هدف ما از تبلیغ و ترویج, دوگانه است. هم می خواهیم با یک کار درازمدت, بخش های مختلف مردم را با نظرات و اصول علمی و سیاست های انقلابی آشنا کنیم و در درجه اول, از میان آنان پیشروانی را به مبارزه متشکل انقلابی جذب کنیم. هم می خواهیم به طور عمومی, و در هر مقطع مشخص, فضای سیاسی مورد نظر خود را بیافرینیم. یعنی می خواهیم در مورد مسائل جاری سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بر افکار عمومی تاثیر بگذاریم و جهت معینی به آن بدهیم. برای این که تبلیغ و ترویج را درست انجام دهیم باید بخشى یا بخشهایى از مردم که با آنان صحبت مى کنیم یا عمدتا مخاطب ما آنان هستند را بشناسیم. این هم در کار شفاهى مطرح است و هم کتبى. این شناخت در نوع اقدامات تبلیغی و ترویجی ما هم تاثیر می گذارد. از طرف دیگر, شناخت مخاطبان به معنى شناختن مردمى هم هست که به طور مستقیم و فورى مخاطب ما هستند. یعنى در کار تبلیغ و ترویج, ما هم مخاطب عام داریم و هم خاص. براى اینکه ارتباط متقابل میان ما و توده ها به خوبی برقرار شود باید تجارب خاصى که مخاطب مان از سر گذرانده اند, یا می گذرانند, را هم بشناسیم.
زمانی که کار تبلیغ و ترویج را به شکل شفاهی انجام می دهیم, مثلا نظرات خود را در یک جمع کارگری, دانشجویی, یا در بین زنان, مطرح می کنیم باید در حد امکان از گرایش ها و حال و هوای مخاطبان مان با خبر باشیم. به علاوه در جریان بحث و سوال و جواب ها هم باید سعی کنیم این شناخت را بالا ببریم. یعنى باید آنان را زیر نظر داشته باشیم و از ذهنیت شان سر در بیاوریم!
البته شناخت از مخاطبان را می توان از طریق غیر مستقیم یعنى بررسی کردن تجارب کار تبلیغی و ترویجی رفقای خودمان یا سایر فعالان جنبش و دقیق شدن در مورد تاثیرات و نتایج مثبت و منفی هر تجربه هم به دست آورد. یک راه دیگر شناخت از حال و هوای مردم, توجه به آثار هنرى و فرهنگى است, چه آن ها که از دل مردم برخاسته و مورد علاقه آنان است (مثلا ترانه های زیرزمینی و اعتراضی این روزها یا رمان ها و داستان های کوتاه و فیلم های خوب), چه آن هایی که عقاید و گرایش های نادرست سیاسی و اجتماعی و خرافی را بازتاب می دهد (مثلا سریال های مبتذل و مسموم ایرانی و خارجی). اهمیت شناختن مخاطبان این است که تنها از این راه می توانیم شکل صحیح و موثر طرح مسائل مورد نظر خود را برای مردم و متصل با تجربه زندگی خودشان پیدا کنیم. تنها از این راه مى توانیم مخاطبان خود را درگیر حرف هاى مان بکنیم و از ابتدا تا پایان آنان را با بحث خود همراه کنیم. بگذارید یک مثال عجیب و غریب بزنیم. همین دیکتاتور مرتجع دروغگوی خودمان یعنی احمدی نژاد را در نظر بگیرید. به سخنرانی های او در جمع توده های طرفدار و وابسته به رژیم اسلامی دقت کنید. او دقیقا گرایش ها و افکار و حال و هوا (و البته نیازهای روحی و ایدئولوژیک) این جمع عقب مانده و خرافاتی و سنتی را می شناسد. او دقیقا می داند که این جماعت در چه روزهایی نیاز به تقویت روحی دارد, و در چه روزهایی مستعد عربده کشی و خالی کردن خشم ارتجاعی است. ممکنست ما به حرف های بی ارزش و مسخره و دروغ احمدی نژاد بخندیم ولی آن حرف ها کاملا با ذهنیت (و عمل) آن مخاطب جفت و جور می شود.
از اینجا می رسیم به یک نکته مهم دیگر: نمی توان انتظار داشت که فعالیت تبلیغی و ترویجی ما به روی همه افراد جامعه تاثیری فراگیر و یکسان داشته باشد. این درست است که در هر مقطع, سئوالات مهمى در برابر کل جامعه قرار می گیرد, ولى انعکاس این سوالات در ذهن بخش هاى مختلف مردم یکسان نیست. اولا به این خاطر که آنان به گروه ها، طبقات و قشرهاى اجتماعى متفاوتى تعلق دارند. ثانیا به خاطر اینکه افراد هر جامعه (حتی اگر متعلق به یک قشر یا طبقه باشند) تجارب اجتماعی و سیاسی گوناگونى دارند.
اگر از اهمیت شناختن مخاطبان می گوییم، پیش از هر چیز برای آن است که می خواهیم یک مضمون معین را با آنان در میان بگذاریم, به آنان منتقل کنیم, یا در موردش بحث و مجادله و مبارزه متقابلی را دامن بزنیم. اما شناخت از مخاطبان در اینکه چه سبکی برای تبلیغ و ترویج انتخاب کنیم, کاملا موثر است. سبک هر چند نسبت به مضمون, درجه دوم است اما نباید آن را دست کم گرفت. توجه به سبک, یعنی توجه به شکل هایى که در بین مخاطبان ما رواج دارد و محبوب است. مردم برخى چیزها که مربوط به سبک مىشود را دوست دارند یا مى طلبند. آنان دوست دارند که بحث ها, منظم ارائه شود بدون اینکه زیاده از حد منظم باشد. مردمی که پای صحبت یک طرفدار کمونیسم و یک مبارز انقلابی می نشینند, توقع دارند که او منسجم حرف بزند. البته نه آنقدر منسجم و منظم که هیچ جایى براى حرف های جدید یا متفاوت, یا ابراز مخالفت, باقى نگذارد. مردم احساس خفقان را دوست ندارند. دوست ندارند تصویر یک پدرسالار یا یک «برادر بزرگ» که همه چیز را کنترل مى کند و با مخاطبانش به تبادل نظر واقعى نمى پردازد, در ذهنشان زنده شود. مردم از ماشینى که اتوماتیک به همه چیز پاسخ مى دهد خوششان نمىآید. در عین حال که خواهان یک بحث سازمان یافته و منسجم هستند.
مردم به سبک تبلیغ و ترویج توجه می کنند. آنان دوست دارند که بحث ها، ظرافت داشته باشد. البته استفاده از لحن و کلمات عجیب و غریب و اداهای مصنوعى و بی محتوا هم خوششان نمى آید. اگر سبک با مضمون در تضاد قرار بگیرد هم چندان راضى نمی شوند. سبک مناسب نه فقط کمک مىکند که مردم چیزها را بهتر بفهمند بلکه یک جنبه زیبایى شناسانه و فرهنگی هم دارد. هنگام صحبت در یک جلسه سیاسی یا حتی در یک مراسم عمومی مثل هشت مارس (روز جهانی زن) یا اول ماه مه (روز جهانی کارگر)، باید به این جنبه فرهنگى و زیبایى شناسانه توجه کنیم. درست است که درجه دوم است, اما بی اهمیت نیست. در تبلیغ و ترویج کتبی هم باید به یک سبک مناسب و گیرا برسیم, البته در اینجا هم سبک جای مضمون را نمی گیرد. ولى سبک باید با مضمون خوانایی داشته باشد و به آن خدمت کند.
اساسى ترین کار اینست که ما بدون اینکه از مردم دنباله روى کنیم، چگونگى نگاه کردن آنان به مسائل اساسى را در نظر بگیریم و بحث خود را بر این پایه ارائه دهیم. براى ارتباط برقرار کردن با مردم باید از سبک ها و شکل هایى استفاده کنیم که براى آنان بیگانه و غیر قابل فهم نباشد بلکه توجه شان را به خوبى جلب کند و ذهن شان را تحریک کند. البته همین جا این را اضافه کنیم که برخی اوقات, استفاده از شکل ها و سبک های جدید و غیر سنتی می تواند به تحریک افکار و برانگیختن بحث عمومی, کمک کند. حتی برخی اوقات, پرهیز از شکل های همیشگی ارائه بحث (مقدمه چینی ــ بدنه اصلی بحث ـ نتیجه گیری), می تواند زمینه بهتری برای مباحثه و گفت و گوی حاضران در جلسه فراهم کند. نکته اینست که در تبلیغ و ترویج باید از جاهاى مختلف آغاز کنیم و از زوایاى مختلف وارد مسائل شویم, اما در هر صورت باید بتوانیم مخاطب را به یک نقطه اساسى, به محورهای اساسی بحث, بکشانیم.
در هر صورت, این یک راهکار موثر و امتحان شده است که: با مخاطبان مختلف باید به زبان هاى مختلف حرف زد. باید از زبان و سبکى استفاده کرد که براى مخاطبان قابل فهم باشد. چیزى را که به هنگام صحبت برای این یا آن مخاطب نباید تغییر بدهیم, مضمون و محتواى بحث است.
وقتى می گوییم که باید از سئوالات موجود در ذهن توده ها باخبر باشیم معنایش این نیست که تک تک آن سئوالات را باید بدانیم. منظور سوال ها و گره های اصلی ذهنی در هر مقطع, و در هر جمعی است که مخاطب ماست. البته این طور نیست که خود ما بدون دورنما, چارچوب یا دستور کاری که از قبل تعیین کرده ایم وارد جلسه شویم و تازه آنجا ارزیابی کنیم که گره های ذهنی مردم چیست. قبل از هر جلسه مشخص، نباید به دنبال این باشیم که شجره نامه حاضران در جلسه دستمان باشد یا بدانیم که کدام برنامه ها و سریال هاى تلویزیونى را تماشا مى کنند یا چه ورزشى را دوست دارند. اما باید آنچه که به موضوعات و سئوالات اساسى مورد نظر خودمان مربوط مى شود را تا حد امکان خوب و مستند بدانیم. یعنى نحوه طرح سئوالات گوناگون در ذهن بخش هاى مختلف توده ها را باید در ارتباط با اهداف خودمان بفهمیم. هم در ارتباط با اهداف کوتاه مدت و مهمتر از آن، در ارتباط با منافع اساسى و اهداف استراتژیک انقلاب کمونیستی.
بخش دوم: چه اندازه از موضوعی که در موردش صحبت می کنیم مطلعیم؟
ما باید به موضوع مورد بحث «مسلط» باشیم. یعنى به اندازه کافى در موردش بدانیم تا بتوانیم آن را براى مخاطب یا مخاطبان گوناگون «باز کنیم». البته هر وقت مساله تسلط بر موضوع مورد بحث جلو می آید بعضی از ما از آن برداشتی مطلق می کنیم. در نتیجه, دست و دلمان می لرزد و فلج می شویم. یعنى احساس کنیم که به حد کافى در مورد این یا آن موضوع نمیدانیم پس زبان مان باز نمی شود و در جلسات ساکت و صامت می نشینیم و هیچ نمی گوییم. حداکثر کاری که می کنیم سر تکان دادن به نشانه تایید یا تکذیب حرف بقیه است. واقعیت اینست که دامنه شناخت, بی پایان است. بنابراین ما هیچوقت "به حد کافى" نمیدانیم! اما این می تواند به یک منطق غلط تبدیل شود که "ما شناخت مان کافی نیست پس بهتر است هیچوقت حرف نزنیم." نتیجه این منطق چیست؟ اینطور هیچوقت مسئله را بهتر نخواهیم فهمید, زیرا هیچوقت نظرمان را ابراز نمى کنیم و بنابراین از پروسه دیالکتیکى آموختن و به اجراء گذاشتن دور مى افتیم. باید آموخت, اما باید به کار هم بست. باید روشن کنیم که در هر مقطع معین با توجه به نیاز اوضاع، چگونه مى توانیم موضوعات را به خوبى ارائه دهیم و چگونه مى توانیم با آموزش بیشتر در همین پروسه این کار را بهتر انجام دهیم.
«مسلط» شدن یک بار براى همیشه صورت نمى گیرد. اینطور نیست که ما همه دانش و شناخت را در "فایل" مغز خود ذخیره کرده باشیم و منتظر موقع مناسب شویم که ارائه اش دهیم. ما مرتب باید شناخت خود را از هر موضوع عمیقتر کنیم و راه «خرد کردن» آن را براى مخاطبان گوناگون بیابیم. یکى از توانایى هایى که باید به دست آوریم «همزمان صحبت کردن با مخاطبان مختلف» است. یعنى بتوانیم بحث ها را طورى ارائه دهیم که براى سطوح مختلف قابل درک باشد. این شامل افراد حاضر در یک جلسه یا خوانندگان یک مقاله مى شود. آنان که شناخت بیشترى دارند باید از بحث شما نکاتی بیشتر از حد شناخت خود بگیرند و آنان که شناختشان کم است باید نکات اصلى را بگیرند یا سر درگم نشوند (یا حوصله شان سر نرود!) اما باید برایتان روشن باشد که مخاطب عمده کیست. باید مسائل را بر حسب سطح و نیاز این مخاطب عمده مطرح کنید.
مائو در یکی از سخنرانی هایش مثالی می زند. او می گوید اگر قرار است سطل آبی را با نردبان به طبقه بالا حمل کنید اولین کاری که باید بکنید اینست که خم شوید و دسته سطل را بگیرید و تا از روی زمین بلندش کنید. او این مثال را در مورد نحوه کار با توده های مردم و ترویج آگاهی در بین آنان مطرح می کند. اگر شما با جمع وسیعى صحبت مى کنید که عمدتا شامل توده هاى تحتانى و شمارى روشنفکر است، باید مسائل را طورى طرح کنید که براى کسانى که سوادشان بیشتر است و شاید با مباحث و اصطلاحات آشنایى بیشترى دارند قابل استفاده باشد. اما همزمان شما باید طورى بحث کنید که توده هاى تحتانى حتما جوهر مسئله را درک کنند. این براى شما اولویت دارد. یعنى توجه شما عمدتا باید به مخاطبان عمده باشد. باید طورى بحث کنید که توده هاى تحتانى نکات اصلى را بگیرند. وقتى که در جمع مخاطب شما هم توده ها نشسته اند و هم روشنفکران، باید انتخاب کنید که مخاطب عمده شما کیست و در بیشتر موارد شما باید روى سخنتان با توده هاى تحتانى باشد. در عین حال شما باید مطالب را در بحث خود چنان مطرح کنید که افراد باسوادتر یا روشنفکر هم بتوانند چیزى کسب کنند؛ و اگر اینکار را خوب انجام دهید آن وقت یک چالش ذهنی خوب هم برای توده هاى حاضر در جلسه به وجود می آید و ذهنشان را فعال می کند.
بخش سوم: تحریک ذهن و روشنائى انداختن بر حقایق
وقتی که صحبت از جلب توجه مخاطبان و تحریک ذهن آنان است باید به یک نکته مهم توجه کرد. باید این را تشخیص دهیم که سخنگویان (و نویسندگان) مختلف حزب ما، نحوه بیان و سبک مشخصه و خاص خود را دارند. این امر خوبى است که به قوت ما مى افزاید و نباید فکر کرد که باعث ضعف است. در حالی که تک تک ما در پروسه واحد زندگی حزب سهیم هستیم، و همه ما خط واحدی را جلو می گذاریم و توده ها را در کل با خط حزب رهبری می کنیم, اما تک تک رفقا چه در سطح رهبری و چه در سطوح دیگر نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند. این خیلی مهم است که مبلغان و مروجان و نویسندگان حزب زاویه های برخورد و سبک های مختلف دارند. این چیز خیلی خوبی است. رفتار و سبک متفاوت به قدرت کلکتیو حزب مى افزاید. تفاوت ها، نقاط قوت و ضعف افراد, ریشه در تجارب زندگى شخصى و تجارب سیاسى و اجتماعى عمومى تر آنان دارد. در چارچوب اصول تبلیغ و ترویج کمونیستی, افراد ما باید کیفیات خود را تقویت کنند تا از آن در خدمت به منافع پایه ای استراتژیک انقلاب استفاده کنیم. یک دیدگاه غلط وجود دارد که فقط یک مدل را براى فعالیت شفاهى یا کتبى مناسب مى داند. باید در مقابل این نظریه مقاومت کرد و کنارش گذاشت.
ما باید بتوانیم تصویر را آنچنان نقاشی کنیم (یعنی تضادها و جوانب متضاد پدیده ها و وقایع را آنچنان آنالیز و سنتز کنیم) که حقیقت و حقیقى بودن به شکل قانع کننده ای نمایان شود. به عبارت دیگر، جذاب ترین خصلت تبلیغ و ترویج ما آن است که متکی بر واقعیت است و حقیقی است و حقیقت را به روشنایی روز می آورد. البته این سبک و لحن و ابزار تبلیغ و ترویج ما نیست که آن را جذاب می کند. هر چند این ها به جای خود مهم است. جوهر مساله در اینجا, حقیقت است. مسئله فقط این نیست که حرف های ما "همه نکات" را در بر بگیرد, بلکه به « درون» این حقایق برویم و واقعیات را «بشکافیم ». باید مخاطبان را در این جاده گام به گام هدایت کنیم و آنان را به یک سنتز صحیح برسانیم. بحث ما باید اقناع کننده باشد. یعنی چه؟ یعنی نه فقط از نظر عینى بلکه ذهنى, یعنى در تفکر و آگاهى مخاطبان, باید این آگاهی شکل بگیرد که نتیجه گیری های ما ناگزیر است. البته در مورد مسائل پیچیده, نو و ناشناخته ای که بسیاری از جوانب آن را تازه باید تحلیل و کشف کرد, صحبت های ما اساسا باید نگرش و روش صحیح ماتریالیستی و دیالکتیکی برای رسیدن به شناخت بالاتر و سنتز صحیح آن مسائل را ترویج کند. یعنی نباید از ناشناخته ها, نتیجه گیری های سردستی انجام دهیم و بدتر از آن, به دنبال آن باشیم که مخاطب ما این نتیجه گیری ها را ناگزیر بداند و به آن قانع شود!
مائو در مقاله «علیه سبک نگارش کلیشه اى در حزب» مى گوید که کمونیست ها مدافع حقیقت هستند و حقیقت طالب علم است. یعنى ما باید حقیقت را از دل واقعیات جستجو کنیم. نه به یک مفهوم تنگ نظرانه و پراگماتیستى، بلکه با به کاربست همه جانبه موضع و دیدگاه و متدولوژى اساسى خودمان. هدف ما دستیابی به جوهر واقعیت در جریان حرکت و تکامل است. مائو در سخنرانى هایش در ینان مى گوید: «در بحث از هر مسئله اى باید از واقعیت حرکت کنیم و نه از تعاریف.» این دیدگاه هم در عرصه مضمون مطرح است و هم سبک یا شکل. مائو در نقد کتاب آموزشى اقتصاد سیاسى شوروى دقیقا همین را مى گوید. مى گوید نویسندگان آن کتاب از دسته بندى ها شروع کرده اند و نه از واقعیات. و جدا از اینکه بحثشان درست است یا غلط، باعث شده که کتاب حوصله سر بر شود. از این نکته مائو مى توان براى کار تبلیغ و ترویج و همینطور فعالیت فرهنگى, درس ها گرفت.
بگذارید این بخش بحث را با مثالی از دوران انترناسیونال سوم که تشکیلات بین المللی احزاب کمونیست تحت رهبری اتحاد شوروی در دوران لنین و استالین بود خاتمه بدهیم. گنورگی دیمیتریف از رهبران حزب کمونیست بلغارستان و نماینده کمینترن که البته یک خط نادرست و رفرمیستی در مورد "جبهه واحد ضد فاشیستی" داشت, خاطره ای را از یک جلسه عظیم توده ای در آلمان نقل می کند: در سالهاى اولیه دهه ۱۹۳۰ در یکى از ورزشگاه هاى آلمان گردهم آیى بزرگى تشکیل شده بود. هنوز نازى ها قدرت را بدست نگرفته بودند. نیروهاى مختلف بر سر کسب رهبرى توده ها با هم رقابت داشتند. سخنگوى فاشیست ها بالا رفت و یک بحث عوام پسندانه ارائه داد. یعنى به تضادهایى که واقعا در ذهن توده ها وجود داشت پرداخت اما نتیجه اى که جلو گذاشت خلاف منافع توده ها بود. بعد از او سخنگوى کمونیست ها بالا رفت. همه واقعا براى شنیدن حرف های او بی تابی می کردند و تشنه آشنا شدن با راه حل کمونیست ها برای آن تضادها بودند. نطقى که او ارائه داد تقریبا چنین بود: «رفقا، خوشحالم از اینکه خبر برگزارى سومین پلنوم ششمین کنگره انترناسیونال کمونیستى را به اطلاعتان مى رسانم... » خلاصه حول این نکته حرافى کرد و حسابی حال مردم را گرفت. یعنى او یک فرصت مهم براى گرفتن رهبرى از دست فاشیستها و رهنمون کردن توده ها به یک مسیر کاملا متفاوت (یا حداقل تاثیرگذارى قابل توجه بر آنان) را با ارائه این «فرمول هاى کتابى» و بی ارتباط با تضادهای مهم از دست داد. البته دیمیتریف به خاطر اشکال دیدگاهی خود, روی این نکته انگشت نگذاشت که فاشیست ها داشتند روی تعصبات و توهمات و ناآگاهی و خودرویی مردم بازی می کردند. یعنی چون خود دیمتریف خط دنباله روی از توده ها را داشت این را نمی دید که به هنگام تبلیغ و ترویج, برای جذب توده ها به نگرش و خط و سیاست انقلابی کمونیستی, باید با عقب ماندگی ها و جوانب منفی که بر ذهن بسیاری از توده ها سایه می افکند مستقیما مبارزه کرد. یعنی مسئله صرفا منعکس کردن اندیشه ها و احساسات توده ها نیست بلکه ترسیم یک سنتز بالاتر و بازگرداندن آن به توده هاست. اما در هر صورت, انتقادی که دیمتریف به رفتار کلیشه ای با تبلیغ و ترویج می کند صحیح و آموزنده است.
ادامه دارد.....
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
j-f.blogfa.com
f-kargari.blogfa.com
www.jafk.tk
kargaranfa@gmail.com
*این مطلب با اتکاء به یک سلسله مقاله از حزب کمونیست انقلابی آمریکا تهیه شده است. رهبری این حزب از دیر باز توجه زیادی به امر تبلیغ و ترویج کمونیسم انقلابی در سطوح مختلف جامعه داشته است. برای نمونه می توانیم به جزوه «درباره تبلیغ و ترویج» از انتشارات همین حزب اشاره کنیم که در سال ۱۳۵۸ توسط سازمان پیکار به فارسی ترجمه شد. نوشته ای که ما مبنای مقاله خود قرار داده ایم حدود ۷ سال پیش انتشار یافت. در آن نوشته از بعضی مثال ها استفاده شده بود که برای مخاطب آمریکایی ملموس، ولی برای مخاطبان ما کاملا ناآشنا بود. ما آن ها را تغییر داده ایم و به اصطلاح "ایرانیزه" کرده ایم.
برچسپ ها: جمعی از فعالین کارگری






















