| 0 نظر | کد مطلب:001202 | نسخه قابل چاپ
Share

دوباره سیل خواهد آمد!






     در اولین ماه  بعد از قیام بود که مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت چنین گفت:
 " ما باران میخواستیم ولی سیل آمد".
     
     مهدی بازرگان با این جمله، همه نیت و ماهیت جریانی که آنرا نمایدگی میکرد رابه زبان آورد. ولی همین"باران " که منظور اصلاحات جزئی در سلطنت ظالمانه شاه بود توسط توده های ستمکش و استثمار شده  به "سیل" تبدیل شد و ایشان وقتیکه چشم باز کرد خود و یارانش را به اعتبار همین سیل درقدرت دید. سیلی که حاصل  سالها مبارزه بی قفه مردمی بود که سرانجام به خیابانها آمده بودند تا خشم خود رابر علیه نظام حاکم فریاد بزنند. و با سر دادن شعار " مرگ بر شاه"، و ... خواب را از چشم دیکتاتور بربایند و اشک بر چشمانش روان سازند.
آن روزها را بیاد آوریم:
.....شاپور بختیار نخست وزیر، احمد میرفندرسکی وزیر امور خارجه، ارتشبد جعفر شفقت وزیر جنگ، سپهبد ناصر مقدم معاون نخست وزیر و رئیس ساواک، سپهبد عبدالعلی بدره ای فرمانده نیروی زمینی، سپهبد امیر حسین ربیعی فرمانده نیروی هوائی، دریاسالار کمال حبیب اللهی فرمانده نیروی دریائی، سپهبد احمد علی محققی فرمانده ژاندارمری کشور، سپهبد مهدی رحیمی رئیس شهربانی کشور و فرماندار نظامی تهران، سپهبد علی محمد خواجه نوری رئیس اداره سوم ستاد بزرگ، سرلشگر پرویز امینی افشار رئیس اداره دوم ستاد، همه و همه کارگزاران سلطنت در آن واپسین روزهای حیات این رژیم ضد مردمی در کنار ارتشبد قره باغی جمع میشوند تا شاید روزنه ای برای بازگشت اوضاع و حفظ سلطنت "ولی نعمت" خود بیابند ...اختلافات اساسی در استراتژی مناسب در برابر خیزش مردمی میان دکتر شاپور بختیار و ارتشبد عباس قره باغی در میان است... خیابانها همگی صحنه جنگ و گریزند. زنان و مردان، سنگفرش های خیابانها را برای رسیدن به پیروزی می کوبند... هزاران نفر به مناسبت « ۱۹بهمن» سالروز « سیاهکل» در دانشگاه تهران گرد هم آمده اند....که خبر درگیری همافران و گارد  به آنها می رسد. جهت حرکت به سمت فرح آباد تعیین می شود. راهپیمایان تا نیمه راه رفته اند که خبر داغ در میان انبوه جمعیت ولوله می افکند که در پادگان « فرح آباد» هنگامه ای برپاست... در این هنگام بلندگوی تظاهرات از کلیه چریکها و رفقائی که آمادگی دارند میخواهد که عازم میدان نبرد شوند! گروه گروه از صف راهپیمایی جدا شده و با موتور سیکلت  و هر وسیله دیگری خود را به محل می رسانند.... همافران با نیروهای گارد شاهنشاهی همچنان در حال جنگند... بیست و یکم بهمن ماه، زن و مرد، دوشادوش یکدیگر به قیام برخاسته اند اوج یک حرکت تاریخی ، مسلح شدن مردم و جنگ تن به تن با نیروی گارد است... تا ظهر روز شنبه ۲۱ بهمن ماه درگیری از خیابان های اطراف مرکز آموزش هوایی به تمام شهر سرایت کرد و از ساعت یک بعد از ظهر حمله به کلانتری ها و تاسیسات نظامی در داخل شهر شروع شد... گفته میشود که نبردهای خیابانی این روز حدود ۱۷۵ کشته و ۶۶۳ مجروح بر جای گذارده است که البته تعداد آسیب دیدگان و کشته ها در این روز قریب به یقین آماری بیش از این است... نیویورک تایمزدر ۱۲ فوریه ۱۹۷۹ گزارش می دهد که " برای نخستین بار از آغاز این بحران سیاسی که یک سال پیش بودهزاران شهروند مسلح شده اند و در بیشتر شهرها سربازان به تظاهر کنندگان پیوسته اند" ....سربازان پادگان های همدان، کرمانشاه و شهرهای دیگر پنهانی به مردم اسلحه می دهند.... یرواند آبراهامیان در صفحه ۶۴۵  کتاب خود به نام "ایران بین دو انقلاب " در باره سر پیچی سربازان از فرماندهان خود چنین می نویسد:
" افسران به هیچ روی نمی توانستند به سربازان اعتماد نمایند و ناچار بودند بیشر خودشان به تظاهر کنندگان تیراندازی کنند" ... حالا مردم مسلح پابه پای همافران رودر روی نظام سلطنتی و نیروهای گارد ایستاده اند...آمبولانس ها آژیرکشان از این سو به آن سو در کار انتقال مجروحین این روز پرماجرایند... همافران انقلابی موفق به از کار انداختن چند تانک مهاجم شده اند...در تهران اکثر کلانتری ها، چند پاسگاه ژاندارمری و قرارگاه پلیس و ارتش به تصرف مردم مسلح و همافران درآمده و مردم مسلسل های سنگینی که در حمله به مراکز سرکوب به دستشان افتاده را در سنگر های خیابانی نصب کرده اند....مردم مسلح با تانکها درگیرند...مقاومت جانانه است...نیروهای گارد شاهنشاهی توسط مردم مسلح شده عقب رانده می شوند. به گزارش روزنامه فرانسوی  لوموند به تاریخ ۱۲ فوریه ۱۹۷۹ " مناطق اطراف میدان ژاله به « کمون پاریس» دیگری تبدیل شده است".  صبح روز بعد یعنی ۲۲ بهمن همافران انقلابی ، کامیونهای پر از سلاح را به دانشگاه تهران می برند و صدها داوطلب مشتاق را مسلح می کنند. آن روز با انجام عملیات پیروزمندانه به ۹ مرکز پلیس و مهمترین کارخانه اسلحه سازی شهر، سپری میشود. .. در پایان روز شهر پر از سلاح شده بود...تا آنجا که  یرواند آبراهامیان در صفحه ۶۵۲همان کتاب فوق الذکر می نویسد:" به هزاران تن از مردم، از کودک ده ساله تا پیرمرد هفتاد ساله اسلحه داده بودند". در جریان قیام ستاد ژاندارمری سقوط میکند...در خیابانها جوانان با صورتهای سیاه کرده با مسلسل در تکاپویند... در شرایطی که خمینی ادعای رهبری می کند خبرگزاری فرانسه خیر میدهد " رشته کار از دست خمینی خارج شده! بدون شک، سنگرهایی که اکنون در خیابان های تهران افراشته شده کار " کماندوهای کمونیستی است که در خارج از کشور تعلیم دیده اند!"...نبردهای خیابانی، سنگر به سنگر و رو در رو پایان ندارد...کلانتری های چند منطقه و کلانتری نارمک سقوط کرده و چند کلانتری دیگر نیز تخلیه شده اند. تیپ زرهی قزوین که برای تقویت نیروی دفاعی حکومت نظامی به تهران وارد شده است، در خیابان سپه مورد هجوم مردم قرار میگیرد...خبرگزاری رویتر در۱۲ فوریه ۱۹۷۹ در توصیف آن شرایط گزارش می دهد که "برای نخستین بار در این روز بین گروههای رقیب و ارتش ۵۰۰ هزار نفری ایران جنگ درگرفته است." رادیو مسکو " تیراندازی در فرح آباد باعث شد تمام ساکنان تهران به پا خیزند"...با سقوط ستاد ژاندارمری در میدان ۲۴ اسفند (انقلاب) و وارد شدن همافران نیروی هوایی، و مردم مسلح به مراکز تسلیحات ارتش، کارخانجات و مخازن اسلحه مقدار قابل توجهی سلاح به دست مردم می افتد... درهای آهنین زندان قصر توسط نیروهای مسلح گشوده شده و زندانیان آزاد میشوند....مردم پایکوبان قیام بهمن را جشن می گیرند و مجسمه های شاه، یک به یک پائین کشیده می شود تا نابودی  خودکامه و رژیم دیکتاتوری  نوید داده شود...

حال ۳۰ سال پس از آن روزهای فراموش نشدنی و در شرایطی که جمهوری اسلامی همه دستاوردهای آن قیام را در هم شکسته باز این احتمال جاری شدن سیل است که این رژیم خودکامه رابه  وحشت انداخته است. کسانی امروز از جاری شدن سیل به وحشت افتاده اند که در همان روزهای بعد از قیام ، قبل از اینکه سیل بنیان کن تمام ریشه و هستی استثمار را برکند آنرا سد کرده و باران تغییر رژیم سیاسی را جایگزین سیل کردند. ولی مردم نیز در طی این سی سال ، با تجربه فهمیدند که تا وقتی که جمهوری اسلامی بر سر کار است تا وقتیکه خامنه ای در قدرت است، تا وقتیکه خاتمی برای جلوگیری از سیل توطئه می کند، تا وقتیکه تمام سردمداران جمهوری اسلامی و مرتجعین دیگری چون موسوی و کروبی و تمام خیانتکاران و ستمگران در قدرتند، هیچ اصلاح جدی در جهت مناقع مردم رخ نخواهد داد یعنی هرگز قطره ای "باران" نخواهد بارید. تا وقتیکه این جمهوری اسلامی است که سلطه دارد رژیمی که ظلم و ستم ذات اوست هرگز "باران" نخواهد بارید.  تا وقتیکه سگانی بنام پاسدار و بسیجی بر جان مردم حاکم اند، هرگز "باران" نخواهد بارید. تا وقتیکه این سرزمین به زنجیر کشیده، به فقر و زجر کشیده، به ذلت و فحشا کشیده، جمهوری اسلامی را در آسمان حکومت خود دارد هرگز "باران" نخواهد بارید...

     ولی سیل خواهد آمد، این حکم تاریخ است، راه گریزی از آن نیست، و اگر بیاید....

آن روز روز جشن مردم ماست .به امید آن روز.


عبداله باوی
۱۴ جولای ۲۰۱۰
 
برچسپ ها: عبداله باوی

Del.icio.us :: Technorati :: Furl :: Digg :: Blinklist :: Google :: Reddit :: Netvouz :: Add to Plak.ir :: donbaleh :: Add to Balatarin :: Send to Frinds by Y! Messenger :: Add to facebook :: Reddit :: Azadegi