی بین المللی وارد می شویم این علم وارد پیچیدگی ها و خوزه های بسیار تخصصی خود می شود. من برای آنکه به آقای افشاری نشان دهم که اظهار نظر درباره ی اقتصاد به این راحتی ها که فکر می کنند نیست و تقلیل مناسبات اقتصادی جهانی به فرآیند خرید و فروش از مغازه تفاوتها زیادی دارد دو تکه ی دیگر از مقاله خود آقای افشاری را خاطر نشان می کنم:<br />افشاری:" آمار واردات لیبی در سال ۲۰۰۹ بشرح زیر است :ایتالیا ۱۷.۶ درصد، چین ۱۰.۳ درصد، ترکیه ۹.۳ درصد، المان ۸.۱ درصد، کره جنوبی ۶.۴ درصد، فرانسه ۵.۳ درصد، مصر ۵.۱ درصد و تونس ۴.۹ درصد"<br />افشاری:" مشتریان نفت لیبی در دوران قذافی بر اساس آمار سال ۲۰۰۹ عبارت بودند از: ایتالیا ۳۷ درصد، آلمان ۱۰.۴ درصد، فرانسه ۸.۴ درصد، چین ۸.۳ درصد، اسپانیا ۷.۹ درصد و امریکا ۵.۲ درصد."<br />جناب آقای افشاری اولا وقتی صحبت از منافع مطرح می شود این منافع صرفا این نیست که مقداری پول جایی باشد و ما برویم لشگر کشی و آنرا برداریم برای خودمان. گاه منافع "حفظ نظم موجود است"، گاه منافع "ایجاد مکانیزم های واکنش سریع است"، گاه منافع "کسب قدرت رقابت است" ، گاه منافع "ایجاد انحصار است"، "گاه منافع ایجاد دروازه ورود به یک منطقه بسته است" و گاه صدها چیز دیگر.<br />بعد هم اینکه این رسم دیگری در بین لیبرالهای ایرانی است و این هم از مُدهای روز است مبنی بر اینکه کلا "عامل نفت" را کنار بگذارید، "آمریکا خود-اش نیروگاه هسته ای دارد نفت لازم ندارد"، "کل نفت فلان کشور اینقدر قیمت داشته و این فقط اینقدر درصد از بودجه ی یک سال آمریکا است" و غیره. دو حالت دارد یا لیبرال های ایران خودشان می دانند این آسمان و ریسمان بافتن ها صرفا تلاشی برای حذف معادله نفت از&nbsp; مجهولِ "دخالت بشر دوستانه"&nbsp; است یا واقعا به چیزی که بیان می کنند اعتقاد دارند. که حالت دوم را فاجعه ی فقدان آگاهی در بین تحصیل کردگان ایرانی می نامم.<br /><br />علم، تکنولوژی، موثر بودن در تجارت جهانی همه و همه در قوی تر شدن قدرت تاثیر گذاری یک کشور در جهان نقش دارد اما عاملی وجود دارد که فقدان آن بر روی&nbsp; همه ی این مسائل تاثیر می گذارد و آن مسئله "انرژی" است. نفت یک ماده دارای انرژی بالا و کاملا خاص است که به دلیل اینکه پایه سوخت عمومی در دنیای کنونی است گاها معادل خود انرژی در اقتصاد سیاسی مطرح می شود. انرژی همان عاملی است که در صورت بزرگ شدن ماشین نظامی یا تولیدی به نقطه ضعف آن تبدیل می شود. انرژی همان عاملی است که به ژاپن قبل از زلزله _ که به مدد تکنولوژی پیشرفته خود دومین اقتصادی جهان بود _ اجازه نداد هیچ گاه به عنوان یک قدرت جهانی مطرح شده یا وارد مناسبات لایه های بالایی نظم جهانی شود. انرژی همان پاشنه آشیل اقتصاد اول جهان است که او را مجبور میکند که هزینه های سرسام آوری را صرف زیر ساختهای لازم جهت ذخیره ۱۰۳ روزه ی نفت خام کند و بعدا با حساس تر شدن موضوع "انرژی" با هزینه های مجدد این ذخایر را به ۲۰۰ و بعد ۳۰۰ روز افزایش دهد.<br />آقای افشاری نمی دادند که اهمیت "انرژی" در عدد حاصل از ضربِ حجم ذخائر نفت به واحد بشکه در قیمت هر بشکه نفت نیست. موضوع انرژی بسیار پیچیده تر از چیزی است که آقای افشاری و بسیاری دیگر از لیبرال های ایرانی فکر می کنند. نیروگاه هسته ای گلدان شمعدانی نیست که همه جا بشود آنرا گذاشت. هر کشوری با محددیت های طبیعی و فیزیکی، و جهان در کل با محدودیت های روانی در رابطه با توسعه انرژی هسته ای روبه رو است. در نقاط زلزله خیز، مناطق دور از آب (خنک کننده خارجی)، نقاط با دسترسی دشوار مثل صحراها و کوهستانها (واکنش سریع به بحران)، نقاط نزدیک به اماکن حساس مدیریتی و نظامی، محدوده ی شهرها و ده ها و صدها مورد محدودیت طبیعی و فیزیکی در تاسیس نیروگاه های هسته ای وجود دارد.<br />جدای از این مورد، مسئله زباله های هسته ای محدودیت های جبری شدیدتری در این رابطه به عمل می آورد. فقط سه درصد زباله های هسته ای از داخل رآکتور بیرون می آیند اما این مواد به شدت خطرناک و رادیواکتیو&nbsp; "به هیچ وجه" نباید به محیط خارج راه یابد. نیمه عمر این مواد رادیو اکتیو "ده هزار سال" است و اگر به هر طریقی به دنیای بیرون از قرنطینه ی خود راه یابد فاجعه های شدید زیست محیطی و انسانی به بار می آورد. با تکنولوژی های پر هزینه این زباله ها در نقاط خاص نگهداری می شود که نقاطی هستند کمیاب تر از نقاط مناسب برای تاسیس نیروگاه هسته ای. یا اینکه می شود آنها را با معامله با شورشیان کشور های قحطی زده ی آفریقایی مخفیانه در این کشورها دفن کرد یا از آنها در تهیه بمبهای کثیف (بمبهایی که با استفاده&nbsp; از زباله های هسته ای تولید می شوند) استفاده کرد و آنرا در "دخالت بشر دوستانه" مورد استفاده قرار داد.<br />هیچ انرژی دیگری قدرت رقابت با نفت را ندارد. نفت ماده ی انرژی زای مایع و قابل حمل است که در برابر آلودگی های رادیو اکتیو انرژی هسته ای یک انرژی اولترا پاک محسوب می شود. نفت از یک سو خود یک انرژی است و از سوی دیگر یک ماده قابل تبدیل به مواد بسیار سودند دیگر است. در صنایع پتروشمی قابل تبدیل به بنزین، کود، پلیمرها و سموم و ده ها ماده ی ارزشمند دیگر است. دانشمندان دنیا بیکار نیستند که با سماجت روی خودروهای برقی کار می کنند. حمل نقل جهان به شدت وابسته به نفت است و این نقطه ضعف هر انرژی دیگری است.<br />من می توانم تا چندین روز از اهمیت نفت به عنوان انرژی ارزان، سهل الوصول، به نسبه بی خطر و به نسبه بدون آلودگی و قدرت حمل و تحرک بالا ی این انرژی و نیز به عنوان یک ماده خام قابل تبدیل به مواد ارزشمند صحبت کنم. نفت یکه تازِ بی رقیب دنیای کنونی است.<br />ضمن اینکه حساسیت های روانی بین المللی درباره ی انرژی ناپاک هسته ای وجود دارد. قدرتها و ملتهای جان هر دو در هراس دستیابی تروریست ها و کشورهای خاص به زباله های هسته ای مورد استفاده در تولید سلاح هسته ای هستند. جهان دو مرتبه فاجعه ی استفاده از سلاح هسته ای توسط آمریکا را تجربه کرده است و بعد از دیدن فجایع انسانی آن به شدت از هرگونه انفجار هسته ای دیگر حتی از بحرانهایی مانند انفجار نیروگاه هسته ای چرنوبیل در هراس است. تازه مردم عادی هنوز نمی دانند بمبهای اتمی که توسط آمریکا در هیروشیما و ناکازاکی استفاده شد نسبت به بمبهای اتمی با تکنولوژی روز تنها اسباب بازی های کوچکی هستند. دنیا به هیچ عنوان جرات ریسک کردن بیش از حد بر روی نیروی هسته ای را ندارد. چنانچه بعد از زلزله ژاپن و نشت مواد رادیو اکتیو به دریا و به محصولات کشاورزی _ در آماده ترین کشور دنیا در مقابله زلزله _ بسیاری از کشورهای اروپایی به فکر کاهش نیروگاه های هسته ای و تعطیلی نیروگاه های اتمی قدیمی&nbsp; افتاده اند.<br /><br />از آقای افشاری بعید است که اینقدر راحت و بدون تحقیق و تفکر ،در تحلیل معلولهای با علت مجهول، در پروسه "دخالت بشر دوستانه" توی سرِ عامل نفت بزنند و&nbsp; با عدد حاصل از ضرب دو عدد فکر کنند که توانسته اند به کسانی که "نقش انرژی" را در حملات نظامی آمریکا به عراق و لیبی پر رنگ می دانند ایرادی حتی معمولی وارد کنند.<br />آقای افشاری شما از سیاستهای دوگانه غرب انتقاد می کنید ولی به دلیل ایدئولوژی خود قادر نیستید ببینید و&nbsp; توجه کنید که یکی از عوامل مهم این رفتارهای دوگانه غرب " موضوع انرژی" است. انرژی یکی از همان عوامل شیرینی "دخالت بشردوستانه" برای نیروهای نظامی مهاجم و همان عاملی است که باعث می شود آمریکا و ناتو به جای آنکه به دیکتاتوری آل سعود و آل خلیفه "دخالت بشر دوستانه" کنند از این دیکتاتورها در
