<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>تریبون آزاد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.eshterak.info/t-azad/atom.xml" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2010-02-25:/t-azad/4</id>
    <updated>2012-02-04T06:02:02Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/"> Movable Type Pro 4.32-en</generator>



<entry>
    <title>مرکز اولوف پالمه و اپوزیسیون سازی!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/02/post-1111.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3756</id>

    <published>2012-02-04T05:37:21Z</published>
    <updated>2012-02-04T06:02:02Z</updated>

    <summary>بنا به گزارش رادیو پژواک، رادیو سراسری فارسی زبان دولت سوئد، قرار است در روزهای شنبه و یک شنبه ۴ و ۵ فوریه ۲۰۱۲، کنفرانسی در استکهلم، در رابطه با تحولات ایران برگزار شود. برگزارکننده این کنفرانس، مرکز اولوف پالمه...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="بهرامرحمانی" label="بهرام رحمانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/PalmecenterLogo-10506.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/PalmecenterLogo-10506.html','popup','width=83,height=202,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/PalmecenterLogo-thumb-200x486-10506.gif" alt="PalmecenterLogo.gif" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="200" height="486" /></a>بنا به گزارش رادیو پژواک، رادیو سراسری فارسی زبان دولت سوئد، قرار است در روزهای شنبه و یک شنبه ۴ و ۵ فوریه ۲۰۱۲، کنفرانسی در استکهلم، در رابطه با تحولات ایران برگزار شود. برگزارکننده این کنفرانس، مرکز اولوف پالمه است. نام کنفرانس نیز «اتحاد برای دموکراسی در ایران» عنوان شده است. <br />براساس اطلاعیه مرکز اولوف پالمه، در این کنفرانس نمایندگانی از احزاب سیاسی، دانشگاهیان، ژورنالیست ها، نویسندگان، فعالان حقوق بشر، فعالان زنان و فعالان دیگر از جوامع ایرانی در خارج کشور شرکت خواهند داشت. محل برگزاری و نام دعوت شدگان به کنفرانس محرمانه اعلام شده است. <br />به این ترتیب، همین که محل برگزاری کنفرانس و دعوت شدگان محرمانه است خود به خود نشان دهنده اپوزیسیون سازی کاذب و شخصت سازی اولوف پالمه سنتر در راستای اهداف احزاب راست و دولت های غربی، بر علیه منافع و مصالح اکثریت مردم ایران است.<br />Jens Orback، مدیر مرکز اولوف پالمه به رادیوی بین المللی سوئد می گوید که هم چون کنفرانس های دیگری که این مرکز از جمله در رابطه با برمه و سوریه برگزارکرده، کنفرانسی به پیشنهاد منتقدان رژیم ایران برای بحث و گفتگو درباره مسائل این کشور برگزار می کند. او می گوید که شایعاتی نیز از سوی رژیم ایران که نسبت به این کنفرانس بدگمان است منتشر شده، شبیه به موردی که در رابطه با سوریه پیش آمد، اما مرکز اولوف پالمه به کار خود براساس اهداف تعیین شده برای مرکز که کمک به رشد دموکراسی در کشورهای مختلف است ادامه می دهد.<br />یکی از دعوت شدگان به این کنفرانس، «دکتر امیر حسین گنج ‌بخش» نام دارد که در سایت های اینترنتی از او به عنوان یکی از بنیان ‌گذاران «سازمان جمهوری ‌خواهان» نام برده شده است به «خودنویس» می ‌گوید به خاطر نامعلوم بودن اهداف و برنامه‌ های جلسه در بنیاد «اولوف پالمه» به استکهلم نمی ‌رود. او درباره تردیدهایش درباره گردهمایی استکهلم می ‌گوید: «شفاف نبودنش به این شکل است که هیچ‌ کسی نمی‌ داند چه خبر است... یکی می ‌گوید «آلترناتیو سازی» است، یکی می‌ گوید می‌ خواهند «دولت موقت» درست کنند، یکی می ‌گوید «یک سمینار ساده» است. یکی می‌ گوید «دیالوگ ملی» است، خب این غلط است!»<br />با نزدیک شدن به زمان برگزاری «کارگاه آموزشی» در شهر استکهلم که مرکز «اولوف پالمه» برگزار کننده آن است، تعداد از دعوت اعلام کرده اند که در این کنفرانس، شرکت نمی کنند. حالا این افراد چرا نخست چنین دعوت هایی را می پذیرند و سپس چرا پشمان می شوند خود داستان دیگری است؟! چرا که اصولا شر و شروط برگزاری چنین جلساتی از قبل با دعوت شونده در میان گذاشته می شود. <br />اسامی برخی از شرکت کنندگان کنفرانس مرکز اولوف پالمه که در رسانه ها به اسامی آن ها شاره شده است عبارتند از:<br />شهریار آهی، جواد اکبرین، کاظم اکبرین، کاظم علمداری، رضا علیجانی، نوشابه امیری، علی افشاری، جمشید اسدی، اکبر عطری، مریم معمارصادقی، مهران براتی، احمد باطبی، مسعود بهنود، پرویز دستمالچی، شاهین فاطمی، شهلا فرید، امیر‌حسین گنجبخش، سعید قاسمی‌نژاد، فریدون احمدی، رامین احمدی، فاطمه حقیت‌جو، عباس حکیم‌زاده، فواد پاشایی، احمد رفعت، نیما راشدین، ضیا صدرالعشراقی، مصطفی حجری، بیژن حکمت، پویا جهاندار، مهرانگیز کار، بهزاد کریمی، مرتضی کاظمیان، جواد خادم، محسین خاتمی، فریدون خاوند، منوچهر مقصود نیا، محسن مخملباف، حسن منصور، سراج میردامادی، عبداله مهتدی، مرجانه ستراپی، شهلا عبقری، نسیم سرابندی، علیرضا نوری‌زاده، ماشااله سلیمی، خالد عزیزی، آرش بهمنی، محسن سازگارا، حسن شریعتمداری، محمد‌علی توفیقی، نیره توحیدی، مجتبی واحدی، مهرداد درویش پور، رامین پرهام، گیتی کاوه، پروین اردلان، فریبا موحبی، گلاله شرافکندی، مهشید پگاهی، ناهید حسینی، شهران طبری، شهلا شفیق، آرام حسامی، رضا حسین بر، هوشنگ اسدی و...<br /><br />کسانی که حتی آشنایی مختصری با سیاست های افراد و گروه های دعوت شده به این کنفرانس را دارند به سادگی می دانند که آن ها، همگی از طیف های مختلف گرایشات ناسیونالیستی، شوونیستی، مذهبی و راستی هستند و خوشبختانه هیچ گرایش چپ و مدافع جنبش کارگری در بین آن ها دیده نمی شود و قرار هم نیست دیده شود. چرا که گرایشات سیاسی و اجتماعی چپ و مدافعین جنبش کارگری کمونیستی، مخالف هر نوع اپوزیسیون و بدیل سازی در غیاب توده ها مردم و محاصره اقتصادی ایران و حمله نظامی به این کشور هستند. هنگامی که بخشی از شرکت کنندگان این کنفرانس نظیر سازگارا، در راس سپاه پاسداران بودند و در کردستان و ترکمن صحرا و جاهای دیگر ایران، به خصوص در ماه ها و سال های نخست انقلاب لحظه به لحظه آدم می کشتند؛ هنگامی که برخی چون حقیقت جو نماینده مجلس بودند و قوانین ارتجاعی و غیرانسانی و وحشیانه را علیه زنان، کارگران، دانش جویان، روزنامه نگاران، نویسندگان، هنرمندان و غیره تصویب می کردند؛ هنگامی که مخملباف ها پیشتاز اسلامی کردن سینمای ایران در راستای سیاست های و ایدئولوژی ارتجاعی حکومت اسلامی بودند؛ هنگامی که روزنامه نگاری چون بهنود ستایشگر سیاست های رفسنجانی بود؛ هنگامی که افشارها، راشدین ها، واحدی ها و... پیرو خط امام خمینی بودند؛ هنگامی که اسدی ها و کریمی ها در حزب توده و چریک های اکثریت از حکومت اسلامی دفاع می کردند؛ هنگامی که بخش زیادی از شرکت کنندگان این کنفرانس در این سال ها، تمام امید خود را به اقدامات و اصلاحات جناحی از حکومت اسلامی (دوم خرداد و یا اکنون سبز اسلامی) دوخته بودند؛ هنگامی که برخی از شرکت کنندگان چون شهریار آهی ها در بند و بست با دولت های قدرت مند به دنبال احیای سلطنت بودند و هنوز هستند و...، در حالی که تاریخ گواه است نیروهای چپ و مدافعین جنبش کارگری کمونیستی با تمام قدرت برای سرنگونی حکومت جهل و جنایت اسلامی مبارزه می کردند و آگاهانه ده ها هزار قربانی هم در راه آزادی داده اند و هم اکنون نیز لحظه ای از مبارزه در راستای سرنگونی کلیت حکومت اسلامی، غفلت نمی کنند، طبیعی ست که دعوت شرکت در چنین کنفرانس هایی را نمی پذیرند و شرکت هم نمی کنند. چنین جهت گیری نیروهای چپ و کمونیست، هم به لحاظ سیاسی و اجتماعی و هم به لحاظ انسانی، نقطه قدرت این نیروهاست. بنابراین، جای تعجبی نیست که افراد و جریانات راست و لیبرال پاسیو و بعضا ناشناخته با سوابق مختلف سیاسی چون پاسدار، بازجو، شکنجه گر، مامور امنیتی، نماینده مجلس، توده ای، اکثریتی، جمهوری خواه، مذهبی، سلطنت طلب، ناسیونالیست کرد، آذری، بلوچ و غیره در سالن های دربسته زیر پای سخنان نمایندگان دست چندم دولت ها بنشینند و درباره سرنوشت و آینده جامعه ۷۵ میلیونی ایران، تصمیم بگیرند. چنین تصمیماتی مضحک و خنده دار و دست کم گرفتن شعور جامعه است. اما یک مساله روشن است و آن این که الگوی این افراد و جریانات راست و فرصت طلب، تحولات عراق و افعانستان و لیبی است. یعنی آن ها، به خاطر پول و قدرت و تبدیل شدن به مالکی ها و کرزای های ایرانی با همدیگر در حال مسابقه هستند. در حالی که این ها، عمدتا در مقابل جنایت های بی شمار حکومت اسلامی، سیاسی سکوت را پیشه کرده اند و مثلا در ماه های اخیر بسیاری از رسانه ها، حتی رسانه های فارسی زبان بین المللی از تهدید و دستگیری و شکنجه بسیاری از فعالین کارگری چون رضا شهابی خبر داده اند و یا اعدام ها روزمره در ایران در جریان است حتی یک موضع گیری خشک و خالی از بسیاری از کسانی که اسامی شان برای شرکت در کنفرانس مرکز اولوف پالمه برده شده، نشنیده است. به علاوه انگار برخی از دعوت شدگان، صرفا بازارگرم کن حضور در چنین جلسات مخفی و معامله گر هستند و خاصیت دیگری ندارند.<br />پرواضح است که هر انسانی و جریانی که مخالف جنگ و خشونت، سرکوب و کشتار، نابرابری و استثمار، سانسور و اختناق است نه با جناح های حکومت اسلامی، نه با دولت های قدرت مند غربی رقیب حکومت اسلامی، وارد هیچ گونه بند و بست و معامله سیاسی نمی شود؛ با آن ها، در هیچ نشستی و جلسه مشترکی شرکت نمی کند؛ در عین حال با قدرت و اتحاد و همبستگی مردمی بر سرنگونی حکومت اسلامی و این که مردم ایران باید مستقیما سرنوشت خود و آینده کشورشان را خودشان را رقم بزنند، پافشاری می کند.<br />هم اکنون سرنوشت دردناک مردم عراق و افغانستان و اکنون نیز لیبی در مقابل چشمان همه ماست. همین نیروهای رنگارنگ راست این کشورها، با متحدان بین المللی خود و در راس همه ناتو و آمریکا و اتحادیه اروپا و متحدان روسی و چینی شان، مردم این کشورها را با چنان فلاکتی روبرو کرده اند که رهایی از آن، دست کم در دهه های آتی، حتی به دور از هرگونه تصور است. نیروهای راست با همکاری دولت های قدرت مند، این سه کشور را به جولانگاه تروریسم دولتی و تروریسم گروه های فاشیستی، مذهبی و ناسیونالیستی تبدیل کرده اند که هیچ شهروندی احساس امنیت جانی و مالی و شغلی نمی کند. تروریسم و جنگ و انتقام جویی نفس مردم این کشورها را بریده است. اما عشق رسیدن به قدرت و ثروت، آن چنان چشم کرزای ها و مالکی های «وطنی» ما را کور کرده است که این واقعیت های عراق و افغانستان و لیبی را می بیبند اما درس عبرتی نمی گیرند! فراتر از همه، بی شرمانه بمباران های وحشیانه ناتو و جنگ و کشتار و تروریسم دولتی و غیردولتی در این کشورها را مداخله «انسان دوستانه» می نامند! معلوم نیست از کی و از چه تاریخی هواپیماهای بمب افکن و جنگی، هلیکوپترهای توپدار، تانک ها، موشک اندازها، سفیر گلوله ها، پیام آور «انسان دوستی» شده اند؟! شاید در کنفرانس استکهلم، علی افشاری و هم فکرانش به این مساله جواب بدهند؟<br />اما مسلم است که جنبش های اجتماعی ایران نظیر جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانش جویان و جوانان، روشنفکران و هنرمندان مترقی و همه نیروهای چپ و کمونیست و مدافع آزادی، برابری و عدالت اجتماعی آن قدر قوی هستند که بتوانند این نوع بازی های سیاسی و ترفندها و معاملات گرایشات راست اپوزیسیون و شبه اپوزیسیون و فرصت طلب را با دولت های غربی و غیره را خنثی کنند و محکم و قاطع با قدرت و همبستگی مردمی خود، حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی را سرنگون کنند و جامعه دل خواه خودشان را بسازند!<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بهرام رحمانی<br />
bahram.rehmani@gmail.com <br />پنج شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ - دوم فوریه ۲۰۱۲<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>به یاد یداله خسرو شاهی در دومین سالگرد درگذشت او </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/02/post-1109.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3754</id>

    <published>2012-02-04T05:12:18Z</published>
    <updated>2012-02-04T05:15:47Z</updated>

    <summary><![CDATA[چهارم فوریه ۲۰۱۲ برابر است با دومین سالگرد خاموشی یداله خسرو شاهی. دوسال پیش در&nbsp; پنجشبه ۴ فوریه ۲۰۱۰ یداله خسرو شاهی بر اثر سکته مغزی در سن ۶۸ سالگی درتبعید در بیمارستانی در لندن دیده از جهان فرو بست....]]></summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="کارگری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="یدالهخسروشاهی" label="یداله خسرو شاهی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/yadolah-kh-10502.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/yadolah-kh-10502.html','popup','width=174,height=173,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/yadolah-kh-thumb-200x198-10502.jpg" alt="yadolah-kh.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="200" height="198" /></a>چهارم فوریه ۲۰۱۲ برابر است با دومین سالگرد خاموشی یداله خسرو شاهی. دوسال پیش در&nbsp; پنجشبه ۴ فوریه ۲۰۱۰ یداله خسرو شاهی بر اثر سکته مغزی در سن ۶۸ سالگی درتبعید در بیمارستانی در لندن دیده از جهان فرو بست. با درگذشت یداله خسرو شاهی جنبش کارگری ایران یکی از فعالین صدیق، سخت کوش، متفکر و مبارز خود را ازدست داد.<br /><br />یداله خسرو شاهی به راستی فرزند کار بود؛ او در نوجوانی، بعد از گذراندن دوران کارآموزی، در جغرافیای داغ جنوب به اردوی کار پیوست و در پا لایشگاه آبادان&nbsp; به عنوان کارگر فنی به کار پرداخت. در سال ۱۳۴۷ هنگامی که بیش از ۲۷ سال سن نداشت به دلیل داشتن روحیه و سابقه مبارزه علیه استثمار، اجحاف و زورگویی کارفرما و اعتمادی که کارگران به او داشتند، از سوی آنان به عنوان نماینده کارگران انتخاب شد.<br /><br />در اواخر دهه ۴۰ یداله خسرو شاهی به همراه تعداد دیگری از کارگران جوان و متخصص پالایشگاه آبادان برای راه اندازی پالایشگاه تهران و کار در آنجا به تهران انتقال یافت. در پالایشگاه تهران نیز او به عنوان فعال کارگری به مبارزه خود برای بهبود شرایط کار وسازمان یابی کارگرا ن ادامه داد. او در کنار دیگر فعالین کارگری نقشی مهم در سازماندهی و هدایت اعتصاب دوهفته ای کارگران پالایشگاه تهران در سال ۱۳۵۲ داشت. در جریان این اعتصاب رژیم شاه در برابر عزم و اراده کارگران متشکل مجبور به عقب نشینی شد و به بخشی از خواسته های کارگران اعتصابی تن داد؛&nbsp; از جمله ساعات کار کاهش و دستمزد برای اضافه کاری ها ۲۵ درصد افزایش یافت. اما رژیم تصمیم گرفت که&nbsp; انتقام پیروزی کارگران را از رهبران اعتصاب بگیرد. بعد از اعتصاب&nbsp; یداله خسرو شاهی توسط ساواک شاه دستگیر و در دادگاه فرمایشی ابتدا به دو سال و سپس در دادگاه تجدید نظر، به ده سال زندان محکوم شد. <br /><br />در پاییز ۱۳۵۷&nbsp; با اوج گرفتن انقلاب ایران، یداله خسرو شاهی پس از سپری کردن چهار سال ونیم&nbsp; در زندان رژیم سلطنتی به همراه تعداد دیگری از زندانیان سیاسی آزاد شد. کارگران پالایشگاه تهران&nbsp; با دسته های گل از او و دیگر کارگران آزاد شده استقبال کردند. هنگامی که&nbsp; در جریان انقلاب ایران،&nbsp; کارگران نفت ، دست به اعتصاب زدند و&nbsp; شیرهای نفت را بستند،&nbsp; شعار "کارگر نفت ما، رهبر سر سخت ما"&nbsp; به یکی از شعارهای انقلاب تبدیل شد. یداله خسرو شاهی به راستی نمونه برجسته ای از آن رهبران سر سخت بود.<br /><br />او که در نتیجه انقلاب مردم از زندان آزاد شد ه بود، به دنبال مبارزه کارگران نفت برای بر گشت به کار کارگران زندانی، به سر کار برگشت . در این زمان کارگران نفت موفق شدند شورای کارکنان صنعت نفت را ایجاد کنند.&nbsp; یداله پر شورتر از همیشه به مبارزه خویش برای&nbsp; دست یابی کارگران به خواسته هایی که برایش انقلاب کرده بودند، ادامه داد . اما پاسداری از حاکمیت سرمایه، که رژیم اسلامی آن را وظیفه خود قرار داده بود برایشان ایجاب می کرد که&nbsp; انقلاب در خون فرو نشانده شود. انقلاب شکست خورد و کارگران سرکوب شدند. در جریان سرکوب، بگیر و ببند ها و کشتار سال ۶۰، یداله خسرو شاهی یک بار دیگر دستگیر و زندانی شد.<br /><br />یداله خسرو شاهی بعد&nbsp; از تحمل چهار سال حبس و شکنجه در زندان جمهوری اسلامی، با قرار وثیقه پانصدهزار تومانی از زندان آزاد و سپس مجبور شد که کشور را ترک کند.<br /><br />خارج از کشور اما برای او پایان کار نبود. او در تمام مدتی که در تبعید زیست با فعالین کارگری در ایران و کشورهای مختلف ارتباط داشت. مبارزات کارگران در ایران و جهان را به دقت دنبال می کرد و تا آنجا که توان داشت می کوشید که به کارگران در مبارزه شان یاری رساند. کوشش دایمی برای متشکل کردن فعالین کارگری در خارج از کشور، کوشش مدام در تاثیر گذاری فکری بر سیر مبارزات کارگری و انتقال تجربه بسیار پر بار خود به کارگران در ایران از راه نوشتن، سخنرانی و گقتگو با رسانه های عمومی، بخشی از فعالیت های او در این عرصه بود.<br /><br />اما شاید بتوان گفت که یکی از مهمترین کارهای او در خارج از ایران، کوشش برای شناساندن جنبش کارگری ایران به تشکلات کارگری در کشورهای مختلف جهان بود. او سهم ارزنده ای در بازتاب مبارزه کارگران ایران در خارج از کشور و کسب حمایت تشکل های کارگری از مبارزه کارگران و فعالین کارگری در ایران داشت . باور او براین ضرورت آنچنان ژرف و استوار بود که هیچ موانع زبانی، فرهنگی و ملی نمی توانست سد راه کوشش های مداوم و خستگی ناپذیر او در این راه باشد. او این کار را وظیفه نمی دانست بلکه این فعالیت جزیی بسیار مهم از زندگی اش بود. بطور کلی زندگی ومبارزه در نزد یداله از هم جدا نبودند. او نمی توانست باشد اما علیه سرمایه، استثمار، سرکوب و بی حقوقی مبارزه نکند. او براستی یک فعال و رهبر سوسیالیست در جنبش کارگری بود.<br /><br />یداله از نخستین فعالین "اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران" بود و تا واپسین لحظات زندگی در راه پیش برد وظایف و اهداف آن با تمام نیرو&nbsp; تلاش کرد. اما&nbsp; فعالیت ها و تاثیر گذاری های یداله گستره بسیار فراتری را در بر می گرفت. او به کل&nbsp; طبقه کارگر ایران و جهان تعلق داشت و قلبش با ضرب آهنگ جنبش کارگری، با افت و خیزهای ‌آن و امید به پیروزی این جنبش علیه سرمایه داری در جهان می طپید. نام یداله در تاریخ جنبش کارگری ایران و جهان پایدار خواهد ماند.&nbsp; <br /><br />یاد ش همواره گرامی و راهش پر رهرو باد.<br />اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران<br /><br />۴ فوریه ۲۰۱۲ <br /><br />info@workers-iran.org<br /><br />http://www.etehadbinalmelali.com <br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>حکیمی، ناتو، نوری‌زاده</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/02/post-1108.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3751</id>

    <published>2012-02-02T06:37:47Z</published>
    <updated>2012-02-02T06:41:34Z</updated>

    <summary>محسن حکیمی ( مترجم، نویسنده و عضوکانون نویسندگان ایران وفعال جنبش لغوکارمزدی!) در مورد ‎حمله‎ی ناتو به لیبی می گوید: « این بحث حساس و مهمی است. به نظر من، کمک گرفتن از یک نیروی خارجی از جمله ناتو اشتباه...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="محسنحکیمی" label="محسن حکیمی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="ناتو" label="ناتو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="علیسالکی" label="علی سالکی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/283529_173220526083918_173213572751280_413043_7655621_n-10481.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/283529_173220526083918_173213572751280_413043_7655621_n-10481.html','popup','width=300,height=530,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/283529_173220526083918_173213572751280_413043_7655621_n-thumb-200x353-10481.jpg" alt="283529_173220526083918_173213572751280_413043_7655621_n.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="200" height="353" /></a>محسن حکیمی ( مترجم، نویسنده و عضوکانون نویسندگان ایران وفعال جنبش لغوکارمزدی!) در مورد ‎حمله‎ی ناتو به لیبی می گوید: « این بحث حساس و مهمی است. به نظر من، کمک گرفتن از یک نیروی خارجی از جمله ناتو اشتباه نیست به این شرط بسیار مهم و تعیین کننده که این کمک اصل رهایی مردم توسط خودِ مردم را زیر سئوال نبرد. اگر جنبش مردم روی پای خود ایستاده باشد می تواند از تضاد بین دشمنان خود استفاده کند بی آن که به زائده یکی از آن ها علیه دیگری تبدیل شود. جنبشی که در لیبی علیه رژیم قذافی شکل گرفت، اگر ساز و برگ و ساختارهای لازم برای روی پای خود ایستادن را تدارک دیده بود می‌توانست به گونه ای سنجیده از ناتو کمک بگیرد»....« من با این نظر مخالفم که جنبش مردم لیبی باید با ناتو همان برخوردی را می کرد که با رژیم قذافی کرد. نیرویی که مردم را سرکوب می کرد و خون آن ها را می ریخت رژیم قذافی بود و نه ناتو »<br />علیرضا نوری زاده ( ژورنالیست، افشاگر و مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه و جهان عرب!!) در مصاحبه با VOA بعد از پیروزی ناتو در لیبی می گوید: « ما می بینیم که مردم لیبی به نیروی دموکراسی خواه و نظامی ناتو اعتماد کردند، و روز رهایی از رژیم سفاک قذافی را دیدند، اگر چنین نمی شد مطئنم که قذافی همچنان بر مسند قدرت می ماند... مردم ایران و تمام مردم کشورهای تحت سلطه ی دیکتاتوری باید به ناتو خوشامد گفته و ورود آنها برای رهایی از دیکتاتوری حاکمان خود را به فال نیک بگیرند»...<br />آقای حکیمی عجله دارد، این تعجیل را به همه شکل در اتخاذ تدابیر ایشان از ایجاد تشکل های کارگری و رهایی از دیکتاتوری ها می توان دید، نام جنبش لغو کارمزدی با این عنوان سوپررادیکال و شوراهای کارگری ضد سرمایه داری با این عنوان سوپر رادیکال تر و البته ناقص و از سوی دیگر رهایی از قذافی و هر دیکتاتوری به یدِ پاک و رهایی بخش ناتو... آقای علیرضا نوری زاده نیز عجول است، اول می خواهد که انقلابهای نان و آزادی در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا سریعا خاتمه یابند ( آنچنان که پیر جنبش لغوکارمزدی، به اتحادیه‌ی کارگران و سندیکاها در اولین مرحله از هستی تشکل یابی آنها اعتقادی ندارد) و در قدم بعدی از مردم می خواهد که برای نیروهای ناتو گلریزان به پا کنند وکوچه ها را آب و جارو نمایند. اما کلید راهنمای فهمیدن علت جنگ چیست که آنها یا از دانایی آن به هر دلیلی ( شاید به خاطر خرفتی شان است ) بی نصیبند یا خود را به نفهمی می زنند که به قول برتولت برشت : جنایتکارانند!!...؟؟&nbsp; جنگ، ادامه سیاست است با وسایلی دیگر.<br />همه جنگها از نظام های سیاسی زاینده شان جدایی ناپذیرند. سیاستی که دولتی مفروض، و طبقه ای مفروض در درون آن دولت، مدتها پیش از آغاز جنگ در پیش گرفته، به ناگزیر به وسیله همان طبقه در خلال جنگ ادامه می یابد و تنها شکل عملی ساختنش تغییر می کند. آنچه ما در حال حاضر در برابر داریم، عمدتاً اتحادی از قدرتهای سرمایه داری است. ما بزرگترین قدرتهای سرمایه داری دنیا - بریتانیا، فرانسه، آمریکا و آلمان - را در برابر داریم که دهها سال است سیاست رقابت بی پایان اقتصادی را سرسختانه در پیش گرفته اند که هدفش دست یافتن به تفوق جهانی، منکوب کردن کشورهای کوچک تر از خود و سه برابر و ده برابر کردن منافع حاصل از سرمایه است که تمام دنیا را در دام نفوذ خود گرفتار کرده است. بر این نکته تأکید می کنم. هر چه بیشتر بر این نکته تأکید شود باز هم کم است، زیرا اگر این را فراموش کنیم، هرگز نخواهیم فهمید که احتمال به وجود آمدن این جنگ برای چیست، و در نتیجه، به آسانی بازیچه هر مبلغ بورژوایی می شویم که می کوشد عباراتی دروغین را به ما غالب کند. به این دلیل است که داستانی که این روزها در مورد دلیل جنگ سر زبانهاست، فریب محض است. آنها با از یاد بردن تاریخ سرمایه مالی، و تاریخ چگونگی به پا کردن این جنگ بخاطر تقسیم مجدد، جریان را به این شکل مطرح می کنند: دو ملت در صلح و صفا می زیستند، بعد ناگهان یکی به دیگری حمله کرده و آن دیگری هم جواب حمله را داد. تمامی علم و تمامی بانکها فراموش شده اند... چرا؟! چون که رفتن قذافی و خامنه ای و بشار اسد و... شیرین است،همین!. اما به وسیله ی نیروهای ناتو، زهری را به کام خواهد کرد که حتی خاطره ای نیز از آن شیرینی باقی نخواهد ماند، زهری که شورای موقت حاکم بر لیبی در کامِ مردم لیبی کرده و خواهد کرد، زهری که شاهزاده رضا پهلوی دوم ، علیرضا نوری زاده و سازگارا با عقاید سرمایه دارانه ی خود و محسن حکیمی با جنبش لغو کارمزدی اش به کام مردم زحمتکش و کارگرِ از همه جا بی خبر خواهند کرد...<br />&nbsp;پس آفرین!!<br />آفرین بر آن کس که خونت ریخت وُ خجالت نکشید<br />آفرین<br />بر آنکه&nbsp; شُهره زد ز بی شرمی<br />قتلِ نو، خواست<br />این بود روابط شهروندی؟!<br />زبی شرمی<br />آفرین که خجالت نکشید<br />کوفت چهره ها<br />قُپه گرفت<br />خون ریخت ز ریخت ها<br />خونابه خواه، خونابه دارِ ریخت ها<br />در صحنه ها<br />کوفت چهره ها، کوفت چهره ها!<br />پی نوشت : ۱-&nbsp; آنچنان که فضای جنگی و قهقهه های نیروهای ضد انقلاب هر روز سریعتر از دیروز به دیده می آید، باعث شد که این نوشته به صورتی ناکامل به مسائل بپردازد، اما در آینده، نقد و نظرم را در مورد همه ی مسائل مطرح شده به صورت کامل بیان خواهم کرد<br />۲- شعری که در پایان آمده قسمتی از نوشته ای است با عنوانِ «حرکت».<br />علی سالکی<br />alitroleum@gmail.com<br />&nbsp; ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>ناتو مشت آهنین سوسیالیسم ضد سرمایه داری!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/02/post-1107.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3750</id>

    <published>2012-02-02T06:27:42Z</published>
    <updated>2012-02-02T06:34:47Z</updated>

    <summary>باز خوانی انتقادی مصاحبه ی محسن حکیمی بررسی رخ دادها و دگرگونی های سیاسی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، و مهم تر از آن جمع بندی و درس آموزی از پیامدهای خواسته و ناخواسته ی آن رخ دادها، یکی از...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="محسنحکیمی" label="محسن حکیمی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="پارسانیکجو" label="پارسا نیک جو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<b>باز خوانی انتقادی مصاحبه ی محسن حکیمی</b> <br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/kapitalism_26122011-10478.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/kapitalism_26122011-10478.html','popup','width=284,height=263,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/kapitalism_26122011-thumb-200x185-10478.jpg" alt="kapitalism_26122011.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="200" height="185" /></a>بررسی رخ دادها و دگرگونی های سیاسی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، و مهم تر از آن جمع بندی و درس آموزی از پیامدهای خواسته و ناخواسته ی آن رخ دادها، یکی از تکالیف نیروها و فعالان سیاسی است. بدیهی است که هر تصویر توصیفی- تبیینی و هر استنتاج نظری- عملی از این رخ دادهای سیاسی، تابع مواضع سیاسی- طبقاتی و رویکرد نظری نیروها و فعالانی است که می کوشند این رخ دادها را توصیف و تبیین کنند. <br />محسن حکیمی در مصاحبه ای با عنوان « بررسى تجربه لیبى در گفتگو با محسن حکیمى» کوشیده است به سهم و زعم خود به بررسی رخ دادهای سیاسی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا بپردازد. مهم تر آن که به عنوان یک فعال و نظریه پرداز "جنبش ضد سرمایه داری کارگران" نیز توانسته است بر پایه ی تحلیل خود از رخ دادهای سیاسی تاکنونی به کشف نقش ابزاری ناتو به مثابه مشت آهنین جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر نائل آید. با توجه به اهمیت موضوع و موضع طرح شده در این مصاحبه، من به سهم و زعم خود می کوشم با نقد تصویر توصیفی- تبیینی و استنتاج نظری- عملی محسن حکیمی از رخ دادهای سیاسی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، درون مایه ی رفرمیستی و بورژوایی مواضع ایشان را از ورای عبارت پردازی های کارگری عیان تر کنم. <br />محسن حکیمی در ابتدای مصاحبه ی خود درباره ی ریشه ی این دگرگونی ها می گوید: « ریشه این تحولات را قبل از هرچیز باید در رابطه ستمگرانه ای جست و جو کرد که بین انسان ها به طور کلی و انسان های این منطقه از جهان به طور خاص وجود دارد... این رابطه [ منظور نویسنده رابطه ی اجتماعی سرمایه است] اکنون در کل جهان به ویژه در مهد پیدایش این رابطه یعنی غرب دستخوش بحران شده است. یکی از حادترین کانون های این بحران، خاور میانه و شمال آفریقاست. علت حدت بیشترِ بحران این منطقه نیز وجود دیکتاتوری های استبدادی برای حفاظت از همان رابطه اجتماعی- اقتصادی است. روشن است که ابزار این دیکتاتوری ها برای نگهبانی و دفاع از رابطه ی اجتماعی سرمایه، سرکوب عریان اکثریت مردم و تحمیل بی حقوقی مطلق به آن هاست. به این ترتیب، حدت بحرانِ برخاسته از مجموعه مناسبات اجتماعی- اقتصادی و دیکتاتوری حافظ آن است که باعث قیام آزادی خواهانه مردم این منطقه از جهان و تحولات ناشی از آن شده است.» حکیمی به درستی یادآور می شود که پایه ی مادی و عینی برانگیخته گی توده ای، همانا بحران رابطه ی اجتماعی سرمایه و بی حقوقی مطلق و سرکوب عریان مردم بوده است. اما پرسشی که در این جا مطرح می شود این است که آیا الغای رابطه ای ، که ریشه ی برانگیخته گی توده ای بوده، به افق و پرچم مستقل توده ی انقلابی تبدیل شده است؟ حکیمی در پاسخ به این پرسش درباره ی تجربه ی لیبی می گوید: « جنبش به علت آن که نتوانست به خودش متکی شود و قادر نشد خود را به صورت شورایی و مستقل برضد رابطه ی اجتماعی سرمایه سازمان دهد، رهبریِ عناصری از همان رژیم قذافی را پذیرفت.» در نتیجه در ظاهر چنین به نظر می رسد که حکیمی به درستی ریشه ی ناکامی های تاکنونی این دگرگونی ها را فقدان سازمان یابی شورایی و مستقل بر ضد رابطه ی اجتماعی سرمایه می داند. می گویم در ظاهر، زیرا اگر از ایشان بپرسیم جنبش اگر می توانست خود را به صورت شورایی سازمان دهد، آن گاه چه گونه می توانست با اتکا به شوراها بر ضد رابطه ی اجتماعی سرمایه مبارزه کند؟ در پاسخ به این پرسش بر اساس تجربه ی لیبی و سوریه&nbsp; به ما می گوید: « من معتقد نیستم که پس از عقب نشینی مردم بنغازی در مقابل رژیم قذافی فقط دو راه برای مردم وجود داشت : یا حمله ناتو به رژیم قذافی یا نابودی جنبش مردم. به نظر من، شق ثالثی وجود داشت و آن تعویض ریل مبارزه مسلحانه برای سرنگونی قذافی به هر قیمت با ریل مبارزه سیاسی از طریق اعلام آتش بس با هدف افزایش توان مادی و فکری جنبش از طریق سازمان دادنِ خود حول مطالبات پایه ای بود... باید ریل مبارزه سیاسی از طریق سازمان یابی شورایی حول مطالبات پایه ای را جایگزین ریل مبارزه برای سرنگونی بشار اسد به هر قیمت کرد.» به باور من محسن حکیمی در این جا به روشنی درک رفرمیستی و بورژوایی خود را از مبارزه ی ضد رابطه ی اجتماعی سرمایه، آن هم در شرایط انقلابی، و هم چنین درک تقلیل گرایانه و اکونومیستی خود را از ماهیت و کارکرد شورا به نمایش گذاشته است. می گویم درک ایشان رفرمیستی و بورژوایی است، زیرا در شرایطی که اپوزیسیون بورژوایی به کمتر از تسخیر قدرت رضایت نمی دهد، وی به جای طرح خواست در هم شکنی ماشین بورکراتیک- نظامی حاکم، از شوراهای کارگری می خواهد به طرح مطالبات رفاهی و پایه ای خود بپردازند. می گویم درک ایشان از شورا تقلیل گرایانه است، زیرا شورا در شرایط انقلابی، نه آن گونه که حکیمی می پندارد ارگان طرح و پیش برد مطالبات پایه ای، بل ارگان سازمان دهی، بسیج توده ای و اعمال قهر انقلابی، و به مثابه نطفه ی ارگان های خود حکومتی̊ ابزار اعمال حاکمیت ِاقتصادی- سیاسی و حقوقی - اجتماعی کارگران است. یعنی همان رخ دادی که تحقق آن سبب ایجاد موقعیت حاکمیت دوگانه می شود. می گویم درک ایشان اکونومیستی است، زیرا سازمان یابی شورایی کارگران در دل شرایط انقلابی به معنای امکان خلق شرایط رهایی از سلطه ی سرمایه است؛ در چنین موقعیتی فراخواندن کارگران به طرح مطالبات پایه ای، معنای دیگری جز محصور و محبوس کردن پیکار طبقاتی در عرصه ی تنگ اقتصادی ندارد. مهم تر آن که این راه کار پیش نهادی حکیمی، هیچ نشانی از تحقق راهبرد جنبش ضد سرمایه داری و الغای مناسبات کار مزدی در خود ندارد.<br /><br />حکیمی در بخشی دیگر از مصاحبه ی خود می گوید: « در لیبی، به علت ساختار قبیله ای و به ویژه به دلیل فقدان نهادهای مدنی برای هدایت مدرن و متمدنانه جنبش ضدسرمایه داری مردم، جنبش وارد فاز نظامی شد ...» چنین به نظر می رسد که حکیمی می پندارد درصورت وجود نهادهای مدنی̊ مردم لیبی می توانستند، جنبش ضد سرمایه داری خویش را که در گام نخست معنایی جز درهم شکنی ماشین بورکراتیک- نظامی بورژوایی ندارد، بدون اعمال قهر انقلابی، به شیوه ای مدرن و متمدنانه به پیروزی برسانند! <br />کمی پایین تر می گوید: « واقعیت این است که در شهر بنغازی فضا برای سازماندهی کارگران آماده بود. اما این کار نشد. نقطه ضعف جنبش در این جا بود که کارگران به جای سازماندهی مستقل و متکی به خود به سمت پذیرش رهبری نیروهایی رفتند که قبلاً همدست قذافی بودند، زیرا فاقد این نگرش بودند - و هستند - که خودشان می توانند خود را با نیروی خویش از چنگ مناسبات سرمایه‌داری رها سازند. درست به همین علت یعنی به دلیل نوع نگاه لیبرالی مبنی بر آویزان شدن به احزاب اپوزیسیون و فقدان برنامه برای سازماندهی خود بود که مردم استمداد از غرب و اعوان و انصار داخلی آن را پذیرفتند.» من نمی دانم چگونه اندیش مندی با درک مادی از تاریخ̊ می تواند درجامعه ای با ساختار قبیله ای، و در غیاب هرگونه نهاد مدنی، آن هم در متن و بطن مبارزه ای خونین به رهبری نیروهایی ارتجاعی؛ ادعا کند فضا برای سازماندهی کارگران آماده بود! اما کارگران به سبب فقدان باور به خود رهانی، به احزاب ارتجاعی پیوستند! حکیمی بهتر از می داند تا کارگران به مثابه یک طبقه̊ حول افق سوسیالیستی متشکل نشوند، نیروی مستقلی محسوب نمی شوند، تا بتوانند با اتکا به نیروی خویش از چنگ مناسبات سرمایه داری رها شوند. <br />ایشان در بخشی دیگر از مصاحبه ی خود می گوید: « در تونس و مصر، به علت ساختار اجتماعیِ نسبتاً مدرن تر ِآن ها، روند تحولات سیاسی به گونه ای نسبتاً متمدنانه تر و با هزینه و تلفات کمتر پیش رفته است و همچنان پیش می رود...» برخلاف باور حکیمی̊ آن چه در مصر به اصطلاح سبب پیش رفت متمدنانه تر و هزینه ی کمتر تحولات سیاسی شد، نه به علت ساختار اجتماعی مدرن تر، بل به علت ایفای نقشی بود که ارتش مصر برای عقیم کردن انقلاب اجرا کرد.<br />حکیمی در فرازی دیگر از مصاحبه ی خود می گوید: « به نظر من، کمک گرفتن از یک نیروی خارجی از جمله ناتو اشتباه نیست به این شرط بسیار مهم و تعیین کننده که این کمک اصل رهایی مردم توسط خودِ مردم را زیر سئوال نبرد. اگر جنبش مردم روی پای خود ایستاده باشد می تواند از تضاد بین دشمنان خود استفاده کند بی آن که به زائده یکی از آن ها علیه دیگری تبدیل شود. جنبشی که در لیبی علیه رژیم قذافی شکل گرفت، اگر ساز و برگ و ساختارهای لازم برای روی پای خود ایستادن را تدارک دیده بود می‌توانست به گونه ای سنجیده از ناتو کمک بگیرد بدون آن که به او امتیاز دهد و یا زیر&nbsp; پرچمش برود.» <br />حکیمی که زمانی از زوال رفرمیسم در جهان سرمایه سخن می گفت، اکنون از امکان تبدیل شدن ناتو به مشت آهنین جنبش ضد سرمایه داری طبقه ی کارگر سخن می گوید، آن هم بدون اعطا کردن هیچ امتیازی! به باور من همین که حکیمی این امکان را توانسته با اما و اگر های تزیینی حتا در ذهن خود تصور کند که می توان ناتو را به ابزار پیشروی جنبش ضد سرمایه داری کارگران تبدیل کرد، کافی است که به صراحت و روشنی هر چه تمام تر خبر سقوط ایشان به دامن سوسیالیسم ناتویی را اعلام کنیم.<br />http://agahbash.blogfa.com/<br />پارسا نیک جو<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>از حق آزادی بیان و تشکل سینماگران دفاع کنیم!(در حاشیه انحلال خانه سینما)</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/02/post-1106.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3749</id>

    <published>2012-02-02T06:03:29Z</published>
    <updated>2012-02-02T06:25:18Z</updated>

    <summary>حکومت اسلامی ایران، اخیرا «خانه سینما» را منحل کرده است. چرا که طرفداران این حکومت آزادی ستیز، تاکنون نتوانسته اند در میان پنج هزار اعضای این خانه، اعتباری برای خود کسب کنند و آن را به طور کامل و مطلق...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="انحلالخانهسینما" label="انحلال خانه سینما" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بهرامرحمانی" label="بهرام رحمانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/cinma-10475.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/cinma-10475.html','popup','width=204,height=300,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/02/cinma-thumb-200x294-10475.jpg" alt="cinma.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="200" height="294" /></a>حکومت اسلامی ایران، اخیرا «خانه سینما» را منحل کرده است. چرا که طرفداران این حکومت آزادی ستیز، تاکنون نتوانسته اند در میان پنج هزار اعضای این خانه، اعتباری برای خود کسب کنند و آن را به طور کامل و مطلق به زایده حکومت شان تبدیل نمایند. زیرا سینماگران مستقل و آزادی خواه و غیرمذهبی اتوریته بیش تری در این خانه داشتند. خانه سینما، پس از پایان جنگ ایران و عراق شکل گرفت و حدود بیست سال سابقه دارد.<br />هم اکنون نزدیک به دو هزار تن از اهالی سینما با صدور بیانیه ای که مخاطب آن «نخبگان، مسئولان و مردم» معرفی شده اند، مخالفت خود با این تصمیم دولت را اعلام کردند. به گزارش خبرگزاری های ایران، در این بیانیه که روز یک شنبه ۲۹ ژانویه ۲۰۱۲، منتشر شده، از جمله آمده است: «... ما سینماگران ایران با صدور دستور انحلال خانه سینما مخالفیم و دل سوزانه خواهان ماندگاری این خانه هستیم.»<br />در این جا، بحث بر سر مضمون و محتوای فیلم های ایرانی و یا نقش این و یا آن سینماگر نیست، بلکه اصل مساله دفاع از حق آزادی بیان، قلم و تشکل سینماگران است. حق طبیعی و مسلم همه اقشار، گروه ها، صنف ها و جنبش های اجتماعی ایران است که هر تشکلی را دوست دارند مستقل از دولت به وجود آوردند و مطلقا دولت حق ندارد در امر این تشکل ها و تدوین اهداف و اساسنامه آن ها و هم چنین انتخاب رهبری و مسئولین شان اعمال نفوذ کند. دولت موظف است این تشکل ها را به ثبت برساند. اما متاسفانه چنین حقی، در ایران وجود ندارد. به علاوه هر وفت فعالین این جنبش ها و صنف ها، ئدر راستای تشکل یابی خود و همکاران شان تلاش کرده اند با تهدید و دستگیری و زندان و حتی ترور و اعدام روبرو شده اند. چون همه فعالین سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری به خوبی می دانند که بدون تشکل ره به جایی نخواهند برد و هم چنان زیر انواع و اقسام فشارها و سانسور و سرکوب های حکومتی باقی خواهند ماند. هم چنین حکومت اسلامی نیز به خوبی می داند که قدرت مبارزه سیاسی - اجتماعی گروه ها و جنبش های مردمی، در گرو تشکل و مبارزه متحد و پیگیر و هدف مند است. از این رو، هرگونه تشکل یابی مستقل گروه های مختلف اجتماعی را برای حاکمیت خود خطرناک می داند. &nbsp;<br />در چنین شرایطی،&nbsp; باید هرگونه مطالبه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و به ویژه حق آزادی بیان، قلم و تشکل را باید با مبارزه پیگیر و متحد از پایین به حاکمیت تحمیل کرد. در عین حال اگر ضروری بود در فضایی سالم و سازنده ایرادات و اشکالات برنامه ای و اساسنامه ای این تشکل های مستقل از دولت را نیز مورد بحث و بررسی و نقد قرار داد.<br />حکومت اسلامی، کاری که امروز با خانه سینما در پیش گرفته است قبل از این و در سال های اخیر بر علیه تشکل یابی کارگران، به ویژه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و... به کار گرفته است. بنابراین، همه فعالین جنبش های اجتماعی، گروه ها و اقشار فرهنگی و هنری مبارز و حق طلب جامعه وظیفه دارند که در اتحاد و همبستگی با همدیگر، از یک سو مطالبات مستقل خود را مطرح کنند و از دیگر سو، به طور متحد و متشکل و آگاهانه بر علیه ستم و سرکوب و سانسور و استثمار حکومت به پا خیزند.<br />حکومت اسلامی ایران، از همان روزهای به قدرت رسیدنش سیاست سرکوب و سانسور و اختناق را در پیش گرفت و همه نهادهای دمکراتیک مردمی، رسانه ها، سازمان ها و احزاب سیاسی و غیره را منحل کرد و یا آن ها را به اشغال خود درآورد.<br />در این سی و سه سالی که از عمر حاکمیت جمهوری اسلامی می گذرد نه تنها سرکوب&nbsp; و سانسور و اختناق و اعدام تخفیف نیافته، بلکه فقر و نداری و بی کاری نیز دامن اکثریت مردم ایران را فراگرفته است.<br />به علاوه تحریم های اقتصادی ایران توسط شورای امنیت سازمان ملل، اتحاد اروپا و هم چنین به طور یک جانبه از سوی دولت ها و اخیر نیز تحریم نفت و بانک مرکزی و بانک تجارت، آن چنان شرایط نگران کننده ای به بار آورده است که حتی برخی از سران و مقامات حکومتی نیز از قحطی و گرانی سرسام آور در آینده نزدیک خبر می دهند. افزایش روزبروز و حتی ساعت به ساعت ارز و سکه طلا، از یک سو سقوط ریال را به دنبال داشته و از سوی دیگر، به گران تر شدن کالاهای ضرورزی مردم در بازار منجر شده است.<br />در چنین شرایطی، تجمع کشتی ها و ناوچه های جنگی هواپیمابر آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی در خلیج فارس و تهدیدهای تحریک کننده مقامات حکومت اسلامی مبنی بر بستن تنگه هرمز و خطر جنگ، مردم ایران را بیش از پیش نگران کرده است. <br />حکومت اسلامی در چنین موقعیتی، برای این که بتواند از خیزش های احتمالی مردمی جلوگیری کند عزم خود را جزم کرده است تا از طریق رعب و وحشت و دستگیری فعالین جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانش جویی، جنبش کارگری، وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران، فعالین محیط زیست، حقوق بشر و غیره حاکمیت خود را حفظ کند. در حالی که سرکوب های پلیسی، تنها برای یک دوره معینی کاربرد دارند و پس از آن، مردمی که کارد به استخوان شان رسیده است اهمیتی به فضای رعب و وحشت نمی دهند و برای احقاق حقوق خود به خیابان ها می ریزند که نمونه های این تحولات سیاسی - اجتماعی را در کشورهای منطقه تحت عنوان بهار عربی و یا در آمریکا و دیگر کشورهای غربی به نام «وال استریت را اشغال کنید!»، شاهدیم.<br />به این ترتیب، حکومت اسلامی جامعه ایران را به سوی سناریوهای سیاه و بحران های شدیدتر اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی سوق داده و نسبت به افزایش گرانی، بی کاری و فقر نیز اهمیتی نمی دهد. برای مثال، این همه انرژی که مقامات حکومت اسلامی، برای تسخیر کامل سینما به خرج می دهند اگر ذره¬ای از آن را به زیست و زندگی و اشتغال سینماگران می دادند سینما ایران در جایگاه دیگری بود و این همه سقوط نمی کرد.<br /><br />در این مطلب قصد آن نیست که به همه مسائل و معضلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دیپلماتیک بپردازیم، بلکه در این جا، به عرصه سینما را نه از لحاظ مضمون و محتوای فیلم ها، بلکه از این جنبه نگاه می¬کنیم که حکومت اسلامی، آن هم پس از سی و سه سال چرا خانه سینما را منحل می کند؟ هدف شان از این انحلال چیست؟ بنابراین، با این مقدمه به وضعیت سینمای ایران و این که حکومت اسلامی باز هم سعی دارد آن را هر چه بیش تر در راستای اهداف و سیاست های ارتجاعی و غیرانسانی و ضدفرهنگی و هنری به کار بگیرد مورد بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می دهیم.<br />تهاجم فرهنگی اخیر حکومت اسلامی به خانه سینما و برای انحلال این تشکل دست کم نیمه مستقل سینماگران، در حالی صورت می گیرد که خود این حکومت، در حال غرق شدن در باتلاق بحران های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و دیپلماتیک است. <br />دستور انحلال خانه سینمای ایران روز سه شنبه، ۱۳ دی ۱۳۹۰، طی نامه ای از سوی دبیر هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت ارشاد، به مدیرعامل آن ابلاغ شد. یک روز بعد هم وزیر ارشاد دولت احمدی نژاد بر این موضوع صحه گذاشت و ادامه فعالیت این نهاد صنفی را غیرقانونی خواند.<br />سینماگران، در مقابل این تهاجم ارتجاعی حکومت اسلامی به خانه سینما، ساکت ننشسته و به عناوین مختلف در مقابل آن ایستاده اند. از جمله با انتشار نامه های سرگشاده و سخن رانی و مصاحبه به این تصمیم اعتراض کرده و خواستار پاسخ گویی مسئولین شده¬اند. تهمینه میلانی، رخشان بنی اعتماد، عزت الله انتظامی، داریوش مهرجویی، احمد رضا درویش، علیرضا خمسه، مجید مجیدی، کمال تبریزی، بهاره رهنما و...، از جمله سینماگرانی هستند که تاکنون در برابر این تصمیم موضع گیری کرده اند.<br />شورای عالی سینما، که عمدتا متشکل از اعضای هیات اسلامی هنرمندان که دو دهه ‌است با خانه سینما مخالف بوده اند، به انحلال خانه سینما رای داد. اعلام رسمی این انحلال با توافق وزیر ارشاد انجام شد و دستور آن نیز از سوی دبیر هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت ارشاد ابلاغ شد. (۱)<br />اقدام دیگر علیه خانه سینما، شکایت دولت از این تشکیلات به قوه قضائیه بود. وزارت ارشاد از قوه قضائیه خواست تا اساسنامه خانه سینما را به دلیل برخی تغییرات باطل کند. بنابراین، دولت احمدی نژاد، برای منزوی کردن اعضای خانه سینما که اکثریت آن ها، مستقل از گرایشات حکومتی هستند بهانه های مختلفی پلیسی می تراشد. برای نمونه وزارت ارشاد، حتا سهم سه درصدی خانه سینما از فروش بلیط را ماه‌هاست به این نهاد نمی پردازد. خانه سینما، به خصوص پس از حمایت از مستندسازان بازداشتی، شدیدا تحت فشار دولت واقع شده¬اند. شورای فرهنگ عمومی نیز خانه سینما را غیرقانونی اعلام کرد. (۲)<br />به دنبال اعلام خبر انحلال خانه سینما، جواد شمقدری که بعد از تهیه فیلم تبلیغاتی محمود احمدی نژاد و «نورانی» وصف کردن او به مقام معاونت سینمایی رسیده، در برنامه تلویزیونی هفت حضور یافت و از این تصمیم دفاع کرد؛ امری که واکنش شدید سینماگران را در پی داشت و از جمله احمدرضا درویش، کارگردان و از مسئولین اسبق خانه سینما را واداشت ضمن یک تماس تلفنی در همان برنامه، به اتهامات شمقدری پاسخ دهد و اتهامات وی از جمله مشکلات اساسنامه ای خانه سینما را نادرست بخواند.<br />از جمله دیگر اتهاماتی که شمقدری در این برنامه مطرح کرد این بود که برنامه پارازیت ـ صدای آمریکا ـ به دستور خانه سینما، حسینی، وزیر ارشاد را به عنوان «چهره زشت» هفته برگزیده است. جواد شمقدری، کسی است که تاکنون چند فیلم با بودجه های کلان حکومتی، از جمله دفتر خامنه¬ ای رهبری حکومت اسلامی ساخته است.<br />در پی پاسخ های احمد رضا درویش، سیدمحمد حسینی، وزیر ارشاد هم در این برنامه حضور یافت و به پاسخ گویی پرداخت. او که در دولت نهم احمدی نژاد، قائم مقام وزیر علوم و رییس دانشگاه پیام نور بوده و سوابقی چون نمایندگی مجلس و فعالیت های مدیریتی در صداوسیما را در کارنامه خود دارد، پیش از انتصاب به وزارت ارشاد کم ترین فعالیت و سابقه در امور هنری نداشته است پاسخ قانع کننده¬ و محکمه پسندی برای احمد رضا درویش نداشت و سخنان معاون خود را تکرار کرد. <br />به این ترتیب، وزیر ارشاد حکومت اسلامی برای نشان دادن عمق دشمنی و خصومت حکومت شان با خانه سینما و به ویژه با اعضای مستقل آن، به ترفند¬های پلیسی¬-¬امنیتی متوسل می شود. اما سینماگران متحد و یک پارچه و با جسارت از خانه خود، یعنی از خانه سینما برمی خیزند.<br />بعد از اعلام خبر انحلال خانه سینما توسط شورای عالی سینما، «جمال خندان کوچکی»، مشاور حقوقی خانه سینما، با ابراز تعجب از دستور انحلال مکانی که ۲۰ سال است با مجوزهای قانونی فعالیت می کند، در ارتباط با این حکم گفت: «در هر صورت مطابق قوانین و مقررات جاری کشور و حتی مطابق مفاد قانون مورد استناد در نامه وزارت ارشاد و آئین نامه اجرایی آن، هر چند که مشمول خانه سینما نمی شود، توقف فعالیت و انحلال خانه سینما جز با حکم مراجع صالح قضایی امکان پذیر نیست.»<br />صبح روز چهارشنبه ۱۴ دی ماه نیز هیات مدیره خانه سینما در نشستی مطبوعاتی، به برخی از ابهامات پیش آمده بعد از صدور دستور تعطیلی خانه سینما پاسخ دادند. <br />فرهاد توحیدی، رییس هیات مدیره خانه سینما در این جلسه، در ارتباط با دستور وزارت ارشاد گفت: «موسسه ای که در اداره ثبت شرکت های قوه قضائیه به ثبت رسیده را نمی‌توان منحل کرد مگر به حکم محاکم قضایی یا مجمع عمومی و این اولین نکته ای است که معاونت حقوقی ارشاد باید بداند. پس یک بخش در ارشاد نمی‌تواند دستور انحلال دهد. ما آماده‌ایم که به دادگاه برویم تا یک بار برای همیشه قضیه حل شود.»<br />در ادامه این جلسه، محمدمهدی عسگرپور، مدیرعامل خانه سینما در ارتباط با دلیل دولت برای تعطیلی خانه سینما گفت: «به نظر می رسد دولت در تلاش است صنف هایی راه اندازی کند که مطالباتی نداشته باشد و سئوالی در مورد اجرایی شدن خواسته‌ ا و قوانین از آنان مطرح نکند. اظهار نظرهای مسئولان ارشاد در مورد مسائل خانه سینما سردرگم کننده است. برخورد ریاکارانه را نمی پسندیم و بر این اساس می گوییم کسی که این برنامه ها را پیش می برد خود جلو بیاید و حرفش را روشن بزند. ما شکایت خود را در مورد نامه انحلال به دیوان عدالت اداری برده ایم و رییس دو قوه در جریان این موضوع هستند.»<br />چهارشنبه شب، محمد حسینی، وزیر ارشاد اسلامی با حضور در برنامه زنده گفتگوی خبری شبکه دو سیما، ضمن تاکید بر تعطیلی خانه سینما از ادامه فعالیت صنوف سینمایی زیر نظر وزارت ارشاد خبر داد. در این گفتگو، حسینی با اشاره به جشن های سالانه خانه سینما، برخی از دلایل وزارت ارشاد برای انحلال خانه سینما را این گونه توضیح داد: «در جشن خانه سینما پارسال و امسال افرادی که دعوت و تجلیل شدند از کسانی بودند که در خارج از کشور مواضع مشخصی دارند و همواره در این برنامه ها از کسانی استفاده می شود که علیه نظام موضع داشتند. جشن ها بیانگر این است که فعالیت ها صنفی نیست و سیاسی است. در این برنامه ها از افراد معاند و مخالف نظام حمایت می کنند و کف می زنند برای آنان.» <br />حسینی، هم چنین در ارتباط با صنوف سینمایی زیر مجموعه خانه سینما و حمایت آن ها از این نهاد افزود: «آنان می گویند پنج هزار نفر عضو داریم و آنان حامی ما هستند، اما می بینیم که این صنوف در این ۲۰ سال مشکلات عدیده داشتند و اگر خدماتی هم ارائه می شود از ناحیه صندوق حمایت از هنرمندان است.»<br />سخنان وزیر ارشاد، در واقع در راستای دیدگاه های روزنامه کیهان بود که همان روز در یادداشتی نوشت: «نگاهی به عملکرد چند ساله خانه سینما که بایستی هم و غمش، صنوف سینمایی و امنیت شغلی و اصول هنری و راهکارهایی برای ارتقای سینمای این مرز و بوم باشد نشان می¬دهد که این مجموعه طی این سال¬ ا نه تنها توجه و تمرکز درستی بر این وظایف اصلی و اولیه اش نداشته بلکه تا توانسته آتش بیار معرکه ای شده است که دودش به چشم سینماگران و مردم و سینمای ایران رفته است و نفعش را رسانه های غربی و شبکه های ماهواره¬ای مخالف نظام و اسلام برده اند.» (۳)<br />پس از این سخنان وزیر ارشاد، اعتراض اعضای سینما بالا گرفت و آنان از طریق نامه های سرگشاده، یادداشت در فیس بوک و مصاحبه، مخالفت خودرا با انحلال خانه سینما و اتهامات امنیتی وزیر ارشاد اعلام کردند؛ اعتراضی که هم چنان ادامه دارد.<br />اما روز پنج شنبه ۱۵ دی ماه، خانه سینما با انتشار یادداشتی به سخنان شب قبل وزیر ارشاد در تلویزیون پاسخ داد. در این پاسخ به شش مورد از اتهامات وزیر ارشاد به عنوان دلایل تعطیلی خانه سینما پاسخ داده شده است. در بند چهارم این پاسخ در ارتباط با موضوع حذف بند «داشتن تقوا» و «التزام به قانون اساسی» از اساسنامه خانه سینما آمده است: «مطابق اساسنامه پیشین و هم چنین مطابق اساسنامه جدید خانه سینما، اعضاء تشکیل دهنده خانه سینما در واقع شخصیت های حقوقی اصناف بیست ‌ونه ‌گانه سینمایی بوده که به عنوان عضو این خانه محسوب می شوند، لذا پیش‌بینی شروط دارای ماهیت فردی هم چون «دارا بودن تقوی» و غیره برای این شخصیت های حقوقی متصور نیست. در عین حال تمامی اصناف بیست و نه‌‌گانه عضو خانه سینما در اساسنامه های مربوط به خود برای عضویت اشخاص حقیقی شرایطی از جمله التزام به قانون اساسی و غیره را پیش بینی نموده اند که مجمع عمومی و هیات مدیره خانه سینما نیز طبعا از میان همین اعضاء انتخاب می شوند.»<br />از سوی دیگر، بر خلاف گفته‌های وزیر ارشاد، بیش تر سینماگران بار دیگر در گفتگوهای گوناگون مطبوعاتی، حمایت خود را از خانه سینما اعلام کردند. برای نمونه کمال تبریزی، کارگردان سینما با انتشار نامه‌ای کنایه آمیز و با زبان طنز به وزیر ارشاد با اشاره به گفته های رایج در ادبیات سیاسی ایران به ویژه لزوم مبارزه با دشمنانی چون آمریکا و بحث استیلای فرهنگی غربی بر جامعه ایرانی از طریق ماهواره، خطاب به او نوشت: «جنابعالی به فراست و درایت شایسته و درخور شان یک وزیر فرهنگی دریافته اید که «دشمن اصلی» را شناسائی و گریبان او را بگیرید و قطعا این دشمن اصلی کسی نیست جز سینمای ایران و اهالی فاسق و فاجر آن، لذا اقدامات ارزشمند آن عالیجناب در کشف و انحلال لانه فسادی به ‌نام خانه سینما عملی ستودنی و درخور تحسین و قدردانی است.» <br />تبریزی، در ادامه این نامه طنزآمیز خود، با دادن پیشنهادهایی چون «خراب کردن سینماها و ساختن اداره برای وزارت ارشاد»، «تعطیل کردن تمامی پروژه‌ های در حال تولید»، و هم چنین «تخریب قطعه هنرمندان در بهشت زهرا» به این دلیل که «سینماگران مرده‌شان از زنده شان خطرناک تر است» خواستار «تقدیر از فیلم¬ سازان حامی وزارت ارشاد با دادن مدرک دکترای افتخاری و استخدام رسمی در وزارت ارشاد» شد و در پایان اضافه کرد: «بار دیگر فرصت را مغتنم شمرده، شم والای دشمن شناسی آن عالیجناب را در آستانه شرایط حساس کنونی تبریک گفته، شب و روز از داشتن وزیری بدین مرتبت از غایت و هوش بر خود بالیده و از درگاه خداوند شاکر سپاسگزاریم!»<br />رضا میرکریمی، مدیرعامل سابق خانه سینما نیز با انتشار یادداشتی در «خبر آنلاین» دلیل تعطیلی خانه سینما را این گونه توصیف کرد: «این تاوانی است که اصناف سینمایی برای حفظ استقلال و نه گفتن به پیشنهادهای رنگارنگ جریان مشکوک سیاسی باید بپردازند.» او، هم چنین با شبیه خواندن لحن وزیر ارشاد در هنگام سخن گفتن ار خانه سینما به لحن وزیر اطلاعات در هنگام سخن گفتن از کشف یک لانه جاسوسی افزود: «جناب وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم که در طول سه سال گذشته هیچ جمله نغزی در باب فرهنگ، ارشاد و حتی اسلام از او نشنیده‌ ایم بدون شنیدن حرف های‌ سینماگران، یک طرفه به قضاوت نشست و بدون ارائه حتی یک سند متقن جامعه اصناف سینمای ایران را متهم به همکاری با بیگانگان کرد.»<br />اما مهم ترین خبر اعلام حمایت ۲۴ صنف سینمایی از خانه سینما بود. روسای این صنوف با امضای نامه ای به نیابت از اعضای خود حمایت خود را از خانه سینما اعلام کردند و بر خلاف گفته های وزیر ارشاد اسلامی نوشتند: «ما صنوف سینمایی ایران، خانه سینمای ایران را خانه قانونی خود می دانیم، چرا که در مراجع رسمی کشور به ثبت رسیده است، اساسنامه آن را خود به تصویب رسانده ایم، چرا که طبق قوانین رسمی کشور مجمع عمومی حق هرگونه تغییر در اساسنامه خود را دارد، هیات مدیره خانه سینما را با آرای خود برگزیده ایم و به انتخاب خود ایمان داریم.»<br />کانون نویسندگان ایران نیز درباره‌ انحلال خانه‌ سینما، عکس العملل نشان داده و در بیانه ای که در ۲۰ دی ۱۳۹۰، منتشر کرده است، می نویسد: «با خبر شدیم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى خانه‌ سینما را منحل اعلام کرده است؛ حال ‌آن‌ که خانه‌ سینما یک تشکل صنفى ثبت شده و داراى شخصیت حقوقى است، و انحلال آن جز با حکم دادگاه ذی صلاحیت که مسبوق به رسیدگى قانونى و مستند به دلایل قانونى باشد ممکن نیست. <br />ما نگرانى خود را از این اقدام غیرقانونى اعلام می کنیم و خواهان لغو این تصمیم دستگاه اجرایى هستیم.»<br />هم¬ چنین شش صنف از صنوف عضو (کانون تدوین گران سینمای ایران، انجمن تهیه کنندگان سینمای مستند ایران، انجمن مستندسازان سینمای ایران، کانون کارگردانان سینمای ایران، انجمن فیلم برداران سینمای ایران، و کانون آهنگ سازان سینمای ایران) در واکنش به این اقدامات دولت علیه خانه سینما، شرکت خود در جشنواره فجر را منوط به رفع تضییقات قضایی علیه خانه سینما کردند. (۴)<br />اتهام وزارت ارشاد به خانه سینما، به حدی شنیع و به دور از واقعیت بود که حتا ۹ سینماگر شاخصی که سابقه طولانی در سینمای جنگ و ساختن فیلم های ارزشی برای حکومت اسلامی دارند نیز با انتشار بیانیه¬ای، نوشتند: «آیا سه سال سکانداری سینما نتیجه اش چنین افتخاری ست که مقام محترم وزارت فرهنگ در مقابل دیدگان مردم، با لحنی امنیتی خبر از کشف و ضبط و توقیف خانه ای را بدهد که دو دهه مامن اهالی سینما بوده است؟ آیا در این مدت بقیه ارکان نظام خواب بوده اند؟ آقای وزیر اشتباه نشسته اید. این جا عرصه فرهنگ است و این خانه چند روزی میزبان شماست. براستی این ادب مهمانی را از کجا آورده اید؟»<br />این بیانیه به امضای مجید مجیدی، منوچهر محمدی، کمال تبریزی، محمدرضا هنرمند، ابراهیم حاتمی کیا، مجتبی راعی، حسن برزیده، سیدرضا میرکریمی و احمدرضا درویش رسیده است.<br />داور رشیدی، بازیگر سرشناس سینمای ایران، نوشت: «از ابتدای تاسیس «خانه‌ سینما» عضو این نهاد بوده ام و از اتفاقاتی که افتاده ناراحتم. امیدوارم این اتفاق به پایانی شوم منتهی نشود و بین معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و «خانه‌ سینما» تعامل ایجاد شود. «خانه‌ سینما» یکی از تشکل های نمونه مردمی بوده و هست که اعضای آن، این نهاد را اداره می کردند؛ چنین اجتماعی دل پذیر بوده و هست.<br />داریوش مهرجویی، به گفتن این جمله بسنده کرد که: «خانه ‌سینما» یک نهاد سمبلیک بود اما انحلال آن اتفاق خوبی نیست.<br />عزت¬الله انتظامی، این بازیگر پرسابقه سینمای ایران، نوشت: آیا انحلال این خانه عظیم، نشانه تحول است...؟ چرا خانه ما را ویران می کنید...؟ آخر چرا خانه سینما...؟ خانه سینما متعلق به تک تک اعضای هنرمند و زحمت کش خانه سینماست... این خانه از آن ماست... جامعه اصناف سینمای ایران و هزاران نفر که عاشقانه در سینما فعالیت می کنند... ما حرمت مهمان را داریم، به امید آن که حرمت ما حفظ شود...» <br />تهمینه میلانی، با تاکید بر این که «پشت این تصمیم، پیش از این که خرد حاکم باشد، خشم، نفرت، حسادت و احساسات عمل کرده» نوشت: بر این باورم که عده قلیلی که سهم بیش تری از خانه می خواستند، ناموفق از دست یابی به این خواسته، با جو سازی و تبلیغات منفی، قدرتمندان سیاست را تحت تاثیر قرار داده و آن ها را تشویق به اخذ چنین تصمیم عجولانه ای کرده اند.<br />بحث انحلال خانه سینما، حتا به مجلس شورای اسلامی نیز کشیده شد و ظاهرا موافقان و مخالفانی هم پیدا کرد. البته ریشه آن را نه در دفاع از سینماگران، بلکه باید در دعوا و کشمکش درونی حناح حاکم اصول گرایان باید دید. احمد توکلی، رییس مرکز پژوهش های مجلس با انتقاد به عملکرد وزارت ارشاد آن را «مثل انگشت در چشم مردم فرو کردن است و سپس بگویید چرا صدایشان در می آید!» توصیف کرده و در ارتباط با دلایل آن می‌گوید: «این که وزارت ارشاد پس از سال ها فعالیت این خانه به فکر تعیین تکلیف آن افتاده دو دلیل می تواند داشته باشد. یک احتمال این است که جریان خاصی که در دولت هستند و از آن تحت عنوان جریان انحرافی یاد می شود ممکن است قصد داشته باشد اقشار مختلف را در آستانه انتخابات دل زده کرده و شرایط مشارکت پایین مردم در انتخابات را فراهم کنند. احتمال دوم این است که قصد دارند خانه سینما به دست وزیر ارشاد منحل شود و سپس رییس جمهور به شکل ناجی وارد صحنه شود و در راستای مقاصد انتخاباتی خود ابقای خانه سینما را اعلام کند.»<br />محمدتقی رهبر، رییس فراکسیون روحانیون مجلس و نماینده اصفهان، با تایید عملکرد وزارت ارشاد می گوید: «خانه سینما به جای فعالیت صنفی، فعالیت سیاسی می کند و این نوع فعالیت برخلاف وظیفه تعریف شده خانه سینماست. اعضای خانه سینما در دوران فتنه از جریان فتنه حمایت کرد و در مقابل خواست مردم قرار گرفت.» او، تاکید کرد که مجلس نیز باید در برابر عملکرد غیرقانونی خانه سینما واکنش نشان دهد. ستار هدایت خواه، نماینده بویراحمد و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس نیز در تایید گفته های رهبر می گوید: «موضوع خانه سینما پیش از این در کمیسیون فرهنگی مجلس مطرح شده است. ما معتقدیم مجموعه عملکرد خانه سینما بد و نامطلوب است. این خانه به مرکز اپوزیسیون تبدیل شده است. در صورتی که به برکت همین نظام آن ها فرصت فعالیت پیدا کردند.»<br />سرانجام، این ماجرا بار دیگر به تلویزیون کشیده شد و در برنامه سینمایی هفت مطرح گردید. در این برنامه احمدرضا درویش، در یک گفتگوی تلفنی به انتقاد از عملکرد وزارت ارشاد پرداخت و سخنان وزیر ارشاد در تلویزیون را «تهمت هایی بی اساس و دروغ» عنوان کرد. او، هم چنین اشاره کرد که به روزنامه ها و رسانه های درون کشور تاکید شده است تا به سینماگران در دفاع از حق خود امکانی داده نشود. در همین برنامه جواد شمقدری، معاونت سینمایی نیز در گفتگویی تلفنی در دفاع از برخورد وزارت ارشاد، بیان کرد که احمدرضا درویش چون بسیاری دیگر از سینماگران برای مدتی از فعالیت صنفی دور بوده است و اطلاع دقیقی از چند و چون ماجرا ندارد.<br />در انتهای این برنامه، محمد حسینی، وزیر ارشاد، در گفتگویی تلفنی به سخنان احمدرضا درویش واکنش نشان داد و حرف آخر در ارتباط با موضع خانه سینما را این گونه زد که: «ما مخالف ابتذال در سینما هستیم. تاسیس شورای عالی سینما و سازمان سینمایی برای حمایت از سینماست. ما مخالف صنف نیستیم و معتقدیم صنف باید نقش واقعی داشته باشند. از نظر ما کار خانه سینما تمام شده است و خود دوستان نیز گفتند در مقابل قانون تمکین می کنند.»<br />اما در ادامه بحث های انحلال خانه سینما، برخی از سینماگران از تحریم جشنواره فیلم فجر در راستای حمایت از خانه سینما سخن به میان آوردند. پیش تر نیز چهار صنف سینمایی شرط همکاری خود با جشنواره فیلم فجر را پایان یافتن مشکل خانه سینما و پس گرفتن شکایت معاونت سینمایی عنوان کرده بودند.<br />در آخرین مورد، بهمن فرمان‌آرا، فیلم ساز و تهیه کننده قدیمی سینمای ایران، سه سیمرغ بلورینی را که در سال های گذشته از جشنواره فیلم فجر دریافت کرده بود به دفتر این جشنواره پس فرستاد و رسیدی مبنی بر پس دادن ها نیز گرفت. <br />فرمان‌آرا، در گفتگو با «خبر آنلاین»، در ارتباط با دلیلش برای انجام این کار گفت: «با شرایطی که در سینمای ایران به وجود آمده است، تصمیم گرفتم سه سیمرغ بلورینی که از جشنواره فجر گرفته ام به دفتر جشنواره بازگردانم.»<br />آن چه که در این میان نقشی تعیین کننده داشت، ویژگی های اسلامی بود که وارد همه عرصه های جامعه، از جمله عرصه هنر و سینما کردند و مهم¬ترین آن ها عبارت بودند از «اسلامی بودن»، «عقیده و جهاد»، «قیام الهی»، «رهبری روحانیت»، «انقلاب اعتقادی»، «الگوهای اسلامی»، «قانون الهی»، «ویژگی های حکومت اسلامی»، «ظهور امام زمان» و... هم چنین عناصری چون «مسجد»، «جبهه»، «انقلاب اسلامی»، «اسلام»، «فرهنگ مردم»، «شهادت»، «تبلیغ سیره نبوی»، «خداجویی» و... به این عرصه شد و برای پیش¬برد اهداف خود در عرصه سینما، تشکل های نیز چون حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بنیاد سینمایی فارابی امور سینمایی، بنیاد مستضعفان و جانبازان و... تاسیس کردند و هر کدام به فراخور حال شان کوشیدند تولید آثار سینمایی را با الگوهای اسلامی و اهداف و سیاست های حکومت مطابقت دهند. هم چنین برگزاری جشنواره فیلم وحدت، برپایی جشنواره فیلم فجر، جشنواره¬های استانی و منطقه ای سینمای جوان، جشنواره فیلم و عکس دانش جویان، هفته های فیلم، جشنواره فیلم¬های آموزشی و تربیتی و... بخش دیگری از سیاست های حکومت اسلامی برای تسخیر سینما بوده است.<br />شایان ذکر است که خانه سینما، بعد از تحولات اجتماعی ـ سیاسی درپایان جنگ ایران و عراق، تاسیس شد. از آغاز فعالیت خانه سینما به عنوان محل تجمع صنوف مختلف سینمایی، تا زمان اعلام تاسیس آن چهار سال طول کشید و این زمان شامل عضوگیری از اعضای صنوف مختلف سینما و معرفی بیش تر این نهاد به آن ها بود. به همین دلیل تاریخ فعالیت رسمی خانه سینما فروردین ۱۳۷۲ و زمان ثبت آن در اداره ثبت شرکت ها و موسسات غیرتجاری تهران مهر ماه ۱۳۷۲ ذکر شده ‌است.<br />در سه دهه گذشته، مهم ترین ابزار سران و مقامات حکومت اسلامی برای اسلامی کردن سینما، «ممیزی» بوده‌ است. پس از سه دهه سانسور، هنوز میان پانزده تا هفتاد دقیقه از برخی فیلم¬ ها بعد از اخذ مجوز فیلم¬ نامه و صدور پروانه ساخت مشمول سانسور می شود. بسیاری از فیلم‌ها در مرحله بلا تکلیفی قرار می گیرند و برخی نیز مهر مشروط می گیرند... (۵)<br />اما با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، تلاش های گسترده¬ای صورت گرفت تا بیش از پیش سینما را در خدمت اهداف و سیاست های حکومت قرار گیرد. صفار هرندی، وزیر ارشاد دولت نهم و دولت دهم احمدی نژاد کوشیدند فعالیت ها و موازین مطبوعاتی را در کنترل کامل خود درآوردند، چنین نقشه ای را برای سینما نیز کشیدند و با محدود کردن اختیارات خانه سینما و از سوی دیگر جایگزین کردن نهادهای موازی به جای آن، تلاش کردند کنترل کامل بر فعالیت های صنوف سینمایی را نیز هم¬ ون دهه ۶۰ در اختیار خود داشته باشند.<br />ارشاد، به تدریج با تشکیل شورای عالی سینما و اعطای اختیارات ویژه به آن تلاش کرد تا از این طریق خانه سینما را مهار کند اما در پاسخ خانه سینما نیز درصدد برآمد تا میزان مداخله دولت در امور خود را با تغییر در اساسنامه کاهش دهد، امری که خشم «دولت مردان» را چنان برانگیخت که فرمان به انحلال آن دادند و دستور انحلال خانه سینما را صادر کردند. <br />اکنون «شورای عالی سینما» که به ریاست احمدی نژاد و عضویت وزیر ارشاد، معاون سینمایی و شش نفر از سینماگران مورد «اعتماد» حکومت تاسیس شده است. به این ترتیب، باز هم بخش بیش تری از سینماگران، تحت کنترل پلیسی و زیر تیغ سرکوب نیروهای امنیتی قرار خواهند گرفتند.<br />نهادهایی هم چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تلویزیون دولتی ایران، سازمان تبلیغات اسلامی، روزنامه کیهان و غیره، مستقیما در سانسور و سرکوب روشنفکران و سینماگران مستقل ایران سهیم هستند.<br />فرج‌الله سلحشور٬ فیلم ساز محافظه کار و طرفدار حکومت، در تازه ‌ترین اظهاراتش علیه سینما٬ ادعا کرد فساد در سینمای ایران شش برابر اوایل انقلاب شده٬ سینما نیرو‌های حزب الله را بلعیده و به درد جمهوری اسلامی نمی خورد.<br />به گزارش روز شنبه هفتم آبان ۱۳۹۰ سایت «۵۹۸»٬ سلحشور گفته است: «سینما بچه‌ های رزمنده، بچه های طلبه، بچه های حزب اللهی و هیاتی ما را در خود منحل کرده است.» او، اقرار کرده است: «فساد و انحراف سینما، شاید شش برابر نسبت به اول انقلاب بیش تر شده است و نیروهای مذهبی که وارد سینما شدند، برای سینما نتوانستند کاری بکنند.»<br />سلحشور، در ادامه گفته است ۹۷ درصد آثار سینمایی تولید شده در جمهوری اسلامی «سبک و مبتذل و حتی مستهجن» است. به گفته او، «سینما کافر است؛ الحاد ریشه سینماست، اومانیسم و ماتریالیسم و دنیاگرایی مبنای این سینمای موجود است.»<br />سلحشور ادامه داده است: «باید جمهوری اسلامی ایمان بیاورد که این سینما به دردش نمی‌خورد. اول قبول بکند، مسئولین قبول کنند که این سینما سینمای جمهور اسلامی نیست.»<br />فرج‌الله سلحشور، از جمله سینما‌گران اسلامی است که در سال‌های اخیر حملات گسترده ای به سینماگران مستقل ایران داشته و انتقاد‌های تندی در خصوص برخی فیلم ها٬ برنامه‌ ای هنری و بازیگران در حوزه سینما مطرح کرده است. سلحشور، حتا چندی پیش نیز سینمای ایران را «فاحشه خانه» خوانده بود که بازتاب های فراوانی داشته است. <br />پس از گذشت سی و سه سال از تصفیه ها و وارد کردن خودی ها به سینمای کشور هنوز هم سران و مقامات حکومت اسلامی، بر این باورند که سینمای ایران همانند «سینمای هالیوود» آلوده‌ است. برای رفع این آلودگی، سه دهه ‌است که تلاش می‌شود تا فضای سینما نیز هم چون عرصه های دیگر فرهنگی و هنری و آموزشی اسلامی شود. اسلامی کردن سینما نیز نه با مبارزه با رانت خواری و امتیاز جویی و روابط خویشاوندی، بلکه با درست کردن حجاب بازیگران زن و کاسته شده از آرایش آن ها و ممنوعیت چاپ عکس بازیگران زن مورد علاقه جوانان در روی جلد نشریات سینمایی و ممانعت منتقدان از ساختن فیلم محقق می‌شود. عدم موفقیت این سیاست ها در عین دست به دست شدن قدرت میان اسلامیون، آن ها را به فحاشی و توهین¬ (مثل فاحشه خواندن بازیگران زن از سوی فرج‌الله سلحشور و عدم محکومیت آن از سوی مقامات کشور) کشانده‌ است.<br />هنوز پس از سی و سه سال مقامات و مسئولین حکومت اسلامی، در پی نمونه سازی آثار مورد پسند خود (اسلامی و ارزشی) برای بسط و پیش¬برد «سینمای اسلامی» هستند. فیلم سازان مکتب حکومت اسلامی که اکنون نسل پنجم آن ها نیز پا به عرصه وجود گذاشته اند (نسل اول، محمدعلی نجفی با سربداران و محسن مخملباف با استعاذه، توبه نصوح و دو چشم بی سو؛ نسل دوم با فیلم سازان اوایل جنگ مثل رسول ملاقلی پور با نینوا، افق و پرواز در شب؛ نسل سوم با ابراهیم حاتمی کیا با دیده بان و مهاجر، جمال شورجه با روزنه، احمد رضا درویش با آخرین پرواز و آذرخش و کمال تبریزی با عبور؛ نسل چهارم با داود میرباقری با آدم برفی، و مجید مجیدی با رنگ خدا، باران و سیف‌الله داد با زیر باران؛ و نسل پنجم با محمد نوری زاد با شاهزاده ایرانی و مسعود ده نمکی با اخراجی ها)، تولید و توزیع میلیون ها فیلم و سریال خرافی - مذهبی در جامعه، از جمله تولید و توزیع میلیون ها سی دی درباره ظهور «امام زمان» و غیره هنوز نتوانسته اند سینمای ایده ال حکومت اسلامی را خلق کنند تا بقیه فیلم سازان، به خصوص فیلم¬ سازان جوان، آن ها را الگوی خود قرار دهند. هر نسل برای نسل بعدی، «طاغوتی» و «ضدانقلابی» و «ضدولایت فقیه» شده اند. <br />حتی برخی از سینماگران که روزگاری پشت سیاست های ارتجاعی حکومت اسلامی عرق می ریختند و در راستای اهداف ارتجاعی آن سینه چاک می کردند امروز علیه آن شورش کرده و متوجه شده اند که همه جناح های حکومت اسلامی دست شان به خون هزاران انسان بی گناه و هم چنین سانسور و اختناق آلوده و ارتجاع است و باید در مقابل کلیت آن ایستاد. این هم سیر طبیعی دیالکتیک تاریخ و تکامل بشر است.<br />حکومت اسلامی و طرفداران آن در همه عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری، مخالف دستاوردهای جهان شمول انسانی هستند که هیچ گاه بدیل اسلامی موفق به دست نیاورده اند. حتی جایی هم که یک فیلم ایرانی در جشنواره‌ ای خارجی، موفقیتی کسب کرده، مقامات حکومت اسلامی، تلاش کرده اند این موفقیت راه به خود نسبت دهند و یا اگر در این راه موفق نشدند آن را «تکفیر» کنند. <br />ماجرای انحلال خانه سینما، یکی از مهم ترین وقایع فرهنگی اخیر جامعه ایران بود به طوری که خبرها و گفته های مخالفان و موافقان این ماجرا، خبر و تیتر اول بخش اعظم رسانه های ایران شد و سایر خبرهای سینمایی را تحت شعاع خود قرار داد. خانه سینما که مجموعه صنف های سینمایی ایران است و حدود پنج هزار نفر عضو دارد در سال ۱۳۷۲ فعالیت خود را آغاز کرد.<br />هدف اصلی حکومت اسلامی، بر هم زدن اتحاد اهالی سینما و محل گردهمایی آن ها، یعنی خانه سینما بوده ‌است. یکی از شواهد این سیاست، واگذاری بخشی از اختیارات شورای صدور پروانه ساخت به اتحادیه تهیه کنندگان (اتحادیه‌ای دولتی) بود که خارج از چارچوب خانه سینما شکل گرفته‌ بود. حکومت اسلامی، به خصوص در سال ۹۰، در جهت تشدید رعب و وحشت در جامعه ایران، تهدید و سرکوب مستندسازان مستقل، تداوم اسلامی‌سازی و ایجاد خلل در سینما را نیز پیش برده است.<br />مسلما، اگر هدف حکومت اسلامی، از بستن خانه سینما این باشد که ۵۰۰۰ انسان هنرمند متشکل را پراکنده و منزوی کند، سخت در اشتباه است. زیرا خانه حقیقی هنرمند، قلب مردم است و به همین دلیل هنرمند حقیقی با وفاداری و تعهد به مردم، خانه و جایگاه خود را حفظ می کند بنابراین، تنها خانه فیزیکی آن ها را بسته می شود.<br />در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سینما جایگاه ویژه ای دارد. به همین خاطر نیز سرمایه داران و دولت های آن ها، همواره تلاش می کنند بر این صنعت مهم هنری و اجتماعی، هم چون عرصه های دیگر جامعه چنگ بیاندازند و از آن، در جهت تحمیل اهداف و سیاست های خود به جوامع، بهره برداری کنند.<br />بی شک، آگاهی اجتماعی، هنر و ادبیات و زیبایی شناختی در نحوه زندگی انسان ها و روابط و مناسبات آن ها با همدیگر نقش تعیین کننده ای ایفا می کنند. همان طور که مارکس نیز تاکید کرده است فاصله هنرمندان از سطح آگاهی اجتماعی روزگارشان همواره در یک حد نیست. اما خواست ها و اشتیاق های آنان در بیش تر موارد یک سان در تضاد با عقاید اجتماعی روزگارشان قرار می گیرد و همواره نیز جنبه به خردانه ندارد یا از سوی جامعه چنین ارزیابی نمی شود. همان طور که ادراک هنرمند از طبیعت با ادراک علمی متفاوت است، شناخت اجتماعی او نیز درکی است خاص، در موارد زیادی پیش تر از دورانش هنرمند تولیدکننده است. به همین دلیل در جامعه سرمایه داری با شماری از دشواری های تولیدکننده های مستقیم کالاها روبروست. در نظریه های ارزش افزوده مارکس نوشته است: «یک نویسنده کارگری تولیدی است زیرا او ناشر خود را ثروتمند می کند درست همان کاری که کارگر تولیدی برای سرمایه دار انجام می دهد.» <br />مارکس، تاکید می کند: «انسان نه فقط در شکل موادی طبیعی موجب دگرگونی می شود، بلکه به نیت خود در آن مواد تحقق می دهد و این نیتی است که او از آن آگاهی دارد همین نیت با سخت گیری اش در حد یک قانون تعیین کننده شیوه فعالیت انسان است و او باید اراده خود را تابع آن کند» کار به دلیل همین نیت آگاهانه جنبه لذت بخش دارد و «بازی نیروهای جسمی و فکری انسان» محسوب می شود. پس اثر هنری چون هر محصول تولیدی و فکری دیگر در این پیکار نقش های متفاوت می یابد. مارکس می پذیرد که گاه اثر هنری فراتر از موقعیت تاریخی پیدایش خود می رود، مثلا در گروندریسه، می نویسد: «در مورد هنر به خوبی آشکار است که شکوفایی هنر در دوره هایی معین به هیچ رو با تکامل همگانی جامعه و نیز با آن پایه مادی که به اصطلاح استخوان بندی جامعه است تناسبی نداشته است. مثلا «قیاس هنر یونانی با هنر جدید و نیز با شکسپیر... جای هیچ شگفتی نیست که تکامل هنر به طور کلی با تکامل اجتماعی هماهنگ نباشد...»<br />مسلما، یکی از جذاب ترین شرایط برای هر روشنفکر و هنرمند و فیلم¬ساز و بازیگر، آزادی بیان و آزادی عمل است؛ یعنی این که تولیدکنندگان آثار فرهنگی و هنری، مجاز باشند با دیدگاه های سیاسی و اجتماعی مختلف، آثار خود را در فضایی آزاد و آسوده خلق کنند و منتقدین نیز این آثار را در فضایی سالم و سازنده مورد نقد و بررسی قرار دهند. مردم نیز آزاد باشند که به همه آثار روشنفکران، البته بدون سانسور به آثار و تولیدات هنرمندان دسترسی داشته باشند. چرا که سانسور هم به خلق کنندگان تولیدات فرهنگی و هنری ضربه می زند و هم جامعه را از آن ها محروم کرده و زمینه را برای رشد گرایشات تک بعدی و تنگ نظری و دیکتاتوری و مخرب فراهم می سازد. بی شک در آزادی و برابری و رفاه است که خلاقیت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری شهروندان شکوفا می گردد و امنیت شغلی و آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه نیز نهادینه می گردد. برعکس سانسور و اختناق، رشد و شکوفایی شهروندان می گردد و جامعه را به سوی قهقرا و بحران و ویران گری سوق می دهد. فضایی که ما امروز در جامعه ایران، شاهد بسیاری از فلاکت ها و فجایع هستیم نتیجه سیاست¬های تاکنونی حکومت اسلامی است. فضایی که اکثریت مردم ایران، نگران آینده خود و فرزندان شان هستند. در این شرایط، هیچ کس احساس امنیت شغلی، جانی و مالی نمی کند. عامل اصلی این وضعیت نیز جز حکومت اسلامی ایران کس دیگری نیست. از این رو، نه تنها باید محکم و قاطع در مقابل تعرض حکومت اسلامی به جنبش های اجتماعی و گروه های فرهنگی و هنری ایستادگی کرد، بلکه تعرض سیاسس - اجتماعی قدرت مندی را نیز علیه آن تدارک دید و پیش برد.<br />امروزه برای همه فرهیختگانی که تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را دنبال می کنند این مساله باور شده است که در کنار همه تلاش های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و بهره برداری از ابزارهای فرهنگی و هنری&nbsp; برای پیش برد اهداف انسانی و اجتماعی خود، همواره باید به فکر تغییرات پایه ای در جامعه ایران باشند. به فکر جامعه ای که دست کم در آن دین از دولت جداست و آزادی و برابری و رفاه شهروندان نیز تامین می گردد. فردایی که به همه خشونت های سیاسی، اجتماعی جنسی، ملی و فرهنگی نقطه پایانی گذاشته شود و کودکان در مدارس و جوانان در دانشگاه ها علم و دانش و هنر آزادی و برابری و عدالت یاد بگیرند. جامعه¬ای که در آن، شاعران ما هم چون خانم سیمین بهبهانی عزیز در بیش از ۸۰ سالگی نگران سانسور و عدم انتشار شعرهایش نباشد. دیگر درویشیان ها و مجابی ها نگویند هزاران صفحه از آثارشان در آرشیو سانسورچیان خاک می خورد. دیگر وکلایی چون زرافشان ها و نسرین ستوده ها، صرفا به خاطر دفاع از حقانیت و بی گناهی انسان ها، راهی زندان نشوند. اقتصادان هایی چون رئیس داناها، به خاطر نقد حذف سوبسیدهای دولتی و دفاع از مزدبگیران زندانی نگردند. رضا شهابی ها، به خاطر دفاع از حقوق و حقوق خود و هم طبقه ای هایشان در زندان ها زجرکش نگردند. وبلاگ نویس ها، روزنامه نگاران، فعالین جنبش دانش جویی و جنبش زنان، به سیاه چال ها کشیده نشوند. دیگر بهرام بیضایی ها، به ناچارا کشورشان را ترک نکنند. دیگر سعید سلطانپورها اعدام و پوینده ها و مختاری ها ترور نگردند. دیگر مادران در گورستان خاوران، مقابل زندان اوین و بهشت زهرا در تهران و شهرستان های دیگر، این همه زار و زجه نزنند. اقلیت های ملی، مذهبی، هم جنس گراها مورد تبعیض و ستم و سرکوب قرار نگیرند. تن فروش ها و معتادین و بزه کاران اجتماعی که اساسا قربانی حرص و ولع سرمایه داران و دولت آن های سرمایه داری هستند به جای اصلاح و کمک برای برگشتن به زندگی عادی، زندانی و شکنجه و اعدام نگردند. نهایتا، دیگر زندان و زندانی سیاسی نداشته باشیم تا چه برسد به قصاص، شکنجه، اعدام و سنگسار و...<br />تحولات سریعی که در تغییرات فرهنگ جامعه جهانی و منطقه ای و جامعه خودمان شاهد هستیم، حاکی از این واقعیت است که نقش صنعت سینما نیز به عنوان محور اصلی ابزارهای نوین فرهنگی، رو به افزایش است و هیچ راه حلی به جز ایجاد یک سینما آزاد و مستقل از ارگان های حکومتی، ‌هیچ راه حل دیگری برای غلبه بر بحران های فرهنگی و هنری فزاینده باقی نمانده است. در حال حاضر زنده ماندن بدنه اصلی سینما، در گرو مبارزه پیگیر علیه دست درازی های حکومت به این عرصه مهم است که این روزها با چالشی بزرگ روبرو شده است.<br />محمود احمدی نژاد از زمان رسیدن به قدرت در تابستان ۸۴ کوشیده، نهادهای صنفی مستقل و غیردولتی را که بر مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تاثیرگذار هستند یا تابع دولت کند و یا آن ها را از پای در آورد. در راستای همین سیاست رحیم مشایی، از معاونان و نزدیکان احمدی نژاد مدتی کوشید با برقراری رابطه با سینماگران، از جمله هدیه تهرانی، مهناز افشار و...، دولت را همراه چهره های سرشناس نشان دهد.<br />اما سیاست های سرکوب و سانسور حکومت اسلامی با اهالی سینما، به اندازه این حکومت قدمت دارد. یعنی تهاجم به سینماگران را نباید صرفا به دوره احمدی نژاد محدود کرد. اما در این دوره، سانسور و اختناق و سرکوب و اعدام در کشور تشدید شده اشت. در طول این سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی، سینماگران همواره تحت فشار بوده اند. در واقع با آمدن احمدی نژاد خصومت و دشمنی حکومت با روشنفکران و هنرمندان و دیگر فعالین سیاسی و اجتماعی تندتر و عمیق تر شد تا جایی که امروز در خانه سینما را ببندند. بنابراین، آن چیزی که الان در خانه سینما دارد اتفاق افتاده، در همه عرصه های دیگر نیز اتفاق افتاده است.<br />بی شک، سینما کج دار و مریض به راه خود ادامه خواهد داد اما فضایی که باعث شده بود سینماگران گرد هم بیایند و کارهای صنفی خود را انجام بدهند، دچار اختلال جدی خواهد شد. از این رو، بسیار مهم است که مبارزه سینماگران برای حفظ تشکل و تحادشان با حمایت گسترده اقشار دیگر جامعه قرار گیرد.<br />مسلما، هر درجه ای که حکومت اسلامی را با مبارزه خود به عقب نشینی وادار کنیم به همان درجه نیز مبارزه مان قوی تر و اجتماعی تر می شود و به نفع کل جامعه است.<br />آن چه گفته شد شاید درد دل بسیاری از اهالی سینما و مشغله روزانه آن هاست. ما امروز، همواره شاهد تهدید و سرکوب، خفقان و سانسور، زندان و شکنجه و ممیزی هستیم. از این رو، در هر جایی از جهان نام حکومت اسلامی شنیده می شود بلافاصله آپارتاید جنسی و سرکوب سیستماتیک زنان، بی حقوق کودکان، سانسور و اختناق، زندانیان و شکنجه، سنگسار و اعدام، قتل عام زندانیان سیاسی، ترور و جنگ، فقر و گرانی، بی کاری و نداری، بمب هسته ای، انکار هولوکاست و... در ذهن انسان ها تداعی می¬گردد.<br />اکنون سی و سه سال از حاکمیت خونین حکومت اسلامی می گذرد؛ نه فضای رعب و وحشت و سانسور و اختناق تغییر کرده و نه مردم مرعوب این فضاها شده¬ اند. در چنین روندی، دیگر بحث بر سر اصلاح این حکومت جهل و جنایت و ترور نیست، بلکه اساس بحث بر سر تغییر آن است.<br />در روند این تغییر، روشنفکران مترقی و مسئول و دل سوز مردم، وظیفه مهمی بر دوش دارند. به قول زنده یاد احمد شاملو:<br />«آن که هدفش تنها و تنها رستگاری انسان نباشد، درد و درمان توده¬ها را نداند و نشناسد یا بر آن باشد که توده ها را برای ربودن کلاهی از نمد قدرت گزک دست خود کند روشنفکر نیست، دزدی است که با چراغ آمده...»<br /><br />منابع:<br />۱- ایسنا، ۱۳ دی ۱۳۹۰؛ ۲<br />۲- فارس، ۷ دی ۱۳۹۰؛<br />۳- روزنامه کیهان، ۱۴ دی ۱۳۹۰؛<br />۴- فارس، ۶ دی ۱۳۹۰؛<br />۵- خبرگزاری مهر، ۲۰ دی ۱۳۹۰.<br /><br />بهرام رحمانی<br />
bahram.rehmani@gmail.com <br />
<br />دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰ -&nbsp; سی ام ژانویه ۲۰۱۲<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>روز یادبود هولوکاست!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1105.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3744</id>

    <published>2012-01-28T15:12:48Z</published>
    <updated>2012-01-28T16:18:58Z</updated>

    <summary>اول نوامبر سال ۲۰۰۵ میلادی، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با انتشار قطعنامه ای، روز ۲۷ ژانویه هر سال را به عنوان روز یادبود هولوکاست، نام گذاری کرده است.آن طور که در این قطعنامه آمده هدف آن تشویق برنامه های...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="حقوق بشر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="كورههايآدمسوزي" label="كوره هاي آدم سوزي" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="كشتاردستجمعي" label="كشتار دست جمعي" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="هولوکاست" label="هولوکاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="آلماننازي" label="آلمان نازي" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اردوگاهمرگ" label="اردوگاه مرگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بهرامرحماني" label="بهرام رحماني" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="روزیادبودهولوکاست" label="روز یادبود هولوکاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/holocaust-10445.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/holocaust-10445.html','popup','width=200,height=212,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/holocaust-thumb-200x212-10445.jpg" alt="holocaust.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="212" width="200" /></a>اول نوامبر سال ۲۰۰۵ میلادی، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با انتشار قطعنامه ای، روز ۲۷ ژانویه هر سال را به عنوان روز یادبود هولوکاست، نام گذاری کرده است.<br />آن طور که در این قطعنامه آمده هدف آن تشویق برنامه های آموزشی تاریخ هولوکاست با هدف جلوگیری از بروز دوباره آن است.<br />در تاریخ ۲۷ ژانویه سال ۱۹۴۵، بزرگ ترین اردوگاه مرگ آلمان نازی در شهر آوشویتس لهستان، توسط نیروهای شوروی آزاد شد.<br />در جریان جنگ جهانی دوم، حدود ۶ میلیون یهودی، توسط حکومت آلمان نازی به قتل رسیدند. نام این جنایت بزرگ هولوکاست است. در طول این جنگ، سرمایه داری آلمان تحت رهبری هیتلر و حزب ناسیونال فاشیست او، ۶ میلیون یهودی و ۵ میلیون تن از کمونیست ها و فعالین جنبش کارگری، کولی ها، هم جنس گراها، معلولین و دیگر مردمان آلمان و هم چنین کشورهای تحت اشغال آلمان را در کوره های آدم سوزی سوزاند. <br />این فاجعه عطیم انسانی و وقایع مربوط به هولوکاست، نه تنها امر مردم آلمان، بلکه امر مردمان مختلف جهان در سطح بین المللی نیز هست.<br /><br />وقتی که نازی ها از طریق انتخابات سال ۱۹۳۳ در آلمان به قدرت رسیدند، نفرت آنان از یهودیان پیشاپیش معلوم بود. زیرا آن ها مرتب یهودی ها را مورد آزار و اذیت قرار می دادند و مراکز کسب و کار و مغازه های آن ها را نیز ویران می کردند. بر اساس آمارهای رسمی در آن زمان، آلمان قریب به یک میلیون یهودی داشت که کم تر از یک درصد جمعیت آلمان را تشکیل می داد. موج مهاجرت یهودیان از آلمان شروع شد. نازی ها، کار خود را با سرکوب آزادی خواهان، برابری طلبان و کمونیست ها آغاز کردند. از این رو، بسیاری از افراد موج اول که به سرعت از آلمان خارج می شدند، یهودیانی بودند که گرایشات سیاسی و اجتماعی چپ و کمونیست داشتند. پس از این، نازی ها مخفیانه شروع به کشتن انسان های معلول و به لحاظ ذهنی «عقب افتاده» کردند. زیرا این ها را به «نژاد برتر؟» لطمه می زدند. هم چنین هم جنس گرایان را نیز کشتار کردند.<br />تعرض به یهودی ها به خیابان ها کشیده شد. هدف آفریدن فضای رعب و وحشت و ترور و فراری دادن یهودی ها از آلمان بود. در سال ۱۹۳۶، قوانین نورنبرگ وضع شد که یهودیان از حقوق شهروندی و مدنی شان محروم و ازدواج میان یهودیان و غیریهودیان غیرقانونی اعلام شد. <br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/Buchenwald-bei-Weimar-am-10448.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/Buchenwald-bei-Weimar-am-10448.html','popup','width=747,height=599,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/Buchenwald-bei-Weimar-am-thumb-430x344-10448.jpg" alt="Buchenwald-bei-Weimar-am.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" height="344" width="430" /></a>وحشی گری نازیست ها در سال ۱۹۳۸، یعنی در شب کریستال ناخت (شب شیشه های شکسته)، به اوج خود رسید. نازی ها، به طور سازمان دهی شده در دسته جات مختلف به محلات و خانه ها و مغازه های یهودیان حمله می کردند. بعد از کریستال ناخت و اشغال اطریش توسط آلمان که در همان سال رخ داد، موج دوم مهاجرت یهودیان از آلمان شروع شد. <br />جنگ هیتلر، به سرعت بخشی هایی از اروپا مرکزی و شرقی را به کام جنگ و کشتار و خشونت خود کشید. در سال ۱۹۳۸،به ویژه با حضور روسای جمهور شوروی و آمریکا، کنفرانسی از ۳۲ کشور در فرانسه تشکیل شد که به کنفرانس «اویان» معروف است. این کنفرانس قرار بود در مورد پناهندگان یهودی تصمیم گیری کند. در این کنفرانس، آمریکا و بریتانیا، از کشورهای دیگر خواستند که یهودیان را بپذیرند. اما بسیاری از دولت ها، به عنوان نومنه فرانسه این مساله را نپذیرفتند و یا مانند دولت آمریکا، بعدا زیر تعهدات خود زدند.<br />در سال ۱۹۴۱ آلمان رسما مهاجرت یهودیان را ممنوع کرد. در این تاریخ، بیش از ۸۰ درصد یهودیان آلمان را ترک کرده بودند. اما عمده تمرکز یهودیان در لهستان بود که با تجاوز آلمان به لهستان به اسارت نیروهای آلمانی در آمدندد. با پیشروی ارتش آلمان نازی در اروپای شرقی و ورودش به سرزمین های اتحاد جماهیر شوروی، میلیون ها یهودی در مناطق بلاروس و اوکرائین و کشورهای اروپای شرقی، توسط آلمانی قتل عام شدند.<br />&nbsp;<br /><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/Buchenwald_Slave_Laborers_Liberation-10451.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/Buchenwald_Slave_Laborers_Liberation-10451.html','popup','width=739,height=600,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/Buchenwald_Slave_Laborers_Liberation-thumb-430x349-10451.jpg" alt="Buchenwald_Slave_Laborers_Liberation.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" height="349" width="430" /></a>در سال ۱۹۴۲ آلمانی ها، کنفرانسی در در نقطه ای به نام وانسی در حومه برلین، تشکیل دادند و «راه حل نهایی» را تصویب کردند. «راه حل نهایی» این بود که همه یهودیان را به اردوگاه هایی در شرق بفرستند. هم چنین قرار بر این شد که آن هایی را که قدرت و توانایی جسمی کافی برای کار ندارند به قتل برسانند و بقیه را زیر فشار کار و گرسنگی بکشند. هم چنین هر کس که به این طریق نمرد، به قتل برسانند. <br />سرانجام «شورای جهانی یهود» که در ژنو مستقر بود، تلگرامی به وزارت خارجه آمریکا فرستاد و آن را از موضوع با خبر کرد. اما دولت آمریکا، به این گزارش اهمیتی نداد. حتا واتیکان نیز حاضر نشد اطلاعیه ای علیه کشتار یهودیان صادر کند.<br /><br />در اردوگاه اسرای ورشو، یک سازمان رزمنده یهود که تحت رهبری گرایشات چپ تشکیل شده بود و دیگر نیروهای مقاومت آزادی خواه و ضدجنگ و خشونت، توانستند افرادی را از درون فاضلاب ها به آن سوی دیوارهای اردوگاه بفرستند تا قطارهای حامل هزاران تن از خانواده های یهودیان را دنبال کرده و مقصد نامعلوم قطارها را روشن کنند. آن ها با تلاش های سخت و زیاد، مقصد نامعلوم را کشف کردند که همان «آشویتس» بود. جایی که بر اساس آمارهای رسمی، بیش از یک میلیون یهودی، ۷۵ هزار لهستانی غیریهودی، ۱۸ هزار رومان (کولی ها) و ۱۵ هزار زندانی جنگی شوروی، از طریق گازهای سمی به قتل رسیدند و اجسادشان را نیز در کوره ها سوزاندند.<br />در اکتبر ۱۹۴۴، زندانیان آشویتس دست به شورش زدند. صدها تن از زندانیان با چوب و سنگ و تبر به طرف نگهبانان حمله کردند. با استفاده از مواد منفجره ای که قاچاقی فراهم کرده بودند یک مخزن گاز را منفجر کردند و یک کوره آدم سوزی را آتش زدند. <br />اما اردوگاه آشویتس، بدون هیچ گونه دخالت بیرونی تا ۲۷ ژانویه ۱۹۴۵ به کار ادامه داد تا این که ارتش اتحاد جماهیر شوروی، به دروازه های آن رسید. آن ها، تنها ۷۰۰۰ یهودی را زنده یافتند که دیگر قدرت راه رفتن نداشتند. نازی های هنگام فرار به طرف غرب، ۵۸ هزار تن دیگر را با خود برده بودند تا آخرین لحظات حکومت شان یهودی کشی کنند.<br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/9382fa907bdffa6f55960629b020761f_1M-10454.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/9382fa907bdffa6f55960629b020761f_1M-10454.html','popup','width=468,height=330,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/9382fa907bdffa6f55960629b020761f_1M-thumb-400x282-10454.jpg" alt="9382fa907bdffa6f55960629b020761f_1M.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0pt auto 20px;" height="302" width="430" /></a><br />اما پس از پایان جنگ، تعداد کمی از رهبران نازی به محاکمه کشیده شدند. علت عمده اش این بود که برخی از دولت های وقت، به ویژه آمریکا، نه تنها مخالف دستگیری و محاکمه آنان بودند، بلکه بسیاری از رهبران نازی را به عنوان متحدین خود، علیه رقبایشان به ویژه شوروی، استخدام کردند. <br />دولت های متفقین، سه میلیون آلمانی را به عنوان کسانی که در دوره جنگ مرتکب جنایت شده بودند شناسائی کرده بودند. در حالی که یک میلیون نفر محاکمه شدند و از میان آن ها، ۱۱ تن به مرگ محکوم شدند. چند تن دیگر حبس های کوتاه مدت گرفتند. اکثرشان به پرداخت جریمه محکوم شدند و یا از رسیدن به مقامات دولتی منع شدند. در سال ۱۹۵۱، تقریبا همه شان عفو شدند.<br />فرمانده ارتش آلمان در آشویتس، به دار آویخته شد. اما از ۱۰ هزار کارد زبده «اس. اس.» که مسئول اجرای کشتار آشویتس بودند، تنها ۷۵۰ محکوم به تنبیه های جزئی شدند.<br /><br />در حالی که هر ساله به مناسب روز یادبود هولوکاست، مراسم های مختلفی در بسیاری از کشورهای جهان در محکومیت این جنایات هولناک نازی ها برگزار می شود، اما در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، هولوکاست انکار می شود. <br />محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری حکومت اسلامی ایران، نوشته بود: «گفتگو از جنایات هیتلری و ادعای هولوکاست، توطئه متفقین برای ضعیف نگاه داشتن آلمان بوده و اصولا هیچ فرزندی نباید جنایات پدر خود را بپذیرد و مسئولیت آن را به عهده بگیرد.»<br />در حقیقت حکومت اسلامی ایران، با انکار هولوکاست می کوشد از یک سو باندهای نژادپرست و گروه های مذهبی تروریستی اسلامی را به سوی خود بکشاند؛ از حمایت نئونازی ها در راه رسیدن به اهداف خویش برخوردار گردد و از سوی دیگر، به نسل کشی های خود به شیوه هیتلری سرپوش بگذارد. راه انداختن جنگ و کشتار، اعدام های اوایل انقلاب و دهه شصت، به ویژه قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی در فاصله بهار و تابستان ۱۳۶۷، تجاوز به دختران «باکره» قبل از اعدام، سرکوب سیستماتیک زنان، فرستادن کودکان به جبهه های جنگ و حتا استفاده از آن ها برای پاک کردن میدان های مین به جای مین روب ها، ترور فعالین سیاسی و نویسندگان در داخل و خارج کشور، حمله به کتاب فروشی و به آتش کشیدن آن ها، اعمال روش های وحشیانه و قرون وسطایی شکنجه، قصاص، اعدام، سنگسار و...، تنها گوشه هایی از جنایات حکومت اسلامی علیه بشریت است. از این رو، طبیعی ست که سران این حکومت، هولوکاست این جنایت هولناک تاریخی را نفی کنند. هم چنین بی جهت نیست که سال گذشته، تارنمای خبری تابناک، نوشته بود: «در نمایشگاه بین المللی کتاب در تهران، هر کتابی (به زبان خارجی) که مطالب آن تاییدکننده وقوع هولوکاست بود تحریم گردید و اجازه نمایش به آن داده نشد.»<br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/KZ_Buchenwald_Verbrennungsofen_1945-10457.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/KZ_Buchenwald_Verbrennungsofen_1945-10457.html','popup','width=600,height=483,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/KZ_Buchenwald_Verbrennungsofen_1945-thumb-430x346-10457.jpg" alt="KZ_Buchenwald_Verbrennungsofen_1945.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" height="346" width="430" /></a>در واقع حکومت اسلامی ایران، در تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم خود، در یهودی ستیزی از شیوه های آلمان نازی تقلید می کند و در فیلم های تبلیغاتی و برنامه های تلویزیونی یهودیان را افراد «شروری» معرفی کرده و زیر عنوان «صهیونیست» آنان را مورد حمله قرار می دهد.<br />حکومت اسلامی، در برپایی واحدهای سرکوبگری خود نیز، از گردان های اس اس و اس آ در آلمان نازی تقلید کرده و در موارد متعددی به کتاب سوزاندن دست زده است. حتا در سال های اخیر، وزارت ارشاد اسلامی، به یک سایت طرفدار هیتلر، مجوز فعالیت رسمی و علنی داده بود.<br /><br />در واقع گرایشات فاشیستی، راسیستی، نژادپرستی، مذهبی و غیره گرایشات عقب مانده و ارتجاعی سیستم سرمایه داری جهانی هستند که هر موقع سرمایه و دولت های سرمایه داری به آن ها نیاز دارند وارد صحنه سیاسی و اجتماعی و حاکمیت می کنند تا هم گرایشات چپ و به خصوص جنبش کارگری کمونیستی را سرکوب کنند و هم روابط موجود نابرابر و بی رحمانه کار و سرمایه را در جهت منافع حاکمیت شان حفظ کنند.<br />مجموعه آشویتس در لهستان، میان شهرهای کاتوویتس و کراکائو واقع شده است. این مجموعه از نظر وسعت مکانی، بزرگ ترین مجموعه از اردوگاه های رایش آلمان بود که میان سال های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ قربانگاه نزدیک بیش از یک میلیون نفر شد. این مجموعه شامل سه اردوگاه بزرگ و حدود ۴۰ اردوگاه کوچک جانبی بود. دستور ساخت این مجموعه را هاینریش هیملر، فرمانده کل اس اس در ماه مارس ۱۹۴۰ صادر کرد. در ۲۷ ژانویه ۱۹۴۵ اردوگاه آشویتس به دست نیروهای ارتش شوروی افتاد. صدها اسیر باقی مانده آزاد شدند، اما بسیاری از آن ها به دلیل بیماری، سوء تغذیه و ضعف جسمانی چند روز پس از آزادی جان باختند. نیروهای ارتش شوروی، پس از آزادسازی آشویتس و زندانیانش بسیاری از اسناد، از جمله ۴۶ جلد کتابچه فهرست قربانیان را به شوروی انتقال دادند. این کتابچه ها در سال ۱۹۹۲، به موزه دولتی آشویتس تحویل داده شدند. امروز در کنار یادبودهایی که در محوطه آشویتس به طور پراکنده دیده می شود، دولت لهستان یک موزه دولتی و مکانی برای یادبود و گرامی داشت قربانیان برپا کرده است.<br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/holocaust-remnants2-10460.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/holocaust-remnants2-10460.html','popup','width=400,height=312,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/holocaust-remnants2-thumb-430x335-10460.png" alt="holocaust-remnants2.png" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" height="335" width="430" /></a>هر چند که در میان این قربانیان هولوکاست، یهودیان جایگاه ویژه ای دارند؛ اما این ویژگی، تنها به خاطر تعداد بی شمار قربانیان یهودی نیست، بلکه به خاطر ایدئولوژی تبه کارانه و جنون آمیزی است که در «دوران مدرن» توانست این فاجعه بی سابقه را هدایت و عملی کند.<br />در سالگرد آزادسازی اردوگاه آشویتس، ضمن گرامی داشت یاد قربانیان آلمان هیتلری و همه جان باختگان راه آزادی در سراسر جهان، باید با بازماندگان هولوکاست و دیگر قربانیان حکومت نازی نیز هم دردی و همبستگی کرد. باید یادبود آشویتس را هم چنان پابرجا نگاه داشت تا نسل های آینده نیز به چگونگی سازمان دهی و اجرای این جنایات تاریخی آگاهی داشته باشند. زیرا بدترین دشمن آزادی و برابری و عدالت اجتماعی، بی تفاوتی افراد جامعه نسبت به اتفاقات تاریخی و مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.<br /><br />
بهرام رحمانی<br />
bahram.rehmani@gmail.com <br />جمعه هفتم بهمن ۱۳۹۰ -&nbsp; بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۲<br /><br /> <div><br /></div><div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سال سرخ و سیاه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1104.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3743</id>

    <published>2012-01-26T22:04:08Z</published>
    <updated>2012-01-26T22:18:34Z</updated>

    <summary>بخش دوم ـ ایران ـ بدیل انقلابیمثلث شکست پروژه ضدانقلابی &quot;انقلاب مخملی&quot; و شارلاتانیسم اصلاح طلبی در ایران ، بجز اراده قاطع باند خامنه ای در حفظ قدرت به هرقیمت از سویی و ناتوانی و زبونی باند خاتمی ، موسوی...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="بیژننیابتی" label="بیژن نیابتی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<b>بخش دوم ـ ایران ـ بدیل انقلابی</b><br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2011/01/niabati-4797.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2011/01/niabati-4797.html','popup','width=159,height=141,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2011/01/niabati-thumb-200x177-4797.jpg" alt="niabati.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="177" width="200" /></a>مثلث شکست پروژه ضدانقلابی "انقلاب مخملی" و شارلاتانیسم اصلاح طلبی در ایران ، بجز اراده قاطع باند خامنه ای در حفظ قدرت به هرقیمت از سویی و ناتوانی و زبونی باند خاتمی ، موسوی ، کروبی در رقابت با قدرت ازسوی دیگر، یک ضلع سومی هم دارد و آن حضور زنده و فعال یک گفتمان رادیکال و انقلابی در میان آن "اقلیت ویژه"، یعنی "گفتمان سرنگونی" بوده و هست . همین ضلع سوم هم هست که شرایط ایران را برخلاف "بهارعربی" بسا پیچیده و متفاوت کرده است . <br /><br />بدلیل حاکمیت بلاقید وشرط این گفتمان رادیکال در تار و پود این اقلیت ویژه است که از میان لجن "جنبش سبز" ، یعنی جنبش "اصلاح نظام" ، ققنوس غرقه به خون "جنبش سرخ" ، یعنی جنبش "اسقاط نظام"، دوباره پرمی کشد و خیابانها را همچون قیام عاشورای ۸۸&nbsp; به سیطره خود درمی آورد . بال گشودن این ققنوس همیشه سرخ مقاومت است که نقاب سبز را از چهره جنایتکاران&nbsp; و خیانتکاران رنگارنگ همدست نظام پایین می کشد و صورتکهای سیاه را عیان می کند . ققنوسی که در درازنای تاریخ ایران اگرچه همواره با یک بال خون و یک بال خیانت ، ولی هرگز، هرگز، آسمان این خاک را ترک نکرده و به این سرزمین&nbsp; و به این مردم پشت نکرده است . <br /><br />آری ! تا هر زمان که "گفتمان سرنگونی قهرآمیز" در آسمان ایران در پرواز باشد ، هرگونه رفرم درهر شکل و فرم آن تنها راه به انقلاب خواهد برد و لاغیر ! این را بهتر از همه جناح خامنه ای فهم کرده و متناسب با همان خود را منقبض کرده و می کند . اگر کسی تصور می کند که خامنه ای نمی فهمد و یا نمی داند که استفاده از جرثومه ای همچون موسوی ، تا کجا از نظام جمهوری اسلامی در تمامیت آن مسئله حل خواهد کرد، سخت در اشتباه است . بی تردید او به منافع داخلی و بین المللی استفاده از موسوی و شعبده اصلاحات آگاه است . قبلا هم اینرا هشت سال در زمان خاتمی تجربه کرده است . &nbsp;<br /><br />اما او به مثابه مسئول اول حفظ نظام ، به حقیقت دیگری نیز آگاه است که شاید برای دیگران کمتر قابل فهم باشد و آن بهای سنگینی است که پذیرش "شکاف" بر نظامهای توتالیتر تحمیل می کنند . او می داند که تن دادن به هر میزان از شکاف در بالا ، کم یا زیاد ، زاویه ای را باز خواهد کرد که تا ثریا گشاده خواهد شد . این قانونمندی حاکم بر سیستمهای توتالیتر در شرایط&nbsp; محاصره کامل می باشد . پوزیسیون و اپوزیسیون هم نمی شناسد . هرچه که فشار از بیرون افزایش پیدا کند ، درجه انقباض درونی را باید بالاتر برد . "خودی" و "نه خودی" کردن ملاء پیرامون ، تا بدانجا می رسد که نه برای دوست قابل فهم است و نه برای دشمن . سیستم برای حفظ خود دیگر نیاز به دوست ندارد . پیرو بی چون و چرا می خواهد . حامی دلسوز به درد نمی خورد ، به هوادار تیغ کش نیاز دارد . مهم نیست که دیگر "امت همیشه درصحنه" خیابانهای اطراف دانشگاه را پر نمی کند . مهم نیروی تیغ برکف "بسیج" است که باید درصحنه بماند .<br /><br />اینجا دیگر نه جایی برای موسوی ، نخست وزیر "عصرطلایی" امام تازیانه و دار می ماند و نه ماوایی برای کروبی ، رئیس تبهکارمجلس اصلاحات . نه حقی برای رفسنجانی ، سردار کذایی سازندگی ! به رسمیت شناخته می شود و نه ارزشی برای خاتمی رئیس جمهور آبدارچی سابق نظام . حتی فرجه ای هم برای غرغر در لفافه علایی ، سردار سابق سپاه نباید داده شود . به غیر از این باید منتظر اجتماع گله های وحشی بسیج&nbsp; حتی جلوی در خانه خود بود ، انهم با شعارهای کوبنده "اخراج باید گردد " و "اعدام باید گردد" و "تواب باید گردد" و "مرگ بر ضد ولایت فقیه" . آری !&nbsp; یا ذوب در رهبری و یا&nbsp; بیرون ! یا باید با ولایت مطلقه بود و یا بر او ! راه سومی نیست .<br /><br />دراین نقطه بازهم سخن از اصلاحات گفتن، تنها بی شرافتی نیست . بی شعوری محض هم هست. صرفنظراز وحشت همیشگی اصحاب استحاله و اصلاح نظام از پرداخت هزینه ، بلاهت آشکارهم هست . زیاده تر از آن مزدوری بی جیره و مواجب در راستای تداوم سیستم توتالیتر هست . در نظامهای توتالیتر این تنها حکومت کننده نیست که مقصراست . حکومت شونده ای هم که تن به استبداد می دهد مقصر است . هیچ موجود دوپایی در جایگاه دیکتاتوری محض قرار نمی گیرد مگر آنکه پیشتر ، از پلکان شانه های "مردم همیشه درصحنه" تک به تک بالا رفته باشد . <br /><br />ولی درست درنقطه مقابل ضرورت بی چون و چرای انقباض استبداد مذهبی ، طرح "خاورمیانه بزرگ" به دنبال انبساط&nbsp; کامل سیستمهای سیاسی منطبق با "عصرگلوبالیزم" است . بدنبال "جامعه باز" است . با جدیت خواهان آن است که هیچ مانع و رادعی در مقابل حرکت آزادانه "سرمایه کلان" درهیچ کجای این دهکده جهانی وجود نداشته باشد . مدیریت گردش موزون این سرمایه اما تنها در صلاحیت "لیبرال دمکراسی" و یا به عبارتی "راست میانه" است . سیستمهای دیکتاتوری دیگر نه تنها بمانند دوران "جنگ سوم" موسوم به جنگ سرد ، کمک کننده نیستند بلکه بدلیل سهم خواهی و سنگ اندازی و بعضا جلوگیری از حرکت آزادانه سرمایه فراملی ، تبدیل به مانع و رادع گسترش و تثبیت گلوبالیسم شده اند . به این اعتبار ، "براندازی" نظامهای استبدادی غیروابسته و روی کار آوردن لیبرال دمکراتها و یا استحاله نرم و مخملی ساختار آنها به سمت راست میانه ، دغدغه اصلی جنگی است که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بنام "جنگ علیه ترور" براه افتاده است . این تئوری در ایران جواب نمی دهد ."آنتاگونیسمی" که من از سالها پیش بر آن پای می فشارم ، ریشه در اینجا دارد . <br /><br />براندازی نرم ، براندازی سخت<br /><br />اخیرا بان کی مون ، دبیرکل سازمان ملل گفته است که دوران نظامهای استبدادی بسر آمده است . جدای نقش و وزن و جایگاه مترسکی بنام سازمان ملل ! در کادرنظم نوین ، با اینحال جناب دبیرکل عین واقعیت را می گوید . بواقع ما در آستانه پایان عصر دیکتاتورهای فردی و حکومتهای خاندانی قرار داریم . او روح و مضمون طرح "خاورمیانه بزرگ" را به زبان ساده بیان می کند . ویژگی هزاره سوم ، پیچیدگی آن است . نه تنها در زمینه تکنولوژی و ارتباطات بلکه در تمامی عرصه های زندگی سیاسی و اجتماعی . آس برنده نظامهای دیکتاتوری فردی ، توانایی سیستم در قطع ارتباط&nbsp; "عنصراجتماعی" با "عنصر پیشتاز" بود . این توانایی درعصر ارتباطات و در دوران حاکمیت ماهواره و اینترنت دیگر محلی از اعراب ندارد . به عکس عامل و محرک بی ثبات کننده سیاسی و ناآرامیهای اجتماعی است . عصر ما عصر تقابل آلترناتیوهاست . دوران ، دوران سیستمهای پیچیده تر و کارآمدتر در رابطه با کنترل موزون عنصراجتماعی است .عصر بدیل سازیهاست . عصر جایگزینی دیکتاتوری پنهان سرمایه کلان در قالب دمکراسی لیبرالیستی است . این البته آن چیزی است که جناب دبیرکل از کنار آن چه ساده ، چه بسادگی ولی آگاهانه درمی گذرد . <br /><br />آغاز قرن بیستم ، دوران حاکمیت دیکتاتوری عریان سرمایه یعنی عصر فاشیسم است . پیروزی بر فاشیسم ، معادل عروج سرمایه مالی است که خود را با بحران مالی ۱۹۲۹ ، در قله تعادل قوا تثبیت کرده است . در این نقطه دیگر نیازی به شمشیر برهنه سربازان ارتش استعمارگر نیست . در دوران "صدور سرمایه" ، بورژوازی دلال کارشمشیر را با اتکاء به یک دستگاه عریض و طویل استبدادی به خوبی انجام می دهد . در کوچه وخیابان دیگر نه سرباز بیگانه که سرباز و پلیس خودی است که در مقابل چشمان جامعه وابسته عمل می کند . در دوران کلونیالیزم ، ماهیت حکومت در کشورهای استعمارشده مهم نبود . در عصرامپریالیسم اما مهم است . دیگر حاکمیت جوامع وابسته نمی توانست حاکمیتهای فئودالی باشد . نیازعصر امپریالیسم ، استحاله نظام فئودالی به بورژوازیهای کمپرادور در این جوامع بود . رفرم ارضی شاه که تحت عنوان انقلاب سفید به جامعه عرضه شد و تصادفا امروزهم سالروز آن است ، نشانه همین ضرورت بود . اگر شاه تن به این استحاله طبقاتی نمی داد ، مجبور بود جایش را در همان آغاز دهه چهل خورشیدی به علی امینی بدهد . <br /><br />عین همین ضرورت امروز هم در رابطه با سیستمهای سیاسی موجود است . نیاز عصر گلوبالیسم ، استحاله دیکتاتوریهای فردی و حکومتهای خاندانی به دمکراسیهای لیبرالی است .&nbsp; اگر کسی این نقطه کلیدی را فهم نکرده باشد ، اصلا مقوله ای بنام "گلوبالیسم" را نفهمیده است . مشکل بخش بزرگی از چپ سنتی همین است . به همین دلیل هم هست که هنوز در چارچوب مناسبات جنگ سرد دست و پا می زند و با قانونمندیهای دوران "امپریالیسم" با مقولات پیچیده عصر"گلوبالیسم"&nbsp; کلنجار می رود . دیکتاتوری ، ضرورت بی قید و شرط حفظ&nbsp; و کنترل جوامع تحت سلطه در دوران جنگ سرد و حاکمیت امپریالیستی بود . اما همین دیکتاتوری سودمند عصر قدیم ، درعصر جدید تبدیل می شود به مانع و رادع حرکت آزادانه سرمایه کلان . یعنی اگر تئوری "گلوبالیسم" را بخواهم در یک جمله خلاصه کنم چیزی بیشتر از این نخواهد شد . جهانی بی مرز ، بی هیچ سد و مانعی فراروی چرخش آزادانه سرمایه کلان . همین . این روح و غایت نهایی "گلوبالیسم" است . <br /><br />این اگرچه جمله ای کوتاه است ، اما تبعات متحقق شدن آن سری بس دراز دارد . قانونمندیهای جدید تضادهای جدیدی را هم به همراه می آورند . اینجا دیگر تضاد خلق و امپریالیسم که تضاد اصلی دوران امپریالیسم بود کاربردی ندارد . تضاد کار و سرمایه ، تضاد اصلی در سطح جهانی&nbsp; و تضاد آزادی و استبداد ، تضاد عمده در درون دیکتاتوریهای بجا مانده از دوران جنگ سرد درعصرگلوبالیسم است . گزینش دوست و دشمن هم در مبارزه با استبداد&nbsp; بویژه استبداد مذهبی&nbsp; بطورخاص و دیکتاتوریهای ایدئولوژیک بطورعام دیگر تنها ماهیت طبقاتی صرف نخواهد داشت . ابعاد ملی هم نخواهد داشت .<br /><br />مهمترین این تبعات اما همانگونه که جناب دبیرکل گفته است ، پایان عصر دیکتاتوری و ضرورت به روزکردن سیستمهای سیاسی در جهان است . یعنی ضرورت تغییررژیم در سیستمهای استبدادی برآمده از شرایط بهم خوردن تعادل قوا پس از فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی سابق . یعنی همان محور اساسی طرح "خاورمیانه بزرگ". یعنی عراق و افغانستان .&nbsp; یعنی تونس و مصر . یعنی لیبی و سوریه . یعنی ایران&nbsp; و&nbsp; ..... &nbsp;<br /><br />متناسب با ماهیت این دیکتاتوریها شیوه های تغییر در کشورهای مختلف متفاوت خواهد بود . این تغییر تنها سیستمهای سیاسی کشورهای دشمن را هدف نمی گیرد ، دستگاه استبداد و ساختارهای کهنه دول دوست را نیز شامل می شود . سرمایه کلان در شرایط انبساط&nbsp; و درموضع قدرت ، نیازی به دوست ندارد . او هم بدنبال کارگزار و پیرو فرمانبردار است .&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br /><br />۱ـ&nbsp; انقلاب مخملی ، گذار مسالمت آمیز ( تونس و مصر )<br /><br />مهمترین و کم هزینه ترین شیوه تغییر در سیستمهای استبدادی غیروابسته ، گزینه موسوم به انقلاب مخملی یا براندازی نرم است . این نظریه که اساسا بر مبنای تئوریهای "جین شارپ" نظریه پرداز آمریکایی&nbsp; و بنیانگذار بنیاد آلبرت اینشناین شکل گرفته ، یک محور اساسی دارد و آن هدایت تحول از طریق انتخابات است . به عبارت دیگر نظریه انقلاب مخملی یک نظریه اساسا انتخابات محور است . مشروعیت حاکمیت نیز برهمین اساس است . بر مبنای این نظریه ، پفیوزی مثل خاتمی منتخب مردم است و دولت کذایی اصلاحات ، دولت مشروع . جنگ برعلیه آنهم می شود تروریسم. به همین سادگی ! <br /><br />نظریه جین شارپ که در قالب کتاب مشهور او "از دیکتاتوری به دمکراسی" تئوریزه گشته و تا کنون به بیش از سی زبان ترجمه شده است ، در آغاز به مثابه رهنمودهای عملی او برای جنبش خواهان تغییر در میانمار در سال ۱۹۹۲ است ، اما متعاقبا پایه های نظری بسیاری از تحولات ساختاری در کشورهای بلوک شرق ازجمله صربستان ، گرجستان ، اوکرائین ، قرقیزستان و ... را تشکیل داده&nbsp; و دامنه نفوذ آن تا جنبش کذایی سبز و انقلاب فیس بوکی تونس و مصرهم کشیده شده است .<br /><br />هسته مرکزی فعالیتهای بنیاد آلبرت اینشتاین ، کار بر روی شیوه های مسالمت آمیز انتقال قدرت سیاسی است . چرا که هرگونه انتقال قدرتی که با استفاده از قهر صورت بگیرد ، لاجرم نیروهای غیرقابل کنترلی را بر سر کار می آورد که الزاما فرمانبردار نخواهند بود . بنابراین پیش از هر چیز می بایستی که در هر جنبش بالقوه ای ، عمل قهرآمیز را تحت عنوان خشونت هدف گرفته و تبدیل به تابو کرد .<br /><br />این را اگر بشود فهم کرد آنگاه بهتر می توان ریشه های تئوریک ضدیت بسیاری از بازیگران صحنه سیاسی ایران در تبلیغ علیه استفاده از قهر انقلابی در مقابله با قهر ضدانقلابی حاکمیت&nbsp; و تقدس مبارزه ! مسالمت آمیز را فهمید . برمبنای این نظریه، بدلیل آنکه قدرت دولت در اعمال خشونت بسا بیشتر از مردم هست . استفاده از خشونت از سوی نیروی مقابل دولت ، یعنی رفتن روی مین . یعنی پای گذاشتن به میدانی که در آن دیکتاتور برتری دارد . دمکراتها هرچقدر هم که دوام بیاورند در نهایت مغلوب برتری نظامی و تسلیحاتی دیکتاتورها خواهند شد . خلاصه در میدان عمل قهرآمیز که بدان مارک خشونت زده می شود ، حکم داده شده است که دیکتاتورها همیشه پیروزند و دمکراتها همیشه مغلوب . یعنی اینکه اصلا نیرویی که معتقد به مقاومت قهرآمیر در مقابله با دیکتاتوریست اصلا نیروی دمکراتیکی نمی تواند باشد . بدین ترتیب استفاده از خشونت تحت عنوان اعمال قانون ، عملا تنها در صلاحیت حاکمیت است و لاغیر ! استفاده غیر، از "عنصر قهر" درخارج حاکمیت هم معنایش هیچ نیست جز تروریسم . چیزی که در پروسه هدایت شونده و قابل کنترل انقلاب مخملی عملکرد زهرهلاهل را دارد . &nbsp;<br />در ایران اما از "جرج سوروس"، مولتی میلیاردر یهودی مجارتبار آمریکایی به عنوان پدر انقلاب مخملی نام برده می شود. به نظرمن نقش سوروس بیشتر از آنکه جنبه تئوریک داشته باشد ، نقش سازمانده و تامین کننده مالی&nbsp; و آموزشی نیروهای سیاسی پیش برنده انقلاب مخملی بر اساس تئوریهای استاد خود "کارل پوپر" است . او اینکار را تحت پوشش ایجاد بنیادهای گوناگون در بیش از سی کشور دنیا انجام داده است که اولین آن بنیاد ملی در مجارستان در سال ۱۹۸۴ بوده است . بنیادهایی که بگفته خود او نزدیک به نیم میلیارد دلار فقط بودجه رسمی سالانه آنان است . او تامین کننده مالی سازمان گزارشگران بدون مرز هم هست . کوتاه سخن ، او به باور من فراتر از آنکه نظریه پرداز انقلاب مخملی باشد ، تئوریسین "گلوبالسیم" و&nbsp; مروج "جامعه باز" است . همان "جامعه بازی" که از مهمترین آماجهای "طرح خاورمیانه بزرگ" نیز هست . او تشکیلاتی به همین نام تحت عنوان "انستیتوی جامعه باز" را هم هدایت می کند . در ضمن سوروس از مخالفان سرسخت جرج دبلیو بوش و نئوکانها و عضو ارشد "جناح کبوترها" نیز هست .<br /><br />بهرتقدیر ، پروژه انقلاب مخملی در ایران که ابتدا با خاتمی کلید خورده بود و با موسوی قرار بود که ادامه یابد ، با شکست مفتضحانه دارو دسته جرج سوروس ، عجالتا به بایگانی سپرده شده و عوامل آن یا در زندانهای ولی فقیه منتظر مرحله بعدیند و یا امثال اکبر گنجی ، محسن کدیور، عبداله مهاجرانی و ده ها نفر دیگر ...&nbsp; به درون "جامعه باز" عقب نشینی کرده و به انتظاردور بعدی نشسته اند . برای هرکسی که بواقع با رژیم وحشی ولایت مطلقه چنگ در چنگ است ، از آغاز نیز واضح و مبرهن بود که هرچه در ایران جواب داشته باشد ، انقلاب مخملی جواب نداشته و ندارد. به غیر از این مقاومت سرفراز قهرآمیز در مقابل رژیم جلادان از همان ابتدا نیز مشروعیت نمی داشت .<br /><br />۲ ـ&nbsp; اشغال نظامی ، تغییر تحمیلی&nbsp; ( افغانستان و عراق )<br /><br />راهکار نئوکانها برای تغییررژیمها در صورت عملی نبودن انقلاب مخملی ، تهاجم مستقیم نظامی یا براندازی سخت است . در&nbsp; سیستم استبدادی بسته ای که نه انتخاباتی ممکن است و نه ارتش و نیروهای امنیتی یعنی قوای قهریه وصل به خارج است&nbsp; و نه منفذی برای نفوذ و بسط سرمایه فراملی موجود می باشد ، راه دیگری هم برای تغییررژیم متصورنیست . تصور بازها بر این بود که&nbsp; این راه حل برخلاف راه حل اولی نه تنها نیاز به سرمایه گذاری درازمدت نداشته و تغییرسریع رژیمهای یاغی ! را بدنبال دارد بلکه درآمد سرشاری را هم به کیسه گشاد سرمایه کلان خواهد ریخت . تصوری که اثبات عمق احمقانه بودن آن چند سالی نیاز به گذشت زمان داشت . این شیوه در افغانستان و عراق با موفقیت مقطعی به اجرا درآمد و دو رژیم طالبان و بعث در ظرف مدتی بسیار کمتر از آنچه که خیلی ها انتظارش را داشتند ، به زانو درآمدند .<br /><br />اشکال کار در اینجا آن است که برخلاف راه حل اولی که ابتدا به ساکن آلترناتیوسازی صورت گرفته و کادرهای تغییر در درازمدت ساخته می شوند ، در شق اشغال نظامی&nbsp; آلترناتیوی از قبل حاضر و آماده نیست و مدار شکل گیری حاکمیت پساجنگ ، اجبارا در میان نیروهایی بسته می شود که تنها در پروسه تغییر رژیم در صحنه حضور پیدا کرده اند . نیروهایی که آلترناتیو هرکه باشند آلترناتیو ساخته و پرداخته شده توسط اتاقهای فکر نئوکانها نیستند . حتی اگر مزدور با جیره و مواجبی همچون احمد چلبی هم در راس آلترناتیو فوق بوده باشد . این شیوه ابلهانه هم در عراق و هم در افغانستان با شکست مفتضحانه ای روبرو شده و ایالات متحده دست و پا زنان در افغانستان ، فعلا با بجا گذاشتن ویرانکده خونین عراق ، عمده نیروهای نظامیش را از آنجا&nbsp; بیرون کشیده و این راه حل را هم عجالتا به بایگانی سپرده است .<br /><br />۳ ـ&nbsp; دخالت بشردوستانه ، پوشش هوایی&nbsp; ( لیبی&nbsp; و سوریه )<br /><br />شیوه مرضیه ای ! که بدنبال تجربه موفق لیبی ، دست بالا را در میان راه حلهای موجود در رابطه با سیاست "رژِیم چنج" پیدا کرده و نسبت به گزینه های دیگر هم کم هزینه و هم پردرآمد است ، سرمایه گذاری بر روی "عنصرداخلی" و قیامهای مردمی و دست سازی "آلترناتیو مطلوب" است . این آلترناتیو ملغمه ای از نیروهای سیاسی عملا موجود در خارج از حاکمیت ، نیروهای بینابینی میانه مردم و حاکمیت و معتقدان به رفرم در درون حاکمیت می باشد . ضرورت "مطلوب" گشتن آن این است که هژمونی آلترناتیو کذایی بی برو برگرد دراختیار بورژوازی ضدانقلابی وابسته به نظم نوین قرار داشته باشد . درغیراینصورت هرکه باشد و هرچه باشد "آلترناتیو مطلوب" نخواهد شد .<br /><br />اصلا هم مهم نیست کسیکه در راس "آلترناتیو مطلوب" قرار داده می شود از چه سابقه ای برخوردار است . مهم این است که بخشی از نظام بوده باشد که بر راس نظام خروج کرده است . مهم انجام جنایت و یا مشارکت در آن نیست . مهم همسو بودن با "نظم نوین" است . غرغره کردن کدهای گلوبالیستی&nbsp; و رعایت "نرمهای مجاز" مبارزاتی است . مهم نیست که فی المثل در نمونه لیبی ، کسیکه در راس شورای انتقالی گمارده می شود جنایتکاری باشد که سالهای متمادی در درون حاکمیت لیبی و درموضع وزیر دادگستری دولت قذافی مسئولیت مشترک تمامی ضلم و ستمی را برشانه های خود حمل می کند که در سرزمین لیبی صورت پذیرفته است . مهم آنست که در نقطه تعیین تکلیف نظام خود را به موقع ، از میانه رژیم حاکم به میانه "آلترناتیو مطلوب" انداخته باشد .<br /><br />پشتوانه قانونی برای عملی شدن این گزینه اصل مسئولیت حفاظت یا ( آر تو پی ) است . این اصل که از الزامات صرف نظر ناکردنی طرح خاورمیانه بزرگ در کادر جنگ چهارم می باشد ، اصل اساسی حق حاکمیت ملی در مبحث حقوق خلقها را به کناری زده و آنرا تبدیل به زیرمجموعه اصل مسئولیت حفاظت می کند . یعنی دیگر به بهانه حق حاکمیت ملی نمی توان مردمی را کشتار کرد و دست "جامعه بین المللی" را به بهانه ممنوعیت دخالت در امور داخلی کشورهای عضو سازمان ملل بست . به عبارت بهتر اگر مسئولیت حفاظت با حق حاکمیت ملی در تضاد قرار بگیرد ، ( آر تو پی ) از اولویت برخوردار خواهد بود . یعنی "حق بشر" بر "حق حاکمیت" برتری دارد .<br /><br />برمبنای این قانون بین المللی ، هر دولتی مسئول حفظ جان و امنیت اتباع خود می باشد . حالا اگر رژیمی برخلاف این مسئولیت قانونی نه تنها اقدام به حفظ جان&nbsp; شهروندان خود نکرد و برعکس دست به سرکوب و کشتار مردم خود هم&nbsp; زد&nbsp; و این مردم هم بجای اینکه مثل گوسفند در خانه هایشان سنگر گرفته ، برخاسته و قیام کرده باشند ، مسئولیت جامعه جهانی است که به منظور حفاظت از این مردم توسط ارگانهای ذیربط بین المللی (مثل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی) دخالت نظامی کند . دخالتی که دیگر در چارچوب حقوق بین الملل نامش تجاوزنظامی نبوده و برخوردار از مشروعیت حقوق بشریست . ارتش آزادی و یا آزادیبخشی هم که در این هیر و ویر تشکیل&nbsp; و مسلح&nbsp; می شود ، علیرغم استفاده گسترده از عنصر نظامی&nbsp; و کشت و کشتارهای ضروری ! نه ماهیت تروریستی دارد و نه تسلیح آن غیرقانونی است . حمایتهای گسترده مالی و تسلیحاتی به آنهم که فی المثل در نمونه لیبی سر از ارقام نجومی میلیاردی درآورده بود ، کمک خارجی نامشروع به حساب نمی آید که هیچ ، دخالت انساندوستانه&nbsp; و حمایت از حقوق بشر نام می گیرد .<br /><br />هیچ رژیمی به صرف تهاجم نظامی ازهوا ، سقوط نمی کند . وارد کردن نیروهای زمینی و اشغال مستقیم نظامی ، شرط&nbsp; بلافصل و صرف نظر ناکردنی برای برانداختن نظامهاست . دراین گزینه بالا ، برای"تغییررژِیم" نیازی به وارد کردن&nbsp; نیروی پیاده نیست . نیروهای داخلی مخالف حاکمیت بشرط خنثی شدن نیروهای زرهی ارتش و فلج شدن نیروی هوایی دولتی ، با آزاد کردن منطقه ای که دررو خارجی هم داشته باشد ، ابتدا به تجمع و متعاقبا به پیشروی به سمت پایتخت اقدام خواهند کرد .<br /><br />در تمامی این مراحل ، از آزادسازی منظقه تا تجمع نیرو و تا آمادگی&nbsp; برای پیشروی به منظور تصرف مراکز قدرت دولتی ، نیروهای بین المللی با اعلام منطقه پرواز ممنوع و حاکمیت بر آسمان کشور مربوطه ، فضای تحرک نیروهای شبه نظامی داخلی را امن کرده و با بمباران مداوم ستونهای زرهی دولتی که با هدف سرکوب آنها به حرکت می آیند ، زمینه تصرف شهرها و مناطق مختلف را آماده می کنند . اینها همه البته در شرایطی امکانپذیر است که در داخل و یا حداقل در بخشهایی از سرزمین مربوطه قیامی مردمی برعلیه حاکمیت در جریان بوده باشد . در لیبی چنین بود و در سوریه چنین خواهد شد&nbsp; و در ایران هم البته به گونه متفاوت تر شاید ! <br /><br />۴ ـ&nbsp; انقلاب ، سرنگونی قهرآمیز&nbsp; ( ایران ) <br /><br />در خاورمیانه بزرگ ایران تنها کشوری است که امکان و ظرفیت یک انقلاب واقعی را دارد . این در ضمن یگانه راه جلوگیری از یک درگیری نظامی فاجعه بار است . چیزی که به باور من اجتناب ناپذیر است . ایران می تواند که در رقابت با بدیل رفرمیستی ترکیه برای بهارعربی و در تقابل با بدیل بنیادگرایی وهابی درعربستان ، الگو و بدیل انقلاب در پیش روی قیامهای منطقه باشد . در رابطه با انقلاب درایران هم شرایط عینی&nbsp; و هم شرط ذهنی وجود دارد . <br /><br />آری ! انقلاب ممکن است . شرط لازم برای متحقق شدن آن ریل عوض کردن سازمان رهبری کننده انقلاب و خروج از چارچوب قواعد بازی بین المللی است . تغییرخط&nbsp; است . سرمایه گذاری بر روی جنبش سرخ&nbsp; در داخل ایران است . انتقال کانون استراتژیک نبرد میان مردم و حاکمیت استبداد ولایت مطلقه به خیابانهای ایران است . آری ! ایران بواقع تنها کشوری است که در منطقه بهار عربی ، امکان و ظرفیت یک انقلاب واقعی را داراست . چرا که از هردوی پارامترهای ضروری تحقق انقلاب برخوردار است . وجود آتش گدازان "جنبش سرخ" در زیر خاکستر رکود "جنبش سبز" به مثابه شرط عینی و لازم برای تحقق انقلاب و نفس وجودی بخش سازمانیافته آن در قالب سازمان مجاهدین خلق ایران و دیگر نیروهای خواهان سرنگونی قهرآمیزنظام به مثابه شرط ذهنی و کافی ، نشاندهنده این پتانسیل بالقوه در چارچوب این گزینه ممکن هست . پتانسیل بالقوه ای که تنها&nbsp; بر اساس استراتژی "سازماندهی قیام" در شهرها ، گزینه انقلاب را بالفعل می کند .<br />بیژن نیابتی ، ششم بهمن۱۳۹۰<br /><br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نه تحریم! نه جنگ! نه ریاضت‌کشی! نه دیکتاتوری!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1103.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3742</id>

    <published>2012-01-26T21:36:41Z</published>
    <updated>2012-01-26T21:42:26Z</updated>

    <summary><![CDATA[&nbsp;بیانیه‌ی نشریه‌ی کمونیستیِ «مبارزه طبقاتی»بار دیگر ایران تیتر رسانه‌های جهان شده است و چونان که مردم ما عادت کرده‌اند این خبر خوبی برای ما نیست! ایران هدف پرخاشگری امپریالیست‌ها شده است و طبل جنگ‌افروزی علیه این کشور از هر سویی...]]></summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مبارزهطبقاتی" label="مبارزه طبقاتی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="جنگوفضايجنگ" label="جنگ و فضاي جنگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<b>&nbsp;بیانیه‌ی نشریه‌ی کمونیستیِ «مبارزه طبقاتی»</b><br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2011/11/war-no-9818.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2011/11/war-no-9818.html','popup','width=300,height=228,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2011/11/war-no-thumb-200x152-9818.jpg" alt="war-no.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="152" width="200" /></a>بار دیگر ایران تیتر رسانه‌های جهان شده است و چونان که مردم ما عادت کرده‌اند این خبر خوبی برای ما نیست! ایران هدف پرخاشگری امپریالیست‌ها شده است و طبل جنگ‌افروزی علیه این کشور از هر سویی نواخته می‌شود. دولت اسرائیل ایران را تهدید به حمله هوایی کرده است و در ماه‌های گذشته بارها و بارها مقامات مختلف این کشور چنین احتمالی را مطرح کرده‌اند. در رقابت بر سر انتخاب نامزد جمهوری‌خواه‌ها در انتخابات آمریکا می‌بینیم که همه‌ی نامزدها (به جز ران پل، که نوعی دیگر از ارتجاع را نمایندگی می‌کند) دم از حمله به ایران می‌زنند.<br /><br />در این اوضاع وظیفه مارکسیست‌ها پیش از هر چیز تعریف و تبیین چرایی اوضاع و نشادن دادن منافع اقتصادی و سیاسی طرفین درگیر است.<br /><br />ما باید اول تاکید کنیم که اردوی امپریالیست‌ها یک‌دست نیست و بخش‌های مختلف هیئت حاکمه‌ی کشورهای مختلف منافع مختلفی را دنبال می‌کنند. به نظر می‌رسد اسرائیل مصمم است به نوعی یورش علیه ایران انجام دهد (به دلایلی که در زیر به آن می‌پردازیم.) در نتیجه آمریکا، که خود تحت دولت کنونی لزوما علاقمند به شروع جنگ در حال حاضر نیست، نیز مجبور است به حمایت از متحد اصلی خود در منطقه و دفاع از منافع مشترک‌شان قدم‌هایی در این جهت بردارد.<br /><br />امپریالیست‌ها چند دلیل اصلی برای تنگ کردن حلقه‌ی محاصره بر ایران دارند. اسرائیل به دلایل مختلف احساس می‌کند جایگاه خود در منطقه را از دست داده است. رشد انقلاب عرب و سرنگونی رژیم‌های طرفدار غرب، احتمال عروج دولت‌هایی با نوعی اسلام‌گرایی میانه که پیوند دیپلماتیکی با جمهوری اسلامی برقراری کنند، عدم حمایت یک‌جانبه‌ی دولت اوباما از همه‌ی برنامه‌های دولت اسرائیل و مردد بودنش در ورود به عرصه‌ی جنگ‌افروزی از این دلایلند. دلیل دیگر و شاید مهمترین دلیل، اوج گرفتن جنبش‌های کارگری و ضدسرمایه‌داری در خود اسرائیل است. این جنبش‌ها البته محدود به اسرائیل نیستند و در پیامد بحران سرمایه‌داری که از سال ۲۰۰۸ آغاز شد در سطوح مختلف شکل گرفته‌اند و در تابستان گذشته، در بعضی کشورها از جمله اسرائیل شدیدا اوج گرفتند.<br /><br />تحریم‌های اقتصادی که امپریالیست‌ها بر ایران تحمیل کرده‌اند بیش از هر چیز گلوی مردم‌ ما را می‌فشارند و زندگی مردم ایران را بیش از پیش با دشواری مواجه کرده‌اند. در عین حال امپریالیست‌ها می‌کوشند با جنگ‌افروزی در خارج، توجه توده‌ها و کارگران خود را از رشد نابرابری داخلی و بالاگرفتن نبردهای طبقاتی پرت کنند.<br />&nbsp;<br />از سوی دیگر، جمهوری اسلامی و دولت کودتای خامنه‌ای-احمدی‌نژاد پس از فرونشستن امواج انقلاب ۸۸، سلطه‌ی استبدادی خود را گسترش داده و با اعمال طرح‌هایی مثل «قطع یارانه‌ها» به معیشت مردم و کارگران حمله می‌کند. جمهوری اسلامی نشان داده که به هیچ وجه حکومتی مترقی یا ضدامپریالیست نیست و در واقع از این اوضاع استقبال می‌کند. این دو دشمن مردم،‌ جمهوری اسلامی و امپریالیست‌ها، در نگاه اول شاید مخالف یکدیگر به نظر برسند اما مقابله و گلاویزشدن‌شان به یک معنی به نفع هر دو است و هر دو چون نعمتی آسمانی از آن استقبال می‌کنند.<br /><br />بخش‌های مختلفِ هیئت حاکمه در ایران با درجات سخن‌ورزی مختلف سعی می‌کنند غربی‌ها را تحریک کنند. یک سری‌شان به سفارت بریتانیا حمله می‌کنند و دیگران سریع به «غلط کردم» می‌افتند. یکی‌شان از بستن تنگه‌ی هرمز و قطع کامل جریان صدور نفت می‌گوید و دیگری سریع پس می‌گیرد. آن‌چه اما بین تمام آن‌ها مشترک است هراس بی‌پایان از اوج گرفتن دوباره‌ی جنبش انقلابی مردم است. آن‌ها گرچه می‌دانند که آماده‌ی مقابله نظامی با امپریالیست‌ها نیستند، و خواهان چنین سناریویی نمی‌باشند، دوست دارند با تحریک و بالا بردن تنش‌ها، از یک سو از غرب امتیاز بگیرند و از سوی دیگر مردم را از مقابله با خود باز دارند و توجه‌شان را به «دشمن خارجی» معطوف کنند.<br /><br />در میان این دعوای بالایی‌ها این مردم و زحمتکشان هستند که ضربه می‌خورند.<br />در چند هفته‌ی گذشته شاهد عواقب این اوضاع برای مردم ایران بوده‌ایم:‌ نوسانات شدید قیمت ارزهای خارجی، بالا رفتن قیمت احتیاجات روزمره‌ی مردم، تعطیلی بخش‌های عظیم از بنگاه‌های تولیدی و بیکارسازی‌های گسترده. نفس این‌که اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، طرح تحریم بانک مرکزی را اعلام کرده است (پیش از این‌که این طرح حتی اعمال شود) باعث سقوط آزاد پول ایران شد که با تشدید تورم، باعث گرانی مایحتاج مردم می‌شود. حتی رئیس فراکسیون کارگری مجلس خود رژیم نیز مجبور است اعتراف کند: «الان هیچ موضوعی مهمتر از موضوع ارز و طلا نیست. بسیاری از کارخانه‌دارها به دلیل گرانی ارز و کاهش قدرت خرید مواد اولیه و هزینه‌های بالای حامل‌های انرژی، مجبور به تعطیل کردن واحد صنعتی خود شده‌اند. این موضوع باعث کاهش اشتغال و افزایش بیکاری نیز شده است.»<br /><br />با این حساب، توده‌های زحمتکش ایران صاف و ساده جلوی چشمان خود می‌بینند که عاقبت حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی و سلطه‌ی امپریالیست‌ها در منطقه چیست:‌ فقر و محرومیت، گرانی و بیکاری، استبداد و عدم امنیت. هرگونه تخاصم نظامی این اوضاع را بدتر از پیش می‌کند و فاجعه‌ی انسانی بزرگی برای ما خواهد بود.<br /><br />ما مردم و کارگران باید علیه این اوضاع به میدان بیاییم.<br /><br />اول از همه ما با صدای بلند اعلام می‌کنیم که امپریالیست‌ها حق دخالت نظامی در ایران و منطقه را ندارند. ما فریب حرف‌های «انسان‌دوستانه»ی آن‌ها را نمی‌خوریم. مردم ایران فراموش نکرده‌اند که این دولت‌های «دموکرات» و «انسان‌دوست» از استبدادی‌ترین دیکتاتوری‌ّهای منطقه، از عربستان صعودی تا بحرین، وقتی مطابق منافع‌شان باشد دفاع می‌کنند. تمام حرف‌های آن‌ها علیه برنامه‌های هسته‌ای رژیم نیز چیزی به جز ریاکاری محض نیست. چطور می‌توان حرف کسانی چون آمریکا و اسرائیل که بزرگترین زرادخانه‌های هسته‌ای جهان را دارند در مخالفت با سلاح‌های هسته‌ای باور کرد؟ نه، این برای آن‌ها تنها بهانه‌ای برای دخالت در منطقه است.<br /><br />ما در این نبرد تنها نیستیم. برادران و خواهران ما در غرب، جوانان و کارگرانِ این کشورها، جنبشی علیه جنگ‌افروزی طبقه‌ی حاکمه‌ی خود به راه انداخته و با قاطعیت اعلام کرده‌اند: دستِ‌ امپریالیست‌ها از ایران کوتاه!‌ نه به تحر‌یم‌های اقتصادی! نه به جنگ‌افروزی!<br />در بعد سیاسی این‌گونه عملیات نظامی تنها به تقویت دیکتاتوری حاکم در ایران کمک می‌کند که از طریق این جنگ می‌تواند «دشمن خارجی» برای خود دست و پا کند و مردم را علیه این دشمن خارجی متحد کند و علت فقر و بدبختی مردم را به دوش این جنگ یا طرف دیگرش بیندازد. اولین نتیجه حمله خارجی علیه ایران تضعیف مبارزه طبقاتی و تقویت رژیم ایران است. رژیم ایران دقیقا روی چنین سناریویی حساب می‌کند. چنین رویدادی مسلما موقتی خواهد بود و مبارزه طبقاتی در دور بعدی قطعا با شدت بیشتر باز می‌گردد.<br /><br />اما ما در ضمن خوب می‌دانیم که جهموری اسلامی و حکومت دیکتاتوری خامنه‌ای و احمدی‌نژاد حامی منافع مردم ما نیستند. آن‌ها علیرغم همه‌ی سخن‌ورزی‌های خود علیه غرب، همیشه آماده‌ی معامله با امپریالیست‌ها برای ایجاد ثبات و سرکوب جنبش انقلابی داخل کشور هستند. دفاع از کشور در مقابل ارتش‌های امپریالیستی تنها به دست حکومتی ممکن است که منتخب دموکراتیک مردم و تحت اداره و کنترل توده‌های کشور باشد. مردم منطقه، از مصر تا سوریه،‌ راه پیشروی را نشان داده‌اند: انقلاب علیه دیکتاتوری!‌<br /><br />ما از خاطر نبرده‌ایم که این مردم ما بودند که در تابستان ۸۸ دور نوین جنبش‌های انقلابی در منطقه و جهان را آغاز کردند. جنبش وسیع انقلابی ما شش ماه تمام رژیم را زیر ضرب برد. در روز عاشورا، مردم تا پای سرنگونی رژیم رفتند و به اعتراف مقامات خود رژیم، کنترل پنج منطقه‌ی تهران را در دست داشتند. مردم ما از ندا تا سهراب، شهدای بسیاری دادند و هیچ چیز از دلاوری و فداکاری کم نگذاشتند. تنها فقدان رهبری شایسته و عدم پیوند با طبقه‌ی کارگر بود که باعث فرونشستن جنبش شد. جوانان انقلابی باید با درس گرفتن از آن رویدادها، به هیچ چیز جز نیروی خود اتکا نکنند و رهبری مستقل انقلابی را بسازند. این رهبری باید علاوه بر خواستِ دموکراسی، خواست‌های اقتصادی اکثریت زحمتکش را در برنامه‌ی خود قرار دهد و علیه برنامه‌ی ریاضت‌کشی اقتصادی دولت به میدان بیاید. نیروهای طبقه‌ی کارگر باید جسورانه در این جنبش شرکت کنند، وزن اجتماعی خود را به آن بیافزایند و خود را در صدر آن قرار دهند. بیایید به خاطر داشته باشیم که این دخالت طبقه‌ی کارگر بود که نقش قاطع در سرنگونی مبارک در مصر و بن‌علی در تونس را بازی کرد. در همین زمانی که این خطوط نگاشته می‌شوند، مردمِ نیجریه راه مبارزه با گرانی و قطع یارانه‌ها را نشان داده‌اند: اعتصاب عمومی کارگران با حمایت جامعه.<br /><br />این است راه پیشروی زحمتکشان کشور ما:‌ مخالفت با تمام تهدیدات و فشارهای غرب، از تحریم‌های اقتصادی گرفته تا تهدیدات نظامی. احیای جنبش انقلابی علیه جمهوری اسلامی.<br /><br />دست امپریالیست‌ها از ایران کوتاه!<br />مرگ بر دیکتاتور!<br /><br />نه جنگ! نه تحریم!<br /><br />نه ریاضت‌کشی!‌ نه دیکتاتوری!<br /><br />http‪://www.mobareze.org/ <br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>یاد کارگران مبارز خاتون آباد گرامی باد!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1102.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3741</id>

    <published>2012-01-26T21:11:39Z</published>
    <updated>2012-01-26T21:34:23Z</updated>

    <summary>در پی اخراج ۲۰۰ نفر از کارگران مجتمع مس خاتون آباد در شهرک بابک کرمان در سال ۱۳۸۲) ژانویه ۲۰۰۴ ( کارگران اخراجی به همراه خانواده هایشان دست به اعتصاب و تحصن زدند. کارگران بعد از به نتیجه نرسیدن این...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="کارگری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="اتحادبینالمللیدرحمایتازکارگراندرایران" label="اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/khatoon.s1-10441.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/khatoon.s1-10441.html','popup','width=1600,height=1200,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/khatoon.s1-thumb-200x150-10441.jpg" alt="khatoon.s1.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="150" width="200" /></a>در پی اخراج ۲۰۰ نفر از کارگران مجتمع مس خاتون آباد در شهرک بابک کرمان در سال ۱۳۸۲) ژانویه ۲۰۰۴ ( کارگران اخراجی به همراه خانواده هایشان دست به اعتصاب و تحصن زدند. کارگران بعد از به نتیجه نرسیدن این حرکت اعتراضی، جاده خاتون آباد به شهر بابک را بستند، اما نیروهای سرکوب گر جمهوری اسلامی از جمله با استفاده از هلی کوپتر&nbsp; خود را به محل رساندند، به کارگران هجوم بردند و با&nbsp; ضرب&nbsp; وشتم، آنان را پراکنده کردند. کارگران&nbsp; سپس در مقابل فرمانداری شهر بابک تجمع کردند. نیروی های سرکوب&nbsp; رژیم این بار کارگران را به گلوله بستند و چهار نفر از کارگران و یک کودک راکشتند .<br /><br />اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران، خبر کشتار کارگران خاتون آباد توسط رژیم اسلامی سرمایه را بلافاصله در سطح بین المللی منتشر کرد و کارزاری علیه این جنایت رژیم به راه انداخت. ا ین کارزار با هم یاری بسیاری از فعالین و سازمانهای کارگری&nbsp; گسترش یافت؛ تجمع ها و تشکل های کارگری در سطح بین المللی&nbsp; جنایت جمهوری اسلامی را محکوم&nbsp; کردند و توجه کارگران در&nbsp; بسیاری از کشورها به جنبش کارگری ایران جلب شد. <br /><br />رژیم جمهوری اسلامی در دفاع از نظم سرمایه داری&nbsp; تا کنون از هیچ جنایتی کوتاهی نکرده است. کارگران، این تولید کنندگان ثروت جامعه، در تمام طول عمر ننگین این حکومت، مورد حملات غیر انسانی آن قرار داشته اند.&nbsp; آمرین و عاملین سرکوب و کشتار کارگران باید بدانند که یاد جان باختگان خاتون آباد هیچگاه از اذهان کارگران پاک نخواهد شد و دیر یا زود آنها باید پاسخگوی طبقه کارگر ایران باشند. <br /><br />اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران<br /><br />۵ بهمن ۱۳۹۰- ۲۵ ژانویه ۲۰۱۲<br /><br />info@workers-iran.org<br /><br />http://www.etehadbinalmelali.com<br /><br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شوراها محصول یک نیاز سیاسی بودند / گفت و گوى هژیر پلاسچی با نسان نودینیان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1101.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3739</id>

    <published>2012-01-25T12:39:19Z</published>
    <updated>2012-01-25T12:59:17Z</updated>

    <summary>آقای نودینیان! شوراهای دهقانی مریوان در چه دوره‏ یی و بر اساس چه فرآیندی تشکیل شد؟قبل از قیام در شهر مریوان و حومه‏ی مریوان اعتراضات بسیار وسیعی علیه مالکین و فئودال‏های منطقه وجود داشت. مرکز این اعتراضات در واقع یک...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="نساننودینیان" label="نسان نودینیان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="هژیرپلاسچی" label="هژیر پلاسچی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<b>آقای نودینیان! شوراهای دهقانی مریوان در چه دوره‏ یی و بر اساس چه فرآیندی تشکیل شد؟</b><br /><br /><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/roz-peshmerga-komala-10434.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/roz-peshmerga-komala-10434.html','popup','width=361,height=489,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/roz-peshmerga-komala-thumb-200x270-10434.gif" alt="roz-peshmerga-komala.gif" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="270" width="200" /></a>قبل از قیام در شهر مریوان و حومه‏ی مریوان اعتراضات بسیار وسیعی علیه مالکین و فئودال‏های منطقه وجود داشت. مرکز این اعتراضات در واقع یک محله‏ی شهر مریوان بود به اسم «دارسِیران» که هنوز مناسبات دهقانی در آن وجود داشت و مردم به زمین وابسته بودند. در اینجا اعتراضات وسیعی علیه مالکین مریوان که می‏خواستند زمین‏های دهقانان را تصرف کنند و چون شهر در حال رشد و گسترش بود می‏خواستند این زمین‏ها را بفروشند، شکل گرفت و دامنه‏ی این اعتراضات به اطراف شهر مریوان و دهات مریوان و بخش‏هایی از شهر مریوان گسترش پیدا کرد. پیش از این هم در سال ۱۳۴۹ و در یکی از دهات منطقه‏ی اورامان مردم برای اولین بار علیه مالکین به پا خاستند. در یکی از روستاهای صعب‏العبور اورامان به نام «دِزِوَند» که مردم زمین‏های خیلی کوچکی داشتند و همین زمین‏های کوچک را هم فئودال‏ها می‏خواستند با همکاری ژاندارمری وقت از مردم بگیرند. همه‏ی مردم این ده در اعتراض به ظلم و ستم فئودال‏های روستا کوچ کردند و به عراق رفتند. یکی از رفقای بسیار خوب ما به نام «عطا رستمی» که متاسفانه خیلی زود جان باخت، آن موقع معلم راهنمایی بود. آن زمان معلم‏هایی بودند که سرپرست مدارس بودند و عطا هم برای سرپرستی مدرسه به آنجا رفته بود و یک جزوه در همین رابطه نوشت که همان موقع به شکل مخفی در محافل چپ و روشنفکری سنندج و مریوان پخش شده بود.(۱) اما اعتراضات از دارسیران بعد از سال ۵۳ و ۵۴ اوج گرفت. روستای دیگری هم بود به نام «دِیلو» که مرز مریوان با عراق است. مردم این روستا هم اعتراضات بسیار وسیعی علیه فئودال‏ها کردند. این اعتراضات هر کجا اوج می‏گرفت به این معنی بود که فئودال‏های آن دهات قدرتمندند و هنوز به زمین‏های بزرگ وابسته‏اند، وضع مالی خوبی دارند، با ژاندارمری و ساواک ارتباط دارند و از حمایت و پشتیبانی آنها و بانک کشاورزی برخوردارند و از فئودال‏های مهم آن دوره بودند. مبارزات آنجا آنقدر ادامه داشت تا در روزهای قبل از قیام ما به همراه دهقان‏های خود دیلو در شهر مریوان تحصن کردیم. در نتیجه‏ی این تحصن اینها پیروز شدند و نگذاشتند زمین‏هایشان را تصرف کنند. اعتراضات دارسیران وسیع‏تر بود و به یک معنا توده‏یی بود. در حقیقت با روند سیاسی ایران و کردستان و سیر دامن زدن به اعتراضات مردم هم این اعتراضات دهقانی روز به روز در دارسیران گسترده‏تر می‏شد تا بالاخره کوچ تاریخی مردم شهر مریوان از شهر به طرف یکی از روستاهای مرزی عراق به نام «کانی میران» شکل گرفت. البته دو کوچ در مریوان انجام گرفته است که به دومی بعدن می‏رسیم و بعد از قیام شکل گرفت. در دوران این کوچ هنوز رژیم پهلوی‏ها سر کار بود و هنوز اعتراضات مردمی و قیام شکل نگرفته بود. مردم این روستا به طرف شهر مرزی عراق حرکت کردند و گفتند ما اصلن در اعتراض به زور و اجحافی که ژاندارمری و ساواک و دولت مرکزی آن موقع برای حمایت از فئودال‏ها انجام می‏دادند، خودمان را تحویل دولت عراق می‏دهیم. اینها محله‏ی دارسیران را تخلیه کردند و رفتند. این اعتراض یک پیشینه‏یی دارد. طیف وسیعی از چپ‏ها و روشنفکرها در این روستاها معلم بودند و تعداد زیادی از ما نمی‏خواستیم ادامه‏ی تحصیل دهیم و برای حمایت از زحمتکشان معلم ده می‏شدیم و در دهات کار می‏کردیم. در دوران شاه یک ارگان‏هایی بود که اساسن زیر نظر و سرپرستی ژاندارمری بود و در هر روستایی یک نفر در راس این ارگان قدرت بود که به او کدخدا می‏گفتند. انجمن‏هایی هم داشتند که به آن انجمن روستا می‏گفتند. این انجمن‏ها در واقع وردست ژاندارمری و ساواک بودند و تمام امورات آنها از طریق اینها انجام می‏شد و در واقع تحت نظر فئودال‏ها و طبقات دارای روستا مانند حاجی‏های ثروتمند، ملای ده و فئودال‏های روستا بودند و ترکیب انجمن روستا از همین‏ها تشکیل می‏شد. وقتی دیگر قیام داشت شروع می‏شد و رژیم پهلوی‏ها در حال سرنگونی بود، در واقع بعد از سال ۵۶ که فضای سیاسی در جامعه‏ی ایران و به تبع آن در کردستان و در مریوان هم داشت عوض می‏شد، جنبش بسیار وسیعی شکل گرفت که بیشتر روستاهای مریوان و حومه را در برمی‏گرفت و بسیار رادیکال بود که این انجمن‏های روستا را منحل می‏کردیم و به جای آن شورای دهقانی به عنوان شورای حاکمیت مردم در روستا تشکیل می‏دادیم که اساسن متکی بود به جلسه‏ی خود روستا بود. مردم جمع می‏شدند، بحث می‏کردند و طیفی از آدم‏های رادیکالی که در آن روستا خوشنام بودند و مردم اینها را قبول داشتند و هیچ پیشینه‏ی همکاری با ساواک و ژاندارمری نداشتند را به عنوان اعضای شورای روستا انتخاب می‏کردند و حاکمیت روستا را به دست آنها می‏دادند. به مرور این دیگر شکل وسیعی گرفت. در ضمن اعتراضات دهقانی که در اطراف شهر مریوان شکل گرفته بود، رابطه‏ی تنگاتنگی با شهر مریوان داشت. شهر مریوان در دوران قیام یک ویژگی داشت و آن هم این بود که طیف بسیار وسیعی از نیروهای چپ و کمونیست، افرادی که زندانی سیاسی با سابقه بودند، کسانی که سابقه‏ی مبارزاتی جدی در یک دهه قبل از قیام داشتند و در میان توده‏ها فعالیت می‏کردند در مریوان محبوبیت داشتند و در شهر مریوان و روستاهای اطراف به چهره‏های بسیار محبوبی تبدیل شده بودند. اساسن هم اینها به طیف کومله تعلق داشتند البته خود من و تعدادی از رفقای دیگرمان ابتدا با کومله نبودیم ولی وقتی قیام شکل گرفت کومله توانست همه‏ی این نیروهای چپ را در ظرفیت سیاسی خودش متشکل بکند. به مرور وقتی این اعتراضات شکل گرفت و ارگان‏های حاکمیت مردمی ایجاد شد، در کنار شورای شهر مریوان که در جریان قیام شکل گرفته بود یک ستاد نظامی در مریوان شکل گرفت که در واقع ارگان مسلح دفاع از شورای شهر و شوراهای حومه‏ی مریوان بود. هر کسی مشکلی داشت اگر به شورا یا ستاد مراجعه می‏کرد کارش انجام می‏شد یا اگر دعوایی بود یا سرقتی اتفاق افتاده بود این ستاد زیر نظر شورای شهر برای رسیدگی نیرو اعزام می‏کرد. این یک دوره‏ی چند ماهه در مریوان بود. حاکمیت شورای شهر و ستاد حفاظتی مانند یک نیروی توده‏یی بود که تعدادی نیروی ثابت برای اداره‏ی امور داشت و مردم شهر هم به ویژه جوانان و زحمتکشان، زن و مرد اسم‏نویسی می‏کردند و هر شب یک تعداد از افرادی که داوطلب شده بودند امورات حفاظتی شهر را بر عهده می‏گرفتند. نگهبانی بود، سرپرستی توزیع نفت بود، توزیع مواد خوراکی بود و هر امری که یک شهر می‏تواند با آن درگیر باشد.<br /><br /><b>شورای شهر مریوان طی چه روندی شکل گرفته بود؟</b><br /><br />در دوران قیام شهربانی تصرف شده بود. فرمانداری هم دیگر باقی نمانده بود. تعدادی از کار به دستان و روسای ادارات را دستگیر کرده بودیم. در سه _ چهار روز قبل از ۲۲ بهمن تمام ارگان‏های حاکمیت قدرت دولتی قبلی فلج شده بود و به فکر این افتادیم که بالاخره وقتی این شهر این ظرفیت بالا را دارد باید برای خودش ارگانی ایجاد کند که این ارگان بتواند قدرت مردم را در شهر اعمال کند و امورات شهر را بگرداند، به همین دلیل شورای شهر تشکیل شد. این شورای شهر ترکیبی بود از ملا و حاجی و آدم‏های کاسب و مغازه‏دار و روشنفکر و معلم. یک جلسه‏ی عمومی در سالن یکی از مدارس شهر به نام مدرسه‏ی فرخی برگزار شد که در آنجا ضرورت این‏که ارگانی توسط مردم ایجاد شود که این ارگان بتواند به امورات شهر رسیدگی کند، مطرح شد. جلسه‏ی بسیار وسیعی هم بود و شکل یک مجمع عمومی وسیع توده‏یی را داشت که همه کس در آن شرکت کرده بودند. فقط روشنفکران و کارگران و دهقانان نبودند. در این جلسه اعضای شورای شهر انتخاب شدند و بعد از انتخابات شورا، ستاد هم شکل گرفت که بتواند بازوی این ارگان باشد برای پیشبرد امور جاری شهر مریوان. این یک دوره است و یک دوره، زمانی است که به مرور احساس می‏شود جمهوری اسلامی نقشه‏ی حمله و تصرف و اشغال شهرها را دارد. جنگ است، درگیری‏های مختلفی در شهرهای کردستان وجود دارد. در این دوره هم به ابتکار فواد مصطفا‏سلطانی بحثی پیش کشیده شد که دهقانان مریوان این همه اعتراضات توده‏یی را انجام داده‏اند و جزو نیروهای مبارز علیه فئودال‏ها بوده‏اند و حالا هم در دوره‏یی قرار داریم که هر روز مورد تعرض نیروهای مختلف قرار می‏گیریم. آن دوره یک نیرویی در مریوان تشکیل شده بود که از عراق آمده بود و به «قیاده‏ی موقت» معروف بود. بعد از شکستی که ملا مصطفا بارزانی در تحولات کردستان عراق متحمل شده بود و عقب‏نشینی کردها از عراق و سرکوب خونین کردها توسط صدام حسین، اوضاع عراق هم تغییر کرده بود و رهبری آن زمان حزب دموکرات کردستان عراق یک سازمانی درست کرده بود به اسم رهبری موقت که به کردی می‏شد «قیاده‏ی موقت». اینها آمده بودند و تحت حمایت فئودال‏ها و آشکار و نهان هم تحت حمایت سپاه پاسداران و ارتش می‏خواستند قدرت فئودال‏ها را مجددن تقویت کنند و شروع کرده بودند به آزار و اذیت دهقانان برای این‏که زمین‏هایشان را بگیرند. درگیری‏های نظامی و تهدیدهای مسلحانه شروع شده بود. بنابراین فواد پیشنهاد اتحادیه‏ی دهقانان مریوان تشکیل شود و یک بازوی نظامی قدرتمند را برای حمایت از شوراهای دهقانی سازماندهی کند.<br /><br /><b>این مربوط به چه زمانی است؟</b><br /><br />تشکیل اتحادیه‏ی دهقانان مریوان مربوط بود به تابستان ۵۸ و پیش از حمله‏ی حکومت به کردستان. در واقع تشکیل اتحادیه‏ی دهقانان به ابتکار فکری و عملی فواد مصطفا‏سلطانی بود با حضور جمع زیادی از رفقایی که از فعالین مبارزات دهقانی مریوان و اعضای شوراهای دهقانی مریوان بودند. این ایده پیش آمد که این نیروی مسلح درست شود و این نیروی مسلح هم بتواند جنبش دهقانی را در برابر تعرضات فئودال‏ها تقویت بکند و از دستاوردهای یک دهه‏ی گذشته‏ی جنبش دهقانی و شوراهای دهقانی به طور مسلحانه دفاع کند. در شهر مریوان آن موقع در میان فعالان چپ دو گرایش وجود داشت. یک گرایش عمومن حول کاک فواد سازماندهی شده بود و یک گرایش ما بودیم. در این مقطع سمینارهای زیادی به شکل نیمه علنی _ نیمه مخفی در مریوان در مورد تشکیل اتحادیه‏ی دهقانان برگزار شد که در آن حدودن سی نفر از فعالین چپ و اعضای شوراهای دهقانی شرکت می‏کردند. گرایش ما معتقد بود تشکیل اتحادیه‏ی دهقانان مسلح در شرایط فعلی کار درستی نیست و ما بایستی بتوانیم بنکه‏هایی در هر دهی تشکیل دهیم که مسلح باشند ولی از بنکه‏های دیگر جدا باشند. ما معتقد بودیم این شیوه‏ی سازماندهی قدرت دفاعی آنها را بالاتر می‏برد و در سازماندهی مردم محلی برای مقاومت موثرتر خواهد بود تا یک نیروی نظامی حرفه‏یی. این اختلاف تاکتیکی با توجه به آمیختگی نیروهای چپ با جنبش شورایی و شوراهای موجود، به بحث وسیعی در شهر و روستاهای اطراف تبدیل شد و کسانی حول این دو گرایش جمع شدند. در نهایت در یکی از روستاهای حومه‏ی شهر مریوان جلسه‏ی بسیار وسیعی را برگزار کردیم که در آن نمایندگان بیش از هشتاد روستا و بخش‏های مختلف شهر مریوان شرکت کردند و در مورد این دو گرایش بحث کردند. نتیجه‏ی جلسه این بود که روشن شد خط ما، یک خط دفاعی و پاسیو است و خط کاک فواد و تشکیل اتحادیه‏ی دهقانان مورد استقبال توده‏ی وسیع‏تری قرار گرفت. البته ما میان خودمان جلسه گذاشتیم و من و عطا رستمی به فواد مراجعه کردیم و اعلام کردیم که جمع ما از خودش انتقاد کرده است و در همان جا به همراه فواد به «جوله» یا گشت سیاسی‏ای ملحق شدیم که برای تبلیغ اتحادیه به روستای «خاو میرآقا» می‏رفت. آن زمان جمهوری اسلامی در یکی از محلات مریوان و نزدیک رادیو تلویزیون در ساختمان نیمه‏تمامی که پیش از قیام داشتند برای ساواک می‏ساختند، نیروهای مسلح سپاه پاسداران را مستقر کرده بود و نیروهای محلی مزدور را که مردم به آنها جاش می‏گفتند هم در آن محل مستقر کرده بود. ما پیشنهاد کردیم فراخوانی داده شود و از مردم دعوت کنیم تظاهراتی به طرف رادیو تلویزیون برگزار کنند و در قطعنامه‏یی از جمهوری اسلامی بخواهیم که این ستاد سپاه پاسداران را جمع بکند. به هر حال این فراخوان داده شد و تبلیغ وسیعی در مورد آن صورت گرفت. تعداد زیادی از جمعیت‏ها و نهادهایی که بعد از قیام در مریوان فعال بودند از جمله «جمعیت دفاع از آزادی مریوان» از این پیشنهاد حمایت کردند. «کانون محصلین» که تعداد بسیار زیادی از محصلین انقلابی شهر در آن فعال بودند نیز از این تظاهرات حمایت کرد. بیشتر از هزار نفر در روز ۲۳ تیر ۵۸ به مرکز شهر آمدند و از آنجا به سمت رادیو و تلویزیون حرکت کردیم و در مقابل رادیو تلویزیون قطعنامه‏ی تظاهرکننده‏گان قرائت شد. وقتی تظاهرات رو به اتمام بود درگیری مسلحانه از سوی آن ستاد که در چند متری ما بود شروع شد، در پاسخ به این تیراندازی نیروهای مسلح اتحادیه‏ی دهقانان مریوان به این ستاد حمله کردند. ستاد&nbsp; را تصرف کردیم و در این جریان تعدادی از مزدوران محلی کشته شدند و در ضمن متاسفانه سه نفر از رفقای خوب ما محمود بالکی، محمد دره‏سید و رئوف کهنه‏پوشی هم کشته شدند. رئوف کهنه‏پوشی یکی از فعالین محبوب کانون معلمان مریوان بود. به هر حال ستاد پاسداران را ما تصرف کردیم و در نتیجه اوضاع سیاسی از آن حالت نسبتن عادی که داشت به یک تحرک کاملن نظامی تبدیل شد. جمهوری اسلامی فورن نیروهایش را به پادگان مریوان انتقال داد و تعدادی را هم بازداشت کرد و به پادگان برد. مذاکره بین شورای شهر مریوان و جمهوری اسلامی آغاز شد و آنها می‏خواستند از طریق پادگان مریوان که در سه _ چهار کیلومتری شهر بود به شهر حمله کنند و شورای شهر و شوراهای دهقانی را از بین ببرند.<br /><br /><b>چرا اصلن در دوره‏‏ی سرنگونی ایده‏ی شورا مطرح شد؟ چرا همان انجمن‏های روستا و کدخدا را حفظ نکردید که افرادش را تغییر دهید؟</b><br /><br />هر ارگانی محصول یک ساختار سیاسی است. کدخدا و انجمن‏های روستا محصول قدرت ژاندارمری و اداراتی که در رژیم شاه مسئول امور روستاها بودند، بود. این انجمن‏ها پر بود از فساد مالی، پر بود از حمایت از فئودال‏های محلی، پر بود از همکاری‏های نیمه علنی و غیرعلنی با ساواک و ژاندارمری و این کدخدا و انجمن‏های روستا محصول آن دوره است با این خصوصیات. در نتیجه یک اشتیاق و نیاز سیاسی وجود داشت که این ارگانی که چنین سابقه و پیشینه‏یی دارد برچیده شود و به جای آن یک نوع حاکمیت دیگر، یک نوع قدرت دیگر در روستاها ایجاد شود. ارگان‏هایی که بتواند امیال و آرزو و خواست‏های مردم آن روستا را در سطحی نماینده‏گی کند. اولین کاری که برای این باید می‏شد این بود که قدرت کدخدا و انجمن‏ها را می‏بایست منحل می‏کردیم که مردم منحل کردند و به جای آن شورای روستا را درست کردند.<br /><br /><b>نمایندگان این شوراها با مردمی که آنها را انتخاب کرده بودند همچنان ارتباط داشتند؟</b><br /><br />ببینید این شوراها در روستاهایی بودند که از بیست خانوار تا دویست _ سیصد خانوار در آنها ساکن بودند. هر دهی مسجدی داشت که روزانه نماینده‏گان شورا در آنجا جمع می‏شدند و مردم به آنها مراجعه می‏کردند و مسائلشان را که کم هم نبود حل می‏کردند. در ضمن ساختار سیاسی یک دولت و یک رژیم که سال‏ها حکومت کرده بود و فرهنگ و ادبیات خودش را داشت، ارگان‏های خودش را از ساواک و ژاندارمری و اداره‏ی کشاورزی و تعاونی و سپاه دانش و سپاه ترویج داشت که در زندگی مردم هم رسوخ کرده بود، کاملن تغییر کرده بود. آن ساختار فلج شده بود چون مردم دیگر به آن اعتماد نداشتند.<br /><br /><b>برگردیم به ادامه‏ی روایت از ۲۳ تیر.</b><br /><br />بعد از ۲۳ تیر جمهوری اسلامی نیروهای خودش را در پادگان مریوان تقویت کرده بود و خودش را برای حمله آماده می‏کرد. ما باید کاری می‏کردیم. ارتش جمهوری اسلامی نیروهای بسیار زیادی در پادگان شهر مستقر کرده بود و انواع و اقسام امکانات نظامی لجستیکی را از هوایی تا زمینی در اختیار داشت. وقتی به مرور اوضاع حادتر می‏شد و مذاکرات شورای شهر مریوان هم با نمایندگان جمهوری اسلامی به بن‏بست رسید، بحث این‏که ما جنگ را نمی‏خواهیم و نمی‏خواهیم وارد این درگیری نظامی سخت شویم، ایده‏ی کوچ یکپارچه‏ی مردم شهر مریوان را پیش آورد که این کوچ به طرف یکی از روستاهای مرزی مریوان به اسم «کانی میران» شکل گرفت و مردم برای این‏که وارد یک جنگ تحمیلی نظامی نشوند و شهر را به توپ نبندند و مردم را نکشند، گفتند ما از این شهر می‏رویم و کوچ می‏کنیم. چنین بود که در ۳۱ تیر کوچ اجباری مردم شهر مریوان به طرف کانی میران شروع شد و مردم، تمام شهر را تخلیه کردند و در منطقه‏ی پهناور اطراف آن روستا مستقر شدند که به اردوگاه کانی میران معروف شد. ما هم به عنوان نیروهای مسلح اتحادیه‏ی دهقانان مریوان، ارگان‏های قدرت و ایمنی و هماهنگی این اردوگاه را درست کردیم. بخشی از نیروهای مسلح قرار بود در مریوان دفاع مسلحانه بکنند و یک بخش‏هایی نگهبانی از اردوگاه را بر عهده داشتند که از درون خود اردوگاه سازماندهی شدند. این کوچ اجباری با استقبال وسیع مردم روستاهای اطراف مریوان روبه‏رو شد و هر روز از چندین روستا مواد خوراکی مانند نان و گوشت و مایحتاج اولیه‏ی زندگی آدم‏ها از قند و چای و برنج و روغن و هرچه که در طول روز آدم‏ها به آن احتیاج داشتند به اردوگاه می‏آمد، در آنجا تقسیم می‏شد و هر جمعی خوراک خودش را درست می‏کرد. این کوچ تاریخی نقطه‏ی درخشانی بود در تاریخ اعتراضات رادیکال و انقلابی مردم ایران که در دفاع از انقلاب شکل گرفته بود. در هر صورت بعد از این کوچ از شهرهای مختلف حمایت‏های وسیعی شد و یک ابتکار دیگر هم شکل گرفت و آن هم این بود که راهپیمایی‏هایی در دفاع از کوچ اجباری مردم مریوان شکل گرفت که مشهورترین آنها راهپیمایی مردم شهر سنندج به طرف شهر مریوان بود. این راهپیمایی بسیار طولانی بود، چند شب و روز طول کشید، تعداد زیادی از مردم شهر به ویژه جوانان شهر، زن و مرد از شهر سنندج راه افتادند و بعد از چند روز راهپیمایی به اردوگاه مردم مریوان رسیدند و آن غروبی که این جمعیت چند هزار نفری آنجا همدیگر را ملاقات کردند و صدای آزادی و همبستگی انسانی در آنجا موج می‏زد به نظر من هرگز از یاد کسانی که آن را دیده‏اند نخواهد رفت. وصف کردن آن لحظاتی که هزاران هزار انسان، هزاران هزار زن و مرد انقلابی همدیگر را در آغوش می‏کشیدند و صدای آزادی و دفاع از انسانیت را سرمی‏دادند، سخت است. شکل گسترده‏ی یک میدان وسیع همبستگی انسان‏ها را داشت که می‏خواستند از حرمت خودشان، از کرامت خودشان، از زندگی خودشان به این شکل دفاع کنند. آنها با این کار جلوی حمله‏ی نظامی وحشیانه‏ی جمهوری اسلامی به شهر را گرفتند و از قتل عام مردم شهر جلوگیری کردند. بعد از آن راهپیمایی حمایتی دوم از طرف شهر سقز به مریوان شروع شد و با همان شکل به مردم پیوست. همزمان مذاکراتی بین شورای شهر مریوان و نمایندگان جمهوری اسلامی انجام می‏شد و یک قدرت دوفاکتوی سیاسی _ نظامی در شهر ایجاد شده بود. در نهایت جمهوری اسلامی حلقه‏ی محاصره‏ی شهر را شکست اما همه می‏دانستیم عقب‏نشینی جمهوری اسلامی موقتی است. به هر حال به شهر برگشتیم و در فکر این بودیم که چگونه می‏توانیم ارگان دفاع از شهر را سازماندهی کنیم که اتفاقات دیگری روی داد. خمینی فتوای حمله به کردستان را صادر کرد، خلخالی به کردستان آمد و از پاوه شروع کرد و بعد مریوان و بعد سنندج و شهرهای دیگر که پنجاه و هفت نفر در شهرهای مختلف کردستان در چند روز اعدام شدند. بعد قتل عام روستای قلاتان و قارنا شکل گرفت و جنبش مقاومت مردم وارد دوره‏ی دیگری شد و نیروی مسلح شهرها را تخلیه کرد و به کوه زد و بعد نوروز خونین سنندج اتفاق افتاد.<br /><br /><b>در نهایت سرنوشت شوراهای دهقانی و شورای شهر مریوان چه شد؟</b><br /><br />در واقع با توافقاتی که بین شورای شهر مریوان و نمایندگان جمهوری اسلامی پیش آمد و البته همه می‏دانستند موقت است، قرار شد کوچ تاریخی مردم شهر تمام شود و مردم به شهر برگردند. اما دور دیگری از اعتراضات و ابتکارات سازمان‏های سیاسی در کردستان شروع شد. هنوز دو هفته از این توافقات نگذشته بود که جمهوری اسلامی حمله‏ی خودش را به کردستان آغاز کرد و از پاوه شروع شد که تعداد زیادی اعدام شدند. با حمله‏ی جمهوری اسلامی به پاوه و حمله به قصد اشغال نظامی کردستان سرنوشت این شوراها عوض شد. با این حمله دیگر کومله ابتکار عمل را به عنوان گرایش چپ جامعه به دست گرفت و حزب دموکرات هم در این مقاومت توده‏یی مردم، در شمال کردستان و بعدها در جنوب کردستان نقش داشت. دیگر بحث شوراها و نوع حاکمیت مردم و اتحادیه‏ی دهقانان مریوان و اورامان و این ارگان‏های حاکمیت مردم در شهرها مطرح نبود و دیگر صورت مسئله عوض شد و تبدیل شد به حمایت مردم از نیروهای نظامی که در هر شهری تحت رهبری کومله و حزب دموکرات شکل گرفته بود. البته تا سال شصت هم هنوز بخش‏هایی از مناطق مرزی کردستان، از اورامان تا سردشت، در تصرف نیروهای مسلح کومله و حزب دموکرات بود. در آنجاهایی که هنوز به تصرف جمهوری اسلامی درنیامده بود و حداقل آن بخش‏هایی که نیروهای مسلح کومله در اختیار داشتند هر سازمانی به سطح بزاعت فکری و سیاسی‏اش کارهایی می‏کرد از جمله تشکیل شوراهای دهات و ساختن مدرسه و سوادآموزی. این اواخر به این فکر افتاده بودیم که حمام درست کنیم و امکانات بهداشتی را به مردم آموزش دهیم. در واقع با پایان کوچ تاریخی مردم مریوان ماجرای شوراها تقریبن تمام شد. وقتی ما به شهر بازگشتیم گروهی از ما به فرماندهی فواد برای دخالت در اعتراضات دهقانی به ماموریت اعزام شدیم. در اطراف سقز و دیواندره منطقه‏یی بود به نام «کرفتو» که در آنجا تعدادی از فئودال‏ها علیه زحمتکشان منطقه اقدام کرده بودند. ما به عنوان نیروی مسلح اتحادیه‏ی دهقانان رفتیم آنجا و رفیقمان یحیا خاتونی دبیر دبیرستان‏های شهر سقز در درگیری مسلحانه کشته شد. ما وقتی کار را تمام کردیم و فئودال آنجا به نام شاپور خان را وادار به عقب‏نشینی کردیم و به مریوان بازگشتیم خلخالی به پاوه رسیده بود، پس یک شب را در شهر ماندیم و بعد اولین واحدهای نیروی نظامی را شکل دادیم و یک مقاومت مسلحانه‏ی نظامی حرفه‏یی را به عنوان نیروی پیشمرگ کومله آغاز کردیم.<br /><br />پانوشت:<br /><br />۱ _ عطا رستمی بعد از ارتش‏کشی حکومت اسلامی به کردستان در ۲۸ مرداد ۵۸ به عنوان یکی از فرماندهان نظامی کومله در مریوان فعال بود، او در کنگره‏ی سوم کومله در بهار ۶۱ به عنوان عضو کمیته‏ی ناحیه‏ی مریوان برگزیده شد. عطا رستمی در درگیری «توه‏سوران» در ۳ آبان ۱۳۶۱ کشته شد<br /><a href="http://www.manjanigh.com/">www.manjanigh.com</a><br /><br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بیانیه بیش از ۲۳۴ نفر از مخالفان فعال جنگ در محکومیت ترور کارشناسان و مدیران برنامه هسته ای</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1099.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3719</id>

    <published>2012-01-15T21:38:50Z</published>
    <updated>2012-01-16T05:27:22Z</updated>

    <summary>بیش از ۲۳۴ فعال سیاسی ایرانی مخالف جنگ با ایران با انتشار بیانیه ای ترور مصطفی احمدی روشن از مدیران تاسیسات هسته ای نطنز را که در ۲۱ دی ماه در تهران اتفاق افتاد را مانند هر ترور دیگری، شدیدا...</summary>
    <author>
        <name>amirmohsen</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مخالفانفعالجنگ" label="مخالفان فعال جنگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بیانیه" label="بیانیه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="جنگوفضايجنگي" label="جنگ و فضاي جنگي" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="حملهآمریکا" label="حمله آمریکا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/no-war-10357.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/no-war-10357.html','popup','width=300,height=318,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/no-war-thumb-200x212-10357.jpg" alt="no-war.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="200" height="212" /></a><div>بیش از ۲۳۴ فعال سیاسی ایرانی مخالف جنگ با ایران با انتشار بیانیه ای ترور مصطفی احمدی روشن از مدیران تاسیسات هسته ای نطنز را که در ۲۱ دی ماه در تهران اتفاق افتاد را مانند هر ترور دیگری، شدیدا محکوم کرده و هشدار داده اند که مردم ایران نسبت به هر اقدامی که جان شهروندان ایرانی را به خطر بیاندازد، حساس بوده و تعرض به امنیت ملی ایران را تحمل نمی کنند.</div><div><br /></div><div>ما به عنوان مخالفان فعال جنگ، ترور مصطفی احمدی روشن از مدیران تاسیسات هسته ای نطنز را که در ۲۱ دی ماه در تهران اتفاق افتاد ، بمانند هر ترور دیگری ،شدیدا محکوم می کنیم. چنین روش هایی درتقابل با سیاست های رسمی مذاکره وگفتگوست که می توانند به نتایج سودمندی بیانجامند و خطر جنگ را کاهش دهند. ترور در هر شکلی محکوم است و با هر هدفی صورت گیرد، اقدامات صلح طلبانه را خنثی می کندو مشروعیت و دستاویزی برای خشونت و ترور متقابل بوجود می آورد.</div><div><br /></div><div>مامعتقدیم جنگ اطلاعاتی با جمهوری اسلامی و اقدامات خرابکارانه که در صورت های مختلف از جمله ترور فرماندهان ارشد و کارشناسان و نابودی تاسیسات موشکی و هسته ای ایران جریان دارد،حلقه ای از زنجیره لطمه ها و ضایعه هایی است که جمهوری اسلامی با ماجراجویی هسته ای خود به منافع ملی و سرمایه های علمی مردم ایران تحمیل کرده است.</div><div><br /></div><div>نیروهای امنیتی ایران که تمام تلاش خود را صرف سرکوب مخالفان حتی در داخل حاکمیت و بستن دهان معترضان و رسانه ها کرده اند، در مقابله با این تهدیدها سخت ناتوان مانده اند. این ناتوانی ها نشانه نگران کننده ای است از اینکه ایمنی برنامه هسته ای هم با همین ضعف های فاحش روبرو شود و فجایع بزرگی را رقم زند. مسئولین نظام و بخصوص وزیر اطلاعات باید پاسخگوی سهل انگاری در خصوص حفظ جان کارشناسان و پژوهشگران ایرانی باشند.</div><div><br /></div><div>به نظر ما امنیت و رشد اقتصادی و علمی ایران و مناسب ترین راه غلبه برمخاطرات خارجی در گرو مدیریتی بر اساس منافع ملی ایران و تنش زدایی با همسایگان و جامعه جهانی و از همه مهمتر آشتی با مردم کشور و انتقال قدرت به آنان است.</div><div><br /></div><div>امنیت واقعی مردم وقتی تضمین می شود که سیاست و مدیریت کشور از انزواطلبی و سرکوب داخلی و تنش زایی خارج شود و به سمت کاستن از شمار دشمنان و افزودن بر شمار دوستان ومشارکت موثر و صلح آمیز در منطقه حرکت کند و همچنین فضای سیاسی داخل را باز نماید و به اقتصادایران نیز مجال نفس کشیدن و تماس با جهان بدهد.</div><div><br /></div><div>ما ضمن محکوم کردن این ترور از سوی هر دولت و نیرویی که باشد، از فعالان جامعه مدنی و کنشگران سیاسی دموکراسی خواه می خواهیم تا ضمن تاکید بر حق مردم ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی و مرزبندی با بحران سازی هسته ای حکومت، مخالفت خود را با اعمال خشونت و هر گونه ترور ابراز کنند. جمهوری اسلامی باید با تعلیق غنی سازی اورانیوم ، نخستین گام را برای جلوگیری از تحریم ها و زدودن خطرات جنگ های پنهان و آشکار بردارد.همچنین به برخی اراده های خارجی که علی رغم مخالفت ظاهری با تروریسم هر جا که منافعشان ایجاب کند توسل به ترور را تجویز می کنند هشدار می دهیم که مردم ایران نسبت به هر اقدامی که جان شهروندان ایرانی را به خطر بیاندازد، حساس بوده و تعرض به امنیت ملی ایران را تحمل نمی کنند.</div><div><br /></div><div>اسامی امضاء کنندگان</div><div><br /></div><div>مهرداد احمد زاده ، حامد ابراهیمی ،حامد ابراهیمی نژاد ،عبدالرضا احمدی ،بهزاد احمدی نیا ،جعفر اردبیلی ،ابوالفضل اردوخانی ،محمد استکی ،آزاده اسدی ،رشید اسماعیلی ،مرتضی اصلاحچی ،امیر حسین اعتمادی ،بیژن افتخاری ،علی افشاری ،مریم اکبری ،دنیا اکبری ،محمد جواد اکبرین ،نصیر امامی ،منوچهر امیری ،مهدی امینی ،آسیه امینی ،فریبا امینی ،شاهین انزلی ،محمد انصاری ،سولماز ایکدر ،آرش آباد پور ،بهزاد آذر هوشنگ ،کمال آذری ،فرشید آذری نوش ،احمد آزاد ،روشنک آستراکی ،سعید آگنجی ،رحیم باجغلی ،فاریا بارلاس ،عبدالعلی بازرگان ،ایرج باقرزاده ،حسین باقرزاده ،پروین بختیار نژاد ،احسان بداغی ،علی برازنده ،مقداد بریمانی ،وحیدالدین بزرگ تبار بائی ،خسرو بندری ،سیروس بنگیان ،مازیار بهاری ،کامیار بهرنگ ،بهروز بیات ،عباس بیگدلی ،شهرنوش پارسی پور ،مهناز پراکند ،بهزاد پرنیان ،کتایون پزشکی ،سعید پور حیدر ،بیژن پیرزاده ،سعید پیوندی ،حبیب تبریزیان ،علی تقی پور ،نیره توحیدی ،محمد علی توفیقی ،کیانوش توکلی ،مجید تولایی ،فرشاد توماج ،ستاره ثابتی ،مهدی جامی ،،جهانشاه جاوید ،رضا جعفریان ،مهدی جلالی ،محمد جلالی چیمه ،آرش جنتی عطایی ،پویا جهاندار ،گیسو جهانگیری ،علی حاج قاسمی ،سعید حبیبی ،مهرداد حریری ،میلاد حسینی ،بیژن حکمت فعباس حکیم زاده ،علیرضا خادمی ،ناصر خدایاری ،سارا خرمن بیز ،مصطفی خسروی ،آریا خسروی ،مهراوه خوارزمی ،فواد دانا ،محمد جواد دردکشان ، مهرداد درویش پور ،آزاده دواچی ،سهراب رزاقی ،امیر رشیدی ،شیده رضایی ،پوریا رها ،اردوان روزبه ،مریم روزبهانی ،محسن زمانی ،مهین زندی ،گیو زندی ،حمید زنگنه ،حسین سبحان اللهی ،فواد سجودی فریمانی ،نسیم سرابندی ،امیر سراجی ،مهدی سعید پور ،صدرا سمنانی رهبر ،سپیده سهرابی ،سعیده سهرابی ،رضا سیاووشی ،هیمن سیدی ،رحیم شامبیاتی ،کریم شامبیاتی ،منصوره شجاعی ،حسن شریعتمداری ،روحی شفیعی ،محمد صادقی ،بهناز صارمی ،مسعود صالحی ،کاران صدر ،حمید صدر ،فرزان صفائیان ،بیژن صفسری ،سیاوش صفوی ،معصومه ضیاء ،ارسلان ضیائی ،حسن طالبی ،علی طباطبایی ،میثم طهماسبی ،شهره عاصمی ،محبوبه عباسقلی زاده ،غلام عباسی ،محمد صابر عباسیان ،مزدک عبدی پور ،نازلی عراقی ،مهدی عربشاهی ،سید هادی عظیمی ،خسرو علاف اکبری ،کاظم علمداری ،شاهد علوی ،مهرنوش علی آقائی ،رضا علیجانی ،ارشاد علیجانی ،حسین علیزاده ،آبتین غفاری ،مهدی غلامی ،منوچهر فاضلی ،امیر حسین فتوحی ،پویان فخرائی ،تایاز فخری ،مریم فرزام ،حسن فرشتیان ،منصور فرهنگ ،شهاب فیضی ،اختر قاسمی ،علی حسین قاضی زاده ،رضا قاضی نوری ،محسن قائم مقام ،کامبیز قائم مقام ،آیدا قجر ،جعفر قدیم خوانی ،رضا قریشی ،مهدی قلی زاده اقدم ،سید احمد کاظمی موسوی ،مرتضی کاظمیان ،هادی کحال زاده ،عزیز کرملو ،امید کشتکار ،علی کشگر ،کیانوش کلانتر ،علی کلائی ،علیرضا کنعان رو ،الناز کیان ،علیرضا کیانی ،تقی کیمیایی اسدی ،سمانه گلاب ،امیر حسین گنج بخش ،حمید مافی ،رضا مبین ،نوید محبی ،سوسن محمد خانی غیاثوند ،مجید محمدی ،دانیل محمد زاده ،امیر محسن محمدی ،پویان محمودیان ،احمد مدادی ،فرخنده مدرس ،علی مستشاری ،تراب مستوفی ،نریمان مصطفوی ،مهدی معتمدی مهر ،یاسر معصومی ،عبدالحمید معصومی تهرانی ،امیر معماریان ،حسن مکارمی ،پیمان ملاز ،مرتضی ملک محمدی ،عمار ملکی ،رویا ملکی ،مهدی ممکن ،احمد منتظری ،اشکان منفرد ،علی مهتدی ،فریبرز مهران ادیب ،بهزاد مهرانی ،بهناز مهرانی ،همایون مهمنش ،سید داوود موسوی ،رضا موصلی ،زیبا میر حسینی ،احمد میر فخرائی ،فرشته ناجی حبیب زاده ،ابراهیم نبوی ،روجا نجفی ،کاظم نجفی ،آرش نراقی ، پری نشاط ،مزدک نصیری ،بورگان نظامی نرج آباد ،علی نظری ،محمد سجاد نقوی، فریدون نقیبی ، شروین نکوئی ،مرتضی نگاهی ،شیوا نوجو ،مهدی نوربخش ،شاهین نوربخش ،فرهاد نوری ،سجاد نیک آئین ،محمد رضا نیکفر ،علی نیکویی ،نادر هاشمی ،علی واعظ ،فرزین وحدت ،آلکس وطنخواه ،سجاد ویس مرادی ،مهدی یار محمدی ،حسن یوسفی اشکوری.</div> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>فریاد پناهجویان ایرانی در سوئد:  ما برای حقوق سوسیال دولت سوئد خاک خود را ترک نکردیم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1098.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3704</id>

    <published>2012-01-10T03:12:00Z</published>
    <updated>2012-01-10T03:15:51Z</updated>

    <summary>سیاستهای ناشفاف دولتهای اسکاندیناوی و دیگر کشورهای اروپایی موجب شده است که اخیرا جنبشهای پناهندگی حرکتهای هدفمندتر ومنسجم تری را علیه رفتارهای غیردموکراتیک این کشورها انجام دهند. کشور سوئد که آوازه دموکراسی و رعایت اصول حقوق بشری در این کشور...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="پناهندگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="پناهندگي" label="پناهندگي" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="پناهجویان" label="پناهجویان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سوئد" label="سوئد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/panahjooyan-soed-10320.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/panahjooyan-soed-10320.html','popup','width=300,height=225,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/panahjooyan-soed-thumb-200x150-10320.jpg" alt="panahjooyan-soed.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="200" height="150" /></a>سیاستهای ناشفاف دولتهای اسکاندیناوی و دیگر کشورهای اروپایی موجب شده است که اخیرا جنبشهای پناهندگی حرکتهای هدفمندتر ومنسجم تری را علیه رفتارهای غیردموکراتیک این کشورها انجام دهند. کشور سوئد که آوازه دموکراسی و رعایت اصول حقوق بشری در این کشور زبان زد خاص و عام است.اخیرا به عناوین مختلف پناهجویان بی دفاع ایرانی وغیرایرانی را تحت فشار قرار می دهد. یکی از دلایل اصلی گسترش چنین رفتارهای غیردموکراتیکی از سوی این کشور رشد پی در پی و بی وقفه ی مساله ی (راسیسم) است. راسیسم و نژاد پرستی یکی از مسایل ضدبشری است که یادآور رفتارهای نازیها در جنگ جهانی دوم می باشد<br />&nbsp;و دهه ی ۳۰ نازیهای آلمان رفتارهای غیرانسانی خود را در قبال مردم بی دفاع به نمایش گذاشتند به طوری امروزه در سده ی بیست ویک روشنفکران آلمان آن رفتارها را تقبیح می کنند و نادرست می پندارند اما جای بسی تاسف است امروز پس از گذشت هفتاد سال از جنگ جهانی دوم، دولت سوئد دوباره همان رفتارهایی را با پناهجویان بی دفاع انجام می دهد که نازیها در ۷ دهه ی گذشته انجام می دادند. پناهجویانی که برای داشتن زندگی بهتر و نیز رعایت عدالت اجتماعی، دیار و کاشانه ی خود را رها کرده و جان خود و خانوادهایشان دستخوش حوادثی کردند تا شاید به مامنی امن برسند اما آن چه که نصیب این پناهجویان شده حمله پلیس سوئد است که همراه با سگ و سوار بر اسب به چادر معترضین پناهجو یورش می برد. ...<br /><br />به همین جهت خبرنگاران فعال انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه که خود قربانی سیاستهای ضد بشری دولت ایران و دولت ترکیه شده اند این بار قلم خود را به سوی دولت سوئد و راسیسمها و نژادپرستهای این کشور به حرکت در می آورند و تلاش می کنند تا مشکلات پناهجویان بی دفاع ایرانی را درسوئد به تصویر بکشند.<br /><br />گزارش زیر یکی از تازه ترین گزارشات این تشکل پناهجویی است که امید است بتواند گوشه یی از دردهای پناهجویان بی دفاع را در سوئد به تصویر بکشد.<br />گزارش از :<br />سیروان عنایتی /خبرنگار انجمن...دکتر گرشاسپ/همکار انجمن....دکتر مریم محمدی /همکار انجمن ریحانه زرگر/همکار انجمن<br /><br />کشور سوئد به گونه یی در میان کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای جهان از لحاظ دموکراسی شناخته شده است متاسفانه سیاست های غلط این کشور سبب شده که در سالهای اخیر سیاست خارجی ستیزی و راسیسم در میان مردم و پارلمان این کشور رشد بی سابقه ای داشته باشد. طی این سیاست افراد وگروههایی که تمایل به نژادپرستی دارند اخیرا در پارلمان این کشور نفوذ کرده اند وبا ترویج نژادپرستی و این که خاک سوئد وامکاناتی که در این کشور وجود دارد صرفا ملک قانونی مردم سوئد است در تلاش هستند تک تک شهروندان غیرسوئدی را سرکوب کنند. گزارشات اخیر واعتراضات گسترده ی جنبش پناهجویی که فدراسیون سراسری یکی از بخشهای آن است به جامعه ی جهانی ثابت می کند که در این کشور به شدت مساله ی راسیسم رشد یافته و همین مساله موجب شده است که دستاوردهای بشری در سده ی بیست ویک در این کشور یکی پس از دیگری به دست فراموشی سپرده شود.<br /><br />در همین رابطه کمال محمدی به خبرنگاران انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه گفت:<br />بدون هیچ تردیدی دولتهای اروپایی ناجوانمردانه و صرفا به خاطر داشتن ارتباطات پنهانی وپشت پرده به عناوین مختلف در تلاش هستند که مصالح سیاسی و اقتصادی خود را بر مسایل حقوق بشری در اولویت کار خود قرار دهند. در مواردی که با دیپورت فعالین سیاسی و روزنامه نگاران مطرح روبه رو شده ایم، مقامات سیاسی ایران در پشت پرده از این دولتها در خواست کرده اند که افراد مورد نظر را به ایران دیپورت کنند. در موارد بسیاری دولت ایران با دولتهای اروپایی مراوده ها زیادی داشته اند و دولت ایران با دادن وعده های پی در پی به این دولتها در تلاش بوده است تا فریادهای اعتراضی را در خارج از ایران سرکوب کند.<br /><br />سعید بهرامی یکی از فعالین کارگری در رابطه با مشکلات پناهجویان سوئد می گوید:<br />ما بارها وبارها در برابر پارلمان سوئد در استکهلم تجمعات اعتراضی داشته ایم و به همین جهت تلاش کرده ایم مقامات سوئد را در جریان وضعیت اسفبار پناهندگان قرار دهیم. اما همین دولتهایی که تا دیروز ادعای حقوق بشر را داشتند با اسبها و سگهای خود به داخل چادرهای پناهجویان یورش برده اند و در موارد بسیاری پناهندگان زیر لگد اسبهای پلیس نروژ و سوئد جان خود را از دست داده اند. بارها دیده ایم که چگونه پناهندگان در برابر یک کلیسا در نروژ در داخل یک چادر اعتصاب کرده اند و خواستار حق قانونی خود شده اند، اما پلیس های سوار بر اسب نروژ به چادر پناهندگان حمله ور شده اند وپناهجویان زیر لگد اسبهای پلیس زخمی شده و حتی جان خود را از دست داده اند.<br /><br />دشتی جمال (دبیر دفاع از حقوق پناهندگان عراقی) گفت:<br />جنایتهای دولتهای اروپایی مانند سوئد تنها و تنها محدود به کشور ایران نمی شود و بسیاری از پناهجویان کرد عراق زمانی که به این کشورها پناه آوردند و زمانی که بسیاری از این پناهجویان در دریای یونان خوراک کوسه ها شدند و با تمام مشکلات خود را به این کشورها رساندند این دولتها ناجوانمردانه با امضای قراردادهای پنهانی با یکدیگر به جان پناهجویان می افتند و یکی پس از دیگری آنها را از سوئد ودیگر کشورهای اروپایی مدعی دموکراسی اخراج می کنند.<br /><br />هیرش رضایی با اعتراض به روند سیاست دولت سوئد گفت:<br />تاکنون دیده ایم که صرفا با دخالت مستقیم فدراسیون توانسته ایم این دولت در موارد اضطراری تحت فشار قرار دهیم تا پناهندگان را دیپورت نکنند. کشور سوئد که در بسیاری از نشستهای ساختگی در برابر جامعه ی جهانی اعلام می کند که مقامات سیاسی سوئد از رفتار غیرانسانی دولت ایران در تهران ودیگر شهرهای ایران نگران است و باید به دانشجویان و کارگران احترام گذاشت اما خودشان با دست خودشان پناهجویان سیاسی و فعالین حقوق بشر را باهواپیماهای کشورسوئد به تهران دیپورت می کنند تا در شکنجه گاههای اوین خوراک برنامه های ضدبشری شوند.<br /><br />لیلا کمالی از فعالین کارگری ومخالف حکومت جمهوری اسلامی می گوید:<br />ما بارها وبارها به دولت سوئد خاطر نشان کرده ایم که بسیاری از پناهجویان ایرانی نه تنها سربار دولت سوئد نیستند ومصرف کننده گی را دوست ندارند بلکه نقش تولید کننده را بازی می کنند و آنچه را که شهروندان سوئدی تخصصی توانایی انجام آن را ندارند ما با هزینه های کمتری برای دولت سوئد انجام می دهیم .ما بارها وبارها در برابر پارلمان سوئد با صدای اعتراض آمیز فریاد زده ایم :<br />ما خواستار حقوق سوسیال دولتها نیستیم. ما برای حقوق سوسیال دولت سوئد خاک خود را ترک نکردیم.آنچه موجب شده است ما پناهجویان از ایران بگریزیم، نبود دموکراسی است و نبود آزادی باورها و عقاید است.دولت سوئد خوب می داند که حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی از سوی گزارشگران بدون مرز به عنوان دشمن قلم و دشمن اندیشه و تفکر شناخته شده ست و حقوق روزنامه نگاران و مطبوعات در این کشور به رسمیت شناخته نمی شود و درب ساختمان انجمن صنفی روزنامه نگاران پلمپ شده است.<br /><br />آیا این کشورهای مدعی حقوق بشر نمی دانند که پناهندگی هم بخشی از حقوق بشر است و کسانی هم که در بخش پناهندگی کار می کنند فعالین حقوق بشرند؟<br /><br />اگر پاسخ دولت سوئد مثبت است وخود را حامی پناهندگان به شمار می آورد پس چرا با ارتباطات پشت پرده با رژیم فاشیست جمهوری اسلامی هر روز حکم دیپورت یکی از ایرانیان را صادر می کند؟<br /><br />چرا دولت سوئد مراقبتهای پزشکی که در اختیار شهروندان سوئدی است در اختیار پناهجویان ایرانی ودیگر کشورهای بی دفاع قرار نمی دهد؟<br /><br />چرا پس از پذیرفته شدن به عنوان پناهنده ی رسمی باز هم پناهنده بودن ما را به رسمیت نمی شناسند وبا ترویج فرهنگ ضد بشری راسیسم تلاش می کنند تا ما پناهجویان بی دفاع را تحت فشار قرار دهند و در چنین شرایطی هیچ یک از پرانسیپهای حقوق بشری دیده نمی شود و ما از کمترین حقوق اجتماعی در این کشور پرادعا برخوردار نیستیم؟<br /><br />فاضل رضایی یکی از پناهجویان در سوئد که از پناهجویان (یارسانی) است وبه خاطر مشکلات متعدد مدت زیادی را در کشور عراق سر می کند وبا اینکه اصالتا ایرانی است نه شناسنامه ی ایرانی دارد ونه شناسنامه ی عراقی وهمسر وفرزند این پناهجوی کرد در کشور نیوزیلند هستند و پس از آنکه فاضل از عراق با هزاران مشکل به سوئد فرار می کند پس از سالها زندگی پنهانی سرانجام چند هفته قبل پلیس سوئد وی را دستگیر و به زندان می اندازد.<br /><br />&nbsp;در همین ارتباط خبرنگار انجمن پناهجویان ایرانی در ترکیه با دایی (فاضل رضایی) در سوئد تماس گرفته و درباره ی مشکل وی و همچنین نوع رفتار پلیس سوئد با فاضل رضایی گفتگوی تلفنی صورت گرفت:آقای محمد علی درباره ی مشکلات متعدد خواهرزاده اش می گوید:<br />&nbsp;دولتهای سوئد و نیوزیلند حاضر نیستند به خاطر مشکل شناسنامه اش وی را به عنوان پناهنده بپذیرند و از سوی دیگر خطر دیپورت وی به ایران وجود دارد. پس از فشار رسانه ها سرانجام پلیس سوئد ناچار می شود وی را آزاد کند اما هفته یی یکبار از وی امضا می خواهد.<br /><br />&nbsp;فاضل رضایی و دیگر خویشاوندان یارسانی وی در سوئد و دیگر فعالین در (جنبش دموکراتیک یارسان) از تمامی رسانه های جهان می خواهند به خاطر چنین پرونده های پناهجویی در سوئد به دولت سوئد هشدار دهند. تنها روش برای کمک به این گونه پرونده ها اطلاع رسانی و همکاری رسانه ها و فشار مطبوعات است. <br /><br />در همین زمینه مدیر سایت جنبش دموکراتیک یارسان (آقای بشیر امیرخانی) که یکی از خویشاوندان فاضل رضایی است از تمامی نهادهای حقوق بشری وسازمانهای فعال در بخش پناهندگی و نیز خبرنگاران متعهد می خواهد تا با تهیه ی گزارشات پی در پی از وضعیت اسفبار فاضل رضایی و دیگر پناهجویان یارسانی در سوئد و دیگر کشورهای اسکاندیناوی به یاری آنها بشتابند.<br /><br />محمد.م یکی دیگر از پناهجویان در سوئد ومعترض به سیاست خارجی ستیزی و نژادپرستی دولت سوئد در رابطه با رشد فرهنگ راسیسم و نژادپرستی در پارلمان این کشور درباره ی اعتراضات گسترده ی جنبش های گسترده ی پناهجویی که فدراسیون یکی از حامیان این جنبش انسانی است به نقل از (فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی) به خبرنگاران انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه گفت:<br /><br />تنها در روز۳ دسامبر۲۰۱۱ در چند شهر مختلف سوئد چندین اعتراض گسترده و منسجم در دفاع از حقوق پناهندگان علیه دیپورت و اخراج پناهجویان به کشورهای نظیر جمهوری اسلامی ایران وهمچنین در اعتراض به راسیسم وخارجی ستیزی برگزار شد.<br /><br />&nbsp;در استکهلم جمعیتی بالغ بر ۳۰۰ نفر با وجود باران شدید تجمع کرده و سپس به محل پارلمان سوئد یک راهپیمایی گسترده واعتراض آمیز انجام دادند. این حرکت اعتراضی از سوی شبکه ی (جنبش پناهندگی) که فدراسیون یکی از اعضای این جنبش است سازماندهی شده بود. سخنرانان متعددی هر یک از زوایای مختلف سیاستهای غیرانسانی دولت سوئد در زمینه ی پناهندگی را مورد نقد قرار داده و خواستار توقف حکم اخراج پناهجویان واتخاذ یک سیاست انسانی تر برای پناهنده پذیری در کشور سوئد شدند. تظاهرات کنندگان اعتراض گسترده خود را از (راسیسم /خارجی ستیزی ونژادپرستی) به نمایش گذاشتند. در شهر بورس نیز شبکه ی جنبش پناهندگی با برگزاری یک تظاهرات هدفمند شروع تازه یی را آغاز نمودند. در تظاهرات روز دسامبر بورس نمایندگانی از شاخه ی جوانان حزب سوسیال دموکرات و حزب چپ سوئد و همچنین نماینده ای از سوی حزب سوسیال عدالتخواه سوئد سخنرانی کردند. <br /><br />امید صالحی از سوی فدراسیون سراسری پناهندگان به ایراد سخنرانی پرداخت : پلیس چنان با پناهجویان رفتار می کند که گویی سوئد در جنگ جهانی به سر می برد.رفتار پلیس سوئد با پناهجویان زمانی که با آنان مانند مجرمین برخورد می کند یادآور اعمال نازیستها در دهه ی ۳۰ است..<br /><br />دکتر زینب محمدی یکی از زنان ایرانی معترض به رفتارهای غیر دموکراتیک سوئد در حق پناهجویان در این کشور به خبرنگاران انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه بیان کرد:<br /><br />یکی از برگهای برنده برای ما پناهجویان غیرسوئدی این است که بتوانیم مردم سوئد را علیه راسیسمهای این کشور به حرکت واداریم. اگر صدها اعتراض از سوی ما پناهجویان خارجی و غیرسوئدی علیه دولت سوئد، صورت پذیرد به اندازه یی مهم نیست که یک خبرنگار مطرح سوئدی در برابر دوربینهای (بی.بی.سی)و(سی.ان.ان) علیه دولت سوئد و رفتارهای غیردموکراتیک آن اعتراض کند. به بیان دیگر اگر ما پناهجویان بتوانیم با روشهای دموکراتیک و از طریق اطلاع رسانی در تشکلهای پناهجویی و با زبانهای انگلیسی و سوئدی و دیگر زبانهای جهان کاری کنیم که روشنفکران و اساتید دانشگاهها و روزنامه نگاران مطرح در عرصه ی بین الملل به عناوین مختلف از طریق رسانه ها مقامات سیاسی سوئد را که بر اساس خط ومش راسیسم حرکت می کنند به چالش بکشانیم، بدون تردید فشار رسانه ها و دوربین خبرنگاران می تواند مقامات سوئدی را در پارلمان این کشور که راسیسم را ترویج می دهند تحت فشار قرار دهند و این فرهنگ ضد بشری وپناهنده ستیزی را برای همیشه متوقف کنند.<br /><br />تهیه و تنظیم : سیروان عنایتی <br />ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-<br />Anjoman.help.ir@gmail.com<br />فاضل رضایی که در این گزارش به وی اشاره شد به شدت نیازمند است.آدرس ایمیل مدیر سایت جنبش دموکراتیک یارسان آقای بشیر امیرخانی در اختیار شما قرار داده می شود و از شما بزرگواران می خواهیم تا برای کمک به وی با مدیر سایت یارسان در ارتباط باشید:<br />آدرس ایمیل آقای بشیر امیرخانی<br />yarsan-dm-site@hotmail.com<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>جامعه اسپارتاکوس علیه دموکراسی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1097.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3702</id>

    <published>2012-01-09T03:30:18Z</published>
    <updated>2012-01-09T03:39:07Z</updated>

    <summary>شورش های مردم زنجیر وار در اقسی نقاط دنیا اتفاق می افتد. هر آنچه از تاریخ بحران می گذرد تخاصم ها علنی تر و عزم مردم برای تغییر جزم تر می شود. بسیاری از این شورش ها در خاورمیانه به...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="پویانودهی" label="پویا نودهی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<span id="internal-source-marker_0.2525528164274663"></span><a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/riott-10310.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/riott-10310.html','popup','width=450,height=298,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/riott-thumb-200x132-10310.jpg" alt="riott.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="200" height="132" /></a>شورش های مردم زنجیر وار در اقسی نقاط دنیا اتفاق می افتد. هر آنچه از تاریخ بحران می گذرد تخاصم ها علنی تر و عزم مردم برای تغییر جزم تر می شود. بسیاری از این شورش ها در خاورمیانه به بر افتادن سران نظام های دیکتاتوری انجامید و در حالیکه دولت های غربی تلاش می کردند ادامه این فرآیند را به دیکتاتور کشی، برسر کار آوردن تکنوکرات های غربگرا (مدل تونس) یا ارتجاع اسلامی (مدل لیبی و مصر) ختم به خیر کنند، اما موج شورش ها به ادامه روند تکاملی انقلاب ختم شد و هم اکنون شاهد رویارویی مردم مصر با ارتش این کشور هستیم .<br /><br />روند تاریخی شورش هایی که از دل جامعه ای معترض بلند میشود به سطحی از آگاهی جمعی جامعه و اتحاد و سازماندهی منجر میشود. جهان بار دیگر در حال گذار به یک دوره انقلابی است و در صورت عروج یک نیروی انقلابی و قدرتمند کمونیستی میتواند واپسین نفسهای قدرت طبقات حاکم را ببرد و جامعه انسانی را بر روی ویرانه های این نظم کهن بنا کند. در بطن این اعتراضات است که طبقه کارگر فرصت آگاه شدن و متشکل شدن پیدا خواهد کرد و رهبران خود را از دل جنبش بیرون خواهد آورد تا سایر طبقات زحمتکش را پشت خود برای مبارزه و حزب طبقه کارگر بسیج کند .<br /><br />در ابتدای امر تمام تلاش دولت های غربی و مبلغانش بر این بود که وجود چنین شورش هایی را به فقدان دموکراسی در جوامع عربی نشان دهند اما کشیده شدن این اعتراضات به دل بزرگترین امپراطوری دموکراسی که به جنبش عظیم و انترناسیونالیستی اشغال وال استریت انجامید تمامی این پروپاگاندهای رسانه ای را پوچ اعلام کرد. معلوم شد که مساله به مراتب ریشه ای تر از اینها است و دیگر نمیتوان مانند دوران جنگ سرد صدای اعتراض مردم را با این ترفندها ساکت کرد. دیگر با شعبده بازی "انتخابات آزاد" کاری از پیش نمی رود. پارلمان هایی که نمایندگانشان با باند بازی و صرف پول های هنگفت از جیب کارتل های اقتصادی و صاحبان سرمایه بر روی این صحنه تهوع آور ظاهر می شوند تا مردم به میل خود و "آزادانه" انتخاب کنند کدام یک از این مترسک ها آنها را به مسلخگاه سرمایه میکشاند .<br /><br />اما بزرگترین سوال که ممکن است در ذهن هر انسان کشورهای مووسم به "جهان سوم" که تحت تاثیر همین تبلیغات مشکل جامعه خود را در فقدان دموکراسی میابد، این باشد که پس راه حل رهایی چه چیز دیگری می تواند باشد؟ برای کسانی که سالها است دموکراسی را بر تخت مقدس آزادی نشانده اند و همچون معبودی عالیقدر و نجات دهنده پرستیده اند، باید موقعیت عجیب و گیج کننده ای باشد .<br /><br />اما مبلغین سرمایه، تکنوکرات ها، متخصصین، روشنفکران و اقتصاددان های بورژوا، این کشیشان عصر مدرن که با تمام وجود از صلیب تحجر، فقر، جنگ و نسل کشی همچون طلسمی شوم که بر سر در جوامع بشری کوبیده شده محافظت می کنند، بیکار ننشسته اند. آنها نیز همچون عقبه های خود که پیشگامان رنسانس را به صلیب می کشیدند و ژاکوبن ها را به گیوتین می سپردند تمام تلاششان را در به صلیب کشیدن افکار معترضین و کسانیکه که هنوز به صف مبارزه نپیوسته اند به کار می برند. با ترفندهای مختلف سعی می کنند تا این جنبش انسانی را در مسیر فرسایشی قرار دهند و با وعده بازگشت دوباره بهشت سرمایه دوزخیان را به خواب ابدی فرو بغلتانند .<br /><br />برای رسیدن به نتیجه، اول باید دید که ریشه های مبارزه ما از کدام تاریخ منشا گرفته و به سنت مبارزات کدام مردم گره خورده است. این چیزی است که بورژوازی با تمام توانش به تحریف می کشد. تاریخ انسان و مبارزاتش برای رهایی !<br /><br />سنت دموکراسی از جامعه روم باستان می آید. یکی از ابتدایی ترین صحنه های نبرد برای رهایی در تاریخ، جایی که دموکراسی برای اولین بار امپراطوری عظیم و با شکوه خود را بر گرده فقیر ترین و تحت ستم ترین برده های تاریخ برپا می دارد. اگر سنت دموکراسی از اینجا آمده، سنت مبارزه ما نیز از دل جامعه اسپارتاکوس، از میان برده هایی که بر این دموکراسی شوریدند سر برآورده است. آنها زائیده شرایط زندگی در چنین جامعه ای هستند. همان برده های شورشی که برعلیه دموکراسی قدرتمندان، اولین بار در تاریخ بشری پرچم قیام جمعی را برافراشتند و اگرچه تمامیشان در یک جنگ نابرابر به صلیب کشیده شدند اما سنت با شکوه آنها زنده ماند و امروز به ما رسیده است.<br /><br />ما برده های دنیای مدرن سرمایه داری هستیم و سنت مبارزاتی ما به چنین تاریخی می رسد. جامعه اسپارتاکوس علیه چنین دموکراسی ای است. علیه کارتل ها و تراست های اقتصادی است که از ما مشتی برده مزدبگیر ساخته است. علیه بورس بازی، سفته بازی و بانکدارهای مفتخور، علیه هرگونه اعمال قدرت خارج از اراده توده ها است. علیه نابودی محیط زیست و زندگیمان، علیه کار کودک، علیه تبعیض جنسی، نژادی و مذهبی و علیه هرآنچیزی است که در خدمت این جامعه نباشد .<br /><br />ما نفرین شدگان تاریخیم که همیشه با وعده بهشت دروغین به مسلخگاه کشانده شدیم. بهشت های آسمانی و زمینی تمامشان برای فریب ما بوده است. بهشت دموکراسی یکی از این بهشت ها است. دموکراسی تا وقتی در خدمت توده ها و در دست اراده جمعی جامعه نباشد جز ابزاری برای سرکوب ما نخواهد بود. زمان آن فرا رسیده تا پرولترها علیه این دموکراسی، که چیزی که جز روبنای سیاسی دیکتاتوری اقتصادی همین طبقه نیست، برخیزند و اراده انقلابی خود را اعمال کنند !<br /><br />اما دیکتاتوری پرولتاریا با تعریفی که بورژوازی از دیکتاتوری ارائه داده و در عالم واقعیت هم اعمال کرده تفاوت بنیادین دارد. معنی دیکتاتوری در مارکسیسم حاکمیت یک طبقه بوده است و به این معنا دمکراتیک ترین دمکراسیها یک دیکتاتوری بوررژوائی است. دیکتاتوری پرولتاریا دولت دوران گذار برای نفی جامعه طبقاتی و برقراری یک جامعه کمونیستی بدون طبقه و بدون دولت است.<br /><br />در زمان روم باستان هنگامی که سنا دچار اختلاف می شد و جامعه را در معرض خطر و نابودی قرار میداد فردی منتخب شده وظیفه اعمال دیکتاتوری و اداره حکومت تا انتخابات بعدی سنا یا رفع بحران را بعهده می گرفتند. البته این فرد توسط برده داران و شهروندان مرفه رومی انتخاب می شدند و دیکتاتوری را به نفع جامعه برده داری اعمال می کردند یعنی در حفظ طبقه حاکم. اما امروز امحای دموکراسی- دیکتاتوری برده داران بورژوا به دوش پرولتاریا این ارتش کار جهانی افتاده تا به نفع زحمتکشان و بردگان انقلاب و برای برپایی یک جامعه آزاد و برابر اقدام کند .<br /><br />برپایی انقلاب کمونیستی با هدف استقرار یک جامعه کمونیستی، این تنها پرچمی است که کمونیست ها و آزادیخواهان دور آن گرد آمده و در تلاش برای جمع کردن پرولتاریا حول آن هستند. هرگونه هدفی غیر از این راهی جز خرابه های دنیای سرمایه نخواهد داشت . *<br /><br />پویا نودهی<br /><br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سال سرخ و سیاه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1096.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3701</id>

    <published>2012-01-09T03:16:21Z</published>
    <updated>2012-01-09T03:26:05Z</updated>

    <summary><![CDATA[سال میلادی جدید درشرایطی آغاز می شود که ابرهای تیره وتاری بر فراز ایران و به تبع آن کل منطقه&nbsp; به چرخش درآمده اند . زیبایی سال ۲۰۱۱ جای خود را به زشتی سال دیگری می دهد که طلایه های...]]></summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="بيژننيابتی" label="بيژن نيابتی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2011/01/niabati-4797.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2011/01/niabati-4797.html','popup','width=159,height=141,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2011/01/niabati-thumb-200x177-4797.jpg" alt="niabati.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="200" height="177" /></a>سال میلادی جدید درشرایطی آغاز می شود که ابرهای تیره وتاری بر فراز ایران و به تبع آن کل منطقه&nbsp; به چرخش درآمده اند . زیبایی سال ۲۰۱۱ جای خود را به زشتی سال دیگری می دهد که طلایه های آن از هم اکنون نیز قابل گمانه زدن هست. آنچه را که همواره از آن درهراس بوده و ازسالها پیش علیرغم ناباوری بسیاری نسبت بدان هشدار داده بودم ، بیش از هر زمان دیگری در چشم انداز قرار دارد . در تمامی این ده ساله پس از سیاه بازی نفرت انگیز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، علیرغم بلاهت آشکار بازیگران رنگارنگ صحنه سیاسی ایران در تحلیل آنچه که در دراز مدت در پیش است ، هرگز در ماهیت تضاد&nbsp; میان حاکمیت استبداد مذهبی در ایران و "جناح بازها" در کادر "طرح خاورمیانه بزرگ" و مهمتر از همه خصلت آنتاگونیستی&nbsp; و فرجام نهایی این تضاد دچار تردید نشدم . <br /><br />در این سالها تحلیلهای زیادی در رابطه با مقولات گوناگون چه به لحاظ مسائل داخلی ایران و چه در ارتباط با تحولات جهانی داده شد. تحلیلهایی که متناسب با سطح شعور و میزان آگاهی تحلیگران مربوطه از سویی و پیچیدگی و تازگی اتفاقات پس از یازده سپتامبر از سوی دیگر متناوبا در تغییر و تحول بوده و گاه با تغییرشرایط ، یک چرخش ۱۸۰ درجه ای را هم بدنبال داشته است . یا اینحال هرچه بود یک خط مشترک ، اکثریت تحلیلگران وطنی را علیرغم تفاوتهای فاحش در تحلیل به یکدیگر وصل کرده و می کند . این فصل مشترک ، مهارت تحلیلگر ایرانی در فهم مقولات کوتاه مدت و ضعف مفرط آنان در فهم مقولات استراتژیک و ارزیابی های درازمدت است . به همین دلیل هم هست که ما در ایران "نظریه پرداز" به مفهوم اخص کلمه به اندازه انگشتهای دست هم&nbsp; نداریم . نگاه کنید به چپ سنتی ! در میان ده ها تئوریسین مدعی ، از بالا تا پایین آنرا که بگردی محض نمونه یکدانه نظریه پرداز را نمی توانی پیدا کنی . <br /><br />تفاوت تئوریسین با نظریه پردازبیش ازهرکجا خود را ابتدا به ساکن در پهنه تئوریک و متعاقب آن در آزمایشگاه&nbsp; تعیین صحت و سقم&nbsp; تئوریها یعنی جامعه ، نشان می دهد . در آنجاست که برمبنای یک نظریه ابتدا "گفتمان" شکل می گیرد و آنگاه گفتمان موجود با تفاسیر گوناگون تئوریزه می شود . در یک کلام&nbsp; نظریه پرداز "گفتمان" می سازد&nbsp; و آنگاه تئوریسینها به تبیین و تفسیر گفتمان مذکور می پردازند . هر نظریه پردازی تئوریسین هم هست . اما هر تئوریسینی الزاما توان نظریه پردازی ندارد . دوام و بقای سیاسی&nbsp; و بویژه تشکیلاتی&nbsp; یک حزب یا سازمان فعال سیاسی تا حدود زیادی به بودن یک&nbsp; نظریه پرداز در راس جریان مربوطه بستگی دارد . عدم تکثیر عنصر نظریه پردازی در راس تشکیلات سیاسی ، بی برو برگرد راه&nbsp; به&nbsp; چند پارگی و بعضا تلاشی جریان مذکور در شرایط&nbsp; فقدان رهبری نظریه پرداز می گردد . نمونه "جریان فدایی" در گذشته ای نه چندان دور و نمونه جریان موسوم به "کمونیزم کارگری" در شرایط کنونی ، مصادیق عینی&nbsp; واقعیت تلخی است که بدان اشاره کردم . "کمونیزم کارگری" که اساسا با اتکاء به نظریه های زنده یاد منصورحکمت شکل گرفته و توانسته بود خود را درمیان طیف چپ اپوزیسیون در قد و اندازه یک ثقل سیاسی هم بالا بکشد ، پس از او بدلیل فقدان حتی یک قطب نظریه پرداز دیگردرکل جریان مذکور، میراث حکمت هفت پارچه می شود&nbsp; و روند تلاشی آن بی گمان بازهم عمق بیشتری خواهد یافت . <br /><br />اصلاح طلبی قلابی هم همینگونه هست . کل لجنزار رفرمیستی درون جامعه را هم که زیرو رو کنی به جز سعید حجاریان&nbsp; کس دیگری را نمی شود بیرون کشید . منظورم البته به لحاظ سیاسی و اجتماعی است . به مقولات فلسفی کاری ندارم . این نقیصه کل پهنه سیاسی ایران را در بر می گیرد .&nbsp; بزرگترین و مقتدرترین بخش اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم&nbsp; خالی از این کمبود دردناک نیست . کل سازمانی به عظمت مجاهدین خلق هم تنها یک نظریه پرداز بنام مسعود رجوی دارد&nbsp; و دیگرهیچ !&nbsp; <br /><br />درعین حال درکمتر کشوری به اندازه میهن درزنجیرما ، صاحب نظر ! وجود دارد . من خود به شخصه با کمترهموطنی برخورد&nbsp; داشته ام که راجع به هرچیز "نظری" نداشته باشد . کمتر کسی را دیده ام که درمقابل هر پرسشی ، بویژه&nbsp; آنیکه ربط&nbsp; به مسائل سیاسی پیدا می کند ، از کلمه زیبای "نمیدانم" استفاده کند . انگار که ساده ترین مقولات عالم ، مقولات سیاسی هستند ! در خارج از ایران این درد لاعلاج&nbsp; ضریب مضاعف هم می خورد . چرا که اینجا هیچکس درجای خودش نیست . نمی تواند هم که باشد ! فعال سیاسی مغازه دار است و راننده تاکسی مهندس ! یکی مثلا شاعر است اما تعداد تحلیلهای سیاسیش بیشتر از شعرهایش هست . آن یکی فعال حقوق بشری بوده است اما راجع به سیاستهای خرد و کلان در همه جور بعدی از ابعاد جهانی بیشتر خود را صاحب صلاحیت می داند تا مسائل حقوق بشری . آن دیگری صاحب یک سایت اینترنتی است ولی در ضمن مرکز ثقل عالم امکان هم هست و صاحب نظر در هر جورمسئله سیاسی و اجتماعی و اقتصادی&nbsp; و ... <br /><br />یکی که مثلا در راس یک جریان سیاسی هم هست به جای نظریه پردازی و کارتئوریک&nbsp; به روزنامه نگاری و کار ژورنالیستی مشغول است&nbsp; در حالیکه آنی که تمام عمرش&nbsp; روزنامه نگار بوده ، می رود و با دوسه نفر دیگر حزب اینترنتی راه می اندازد . هیچکدام هم احساس تناقضی در خود نمی کنند . انگار که روال کار سیاسی به سبک ایرانی همین هم باید باشد . خلاصه برای درد همه درمانی سراغ داریم الا درد خودمان . این فقط معضل آدمهای سیاسی نیست . آدمهای غیرسیاسی هم همینند. مشکل ما بیش از آنکه سیاسی باشد فرهنگی است. رفیق پزشکی دارم که چندی پیش با حیرت از نسخه ای می گفت که یکی ازبیماران ایرانیش برایش پیچیده بود ! می گفت خانم مسنی ازهموطنان تو آمده بود مطب من و وقتی که نوبتش رسید ، درپاسخ به حال و احوال کردن او ازدستم دررفت و گفتم امروز زیاد حالم خوب نیست و اندکی سرگیجه دارم . خانم هم نه گذاشت و نه ورداشت شروع&nbsp; به پیچیدن نسخه مفصلی برایم کرد. بعد هم که از او پرسیدم که شمایی که به این خوبی نسخه میپیچی چرا تا حالا فکری برای بیماری خود نکرده ای و اینجا در مطب من چه می کنی ، ناراحت شد و رو ترش کرد .<br /><br />آری اینهم از همانگونه " هنر"هایی است که تنها نزد ایرانیان است و بس ! ملتی پرمدعا که مهمترین خصیصه اش ریاکاری است . با یک دنیا تفاوت میان آنچه که بر زبان دارد و آنچه که در دل نهان ! آنچه که در باور دارد و آنگونه که خلاف آن در عمل ! با یک اقلیت ویژه و یک اکثریت بنده قدرت ، هرقدرتی . اقلیتی که در میان تمامی خلقهای جهان فداکارتر ، جسورتر ، خلاف جریانتر و شورشیتر از آن کمتر یافت می شود و اکثریتی که هیچ چیز برای نازیدن بدان یافت می نشود. خلقی که قهرمان نامیدنش خود اهانتی است به مفهوم قهرمانی . برای فهم این واقعیت دردناک کافیست که نگاهی به خلق قهرمان سوریه بیندازیم . اینروزها اوج قیام مردم سوریه هست . آنها ماه هاست که در برابر توپ و تانک دیکتاتوری بشاراسد ، تنهای تنها مقاومت می کنند و بدنیا از جمله به خلق قهرمان ! ما هم نشان می دهند که می توان مقاومت کرد . می توان در زیر یک سرکوب کم نظیر در خیابان هم ماند . بشرطی که برای پرداخت هزینه آن نیز آماده بود. می توان مقاومت کرد و&nbsp; بها&nbsp; پرداخت بی آنکه برای نجات خود یا حسین ، میرحسین گویان در چاردیواری خانه ها&nbsp; به انتظار اجازه ولی فقیه برای مشارکت در انتخاباتی دیگرشد و یا در رویای نجاتی ارزان ! به امید هواپیماهای آمریکایی یا شمشیرخونچکان&nbsp; و اسب تا زانو درخون فرورفته امام زمان ، روز را به شب رساند . راستی کدام خلق شایسته عنوان فهرمانی است ؟<br /><br />آن کدام خلقی است که ماه های پیاپی هر روز ، هر روز شکنجه و اعدام&nbsp; ده ها تن از بهترین فرزندانش را در سال شصت تنها به نظاره می نشیند و درعین حال سالهای پیاپی هرسال ، هرسال بخش دیگری از فرزندان خود را به روی میدانهای مین دژخیم در جنگی ضد میهنی می فرستد ؟ این کدام بخش آن است که درمرگ یکی ازسفاکترین و پلیدترین شقاوت پیشگان تاریخ معاصرش ، صد هزارصد هزار به خیابان میریزد و شیون و زاری می کند ؟ کدامین بخش این خلق قهرمان است که نیمه های شب از درون بسترهای گرم خود به میدان های اعدام&nbsp; می شتابد تا لذت تماشای بدارآویخته شدن انسانی را از دست نداده باشد . <br /><br />آن کدام ملت خودآزاری در جهان است که نام آنانی که خاک سرزمینش ، همان سرزمین پاک ! و مقدس آریایی&nbsp; و گهواره&nbsp; تمدن هفت هزارساله اش را به توبره کشیده و از سرها و چشمهای نیاکانش تپه ها ساخته اند را با افتخار برفرزندان خود بنهد . نام چند هزار نفراز ما اسکندر و چنگیز و تیمور و ...&nbsp; است ؟&nbsp; نامهای&nbsp; رنگارنگ "برادران و خواهران" ! عربمان که دیگر جای خود دارد. آن کدامین ملتی است که ابومسلم خراسانیش به زورشمشیر طومارخلافت اموی را درهم می پیچد ولی تاج&nbsp; و عمامه خلافت جهان اسلام را دو دستی تقدیم خاندان عباسی می کند&nbsp; تا خود نیز در فرصتی دیگر بدست همان خلیفه ای که به تخت نشانده سلاخی شود . کدام ملت است که سردار اکثریتش افشین ، فرمانده بزرگ مقاومت همان اقلیت ویژه&nbsp; یعنی بابک خرمدین را دست بسته تحویل خلیفه عباسی می دهد ؟ سربازان افشین و ابومسلم متعلق به کدام خلق قهرمان بودند ؟ در طول هزار و چهارصد سال پس از حمله اعراب&nbsp; تعداد سلسله های ایرانی که برما حکومت کرده اند به تعداد انگشتان دست هم نیستند .<br /><br />آری ! این همان اکثریت خاموش و نظاره گری است که سردارجنگلش را تنهای تنها در میان&nbsp; برف و بوران جنگهای شمال و سردارملی اش یعنی رهبران همان اقلیت ویژه اش را تنهاتر از او در میانه پارک اتابک رها کرده است.&nbsp; همان اکثریت بنده قدرتی که در ۲۷ مرداد ۳۲ فریاد یا مرگ یا مصدقش&nbsp; و در ۲۸ مرداد&nbsp; فریادهای جاوید شاهش به آسمان بلند است. همان اکثریتی که درسیاهکل راپرت قهرمانان همان اقلیت ویژه اش را به ژاندارمری&nbsp; و ساواک شاه می دهد .<br /><br />امروز هم جز این نیست . همان اکثریتی که دجال خونخواری چون خمینی را در ماه&nbsp; نشانده بودند ، یکروز بدنبال شارلاتان&nbsp; کلاه برداری همچون خاتمی و روزی دیگر بدنبال مرتجعان جنایتکاری چون موسوی&nbsp; و کروبی&nbsp; و امروز هم&nbsp; در انتظار حمله نظامی آمریکا در خانه ها به انتظار نشسته اند . آیا ننگی بالاتر از این هست که بحث غالب در میان بخشی از به اصطلاح اپوزیسیون جمهوری اسلامی ، بحث حمله نظامی خارجی درمیان حامیان و مخالفان آن است ؟ <br /><br />تا همین چند ماه پیش که اصلا کمتر کسی تهدید تهاجم نظامی به ایران را جدی می گرفت . یکی ، این تهدید را تنها جنگ روانی&nbsp; می خواند و دیگری سخن از احتمال ازسرگیری روابط میان دو دولت ایران و آمریکا می راند .&nbsp; یکی سخن ازرفتن رژیم&nbsp; شترگاو پلنگ فقاهت به طرف راست میانه و جذب آن در نظام جهانی می گفت و آن دیگری در مقوله سازش محتوم رژیم با جامعه به اصطلاح جهانی تحلیل می نوشت . کم نبودند آنهایی که ابلهانه تهدید جنگ را توهم می خواندند . فقط&nbsp; برای نمونه&nbsp; یک روایت از زبان محسن سازگارا را نقل کرده و درمیگذرم . او در رابطه با خطر جنگ درهمین چند ماهه اخیر با یک فقره قمپزپراکنی مدعی می شود که خودش از شخص جرج بوش پرسیده است که واقعاً قضیه جنگ در کابینه شما چطور بوده است و او هم به جد گفته است که حاشا !" این مقوله هرگزدرکابینه من جدی نبوده . هرگز طرح حمله به ایران اصلا روی میز نیامده&nbsp; که بخواهد روی آن بحث شود" ! حتما این شایعه ضدانقلاب بوده است !! حالا ولی درآستانه سال میلادی جدید&nbsp; یکباردیگر بحث حمله نظامی ، بالا و پایین همان اپوزیسیون انکارگر را&nbsp; درنوردیده&nbsp; و همه فراموش کرده اند که تا دیروز اوضاع&nbsp; را&nbsp; چگونه&nbsp; می دیدند . آری حالا همه را دوباره هول برداشته است که مبادا احتمال حمله نظامی آنقدرها هم توهم نبوده باشد ! بگذریم . <br /><br />گفته بودم که برخورد نظامی با جمهوری اسلامی اجتناب ناپذیر است . این برخورد یا مستقیما توسط نیروی خارجی صورت می گیرد و یا با دخالت دادن عنصرداخلی . این یک پیشگویی نبود . پیش بینی روند تحولات آینده در ارتباط با ایران&nbsp; و منطقه&nbsp; بر زمینه مجموعه&nbsp; وحدت و تضادها&nbsp; در کادر "طرح خاورمیانه بزرگ" بود . هشت سال پیش که این ارزیابی را ارائه داده بودم هنوز نمونه لیبی برای بسیاری اصلا قابل تصور نبود . نمونه ای که در سوریه هم البته با شکلی متفاوت اما با همان محتوا پیاده خواهد شد و در ایران هم ....&nbsp; راهی جز این نیست !<br /><br />برای جلوگیری از این سناریو یک راه بیشتر وجود نداشت و آن انقلاب در ایران بوده و هست . اینرا هم از همان سالها به صراحت گفته بودم که&nbsp; دوراه بیشتر در پیش پای ما نیست . یا جنگ و یا انقلاب . مبنای تحقق انقلاب اما آمادگی&nbsp; آن اقلیت ویژه برای پرداخت هر بهایی در شرایط حضورعنصر اجتماعی در صحنه است و شرط آن حضور ملموس عنصر رهبری کننده&nbsp; در میانه میدان یعنی درخیابان بوده&nbsp; و هست. اینروزها ضمنا سالگرد قیام عاشورای ۸۸ هم هست. قیام قهرمانانه همان اقلیت ویژه . <br /><br />در شرایطی که خلق قهرمان اگرچه همچون همیشه در انتظار شکسته شدن تعادل قدرت به نظاره نشسته بود ، اما متفاوت با هر زمان دیگر ، متفاوت با قیام ۱۸ تیر ۷۸ ، متفاوت با پنج مهرسال شصت ، نه در خانه که در صحنه حضور داشت . اقلیتی که با تمام&nbsp; توش و توان قیام کرد ولی سر نداشت . سازمان رهبری کننده انقلاب در صحنه حاضر نبود . استراتژی او اصلا استراتژی "سازماندهی قیام" نبود . آخر کانون استراتژیک نبرد را که خیابانهای تهران و ایران نمی دانست .&nbsp; <br /><br />آری "جنبش سرخ" در عاشورای ۸۸ موفق به وصل کردن پنج نقطه ای را که در تهران آزاد کرده بود نشد . چرا که سر نداشت . اما یکبار دیگر به مثابه بینه بارز جنبش آن اقلیت ویژه نشان داد که اگر در تاریخ ایران چیزی بواقع افتخارآمیز و بالیدنی باشد ، جز آن نبوده و نیست . او که یگانه آلترناتیو انقلاب در مقابل "جنبش اصلاح نظام"&nbsp; بوده و هست . آلترناتیوی&nbsp; سرفراز درست در نقطه مقابل "جنبش سبز" یعنی جنبش همان اکثریت پرمدعای نظاره گر بنده قدرت&nbsp; و ریاکاری که با شلیک اولین گلوله و وارد آمدن اولین ضربه شلاق دژخیم به خانه های خود پناه می برد و دوباره به قدرت تن میدهد و دوباره خیانت می کند و دوباره به غرزدن مشغول می شود و دوباره به نظاره می نشیند ، تا تعادل قوا اینبار به نفع کدامین نیرو بچرخد .&nbsp; <br /><br />"جنبش سرخ" ، طلایه دار انقلاب قهرآمیز است . "جنبش سبز" اما همان ابزار انقلاب مخملی است که ازسر بیچارگی در ایران تحت حاکمیت قصابان و راهزنان&nbsp; نه راه&nbsp; بجایی برد و نه می توانست که ببرد. چرا که ایران نه اوکرائین دیروز است و نه تونس امروز . آن اکثریت خاموش تنها در شرایطی&nbsp; می تواند حضور میلیونی درخیابان داشته باشد که برادران ارتشی و ایضا سپاهی ، بجای برادرکشی حاضرشوند که مثل اولین انقلاب مخملی تاریخ معاصر برهبری امام عصرطلایی شان&nbsp; ، در لوله سلاح هایشان اینبار ، گلهای سبز! گذاشته شود . بغیرازاین تنها موقعی به خیابان می آید که تعادل قوا برعلیه حاکمیت بوضوح تمام&nbsp; برهم خورده باشد . همین . <br /><br />هرعنصرانقلابی که برای "توده ها" یعنی برای همین اکثریت نظاره گرخاموش ، تا پیش از بهم خوردن تعادل قدرت درجامعه ، نقشی بیشتر از چرخ پنجم انقلاب قائل شود ، تنها خود را فریفته است . باید یکبار برای همیشه "اسطوره توده ها" را در ذهنیت چپ جامعه به چالش کشید . آنکس که می گفت : انقلاب امر توده هاست ! یعنی لنین ، خود با اتکاء صرف به یک اقلیت کم شمار و یک حزب متشکل و رزمنده&nbsp; و استفاده درست از "لحظه" به سمت تصاحب قدرت سیاسی خیز برداشت و بر جای تزار نشست . "توده ها" در بسیاری ازنقاط روسیه آنروز اصلا نمی دانستند که چه کسی برجای چه کسی نشسته&nbsp; و انقلاب را چگونه باید خواند&nbsp; و نوشت !&nbsp; همانگونه که بسیاری از روشنفکران چپ ما نیز نمیدانند که "توده" مقدس را چگونه باید خواند و نوشت .<br /><br />بحثی درتعادل قوای جدید منطقه <br /><br />شکست فضاحت بار نئوکانهای حاکم&nbsp; بر دولتهای آمریکا و اسرائیل درعراق و افغانستان و لبنان و فلسطین که سیاست مقابله رژیم جمهوری اسلامی&nbsp; و دخالتهای همه جانبه آن در مناطق حضور دولتین مذکور نقش مهمی در آن داشته است ، باعث تغییر موقت معادله قدرت در منطقه و ایضا یک جابجایی قدرت در راس حاکمیت ایالات متحده می گردد . "جناح بازها" با تحمل یک شکست استراتژیک ، موقتا&nbsp; قدرت اجرایی را به دار و دسته "موسسه بروکینز" و "مسیحای سیاه"&nbsp; وامی گذارند . این شکست اثرات خود را در اروپا نیز بلافاصله نشان می دهد . "تونی بلر" و "خوزه ماریا ازنار" ، اعضای قدرتمند "جناح بازها" و نئوکانهای حاکم بر بریتانیا&nbsp; و اسپانیا نیز مجبور به واگذاری قدرت می شوند و بدینسان "سه تفنگدار" جنگ عراق عجالتا به پشت صحنه می خزند .&nbsp; نئوکانها&nbsp; در دولت حرامزاده اما همچنان باقی می مانند . بنیامین نتانیاهو به مثابه یکی از اعضای ارشد "جناح بازها"&nbsp; همچنان دست بالا را در دولت اسرائیل حفظ می کند . عملکرد این دوگانگی در بالا نهایتا بدانجا می انجامد که تضادهای مطلقا تاکتیکی میان دولت متعلق به "جناح کبوترها" در آمریکا ومهره باقیمانده "جناح بازها" درراس دولت اسرائیل به بالاترین حد خود ازمقطع تشکیل دولت حرامزاده&nbsp; تا کنون برسد. تضادهایی که برای اولین بار ازعمق به سطح آمده و در درون اسرائیل هم رسانه ای می شوند.<br /><br />در معادله جدید ، مدار تعادل قوا درمنطقه خاورمیانه ، میان دو رژیم بنیادگرای همجنس و همزاد یعنی رژیمهای ایران و اسرائیل بسته میشود. به همین اعتبار کل آرایش سیاسی درمنطقه نیز حول دوری و نزدیکی به یکی از اقطاب این معادله شکل می گیرد . در این کادر و تنها با فهم قانونمندیهای حاکم برهمین معادله قواست که می توان دلایل بسیاری از دوری و نزدیکیهای سیاسی درمنطقه وعدم قاطعیت دولت ایالات متحده در مقابله با رژیم جمهوری اسلامی را فهم کرد . چرا که هرگونه فشار نامتعارف&nbsp; بر روی جمهوری اسلامی که به سرنگونی آن راه ببرد ، در نظر کبوترهای&nbsp; دولت اوباما ، بالا بردن غیرمتعارف&nbsp; وزنه نئوکانهای اسرائیلی را بدنبال داشته که تاثیرات آن البته کل منطقه و به تبع آن بازگشت دوباره نئوکانهای بنیادگرا در ایالات متحده را هموار خواهد کرد .<br /><br />عجیب است ! نه ؟ اینجاست که می توان نرمی ظاهری دولت اوباما نسبت به وحوش حاکم بر ایران&nbsp; و سختی غیر معمول&nbsp; آن در تنظیم رابطه با مقتدرترین نیروی سرنگونی طلب اپوزیسیون رژیم ایران&nbsp; و "راه حل سوم" شان را بهترفهم کرد .همانگونه که نزدیک شدن پنهان دشمن و رقیب استراتژیک رژیم ایران در منطقه یعنی دولت عربستان به قطب اسرائیل از سویی&nbsp; و تقابل حیرت انگیز دولت کبوترها در ترکیه&nbsp; با بازهای اسرائیلی ازسوی دیگر را نیز . تقابلی که اگرچه مطلقا تاکتیکی است اما ابعاد آن بعضا مرزهای یک رویارویی متعارف را پشت سر گذاشته است . تا آنجایی که برای اولین بار در تاریخ مناسبات میان دو دولت مربوطه ، یک کارشناس اسرائیلی سخن از تهدید تهاجم نظامی ! ترکیه به اسرائیل می راند . <br /><br />حزب عدالت و توسعه به رهبری "رجب طیب اردوغان" به مثابه بخش مهمی از طرح خاورمیانه بزرگ ، کمتر از یکماه پیش از سیاه بازی ۱۱ سپتامبر، یعنی در ۱۴ اوت ۲۰۰۱ ، با یک انشعاب بزرگ از "حزب فضیلت" متعلق به "نجم الدین اربکان" بنیانگذاری می شود . یکسال بعد هم بدنبال انتخابات زودرس در ترکیه قدرت را&nbsp; با حمایت کامل ایالات متحده بدست می گیرد .<br /><br />اردوغان خود در نشستی که ویدئوی آن بر روی اینترنت هست ، در یک نشست خصوصی خطاب به سرمایه داران حاضر صراحتا می گوید که "ما همراه با طرح خاورمیانه بزرگ نیستیم . ما خود بخشی از این طرحیم" !<br /><br />طرح دولت اردوغان اساسا طرح جناح کبوترها در سالهای آخرهزاره دوم است . یعنی سالهای پایانی دوران فترت ، میان&nbsp; پایان "جنگ سرد"&nbsp; و&nbsp; آغاز "جنگ علیه ترور" . یعنی دوران بوجودآمدن خلاء قدرت در تمامی نقاطی که در دوران جنگ سرد در طرف و زیرهژمونی اتحاد شوروی بودند . بنیادگرایی اسلامی درقالب "کمربند سبز" چه از نوع&nbsp; شیعه خمینیستی و چه از نوع&nbsp; سنی وهابیستی آن که در دوران جنگ سرد نقش مهمی علیه اتحاد شوروی&nbsp; برعهده داشتند، در دوران جدید تبدیل به یک تهدید بلقوه می شوند . تهدیدی که در صورت مهار نشدن در&nbsp; این دوران ، میتوانست که بسرعت قابلیت تبدیل شدن به یک تهدید بالفعل را در دوران بعدی کسب نماید. <br />تفاوت عمده میان "جناح کبوترها" با "جناح بازها" در نوع&nbsp; برخورد&nbsp; با تهدید&nbsp; و بحران هست . اولی بدنبال خنثی کردن تهدید&nbsp; و حل بحران است درحالیکه دومی معتقد به ازمیان برداشتن تهدید&nbsp; و مهار بحران است . بازها بدنبال پیشگیری از تبدیل شدن تهدیدات بالقوه به تهدیدات بالفعل از طریق فلج کردن تهدید بالقوه اند . در حالیکه سیاست کبوترها بازدارندگی است . فریبکاری است . از همه مهمتر بدیل سازی است .&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br /><br />درمقابل تهدید بنیادگرایی مهاجم اسلامی که پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی ، ام القراء خود را در ایران مسثقرکرده ،"جناح کبوترها" بدنبال آلترناتیو آست . خود بنیادگرایی اسلامی هم&nbsp; البته در آغاز برای آنها ، آلترناتیو تهدید حاکمیت چپ انقلابی بوده است . حالا که توانسته بدیل چپ را از میدان بدرکند خواهان سهم شده است . این&nbsp; سهم خواهی&nbsp; در کادر نظم نوین ، گناهی است که به سادگی بخشیدنی نیست . این یعنی تبدیل شدن به تهدید . تهدیدی که برای از میان بردن آن باید دوباره بدیل سازی کرد .&nbsp; ابتدا تلاش می کنند که آلترناتیو را از درون خود نظام مقدس بیرون بکشند . شعبده بازی خاتمی محصول این سیاست کلان است. این سیاست به دو دلیل در ایران شکست می خورد. دلیل اول قاطعیت خامنه ای و باند او در مقوله "حفظ قدرت سیاسی" و دیگری بزدلی و بی کفایتی خاتمی در مقوله " تصاحب قدرت سیاسی" است. پیش بردن سیاستهای کلان آنهم در ابعاد فراملی نیاز به آدمهای مقتدر و استخوانداری دارد که هم بینش سیاسی و هم کاریسما&nbsp; داشته باشند . کوتوله شیادی چون خاتمی نه این را داشت و نه آن . دولت کبوترهای کلینتون بر روی اسب حقیری شرط بندی کرده بود که باختی دردناک و تحقیرآمیز را بدنبال داشت . حاصل این سیاست ابلهانه محکمترشدن پایه های بنیادگرایی اسلامی&nbsp; در قلب&nbsp; ام القراء&nbsp; و تکپایه شدن موقت رژیم جمهوری اسلامی است . در خود ایالات متحده هم واگذاری قدرت اجرایی به بازها را بدنبال دارد .<br /><br />"طرح ب" کبوترها در رابطه با بدیل سازی در مقابله با بنیادگرایی اسلامی ، سرمایه گذاری بر روی&nbsp; "رجب طیب اردوغان" در حزب اسلامی "فضیلت" می باشد . همانگونه که دربالا اشاره کردم ، اردوغان که از مسئولین حزب مذکور است در یک حرکت متحورانه حزب را ترک کرده و با تعداد دیگری از مسئولین و کادرهای جداشده ، حزب جدیدی&nbsp; بنیانگذاری می کند که قرار است بدیل جهانی کبوترها در تقابل با&nbsp; بنیادگرایی اسلامی نوع ایرانی بشود . اردوغان ، نظریه پردازی است که هم&nbsp; برنامه&nbsp; دارد و هم بینش سیاسی . هم کاریسما دارد و هم حامیان قدرتمند بین المللی&nbsp; و هم خود عضو کبوترها یعنی یکی از دوجناح برتر در درون تشکیلات بیلدربرگ هست . <br /><br />در سال ۲۰۰۲ ، حزب اردوغان یعنی حزب عدالت و توسعه انتخابات را در ترکیه می برد و با تشکیل اولین دولت قدرتمند تاریخ معاصر ترکیه پس از مصطفی کمال ، اولین شرط&nbsp; بدیل شدن&nbsp; یعنی&nbsp; قرارگرفتن درحاکمیت را متحقق می کند . هیچ نیرویی در جهان ، چه انقلابی و چه ارتجاعی ، محال است که تا پیش از تصاحب قدرت سیاسی در یک جغرافیای مشخص ، تبدیل به الگو شده&nbsp; و در مقام یک بدیل جهانی بنشیند . به همین دلیل هم هست که بنیادگرایی اسلامی ، بدنبال الگوی&nbsp; خود&nbsp; در ام القراء می گردد&nbsp; و بهارعربی آلترناتیو خود را در حزب عدالت و توسعه ترکیه می بیند . <br /><br />کبوترها نه فقط راه تصاحب قدرت "اسلام مدره" مدل اردوغانی را هموار می کنند که مهمتر از آن بهای&nbsp; ماندن در حاکمیت&nbsp; و حفظ قدرتش درمقابل ارتش و نیروهای امنیتی رژیم لائیک و غیرمذهبی ترکیه را نیز با بستن دست ژنرالها و پاشاها و خنثی کردن "دولت پنهان" یعنی صاحبان واقعی قدرت در ترکیه معاصر ، به تمام و کمال می پردازند . حاصل آن همین است که&nbsp; درجریان انقلابات مخملی در بهارعربی ، بدیل "اسلام مدره" دست بالا را در مصر و تونس پیدا کرده و قرار است که&nbsp; زمینه تثبیت لیبرال دمکراسی&nbsp; از نوع اسلامی آن در ساختارسیاسی حکومتهای راست میانه در خاورمیانه آینده&nbsp; را هم فراهم کند . <br />بیژن نیابتی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; bijanniabati@hotmail.com<br />پایان بخش اول ، ۱۵دیماه ۱۳۹۰<br /><br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>اطلاعیه هیات‌ تحریریه خاک درباره‌ی تاریخچه‌ی شکل‌گیری جریان دانشجویان آزادی‌خواه و برابری‌طلب (داب)</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.eshterak.info/t-azad/2012/01/post-1095.html" />
    <id>tag:www.eshterak.info,2012:/t-azad//4.3694</id>

    <published>2012-01-01T15:11:33Z</published>
    <updated>2012-01-03T05:00:38Z</updated>

    <summary>در تاریخ ۱۲ دسامبر ۲۰۱۱ و در جریان بروز اختلافات داخلی در حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، بیانیه ای از سوی یکی از طرفین دعوا در این حزب منتشر شد که طی آن اشاراتی به تاریخچه ی تشکیل جریان «دانشجویان آزادی...</summary>
    <author>
        <name>اشتراک</name>
        
    </author>
    
        <category term="دانشجویی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="16آذر" label="16 آذر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="نشریهخاک" label="نشریه خاک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دانشجويانآزاديخواهوبرابريطلب" label="دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دانشجویی" label="دانشجویی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.eshterak.info/t-azad/">
        <![CDATA[<a href="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/danshjoo-16azar-ab-10240.html" onclick="window.open('http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/danshjoo-16azar-ab-10240.html','popup','width=320,height=214,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.eshterak.info/t-azad/assets_c/2012/01/danshjoo-16azar-ab-thumb-300x200-10240.jpg" alt="danshjoo-16azar-ab.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" height="200" width="300" /></a>در تاریخ ۱۲ دسامبر ۲۰۱۱ و در جریان بروز اختلافات داخلی در حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، <a href="http://www.hekmatist.com/2011/bayaniye11.html">بیانیه ای</a> از سوی یکی از طرفین دعوا در این حزب منتشر شد که طی آن اشاراتی به تاریخچه ی تشکیل جریان «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» صورت گرفت. در همین راستا ما اعضای هیئت تحریریه نشریه خاک، به عنوان بخش مهمی از سازمان دهندگان جریان مورد نظر و همچنین به عنوان بنیان گزاران نشریه خاک، اولین ارگان علنی کمونیسم در ایران که نقش بی بدیلی در شکل دهی تئوریک و پراتیک جریان «چپ رادیکال» و پس از آن «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» داشت، لازم دیدیم که به ذکر نکاتی درباره ی اشارات مورد نظر در این بیانیه بپردازیم.<br /><br />اتهام وابستگی تشکیلاتی «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» به حزب حکمتیست اتهامی است که طی دوران سرکوب «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب»، از سوی دستگاه سرکوب و همچنین جریانات منحط اپوزیسیون عنوان و تبلیغ شد و چه خود دانشجویان و چه حزب حکمتیست طی بیانیه ها و مصاحبات و مکتوبات خود به حق به انکار آن پرداختند. نکته ی تأسف برانگیز در ارتباط با بیانیه ی اخیر مربوط به حزب مورد نظر این است که طی این بیانیه، بر خلاف سیاست‌ها و گفته های تاکنونی همین حزب، این ادعا مطرح می‌شود که «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» از دل کمیته های کمونیستی حزب حکمتیست سر برآورده و همچنین تحت تأثیر کار نقشه مند این حزب بوده که پرچم سوسیالیسم در دانشگاه‌های ایران به اهتزاز درآمده!<br /><br />بدینوسیله ما اعضای هیئت تحریریه ی نشریه خاک اعلام میکنیم که نه تنها به اهتزاز درآمدن پرچم سوسیالیسم و آزادی و برابری برای اولین بار در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۸۲ یعنی قبل از انشعاب حزب حکمتیست از حزب کمونیست کارگری، تحت تأثیر کار نقشه مند هیچ کدام از احزاب نامبرده نبوده بلکه شکلگیری جریان «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» نیز به کل مستقل از هر حزب و سازمان اپوزیسیون و کمیته های حزبی مربوطه شان بوده است. خرج کردن تجربه ی «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» در اختلافات درون حزبی نه تنها غیر اخلاقی بلکه بر خلاف واقعیات تاریخی است. شکلگیری این جریان دانشجویی نتیجه ی مطالعه، تشکل یابی، سازماندهی، فعالیت صنفی و سیاسی پیگیر فعالان دانشجویی در دانشگاه‌ها و جامعه ی ایران و همچنین پیشبرد جدل‌های تئوریک و پراتیک در سطح گسترده از سال ۱۳۸۱ بود که به صدور اولین بیانیه آن در خرداد ۱۳۸۵ و سپس سرکوب گسترده ی آن طی پاییز و زمستان ۱۳۸۶ انجامید.<br /><br />بررسی تاریخی تجربه ی «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب» در دانشگاه‌های ایران امری است ضروری که وظیفه ی آن بیش از هر کس دیگری بر دوش فعالان سابق همان جریان است. هیئت تحریریه ی خاک نیز در کنار دیگر فعالان سابق جریان مورد نظر امید دارد که در آینده ی نزدیک به این امر مهم تاریخی پرداخته و حاصل آن را در اختیار مخاطبان خود قرار دهد.<br /><br />هیئت تحریریه <a href="http://www.eshterak.info/n/2012/01/post-123.html">نشریه خاک</a><br /><br />پاییز ۲۰۱۱<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>


</feed>

