تا کنون تعداد قابل توجهی از کسانی که خود را مدافع کمونیسم کارگری و یا سوسیالیسم کارگری میدانند نظر و برداشت و یا احساس خود را در مورد منصور حکمت بیان کرده اند. خارج از کم و کیف گفته های آنها این اتفاق در خود یک واقعیت را به خواننده گوشزد میکند. و آن اینکه نظرات منصور حکمت در نزد بخش قابل توجهی از چپ ایران و عراق معتبر و قابل اتکا است. در تاریخ معاصر و حتی میتوان گفت بعد از لنین منصور حکمت اولین کسی است که تفسیری متفاوت و موثر از مارکسیسم و کمونیسم ارائه داده است و مورد قبول لایه بزرگی از چپ ایران و عراق قرار گرفته است.
خارج از اینکه با نظرات منصور حکمت موافق یا مخالف باشیم همین واقعیت که صف طویلی از کسانیکه خود را چپ٬ کمونیست و یا مارکسیست میدانند لاقل در دو کشور ایران و عراق از دو دهه گذشته تا کنون بیش از هر کسی در مورد تئوریها٬ سیاستها و دکترین منصور حکمت قلم زده اند٬ این واقعیت را نشان میدهد که منصور حکمت منشا تحولاتی در تفکر و جهان بینی کمونیسم بعد از لنین بوده است.
البته در مورد نقش و مضمون و تاثیرات سیاستهای منصور حکمت اساسا بعد از مرگش ما شاهد اظهار نظر مدافعینش هستیم. در عین حال مخالفین سیاسیش کمتر نوشته و گفته ای را بیان کرده اند که قابل توجه و جدی باشد. اما جایگاه منصور حکمت و تاثیرات سیاست و متد و تئوریهایی که مکتوب کرده است به همین حد خلاصه نخواهد شد. واقعیت این است که دو عامل مهم هنوز اجازه نمیدهند که جامعه قامت بلند منصور حکمت را ببیند.
اول اینکه منصور حکمت ناچار شد که به زبان فارسی بنویسد و سخن بگوید و زبان فارسی هم به نسبت یک زبان زنده و بین المللی مانند انگلیسی زبانی محلی و محدود محسوب میشود. این محدودیت زبان فارسی عملا شامل محدود بودن دامنه تاثیرات نظرات منصور حکمت هم شده است. دوم اینکه جایگاه و تاثیرات نظرات منصور حکمت علیرغم میل ما در دنیای واقعی هنوز در حد نظریه به آن نگریسته میشود. برای آن بخش از جامعه هم که این نظرات را مطلع میشود یک نظریه در کنار نظریات دیگر است. اما برای ما کمونیستهای کارگری این امر روشن است که جامعه هنگامی قامت بلند منصور حکمت را میتواند ببیند که در گوشه ای از این جهان این نظریات پراتیک شود و جامعه ای بر آن اساس سازمان پیدا کند. آن هنگام دیگر تنها نظریه ای در میان دیگر نظریات نیست٬ بلکه دکترین وعلمی برای رهایی انسان از نابرابریهای جامعه سرمایه داری است.
با این حال تاثیرات منصور حکمت در میان همین محدودیتهای موجود هم تنها در حد یک نظریه نبوده و نیست. اجازه بدهید برای صحت و سقم این حکم مواردی را اینجا بررسی کنیم.
اولین نکته ای که فراتر از یک نظریه در زندگی خود منصور حکمت مهم بود و تحول جدی ای در چپ ایران هم ایجاد کرد نقد انواع نظریات حزب سازی و یا بهتر بگویم حزب نساختن در تاریخ چپ ایران بود. در این عرصه تاثیرات منصور حکمت تنها به نقد نظراتی و تثبیت نظریات دیگری محدود نشد٬ بلکه عملا با درست کردن حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری ایران خط بطلانی بر تمام تئوریهای معوج قبل از خود در این زمینه کشید.
یک موضوع مهم دیگر که از نظر راست جامعه لازم و ضروری و از نظر چپ غیر کارگری و غیر اجتماعی هم هیچ وقت مهم تلقی نشده بود٬ مخالت با مجازات اعدام و قوانین قصاص است. مخالفت با مجازات اعدام در جهان قدمت طولانی ای دارد اما در ایران برای همه جریانات سیاسی و حکومتها و جنبشهای اجتماعی چپ و راست نا مانوس و غیر ضروری بوده است. ظاهرا اجرای مجازات اعدام در فرهنگ سیاسی ایران امری ضروری و قابل قبول و غیر قابل شک و تردید تلقی شده است.
اولین بار که منصور حکمت این مطالبه مهم و انسانی را در دفاع از حق حیات انسان به عنوان یکی از مطالبات برنامه ای کمونیستها طرح کرد و در اولین کنگره حزب کمونیست کارگری ایران در اوایل دهه نود میلادی به تصویب رسید٬ راست جامعه که جای خود دارد اما برای چپ و جریاناتی که خود را سوسیالیست و کمونیست میدانستند غیر عادی به نظر میرسید. چنانچه از جانب بخشی از این چپ ما مدال لیبرال دریافت کردیم و بخشی هم سرش را پایین انداخت و اهمیتی برای آن قایل نبود.
اما این مطالبه اکنون چنان ابعادی پیدا کرده است که بجز جمهوری اسلامی٬ حتی مرتجعترین جریانات اسلامی و ناسیونالیستی هم جرات نمیکنند از مجازات اعدام دفاع کنند. نه تنها این بلکه همه جریانات سیاسی حتی قاتلین دیروز و ژورنالیستهای امروز دوم خردادی هم, چنان وانمود میکنند که با مجازات اعدام توافق ندارند.
در این راستا میتوان به موارد دیگری که منصور حکمت مبتکر طرح و تثبیت آنها در جامعه ایران بوده است و ابعادی اجتماعی پیدا کرده است و اکنون ظاهرا به موضوع قابل قبولی برای همه تبدیل شده است هم اشاره کرد. برای مثال دفاع از حقوق کودک٬ که سابقه و تاریخی در جنبشهای سیاسی ایران نداشته است. دفاع تمام و کمال از حقوق برابر زن و مرد٬ سکولاریسم٬ آزادی همه زندانیان سیاسی٬ جدایی مذهب از دولت٬ آزادی تحزب و تشکل برای همه٬ حقوق شهروندی و آزادی بی قید و شرط برای همه و نه تنها برای "خلق" و...همه این موارد که میتوان لیست را بسیار بیشتر هم کرد تحولاتی هستند که در تفکر حاکم بر جریانات سیاسی راست و چپ ایران بوجود آمده است. اینها دیگر تنها نظریه صرف نیستند بلکه تحولاتی در ابعاد اجتماعی هستند که فرهنگ حاکم بر اپوزیسیون جمهوری اسلامی سالها طول کشید که آنرا بپذیرد.
همینجا باید تاکید کنم متاسفانه بخشی از مدافعین محدودنگر منصور حکمت به دلیل آغشتگی به همان چپ سنتی و غیر اجتماعی تلاش میکنند او را نه یک مارکسیست و صاحب نظر در عرصه تئوریک٬ علمی و سیاسی و یا یک فعال و رهبر سیاسی مارکسیست برای رهایی کل جامعه٬ بلکه "یک پیغمبر کارگری" معرفی میکنند. این نوع برخورد تقدس گرایانه و غیر سیاسی و غیر اجتماعی به منصور حکمت اولین ضررش این است که منصور حکمت را متعلق به یک گروه٬ یک قشر و در بهترین حالت یک صنف در جامعه معرفی میکند. در حالیکه منصور حکمت متعلق به کمپی است که برای رهای بشر از نابرابریهای موجود تلاش میکند. منصور حکمت همانقدر پرچمدار رهایی طبقه کارگر است که مدافع پیگیر حق حیات و خواهان لغو مجازات اعدام است. منصور حکمت همانقدر مدافع مارکسیسم پویا و پراتیک است که مدافع حقوق کودک و رهای مردم از ستم ملی و جنسی و نژادی است و منصور حکمت همه این مورد را عین سیاست کمونیستی کارگری معرفی میکند....
این تقدس گرایی و استفاده اپورتونیستی از اعتبار این انسان بزرگ به جایی رسیده است که حتی کسانی اسم حزبشان را حکمتیست گذاشته اند. غیر اجتماعی بودن و غیر سیاسی بودن این جریانات هنگامی قباحتش آشکار میشود که کس دیگری اسم حزبش را "حزب مارکسیست" بگذارد. این دومی چقدر غیر منطقی و دور از ذهن به نظر میرسد٬ انتخاب اسم حکمتیست هم به همان اندازه با منطق و عقل سلیم برای ساختن یک حزب سیاسی سر جنگ دارد. در بهترین حالت حتی اگر چنین جریانی ماندگار باشد جریانی ایدئولوژیک و غیر سیاسی و غیر اجتماعی خواهد بود.
این تقدس گرایی البته بخشا آگاهانه و فرصت طلبانه است٬ زیرا میخواهند از اعتبار این انسان بزرگ سو استفاده کنند و بخشا هم نا آگاهانه و از روی ایدئولوژی گرایی و غیر سیاسی بودن آنها اتخاذ میشود. در هر دو حالت دود اعمال نابخردانه این دوستان نادان به چشم کسی میرود که خودش در قید حیات نیست که از خودش دفاع کند و نقشی هم در تدوین این افکار و ایدئولوژی غیر منطقی و غیر منصفانه ندارد.
برای گرامیداشت یاد این انسان بزرگ دوستان و مدافعین سیاستهای منصور حکمت ضمن تلاش برای رسیدن به اهدافی که این انسان بزرگ برای رهایی انسان از هر نوع نابرابری و تبعیضی تدوین کرده است باید تلاش کنند که ضمن منصف بودن٬ نتایج اعمالشان به پای خودشان نوشته شود نه منصور حکمت.
اگر صداقتی و انصافی هنوز باشد این روش به نفع همه و به نفع اعتبار سیاستهای منصور حکمت هم هست. این توصیه ای فردی است طبعا کسی که آنرا رعایت کند انصاف و اعتماد به نفس سیاسی خود را نشان داده است.
در این دوره گرامی داشت یاد منصور حکمت شاید یکی اش همین تاکیدات باشد. اما بهترین گرامی داشت برای منصور حکمت اجتماعی کردن و معتبر کردن آرزوهایی است که بشریت آگاه برای رهایی خود به آن چنگ میزند. دفاع از حق حیات انسان و مخالفت با اعدام و سنگسار در این دوره برای ما یکی از این آرزوهای بشر است که با افتخار میتوانیم اعلام کنیم بیش از همیشه آنرا جهانی کرده ایم و در ایران هم مدافعین زیادی پیدا کرده و جنبشی حول آن شکل گرفته است.
محمد آسنگران
July ۱۴, ۲۰۱۰
+++++++++++++++++++
برچسپ ها: محمد آسنگران
خارج از اینکه با نظرات منصور حکمت موافق یا مخالف باشیم همین واقعیت که صف طویلی از کسانیکه خود را چپ٬ کمونیست و یا مارکسیست میدانند لاقل در دو کشور ایران و عراق از دو دهه گذشته تا کنون بیش از هر کسی در مورد تئوریها٬ سیاستها و دکترین منصور حکمت قلم زده اند٬ این واقعیت را نشان میدهد که منصور حکمت منشا تحولاتی در تفکر و جهان بینی کمونیسم بعد از لنین بوده است.
البته در مورد نقش و مضمون و تاثیرات سیاستهای منصور حکمت اساسا بعد از مرگش ما شاهد اظهار نظر مدافعینش هستیم. در عین حال مخالفین سیاسیش کمتر نوشته و گفته ای را بیان کرده اند که قابل توجه و جدی باشد. اما جایگاه منصور حکمت و تاثیرات سیاست و متد و تئوریهایی که مکتوب کرده است به همین حد خلاصه نخواهد شد. واقعیت این است که دو عامل مهم هنوز اجازه نمیدهند که جامعه قامت بلند منصور حکمت را ببیند.
اول اینکه منصور حکمت ناچار شد که به زبان فارسی بنویسد و سخن بگوید و زبان فارسی هم به نسبت یک زبان زنده و بین المللی مانند انگلیسی زبانی محلی و محدود محسوب میشود. این محدودیت زبان فارسی عملا شامل محدود بودن دامنه تاثیرات نظرات منصور حکمت هم شده است. دوم اینکه جایگاه و تاثیرات نظرات منصور حکمت علیرغم میل ما در دنیای واقعی هنوز در حد نظریه به آن نگریسته میشود. برای آن بخش از جامعه هم که این نظرات را مطلع میشود یک نظریه در کنار نظریات دیگر است. اما برای ما کمونیستهای کارگری این امر روشن است که جامعه هنگامی قامت بلند منصور حکمت را میتواند ببیند که در گوشه ای از این جهان این نظریات پراتیک شود و جامعه ای بر آن اساس سازمان پیدا کند. آن هنگام دیگر تنها نظریه ای در میان دیگر نظریات نیست٬ بلکه دکترین وعلمی برای رهایی انسان از نابرابریهای جامعه سرمایه داری است.
با این حال تاثیرات منصور حکمت در میان همین محدودیتهای موجود هم تنها در حد یک نظریه نبوده و نیست. اجازه بدهید برای صحت و سقم این حکم مواردی را اینجا بررسی کنیم.
اولین نکته ای که فراتر از یک نظریه در زندگی خود منصور حکمت مهم بود و تحول جدی ای در چپ ایران هم ایجاد کرد نقد انواع نظریات حزب سازی و یا بهتر بگویم حزب نساختن در تاریخ چپ ایران بود. در این عرصه تاثیرات منصور حکمت تنها به نقد نظراتی و تثبیت نظریات دیگری محدود نشد٬ بلکه عملا با درست کردن حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری ایران خط بطلانی بر تمام تئوریهای معوج قبل از خود در این زمینه کشید.
یک موضوع مهم دیگر که از نظر راست جامعه لازم و ضروری و از نظر چپ غیر کارگری و غیر اجتماعی هم هیچ وقت مهم تلقی نشده بود٬ مخالت با مجازات اعدام و قوانین قصاص است. مخالفت با مجازات اعدام در جهان قدمت طولانی ای دارد اما در ایران برای همه جریانات سیاسی و حکومتها و جنبشهای اجتماعی چپ و راست نا مانوس و غیر ضروری بوده است. ظاهرا اجرای مجازات اعدام در فرهنگ سیاسی ایران امری ضروری و قابل قبول و غیر قابل شک و تردید تلقی شده است.
اولین بار که منصور حکمت این مطالبه مهم و انسانی را در دفاع از حق حیات انسان به عنوان یکی از مطالبات برنامه ای کمونیستها طرح کرد و در اولین کنگره حزب کمونیست کارگری ایران در اوایل دهه نود میلادی به تصویب رسید٬ راست جامعه که جای خود دارد اما برای چپ و جریاناتی که خود را سوسیالیست و کمونیست میدانستند غیر عادی به نظر میرسید. چنانچه از جانب بخشی از این چپ ما مدال لیبرال دریافت کردیم و بخشی هم سرش را پایین انداخت و اهمیتی برای آن قایل نبود.
اما این مطالبه اکنون چنان ابعادی پیدا کرده است که بجز جمهوری اسلامی٬ حتی مرتجعترین جریانات اسلامی و ناسیونالیستی هم جرات نمیکنند از مجازات اعدام دفاع کنند. نه تنها این بلکه همه جریانات سیاسی حتی قاتلین دیروز و ژورنالیستهای امروز دوم خردادی هم, چنان وانمود میکنند که با مجازات اعدام توافق ندارند.
در این راستا میتوان به موارد دیگری که منصور حکمت مبتکر طرح و تثبیت آنها در جامعه ایران بوده است و ابعادی اجتماعی پیدا کرده است و اکنون ظاهرا به موضوع قابل قبولی برای همه تبدیل شده است هم اشاره کرد. برای مثال دفاع از حقوق کودک٬ که سابقه و تاریخی در جنبشهای سیاسی ایران نداشته است. دفاع تمام و کمال از حقوق برابر زن و مرد٬ سکولاریسم٬ آزادی همه زندانیان سیاسی٬ جدایی مذهب از دولت٬ آزادی تحزب و تشکل برای همه٬ حقوق شهروندی و آزادی بی قید و شرط برای همه و نه تنها برای "خلق" و...همه این موارد که میتوان لیست را بسیار بیشتر هم کرد تحولاتی هستند که در تفکر حاکم بر جریانات سیاسی راست و چپ ایران بوجود آمده است. اینها دیگر تنها نظریه صرف نیستند بلکه تحولاتی در ابعاد اجتماعی هستند که فرهنگ حاکم بر اپوزیسیون جمهوری اسلامی سالها طول کشید که آنرا بپذیرد.
همینجا باید تاکید کنم متاسفانه بخشی از مدافعین محدودنگر منصور حکمت به دلیل آغشتگی به همان چپ سنتی و غیر اجتماعی تلاش میکنند او را نه یک مارکسیست و صاحب نظر در عرصه تئوریک٬ علمی و سیاسی و یا یک فعال و رهبر سیاسی مارکسیست برای رهایی کل جامعه٬ بلکه "یک پیغمبر کارگری" معرفی میکنند. این نوع برخورد تقدس گرایانه و غیر سیاسی و غیر اجتماعی به منصور حکمت اولین ضررش این است که منصور حکمت را متعلق به یک گروه٬ یک قشر و در بهترین حالت یک صنف در جامعه معرفی میکند. در حالیکه منصور حکمت متعلق به کمپی است که برای رهای بشر از نابرابریهای موجود تلاش میکند. منصور حکمت همانقدر پرچمدار رهایی طبقه کارگر است که مدافع پیگیر حق حیات و خواهان لغو مجازات اعدام است. منصور حکمت همانقدر مدافع مارکسیسم پویا و پراتیک است که مدافع حقوق کودک و رهای مردم از ستم ملی و جنسی و نژادی است و منصور حکمت همه این مورد را عین سیاست کمونیستی کارگری معرفی میکند....
این تقدس گرایی و استفاده اپورتونیستی از اعتبار این انسان بزرگ به جایی رسیده است که حتی کسانی اسم حزبشان را حکمتیست گذاشته اند. غیر اجتماعی بودن و غیر سیاسی بودن این جریانات هنگامی قباحتش آشکار میشود که کس دیگری اسم حزبش را "حزب مارکسیست" بگذارد. این دومی چقدر غیر منطقی و دور از ذهن به نظر میرسد٬ انتخاب اسم حکمتیست هم به همان اندازه با منطق و عقل سلیم برای ساختن یک حزب سیاسی سر جنگ دارد. در بهترین حالت حتی اگر چنین جریانی ماندگار باشد جریانی ایدئولوژیک و غیر سیاسی و غیر اجتماعی خواهد بود.
این تقدس گرایی البته بخشا آگاهانه و فرصت طلبانه است٬ زیرا میخواهند از اعتبار این انسان بزرگ سو استفاده کنند و بخشا هم نا آگاهانه و از روی ایدئولوژی گرایی و غیر سیاسی بودن آنها اتخاذ میشود. در هر دو حالت دود اعمال نابخردانه این دوستان نادان به چشم کسی میرود که خودش در قید حیات نیست که از خودش دفاع کند و نقشی هم در تدوین این افکار و ایدئولوژی غیر منطقی و غیر منصفانه ندارد.
برای گرامیداشت یاد این انسان بزرگ دوستان و مدافعین سیاستهای منصور حکمت ضمن تلاش برای رسیدن به اهدافی که این انسان بزرگ برای رهایی انسان از هر نوع نابرابری و تبعیضی تدوین کرده است باید تلاش کنند که ضمن منصف بودن٬ نتایج اعمالشان به پای خودشان نوشته شود نه منصور حکمت.
اگر صداقتی و انصافی هنوز باشد این روش به نفع همه و به نفع اعتبار سیاستهای منصور حکمت هم هست. این توصیه ای فردی است طبعا کسی که آنرا رعایت کند انصاف و اعتماد به نفس سیاسی خود را نشان داده است.
در این دوره گرامی داشت یاد منصور حکمت شاید یکی اش همین تاکیدات باشد. اما بهترین گرامی داشت برای منصور حکمت اجتماعی کردن و معتبر کردن آرزوهایی است که بشریت آگاه برای رهایی خود به آن چنگ میزند. دفاع از حق حیات انسان و مخالفت با اعدام و سنگسار در این دوره برای ما یکی از این آرزوهای بشر است که با افتخار میتوانیم اعلام کنیم بیش از همیشه آنرا جهانی کرده ایم و در ایران هم مدافعین زیادی پیدا کرده و جنبشی حول آن شکل گرفته است.
محمد آسنگران
July ۱۴, ۲۰۱۰
+++++++++++++++++++
برچسپ ها: محمد آسنگران






















