خواست بر میلی باژگونه چرخید
قیمزنان در جهانبانی همهچیز را غنوده میخواهند؛
تو را با ستونِ فقرات دو نیم گشتهات
و آن طنابِ نخاعِ پارهات
و یا حتا آن کلهی گاوِ جدا مانده از تن،
زبانْ فروبُرده بر آب را نیز،
غنوده میخواهند.
این هنگامهی کشتار است
سر پایین آر! بر کنارهی پهلویت نگر
قیمها در دو سویت جایْخشک گشتهاند.
دستانت را مشبه به شاخ گاو، بر روی چشمانت گرفتهای
تا همهچیزت از دایرهی تنت، سَر به چکیدن گیرد؛
از خونابههای سفید وُ چربِ نخاع
تا سرخیِ چشمانِ ازهمپارهی گاو.
دود کنان،
از ابتدایِ پیدایشِ حضورت
در جهانِ کار
چنگ به میزِ رئیسان میبری،
چنگ، چنگ میبری،
ناگهان
چنگ میکشی.
آآآه اما،
اثرِ انگشت بر خرخرهی قیمزنی،
مرعوب وادادهای.
تو با آن انعطافِ بیپایان
در میانهی حجمِ کُشندهی اهرام و ابراج،
معلق،
در کمینِ تکانهی واپسین.
۲۲/تیر/۸۹
برای دریافت فایل صوتی روی لینک زیر کلیک کنید
sheri-az-ali-saleki.mp۳
برچسپ ها: علی سالکی





















